جنگ و تجربیات متعدد پیامد جنگ های تحمیلی، ما را « جدی» بار آورده است. چنان جدی که در هر راهی که پا بگذاریم، حسابگرانه و محکم قدم برمی داریم. جنگ باشد هستیم و صدمان را می گذاریم، تکلیف، مذاکره و دیپلماسی باشد باز هم صدمان را می گذاریم که نود و هشتاد و هفتاد و... هم ذیل آن تعریف می شود. جدی در کلام ما یک معنای مشخص دارد؛ حضور با تمام وجود در میدان.

این هم تصمیم قوه عاقله نظام است که نه گرفتار توهم خودبزرگ بینی خارج از قاعده می شود و نه در دام خودکوچک بینی، بیماری ترس و اضطراب می گیرد. این را هم دشمنان آزموده اند. اگر به زبان نمی آورند تجربه را، از بی انصافی شان است. بدون اعلام ایران هم، جدیت ما را براساس محک های مکرر می دانند اما اعلام هم کرده ایم.

مسئولان مربوط در دستگاه حاکمیتی دیپلماسی و نهاد حاکمیتی و بالادست شورای عالی امنیت ملی هم، بارها اعلام کرده اند این مسئله را. رئیس جمهور پزشکیان هم در مجمع عمومی سازمان ملل، برابر گوش هوش جهان، اعلام کرد: برای دفاع از خود، از جنگ نمی ترسیم و برای صلح، از مذاکره نمی گریزیم و تا پای جان برای دفاع از ایران عزیز ایستاده ایم. این هم در جای خود در شمار اعلام رسمی موضع کلان ایران به دشمنان است. وزیر امور خارجه هم به واسطه ها ضمن اعلام شروط گفته و هم دررسانه ها جار زده است که هم برای جنگ و هم برای صلح آماده ایم. جنگ را انتخاب کنند، سروکارشان با سید مجید موسوی است و ضرب شست موشک هایش. آقا باشند و پشت میز مذاکره بنشینند یک سید دیگر را در برابر خود خواهند دید؛ سید عباس عراقچی. استحکام مواضع یکسان است. موشک را سید مجید در تراز بالاتر جواب می دهد. اگر خودکاری هم، ولو به اشتباه، در میز مذاکره به این سو پرتاب شود، عراقچی آن را با گره در ابرو به سمت اولش پرت خواهد کرد. ماجرا بسیار روشن است و همان طور که وزیر خارجه می گوید: اکنون در حقیقت برای همه مشخص شده است که ایران علیرغم همه مظالمی که به آن شد و جنگ هایی که به آن تحمیل شد، در عرصه دیپلماسی حرف، منطق و راه حل دارد و همان طور که برای جنگ آماده است، برای دیپلماسی هم آماده است. فکر می کنم این خیلی جایگاه ما را ارتقا داد و نگاه کشورها به ما را و اینکه این ایران نیست که جنگ طلبی می کند بلکه آمریکاست. اصلاح می کند. بله، ما با همان جدیتی که می جنگیم، در دیپلماسی هم اقدام می کنیم. جنگ و مذاکره را به عنوان دو راه مکمل برای دفاع از حقوق و منافع ملی مان پیش می بریم. نتیجه هم برای ما روشن است و برای جهان هم مبهم نیست که ما به عقب برنمی گردیم.

رهبر معظم انقلاب حرف آخر را صریح و روشن و بی نیاز از تعبیر و تفسیر و توجیه، مثل امام شهید در صراحتی انقلابی اعلام کردند: یک کلام، بنده به عنوان خادم مردم عزیز ایران اعلام می کنم که آن روزهای سابق که دشمن ما آرزوی بازگشت به آن را دارد، گذشت و دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد.

نه جنگ کلید آرزوهایشان را به دستشان می دهد و نه می توانند از پشت میز مذاکره، برای قفل برگشت کلید بسازند. ما راه برگشت جائرانه و تسلیم خیالی را بسته و چندقفله کرده ایم و کلید آن را هم شکسته ایم. راه فقط با احترام برابر و به رسمیت شناختن حقوق حقه ملت ایران باز است. پشتوانه این نیز گنجینه ارزشمندی است که از عملکرد و کلمات درخشان و هدایت بخش ایشان- رهبر کبیر و رهبر شهید انقلاب- برای پیروانشان به جا مانده است. باری دنیا بداند همان طور که وزیر خارجه گفت: ایران مرتبا هم برای جنگ آماده است و هم پاسخ اقدامات آن ها را به لحاظ نظامی می دهد و هم در عرصه دیپلماسی حرف برای گفتن دارد و راه گشایی می کند.

شهرآرا / شماره 4873 / یکشنبه 12 مهر 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17966/462401

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/7/12/17966_164025.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پلیس کلمه‌ای است کوتاه با کارکردی بلند و عمیق و گسترده. باید آن را به‌مثابه تلفن‌های حیاتی که کم‌شماره اما پراثر است، خواند. ازقضا دو شماره کوتاه اما بلنداثر مربوط‌به خود پلیس است؛ 110 و 197. اولی برای این است که دستی مقتدر به یاری ما بیاید و گلوی متعدی را بفشارد. با تماس با دومی هم چشم ناظر می ‌تواند از حقوق شهروند و حتی متهم دربرابر مردان قانون هم حراست کند. به‌هرحال عوامل قانون، هم انسان‌اند و در قاعده رفتار انسانی «ممکن‌الخطا» تلقی می‌شوند. نظارت می‌تواند ترازکننده رفتار آنان نیز باشد.

باری، پلیس را باید همه‌جانبه دید؛ چون همه جوانب زندگی ما به‌نوعی با پلیس و خدماتش گره خورده است. از کودکی، در نگاه لطیف و زلال و امنیت‌خواهِ ما، پلیس قهرمانی شکست‌ناپذیر است؛ چون بیداری‌اش را باور داریم، بااعتماد می‌خوابیم. خوابی هم اگر ببینیم که دزدی آمده، زورگیری دستش به‌سوی ما دراز است، زورگویی، یقه ما را گرفته است، باز پلیس را خواهیم دید که آنان را دست‌بسته به زندان می‌اندازد.

نقشی چنین، در ذهن کودکی همه ما بوده است و در نگاه کودکان امروز هم هست. همین هم باعث می‌شود که «پلیس شدن» در شمار صدرنشینان فهرستِ «در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید؟» قرار بگیرد. رؤیای کودکی البته در گذر زمان، واقعی‌تر می‌شود. کم‌‌کم‌ متوجه سختی‌های زمین زیر پا می‌شویم و می‌فهمیم که پلیس هم، «اسفندیارتن» نیست که «رویین» باشد، اما «رویین‌روح» می‌تواند بشود تا تندیس زنده اسفندیار باشد.

او بازهم می‌تواند با شکست دادن ناامنی، برای جامعه امنیت به ارمغان آورد، حتی به قیمت جان خویش. پلیس کم شهید نداده است تا جامعه، شهد در کام داشته باشد. کم زخم برنداشته است تا مرهم بگذارد به زخم مردم. کم صدمه ندیده است تا جلوی صدمه خوردن به جسم و جان و روان مردم را بگیرد. پلیس، امنیت‌ساز است برای ملت؛ امنیتی که صرفا در حفظ جان و مال شهروندان خلاصه نمی‌شود، بلکه در حراست از آرامش و سلامت روانی مردم هم خود را تعریف می‌کند.واحد‌های مشاوره‌ای و مددکاری که در نهاد پلیس تعریف شده است، بخشی از کارکرد مدرن این نهاد را نمایندگی می‌کند؛ کارکردی که در بسیاری از اوقات حتی از انتظامی شدن پرونده جلوگیری می‌کند، چه رسد به قضایی شدن ماجرا. نگاه علمی پلیس به حوزه خدمتی، باعث شده است هر روز به ازای دور شدن از «جامعه پلیسی» به «پلیس اجتماعی» نزدیک و نزدیک‌تر شویم؛ پلیسی که از دریچه درمان درد به معضلات اجتماعی نگاه می‌کند نه با سویه امنیتی دیدن و امنیتی کردن هر رویداد اجتماعی؛ مسئله‌ای‌ که می‌تواند هر مسئله را به معضل تبدیل کند و راه معضل را برای بدل شدن به بحران، باز کند و در شکل‌گیری این آخرین هم همه گرفتار چه‌کنم‌و‌چه‌کنم، می‌شویم.

«پلیس علمی» می‌کوشد مسیر را برعکس تعریف کند؛ بحران را به معضل فروکاهد. معضل را به مسئله تبدیل کند و برای مسئله هم راه‌حل بیابد. با این هندسه است که مهندسی جامعه بر مدار صلاح و اصلاح به‌سوی افق‌های روشن می‌رود. جامعه را نیز روز‌های پرامید و آرامش در انتظار است.

صحبت‌های فرمانده انتظامی خراسان‌رضوی نیز بر این موضوع صحه می‌گذارد؛ سردار احمد نگهبان چند روز پیش در دیدار با شهردار مشهد بر این نکته تاکید کرد که پلیس در مسیر خدمت‌رسانی به مردم، از جان، سلامتی و آرامش خود می‌گذرد تا شهروندان در نهایت آرامش، سلامت و آسایش زندگی کنند.

شهرآرا / شماره 4873 / یکشنبه 12 مهر 1405 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17966/462390

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/7/12/17966_164022.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای مهدی صانعی، خبرنگار فقید شهرآرا که سال 1400 بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت

مهدی صانعی از آن آدم هایی بود که باید «خواند» تا فراموش نشود. «صانع» لبخند بود و «مهدی» حقیقت. راه یافته ای بود که رسم چراغ را تجربه می کرد. اهل کلمه بود و حرمت حروف را نگه می داشت.

می خواست وقتی که به حروف آماده باش می دهد، وقتی آنان را کنار هم می نشاند، کلماتی برخیزند که « کلید» باشند برای قفل هایی که در جامعه وجود دارد. فلسفه رسانه و رسانه نگار همین است. اگر قفلی نگشاید خودش به قفل تبدیل می شود. اگر بن بستی نشکند خودش به پاره ای سنگ در ساخت بن بست بدل می گردد. او به باور و رفتار می خواست و می کوشید که در شمار «مصالح» باشد برای ساخت بنای رفیع جامعه. می خواست جانش چراغی باشد برای تاراندن تاریکی. در همین شهرآرا به دنبال خلق تصویرهایی بود که به تولید روشنی بینجامد.

چه در روزنامه کاغذی و چه در فضای مجازی. کوشنده دعوت به خیر بود و تلاشش این بود که شمار مخاطبان را هر روز افزایش دهد. همین نگاه هم او را دارای «ارزش افزوده» می کرد.

می خواست در دراز مدت از هر مخاطب، یک همراه بسازد. شهروندی که نگاه و تحلیل خبرنگاری داشته باشد. دریغا که کرونا چون دشمن به اردوگاه زندگی زد و مهدی صانعی را ربود. از او اما تصویر لبخند و نگاه کرامندش به یادگار ماند.

شهرآرا / شماره 4873 / یکشنبه 12 مهر 1405 / صفحه آخر / چهره روز

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17966/462404#

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/7/12/17966_164025.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما وضعیت را درک می کنیم. همین ادراک ملی و انقلابی است که به رغم مشکلات در افزایش، ما توقعات مان را کاهش داده ایم و حضور در میدان مان را افزایش. این روایت این سوست که ما ایستاده ایم. ما کارگران و بازنشستگان اما آن سو که مسئولان محترم ایستاده اند هم بنا بر درک وضعیت ما هست آیا؟ آیا آنان هم به فهم درست از شرایط زندگی ما رسیده اند؟ آیا حساب و کتاب کرده اند که با قیمت های فضایی و تورم کهکشانی و حقوق و مستمری ته چاهی چطور می شود زنده ماند؟ رسیدن به آرزوها و حتی برنامه ها، پیشکش. وضعیت امروز ما با جدولی که برای زیست مؤمنانه ترسیم شده است چه نسبتی دارد؟ این کلام معیار امام حکمت و عدالت، علی علیه السلام است که؛ «مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند، زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت‏هایی که حلال و مایه زیبایی است. خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّت‏های حلال.» اما آیا می شود زندگی شاغلان را با این معیار نمره گذاری کرد؟ بازنشستگان که پیشکش و هزار پیشکش. بازنشستگان باید چند شیفته کارکنند تا هزینه زندگی زیر خط فقر را تامین کنند، شاغلان که باز هم پیشکش و هزاران پیشکش. ما کارمی کنیم. همین نشانه زنده بودن مان است. زندگی کردن را که انگار باید بگذاریم برای آخرت و وقتی که « سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ» را از زبان فرشتگان بشنویم. باری، ما وضعیت کشور را درک می کنیم.«لقمه ای کمتر» می خوریم اما از دشمن«رو دست» نمی خوریم. اما آیا متولیان امر که تدبیر امور و تامین معشت ملت با آنان است، حواس شان هست از «تراستی» ها رو دست نخورند؟ اگر حواس شان هست پس این قصه های طولانی چیست که روان جامعه را می فرساید؟ همین روزها بود که کلیپ هایی در فضای مجازی پخش شد از یک خبرنگار پژوهشگر و افشاگر که درباره تراستی ها و سود های میلیاردی شان می گفت که در همین شرایطِ سخت جنگ و تحریم و محاصره به جیب های«نامبارک» می زنند. کسانی که برکت را از سفره مردم ربوده اند و به انباشت ثروت چنان رسیده اند که باید آنان را در شمار «ملاء» دید. آیا نباید متولیان پاک دست، این آلوده دستان را یقه بگیرند و از آنان احقاق حق کنند؟ حقی که ما می خواهیم این است. این که دست های آلوده کوتاه شود. این که با تدبیر خردمندانه تحریم و حصر ناکارا گردد. این که کارگر و بازنشسته بتواند از یک زندگی معمولی برخوردار باشد. این که اقتصاد ما در سلامت کامل بستر توسعه سعادت ملی شود. ما پای کار ایران و جمهوری اسلامی ایران هستیم. کارگزاران جمهوری اسلامی هم پای حق ما بایستند.

ب / شماره 5908 / یکشنبه 12 مهر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050712.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دوسرِ زندگی، یک جور است، ترد و شکننده. آدم ها در این دو دوران به برگ گُل می مانند که باید چون گل هم مراقبت شوند. این امر مهم می طلبد که اهل اشارت ها و فهم نشانه ها باشیم. به ویژه مراقب نشانه‌های خاموش باشیم. حواس مان باشد که انزوا و افسردگی همیشه با گریه و شکایت آشکار، دیده نمی‌شوند. کم‌شدن علاقه به دیدارها، بی‌تفاوتی نسبت به چیزهایی که پیش‌تر لذت‌بخش بوده‌اند، اختلال در خواب و اشتها، تحریک‌پذیری، سکوت طولانی یا تکرار مداوم شکایت‌های جسمی، می‌تواند نشانه‌ای از فشار روانی باشد. هیچ‌یک از این نشانه‌ها به‌تنهایی تشخیص قطعی نیست، اما نادیده‌گرفتن‌شان نیز درست نیست. به جای سرزنش یا گفتنِ «همه‌اش از فکر خودت است»، باید با آرامش پرسید، گوش داد و در صورت نیاز از کمک تخصصی بهره گرفت. توجه به سلامت روان سالمندان، از همان اندازه اهمیت برخوردار است که پیگیری بیماری‌های جسمی. حتی خیلی بیشتر چه روان اگر سالم باشد، جسم خسته و بیمار را تدبیر می کند و به دنبال خود می نشاند اما اگر روان ناآرام و ناسالم شد، سلامت جسم را هم نابود می‌کند. پس باید خیلی مراقب باشیم. درخواست کمک در این زمینه و مراجعه به متخصص نیز نشانه ضعف نیست بلکه نشانه آن است که فرد و خانواده، زندگی را جدی می‌گیرند. با جدیت در امر زندگی است که سلامت هم در حصار امن قرار می گیرد و حرمت ها حریم می یابد. به این مهم هم باید توجه داشت و دیگران را هم توجه داد که، آغاز مراقبت واقعی کهن‌سالی را نباید پایان ارزشمندی انسان دانست و سالمند را نه کودکِ بی‌اختیار، که انسانی صاحب تاریخ، انتخاب و شأن دید. دردهای او را باید شنید، اما نباید تمام هویت او را به درد فروکاست. ممکن است درد داشت، اما نه آن‌قدر که می‌نمود، زیرا بخشی از آن، انعکاس تنهایی، حذف‌شدن یا نیاز به دیده‌شدن بود و ممکن است دردی عمیق‌تر وجود داشته باشد که به چشم نمی‌آید. درد بی‌معنایی و کنار گذاشته‌شدن. تغییر نگاه جامعه از همین‌جا آغاز می‌شود: از خانه‌هایی که در آن سالمند فقط مراقبت دریافت نمی‌کند، بلکه نظر می‌دهد. فقط خاطره تعریف نمی‌کند، بلکه در اکنون حضور دارد. فقط از بیماری‌اش پرسیده نمی‌شود، بلکه از خواسته‌ها، امیدها و توانایی‌هایش نیز سخن به میان می‌آید. اگر سلامت را مجموعه‌ای از تنِ مراقبت‌شده و روانِ امیدوار بدانیم، آن‌گاه کهن‌سالان را نه بار اضافی زندگی، بلکه بخشی زنده، صاحب‌تجربه و اثرگذار از جامعه خواهیم دید.

ب / شماره 5908 / یکشنبه 12 مهر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050712.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

صنعت چای ایران، یک زنجیره اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که از باغ‌های شمال کشور آغاز می‌شود و تا کارخانه‌های فرآوری، شبکه توزیع، بازار مصرف و سفره خانوار ادامه می‌یابد. چای ایرانی بخشی از هویت غذایی و خاطره جمعی مردم است. این ظرفیت مهم- اما- سال‌هاست میان ضعف سرمایه‌گذاری، فرسودگی باغ‌ها، ناکارآمدی صنایع فرآوری، بی‌ثباتی سیاست‌گذاری و فشار واردات گرفتار مانده است. اگر «سرمایه‌گذاری برای تولید» قرار است از سطح شعار فراتر رود، صنعت چای یکی از مهم‌ترین میدان‌های تحقق آن است.

مسئله امروز چای ایران، فراتر ازافزایش سطح تولید، ایجاد یک زنجیره ارزش منسجم، شفاف و رقابت‌پذیر است. در وضعیت کنونی، باغدار سهم محدودی از ارزش نهایی محصول دریافت می‌کند، کارخانه‌دار با هزینه‌های سنگین انرژی، نیروی انسانی و نگهداری تجهیزات مواجه است و مصرف‌کننده نیز گاه چای ایرانی را با قیمتی بالا و کیفیتی نامتوازن خریداری می‌کند. در این میان گمشده ای است به نام کسی که پول بیشتر را به جیب می زند. یعنی همان جناب «پرتقال فروش» که همیشه هست، اما به چشم نیست! این وضعیت نشان دهنده ضعف حکمرانی اقتصادی در زنجیره تولید است. ما به بازتنظیم نظام حکمرانی در این حوزه نیاز داریم.

نخستین محور اصلاح، نوسازی باغ‌های چای است. بخشی از باغ‌ها به دلیل فرسودگی، کاهش بهره‌وری، تغییرات اقلیمی، کمبود نیروی کار و دشواری تأمین نهاده‌ها، دیگر توان تولید مطلوب گذشته را ندارند. احیای باغ‌ها، اصلاح الگوی کاشت، استفاده از نهال‌های مناسب، تغذیه علمی، مدیریت آب و توسعه روش‌های نوین برداشت، نیازمند برنامه‌ای چندساله و منابع مالی پایدار است. تسهیلات این بخش نباید کوتاه‌مدت، پرهزینه و نامتناسب با دوره بازگشت سرمایه کشاورزی باشد. تولیدکننده زمانی می‌تواند سرمایه‌گذاری کند که از آینده بازار و امکان بازپرداخت منابع اطمینان داشته باشد.

محور دوم، نوسازی کارخانه‌های فرآوری است. کیفیت چای، به فاصله زمانی برداشت تا فرآوری و فناوری مورد استفاده در کارخانه وابستگی مستقیم دارد. ماشین‌آلات فرسوده، نبود آزمایشگاه‌های تخصصی، ضعف کنترل کیفیت و بسته‌بندی غیرحرفه‌ای، ارزش محصول ایرانی را کاهش می‌دهد. سرمایه‌گذاری در تجهیزات مدرن، آموزش نیروی انسانی، استانداردسازی فرآیند تولید و توسعه بسته‌بندی، باید بخشی از سیاست صنعتی کشور باشد. حمایت از تولید داخلی زمانی پایدار خواهد بود که محصول داخلی بتواند از نظر کیفیت، سلامت، تنوع و قابلیت اعتماد با نمونه‌های وارداتی رقابت کند. اگراین مهم اتفاق افتد، چای وطنی بسان فوتبال در خانه خودی یک گل جلو خواهد بود.

در کنار تولید و فرآوری، باید برای ساختن برند ملی چای ایرانی نیز برنامه داشت. چای ایرانی نباید صرفاً به‌صورت فله‌ای و بدون شناسنامه عرضه شود. درج منطقه تولید، درجه کیفی، شیوه فرآوری و اطلاعات قابل رهگیری، اعتماد مصرف‌کننده را افزایش می‌دهد. ایجاد نشان جغرافیایی برای مناطق چای‌خیز، توسعه بازاریابی حرفه‌ای و معرفی چای ایرانی به بازارهای منطقه‌ای می‌تواند ارزش افزوده بیشتری برای تولیدکننده ایجاد کند. سیاست تجاری نیز نیازمند ثبات و عقلانیت است. واردات بی‌ضابطه، تولید داخلی را تضعیف می‌کند و ممنوعیت‌های ناگهانی، بازار را با کمبود و التهاب مواجه می‌سازد. راهبرد درست، تنظیم هوشمند واردات، مقابله جدی با قاچاق، حمایت مشروط از تولید و جلوگیری از شکل‌گیری انحصار و رانت است. حمایت باید به افزایش بهره‌وری، ارتقای کیفیت و پرداخت عادلانه به باغدار منجر شود، نه آن‌که تنها منافع گروهی محدود را تأمین کند. دوسر برد، عنوان محترمی است برای زمانی که بتوانیم محصولات مان را ارتقا دهیم تا مصرف کننده نیز با رقبت، چای ایرانی «دم» کند… .

زائر نیوز / شناسه 3662 / سه شنبه 24 شهریور 1405 / ساعت: 08:14(متاخرین)


https://zayernews.ir/?p=3662

https://zayernews.ir/2026/09/15/3662/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چای در سبک زندگی ما فقط چای نیست؛ «نقلِ مجلس» است. همان بهانه ساده و صمیمی که کتری را بر آتش می‌گذارد، استکان‌ها را به صف می‌کند و آدم‌ها را گرد یک سفره کوچکِ عاطفی می‌نشاند. چای، محورِ گفت‌وگو نیست، اما گفت‌وگو را ممکن می‌کند. خودِ دیدار نیست، اما دیدار را گرم نگه می‌دارد. شاید به همین دلیل است که در حافظه فرهنگی ایرانی، استکان چای بیش از آنکه یک ظرف برای نوشیدنی باشد، ظرفی برای خاطره است. شب‌نشینی‌های قدیم را به یاد بیاوریم؛ خانه‌هایی که شب، هنوز فرصت زیبای با هم بودن بود و آدم‌ها به جای آنکه هر کدام در اتاقک شخصیِ صفحه‌ای روشن گم شوند، کنار هم می‌نشستند. قصه بود و خاطره، خنده بود و گلایه، بزرگ‌ترها بودند و کوچک‌ترها، و در میانه همه اینها، چای می‌چرخید. امروز هم شکل دورهمی‌ها عوض شده است، اما چای همچنان دم می شود و یک« همچنانِ» دیگر؛ همچنان می‌تواند چراغ دورهمی را روشن نگه دارد. این «با هم بودن» البته فقط یک عادت اجتماعی نیست. در فرهنگ ایرانی، پیوند خویشاوندی و دیدار نزدیکان، ریشه‌ای دیرپا دارد و در فرهنگ اسلامی نیز با مفهوم «صله رحم» به یک ارزش اخلاقی و اجتماعی ارتقا یافته است. یعنی آنچه شاید در ظاهر یک دیدار ساده خانوادگی باشد، در لایه عمیق‌تر، تمرین پیوند اجتماعی و پاسداشت سرمایه انسانی جامعه است. از همین منظر، چای را می‌توان نه فقط یک محصول کشاورزی، که بخشی از اقتصادِ فرهنگ دانست. محصولی که وقتی از سفره و ذائقه مردم عبور می‌کند، وارد قلمرو هویت می‌شود. ذائقه نیز موجودی بی‌ریشه نیست. با اقلیم، خاطره، عادت، تاریخ و تجربه زیسته شکل می‌گیرد. آنچه در جغرافیای ما تولید می‌شود، اگر با کیفیت و قیمت مناسب به سفره ما برسد، ظرفیت بیشتری برای پیوند خوردن با زندگی روزمره ما دارد. اینجا پای محیط زیست هم به میان می‌آید. هر محصول، داستانی از زمین و آب و خاک و اقلیم با خود دارد. مصرف محصولی که در پهنه سرزمینی خودمان تولید شده، می‌تواند به معنای حمایت از زنجیره‌ای باشد که از کشاورز و زمین آغاز می‌شود و تا بازار و خانه ادامه پیدا می‌کند. البته این سخن به معنای چشم بستن بر معیارهای کیفیت نیست. ایرانی بودنِ کالا امتیاز هویتی است، اما کیفیت باید ستون اعتماد را مستحکم کند. از سوی دیگر، اقتصاد نیز در همین استکان کوچک چای نشسته است. وقتی کالای ایرانی می‌خریم، پولی که می‌پردازیم از اقتصاد خودمان خارج نمی‌شود و در ساده‌ترین تعبیر، «از این جیب به آن جیب» می‌رود. از جیب مصرف‌کننده به جیب تولیدکننده، کشاورز، کارگر، فروشنده و دیگر حلقه‌های زنجیره تولید. اگر این چرخه درست شکل بگیرد، خرید یک بسته چای فقط خرید یک نوشیدنی نیست، مشارکت در تداوم یک زنجیره اقتصادی است. این همان ترجمه روشن و بی‌پیرایه شعاری است که سال‌ها پیش بر زبان‌ها برخاست بر کاغذها نشست: «ایرانی! کالای ایرانی مصرف کن!» البته این شعار زمانی جان می‌گیرد که تولیدکننده هم مسئولیت خود را بشناسد. حمایت از کالای ایرانی نباید به چک سفیدامضا برای هر محصولی تبدیل شود. مصرف‌کننده حق دارد کیفیت بخواهد، قیمت منصفانه بخواهد، بسته‌بندی مناسب بخواهد و از تولیدکننده پاسخ بخواهد. حمایت واقعی، رابطه‌ای دوسویه است؛ مردم از تولید ملی حمایت می‌کنند و تولید ملی نیز باید شایستگی این حمایت را قدر بداند. این را همه می دانیم که در جهان امروز، حتی روابط انسانی و اقتصادی نیز بیش از گذشته در نسبت با منافع ملی تعریف می‌شوند. کشورها برای تولید، بازار، فناوری، اشتغال و منابع خود برنامه دارند. چرا ما نباید داشته باشیم؟ چرا نباید خرید روزمره را نیز بخشی از انتخاب اجتماعی خود بدانیم؟ اقتصاد از فرهنگ جدا نیست. فرهنگ هم در خلأ زندگی نمی‌کند. آنچه می‌خوریم، می‌پوشیم، می‌نوشیم و می‌خریم، بخشی از سبک زندگی ماست و سبک زندگی، یکی از روشن‌ترین آینه‌های فرهنگ است. چای می‌تواند مثال کوچکی از همین پیوند بزرگ باشد. پیوند فرهنگ و اقتصاد، خاطره و معیشت، خانواده و بازار، زمین و سفره. شاید راز ماندگاری چای در زندگی ایرانی نیز همین باشد. اینکه یک استکان ساده می‌تواند چند جهان را کنار هم بنشاند. جهانِ مزه و خاطره، جهانِ خانواده و گفت‌وگو، جهانِ کشاورز و تولید، و جهانِ اقتصاد و آینده. پس گاهی در کنار استکان چای، به آنچه پشت این استکان ایستاده هم فکر کنیم: به دست‌هایی که کاشته‌اند، به زمینی که بار داده، به کارگری که تولید کرده، به بازاری که رسانده و به خانواده‌ای که دور آن نشسته است. چای اگر «نقلِ مجلس» است، مجلس ما فقط گرمِ گفت‌وگو نیست، گرمِ حمایت از زندگی ایرانی هم هست. این یعنی هر استکان چای جرعه‌ای از یک انتخاب بزرگ‌تر است. انتخابِ رونق زندگی، رونق تولید و رونق فرهنگ….

زائر نیوز / شناسه 3660 / دوشنبه 23 شهریور 1405 / ساعت: 18:45

https://zayernews.ir/?p=3660

https://zayernews.ir/2026/09/14/3660/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چای همزاد نفس های هر ایرانی است. نوشیدنیی که نفس آدم خسته را نو می کند. جانی تازه می بخشد به جسم حتی اگر آفتاب هم بر آدمی عمود بتابد. این تجربه زیسته ماست در بیابان ها و فصل دروی گندم. آب سرد، رفع عطش می کرد اما آنچه خستگی را می شست و می برد چای بود. چایی که روی آتش هیزم درست می شد. عرق بعد از نوشیدن چای افزونتر می شد اما چون دمای درون را با برون هماهنگ می کرد، دل نشین بود. شب هم که سفره اش را پهن می کرد باز چای بود که خانواده را حلقه می کرد گرد سینی که با استکان های چای شکل هندسی قشنگی می گرفت. شاید همین همزیستی من و چای از کودکی بود که حالا نیز همچنان چای نوشیدنی محبوب من است. نوجوان هم که بودم و جنگ همزاد ما شده بود باز چای هم همراه می شد برای تاراندن خستگی تمرین های نظامی و حتی جنگ. یادم هست تیرماه سال ۱۳۶۷ در میاندوآب،از اتوبوس تا قهوه خانه را به دو رفتیم اما نه پی قهوه که به دنبال چای. چند لیوان چاره کار بود و بعد هم من قمقمه ام را از چای پر کردم برای ادامه راه. فلاسک که نداشتیم. یقلابی و قمقمه همه داشته های یک رزمنده است. آن روز خاطره شد« قمقمه چای» که برای من حکم خشاب را داشت برای تفنگ. همین که چای می آمد سر درد می رفت. به برند چای و داخلی و خارجی بودنش زیاد فکر نمی کردیم. گمان مان بود که همه چیز مال خودمان است پس چای هم ایرانی است اما اولین بسته چای ایرانی را سال ۱۳۹۱ هدیه گرفتم از جشنواره جلوه های رضوی در مطبوعات که در رشت برگزار می شد. هدیه ای که رابطه من را با چای عمیق تر کرد. چای دیردم گیلانی اول به کام خوش نمی نشست اما هدیه ای بود که به یاد امام رضا هم تبرک یافته بود پس نرم نرمک دم می کشید و به جان می نشست. جوری که ذائقه را هم جهت می داد انگار همان شعار « ذائقه ایرانی، نوشیدنی ایرانی» در مملکت وجود من هم به آواز در آمده بود. به ویژه که حکایت تولید ملی هم غیرت ملی را تحریک می کرد. در روزگاری که دنیا عرصه را بر ما تنگ می گیرد ما هم باید با نفی محصولات دیگران تا می شود سر سفره ای بنشینیم که از صفر تا صد آن طعم و عطر ایرانی داشته باشد. سفره ایرانی با چای ایرانی کامل می شود. این خود می شود میدان جنگی که پرچم سه رنگ و الله نشان را در اهتزاز نگه می دارد…

زائر نیوز / شناسه : 3671 / چهارشنبه 25 شهریور ۱۴۰۵ / ساعت: ۱۴:۳۶


https://zayernews.ir/?p=3671

https://zayernews.ir/2026/09/16/3671/

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارزش هر کار و کردار و رفتار و البته گفتار، به نتيجه آن است، به ارزش افزوده‌اي که براي مُلک و ملت ايجاد مي‌کند. امضاي تأييد پاي تجمعات هم دقيقا ناظر به کارکرد ملي آن بود و بايد باشد. به اين که دقيقا در راستاي راهبرد ملي طراحي و اجرا مي‌شد و باز هم بايد بشود. مي‌ديديم و براي همه ملموس بود که بودنِ در خيابان، هم روي ديگر سکه ميدان است و هم در بازو و زانوي ميدان توليد قدرت مي‌کند. در اين هندسه، خيابان را نه در عرض که در طول ميدان و تصميم‌هاي مدبرانه نظام، در جنگ و ديپلماسي، واجد معناي سازنده و مؤثر کرديم. با خيابان به جبهه عمليات، عمقي استراتژيک داديم که تا منتهي اليه فرهنگي و تمدني ايران ادامه يافت و بايد همچنان اين حقيقت در قامت واقعيت ادامه يابد اما... همين« اما» را بايد دقيق خواند و برايش چاره انديشيد. اما برخي از تجمعات را از ملي به جناحي و از جناحي به «فردي» فرو کاسته ايم. در هيئت جناحي آن، نه نقد که تعريض و تعرض به ارکان نظام، از نهاد‌ها تا روساي قوا، کلمه خواني و کلمه نگاري مي‌شد.« بد» بود که فکر نمي‌کرديم « بدتر» از آن را هم ببينيم اما ديديم. فروکاستن يک « امرِ ملي» به يک « مسئله شخصي» تجربه تلخي بود که با آن مواجه شديم.

فلان فرد به جرم مشخص شده در سپهر نظام قضايي جمهوري اسلامي کارش به زندان افتاده است اما برخي افراد تجمعات را به میتينگ حمايت از او تبديل کرده‌اند. بستگان فکري او، به سوي همه« کلمه» پرتاب مي‌کنند. عملا به سرمايه‌اي کبريت مي‌کشند که « ملي» است و « انقلابي» و هم نگهدارنده کشور و انقلاب. واقعا کسي با اين سرعت سرمايه سوزي مي‌کند که ما در رفتار مدعيان مي‌بينيم. خود را « هسته سختِ نظام» مي‌پندارند اما به سختي عليه هسته‌هاي مرکزي نظام مي‌تازند و هرچه را هم بتوانند مي‌کوبند. ما از به حبس افتادن هيج کس خشنود نمي‌شويم و از حبس اين فرد هم هرگز خوشحال نيستيم. مي‌خواهيم همه چنان به راه صواب باشند و فضا چنان براي نقد و رفتار‌هاي مدني و قانوني فراهم باشد که همه زندان‌ها به موزه تبديل شوند اما نمي‌پذيريم ديگري را اگر خودمان پوست موز زير پايش قرار داديم و زمين خورد به زندان بياندازيم اما کسي هنگام ارتکاب جرم‌هاي اثبات شده، علامت سؤال هم جلوي ما نگذارد.

اين جماعت خود حق پندار معلوم نيست چقدر براي ديگران حق نقد قائل باشند اما متوليان امر و عقلاي قوم بايد براي اين سرمايه سوزي چاره‌اي بيانديشند. اگر سرمايه حضور مردم را صيانت نکنيم، مردم يکان به يکان به خانه بازخواهند گشت. اين هم جز خالي شدن سنگرِ خيابان معنايي ندارد. اين هم همان است که دشمن براي آن همه توانش را گذاشته است. به اين سرمايه ملي رحم کنيد. به ايران رحم کنيد و به انقلاب رحم کنيد و بگذاريد تجمعات ملي بماند.....

جمهوری اسلامی / شماره 13465 / شنبه 11 مهر 1405 / صفحه 3 / خبر

https://jepress.ir/13465/3/16010

https://jepress.ir/13465/3

https://jepress.ir/Archive/pdf/1405/07/11/3.pdf

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نماز، را باید جریان روح عبادت و هزار البته عبودیت در زندگی دانست. آن را در کار همین خوانش معمولی، محدود کردن کفران «نعمت» نماز است. قرآن و کلام هدایتگر و ملهم از وحی معصومین(ع) همواره از «اقامه نماز» سخن گفته‌اند نه از «خواندنِ نماز». میان این دو فاصله ای میان هست و نیست است. نماز در جلوه عبادتی خود، به تعبیر رهبر انقلاب،« رشته اتّصال هر یک از ما برای ارتباط نزدیک و مستقیم با منبع لایتناهی و لایزال الهی است.» که« پشتوانه مستحکم و مستمر و ذخیره تمام‌نشدنی انسان در مبارزه با شیطان نفس و شیطان‌های دنیوی است، و هم چشمه جوشان عشق و امید و مهربانی و آرامش است.» این امید و آرامش است که انسان عابد را در مسیرِ« عبودیت» قرار می دهد. در «صراطِ مستقیمِ» بندگی این جاست که می توان از قلمِ حضرت آیت‌ا... سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای خواند؛« فریضه نماز، تنها یک تکلیف فردی نیست و بنا بر آموزه قرآن، برپاداشتن نماز، اوّلین ثمره و نشانه حکومت صالحان است که «اَلّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُم فی الأرضِ اَقاموا الصَّلاة». بیان این آیه دقیقاً پس از آیه وعده نصرت الهی در مورد یاران خداوند متعال و جهاد آنها در سوره مبارکه حج نشان می‌دهد اقامه نماز به‌عنوان تکیه‌گاه مستحکم ذکر خدا و امید و اعتماد به او، نقش ویژه‌ای در جهاد و فتح و ظفر در میدان‌های مبارزه خصوصاً میدان مبارزه‌ای که امروز پیش روی ملّت ایران است، دارد.» این افق معنایی است که نگاه اهل تفکر و تأمل را به نماز ارتقا می بخشد. با اقامه نماز است که هم می توان خود را ساخت و هم می توان جامعه را به زیبایی نظام داد که نظم زندگی را نیز بر اساس مدل «حیات طیبه» سازمان دهد. این نیز «قیامِ» همگانی برای اقامه نماز را می طلبد. همه کسانی که در تربیت اجتماعی نقش دارند باید به گفتار و فراتر از آن به رفتار هم تبیین کننده نماز باشند و هم دعوت کننده به این واجب جهان ساز الهی. در همین راستا به بیان رهبر انقلاب؛« همه اشخاص مؤثّر در جامعه از پدران و مادران و خانواده‌ها تا معلّمان و دوستان، از اساتید و نخبگان تا چهره‌های شناخته شده و افراد مشهور، و نیز تمامی نهاد‌ها و دستگاه‌های فرهنگ‌ساز از جمله مساجد، نماز‌های جمعه، مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیّه، صداوسیما، فعّالان فرهنگی و اجتماعی، و بسیج مردمی خصوصاً آنهایی که با قشر نوجوان و جوان در ارتباط هستند، مسئولیت مضاعف در این امر دارند.» این «مضاعف» بودن مسئولیت برای این است که هم باید خود را بسازند و هم دیگران را در مسیر این ساخت نورانی، کمک کنند. از این مسیر است که « زمینه طیّ طریق از مرحله نهضت و انقلاب اسلامی تا مرحله جامعه اسلامی، امری ضروری است و بعد از آن است که نِیل به مرحله تمدّن اسلامی میسور خواهد شد.» در تمدن اسلامی است که زیست مؤمنانه شکوه ترین جلوه‌های خود را نمایان می کند. ان شاءا... ما هم در تحقق امر مقدس اقامه نماز نقشی محترم داشته باشیم.

ب / شماره 5907 / شنبه 11 مهر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050711.pdf

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  |