هر نعمتي را شکري بايد به ازاي هر جلوه اي از عشق، شکرانه اي بايد به جا آورد اما شکر همه نعمت ها، تنها سجده و پيشاني بر زمين ساييدن نيست.بلکه در کنار اين، شکر هر نعمت بايد از جنس نعمت باشد و الا گاه راه به کفران نعمت خواهد برد. آنکه را مال افزون است شکرانه از جنس انفاق و «شکرانه بازوي توانا، بگرفتن دست ناتوان است»، سپاسگزاري از نعمت صداي خوب، تلاوت زيبا و «عصمت خواني» براي اهل بيت عصمت(ع) است. هرکه را خطي خوش است به شکرانه بايد آيه اي بنويسد که نشانه راه باشد براي مردم. آنکه را توان سخن گفتن و نوشتن است، شکرانه اي که براو فرض است، زبان به کام درنکشيدن و به سخن لب گشودن و قلم بر سردست و بر صفحه سفيد به نگارش آوردن، پس هر نعمتي را شکري بايد از جنس آن نعمت. حال شکرانه وجود با برکت امام رضا(عليه السلام) در اين سرزمين چيست؟ قدرداني از نعمت ولايت حضرتش را چگونه بايد به جاي آورد؟ رفتن به حرم و زيارت تنها يک شکل قدرداني است و از مراتب معمول آن، به باور اين قلم، شکرانه حقيقي وجود با برکت امام رضا(ع) درس آموختن از حضرتشان و چون ايشان رفتار کردن و زندگي کردن است.آن که مي خواهد شکرانه وجود خورشيد را به جا آورد، بايد راه را درست ببيند، انتخاب کند و بپيمايد. آن که در برابر نور چشم مي بندد، حتي اگر لب به دعا بگشايد و دست به مناجات بلند کند، قدر نور را ندانسته است. حالا هم نور امام رضا(ع) را بايد ديد، بايد در اين نور، جان شست، بايد راه را انتخاب کرد و بايد رفت.هندسه زندگي را بايد در مهندسي کلام ايشان جست و به عمل درآورد و در مرحله بعد بايد به توليد پيام از روش و منش زندگي حضرت پرداخت. حيف است اين همه پيام باشد و ما نشنيده باشيم. «زمزم معرفت» باشد و ما «لب تشنه عرفان» بمانيم. امام رضا(ع) باشد و ما زندگي مان رنگ و بوي ماموني داشته باشد. آيا کفران از اين بالاتر که به نام بر صراط امام رضا(ع) باشيم و در عمل، از رفتار و گفتار ما جز کنش ماموني نزايد؟ بگذريم. اشارتي بود و براي يادآوري يک حق. اما اين نکته را ما-مشهدي ها-در نظر داشته باشيم که شکرانه وجود امام، خويشاوند ايشان شدن است، يعني مشهدي بداند، مشهد تنها محلي براي کسب درآمد نيست.

جايي براي تفريح نيست، جايي براي گردش نيست بلکه اين خانه امام رضا(ع) است و آمدن و ماندن اين جا يعني همسايه آفتاب شدن يعني به خويشاوندي نور رسيدن آن گونه که هر کس مي آيد، اين شهر را مي بيند اين شهروندان را مي بيند به ياد امام رضا(ع) بيفتد، حتي هر وقت يک مشهدي به شهر ديگر هم مي رود، مردم در او نور امام رضا(ع) ببينند. اين از ما که پايتخت نشين معنويت هستيم اما مسئولان نيز شکرانه اي سنگين  بر شانه دارند و حقي بزرگ بر عهده شان است که حق «پايتخت معنوي ايران» را ادا کنند. نمي شود به سخن مشهد را بزرگ داشت و از امام رضا(ع) گفت اما در عرصه عمل آن را در شمار شهرهاي ديگر آورد، اين جا شهر امام رضا(ع) است و متناسب با ظرفيت هايي که دارد، وظايفي که بايد به عهده بگيرد بايد در برنامه ريزي ها، اختصاص اعتبارات و... ديده شود.

اين جا بايد مرکز توليد فکر و فرهنگ باشد. بايد از مشهد روشنايي، معرفت ديني و معارف رضوي به همه جا برسد و اين مي طلبد که امکانات اين جا متمرکز و ظرفيت ها فعال و همه چيز براي بسط و نشر معارف فراهم شود. سوغات مشهد که صرفا نبات و زعفران و حتي مهر و تسبيح نيست، بلکه برنامه چگونه رضوي شدن است، چيزي که مثل هوا براي زندگي لازم است و در يک کلام بيشتر از دغدغه نان و آب، بايد دغدغه توليد فرهنگ رضوي وجود داشته باشد. اعتبارات اختصاص يافته و آن چه از آن سخن مي رود از جمله بودجه، ارتقاي شاخص هاي فرهنگي، بودجه زيارت و تشکيل بنياد ملي زيارت همه لازم است اما معلوم نيست کافي هم باشد. پس اگر مي خواهيم شکرانه وجود امام رضا عليه السلام را به جا بياوريم بايد با همه توان براي ارتقا و توسعه پايتخت معنوي ايران تلاش کنيم.

خراسان رضوي - مورخ پنج‌شنبه 1389/11/14 شماره انتشار 17763/صفحه۷/فرهنگی هنری 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  |