|
تقويم چهل بار ورق خورد و رسيديم به «اربعين»، اما چه کرديم در اين مدت؟ اين پرسشي است که پيش روي ماست. نگوييم مگر در چهل روز چه مي شود کرد چون اين بازه زماني، همان زماني است که در اختيار امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) و کاروان اسرا بود و کاري کردند کارستان. آنان در اين مدت همه باطل را افشا کردند، يزيد را در هم شکستند و حقانيت امام را ثابت کردند و براي هميشه يک الگو فرا راه بشريت قرار دادند به نام حسين(ع) و يک نهضت به نام عاشورا و يک مکان به وسعت زمين به نام کربلا. ما، آيا درس گرفته ايم؟ پاسخ را هر کداممان بايد درون خويش و در پندار و گفتار و کردار خود جست و جو کنيم. من، اما، مي خواهم به جاي پاسخ به شرح يک دوبيتي بپردازم که بارها شنيده ايم، خوانده ايم، گريسته ايم: بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي کربلا/ترسم اندر دل بماند آرزوي کربلا تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده /تا بگيريم در بغل قبر شهيد کربلا ... و اين روزها، عجيب اين ابيات در من تلاوت مي شود و مرا زير باران سوال مي برد و به راستي از خويش مي پرسم، مگر «بوي کربلا» چيست؟ آيا به واقع شامه ما به آن دل خوش دارد؟ نمي دانم، اما اين را خوب مي دانم که بوي کربلا، يعني صداقت، يعني عطر هوشيار کننده عدالت، يعني مروت، يعني شهامت، يعني مردم داري، يعني ايستادن پاي علم حق و جانبازي در رکاب امام حق. بوي کربلا، يعني رايحه دل انگيز همه خوبي ها. پس هر کس آرزوي کربلا دارد و بيمناک است از اين که اين آرزو بر دلش بماند، بداند، همين جا، در همين زندگي، در همين زمان و زمين مي تواند و بايد عطر حسين بگيرد و کربلايي شود، چون اگر زندگي ما عطر حسيني نگيرد، مقيم شدن در کربلا هم چاره کار نيست. مگر در کربلا فقط سپاه حسين بود؟ نه، هزاران برابر ياران امام حسين(ع) از ياران يزيد بودند. خيلي ها بي طرف بودند و اطراف کربلا، اما راه به حق نيافتند که مهر باطل خوردند چون بوي حسين نگرفته بودند. چون در زندگي حسيني نشدند، به کربلا رفتند اما نابود شدند. امروز هم همان ماجراست، امروز هم روز عاشوراست و کربلا، همين جاست. آيا به آموزه هاي امام جان جلا داده ايم؟ آيا چنان خود را پرورده ايم که در آراسته شدن صحنه کربلا، خود را به سپاه امام برسانيم يا - خداي نکرده - اگر به کربلا برسيم در سپاه مقابل خواهيم بود؟ اجازه بدهيد يک سوال ديگر بپرسم؛ آيا به راستي تشنه «آب فرات» هستيم؟ آيا يادمان مانده است که عباس(ع) هم تشنه آب بود اما به احترام امام، همه فرات را براي هميشه تشنه لبان خود گذاشت؟ حالا ما تشنه کدام آب فرات هستيم؟ هيچ مي دانيم آب فرات براي ما، وفاي عباس است نه آبي که بر زمين جاري بود و لشکر يزيد از آن مي نوشيدند؟ آيا ما به واقع تشنه وفاي عباس هستيم يا در خيال نوشيدن از يک رود آب؟ آيا زيبايي وفا در زندگي ما تجلي يافته است؟ آيا به عهدي که مي بنديم از عهد الست تا عهد ازل، بدان وفا مي کنيم؟ يا ؟... اصلا اگر اجل به ما همه تاريخ را مهلت داد، ما به دنبال حسين(ع) خواهيم رفت؟ آغوشمان براي در بغل گرفتن «قبر شهيد کربلا» آماده است يا براي رفتن به آغوش امام حسين عليه السلام؟ قبر را خيلي ها در بر گرفتند و مي گيرند و خواهند گرفت و اين عزيز و عزت آفرين است. اما حقيقت بالاتر سهم کساني است که امام در آغوششان بگيرد و يادمان هست که در آن روز سرخ هر که را امام به آغوش کشيد در آستانه شهادت بود، در باراني از زخم ها. آيا حاضريم در پاسخ به هل من ناصر امام، تا شهادت برويم؟بگذريم، نه شعارهاي عاشورا حرف ساده اي است و نه شعرهاي عاشورايي بلکه هر کلامش کليدي است براي بزرگ شدن، براي گذر از باطل، براي عبور از بي طرفي و رسيدن به حق. حالا با اين نگاه، هر که دارد هوس کرب و بلا بسم ا... خراسان - مورخ دوشنبه 1389/11/04 شماره انتشار 17756 /صفحه۲
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت 9:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|