|
شهادت، فقط یک نوع حماسی رفتن نیست، عارفانه آمدن هم هست. در باور دینی و حتی احساس تجربی ما، شهید نه تنها نمیمیرد که در زیستی مدام و موثرتر، کار را پی میگیرد. ما «شهادت» را با این شهادتِ خداوندی فهم میکنیم که «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.» نظام ادراکی ما چنان ساختار یافته است که شهید را صاحب دایره اثرگذاری وسیعتر از پیش میبینیم. «بی مرگ مردمانی» که زندگی را در ساحت ابدیت پی میگیرند. همین نگاه است که ما را به افقهای بلند امید وار میکند. همین نیز باعث میشود که دست دشمنان در برابر ما، چون نگاهشان کوتاه و کوتاهتر شود. چه در این دنیا دستی را چنان بلند نمیبینیم که به دامن شهید برسد. باری، انقلاب ما «شهادت الحدوث» بود. فلسفه نگهداشت آن نیز همین است و «شهادت البقا» است. این را در منهج حضرت روح الله و مدرسه رهبر شهید انقلاب میخوانیم. همین بعثت ملت، نتیجه شهادت است که در حق حضرت آیت الله سید علی خامنهای تحریر شد. ما با شهادت زندهایم چنان که طبیعت به آب. به همین خاطر است که شهادت را ذخیره راهبردی و حیاتی میدانیم برای انقلاب و حفظ تمامیت ارضی ایران. یعنی مانایی تاریخ و هویت و جغرافیای خود را رهین این عظمت میدانیم پس آن را به راحتی سر سفره نمیگذاریم و خرج هر چیز نمیکنیم. ما کلمه مقدس «شهید» را پیش از نامهایی مینویسیم که هستی خود را فدای ایران و اسلام کرده باشند. ابزار داد و ستد نیست این مفهوم متعالی به همین خاطر در بکاربردن آن حساسیت داریم و حتی خست به خرج میدهیم، اما آن را میپسندیم و نیکو میدانیم که اول نامهایی بنشیند که در تجمعات راهبردی حفاظت از ایران و انقلاب، جان باختهاند. این جانهای تابناک شایسته «پیشوندی» چنین پرشکوهند. ما در مشهد الرضا چهار چهره به خون غلطیده در تجمعات داریم. کسانی که شش ماه با پرچم به خیابان آمدند تا تجربه تلخ تنگه احد تکرار نشود. آمدند و «وقتِ» خود را که همان صفحات طلایی عمرشان است را وقف تمامیت ارضی ایران و ماندگاری اسلام و اهتزاز پرچم عزت کردند. در این راه، جان باختند و این میزیبد که با رسمیت یافتن شهادت در شناسنامه هاشان حق این حضور ارزشمند ادا شود. این تکلیف نهادهای رسمی و نظام اداری است که کار را به سرعت به سرانجام برساند. این میتواند مایه دلگرمی مردمانی شود که خود مایه دلگرمی نظام بودند و هستند و خواهند بود. ما تجربه شهدای سلامت را نیز به لحاظ گردش کار اداری داریم. فرایندی که در دوران کرونا اتفاق افتاد و به نتیجه رسید تا جان باختگان عرصه دفاع از سلامتی مردم را به عنوانِ «شهید سلامت» ارج نهیم. حالا هم حضور در خیابان در پشتیبانی از میدان، کوشش برای سلامت یک کشور است برای گذر از جنگ بدتر از کرونایی که دشمنان به راه انداختند. این یاوران ایران را هم باید به عنوان شهید تکریم کرد. این کار را هم از مشهد آغاز کنید چنان که حادثه سرخ در مشهد به روایتی راهبردی از «حضور تا پای جان برای ایران» تبدیل شد. منتظریم تا نتیجه خواست مردم را در تصمیماتِ مسئولان ببینیم. شهرآرا نیوز / کد نوشته ۴۴۳۴۲۰ / دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ / ساعت: ۱۳:۳۸ https://shahraranews.ir/fa/news/443420/
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 14:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خواب ديدهاند براي ما و ايرانِ ما. براي ايران ما و ما که هزاران بار گفته و به خون نوشتهايم «چو ايران نباشد تن من مباد» پس خواب تجزيه ايران جز تيغ زدن به تجزيه جسم و جان همه ما معنا نميدهد. خواب ديده و طرح نوشته و روزنامه کردهاند «روزنامه صهيونيستي جروزالم پست در مقالهاي پيشنهاد کرده است کنگره آمريکا با تصويب قطعنامهاي، استقلال اقليتهاي قومي ايراني مانند کردها و عربها را به رسميت بشناسد و راه را براي تجزيه ايران باز کند.» اين البته حرف تازهاي نيست که آرزوي کهنه صهيونيست هاست اما امروز بايد آن را يک «خط نو» از «کينه کهنه» جريانِ «پوريم» دانست، خط و جرياني که همه توان خود را گذاشته است تا چنان که آمريکا را با خود در حمله به ايران همراه کرد، در طرح تجزيه نيز همداستان کند. اين را خوب بخوانيم همه به خصوص کساني که ميپندارند تجزيه فقط خواب صهيوني است و ترامپ که جسمِ هموطنان مان را هزار پاره ميکند، به يک پارچگي ايران ملتزم است! نه، مهار اين جاني آپستيني در دست صهيونيستهاست. هرجا بخواهند او را ميکشانند و اين يعني خواب ديدهاند براي ما. فقط بيداري ما اين «خواب» را بيتعبير ميگذارد. هوشيار که باشيم ميتوانيم خواب را به «کابوس» براي خودشان تبديل کنيم. آنان به دنبال پاره، پاره کردن وطن اساطيري و جغرافياي تمدني ما هستند. ميخواهند به نام قوميتها، «خويشاوندي ملي» ما را از هم بپاشند. ما بايد در برابر اين طرح شيطاني به فرهنگ ديني و ملي «صله رحم» توجه و به تکرار آن ملتزم باشيم. «صله رحم ملي» يعني همه ما زادگان از رحم مامِ ميهن ثابت کنيم همچنان و هميشه خواهر و برادريم. همچنان و هميشه ايراني هستيم. همچنان و هميشه پاي کار ايران ميمانيم، ميميريم و باز هم ميايستيم. اين خاصيت شهادت است که «بازايستادن» را مدام براي ما مينويسد. دوباره بخوانيم خواب دشمن را و هوشيار باشيم که فقط با انسجام ملي و وحدت ميتوانيم، خوابشان را برآشوبيم. آنان که زبان و قلمشان، دوگانگي و چندگانگي ميسازند دقيقا در زمين دشمن بازي ميکنند. آنان که گفتار و رفتار شان بنزين ميشوند بر آتش اختلاف، خود هيزم طرح دشمن ميشوند. بدانند که جواب اين غفلت به خيانت تبديل شده را بايد بدهند هم در اين دنيا و هم در آن دنيا. اينان را به صداي بلند بايد هشدار داد که هاي خوابزدههاي خود بيدار پندار، بيدار شويد! داريد نقشه دشمن را کامل ميکنيد. ايجاد اختلاف و تعميق انشقاق طرح صهيون است. آنان تا نتوانند ملت را از هم جدا کنند در تجزيه مُلک هم ناکام خواهند ماند. اگر خداي نکرده مِلت را شقه شقه کنند، کشور را هم به دست خود ما پاره پاره خواهند کرد. پس هزاران هشدار که خواب ديدهاند براي ما. بيدار شويم! جمهوری اسلامی / شماره 13443 / دوشنبه 16 شهریور 1405 / صفحه اول و 3 / خبر https://jepress.ir/13443/3/14108 https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/06/16/3.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما با شهادت، زنده ایم. این فقط یک رجز نیست در برابر مرگ آفرینان، که در باور دینی و حتی احساس تجربی ما، شهید نه تنها نمی میرد که در زیستی مدام و موثرتر، تکلیفِ خویش را پی می گیرد. به عبارت ملموس تر، شهادت، فقط یک نوع حماسی رفتن نیست، عارفانه آمدن هم هست و ماندگاری مدام نیز هم. ما« شهادت» را چنان فهم می کنیم که خداوند خود شهادت می دهد؛ « هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.» نظام ادراکی ما چنان ساختار یافته است که شهید را صاحب دایره اثرگذاری وسیع تر از پیش می بینیم. « بی مرگ مردمانی» که زندگی را در ساحت ابدیت پی می گیرند. همین نگاه است که ما را به افق های بلند امید وار می کند. همین نیز باعث می شود که دست دشمنان در برابر ما چون نگاهِ شان کوتاه و کوتاهتر شود. چه در این دنیا دستی را چنان بلند نمی بینیم که به دامن شهید برسد. باری،انقلاب ما « شهادت الحدوث» بود. فلسفه نگهداشت آن نیز همین است و « شهادت البقا» است. این را در منهج حضرت روح الله و مدرسه رهبر شهید انقلاب می خوانیم. همین بعثت ملت، نتیجه شهادت است که در حق حضرت آیت الله سید علی خامنه ای تحریر شد. ما با شهادت زنده ایم چنان که طبیعت به آب. به همین خاطر است که شهادت را ذخیره راهبردی و حیاتی می دانیم برای انقلاب و حفظ تمامیت ارضی ایران. یعنی مانایی تاریخ و هویت و جغرافیای خود را رهین این عظمت می دانیم پس آن را به راحتی سر سفره نمی گذاریم و خرج هر چیز نمی کنیم. ما کلمه مقدس شهید را پیش از نام هایی می نویسیم که هستی خود را فدای ایران و اسلام کرده باشند. ابزار داد و ستد نیست این مفهوم متعالی به همین خاطر در بکاربردن آن حساسیت داریم و حتی خست به خرج می دهیم اما آن را می پسندیم و نیکو می دانیم که اول نام هایی بنشیند که در تجمعات راهبردی حفاظت از ایران و انقلاب، جان باخته اند. این جان های تابناک شایسته « پیشوندی» چنین پرشکوه اند. آنان از همان روز نخست که به خیابان آمدند خود را برای هر حادثه ای آماده کردند. همین آمادگی هوشیارانه مردم بود که دشمن را ناکام گذاشت. آنان بعد از شهادت رهبر انقلاب، به جعبه های شیرینی نظر داشتند اما کامشان تلخ شد وقتی مردم پرچم به دست خیابان را به میدان دفاع از انقلاب تبدیل کردند. مردم آماده به میدان آمدند حتی برای شهادت هم مهیا بودند. من خود از زبان های محترم فراوانی شنیدم که آمدن شان به خیابان در راستای حماسه میدان در دفاع از انقلاب با نیت شهادت است. گفتند به خاک و خون می افتیم اما خاک به دشمن نمی دهیم. از خون مان سیلی می سازیم که خاک مان را از لوث وجود دشمن طهارت بخشد. با این نگاه بیش از 6 ماه شب را به روز دوختند تا دشمن نتواند از تاریکی شب بهره برد و پی خواب های خود برود. مردم مبعوث شده حق مطلب را ادا کردند حال نوبت حاکمیت است که حق مطلب را در حق مردم ادا کند. ما در مشهد، در خیابان، چهار شهید دادیم و جمعی نیز به آسیب حادثه راه شان به بیمارستان رسید. حق می دانیم که بخواهیم از مسئولان امر که در شناسایی پرچمداران خیابان به عنوان رسمی « شهید» تعجیل کنند. این علاوه بر ادای دین به مدافعان وطن، اقدامی راهبردی و برای خانواده انقلاب امید بخش نیز است. مدافعان به میدان آمده که خود پشتوانه وطن و نظام اند با دریافت پشتوانه قانونی محکمتر در ساحات حاضر می شوند. منتظریم اقدام عاجل متولیان محترم را در شناسایی جان فداهای خیابان مشهد به عنوان شهید را ببینیم.... الف / کد نوشته 4050616009 / گروه سیاسی / دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵/ ساعت: ۰۹:۰۰ https://www.alef.ir/news/4050616009.html
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاه باید نه به کنایه و استعاره که صریح و روشن و خطابی نوشت. این یادداشت را با این ادبیات بخوانید که هر کدام مان مخاطب خاص آن هستیم؛ برادران و خواهرانِ عزیز! بیایید یکبار دیگر به این حکایتِ تلخ اما پُر درسِ دزد و آن سه مردِ باغبان نگاه کنیم. این حکایت، نه قصهای برای خوابیدن، که هشداری است برای بیدار شدن. در دنیای سیاست، دشمن همواره همان «دزدِ باغ» است؛ او هرگز با لشکری از خشم به میدان نمیآید، بلکه با «لبخندِ نیرنگ» و وعده «خبرِ خوش» میآید تا صفوفِ ما را – که میتوانیم ستونِ خیمهیِ این مرز و بوم باشیم– متلاشی کند. اینکه دشمن میکوشد با «تفرقه»، توانِ ما را «قسمت» کند، یعنی میخواهد «قدرتِ جمعیِ» ما را که حاصلِ ایمان و همتِ این ملت است، به «ذرههایِ بیاثر» تبدیل کند. وقتی ما از هم جدا میشویم، همان دزدی که پیش از آن از ترسِ «اتحادِ ما» میلرزید، حالا با خیالِ راحت، یکییکی به سراغمان آید. آیا ندیدهایم که وقتی بر سرِ مسائلِ کوچک، دلهایمان از هم جدا شد، چقدر زود توانِ ایستادگیمان تحلیل رفت؟ شیطانِ تفرقه، همیشه از «انزوا» استفاده میکند. او به هر کدام از ما، در گوشی میگوید: «تو با دیگران فرق داری، تو راهت جداست، تو نیازی به آنها نداری.» و به محض آنکه ما را از «جمعِ یاران» جدا کرد و به «درختِ خودخواهی» بست، آنگاه است که چوبِ حراج به جان و جهانمان میزند. بیایید از سرِ انصاف و برادری، به این «وحدتِ حداکثری» به چشمِ یک تکلیفِ شرعی و ملی نگاه کنیم. «وحدت»، فقط یک واژه زیبا در کتابها نیست. «وحدت» یعنی همان دیواری که دزدِ باغ را پشتِ درهایِ این سرزمین نگه میدارد. اگر امروز یکی از ما، دیگری را نقدِ منصفانه میکند، مبادا این نقد به «بغض» بدل شود که بغض، اولین قدم برای جدا شدن از درختِ تنومندِ انقلاب و کشور است. ما یک محکومیتِ نیک و تمدن ساز داریم؛ «محکوم به باهم بودنیم». در این باغ که باغِ انقلاب و ایرانِ عزیز است، همه ما «باغبانیم». یکی با زبانِ تند، یکی با قلمِ نرم، یکی با کارِ سخت. اما وقتی دستها در دستِ هم باشد، دزدِ باغ حتی جرأتِ نزدیک شدن هم ندارد. عزیزان! دشمن میخواهد ما را از هم جدا کند تا «حسابمان» را جداگانه برسد. مبادا فریبِ آن بخوریم. هر ندایی که ما را از هم جدا میکند، صدایِ همان «دزدِ باغ» است. امروز بیش از هر زمانِ دیگری، به «قلبهایِ نزدیک» نیاز داریم. باید به هم برگردیم، باید کدورتها را در مسیرِ سربلندیِ ایران حتی اگرچون آهن محکم شده باشد هم ذوب کنیم. بیایید با نگاهی خداباورانه، «وحدت» را از سرِ عشقِ به وطن و باور به فردایِ بهتر بنا کنیم. آن دزد، وقتی «سدِ پولادینِ اتحاد» را ببیند، ناگزیر عقبنشینی خواهد کرد. چرا که خداوند، دستِ قدرتِ خود را بر سرِ جماعتی میبیند که «برادرانه» در کنارِ هم ایستادهاند. بیایید اجازه ندهیم باغمان، قربانیِ «تفرقه ما» شود. ما با هم، شکستناپذیریم. «فردا»، متعلق به کسانی است که امروز برای «باهم بودن» هزینه دادهاند. ب / شماره 5889 / دوشنبه 16 شهریور 1405 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050616.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درس بزرگ این روزها و تمامی روزها که همه باید از روی آن بنویسند، یک چیز است؛ قدرت، اگر از اخلاق جدا شود، سلطه میآفریند. نظام سلطه جهانی، نتیجه انباشت قدرت بدون اخلاق است. این قاعده را می شود در حوزه فردی تا جمعی تا ملی و تا جهانی بازخوانی کرد و به یک نتیجه رسید. تجربه زیسته همه ما این گزاره را تصدیق می کند. این بن بست اما راه عبوری امن و سلامت هم دارد؛ اگر قدرت، در خدمت عدالت قرار گیرد، امنیت میسازد. امنیت هم بستر رشد و تعالی انسان و توسعه و آبادانی کشور می شود. پس باید کوشید که با تجهیز به دوگانه اخلاق و قدرت، به یگانه امنیت ساز عدالت رسید. هیچ کدام از این دو نمیتوانند جای دیگری را بگیرد. نبود هر کدام دیگری را ناکارآمد و یا کارآمد در ضد فلسفه خود می کند. فرد ناتوان حتی اگر در اوج اخلاق باشد، راه به جایی نخواهد برد. ملتی هم که به رغم اخلاق مداری و دیرینگی در تمدن نتواند از حق خود دفاع کند، حتی اگر حق با او باشد، در معادلات جهان نادیده و حرفش ناشنیده خواهد ماند. از همین رو، تألیف و تکثیر و تعمیقِ قدرت برای ایران و ایرانی، چند گام بالاتر از یک انتخاب سیاسی، ضرورتی برخاسته از تجربه تاریخی و فهم دینی است. ملتی که می خواهد سرفراز و مستقل بماند، نمیتواند نسبت به امنیت، استقلال و اقتدار خویش بیتفاوت باشد. باید همه ظرفیت های خود را چنان فعال کند که استعداد های بالقوه اش هم به فعلیت عینی برسد. این هم یک «بایدِ» دیگر را اقتضا می کند؛ باید با اصلاح رفتارها و روند ها به رویداد های مصلحانه برسیم. اصلاح، اگر چه به ظاهر واژهای آرام است اما به رفتار درآوردن آن بسیار هم هزینه دارد. اصلاح یعنی ایستادن بر مدار حق، نه چرخیدن بر مدار قدرتهای مسلط. اصلاح یعنی ساختن نظمی که عدالت در آن اصل باشد، نه مصلحت قدرت. اصلاح یعنی تزریق اخلاق به رگ های قدرت و استخدام قدرت در خدمت عدالت. با عدالت است که جان و جامعه و جهان می تواند گام های خود را به سوی افق های روشن تنظیم کند و حتی شتاب بخشد. خطی که امید به ظهور را پر رنگ می کند هم همین است. همین که با ظهور حضرت مصلح، عدالت، قدرت را اخلاقمند می کند و احقاق همه حق ها را تحقق می بخشد. هر کدام از ما هم باید با تمرین هندسه ای چنین نسبت خود را با دولت ظهور درست تعریف کنیم. ب / شماره 5889 / دوشنبه 16 شهریور 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050616.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«امنیت» اغلب در قالبِ «امنیتِ ملی» و فعالیتهای «حراستی» تعریف میشود؛ یعنی تواناییِ یک دولت در محافظت از مرزها در برابرِ تهاجمِ دشمن. اما اگر بخواهیم با نگاهی عمیقتر و فراتر از سطوحِ حراستی، به ماهیتِ بقایِ یک ملت بنگریم، باید بدانیم که امنیت، پدیدهای «چندبعدی» و «سیستمی» است. امنیتِ واقعی، زمانی محقق میشود که تمامِ لوازمِ یک زندگیِ آرام و باکرامت، در اختیارِ فرد و جامعه قرار گیرد. ما با یک «هرمِ امنیت» روبرو هستیم که قاعدهٔ آن «امنیتِ اقتصادی» و «امنیتِ اجتماعی» است، اما قله و غایتِ آن، «امنیتِ روانیِ جامعه» است. امنیتِ روانی، محصولِ مستقیمِ ارتقایِ سایرِ گونههای امنیت است. اگر این پیوندِ زنجیروار قطع شود، جامعه دچار نوعی «بیماریِ سیستماتیک» و پریشانیِ ادراکی میشود که در نهایت، کارآمدیِ تمامیِ حوزههای دیگر، از جمله سیاست و اقتصاد را نیز از کار میاندازد. جامعهای که روانش آشفته است، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، در برابرِ اولین تلاطمِ اجتماعی یا جنگِ ادراکی، فرو میریزد. خوانشِ راهبردیِ سورهٔ شریفهٔ «ایلاف»، ما را با یک مدلِ جامع از امنیت آشنا میکند. امنیتی که تنها بر «نبودِ دشمن» متکی نیست، بلکه بر «وجودِ الفت و مهر» استوار است. این الفت و پیوند، یک «امنیتِ نهادینه» است که باید در جانِ آدمها ریشه بدواند. پیوندی که نباید تحتِ تأثیرِ نوساناتِ محیطی – یعنی همان گرمای تابستان و سرمای زمستان که استعارهای از بحرانهای اقتصادی و سیاسی است – دچار بسط و قبض شود. در این سوره، خداوند متعال با بیانی بسیار صریح و در قالبِ یک «تکلیفِ حاکمیتی»، بر یک دوگانهٔ بنیادین انگشت میگذارد که بسترِ اصلیِ آرامشِ بشری را تشکیل میدهند «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ پروردگاری که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از بیمی [که از دشمن داشتند] ایمنیشان بخشید.» این آیه، تنها یک گزارشِ تاریخی نیست، بلکه یک «مانیفستِ حقوقی و راهبردی» است. در اینجا، «نان» و «امنیت» در کنار هم قرار گرفتهاند تا نشان دهند که این دو، ستونهای اصلیِ حیاتِ انسانی هستند. در منطقِ حکمرانیِ الهی، تأمینِ نیازهایِ معیشتی (از گرسنگی رهایی) و تأمینِ امنیتِ جان و حریم (از بیم رهایی)، نه یک «امتیاز» یا «بخشش»، بلکه یکی از مهمترین حقوقِ مسلمِ مردم به عنوان ولینعمتِ مسئولان است. از منظرِ سیاستِ راهبردی، هر دولتی یا نظامی که نتواند میانِ این دو، توازن برقرار کند، در واقع در حالِ تخریبِ «امنیتِ وجودیِ» خود و ملت خویش است. اگر مردم «خوفِ نان» داشته باشند، ثباتِ سیاسی هرگز محقق نخواهد شد. اگر «بیمِ جان» داشته باشند، جهانشان آباد نخواهد شد چه هرگونه توسعه و شکوفایی، در سایهٔ اضطراب، ناممکن است. ایرانِ امروز، در میانه نبردهایِ پیچیدهٔ جهانی، بیش از هر زمانِ دیگری به این بازخوانی نیاز دارد. ما باید بدانیم که قدرتِ واقعی، تنها در لانچرهای موشکی نیست، بلکه در «امنیتِ معیشتی» و «آرامشِ روانیِ» مردمی جلوه میکند که میدانند نانشان تأمین شده و جانشان در امان است. تحققِ این دو، تنها راهِ عبور از بحرانها و رسیدن به آن «ایلافِ» بزرگ است. جایی که ملت، نه در برابرِ هم، بلکه در کنارِ هم، با قلبی گرم و روحی آرام، مسیرِ پیشرفت را طی میکنند...... انصاف نیوز/ کد نوشته 664776 / یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ / ساعت: ۱۳:۳۰
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 17:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در تحلیلهایِ کلاسیکِ قدرت، معمولاً وزنِ یک کشور را با شاخصهایِ مادیاتی چون «تولید ناخالص داخلی (GDP)»، «توانِ نظامی» و «منابعِ طبیعی» میسنجند. اما تاریخِ سیاسی و تجربیاتِ زیسته ملتهایِ صعودکننده، یک «متغیرِ پنهان» و بسیار حیاتی را در معادلاتِ بقا به رخ میکشد؛ متغیری که فراتر از عدد و رقم است و در لایههایِ عمیقِ روانِ جمعی جریان دارد: «همبستگیِ ملی و همافزاییِ اجتماعی.» واقعیتِ راهبردی این است که گاهی، نه ذخایرِ ارزی و نه توانِ تانکها، بلکه «دلهای بههمپیوسته مردم»، مرزهایِ صعود یا سقوطِ یک کشور را تعیین میکنند. در لحظاتِ بحرانیِ تاریخ، زمانی که فشارها از سویِ قدرتهایِ بینالمللی به سمتِ تضعیفِ زیرساختهایِ یک ملت افزایش مییابد، «تنشهایِ داخلی» و «دوگانهسازیهایِ اجتماعی» به سلاحهایِ اصلیِ دشمن تبدیل میشوند. دشمنِ مدرن، به دنبالِ آن است که «ساختارِ اجتماع» را به جای «ساختارِ حکومت»، هدف قرار دهد. یعنی با ایجادِ شکاف میانِ مردم و نهادها، «هسته سختِ مقاومت» را از درون متلاشی کند. در چنین معادلاتِ پیچیدهای، «اتحاد» دیگر یک مفهومِ انتزاعی یا صرفاً یک ارزشِ اخلاقی نیست؛ بلکه یک «ضرورتِ امنیتی» و یک «ابزارِ راهبردی برای بقا» است. وقتی آدمها و گروههایِ مختلفِ اجتماعی، به جای آنکه در یک «میدانِ تقابل» در برابرِ یکدیگر بایستند، در یک «جبهه دفاعی» در کنارِ یکدیگر قرار میگیرند، در واقع در حالِ ساختنِ یک «سدِ دفاعیِ غیرقابلنفوذ» هستند. این «کنار هم بودن»، سختترین روزها و بحرانهایِ اقتصادی و امنیتی را از حالتِ «تهدیدِ وجودی» به «چالشهایِ قابلِ مدیریت» تغییر میدهد. بزرگترین سرمایه و «توانِ نرمِ»هر کشوری، همبستگیِ مردم و توانِ آنها در «همافزایی» است. همافزایی یعنی آن جایی که مجموعِ توانِ افراد، از حاصلجمعِ توانهایِ انفرادیشان بسیار فراتر میرود. این همان قدرتی است که از «کنار هم بودنِ دلها» ساخته میشود و میتواند، حتی در شرایطِ محدودیتِ منابع، مسیرهایِ نویی برای توسعه و صعود بگشاید. تاریخ نشان داده است که هرگاه یک ملت درگیرِ «دوگانهسازیهایِ کاذب» و «نبردِ درونی» شد، دستِ دشمنان برایِ تغییرِ جهتِ سیاستهایِ ملی، بسیار باز می شود. اما هرگاه «انسجامِ اجتماعی» به عنوان یک «سیاستِ ملی» و یک «فرهنگِ حاکم» بر جامعه تثبیت شد، تمامِ استراتژیهایِ تضعیفِ آن ملت در برابرِ اراده جمعیِ مردم، با شکست روبرو می گردد. بنابراین، صیانت از «وحدتِ ملی» و تقویتِ «اعتمادِ اجتماعی»، تنها یک وظیفه اخلاقی نیست، بلکه یک «وظیفه حاکمیتی و استراتژیک» است. برای ماندن و سربلند ماندن در جهانِ پرآشوبِ امروز، ما به بیش از پیش از «قدرتِ سخت» به «قدرتِ همبستگی» نیاز داریم. اتحاد، تنها راهِ شکستنِ دستِ دشمنان و تضمینکننده آیندهای است که در آن، ایران نه تنها «ماندنی»، بلکه «پیشرو» باشد. در این مسیر، ما به جای «رقابت برای تخریب»، باید به سوی «مسابقه برای تعالی» حرکت کنیم؛ چرا که در جنگِ بقا، یا با «همه» پیروز میشویم، یا با «تنهایی» شکست میخوریم. ب / شماره 5888 / یکشنبه 15 شهریور 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050615.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حکیم ابوالقاسم فردوسی، هزار سال پیش، حقیقتی را گفت که هنوز هم هر روز باید آن را از نو خواند و به یاد آورد؛ «همه جای ایران، سرای من است.» این «من»، تنها ضمیر شاعر نیست؛ ضمیر همه ایرانیانی است که دلشان به نام ایران میتپد. از همین رو، برای ما شمال و جنوب، شرق و غرب، فقط جهتهای جغرافیاست، نه مرزهای عاطفه. ایران، یک پیکر است؛ اگر خاری در پایش فرو رود، دردش تا فرق سر میدود. اگر زخمی بر سینه جنوب بنشیند، اشک باید از چشم شمال جاری شود و اگر خطری در شرق قد بکشد، غرب هم باید قامت به دفاع راست کند. وطن، مجموعهای از استانها نیست؛ انداموارهای زنده است که همه اعضایش به یک جان، جان دارند. در روزنامهنگاری، از «ارزش مجاورت» سخن میگویند؛ اینکه خبرِ نزدیک، برای مخاطب مهمتر است. این قاعده، در جای خود درست است، اما وقتی پای ایران در میان باشد، باید ارزشی برتر را نیز به رسمیت شناخت؛ «ارزش ملیت». ملیت، فاصله نمیشناسد. هیچ شهری از شهر دیگر ایرانیتر نیست و هیچ نقطهای از این سرزمین، دورتر از دل ما قرار ندارد. هرجا که نام ایران بر آن نقش بسته باشد، همانجا خانه ماست و هر حادثهای که آنجا رخ دهد، سهمی از اندوه و مسئولیت ما را با خود دارد. رسانه، اگر تنها با مترِ فاصله خبر را وزن کند، رسالت حرفهای خود را انجام داده است؛ اما اگر بخواهد رسالت ملی خویش را به سرانجام برساند، باید فاصلهها را از دل مردم بردارد. این، فقط اطلاعرسانی نیست؛ ساختن جامعهای هویتی است؛ جامعهای که اعضایش شاید هرگز همه یکدیگر را ندیده باشند، اما خود را شریک یک سرنوشت میدانند. امروز، بیش از همیشه، دشمن میکوشد مرزها را نه بر خاک، که در ذهنها ترسیم کند. جنگ شناختی، پیش از آنکه به جغرافیا حمله کند، حافظه مشترک ملتها را نشانه میرود. می خواهد تعلقات را تجزیه کند تا راه برای پاره پاره کردن وطن هموار شود. رسانه باید با پاسداری از هویت ملی وجریان سازی کشوری او را ناکام بگذارد. در ادبیات راهبردی، از «تابآوری ملی» بسیار سخن میرود، اما تابآوری، پیش از آنکه در زرادخانهها ساخته شود، در روایتها شکل میگیرد. ملتی که خود را یک پیکر بداند، سختیها را آسانتر تاب میآورد و تهدیدها را استوارتر دفع میکند. رسانه، معمار این روایت است؛ یا رشتههای پیوند را استوارتر میبافد یا ناخواسته به گسستن آنها کمک میکند. برای ما که کارمان روایت کردن است، هیچ حادثهای در هیچ گوشه ایران، خبرِ یک نقطه نیست. هر اتفاق، روایتی از سرنوشت یک ملت است. ایران، تنها یک نقشه نیست؛ روایتی است که قرنها دوام آورده و با همین روایت نیز دوام خواهد آورد. تا وقتی هر ایرانی، درد هر گوشه این سرزمین را درد خود بداند، هیچ قدرتی نخواهد توانست در جغرافیای دلها، مرزی تازه بکشد. آن روز، باز هم میتوان با اطمینان و افتخار گفت: همه جای ایران، سرای من است. ب / شماره 5888 / یکشنبه 15 شهریور 1405 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050615.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چندی پیش ویدیوئی در شبکه های اجتماعی بسیار فراگیر شد که در آن فردی می گفت اگر زن می خواهد آزاد باشد و بی حجاب بیرون بیاید، مرد هم باید آزادی داشته باشد و ...! کلماتش چنان سخیف است که ادب اجازه نمی دهد قلم شرمنده کلمات شود. من هم خود را شرمنده قلم و کلام نمی کنم. شما هم نکنید. این گفتارها هیچ جایی در منهج انقلاب ندارند. ترجمه آن به رفتار از جمله ضدامنیتی ترین اقدامات است و حتما باید قاطعانه جلویش را گرفت. این را هم مستند به روایت رهبر شهید انقلاب از منطق و نگاه رهبر کبیر انقلاب می کنم که به نفی این گونه گفتارهای باطل و رفتارهای باطل تر پرداخته اند؛ «....من موافق این جور [کارها] نیستم. ببینید، سلیقه امام (ره) هم عینا همین بود. نه اینکه خیال کنید سلیقه [من است]، خیر سلیقه امام عینا همین بود. بنده دارم به شما عرض می کنم، خبر می دهم. البته شواهد هم هست، در سال 1364 که همین آقاى ناطق نورى وزیر کشور بود، من یادم نمی رود در همین خیابان ها، یک عدّه اى از جوان ها بودند که حمله می کردند به بدحجاب ها! امام، مکتوب نوشتند به ایشان که بروید و این جوان هایى را که حمله می کنند به بدحجاب ها، بگیرید، بزنید، زندانشان کنید، حبسشان کنید. امام مخالف بود؛ در حالی که امام(ره)، آن مرد شجاع و بی نظیرى بود که مسئله حجاب را به این کشور برگرداند. هیچ کس دیگر نمی توانست غیر از امام(ره) [این کار را] بکند؛ این هم یکى از اختصاصات امام(ره) بود. اگر غیر از امام(ره) هر کس دیگر بود از همین آقایان، بزرگان، مقدسین، علما و مانند این ها، هیچ کس جرئت نمی کرد بگوید که باید با حجاب بیرون بیایند. امام(ره) در همان ماه هاى اوّل پیروزى انقلاب گفت باید با حجاب بیایند. این همان امام(ره) است، امّا در عین حال با آن روش مخالف بود و ایستادگى کرد و گفت [برخورد کنید]؛ که آن وقت بچه هاى کمیته آمدند جلوِ این [افراد را گرفتند]. آن ها هم [البتّه] بچّه هاى حزب اللهى بودند، منتها نمی فهمیدند کار را، اشتباه می کردند. بنده هم موافق نیستم .....» این منطق روشن انقلاب و رهبرانش است. این را به همه کسانی باید گفت که انقلاب را و انقلابیگری را متهم به رفتارهای خارج از قانون می کنند. این را با صدای بلندتر باید به کسانی گفت که توأمان خود را قانون گذار و قاضی و مجری می پندارند بی آنکه حداقلی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر را بدانند. بی آنکه با منطق راهبری رهبران انقلاب، آشنا باشند. بی آنکه چیزی از احکام اولیه و ثانویه بدانند. حتی بی آنکه زمانه را بفهمند و بدانند دشمن برای زمین ما چه برنامه ای دارد. بی آنکه حداقلی از اولویت بندی رفتارها را آموخته باشند و خیلی بی آنکه های دیگر. من به عنوان کسی که نسل در نسل خانواده ام مؤمن و ملتزم به حجاب اند و بارها در حرمت این واجب الهی قلم زده ام می گویم نوع گفتار و رفتار این قبیل کلیپ ها و برخی افراد، از جمله ضدحجاب ترین اقدامات است. نیت خوانی نمی کنم، اما کسانی که مدام نیت خیرشان، شر به بارمی آورد، هم باید در فهمشان شک کرد و هم در صدق نیتشان. امروز هم با درک درست زمان و فهم درست زمینه ها باید به اصلاح رفتارها پرداخت. جامعه هم باید به خود اصلاحی برسد. حرمت انسان ها و احکام الهی و سلامت اجتماعی ایجاب می کند در شرایطی آرام و اخلاقی ناهنجاری های پوششی گروه اندکی از بانوان، به هنجاری قاعده مند و در تراز زیست اخلاقی و دینی و ملی ارتقا پیدا کند. پیشینه پرافتخار تمدن ایرانی، زن را صاحب حریم و محترم معرفی می کند که شکوه انسانی او روشنی آفرین بوده است بی آنکه جسمیت او در رهگذار تندبادهای نگاه های سمی قرار بگیرد. امروز هم باید ایرانی ترین رفتار را در پیش بگیریم حتی کسانی که مسلمان هم نیستند در این خاک محترم باید با رعایت قانون حافظ احترام خویش و جامعه باشند. شهرآرا / شماره 4848 / شنبه 14 شهریور 1405 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17852/460054 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/6/14/17852_163156.pdf
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تولید قدرت باید هدف راهبردی ما باشد. همه باید بکوشیم در این فرآیند نقشی شایسته داشته باشیم. این را هم همه می دانیم که اسلحه به تنهایی نماد قدرت نیست. قدرت را اقتصاد سامان یافته استواری می بخشد. به عبارتِ نمادین، تفنگ زمانی تولید قدرت می کند که خشابش را اقتصاد پر کند. این واقعیت را می توان در کلام مردی یافت که بیش از دو سوم عمرش را در میدان گذرانده است. مردی که اگر بخواهیم برایش شناسنامه بنویسیم، محل صدور و حصولش جبهه خواهد بود. محمدباقر قالیباف که در جایگاه ریاست مجلس شورای اسلامی و به پشتوانه یک عمر تجربه میدان و سیاست می گوید:«ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمی آوریم.» پشتوانه میدان، تولید ملی و رشد اقتصادی است. او روی دیگر سکه را هم دقیق خوانی کرد و با بیان اینکه امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم هم و دو بال یکدیگر هستند، تأکید کرد:« اقتصاد برای پرواز به پایه امنیت نیاز دارد و اگر امنیت برقرار نشود، سرمایه هم نخواهد آمد لذا سرمایهگذاری حتماً نیازمند امنیت است.» دکتر قالیباف دوباره نگاهی انداخت به روی اول سکه و با یک خوانش نو گفت: « اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم، آن هم پایدار نخواهد بود.» پس باید اقتصاد را در اولویت قرار داد همان طور که امنیت را. این دو الف هستند که می توانند قدِ آحاد جامعه را راست کنند تا استوار از کوچه های زندگی بگذرند. قد که راست شد، دشمن مجبور است قد خم کند چه دشمن در هیئت متجاوزان آمریکایی- صهیونی باشد چه در قالبِ فقر. دشمنی که بی صدا می آید اما صدای شکستن ستون فقرات ملت را به آسمان بلند می کند. فقیر، شکسته احوال و بی قدرت است حتی اگر هیکلش به اندازه کوه باشد. برای قوی شدن باید فقر را تاراند باید با تولید و توسعه فناوری و کار علمی اقتصادی، انواع فقر را تاراند. این که واقع شود، واقعیت قدرت هم چهره خواهد نمود تا با فراوانی «بود» ها، سیاهه «کمبود» ها هر روز کوتاه تر شود. ما میتوانیم به فردایی چنین برسیم اگر توان ملی را باور کنیم و با همه وجود به میدان بیاییم. ظرفیت های محتلف، هم افزا شوند و به اختلاف و تنلبلی « فضا» ندهند. ما می توانیم بر تحریم ها – به رغم طاقت فرسایی- غلبه کنیم اگر ذهن مان را از تصرف تحریف ها آزاد کنیم. ب / شماره 5887 / شنبه 14 شهریور 1405 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050614.pdf
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|