در تاریخ تمدن ها، برخی گزاره ها فراتر از یک «جمله»، به مقام «میراث وجودی» می رسند، کلامی که نه در غبار زمان گم می شود، بلکه همچون درختی تناور، ریشه های خود را به اعماق حافظه جمعی می سپارد تا در طوفان های بزرگ، تکیه گاهی برای ایستادگی باشد. عبارت «خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم»، مصداق بارز چنین میراثی است. سخنی که زمانی از زبان بانویی آذری در روزهای سیاه و محاصره قحطی، برای «ستارخان» روایت شد و قدرت مقاومت او و یارانش را صدچندان کرد، اما امروز، در برهه ای از حساس ترین لحظات تاریخ معاصر، معنایی بسیار بلند، عمیق و راهبردی یافته است.

این گزاره، فرسنگ ها آن سوتر از یک بیان حماسی ، تبیین استراتژی بقا و مقاومت است. معنای عمیق این سخن، در تقابل میان تحمّل سختی و امتناع از تسلیم و پل زدن به سربلندی تاریخی نهفته است. ما در تاریخ ایران، بارها خاک خورده ایم ، یعنی هزینه های سنگین و بسیار سنگین مقاومت، رنج های ناشی از محاصره و تلخی های ناشی جنایات دشمنان را به جان خریده ایم، اما هرگز خاک نداده ایم . بر خاک خود با توکل بر خدا، پای فشرده ایم و حاکمیت، تمامیت و کرامت ملی را در برابر جبر قدرت های بیگانه، قربانی تردید و تزلزل نکرده ایم. امروز، بازخوانی این سخن در سطوح مختلف قدرت، نشان از یک هم افزایی معنایی دارد.

وقتی وزیر جدید دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، با تکیه بر این دکترین، اعلام می کند که پاسخ به تهدید، مسابقه لفاظی نیست، بلکه تبدیل تهدید به آمادگی بیشتر و قدرت دفاعی موثرتر است ، ما با یک گذار از هیجان به تکنولوژی و حتی از حماسه به دکترین روبه رو هستیم. این یعنی خاک خوردن در اینجا، به معنای پذیرش سخت کوشی علمی، تمرکز بر فناوری های نوین و تبدیل کمبودهای ساختاری به توانمندی های دفاعی است، تا در نهایت، از خاک ندادن به معنای بازدارندگی مطلق و انکارناپذیر در پهنه آسمان و زمین و دریا می رسیم. این پیوند معنایی، وقتی از زبان رئیس جمهور پزشکیان نیز تکرار می شود، از یک بیان دفاعی به یک تعهد ملی ارتقا می یابد. تأکید بر اینکه ایستادگی ایران، ریشه در ارزش هایی چون آزادی، قانون و سربلندی دارد، نشان می دهد که مقاومت ما، نه یک انفعال نظامی ، بلکه یک کنش تمدنی است.

ما با ایستادگی، در واقع در حال معنابخشی به ارزش های انسانی خود هستیم. تاریخ ما، تاریخ بازگشت از مرگ است. ما بارها در میان پاییزهای زندگی ریز که دشمنان با جنگ های روانی و اقتصادی ساخته اند، راه را به سوی بهار حیات گشوده ایم. ما در هیئت شهید ، بارها از خاک برخاسته ایم تا نشان دهیم مرگ در مسیر دفاع از میهن، تنها یک تولد دوباره است. امروز، در حالی که مرگ آفرینان با چنگ و دندان و عربده های خود، سعی در برهم زدن ثبات این خاک دارند، ما با الهیات مقاومت و عقلانیت دفاعی ، این حقیقت بی باک را تکرار می کنیم: «خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم.» ما هر کس را که به تجاوز به این خاک فکر کند، در همان خاک دفن می کنیم. این یک هشدار راهبردی به تمام جهان است. ایران، نه یک میدان تسلیم ، که یک مرکز ایستادگی است. هرگز، حتی یک ایرانی را، به بهانه یا برای هدف، تهدید نکنید چه رسد به همه ایرانیان و همه ایران. تاریخ را بخوانید تا ببینید ما از میان خاک های خونین، با قدرتی برمی خیزیم که ناممان لرزه بر اندام هر متجاوزی انداخته و می اندازد.

شهرآرا / شماره 4895/ پنجشنبه 7 آبان 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/18066/464510

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/8/7/18066_164802.pdf

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان ۱۴۰۵ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

يک کشور، يک ساختار، يک صدا. صداي واحد را بيرون بايد از ايران بشنود. اين چندگانگي صدا، اگر ديگران را به «خطا» نيندازد لااقل به «ترديد» خواهد انداخت. کم هم آسيب نديده‌ايم از ترديد و فراوان آسيب ديده‌ايم از خطا. از اين ديگران و به ويژه دشمنان دچار خطاي محاسباتي شده و عليه ما «اقدام» کرده‌اند. فراوان خسارت ديده‌ايم از اين ماجرا. بايد تدبير مي‌شد و هزار البته بايد تدبير شود اين موضوع. از کشور بايد يک صدا به گوش جهان برسد آن يک صدا هم صداي تصميم ملي باشد. تصميم ملي هم معمولا - و مطابق با عرفي که براي جهان قابل فهم است - با راي مردم تعيين مي‌شود. وقتي مردم راي مي‌دهند و دولت را انتخاب مي‌کنند، بايد همه امور در ساختار قانوني به عهده دولت باشد. وقتي مردم راي مي‌دهند و مجلس شکل مي‌گيرد بايد وضع قانون و نظارت را به عهده گيرد. قوه قضائيه هم در ساختار قانوني و جايگاه خود بايد براي عدالت تدبير کند. اين بي‌معنا و بسيار بي‌معناست که برخي «گروه‌ها» به‌رغم بي‌اقبالي ميان مردم، خواست خود را به جامعه «تحميل» کنند. مردم اگر مي‌خواستند کشور با نگاه و خواست فلان فرد و فلان جريان سياسي، اداره شود، به همان‌ها راي مي‌دادند. ماشاالله هميشه هم در صحنه انتخاب حاضرند و راي نمي‌آورند اما کنار نمي‌کشند. راي نمي‌آورند اما مي‌خواهند خواست آنان به مرحله اجرا برسد. راي نمي‌آورند اما مي‌خواهند کسي را که راي آورده به هر شکل مجبور به انجام خواست خود کنند. خواستي که با خواسته اکثريت مردم در تضاد است. بلندگو هم در اختيارشان هست و صداي شان را بلند مي‌کند اما هيچ قدرتي نمي‌تواند قامت کوتاهشان را در نگاه اکثريت مردم بلند کند. اسما و رسما، روساي قوا مشخصند، نهاد‌هاي عالي تصميم گير صاحب نام و نشان معتبرند اما اينان مي‌خواهند همه نهاد‌هاي قانوني و مسئولان رسمي و منتخبان مردم را از اعتبار بياندازند، کاري که دشمن در پي آن است و جهانيان را هم در برقراري تعامل با ايران به ترديد مي‌اندازد. وقتي ندانند مسئول کيست و تصميم چه کساني رسم الخط سياست است، نمي‌توانند، به تعامل برنامه بريزند. بايد همه چيز روشن و مشخص باشد. هر کشور فقط يک دولت بايد داشته باشد، اسمي و رسمي بايد يکي باشد، آن هم به راي ملت. در کشور بايد يک ساختار مسئول و صاحب اختيار و پاسخگو باشد. نمي‌شود مسئوليت را از دولت خواست اما اختيار را گروه‌هاي راي نياورده و بي‌اقبال به دست داشته باشند. اين به معناي چشم پوشیدن بر نگاه اقليت نيست. نفي نقد هم معنا نمي‌دهد. بر تعيين تکليف ساختارمند و طبق خواست و راي ملت تأکيد دارد. نقد کنند اما با ادب و آداب نقد. تعيين تکليف کردن، نقد نيست. تخريب و توهين نيز با نقد در تضاد است. نبايد بازندگان، توان برهم زدن ساختار و برنامه‌هاي برنده را داشته باشند. اين توهين به خواست و راي و اراده اکثريت مردم است.

جمهوری اسلامی / شماره 13487 / چهارشنبه 6 آبان 1405 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13487/3/17057

https://jepress.ir/13487/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/08/06/3.pdf

خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/2294123

شهرخبر / https://www.shahrekhabar.com/news/179316066013536

رویداد24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/475596/

ایلنا / https://www.ilna.ir/fa/tiny/news-1858346

اقتصادنیوز / https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-814204

اقتصادآنلاین / https://www.eghtesadonline.com/fa/news/2171807/

اصلاحات نیوز / https://eslahatnews.com/fa/news/118175/

پرسون / https://purson.ir/fa/content/1502091/

صحت خبر / https://sehatkhabar.ir/514674/

آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/1074262/

صاحب خبر / https://sahebkhabar.ir/news/80281313

مردم سالاری / https://www.mardomsalari.ir/news/281523/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/1012927

بهارنیوز / https://www.baharnews.ir/news/598330

ایسنا / https://www.isna.ir/news/1405080603734

تیتربرتر / https://www.titrebartar.com/fa/news/401558

پلیکان مدیا / https://pelikan.media/ni/31yydX6v99gydauvV

چندثانیه / https://chandsaniehonline.com/fa/tiny/news-14246

ساعت24 / https://www.saat24.news/amp/news/739380/

تجارت کلان / خبرجدید / این تیتر / خبرپو / قطره / خبرفارسی / و....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۴۰۵ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما « ایران»ایم. ایرانِ حسین فهمیده. ایرانِ مردمانی که وطن را از جان و تن خود دوست تر دارند. ایرانِ کسانی که این باور خود را هزاران بار به بلندترین صدا تکرار کرده اند که « همه سر به سر تن به کشتن دهیم» هزاران بار« از آن به که کشور به دشمن دهیم». فهمیده، به صاحب نامش، حسین علیه السلام اقتدا کرد. روز 8 آبان، پایان سرخ او نیست که بازآفرینی او در شکوه شهادت است. در استمراری که هرگز قطع نمی شود. فهمیده، اگر به جبهه نمی رفت، اگر خالق حماسه نمی شد، یک تن بود در میان 90 میلیون هموطن اما با شهادت یک تن شد در جان 90 میلیون هموطن. حتی وسیعتر؛ یک تن شد در یک جهان. دانش آموزِ 13 ساله ای که معلم شد. معلمِ استشهادیون همه جهان. او به پایان نرسید که در نسل های بعد از خود، تکرار شد. این هم ثمره شهادت است که انسان را به جاودانگی می رساند. به شکوهی که اثرگذاریش مدام می شود. او امروز یک نام است برای همه شناسنامه های ایرانی. یک نشان است برای همه حق خواهان. یک حقیقت است قاب شده بر خانه همه واقعیت های جهان. او را امروز باید در هیئت و قامت 168 دانش آموز شهید میناب دید. کودکانی که در معصومیت مدام، به بزرگی رسیدند. قصه پرغُصه آنان، اگر چه با خون نوشته شد اما سبز شد و روئید. نارنجک نداشتند و تانکی نبود تا صدای انفجارش تا دوردست ها برسد اما صدای مظلومیت شان جهان را فراگرفت. ضربه ای که با کوله های صورتی و خونی به جنایتکارن زدند، از هر انفجاری ویران کننده تر و پر صداتر بود. چنان سهمگین که خود جنایتکارن هنوز از گیجی ضربه خورده بیرون نیامده اند. دخترکان و پسرکان میناب، با مظلومیت خود فتح الفتوح کردند. کوله زخمی شان به دست رئیس جمهور تا سازمان ملل رفت. رفت و به جهان گفت که برمدار بی عدالتی می چرخد. گفت که قلدرهای جهانی جنایتکارترین اند. گفت هرچه را باید. بی آن که نیاز به ترجمه باشد. بی آن که دشمن بتواند آن را بپوشاند و صدایش را خاموش کند. بله بعد از ایرانِ فهمیده، به ایرانِ دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب رسیدیم. ایران دختران و پسرانی که راه حسین فهمیده را ادامه دادند. نگفتند اما با خون خود نوشتند که ایران را نمی شود شکست. شکست بر کنگره کاخ قدرت های باطل می افتد وقتی فهمیده ها برخیزند……

نخست / شماره 1121 / چهارشنبه 6 آبان 1405 / صفحه 3 / جامعه

https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/10/11211-8s-2.pdf

نخست نیوز / کد نوشته 162259 / چهارشنبه 6 آبان 1405 / ساعت: 21:51

https://nakhostnews.com/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%90-%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a8%da%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%a8/

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید از وحدت گفت. از وحدت و ضرورتی که در به روزرسانی آن احساس می شود. مگر نه این که برخی خودشیفته، خودسرانه تیغ در میان ملت می نهند با اختلافاتی که «خلق» می‌کنند؟ باید با صدای بلند از انسجام ملی گفت. چنان بلند که در هیاهوی طبل های تفرقه به گوش همه برسد. باید «تذکر» داد از بابِ تربیتِ دینیِ« فاذکر ان الذکری تنفع المومنین». باشد تا اهل ایمان دوباره بازو به بازوی هم دهند و جامعه به قدرتی قوی و غنی برای احقاق حق خود شود که دوست و دشمن در هیئت ایران تحققِ «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» را ببیند. عزمی چنین و اراده ای که همه توان ها را هم افزا کند، محاسبات دشمن را به هم می‌ریزد. ترس، نتیجه حضور ملی همه آحاد ملت است که در جان دشمنان جاری می شود. وقتی ما را با هم و بر سر یک عهد، ایستاده ببینند، پا، سست خواهند کرد. این منطق ریاضی حساب و کتاب است. مانور هایی هم که برگزار می شود یک سویه اش تمرین است اما سویه دیگرش تولید پیام آمادگی و اقتدار است برای کسانی که سرشان پر از خیال های خام است. وحدت و انسجام امروزه قوی ترین مانور و بازدارنده ترین قدرت است که می تواند امروز و فردای وطن را به قرائت سرفرازی بنویسد و بخواند. برای این هم باید کسانی که خارج از دستگاه می نوازند و هارمونی تجمعات را به هم می زنند را مدیریت کرد. آنان اگر می توانند خود را با هندسه انسجام همساز کنند بمانند و یکی از مردم باشند اما اگر حضورشان، شعارهای شان، دست نوشته هاشان، امر مقدس اتحاد ملی را آسیب می زند همان بهتر که زحمت کم کنند و به خانه بروند. خیابان باید دقیقاً در سپهر سازمان دهی نظام ایفای نقش کند. دقیقاً در تجسم پیام های رهبر انقلاب. باید اعتماد افضا و امید آفرین و قدرت دهنده باشد. باید پشتیبان و پیشران همه جبهه ها از میدان جنگ تا میدان دیپلماسی باشد. قرار نیست افراد برای نظام تعیین تکلیف کنند. قرار است همه به تکلیف عمل کنیم. بعثت ایجاد شده در پی شهادت رهبر انقلاب، خاص یک گروه نیست، یک ملت مبعوث شد به حمایت از تمامیت وطن. خیابان عرصه پرچم گردانی پیشقراولان است. عمق راهبردی این بعثت تا خانه ها ادامه دارد. خانه هایی که هر کدام یک سنگر است در برابر دشمن. بعثت در همه مردمی تجلی یافته است که با فریاد یا در سکوت، نقشه دشمن را نقش بر آب کرده اند. تا ملت، تا همه ملت پای ایران است، سرفراز خواهیم ماند.

ب / شماره 5926 / چهارشنبه 6 آبان 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050806.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بازارِ مسلمین، دو کلمه نیست. یک«تعریف شبکه ای» است با کلی معنا و مفهوم از جمله، حلیت، طهارت، سلامت و ... کار در بازار هم باید ذیل همین مفاهیم داری معانی اجرایی شود. بر همین اساس باید کلام نورانیِ حضرت فاطمه‌الزهرا(س) را خواند که به «توفیه المکائیلِ والموازین؛کامل کردن پیمانه‌ها و ترازوها»، توجه می دهند. این هندسه کلامی در معنای اول خود، آیینی است برای رعایتِ دقت در تجارت و ریاضیاتِ معامله. اما با نگاهی عمیق‌تر، یک «بیانیه‌یِ اخلاقی علیهِ فروپاشیِ اعتماد» است. حضرت زهرا(س) می‌فرماید خداوند این دقت را واجب کرد تا «البَخسَة» (کم‌فروشی و حق‌خوری) را «زشت» جلوه دهد. در حقیقت، هدف از این حکم، ایجادِ یک «ضامنِ روانی» است که تبهکاری را در برابرِ وجدانِ جمعی، به یک امرِ ناپسند و زشت تبدیل کند. امروز، در مواجهه با واقعیت‌هایِ تلخِ اقتصادیِ جامعه ایرانی، این حدیث از یک حکمِ مربوط به «بازارهایِ سنتی»، به یک «ضرورتِ استراتژیکِ ملی» بدل شده است. ما در شرایطِ تاریخیِ بسیار سختی هستیم. شرایطی که در آن «تحریم» و «محاصره» با هدفِ ایجادِ «اضطرابِ معیشتی» و «گسستِ اجتماعی» از طریقِ ایجادِ بی‌اعتمادی میانِ خودِ مردم شکل گرفته است. لذا در شرایطی چنین «گران‌فروشی‌هایِ بی‌مبنا» و «کم‌فروشی‌هایِ پنهان»، تنها یک مسئله‌ معیشتی نیست، بلکه یک «جنگِ روانیِ داخلی» است. وقتی در میانه‌ یک بحرانِ ملی، برخی از فرصت‌هایِ «کم‌فروشی» و «کاهشِ ارزشِ پول» را برایِ سودِ شخصی استفاده می‌کنند، در واقع در حالِ «لگد کردنِ پایِ هموطن» در میانه‌ میدانِ نبرد هستند. این رفتار، دقیقاً همان «بَخسَة» است که حضرت زهرا(س) آن را زشت شمرده‌اند. در زمان بحران، «اعتماد» گران‌ترین کالاست. وقتی عدالتِ ترازو در بازارها به‌هم می‌خورد، سرمایه اجتماعی تخلیه می‌شود. وقتی مردم حس کنند که در میانه‌ فشارِ بیرونی در میانه‌ خودشان نیز با چالش فزونخواهی روبرو هستند، دچارِ نوعی «زلزله روحی» می‌شوند. این دقیقاً همان جایی است که دشمنِ محاصره‌کننده، پیروز می‌شود؛ یعنی زمانی که ملت به جایِ «دستِ هم را گرفتن برایِ عبور از بحران»، پا روی پای شان بگذارد. ما نیازمندِ بازگشت به این اصلِ الهی هستیم، «اقتصادِ مقاومت، اقتصادِ صداقت است». مقاومت در برابرِ تحریم، تنها با «تولیدِ داخلی» یا «بستنِ مرزها» محقق نمی‌شود، بلکه با «پایداریِ اخلاق در بازار» تحقق می‌یابد. اگر در زمانِ سختی، تجار و تولیدکنندگان و بازاریان، «توفیةِ المکائیل» (کامل کردنِ پیمانه‌ها و رعایتِ حقِ مردم) را به عنوان یک «تکلیفِ ملی» بپذیرند، نه تنها بازار سامان می‌گیرد، بلکه «روحِ یکپارچگیِ ملی» نیز تقویت می‌شود. باید دانست که «گران‌فروشیِ بی‌مبنا» و «کم‌فروشیِ پنهان»، در واقع نوعی از «خودزنیِ اقتصادی» است. ما در برابرِ یک دشمنِ بیرونیِ سازمان‌یافته، باید با یک «جبهه‌اخلاقیِ منسجم» ایستادگی کنیم. بیایید یاد بگیریم که در شرایطِ کمبود و فشار، سهمِ خود را از رنجِ هموطن کم کنیم، نه اینکه بر رنجِ او سودِ شخصی بیفزاییم. تنها در این صورت است که می‌توانیم از میانِ تنگناهایِ اقتصادی، با «ترازیِ برابر و عادلانه»، به سویِ شکوهِ پایداری و آرامشِ اجتماعی حرکت کنیم.

ب / شماره 5926 / چهارشنبه 6 آبان 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050806.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در نظامِ تکوین و تشریع، عدالت تنها یک صفتِ اخلاقی یا یک ایده‌آلِ فلسفی نیست، «ستونِ فقراتِ» خلقت است. جهان بر مدارِ عدالت می‌چرخد و هرگونه انحراف از این محور، لرزه‌ای است که تمامِ ارکانِ هستی را متزلزل می‌کند. در همین راستا، کلامِ نورانیِ حضرت فاطمه‌الزهرا(س) در جمله‌ای کوتاه اما جامع، کلیدِ درکِ رابطه میان «حقوقِ قانونی» و «سلامتِ اجتماعی» را به ما می‌دهد: «فَرَضَ اللّهُ العَدلَ فِی الأَحکامِ إیناساً للرَّعِیةِ؛ خداوند عدالت در داوری‌ها را برای آرامشِ مردم واجب ساخت.» این عبارت، بیانگرِ یک «سنتِ الهی» در مدیریتِ جوامع است. در نگاهِ نخست، کلمه‌ «فَرَضَ» (واجب ساخت) نشان می‌دهد که عدالت در احکام و داوری‌ها، یک «توصیه‌» یا «گزینه‌ اختیاری» برای قدرتمندان و به ویژه حاکمان نیست، بلکه یک «تکلیفِ قطعی و شرعی» است. اما نکته‌ بنیادین و تحلیلی، در انتهای حدیث نهفته است: «إیناساً للرَّعِیةِ» (برای آرامش و انسِ مردم). در اینجا، حضرت زهرا(س) میانِ «عدالت در حکم» و «آرامشِ جامعه» رابطه‌ای مستقیم و علت‌ومعلولی برقرار می‌کنند. از منظرِ الهیاتِ اجتماعی، عدالت در احکام، ابزاری برای «تأمینِ امنیتِ روانی» است. انسان، موجودی است که بیش از هر چیز، به «پیش‌بینی‌پذیریِ انصاف» نیاز دارد. زمانی که شهروند در سایه قوانینی زندگی می‌کند که در آن «حق» بر «قدرت» اولویت دارد و «عدالت» بر «رابطه و رانت»، نوعی از آرامشِ درونی (إیناس) در جامعه جاری می‌شود. این آرامش، همان «اعتمادِ اجتماعی» است که موتور محرکِ پیشرفتِ هر تمدنی است. در مقابل، هرجا که «بی‌عدالتی در داوری» جایگزینِ «عدالتِ الهی» شود، جامعه دچار نوعی «اضطرابِ وجودی» می‌گردد. بی‌عدالتی، تنها حقِ یک فرد را نمی‌گیرد، بلکه «اعتقادِ جمعی به نظامِ حقیقت» را می‌کشد. وقتی مردم حس کنند که ترازویِ عدالت به نفعِ قدرتمندان سنگینی می‌کند، آرامش جای خود را به خشم، اضطراب و در نهایت «گسستِ اجتماعی» می‌دهد. بنابراین، بی‌عدالتی در احکام، نه تنها یک گناهِ شرعی، بلکه یک «جنایتِ اجتماعی» است که ریشه‌هایِ انس و آرامش را در دلِ جامعه می‌سوزاند. بنابراین، «عدالتِ قضایی و حکومتی» در واقع همان «رحمتِ الهی» است که در قالبِ قانون تجلی یافته است. خداوندی که خود «عدل مطلق» است، با واجب ساختنِ عدالت در داوری‌ها، در حقیقت خواهانِ «صلحِ درونی» برای بندگانش است. عدالت، پلی است که میانِ «آسمانِ تکالیف» و «زمینِ نیازهایِ انسانی» کشیده شده است تا انسان در محیطی رشد کند که در آن، «حق» تنها در کتاب‌ها نباشد، بلکه در «واقعیتِ زندگی» جاری باشد. در نهایت، باید درک کرد که رسیدن به «آرامشِ جامعه» (إیناس الرعیه)، از هیچ راهِ میان‌بری نمی‌گذرد جز «برقراریِ عدالت». هر برنامه‌ رفاهی یا اقتصادی که بر بسترِ بی‌عدالتی بنا شود، مانند بنایی است بر روی شن؛ متزلزل و گذرا. تنها زمانی جامعه به آرامشِ پایدار می‌رسد که عدالت، از یک «شعارِ سیاسی» به یک «تکلیفِ الهی» و یک «رویه اجرایی» تبدیل شود. عدالت، تنها راهی است که مردم را در آرامش به حق شان می رساند.

ب / شماره 5925 / سه شنبه 5 آبان 1405 / صفحه 3

https://web.bale.ai/chat?uid=4566938119

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در جغرافیایِ اقتصادیِ ایران، خراسان جنوبی تنها یک استان نیست، بلکه «قلبِ تپنده‌ طلای سرخ» جهان است. زعفران در این دیار، فراتر از یک محصول کشاورزی، بخشی از هویت، فرهنگ و زیست‌بومِ مردم است. اما پرسشِ بنیادین و راهبردی این است: چرا با وجودِ برتریِ مطلق در تولید و کیفیت، این «برکتِ سرخ» هنوز نتوانسته است به طورِ کامل، چرخ‌های توسعه صنعتی و رفاهِ اجتماعیِ پایدار را در این منطقه به حرکت درآورد؟ پاسخ در یک مفهومِ کلیدی نهفته است: «فقدانِ زنجیره‌ ارزش و تولید.» در تحلیلِ اقتصادی، تفاوت میان «تولیدکننده» و «سرمایه‌دار»، در تسلط بر «زنجیره‌ ارزش» است. در حال حاضر، بخشِ بزرگی از اقتصادِ زعفران در خراسان جنوبی بر «فروشِ ماده خام» استوار است. وقتی زعفران به صورتِ خام از مزرعه به دستِ واسطه‌ها و سپس بازارهای جهانی می‌رسد، در واقع، به رغم تحمل سختی های بسیار در تولید، «ارزشِ افزوده» آن را از دست می‌دهیم و سودِ اصلی را به دلالان یا صنایعِ تبدیلی در کشورهای دیگر می‌بخشیم. ما در واقع «زحمتِ تولید» را بر دوش می‌کشیم و «لذتِ سودآوری» را دو دستی به دیگران تقدیم می کنیم. با نگاه آینده نگرانه، امروز، تشکیل «زنجیره‌تولیدِ یکپارچه» در خراسان جنوبی، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک «الزامِ بقا و توسعه» است. زنجیره‌ تولید یعنی تبدیلِ زعفران از یک «محصول» به یک «صنعت». این زنجیره باید از «بهینه‌سازیِ نهاده‌ها و بذر» آغاز شود، از «تأسیسِ واحدهایِ پیشرفته‌ بسته‌بندی و برندینگ» بگذرد و به «ورود به صنایعِ دارویی، آرایشی و غذایی» ارتقا یابد و با فتح بازار های جهانی به نام خودبه جایگاه بایسته برسد. این فقط یک دستاورد اقتصادی نیست که از منظرِاجتماعی نیز، توسعه این زنجیره به معنایِ «توقفِ مهاجرت» است. وقتی زعفران تنها یک محصولِ فصلی باشد، جوانان در بازی‌هایِ نوسانیِ بازار سرگردان می‌شوند. اما وقتی زعفران تبدیل به «صنعت» شود، فرصت‌هایِ شغلیِ متنوعی در زمینه‌هایِ مهندسیِ صنایع، بازاریابیِ بین‌الملل، شیمی و مدیریتِ کسب‌وکار ایجاد می‌شود. بدین ترتیب، زعفران می‌تواند از یک «منبعِ درآمدیِ خانگی»، به یک «موتورِ اشتغال‌زایِ منطقه‌ای» تبدیل شود که جوانِ تحصیل‌کرده را در خاکِ زادگاهش، با عزت و درآمدی مناسب، مستقر می‌سازد. علاوه بر این، نقشِ زعفران در توسعه خراسان جنوبی باید در قالبِ «دیپلماسیِ اقتصادی» هم دیده شود. ما نباید تنها به دنبالِ «فروختنِ زعفران» باشیم، بلکه باید به دنبالِ «صادراتِ برند» باشیم. برندینگِ منطقه‌ای بر اساسِ خاستگاه، می‌تواند قیمتِ جهانیِ این محصول را تحتِ کنترلِ تولیدکنندگانِ بومی درآورد و قدرتِ چانه زنیِ ایران را در بازارهایِ جهانی افزایش دهد. در نهایت، زعفران در خراسان جنوبی، ظرفیتی است که اگر با «عقلانیتِ اقتصادی» و «اراده سیاسی» مدیریت شود، می‌تواند این استان را از یک «منطقه تأمین‌کننده موادِ خام» به یک «قطبِ صنعتی و تجاریِ منطقه» تبدیل کند. زمانِ آن رسیده است که از نگاهِ «کشاورزیِ سنتی» عبور کنیم و به سوی «اقتصادِ دانش‌بنیانِ زعفران» حرکت نماییم. زمانی که زنجیره تولید تکمیل شود، «سرخیِ زعفران» فراتر از دشت‌ها، در «ترازنامه‌هایِ اقتصادی» و «لبخندِ رضایتِ مردمِ خراسان جنوبی» هم جاری خواهد شد.

ب / شماره 5925 / سه شنبه 5 آبان 1405 / صفحه 4

https://web.bale.ai/chat?uid=4566938119

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«بايد محبوب‌ترين کارها نزد تو، کارهايي باشد که با ميانه روي سازگارتر است و با عدالت دم سازتر، کاري که خشنودي رعيت را در پي داشته باشد زيرا خشم توده‌هاي مردم، خشنودي نزديکان را زير پاي گيرد ولي خشم نزديکان اگر توده‌هاي مردم از تو خشنود باشند، ناچيز گردد.» اين کلام راهنماي مولا امير المؤمنين(ع) است در نامه به مالک اشتر اما حرف ديروزهاي دور و نزديک نيست، خط راهبردي حکمراني به قاعده وحي و عقل است. به هر روز مي‌شود خواند و بر اين رسم مي‌توان به درسي براي امروز رسيد. امروزي که بايد بيش از هميشه با تامل اين فرازها را چنان به عمل درآورد که تلاش دشمنان دور و نزديک براي به فرود کشاندن انقلاب و اسلام و هدم ايران، ناکام بماند. امام در ادامه مي‌فرمايند:« خواص و نزديکان کساني هستند که به هنگام فراخي و آسايش بر دوش والي باري گرانند و چون حادثه‌اي پيش آيد کمتر از هر کس به ياريش برخيزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اينان همه چيز را به اصرار از والي مي‌طلبند و اگر عطايي يابند، کمتر از همه سپاس مي‌گويند و اگر به آنان ندهند، ديرتر از ديگران پوزش مي‌پذيرند. در برابر سختي‌هاي روزگار، شکيبايي شان بس اندک است. اما ستون دين و انبوهي مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند. پس، بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزون‌تر باشد.» خواص در خوانش امروزي متعددند اما در يک چيز شريکند و اين همان« خودصاحب پنداري» براي ايران و انقلاب است. يک گونه شان تراستي‌ها هستند که نفت را سرسفره خود و دوستان مي‌برند. يک گونه شان هم اصحاب رانت و قدرت يافتگان به ويژه خواري هستند و ديگر گونه شان را هم بايد در هيئت کساني ديد که کشور را ملک اختصاصي خود و همفکران شان مي‌دانند و راه خروج از کشور را به ديگراني نشان مي‌دهند که با آنان ناهمسويند. اينان اگر چه کسري اندک از ملت 90 ميليوني ايران هستند اما خود را صاحب هه ايران مي‌پندارند. اينان ادامه همان جريان فکري هستند که در زمان دفاع مقدس 8 ساله، رهبران شان از شهرشان آن سوتر نرفتند. در جنگ 12 روزه و 40 روزه هم با توليد انبوه تفرقه و تنفر، کاري کردند که حضورشان در برخي جا‌ها به غيبت اکثريت مردم بيانجامد. اينان در« روزِ مبادا»ي جنگ حتي اگر به راه پيشينيان خود نروند هم نمي‌توانند نقشي مؤثر داشته باشند. آنچه دشمن شکن مي‌شود حضور حداکثري مردم است. مردم با هر سليقه و نگاه و حتي دين و مذهب که پاي ايران مي‌ايستند مي‌توانند بلا را از سر ايران بگردانند. اين گروه اندک و خود خواص پندار که در اوج« جنگ ترکيبي» نيز به دنبال« تجزيه » ملت هستند. فکر مي‌کنند ديگران که نباشند، آنان صاحب همه چيز مي‌شوند. نمي‌دانند که در نبود اکثريت ملت، اين دشمن است که - خداي نکرده - صاحب همه چيز مي‌شود. باري، نظام حکمراني بايد صداي امام علي را از دوردست‌هاي تاريخ بشنود و راه را براي نقش آفريني عامه مردم باز کند. به اقتضاي اين رهنمود، کساني را که با توليد تفرقه مانع سرراه مردم ايجاد مي‌کنند بايد به تدبيري مؤثر از چرخه تصميم‌گيري خارج ساخت....

جمهوری اسلامی / شماره 13485 / دوشنبه 4 آبان 1405 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13485/3/16963

https://jepress.ir/13485/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/08/04/3.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امنیت، فقط یک واقعیت بیرونی نیست؛ یک احساس درونی هم هست. گاهی آنچه یک ملت را بیشتر از خود ناامنی زخمی می‌کند، احساس ناامن‌بودن است. ممکن است کشوری در محاصره تهدید باشد، اما اگر مردمش به توان عبور از بحران باور داشته باشند، همچنان بایستند، بسازند و به زندگی ادامه دهند. در مقابل، ممکن است کشوری از شاخص‌های نگران‌کننده امنیتی فاصله داشته باشد، اما سایه سنگین احساس ناامنی، آرامش و اعتماد را از جامعه بگیرد. اینجاست که خطر، پیش از آنکه در خیابان دیده شود، در ذهن مردم ریشه می‌دواند. اقتصاد نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. شاید حتی حساس‌تر از امنیت انتظامی. تولید، پیش از سرمایه به اطمینان نیاز دارد. صنعت، پیش از ماشین‌آلات به افق نیازمند است و کارآفرین، پیش از سود، باید به امکان رسیدن به سود باور داشته باشد. کسی که نداند فردا چه بر سر قواعد بازی می‌آید، چگونه برای سال آینده برنامه بریزد؟ چگونه کارخانه‌ای را توسعه دهد که آینده بازارش در مه ابهام فرو رفته است؟ چگونه جوانی به تولید دل ببندد که احساس کند حاصل سال‌ها تلاش، تضمینی برای فردای او نیست؟ اینجا دیگر فقط با ناامنی اقتصادی مواجه نیستیم؛ با احساس بی‌پناهی اقتصادی روبه‌رو هستیم. احساسی که گاه از خود واقعیت ویرانگرتر است. واقعیت را می‌توان اندازه گرفت، برایش برنامه نوشت و راهی برای اصلاحش یافت. اما وقتی بی‌اعتمادی به آینده به احساسی فراگیر تبدیل شود، دیگر قابل اندازه‌گیری هم نیست. حتی باعث می‌شود فرصت‌های واقعی نیز از چشم جامعه پنهان بمانند. در شرایطی چنین، نخست، شتاب‌دهنده‌ها می‌ایستند. همان‌هایی که باید چرخ تولید و نوآوری را تندتر بچرخانند. بعد، نوبت تلاشگران می‌رسد. آنان که می‌دوند، به فکر توقف می‌افتند. آنان که ایستاده‌اند، خسته می‌شوند و می‌نشینند. آنان که نشسته‌اند، دیگر انگیزه برخاستن پیدا نمی‌کنند. چنین است که اقتصاد، پیش از تعطیلی کارخانه‌ها، در تعطیلی تصمیم‌ها آسیب می‌بیند. پیش از فرار سرمایه، در فرار امید گرفتار می‌شود. پیش از آنکه نیروی کار از دست برود، انگیزه کار را از دست می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که باید خطر را جدی گرفت. برای تخریب یک زیرساخت، گاه بمب و موشک لازم است؛ اما برای متوقف‌کردن سرمایه‌گذاری، کافی است این باور جا بیفتد که تلاش فردا ثمری ندارد. چه‌بسا کارخانه‌ای هنوز پابرجا باشد، اما تصمیم توسعه‌اش سال‌ها پیش دفن شده باشد. چه‌بسا سرمایه‌ای در کشور مانده باشد، اما جرئت ورود به میدان تولید را نداشته باشد. البته نباید هر نگرانی را به دشمن نسبت داد. گاهی این احساس، محصول تصمیم‌های ناگهانی، بی‌ثباتی مقررات، تورم، نااطمینانی و فاصله وعده‌ها با واقعیت زندگی مردم است. پس راه بازگرداندن اعتماد، تنها دعوت مردم به خوش‌بینی نیست، اصلاح واقعیت‌هایی است که بدبینی می‌آفرینند. جامعه با شعار امیدوار نمی‌شود، با ثبات در تصمیم‌گیری، صداقت در اطلاع‌رسانی، امنیت سرمایه‌گذاری و مشاهده نتیجه تلاش، دوباره به آینده اعتماد می‌کند. حکمرانی مسئول، باید بداند که امنیت ملی فقط حفاظت از مرزها نیست. حفاظت از انگیزه ساختن نیز هست. ملت امیدوار، از دل بحران راه می‌سازد، ملت ناامید، گاه در میانه فرصت هم به بن‌بست می‌رسد. بمب‌ها می‌توانند ساختمان‌ها را ویران کنند اما آنچه تمدن را فرسوده می‌کند، باور به بی‌فایده‌بودن آبادانی است. زیرساخت ویران‌شده را می‌توان دوباره ساخت، اگر اراده ساختن باقی مانده باشد. اما اگر امید به آینده و اعتماد به ثمر‌دادن تلاش فرو بریزد، حتی سالم‌ترین زیرساخت‌ها نیز ممکن است بی‌استفاده بمانند. خطرناک‌ترین لحظه برای یک ملت، لحظه اصابت موشک نیست، لحظه‌ای است که مردمش باور کنند دیگر نمی‌توانند بسازند. خدا نیاورد چنین روزی را. آن وقت دشمن بی شلیک یک فشنگ مشقی، می‌تواند اعلام پیروزی کند. مباد چنین و برای این «مبادا» باید امید ساخت و اعتماد آفرید. یادمان باشد « امید» کلیدواژه پرتکرار بیانیه گام دوم انقلاب بود. رهبر شهید نیستند اما منطق و منهج ایشان روشن است. باید ناامیدی را، احساس عدم امنیت را، نمی‌شود را، نمی‌توانیم را، نمی‌گذارند را، همه و همه را بتارانیم. این یک بایسته ضروری برای امنیت ملی و بقای اقتصادی کشور است. کشور با امید می‌ماند.

شهرآرا / شماره 4892/ دوشنبه 4 آبان 1405 / صفحه 9 / اقتصاد

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/18053/464210

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/8/4/18053_164691.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تیک تاکِ ساعت ها با هر خوانش یک معنا دارد. به نوعی بازخورد نگاه خود ماست که به ما برمی گردد. مثل رابطه ای که بین صدای فرد و کوه ایجاد می شود. تجربه زیسته بشری همین را می گوید و این که در جهانِ امروز، روزهای پیش از «تکانه‌هایِ نظامی»، همواره با دو جریانِ متضاد روبرو؛ جریانِ «واقعیت‌هایِ میدانی» و جریانِ «برساخته رسانه‌ای». اینک، در حالی که سطحِ هشدارها و دامنه تنش‌ها در جغرافیایِ منطقه به اوجِ خود رسیده و سایه‌ سنگینِ احتمالِ «ازسرگیریِ جنگ» بر فضایِ سیاسی حاکم است، ما با پدیده‌ای به نام «اقتصادِ ترس» در عرصه‌ رسانه مواجه هستیم؛ جایی که بازارِ جذبِ مخاطب و «فالور»، با سوءاستفاده از اضطراب‌هایِ عمومی، به یک ابزارِ جهت‌دهی به افکارِتبدیل شده است. در این مقطعِ حساس، تشخیصِ مرز میانِ «گزارشِ واقعیت» و «بهره‌برداری از هیجان»، یک ضرورتِ دفاعی و یک وظیفه‌ رسانه‌ای است. نباید اجازه داد که هیاهویِ اخبارِ جنگ، به یک «عملیاتِ روانی» تبدیل شود که هدفِ نهایی آن، تضعیفِ بنیه‌ روانیِ جامعه و ایجادِ شکاف میانِ «نظام» و «ملت» است. دشمن امروز، نه با موشک‌ها، بلکه با «ترس» و «ابهام» قصدِ پیشروی دارد. باید با نگاهی واقع‌گرایانه و مبتنی بر «تجربه استراتژیک» تحلیل کرد که وقوعِ جنگ، در ظرفیت‌هایِ کنونیِ ایران، یک «امرِ بیگانه» یا «حادثه‌ غیرمنتظره» نیست. ما پیش از این نیز در مواجهه با ائتلافِ «آمریکا و رژیمِ صهیونیستی»، در جبهه‌هایِ مختلفِ نبرد ایستاده‌ایم. اگرچه خسارت‌های بزرگی دیدیم، اما واقعیتِ تاریخی نشان می‌دهد که ایرانِ اسلامی، ضرباتِ سهمگین و تعیین‌کننده‌ای بر ساختارِ قدرتِ این رژیمِ اشغالگر و حامی‌اش وارد کرده است. از این منظر، «وقوعِ جنگ» یک متغیرِ جدید در معادلاتِ ما نیست، بلکه تکرارِ فصلی از یک «نبردِ مستمر» است. بنابراین، آنچه برای تبیینِ عمومی ضرورت دارد، نه «افزایشِ سطحِ نگرانی»، بلکه «ارتقایِ سطحِ آگاهیِ استراتژیک» است. مخاطب و شهروند باید درک کند که ما در میانه‌ یک «نبردِ تمدنی» قرار داریم؛ نبردی که عرصه‌هایِ آن، از میدان‌هایِ موشکی و پدافندی، به عرصه‌هایِ سایبری، اقتصادی و مهم‌تر از همه، «عرصه‌ روان‌شناختی» گسترش یافته است. در این میان، دو رکنِ اصلی، «باطل‌السحرِ» هر سناریویِ دشمن هستند: «مجاهدتِ مستمرِ نیروهایِ مسلح در میدان» و «مقاومتِ منسجمِ مردم در عرصه‌ اجتماعی». اگر نیروهایِ مسلح، آمادگیِ خود را در سطحِ فناوری‌هایِ نوین و قدرتِ پدافندی نشان دهند، و اگر مردم، در برابرِ جریاناتِ ایجادِ آشوب و ترویجِ ترس، ایستادگیِ هوشمندانه کنند، تمامِ نقشه‌هایِ «مرگ‌آفرینان» در همان نقطه فرو خواهد ریخت. این هم وظیفه رسانه است که با مدیریت درست اذهان، دشمن را ناکام بگذارد. بالاخره و به هرشکل، «ساعتِ صفر» فرا خواهد رسید؛ این یک واقعیتِ میدانی است. اما آنچه تعیین می‌کند که این ساعت، لحظه شکستِ دشمن باشد یا لحظه آسیب به ملیت، «ثباتِ روانیِ ما» و «درکِ درستِ موقعیت» است. ما نباید اجازه دهیم که «فریادهایِ جنگ» در رسانه‌هایِ تحلیل‌گرایِ هیجان‌زده، صدایِ «عقلانیتِ دفاعی» و «ایستادگیِ تمدنی» ما را بپوشاند. نباید بگذاریم دشمن با برسازی روایت های نادرست، درستی اراده ما را آسیب زند. هوشیار باشیم که کسی از میان ما در نقشه دشمن بازی نکند.

ب / شماره 5924 / دوشنبه 4 آبان 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050804.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان ۱۴۰۵ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  |