رمضان را، روزه را من تکلیف عاشقی می دانم شیرین و شیرین و فرحناک. اصلا نمی فهمم چرا برخی ها تلخ کام از این حلاوت در افزایش، سخن می کنند و تکلیف را با تکلف و مشقت اشتباه می گیرند. بااین حرف های شبه روشنفکری که برخی ها می زنند و پای جغرافیا را به میان می کشند و حساب و کتاب هایی که می کنند هم اصلا ارتباط برقرار نمی کنم. من معتقدم عشق را با« ریاضیات» نمی شود« حساب» کرد چنان که جناب مولوی می فرماید؛

مذهب عشق از همه دین ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست....

روزه را، رمضان را، باید در تراز عشق سنجید و بس والا دیگر تراز ها ، همخوان نمی شود . عشق با این که داروی هر دردی است اما گاه زبان در تبیین اعجاز عشق در می‌ماند اما ایمان می آورد به آن چون می داند که از طرف معشوق است. معشوقی که جز زیبایی برای عاشق نمی پسندد و تقدیر نمی فرماید که هرچه را « جمیل محب جمال» فرماید عین زیبایی است. من به این کلام امام محمد غزالی بیش از همه استدلال های طبی و جسمی و حتی اجتماعی، ایمان دارم که می گوید چون مولا فرموده است، چشم می گویم و به اتیان برمی خیزم. هیچ دلیل و برهانی به اندازه این چشم در رابطه بین عبد و مولا، راه گشا نیست. زیبا هم نیست چه میان عاشق و معشوق، رمزی است.چه داند آن که اشتر ( حساب و کتاب) در وادی عشق می چراند. معتقدم و در کلام بزرگان خوانده ام که وقتی عشق آید، دشواری ها به فرصتی پر حلاوت تبدیل می شود که نه تنها زخم و سرزنش ندارد که شهد و شکر هم فراوان و در افزایش دارد. رمضان را هم از این دریچه باید دید. در شمار تکلیف عشق. در فهرست روشن «باید های بندگی» در کنار دیگر عبادت هایی که ما را بر مدار « عبودیت» تعالی می بخشد. این نگاه که بیاید، دیده به این نگاه که بینا شود، شکوه عبودیت هم می آید و آدمی را در کاروانی می نشاند که ابتدایش را انبیا و اولیا و اصفیا ایستاده اند و این « جوار» و هم کاروانی، انسان را هم عطر بهشتی می‌دهد حتی اگر خاک باشد. ماجرا همان می شود که از شعر به ضرب المثل تبدیل شده است که؛

گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دل انگیز تو مستم

بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم

باری، رمضان را، روزه را باید از نگاه عشق دید و تکلیفی که حضرت معشوق برای عاشق مقرر فرموده است و با قبول آن او را به عبودیت می گیرد چنان که هیچ شیطان و موجود و بتی نتواند او را به بردگی ببرد چه در این عالم، یا باید عبد بود و به آزادی رسید یا به بردگی هواها و هوس ها و شیطان ها رفت و آرزوی آزادی را به گور برد و راه سومی وجود ندارد. رمضان هم راهی است که ما را از خطر بردگی دور می کند و در عبودیت، ارتقا می دهد. حال انصاف باید داد که هیچ عاقلی، فرصتی چنین بزرگ را از دست می دهد؟ فرصتی که او را از بردگی به عبودیت می رساند و او را در ساحت امن و امان مولایی می نشاند که همه چیز او را در دو دنیا کفایت می کند؟ کاش رمضان را دوباره رمز گشایی کنیم، آن وقت راز عشق انبیا و اولیا و صلحا را به این فرصت الهی، تا حدودی در خواهیم یافت. ان شاء ا... این رمضان فرصتی باشد برای ما تا با معرفت، راه های آسمان را هموار کنیم؛

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است

روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم...

 

خراسان / شماره : 19824/ دوشنبه ۳۱ ارديبهشت-۱۳۹۷/ صفحه 16/ بدون موضوع

 

http://khorasannews.com/?nid=19824&pid=16&type=0

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/16%20(13).pdf

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/614298

http://khorasannews.com/content/newspaper/Version19824/0/Page16/Block614298/newspaperb_614298.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی چنان در رفتاری به کمال می‌رسند که آن رفتار ذاتی شخصیت شان می‌شود به گونه‌ای که تا نامِ آنان به میان آید، آن رفتار در ذهن متبادر می‌شود و چون سخن به آن رفتار رسد،سیمای آنان در دیده می‌نشیند. از این دست آدم‌ها کم داریم که صدق گفتارشان را رفتارشان تایید کند اما همین کم‌ها هم غنیمتی قیمتی‌اند که بودنشان شور انگیز است و رفتن شان حسرت انگیز. چنانکه این روز‌ها به حسرت نشسته‌ایم رفتن مردی را که نامش، نشان خوبی‌ها بود و یاد آور خوبی ها.اخلاق مدار جوانمرد، این دو کلمه، زیباترین و پر مفهوم‌ترین کلماتی است که در شرح معلم اخلاق، سیاستمرد فاضل، حضرت آقا سید مهدی طباطبایی(ره) چون دو اشک قلم، روی کاغذ می‌نشیند که در اولین روز ماه رمضان به میهمانی ویژه حضرت خداوندگار رفت. رفت و ما را به سوگ نشاند؛ سوگ جوانمردی و اخلاق. سوگ انقلابی‌گری و بدهکاری. سوگ قیام به حق در پهنه زندگی.

طباطبایی، یک انقلابی تمام بود و یک انقلابی تمام هم ماند و نامش در شمار پهلوانان سیاسی و اخلاقی تا ابد خواهد درخشید. او همواره بر مدار انصاف حرکت می‌کرد و حاضر نبود چون دیگر اهالی سیاست، ساعت تکلیف خود را به افق منافع جناحی تنظیم کند و در مواجهه با ماجراها، سنگ حزب و گروه خود را در ترازو بگذارد. او همه تلاش خود را می‌کرد تا سنگ اختلاف و ناجوانمردی از ترازوی معادلات سیاسی، بیرون گذاشته شود. می‌کوشید تا توان مسئولان، صرف خدمت به مردم شود که به فرموده امام روح الله، صاحبان اصلی انقلاب و نظام بودند. او مرد میدان بود به ویژه در هولناک روز‌هایی که نوکیسگان سیاسی، میان‌دار شده و به روی بزرگان انقلاب، به کین، تیغ کشیده بودند، او بود که با پرچم سیادت و اخلاق به میدان سیاست، می‌آمد و از حق دفاع می‌کرد و تا صدایش می‌رسید سخن می‌گفت و تا جایی که دستش می‌رسید می‌کوشید با دستمال تمیز و طاهر، پنجره‌های امید را از غبار پاک کند. او خود را و آبروی خود را سپر می‌کرد تا حرمت بزرگان در سپهر سیاسی ایران حفظ شود. او مدافع غیرتمند «‌بیت حضرت روح‌الله» بود و با روشن گری‌هایش نمی‌گذاشت کینه‌داران از امام، سنگ در حریم و حرم او اندازند و فرزندانش را به ناحق بکوبند.

مرحوم آسید مهدی طباطبایی، اهل حق بود و حق را به آواز جلی می‌گفت حتی وقتی تریبون و رسانه در اختیار رقیب بود که به بمباران دیگران می‌پرداخت، او در ادای آنچه حق می‌یافت، تردید و تعلل نمی‌کرد بلکه در زمان خود، به سخن می‌آمد. نظرات شفاف او در باره رئیس دولت‌های نهم و دهم، به عنوان میراث روشنگری معلم اخلاق، ثبت تاریخ است. دفاع او از حرمت رئیس دولت اصلاحات، در کوران حوادث نیز برگ زرین دیگری است که او به‌رغم تفاوت مشرب سیاسی رقم زد. او اصول گرایی بود که پای اصول عقلی و اخلاقی و دینی خود تا آخر ایستاد. هزینه داد و ایستاد، زخم خورد و ایستاد، توهین و طعنه شنید و ایستاد. این ایستادگی هم امید به بقای اخلاق را روحی تازه بخشید.

سید اخلاقمدار در هنگامه تلخ رحلت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی باز به صحنه آمد و حق مطلب را درباره این «بزرگ مظلوم» ادا کرد و شهادت به «شهید» بودن آیت‌الله داد با این تعریف که «کسی که در طلب حق باشد شهید است» و «حتما نباید با شمشیر کشته شود». او آن روز، گواهی حق داد تا بگوید اخلاق را و انصاف را و حق گویی را چون خصلتی انقلابی همیشه با خود دارد. او در برابر گفتار‌های نا به جا از زبان برخی علما هم می‌ایستاد و ضمن تکریم شخصیت علمی شان، به سخنی که از موضع دیگر می‌گفتند، تعریض می‌زد. او فلان عالم حوزوی را به خاطر علمیتش صاحب حرمت می‌دانست اما چون در انقلاب صاحب نقش نبوده، و مشق سیاست نکرده بود و دعوی تدریس سیاست و ترویج مشی خودرا داشت بر نمی‌تافت و چون او را دارای اشراف سیاسی نمی‌دانست ودیدگاه‌های سیاسی‌اش را نمی‌پسندید، به تبیین و تنویر در باره مواضع او می‌پرداخت. سید اخلاق مدار، نمونه یک انقلابی معتقد به اصول بود. یک اصول گرای واقعی که اصلاح گری را ذاتی انقلاب می‌دانست و مروت و فتوت را ضرورت انقلابی ماندن.

اینک خداوند در اولین روز رمضان او را به حضور خوانده است. ان‌شاءالله سفره‌نشین کرامت ویژه حق باشد و راه و روش اخلاقی او درسی باشد برای ما تا هیچگاه از مدار حق خارج نشویم. معتقدم به «نو سیاستمدارن» باید مشرب او را یادآور شد تا فردای سیاست ایران بر محور اخلاق به حرکت در آید، ان‌شاءالله

جمهوری اسلامی / شماره11159 / دوشنبه 31 اردیبهشت 1397/ صفحه 3/ خبر /چ2

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1397&month=02&day=31&category=3&

http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=171946

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1397/02/31/3.pdf

http://jomhourieslami.net/news.php?id=171946

http://jomhourieslami.net/?newsid=171946

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

برخی کارِ خوب، انجام می دهند ولی برخی، “کارِ خوب” را ” خوب” انجام می دهند. اینان را محسن می نامند و کارشان خوب در خوب است. مثلا اگر کسی بیاید و در جواب سئوال نیازمند، کمکی بکند کار خوب انجام داده است اما اگر بیاید و این کمک را با تکریم و احترام انجام دهد، جلوه ای از احسانِ محسن را به تماشا گذاشته است. این رفتار از سوی مخالف هم هست.

مثلا بعضی ها – پوشیده و در خفا- کار بد می کنند اما بعضی ها، کار بد را “بد ” هم انجام می دهند؛ مثلاً یک نفر- بدون عذر شرعی- روزه نمی گیرد، کار بدی مرتکب می شود، اما این کار را جار نمی زند، نمی آید توی خیابان شروع کند به خوردن و آشامیدن اما برخی ها، این بد را بدتر انجام می دهند و گناه روزه خواری را با گناه تظاهر به روزه خواری هم گره می زنند. مثل جوانی که دیدم ساعت ۹:۲۰ صبح، جلوی مردمِ ایستاده در ایستگاه اتوبوس و رهگذران، یک نوشابه از جعبه داخل مغازه برداشت و شروع به خوردن کرد و نوشابه خوران به خیابان هم آمد و پس از ته کشیدن نوشابه به مغازه برگشت و سیگاری را برداشت و آتش فندک را به جانش انداخت و سیگار به لب و پک زنان دوباره راهی خیابان شد… مثل جوان ماجرایی که همکارم پس از شنیدن این ماجرا تعریف کرد که یارو ۳بار گفت قرار است فردا با فلانی برویم بیرون و غذا بخوریم؟! یعنی که روزه نیستم، انگار می خواهد شاهکار کند، انگار حس می کند الان با روزه خواری چقدر «باکلاس» شده است، مثل آن کسی که دست خویش را با سیگار روشن چنان از خودرویش بیرون می آورد که نیم متر دیگر فضای خیابان را هم اشغال می کند، مثل …

حال آن که اگر کسی به ضرورت بیماری هم مجبور به روزه خواری شود، حداقل، ادب انسانی حکم می کند تا «پوشیده خواری» کند و هستند در میان آدم های اطرافمان که به جبر بیماری روزه ندارند اما حال روزه دار را دارند و حسرت این که کاش توان روزه داری شان بود، من میان اینان و افراد روزه دار فرقی نمی بینم، آن کسی هم که روزه می خورد بی دلیل اما باز پوشیده می دارد، باز قابل تحمل است که خود به گناه کارش واقف است و حرمت دیگران و قانون شرع و شهر را هم نگه می دارد، اما آنی که روزه می خورد و این روزه خواری را هم به کوچه و خیابان می کشاند را نمی شود تحمل کرد، آن که تظاهر به فسق می کند و گناهش را جار می زند باید به چوب قانون ادب کرد تا کسی جرات نکند به «تشییع فحشا» بپردازد و ویروس گناه را در جامعه بپراکند.

این قبح زدایی از گناه خود گناهی علی حده است، یک زشتی مضاعف که باید با آن طبق قانون مقابله کرد. اینان فقط یک گناه شخصی انجام نمی دهند بلکه یک گناه اجتماعی انجام می دهند و یک پاسخ اجتماعی هم باید بگیرند….

ب / شماره 3630 / دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/چ2

http://www.birjandtoday.ir/?p=59323

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 نه فقط حکم عشق که فتوای عقل هم این است که به جان باید با جانانه پیوست و جز او ندید حتی وقتی که در خانه اش به مهمانی می نشینی. در هنگامه ای چنین که بسیارند محو شدگان نعمت، باز باید از شمار آنان بیرون آمد و به تماشا و تمنای لبخند صاحب نعمت مشغول شد. من این اشارت عاشقانه در کلام فروغی بسطامی را سخت تامل برانگیز و افق گشا یافتم که می گوید:

من نمی‌گویم که عاقل باش یا دیوانه باش / گر به جانان آشنایی از جهان بیگانه باش...
گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند/ گول نعمت را مخور مشغول صاحب خانه باش...
و اگر همه به نعمت های پرشمار مشغول شدند تو از همه آن ها فارغ شو و به تغزل، دعا بخوان و مجیر بخوان به این کلام که: سُبْحَانَکَ یَا مُؤْمِنُ تَعَالَیْتَ یَا مُهَیْمِنُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
پاک و منزهی ای ایمن کن ترسناکان! بلند مرتبه‌ ای ای شاهد عالمیان! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!
سُبْحَانَکَ یَا عَزیزُ تَعَالَیْتَ یَا جَبَّارُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
پاک و منزهی ای با عزت و اقتدار! بلند مرتبه‌ ای ای با جبروت و جلال! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!...

خراسان جنوبی / شماره : 2717 / یکشنبه 30 ارديبهشت-۱۳۹۷/ صفحه 2/ برساحل رمضان

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19823&pid=2&type=0

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/2%20(12).pdf

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/190930

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
کیمیا اثر بود و پیش از آن کیمیا نفس. آسید مهدی طباطبایی را می گویم. همان اخلاقی مرد که زبان به خیرخواهی داشت و دعا برای توسعه خیر و روشنی. آیت ا… سیاست ورز هم بود و مبارز نیز هم. نسب مبارزاتی اش به فدائیان اسلام می رسید و نسب معرفتی اش به حوزه درسی و اخلاقی امام روح ا… خمینی. او سیاست را، مبارزه را و حتی زیستن را بر مدار اخلاق می پسندید و می پیمود. همین خط روشن هم مرزهای باید و نباید را برایش روشن می کرد لذا در گرانیگاه ها به میدان می آمد و بار بسیاری را سبک می کرد. معرفت شکل یافته در جانش اجازه نمی داد که زبان به تعارفات معمولی داشته باشد و با منطق ریاضیِ داد و ستد در مباحث وارد شود بلکه ترازوی او اخلاق و جوانمردی مومنانه بود و بر همین تراز هم به فریاد برمی خاست یا در سکوت می نشست. در گفتن حق، تا ولو بلغ ما بلغ پیش می رفت لذا در اوج اقتدار رئیس دولت نهم و دهم، در زمانه ای که بسیاری او را در هاله نور می دیدند و تقدیس می کردند و معجزه هزاره سوم می شمردند و او را خسروی می دانستند که هر چه کند، شیرین بود، سید اما با همه سیادتش بر رفتار و گفتار نا به جای او می شورید و به صراحت به نقد می پرداخت که کلامش ثبت تاریخ شده است. آیت ا…ِ اخلاق، در بیان نظر، نگاه سیاسی و جناحی هرگز نداشت و گواهش هم اینکه به رغم تفاوت مشرب سیاسی با دولت اصلاحات، آنجا که رئیس این دولت را مورد هجوم نادرست برخی گروه ها دید، به روشنگری برخاست و در دفاع از آیت ا… هاشمی هم سنگ تمام گذاشت. آسید، در نقد و دفاع، همواره مرز های اخلاق را پاسدار بود لذا سخنی که از سینه سوخته اش برمی خاست به نیکی در دل مردم می نشست. در حوزه مسائل معرفتی و اجتماعی و دینی هم آیت ا…، باز از زاویه اخلاق، سخن می گفت و همه را به بهتر زیستن، دعوت می کرد.
او می خواست که همه بهترین شرایط را برای زندگی داشته باشند به گونه ای که کاستی ها و بدپنداری ها و بد رفتاری ها در شیب تند کاهش باشد و خوبی ها و زیبایی ها در مسیر کمال تا انسان به مرز های عبودیت نزدیک شود. همین نگاه  عارفانه بود که او را چون چراغ داری روشن ضمیر در کوچه های زندگی به حرکت در می آورد و گرمای وجودش در این فصل سرد و زمهریر استخوان سوز، غنیمتی کم بدیل بود. غنیمتی که قیمتی نمی شد برآن نهاد. مردم هم البته غنیمت می شمردند این قیمتی مرد را  لذا افراد با مشرب های متفاوت و حتی مخالف در سفره کلام او کنار هم می نشستند و در مراسم تشییع و تدفینش هم رسم محبت را به جا آوردند و از همه گروه ها و جناح ها آمدند تا کورسوی امید همچنان بماند که اگر اخلاقی مردان در میدان باشند و میان داری کنند می توان باز هم ظرفیت های جناح ها و گروه ها را به نفع ایران و انقلاب کنار هم گذاشت. می توان دست های مشت شده را باز کرد و خط اخم را از پیشانی به پایین برد و به خط لبخند تبدیل کرد تا دگر باره دل ها مهربان و توان ها هم افزا شود. باری، اینکه جای طباطبائی را این قدر خالی می بینیم هم از آن روست که برای پیوند دل ها به ذوب شدن یخ ها نیاز داریم و این هم نفس گرم امثال سید را می طلبد لذا نفس به افسوس برمی کشیم اما… اما راه باز است و شاخص های اخلاق مثل چراغ روشن است و خدا کند ببینیم و پا در این راه بگذاریم که ما را به خدا و ایران را به سربلندی می رساند.

 ب / شماره 3629 / یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir/?p=59292

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اخلاق‌مدار جوانمرد؛ این دو کلمه، زیباترین و پر‌مفهوم‌ترین کلماتی است که در شرح معلم اخلاق، سیاست‌مرد فاضل، حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقا سید‌مهدی طباطبایی‌(ره) چون دو اشک قلم، روی کاغذ می‌نشیند؛ کسی که در اولین روز ماه رمضان به میهمانی ویژه حضرت خداوندگار رفت. رفت و ما را به سوگ نشاند؛ سوگ جوانمردی و اخلاق. سوگ انقلابیگری و بدهکاری. سوگ قیام به‌حق در پهنه زندگی. طباطبایی، یک انقلابی تمام بود و یک انقلابی تمام هم ماند و نامش در شمار پهلوانان سیاسی و اخلاقی تا ابد خواهد درخشید. او همواره بر مدار انصاف حرکت می‌کرد و حاضر نبود چون دیگر اهالی سیاست، ساعت تکلیف خود را به افق منافع جناحی تنظیم کند و در مواجهه با ماجراها، سنگ حزب و گروه خود را در ترازو بگذارد.

او همه تلاش خود را می‌کرد تا سنگ اختلاف و ناجوانمردی از ترازوی معادلات سیاسی، بیرون گذاشته شود. می‌کوشید تا توان مسئولان، صرف خدمت به مردمی شود که به فرموده امام روح‌ا...، صاحبان اصلی انقلاب و نظام بودند. او مرد میدان بود؛ به‌ویژه در هولناک‌روز‌هایی که نوکیسگان سیاسی، میان‌دار شده و به روی بزرگان انقلاب، به کین، تیغ کشیده بودند، او بود که با پرچم سیادت و اخلاق به میدان سیاست می‌آمد و از حق دفاع می‌کرد و تا صدایش می‌رسید، سخن می‌گفت و تا‌جایی‌که دستش می‌رسید، می‌کوشید با دستمال تمیز و طاهر، پنجره‌های امید را از غبار پاک کند. او خود را و آبروی خود را سپر می‌کرد تا حرمت بزرگان در سپهر سیاسی ایران حفظ شود.

او مدافع غیرتمند «بیت حضرت روح‌ا...» بود و با روشنگری‌هایش نمی‌گذاشت کینه‌داران از امام، سنگ در حریم و حرم او اندازند و فرزندانش را به ناحق بکوبند. مرحوم آسید‌مهدی طباطبایی، اهل حق بود و حق را به آواز جلی می‌گفت، حتی وقتی تریبون و رسانه در‌اختیار رقیب بود که به بمباران دیگران می‌پرداخت.

او در ادای آنچه حق می‌یافت، تردید و تعلل نمی‌کرد بلکه در زمان خود، به سخن می‌آمد. نظرات شفاف او در‌باره رئیس دولت‌های نهم و دهم، به‌عنوان میراث روشنگری معلم اخلاق، ثبت تاریخ است. دفاع او از حرمت رئیس دولت اصلاحات، در کوران حوادث، برگ زرین دیگری است که او به‌رغم تفاوت مشرب سیاسی رقم زد. او اصولگرایی بود که پای اصول عقلی و اخلاقی و دینی خود تا آخر ایستاد. هزینه داد و ایستاد، زخم خورد و ایستاد، توهین و طعنه شنید و ایستاد. این ایستادگی هم امید به بقای اخلاق را روحی تازه بخشید. سید اخلاق‌مدار در هنگامه تلخ رحلت آیت‌ا... هاشمی‌رفسنجانی باز به صحنه آمد و حق مطلب را در‌باره این «بزرگ مظلوم» ادا کرد و شهادت به «شهید» بودن آیت‌ا... داد، با این تعریف که «کسی که در طلب حق باشد شهید است» و «حتما نباید با شمشیر کشته شود». او آن روز، گواهی حق داد تا بگوید اخلاق را و انصاف را و حق‌گویی را چون خصلتی انقلابی همیشه با خود دارد.

او در‌برابر گفتار‌های نا‌به‌جا از زبان برخی علما هم می‌ایستاد و ضمن تکریم شخصیت علمی‌شان، به سخنی که از موضع دیگر می‌گفتند، تعریض می‌زد. او فلان عالم حوزوی را به‌خاطر علمش صاحب حرمت می‌دانست، اما چون در انقلاب صاحب نقش نبوده و مشق سیاست نکرده بود و دعوی تدریس سیاست و ترویج مشی خود را داشت، سید مبارز و انقلابی، او را دارای اشراف سیاسی

نمی‌دانست و دیدگاه‌های سیاسی‌اش را نمی‌پسندید و به تبیین و تنویر در‌باره مواضع او می‌پرداخت. سید اخلاق‌مدار، نمونه یک انقلابی معتقد به اصول بود. یک اصولگرای واقعی که اصلاحگری را ذاتی انقلاب می‌دانست و مروت و فتوت را ضرورت انقلابی‌ماندن. اینک خداوند در اولین روز رمضان، او را به حضور خوانده است. ان‌شاءا... سفره‌نشین کرامت ویژه حق باشد و راه و روش اخلاقی او درسی باشد برای ما تا هیچ‌گاه از مدار حق خارج نشویم. معتقدم به «نو‌سیاست‌مداران» باید مشرب او را یادآور شد تا فردای سیاست ایران بر محور اخلاق به حرکت در‌آید، ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره : ۲۵۵۰ / شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷/ صفحه 6 / ویژه

http://www.shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=2&d=29&p=6&n=09

http://www.shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/2/29/pdf/6.pdf

http://www.shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=2&d=29&p=6&n=09

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
تا سخن از مجاهدت به میان می آید، نا خودآگاه، سیمای خاکی پوشان خدا باور دفاع مقدس  ذهن را روشن می کند اما این نسل سرفراز که با جان خویش اهتزاز پرچم ایران را تضمین کردند بقیه السلف مردانی بودند که جهاد را در مبارزه با جائران زمان معنایی نو بخشیدند. زندان را، تبعید را ، شکنجه را ، شهادت را به جان خریدند تا به احیای حق کمک کنند. به دیگر عبارت می توان تاریخ مقاومت را یک صفحه به قبل برگرداند و دید و گفت که مبارزان با طاغوت و استبداد، اسلاف رزمندگان دفاع مقدس بودند و پیش گامان مبارزه با باطل. ما نسل دفاع مقدس، غیرت انقلابی و از جان گذشتن و به خط زدن را از آن نسل سرفراز به ارث بردیم و برای نسل بعد از خود هم به عنوان میراثی گران بها می گذاریم. آنان بودند که از خود گذشتند و پا روی راحت خود گذاشتند تا ایران را از زیر چکمه استبدادیان و البته استعماریان، به یک باره بیرون کشند. آنان بودند که قدرت ایمان را نمایندگی کردند. آنان بودند که الله گفتند و حاضر نشدند بنده غیر خدا شوند و آنان بودند که وعده نصرت حق را باور کردند  تا ما به تجربه آن، قدرت یابیم. بله، آنان مردان بزرگی بودند که در دشت یاس، بذر امید پاشیدند و در دیار شب، از طلوع حتمی صبح گفتند و دیده ها را به صداقت صبح چنان بیدار و بینا کردند که دیگر کسی نتوانست خوابشان کند. از مردان بلند آوازه این تاریخ، اخلاقمدار مردی بود به نام آسید مهدی آقای طباطبایی. آیت اللهی که نشان خدا میان مردم بود و به خدمت مردم هم مفتخر بود. او از پیشگامان مبارزه بود و ریشه در فدائیان اسلام داشت و در نهضت امام خمینی نیز، نستوهی ایستاده و مقاوم بود که در جهاد با باطل، جهدی بلیغ و زبانی رسا و اراده ای پولادین داشت. او کسی بود که به نهضت خمینی باور داشت چنانکه به حوزه درسی و مکتب فکری امام، ایمانی وثیق داشت و جاوانی و جانش را وثیقه این ایمان می گذاشت در زمانه ای که ساواک، جز شکنجه زبانی نداشت و جز زدن و بستن و شکستن و حتی کشتن، روشی نمی شناخت اما امثال آیت الله طباطبایی را چه باک که هرکس خود را با خدا تعریف کند و پا به راه بگذارد، همو نیز کفایت اش می کند. این را هم سیاست مرد اخلاق مدار باور داشت. او همواره بر مدار انصاف بود حتی در مواجهه با مزدوران طاغوت. همین منش هم روز به روز شعاع اثرگذاری اش را بیشتر می کرد تا بتواند سفیر انقلاب روح الله در مشهد باشد و نامه های امام را به مراجع و علمای مشهد برساند و چراغ مبارزه با طاغوت را در این دیار روشن نگهدارد. سابقه مبارزاتی سید اما به پیشتر از نهضت امام هم می رسد چه او اولین زندان را در سال ۱۳۳۴ تجربه کرده است در همراهی با شهید نواب صفوی بعد هم که نهضت ملی شدن نفت و سپس انقلاب اسلامی و او همواره پا در رکاب مبارزه داشت. تا آخر هم بر سر پیمان خود ماند و مبارزه با باطل را در همه اشکال آن، به انجام رساند. این مبارز آزاده، اخلاق را نیاز امروز و دوای درد بدرفتاری ها امروز می دانست و لذا در این حوزه به مجاهده می پرداخت. من تلاش اخلاقی او را هم ادامه مبارزه و مجاهده اش می دانم و باور دارم که این منش اگر چه به ظاهر، سویه ای متفاوت دارد اما در حقیقت روی دیگر سکه انقلابی گری است که سکه رایج جمهوری اسلامی است. اینک آن مرد مجاهد رفته است اما راه جهاد باز است و باز مرد راه می طلبد خدا کند، راه سید بی رهرو نماند که امروز انقلابی ترین کار، حراست اخلاقی از انقلاب است.....

 حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138730

http://hayat.ir/fa/138730/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138730

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(13).html

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
رازها دارد رمضان و دعاها نیز هم. در این هنگامه مبارک باید لب به دعا گشود تا رازها شکوفا شود. در میان فراوان دعا و مناجات، امسال دلم با دعای مجیر گره خورده است. عاشقانه دعایی که هر فرازش، جان را از این جهان پرواز می دهد و مهمان ملکوت می کند. بیاییم و با هم بخوانیم این فرازهای بی فرود را تا جان، جوان شود در این بهار، تا به شکوفه بنشیند عشق، تا میوه دهد درخت وصل. بیایید با هم بخوانیم؛
بسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ سُبْحَانَکَ یَا ا… تَعَالَیْتَ یَا رَحْمَانُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
پاک و منزهی ای خدا! بلند مرتبه‌ ای ای بخشاینده! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!
سُبْحَانَکَ یَا رَحِیمُ تَعَالَیْتَ یَا کَرِیمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
پاک و منزهی ای مهربان بلند مرتبه، ‌ای کریم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!
سُبْحَانَکَ یَا مَلِکُ تَعَالَیْتَ یَا مَالِکُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ
پاک و منزهی ای پادشاه وجود! بلند مرتبه‌ ای ای مالک عالم! ما را از آتش پناه بده ای پناه دهنده!
سُبْحَانَکَ یَا قُدُّوسُ تَعَالَیْتَ یَا سَلاَمُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ...
پاک و منزهی ای خدای بی عیب و نقص . بلند مرتبه ای ای که بندگان را به سلامت از مهلکه ها عبور می دهی ما را از آتش پناه ده ای پناه دهنده .
 
خراسان جنوبی / شماره : 2716 / شنبه ۲۹ ارديبهشت-۱۳۹۷/ صفحه اول و 2/ برساحل رمضان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
لب فرو بستن از طعام و شراب، از خوردنی ها و آشامیدنی ها، فرم ظاهری روزه داری است. این ظاهر را باطنی است که باید امساک و حرمت داری در همه جان و جهان مان، به انجام رسد که اگر این نگاه به راهبرد تبدیل شد، راه ها به سوی آسمان باز خواهد شد والا از گرسنگی کشیدن و عطش ناک دقایق را شمردن، بهره ای که باید نصیب انسان نمی شود. روزه را باید تکلیف عارفانه برای بهتر زیستن دانست و دریافت که رمضان ماه خودسازی است. ساختن خود بر اساس خواسته های حضرت خداوند که جمیل است و محب جمال و انسان را همواره زیباترین می خواهد تا به هر لحظه زندگی تجلی فتبارک ا… احسن الخالقین باشد. رمضان فرصت زیباسازی خویش است و آراستن به همه صفات و خصال نیکو نیز هم. رمضان زمان پالایش نیز هست، تا هر چه نازیبایی است از جان پاک کنیم و چنان که به جامه طاهر، سجاده نشین می شویم، به جان طاهر ماه نشین خداوند شویم. رمضان یک بهار است تا از بازی و بازیچه شدن دامن گیریم و به «وقار مومنانه» برسیم، آن سان که جز حق نگوییم و جز راه حق نرویم و وسوسه های شیطان نیز زمین گیرمان نکند.
رمضان زمان سعد نگاه به آسمان و گریز از جاذبه های غیرملکوتی است زمانی است که باید عشق «نکوتر» در جان بنشیند و عشق های غیرحق و حقیقت را ریشه ببرد، رمضان یک فرصت است تا به اخلاق ا… مجهز شویم و در کلاس رسول اکرم(ص) پله پله تا ملاقات دوست پر بگیریم. رمضان یک فرصت است تا برای خود یک فهرست سیاه و یک فهرست سفید درست کنیم و هر روز یکی از اعمال فهرست سیاه را حذف و برای یک عمل سفید جا باز کنیم. به باور من اگر براساس اولویت بندی بخواهیم کار کنیم، اول از همه باید صدرنشین فهرست سیاه را قلم حذف بگیریم و آن سیاه ترین اعمال یعنی دروغ است.
همانی که کلید دوزخ نامیده می شود و آتشی است که وقتی شعله گیرد جان و جهان را می سوزاند و آدمی را از فهرست نورانی مسلمانی و حتی انسانی حذف می کند که امام علی(ع)می فرماید: دروغ گویی از اخلاق اسلام نیست و معصوم می فرماید ممکن است مسلمان هر گناهی را مرتکب شود تحت شرایطی، اما دروغ نمی گوید؛ دروغ، همانی است که اگر باشد آتش بر خیر دنیا و آخرت می افکند چنان که پیامبر بزرگوار(ص) در پاسخ به فردی که از ایشان خواست به من اخلاقی بیاموزید که خیر دنیا و آخرت در آن جمع باشد، حضرت فرمودند: دروغ نگو!…بله، دروغ نباید گفت که این نشستن در زمین شیطان است. دروغ نباید گفت چه در تعامل با دیگران و چه حتی به خود. پرهیز از دروغ و حرمت بانی از صداقت، بایستگی است که باید در رفتار ما ظهوری نمایان داشته باشد به ویژه در میان مدیران و مسئولان. البته صداقت و ناراستی در حوزه مسئولیت صرفا به زبان تنها خلاصه نمی شود بلکه در عمل نیز خود را نشان می دهد. مدیری که قولی می دهد اما برای عمل، همت نمی کند، به صداقت حرفه ای پایبند نیست.
کسی که قرار است فلان پروژه را با فلان مؤلفه ها بسازد و یا فلان کالا را با بهمان استاندارد بسازد اما کم می گذارد به دروغ عملی گرفتار شده است. کارخانه ای که کالایی می سازد و برچسب می زند و فهرست مزیت هایش را می نویسد اما در عمل، آن گونه نیست، حرمت صداقت را شکسته و به دروغ چنگ زده است. بله دروغ فقط حوزه زبان نیست که همه اعضا و جوارح را درگیر می کند. این می طلبد که تمام قد به مبارزه با دروغ در همه حوزه ها بپردازیم و دامن خود را در همه معانی از این بلیه شیطانی پاک کنیم. رمضان می تواند بستر خوبی باشد برای عبور از این گناه بزرگ….

 ب / شماره 3628 / شنبه 29 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
عشق که باشد، سختی ها هم آسان می شود. اصلا سختی و مرارت در راه عشق به زیبایی تبدیل می شود. من معتقدم وقتی به شوق کعبه در خیابان قدم می زنی، نه تنها از سرزنش خارهای مقیلان نباید غمگین شد که اگر نباشد، جایش را باید خالی یافت. 
این سرزنش، نوش آفرین است برای وصال و شاید بتوان گفت در مراحل بالاتر، توجه به عشق چنان شوری می آفریند که دیگر جز او نمی بینی و جز سخن او نمی شنوی که بخواهد نیشی زند به ملامت و زخمی بنشاند به سرزنش. این نگاه است که زیبایی را روزافزون می کند و چنان بر دیده معشوق می نشیند که همه جانش را اریکه فرمان روایی خویش می کند. وحشی بافقی عشق را در قامت لیلی از زبان مجنون به زیبایی روایت می کند در محاجه با کسی که ترازودارانه درباره لیلی سخن می کند؛
به مجنون گفت روزی عیب جویی / که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست / به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت / در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیده مجنون نشینی / به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است/ کزو چشمت همین بر زلف و روی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز/ تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو، او اشارت‌های ابرو
دل مجنون ز شکر خنده خونست/ تو لب می‌بینی و دندان که چونست
کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام/ نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام
اگر می‌بود لیلی بد نمی‌بود/ ترا رد کردن او حد نمی‌بود
مزاج عشق بس مشکل پسند است/ قبول عشق برجایی بلند است
شکار عشق نبود هر هوسنانک/ نبندد عشق هر صیدی به فتراک...
آری عشق چنین است؛ زیبا و زیبابین. عاشق هم جز زیبایی نمی بیند. حق هم همین است که هیچ زیبایی، جز زیبایی نبیند و زشتی را هرگز قامت به آن اندازه نرسد که در چشم زیبایی بنشیند. عشق که بیاید، نه تنها مشکلی در میان نمی افتد که مشکلات هم از میان برمی خیزد و رمضان هم فصل عشق خداست. 
باید به تغزل برخاست حضرت دوست را و جز او ندید. دیدن او هم نهایت زیبایی است. شورآفرین و نورافزاست. خوش به حال آنان که در سِحرِ سحوری، مست می شوند و در افطار عنایت های یار، جانی دوباره می یابند و جنان را نفس می کشند.
 عجیب نیست اگر بگوییم، به شکرانه رمضان و سعادت روزه، باید رکعتانی گذاشت که این فرصت بهشتی و شکوه زیبایی را جز به شکر و سپاس نباید استقبال کرد...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2715 / پنج شنبه ۲۷ ارديبهشت-۱۳۹۷ / صفحه  2 / اخبار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همه لشکر کلماتم را به خط کرده ام. آماده باش داده ام برای جنگی تمام عیار با پندار باطلی که همه نماد هایش از دروغ شکل گرفته است. برای در افتادن و برانداختن صهیونیزم که جز مرگ معنایی ندارد. آماده باش داده ام کلمات را برای جنگ جهانی معرفت علیه نامردی و نامردمی اما.... اما اگر نفس مسیحایی می داشتم ، همه کلمات را « سرباز» می نوشتم و در آن می دمیدم تا سرباز ها قد بکشند و با ددان آدمی خوار، به زبانی سخن کنند که می فهمند. اگر می توانستم اعجاز کنم به تعداد نفس هایی که طعم غیرت دارند، بمب می ساختم و اصحاب مرگ را در هم می کوبیدم. اگر می توانستم.... اما نه توان اعجاز دارم و نه نفس مسیحایی اما قلمی دغرم و غیرتی که از جان آن می جوشد. غیرتی و قلمی و فریادی پس چنان فریاد می کشم که به عالم خبر شود....تا دنیا بداند که حتی اگر همه دنیا سکوت کنند و یا به نامردمی پشت کودک کش ها بایستند، من اما از این لغت لعنتی "اسرائیل" متنفرم. من از این ستاره شش پر متنفرم. من از این دوخط آبی که در زمینه سفید، سیاه ترین پرچم تاریخ را رقم می زند متنفرم. اگر می توانستم همه آب های جهان را بسیج می کردم تا زمین را از لوث وجود این آدم کشان پاک کنند. اگر می توانستم به دست هر انسان یک سطل آب می دادم تا این زمین را طهارت دهند. اگر می توانستم این واژه های پلید را از قاموس فرهنگ نامه ها پاک می کردم تا جهان بدون اسرائیل، نتانیاهو، شارون، بگین و هزار کوفت و زهر مار دیگر زیبا تر شود. اگر می تونستم، این "آخرین دیوانه تاریخ کش"، ترامپ را و همه هم اندیشانش را سر جایشان می نشاندم تا مردمان یک سر زمین، مجبور نباشند جواب توحش یانکی ها و صهیونیست ها را با خون خود بدهند و صدای گلوله های مرگ آفرین و خون ریز در ازدحام صدای کف و صوت دست های پرگناه و لب های مسموم، نا شنیده بماند. این چه دنیایی است که سنگ ها را می بندد و سگ ها را هارتر از هار به جان آدم ها می اندازد؟ این چه شورای امنیتی است که در برابر مرگباران دزد ها سکوت می کند؟ کجایند منادیان حقوق بشر وقتی فرش پهن شده جلوی یانکی ها را با خون قرمز می کنند؟ چرا کسی صدای مظلومان را نمی شنود؟ چرا کسی کاری نمی کند در برابر رژیم خون ریزی که همه چیزش دزدی و غصبی است از نامش تا نشانش و تا تاریخ اش و تا سرزمینی که در آن جنایت می کنند؟ یکی جواب بدهد  به این قطرات خونی که همه شکل سئوال بر زمین می ریزند؟ مگر سفارتخانه آمریکا در همان " طویله تلاویو" چه کمبودی داشت که خواستند خاک قدس را به آن نجس کنند؟ آیا این دهن کجی به انسانیت نیست که خشت بر خون پایه بگذارند و جنون قدرت خود را در دریای خون مردمان به قرار آورند؟ من متنفرم از گوش های بسته و زبان های به لالی مبتلا شده. متنفرم از دست های افلیجی که حتی از صدور یک بیانیه هم دریغ می کنند در محکومیت سفاکان. متنفرم از عرب های شکمباره ای که با پول نفت، مرگ می خرند و عوض اسرائیل بر سر یمنی ها و سوری ها و عراقی های بی پناه می ریزند و جلوی پای بی گناهان چاله مرگ می کنند. متنفرم از این حروفی که ا. س. ر. ا. ئ. ی. ل را تشکیل می دهند. متنفرم از هر کس که جنسش با جنایت و غصب و ستم ، جور می شود. متنفرم از آمریکا، از اسرائیلی که فقط وقتی مرگ قبل آن بیاید آن را به رسمیت می شناسم و فریاد می زنم مرگ بر اسرائیل. هر کس می خواهد خوشش بیاید و هر کس نمی خواهد نیاید. من این را عین تبری می دانم. کلمه حقی که با اراده حق هم فریاد می شود. مطمئنم روزی این نفرین ها کارگر خواهد افتاد که هیچ ظلمی در جهان ماندگار نمانده است. این سفره خون جمع خواهد شد و خون ریزان با آن در هم پیچیده خواهد شد. مطمئنم که در روزهایی نه چندان دور دوبغره در فلسطین، زندگی و آرامش جان خواهد گرفت و مزرعه های زیتون از خنده هاش شاد کودکان لبریز خواهد شد....

حیات / تاریخ انتشار: پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397 | شناسه مطلب: 138723

http://hayat.ir/fa/138723/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138723

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(12).html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سفره سخاوتِ دوست است رمضان. لحظه به لحظه آن مثل میوه های بهشتی، حلاوت بخش است.نه تنها عاشقان که عاقلان هم برای اغتنام این فرصت بشکوه، لحظه می شمارند. آنانی که باور دارند این آیه شریفه قرآن را که می فرماید: ولکم فی رسول الله اسوه حسنه، به شوق در کلام رسول اعظم(ص) برمی خیزند تا دریابند که آن جنابِ بی مثل و مانند این بشکوه زمان را چگونه در زمین تحریر می فرماید تا از میان این کلمات، راهی به آسمان زنند. من به درهای گشاده آسمان مشتاقم که در این ماه به زمین قبطه می خورد و چنانکه پیامبر اکرم به تشریح این ماجرا می فرمایند: ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه؛ درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.(1)     در این هنگامه مقدس، بازِ باز بودن یعنی می توان راحت تر از پیش به ملکوت رسید. اصلا وقتی به عشق در ساحت رمضان، عبودیت را تمرین می کنیم فاصله ها به صفر می رسد که برای لب های روزه دار، تنفس هر کجا اتفاق افتد باغ بهشت است. باور دارم که اگر رمضان را با همه ایمان مان زندگی کنیم به مفهوم متعالی این حدیث نبوی هم خواهیم رسید که: هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار؛ رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.(2)خب اگر آدمی به شناخت این فرصت ها و ظرفیت ها برسد مگر می تواند، دمی از زمان و نمی از یم رمضان را فرو گذارد؟ نه، نمی شود. اینکه برخی افراد با فرارسیدن رمضان به مشقت می افتند از آن روست که در نیافته اند حقیقت را وگرنه، رفتارشان تراز عشق می شد که در ساحت حضرت معشوق، جز زیبایی نمی بیند و هرگز جانش به مشکلات، زخم برنمی دارد که دیده زیبا بین مومن جز زیبایی نمی بیند چه در شکوه کربلایی شهادت و چه در حلاوت رمضان و چه در قامت های رشید شده به نماز. فکر می کنم آنانی که رمضان را در نخوردن و نیاشامیدن می پندارند و عذاب می کشند اگر به درکی عاشقانه از تغزل با حضرت دوست رسند جانشان به حلاوتی خواهد رسید که نخواهند هرگز از این زمان بگذرند. ندیده ایم که اهل معرفت چه نگاهی به رمضان دارند و هنگام وداعش چه دردی می کشند و چه هجرانی در زبان شان شعر می شود؟ حق هم دارند. عزیزی را از دست می دهند که عزت شان را آسمانی می کرد. آنان به نخوردن و نیاشامیدن فکر نمی کنند بلکه در تماشای دوست، "میهمانی به ترک" را برمی گزینند چه حیف است وقتی حضرت جانانه به سفره خویش خوانده شان، به نعمت مشغول باشند واز حضرت جانانه غافل شوند چه هرچیزی که عاشق را از معشوق غافل کند ناپسند است و آنان که به پسند جانان و پسندیده شدن آن عزیز رسیده اند حاشا که به تنعم مشغول شوند.....

پینوشت:

1-بحار الانوار، ج 93، ص 344

2-بحار الانوار، ج 93، ص 342

 ب / شماره 3627 /پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من از این لغت لعنتی "اسرائیل" متنفرم. من از این ستاره شش پر متنفرم. من از این دوخط آبی که در زمینه سفید، سیاه ترین پرچم تاریخ را رقم می زند متنفرم. اگر می توانستم همه آب های جهان را بسیج می کردم تا زمین را از لوث وجود این آدم کشان پاک کنند. اگر می توانستم به دست هر انسان یک سطل آب می دادم تا این زمین را طهارت دهند. اگر می توانستم این واژه های پلید را از قاموس فرهنگ نامه ها پاک می کردم تا جهان بدون اسرائیل، نتانیاهو، شارون، بگین و هزار کوفت و زهر مار دیگر زیبا تر شود. اگر می تونستم، این "آخرین دیوانه تاریخ کش"، ترامپ را و همه هم اندیشانش را سر جایشان می نشاندم تا مردمان یک سر زمین، مجبور نباشند جواب توحش یانکی ها و صهیونیست ها را با خون خود بدهند و صدای گلوله های مرگ آفرین و خون ریز در ازدحام صدای کف و صوت دست های پرگناه و لب های مسموم، نا شنیده بماند. این چه دنیایی است که سنگ ها را می بندد و سگ ها را هارتر از هار به جان آدم ها می اندازد؟ این چه شورای امنیتی است که در برابر مرگباران دزد ها سکوت می کند؟ کجایند منادیان حقوق بشر وقتی فرش پهن شده جلوی یانکی ها را با خون قرمز می کنند؟ چرا کسی صدای مظلومان را نمی شنود؟ چرا کسی کاری نمی کند در برابر رژیم خون ریزی که همه چیزش دزدی و غصبی است از نامش تا نشانش و تا تاریخ اش و تا سرزمینی که در آن جنایت می کنند؟ یکی جواب بدهد  به این قطرات خونی که همه شکل سئوال بر زمین می ریزند؟ مگر سفارتخانه آمریکا در همان " طویله تلاویو" چه کمبودی داشت که خواستند خاک قدس را به آن نجس کنند؟ آیا این دهن کجی به انسانیت نیست که خشت بر خون پایه بگذارند و جنون قدرت خود را در دریای خون مردمان به قرار آورند؟ من متنفرم از گوش های بسته و زبان های به لالی مبتلا شده. متنفرم از دست های افلیجی که حتی از صدور یک بیانیه هم دریغ می کنند در محکومیت سفاکان. کتنفرم از عرب های شکمباره ای که با پول نفت، مرگ می خرند و عوض اسرائیل بر سر یمنی ها و سوری ها و عراقی های بی پناه می ریزند و جلوی پای بی گناهان چاله مرگ می کنند. متنفرم از این حروفی که ا. س. ر. ا. ئ. ی. ل را تشکیل می دهند. متنفرم از هر کس که جنسش با جنایت و غصب و ستم ، جور می شود. متنفرم از آمریکا، از اسرائیلی که فقط وقتی مرگ قبل آن امده باشد، رسمیت می یابد والا نه کشور، نه شهر که به قول سید حسن نصر الله، حتی طویله ای هم به نام اسرائیل به رسمیت نمی شناسیم....

ب / شماره 3626 /چهار شنبه 26 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 14:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پشت میزت که می نشینی، حواست هست خون چند شهید، قرار این میز را تضمین کرده است؟ به کلاس که می روی، حواست هست آرامش و قرار خشت به خشت کلاست را چه کسانی و با چه هدفی تامین کردند؟ کرکره مغازه را که بالا می دهی به این فکر کرده ای که امنیت و آرامش امروز کوچه و خیابان را در رزم و جان فشانی دیروز چه کسانی باید بجویی؟ اصلا همه ما حواس مان هست که هرجا که هستیم و هر کاری که می کنیم بی آنکه نگاه حرامی در چشم ما ترس بریزد و بی آنکه اجنبی، آقا بالاسر ما باشد، هزینه اش را چه کسانی داده اند؟ لطفا یک روز را با حواس جمع سر کار برویم آن وقت جور دیگری کار خواهیم کرد و برکت این حواس جمع هم در زندگی ما و دیگران، به زیبایی جلوه خواهد کرد. به هر حال حواس جمع داشتن به ادای دین کمک می کند. ذمه هم که بری شد، سبکبال تر و سبک بارتر می توانیم حرکت کنیم و موفقیت همه نتیجه سبک رفتن و به قاعده عمل کردن است. ببخشید تا حرف دین و بدهی پیش می آید، رو ترش نکنید که چرا این همه طلبکاری؟ نه، به حرمت خود شهدا نه، آنان هرگز خود را طلبکار نمی دانستند. نسل و همرزمانشان هم این حس را ندارند بلکه خود را همیشه بدهکار مردم می دانند. اینکه من دارم حساسیت ها را به نام آنان برمی انگیزم هم به این خاطر است که بهره اش را خود ما مردمان جامعه می بریم والا آنان که توقعی ندارند. این حساسیت می تواند خود ما را پای کار بیاورد و توفیق را چنان رفیق مان کند که از تکاپوی رقبا هم غباری برنخیزد و بر دامن ما بنشیند. آنان برای خود هدف گذاری کردند و با شناخت، پا به راه شدند پس اگر می گوئیم به "صراط مستقیم شهدا" پا بگذارید چون خود ما را به توفیق می رساند والا برای کسی که به مقصد رسیده است چه فرق می کند که کسی از این راه بیاید یا نه. شهدا اگر به ما با کرامت نگاه می کنند و در وصیت نامه هاشان راه را نشان مان می دهند از بزرگواری شان است که ما را هم سعادتمند می خواهند. آنان مثل کسانی نیستند که از سرشانه های ما بالا می روند و ما را نردبان می کنند و به بالا می روند و همان دم که آخرین قدم را برمی دارند، نردبان را چنان به پایین پرت می کنند که هرتکه اش به جایی بیفتد و کسی نتواند آن را بازسازی کند. نه، شهدا، مثل اهل قدرت نگاه منفعتی ندارند بلکه نگاه سعادتی دارند و همه را خوشبخت می خواهند نه اینکه خوشبختی را فقط برای خود بخواهند. دعوت شان به حق پویی از همین روست. اگر ما به راه آنان گام بگذاریم، اگر مراقب رفتار خود باشیم، بهره اش را خود ما با نیک روزی می بریم نا آنان؛ منتهی چون سعادتمندمان می خواهند دعوت مان می کنند پس حواس مان باشد پشت میز، در کلاس، در خیابان، در مزرعه، و... همه جا به یاد شهیدان باشیم تا خدا به برکت یاد آنان ما را رستگار فرماید....

 حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 138706

http://hayat.ir/fa/138706/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138706

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(11).html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
لسان الحق، فردوسیِ توسی

حماسه، اگر چه روح جاری در کلام فردوسی است اما این حماسه، همزادی به نام حکمت هم دارد. همانی که در احادیث دینی به عنوان گمشده مومن از آن یاد می شود چنانکه در کلام مولای انسان و سخن و حکمت، حضرت رسول معظم اسلام(ص) می خوانیم:
كلمةُ الحكمةِ ضالّةُ المؤمنِ ، فحيثُ وجدَها فهُو أحقُّ بها یعنی: سخن حكيمانه، گمشده مؤمن است ، پس هر جا آن را بيابد به آن سزاوارتر است .حضرت علی، امام حکمت و بلاغت نیز می فرمایند: حكمت، گمشده مؤمن است ؛ پس آن را بجوييد گر چه نزد مشرك باشد زيرا كه شما بدان سزاوارتر و شايسته تريد .
در اثر مانای حکیم جاودانه توس نیز شاهد شکوفا شدن دم به دم حکمت در ابیات بهشت آفرین هستیم و هم می بینیم که او "یک دم" هم آدمی را غافل نمی پسندد بلکه به اعجاز کلام و بیدارباش واژه ها می خواند که برخیز که آسودن از آموختن، معنایی جز کفران و مرگ ندارد و هیچ کس نمی تواند خود را در مرتبت استغنا بداند لذا می گوید؛
میاسای از آموختن یک زمان / زدانش میفکن دل اندر گمان
چو گویی که وام خرد توختم / همه هر چه بایستم آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار/ که بنشاندت پیش آموزگار
ندانی چو گویی که دانا شدم / به هر آرزو بر توانا شدم
چنان دان که نادان‌ترین کس تویی / چو گفتار دانندگان نشنوی...(1)
و به راستی در این کلام پر شکوه جز روح سیال" اطلب العلم من المهد الی الهد" چه می توان یافت؟ رسول معرفت و حکمت، بازه زمانی آموختن را به وسعت حیات آدمی تعریف می فرماید و فردوسیِ بزرگی یافته در مکتب رسالت و ولایت نیز زبانِ پارس گوی آن مکتب می شود که ریشه در وحی دارد با بیان تحریز قرآن که ؛ قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب. (2). بله، آنان که می دانند با آنان که نمی دانند هرگز برابر نیستند. فردوسی نیز این را به باور عمومی تبدیل می کند. از این منظر می توان او را زبان پاکیزه و بی ادعای معارف الهی نیز دانست و در کنار شخصیت حماسی و ملی او، شخصیت قامت کشیده و دینی و حکتی را نیز دید.
اگر کاوشگرانه به سخن او تامل کنیم در این "گنجستان" به معادن بزرگ حکمت و معرفت خواهیم رسید که در ساحت های مختلف می تواند دست انسان را بگیرد و او را از کوره راه های زندگی به بهشت باور ها برساند. بخوانید که مرد "فریدون ساز" به چه ظرافتی از داد و دهش و مرز های باریک آن با بیحسابی در حساب گری، می گوید؛
چو داری به دست اندرون خواسته / زر و سیم و اسبان آراسته
هزینه چنان کن که بایدت کرد/ نباید فشاند و نباید فشرد(3)
آیا او را نمی توان در حال تامل به پیام آیه‌ شریفه :” وَ لا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبسُطها کُلِّ البَسطِ فتقعُدَ مَلوماً محسوراً.”(4) یافت که بخش نخست آیه، کنایه است از این که دست دهنده داشته باش و هم چون بخیلان که گویی دست‌هایشان با غَل و زنجیر به گردنشان بسته شده، مباش. در بخش دوم نیز قرآن گفته است: بذل و بخشش بی حساب مکن.باری،
فردوسی حکیمی دینی است که از طرح داستان‌های خود در شاهنامه، نتایج اخلاقی به خواننده می‌دهد، در حقیقت داستان‌ها و افسانه‌های شاهنامه نیز برای عبرت است و بیداری خواننده و به اصطلاح جنبه‌ی رمزی و کنایه‌ای دارد و به قول خود او:
از او هر چه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رَمز، معنی بود
از این منظر است که می توان فردوسیِ پارسی گو را در شمار بهره مندان حکمت ناب دینی یافت و برای او علاوه برهمه نقش های زبان بانی و حریم داری و حرمت افزایی، جایگاه "لسان الحق" هم قائل شد که به زیبایی، حق و حقیقت را به زندگی انسان می آورد....
پینوشت:
1-خلاصه شاهنامه، ص 706 – 707
2-سوره زمر، آیه 13
3- 8/۲۳۷۵ شاهنامه
سوره اسرا، آیه 29

شهرآرا / شماره : ۲۵۴۷ /  سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷/ صفحه 2/ ویژه نامه خردمند توس

http://shahraraonline.com/shahrara/news/attachment/b77695cc75.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دست مان را مشت کرده ایم و حواس مان نیست که هیچ گرهی با دست بسته باز نمی شود. حواس مان نیست که دست بسته خودش یک گره کور است که هزار چشم بینا باید مراقبش باشد. حواس مان نیست که برای برداشتن مانع باید دست گشاده داشت که دست بسته خودش مانع بزرگی است اما حواس مان نیست و قصه ما می شود ماجرای کودکی که حاضر نبود در گرفتاری هم دستش را باز کند. اول ماجرا را بخوانید؛ روزی در یک مراسم مهمانی دست یک پسر بچه که در حال بازی بود در یک گلدان کوچک و بسیار گرانقیمت گیر کرد. هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانست دست پسرش را از گلدان خارج کنند. در این میان هرکس پیشنهادی می داد و عقل ها فعال شده بود که راه نجاتی برای کودک بیابند. از آن میان یک نفر گفت گلدان را بشکنید. پدر هم در میان نگاه دیگران و برای عملی کردن این پیشنهاد دنبال ابزاری می گشت که بیاورد و با شکستن گلدان، دست کودک بازی گوش را نجات دهد. در این هنگام اما، پیرمردی کارآزموده، فکری به سرش زد و به پسرک گفت: "دستت را باز کن،" انگشت هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن، آن وقت دستت بیرون می آید.
پسر گفت: "می دانم اما نمی توانم این کار را بکنم."
مرد که از این جواب پسرش شگفت زده شده بود پرسید:
"چرا نمی توانی؟"
پسر گفت: "اگر این کار را بکنم سکه ای که در مشتم است، بیرون می افتد."...
همه تعجب کردند. من و شما هم بودیم تعجب می کردیم اما آن ماجرا، شرح حال خودماست. کودک قصه هم خودما هستیم. تعجب نفرمایید لطفا،همه ما در زندگی به بعضی چیزهای "کم ارزش" چنان می چسبیم که ارزش دارایی های "پر ارزشمان" را فراموش می کنیم تازه فکر می کنیم که رندعالم گیر شده ایم غافل از آنکه در دام دنیا، گیر، افتاده ایم. واقعیت این است که رابطه ما با دنیا، معکوس است. هرچه به دنبالش بدویم، از ما دورتر می شود اما اگر رو برگردانیم برای به دام انداختن مان هزار تلاش می کند. ما اما باید مراقب باشیم که در داد و ستد با دنیا، بهترین ها را با قیمت کم به دست آوریم نه اینکه بهترین ها مان را به ثمن بخس ببازیم. تعامل با دنیا هم نگاه باز و دست باز می خواهد والا مشت ها را گیوتین بی تدبیری قطع می کند. در این قصه هم گلدان با ارزش و گرانقیمت نماد عمر ماست که آن را به سکه بی ارزش نماد زندگی مادی و بیهوده تاخت می زنیم. روشن است که نتیجه تاختی چنین، باختی هولناک خواهد بود.

ب / شماره 3625 /سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا رابطه خود را با حضرت خداوند، تعریف نکنیم. تا این تعریف را به رفتار در نیاوریم نخواهیم توانست رابطه خود را با خلق خداوند نیز تعریف کنیم. این هم که تعریف نشود، نظام جامعه با مشکل مواجه می شود. در یک جامعه بی نظم هم زیستن نمی تواند انسان را به کمالِ بایسته برساند. تعریف این رابطه هم نیازمند معرفت و شناخت است که چون حاصل آید چونان عدد صدی خواهد بود که همه نود ها را ذیل خویش خواهد داشت. معرفت که باشد، رفتار ها هم برمدار زیبایی تراز خواهد شد. جاودانیاد، استاد ما حضرت صفائی حائری در این حوزه سخن فراوان داشت از جمله آنچه در صفحه 45 یادنامه حضرت ایشان آمده است که حکم وصیت نامه هم دارد. استاد در فراز هایی می فرمایند؛

🔹سير فكرى و معرفتى انسان، با آن سؤال‏ها و تذكارها و فهم عظمت انسان و حقارت دنيا و فهم فقر انسان و غناى الله، به سير قلبى و ايمانى انسان و اشتياق رحيل و لقاءالله و رفع حزن و حيرت و خوف و درك امن و عزت و اين سير قلبى به سير عملى و سلوك تقوى و توجه به آداب و احكام و حضور خدا و اداء حقوق در محضر او مى ‏رسد.

🔸و اين تقوا توشه ‏ى راه و كفايت فقر و هدايت جهل و نور تاريكى‏ ها مى ‏گردد؛ ولى با اين همه، سير روحى، بر اين همه سبقت دارد و از سير معرفتى و قلبى و سلوكى جلوتر است  و اين همان مضمون آيه ‏ى‏ «هُوَ الَّذى‏ يُسَيِّرُكُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ...»؛ كه او در خشكى و دريا، سير ما را و سلوك اساسى ما را عهده ‏دار است.

🔹نكته اين است كه او ما را با خوبى‏ ها و بدى‏ ها، با بلاء و رخاء مى ‏چرخاند و راه مى ‏اندازد كه: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ الَيْنا تُرْجَعُونَ». عمل و سلوك ما، به اندازه‏ ى معرفت و محبت ما اثر مى‏ گذارد و پيش مى ‏رود، در حالى كه مسيرى كه خدا براى ما دارد از معرفت ما جلوتر است و معرفت ما را جرقه مى‏ زند و معرفت ما را پيش مى ‏راند و همين، دليل حضور او و احاطه ‏ى اوست. سيرها جلوتر از معرفت ماست و اين دليل هدايت و همراهى اوست و قرب او، نه با معرفت، نه با محبت و نه با عمل حاصل نمى ‏شود؛ كه: «لا يُنالُ ذلِكَ الَّا بِفَضْلِكَ» كه: «لا وَسيلَةَ لَنا الَيْكَ الّا انْتَ ...».

بى‏ جهت نيست كه بايد خرمن معرفت و عشق و عمل ما بسوزد و برق غيرت بجهد و او روى بنمايد و جلوه كند.... و چون جلوه کند همه را از جلوه بیاندازد که در محضر خورشید، ماه و ستاره ها را هم فرصت جلوه گری نیست چه رسد به چراغ هایی که افراد به هر نیت و برنامه می افروزند. باری، به اول مطلب برگردیم و گام در صراط شناخت بگذاریم تا مستقیم ما را به مقصد برساند....

ب / شماره 3624 /دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 

یادم هست آن زمان هزینه غذایی هم که در ماموریت می دادند را مصرف نمی کردیم تا کمکی باشد برای جبهه. پول غذا و هزینه ایاب و ذهاب را از جیب خودمان می دادیم و اگر به جبر روزگار سوار خودروی سازمانی می شدیم کرایه اش را تمام و کمال می پرداختیم... این فرازی بود از گفته های یک جهادگر قدیمی که با سابقه قریب به ۳۰ ماه رزمندگی با هزار افسوس از آن دوران می گفت که « عصر طلایی ایمان» می خواندیمش. راست می گفت او، من خود در آن زمان، شاهد بودم که بسیاری از رزمندگان، این رویه را داشتند. تا می شد، دست در سفره هایی دراز نمی کردند که با بودجه بیت المال فراهم شده بود. حتی خانواده شهدایی را می شناسم که وقتی فرزند خود را راهی جبهه می کردند، کیسه نان خشک و جعبه کنسرو و آنچه نیاز داشت را هم همراهش می کردند و استدلالشان هم این بود که هم رزمنده را باید فرستاد و هم او را تامین کرد تا باری به دوش بیت المال تحمیل نشود. در جبهه هم رزمندگان و حتی فرماندهانی بودند که از همان رزم جامه های کهنه و پاره دوره قبل استفاده می کردند و با اینکه خود کلیددار انبار بودند ، لباسی برنمی داشتند. چنین بود که از آن معرکه مرد افکن با سرفرازی بیرون آمدیم و با کمترین هزینه و تجهیزات توانستیم ارتش چند ملیتی و مجهز به مرگ افزار های شرقی و غربی عراق را در هم بشکنیم. ما چون بر سر نفس خود امیر شده بودیم و به لقمه نان خشک بسنده می کردیم توانستیم در اوج تحریم ها، ایرانی بودن را حفظ کنیم و تجربه مسلمانی شعب ابی طالب را، سرمشق خویش کنیم و سرفراز بمانیم اما امروز... راستی چه شده است که برخی ها، میان بیت المال و مال البیت، هیچ فرقی نمی گذارند که از انبان بیت المال در انبان خویش می کنند؟ ما از جنگ نمی ترسیم حتی اگر همین امروز پیش بیاید . از آمریکا و پدر جدش هم نمی ترسیم اما از « خودمان» خیلی می ترسیم. از آن خودمان که دیگر حاضرنیستیم  سفره خود را از بیت المال جدا کنیم. آن خودی که دیگر نه تنها هزینه اختصاصی غذا را به جبهه کمک نمی کند که اگر بتواند همه چیز را هم برای خود برمی دارد. آن مهندس جهادگر که بقیه السیف شهدای واحد خود بود و به عشق سردار شهید سیدهاشم ساجدی، فامیل او را برای خود برگزیده بود تا نیای معرفتی اش آن شهید باشد، از روز هایی می گفت که چون خودروی آمبولانس، خراب شد، پیکر مجروح رزمنده را به کول گرفت و سه کیلومتر برد اما امروز برخی هامان نه تنها بار کسی را به دوش نمی گیریم که خود سربار سنگین دوش دیگرانیم. این چیزی است که ما را می ترساند از امروز و فردا. این همان خودی است که دیگر ایثارگر نیست که طلبکاری از عالم و آدم را هم حق خود می داند و دست در انبان بیت المال بردن را هم حق نسل خویش می شمارد. من از این روحیه می ترسم و الا جنگ، با همه دشواری هایش- که دعا می کنیم برای هیچ ملتی اتفاق نیفتد- چندان که برخی می پندارند، سخت نیست و جایی که مسئله استقلال و آزادی و ایمان و تمامیت ارضی باشد، جوانمردی نمی تواند از آن شانه خالی کند. بگذریم، آن جهادگر شریف از روزگار شرافت می گفت و مردانی که زخم برمی داشتند و شیمیایی می شدند اما پرونده جانبازی هم- حتی- تشکیل نمی دادند تا باری به بیت المال تحمیل نشود. زخم خویش را خود می شستند و می بستند... آن روز چون اینان فراوان بودند توانستیم از جنگ سرفراز بیرون آییم اما امروز از کمبود مردانی چنین می ترسیم. از ظهور اژدها های هفت سر و هفتصدسر فزونخواه می ترسیم. از بابک زنجانی ها و خاوری ها و طماعان سیری ناپذیر چشم دوخته به بیت المال می ترسیم و الا باز هم پایش بیفتد از جنگ نمی ترسیم. ترس ما از کسانی است که یک ملت را جنگ زده می کنند با کیسه های گشادی که برای بیت المال دوخته اند و دست های پر طمعی که به سوی بیت المال دراز است و الا اگر روزگار چنان باشد که آن جهادگر روایت می کرد امروز هم کم نمی آوریم....

 حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138665

http://hayat.ir/fa/138665/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138665

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(10).html

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
خانه تکانی کرده اید آیا؟ لباس های نوی تان آماده است آیا؟ سفره مهمانی تان برقرار است آیا؟ تعجب نکنید لطفا، نه قلم ام در واپسین روز های زمستان مانده است و نه ذهن ام درگیر« نوروز» است اما به «روز نو» و روزهای نوی پیش رو کار دارم. خیلی هم کار دارم . حرفم هم این است که وقتی در سنتی نیکو و رفتاری پسندیده، برای استقبال از بهار و در قدم « نوروز» به حق خانه تکانی می کنیم، نو می پوشیم و حتی نو می پوییم و لبخند تازه بر لب می نشانیم و برای چند روز هم که شده، خط لبخند، جای خط اخم را در چهره مان می گیرد، برای استقبال از «بهار قرآن» و در قدم «روز نو» هم باید همتی چنان کنیم. در این روزها، خانه را تمیز کردن زیباست اما از آن زیباتر، «خانه تکانی دل» است و بیرون ریختن هرچه رنگی و طعمی از شیطان دارد از قهر و کین گرفته تا کید و فریب و سرقت و تهمت و غیبت. یعنی هرچه را که صفات رذیله است، چون غباری از دل برگیریم. من این گرد و غبارها را مثل « گرده افشانی» می دانم که نه بذر گل که بذر علف های هرز می افشاند که می تواند مزرعه بارور جان را به نابودی بکشاند. بله خانه تکانی باید کرد از هرچه نازیبایی است. حیف است در آستانه بهار قرآن، دل ها آماده رویش آیات نباشند. حیف است در ماه نزول قرآن، به صعود انسان نرسیم.اصلا قرآن، به هر آیه اش، نشانی خدا را در جان ها می نشاند تا به جانانه برسند. خانه را به حال سابق رها کردن کفران نعمت آیات است و مباد که اهل ایمان به کفران نشانه ها مبتلا شوند.همه با جان آماده برویم و به ویژه آنانی که دامنه مسئولیت شان گسترده تر است، مهیاتر باشند. مدیران و مسئولان و متولیان امور یادشان باشد که باید برای خویش نقش کارگزار حضرت رب الارباب را تعریف و در این نقشه راه انجام وظیفه کنند والا شیطان، نقش آنان را مطابق نقشه خود خواهد نوشت. مسئولان، هم باید خودشان جان سبک و هم زمینه تعالی را برای مردم فراهم کنند تا شکرانه بهاری که می آید به انجام رسد. اجازه بدهید یک نکته را به مسئولانی یادآور شود قلم که گاه پنجه در چهره کشیدن شان چنان پرصدا می شود که همه عالم و آدم را باخبر می کند. اجازه دهید بگوییم حضرات؛ حرمت ماه خدا را با مهربانی و با رحمت میان خویش و مردم نگهدارید و چنان رفتاری در پیش گیرید که ما مردم، راهی زیباتر از آن برای پیمودن نیابیم نه این که چنان به جنگ هم برخیزید که بگوییم برای سلامت ماندن باید از این راه و روش، دوری کرد. شما بالانشینان باید رفتاری الگو وار داشته باشید که بتوانیم منش و سلوک تان را به عنوان « برند معتبر رفتار ایمانی» به جهان معرفی کنیم نه این که دست به دعا برداریم تا دنیا رفتار تان را نبیند و از چشم دین و فرهنگ ملی نپندارد.این دعوت و پویش ما را به بهشت نزدیک تر می کند... .
 
خراسان / شماره : 19817 / يکشنبه ۲۳ ارديبهشت-۱۳۹۷/ صفحه 16/ بدون موضوع
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز غر زدن ممنوع! این عنوان مطلبی است که می خوانم و پر تامل می یابم. دوباره می خوانم و پیشنهاد می کنم شما هم بخوانید بعد بنشینیم و با هم فکر کنیم آیا نمی توان بدون غر زدن، زندگی زیبا و روزگار زیباتری برای خود و دیگران ساخت. فکر کنیم اثلا غر زدن تا کنون، مشکلی را حل کرده است از زندگی کسی که ما دومین نفر این آزمون مجرب باشیم؟ اگر مشکل گشاست واقعا همه را به غر زدن و اصلا هم افزایی غر زدن بپردازیم اما اگر واقعا دردی دوا نمی کند و بر درد می افزاید چرا باید به دست خویش، زخمی افزون تر بر پیکر خویش بنشانیم، راستی چرا؟ اول این پست را بخوانید بعد باز با هم صحبت می کنیم؛

غر زدن در مورد ازدحام کارهای روزانه

یا ترافیک خیابان
یا گرانی اجناس 
یا هر نوع "غر " دیگه .....

هیچ کمکی به سبکی کار
کم کردن ترافیک 
و یا ارزانتر شدن کالا نخواهد کرد.....
جز اینکه ؛
موضوع مورد بحث را پیش چشم روی شما بزرگتر و دردناکتر جلوه خواهد داد.

امااااااااااااااااااا
اگر 
بجای غر زدن
روی کارتان تمرکز کنید ، سریع تر مسئولیت تان را به انجام خواهید رساند و کارها سبکتر خواهد شد.....

اما اگر همچنان نیاز به غر زدن را احساس کردید ،می توانید از یک موسیقی فوق العاده  و(مثبت) کمک بگیرید  و از شنیدن آن لذت ببرید ....
این نگاه متفاوت یک نویسنده است به زندگی و لحظاتی که آن را می سازند، ما اما فراتر از این، آموزه های دینی را داریم که در مهلکه ها هم می تواند مارا به آرامش برساند. آیات و احادیث و اذکار و اورادی هست که نگاه انسان را از زمین جدا می کند و به آسمان پاک و آبی و خالی از عیب می برد. جایی که متانت و آرامش و وقار در انسان بارور می شود. با این تعالیم است که مشکلات، نه تنها باعث فرسایش ما نمی شود که پلکان ترقی و تعالی هم می شود و ما را بالاتر می برد. با همه این اگر کسی نگاهی دینی هم نداشته باشد باز برای داشتن آرامش و زندگی بهتر باید بکوشد تا غر و نق و... را از فرهنگ واژگان رفتاری خود پاک کند....

 ب / شماره 3623 / یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پیامک داده بود آقای فرمانده که به یاد یاران شهید گردان، مجلسی برپاست. خب طبق سنوات و یا این نگاه که در جلسه قرار است یاران از شهیدان بگویند و ذکر گل های باغ خدا احیا شود، رفتیم و در میان مردمان ، چهره آشنا هم دیدیم از عصر عشق اما برخلاف تصور، بزرگواری به سخن پرداخت نه در باره شهدا بلکه در بحثی دیگر. خوب هم صحبت می کرد.

مسلط، شیرین، گیرا اما…. اما حاصل ۳۰ دقیقه سخن گفتنش را در چند کلمه می شد خلاصه کرد؛ ضرورت توسل به ائمه در مشکلات. همین، منتهی آن را در قالب چند ماجرا می گفت. شاید این سبک سخن برای مجالس عام خوب باشد اما برای نسل نکته سنج و سخن شناس امروز، مناسب نیست. من در همین یکی دو شماره پیش به کلید واژه “صله رحم” پرداختم از زاویه نگاه استاد صفائی حائری که افق گشا بود و آدمی را با جهانی تازه آشنا می کرد. در سنجش این دو سبک به این نتیجه رسیده ام که دراز گویی های کم حاصل، نوعی اسراف است.

باید اهل سخن و قلم، برای هر حرفی که ادا می کنند معنایی بدیع به مخاطب بدهند. باید شنونده و خواننده را با دریافتی تازه ، کمال بخشند نه اینکه به هزار زبان یک سخن را بگویند. کلمات باید بار معنایی داشته باشد و بی هدف هم خرج نشود بلکه هدفمند باشد و مخاطب را به مقصد برساند. مثل جمله هایی از این دست که از حضرت صفایی حائری می خوانیم و هر جمله، کلی تأمل ایجاد می کند و تنفس را هم در جهت بندگی، معنا می بخشد. سخنرانی هایی که شنیده اید را به ذهن بیاورید و حالا این سه جمله را بخوانید تا بفهمیم که هر کلمه چه ارزشی می تواند داشته باشد و برخی ها چگونه در حیف و میل کلمات، دچار اسراف می شوند!

۱-کفر متحرک به اسلام می رسد ولی اسلام راکد پدربزرگ کفر است. سلمان ها در حالی که کافر بودند حرکتشان آن ها را به رسول منتهی کرد و برخی ها در حالی که با رسول بودند رکودشان آن ها را به کفر پیوند زد.(کتاب حرکت، ص ۱۱)

۲-تو نخواه که در روز اول تصمیمت، دلی را داشته باشی که زنده دل ها پس از سال های سال آباد کرده اند و قلب سلیمی را صاحب شده باشی که رسول ها با یک عمر ریاضت و رنج ساخته اند و به نزد خدا آورده اند.(کتاب صراط، ص ۱۴)

۳-آنها که روز را با خلق خدا به سر مى‌‏برند باید شب را با خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند و از چشمه‌ شب سیراب شوند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگین و درگیرى‌‏هاى مستمر روزشان را به دوش بگیرند.(کتاب انتظار، ص ۹۸)

خب، هر کدام از این بندها می تواند “بند” از فکر و ذهن ما بردارد و ما را به تفکر بنشاند و به تصمیم برخیزاند. تفکری که از هفتاد سال عبادت هم گره گشاتر خواهد بود. برخاستنی که ما را در صراط مستقیم به حرکت خواهد آورد. این افق گشایی هاست که از اهل سخن انتظار است والا پای برخی سخنان نشستن، هم اسراف زمان است و هم از دست دادن فرصتی که نسبت به آن مسئولیم. امیدواریم که اهل کلام، با احترام به خود و مخاطب، با مطالعه و سنجیده سخن کنند والا وقتی این دو نباشد، سکوت ارزش طلا خواهد یافت….

 ب / شماره 3622 / شنبه 22 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir?p=59008

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگاه کنید لطفا، لطفا نگاه کنید! این تصویر را نگاه کنید که هزار حرف نگفته در هر تماشایش، فریاد می شود. نگاه کنید لطفا، غریبه نیست مردی که دارند یک زن و مرد او را به این شکل بالا و پایین می کنند. نگاه کنید لطفا به حالایش تا برایتان بگویم از گذشته اش. گفتم که غریبه نیست. پیشتر اگر نگویم حتما، لااقل به احتمال قوی تصویر او را دیده اید. آخر او صاحب یکی از عکس های ماندگار دفاع مقدس است. او محمد کریم کیانی فلاورجانی است. رزمنده ای که نوجوانی را در جبهه به جوانی رساند. او شکفتن در آتش را ققنوس وار انتخاب کرد تا آتش جنگ را از این دیار دور کند. او مثل هزاران رزمنده دیگر، جانِ خود را سپر دفاع از وطن کرد و خود را به کربلای تکلیف رساند تا "هل من ناصر سید الشهدا" که در گوش زمان جاری است، بی پاسخ نماند. او رفت تا خم به ابروی اقتدار خمینی ننشیند و پرچم ایران، فراز تر از همیشه نسیم ها را بنوازد. او رفت تا در خیبری دوباره، سیلی حق باشد بر گونه باطل. یدالله باشد بر یقه عدوالله. رفت، با یقین هم رفت و به شهادت رسید نه یک بار بلکه هر روز دارد یک بار شهید می شود از روزی که در عملیات خیبر بر روی مین رفت و قطع نخاع  شد. این همه نه نقطه پایان ماجرا، بلکه نقطه ای بود که ما را به سر خط می رساند تا بخوانیم از جنگِ تمام ناشدنی در خانه اش. از دفاعِ مقدسِ همواره شکوفا در خانواده اش. از مهربانی در افزایشِ پدر و مادرش، از طلوع جمیلا، جمیلای حضرت دوست در جانش، و.... از "ومارایت من الله الاجمیلا" در باورمردی که کرامت را معنا شد و سخاوت را تعریفی پردامنه بخشید برای دفاع از کیان وطن و انقلاب. او ترجمه نام و نشان خود شد که او را اولِ نام، محمد است؛ ستوده، بسیار تحسین شده، آن که خصال پسندیده اش بسیار است و دومِ نام، کریم است؛ بخشنده،جوانمرد، بامروت و از صفات الهی. فامیلش هم هویت اوست، قوی و مانا؛کیانی، کیانِ وطن! باری، او ترجمان عینی و مصداقی نام و فامیل خود است که سخاوتمندانه برای وطن رفته است و امروز این تکلیف فرزندان وطن است که نسبت به این بزرگان و بزرگواران، ادای دین کنند اما آیا چنین می کنیم ما که قوام خانه و آرامش کاشانه و استواری میز ریاست را از آنان داریم؟ به شانه های خود نگاه کنند مسئولان، آیا متوجه سنگینی بار هستند و هستیم ما؟ اصلا یادمان هست که این ها هستند و دین هست و تکلیف هست؟ حکم کلی نباید داد اما خیلی ها یادشان رفته این مردان و آرمان هایشان والا قصه این نبود که هست. اگر یادمان بود، نه در حوزه معنویت و معرفت چنین بر زمین می نشستیم و نه در حوزه معیشت و زندگی مردم، اما و اگر ها رشد می کرد. بگذریم، این عکس را دوباره نگاه کنید. هیبت شیر و محبت پدر و مادرش را درس بگیرید و بدانید و بدانند و بدانیم همه مان که تا قیامت زیر دین این مرادان و خانواده شان هستیم و در قیامت هم هزار سئوال خواهد شد که با اینان و راه و هدفشان چه کردیم؟ ما گفتتیم، هرکه شنید و خواند،فکری خواهد کرد و هرکس که نشنید فردا فرصت فکر کردن نخواهد داشت....

 حیات / تاریخ انتشار: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 | شناسه مطلب: 138625

http://hayat.ir/fa/138625/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138625

http://hayat.ir/fa/138625/print

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(9).html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خدا بیامرزد حضرت امام روح ا… را که وقتی صدام به ایران حمله کرد و همه در شوک فرو رفتند، مدبرانه این شوک را به کلماتی ساده اما اثرگذار شکست که؛ این یک دزدی آمده است یک سنگی انداخته و فرار کرده، رفته است سرجایش… این کلام امام، شوک شکن و آرامش بخش بود و ادامه سخن ایشان که ؛ {ملت} خونسردی خودشان را حفظ کنند و ابداً توجه به این معنا که یک قضیه‌ای واقع شده است {نکنند} و واقعاً واقع نشده قضیه‌ای. حالا قضیه برجام و خروج آمریکا از آن را هم باید از همین زاویه دید. چیزی نداده بودند که بخواهند بگیرند. لااقل چیز دندان گیر و اساسی ندادند که امروز با خروج شان، خرج مان بماند و زلزله در ارکان کشور افتد. نه، اتفاقی نمی افتد چنان که آنان منتظرند اما یک اتفاق خوب می تواند بیفتد و آن همگرایی همه آحاد ملت است که دریابند از خنده های گاه به گاه اجانب، پیاله ما از خوشی پر نخواهد شد بلکه خوشی و سرزندگی، محصول هم افزایی توان های خودمان است. نتیجه همدلی و هم رأیی تک به تک مردمان این سرزمین که هم شناسنامه شان ایرانی است و هم نگاه و باورِ شان ملی. بساز بفروشِ سوداگرِ آمریکایی، با خروج از برجام می خواهد ما را در سیبلِ تهدید بنشاند اما نمی داند که ناخواسته و ندانسته، فرصت همدلی و سعادتِ انسجام و هم افزاییِ توان مان را ” هدیه” می دهد و ما این فرصت را بسان حکمتی وحدت آفرین تلقی می کنیم که اگر چه از زبانِ رفتارِ اهلِ ضلال و تباهی باشد که امام علی (ع) می فرماید: «خذ الحکمه و لو من اهل النفاق خذ الحکمه ولو من مشرک؛ علم و دانش را دست هر کسی دیدید ولو دست مشرک دیدید بگیرید ….» (۱)
و ما این تهدید ترامپ پنداشته را چون دم غنیمت می شماریم و برای همسو کردن برنامه ها و هم افزا کردن توان ها، دمی و آنی هم فرو نمی گذاریم بلکه توش و توان همه فرزندان ایران را به هر گرایش و سلیقه، متراکم می کنیم برای ارتقای ایران در همه حوزه های سخت افزاری و نرم افزاری و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی. ان شاا… این حیله عدو، سبب خیر خواهد شد اگر ما خود را ذیل هدایت های الهی تعریف کنیم و در این ساحت گام برداریم. باری، هیچ اتفاقِ تلخ و ناگواری نیفتاده است. چیزی نداده اند که بستانند. سفره ای پهن نکرده اند که امروز بخواهند برچینند و کسی گرسنه بماند. حالا هم کاری نکرده اند که بخواهد آرامش ما را بر هم زند. اصل ماجرا همان است که امام فرمود و امروز باید گفت: دزدی آمده، بانگی برکشیده و رفته است، همین. ما برای بالاتر از این هم آماده ایم و رهبر انقلاب، مدت ها پیش با رصد و پیش بینی دقیق تعاملات دنیای استکبار، آخر خط را دیدند و نشان دادند که اگر آن ها، برجام را پاره کنند، ما آتش می زنیم. البته هنوز به آنجا هم نرسیده ایم بلکه موجود مزاحمی که از اول هم عملا پای کار نبود، خود را کنار کشیده است و همان بهتر که رفت. این می تواند به نفع ما باشد. به شرطی که منتظر این و آن نباشیم بلکه مثل درس مزرعه و بلدرچین- که نمی دانم کلاس چندم می خواندیم – بی انتظار کمک این و آن، با یقین به تحقق وعده نصرت الهی، دست به زانوی خود بگیریم و به یا علی برخیزیم برای کارهای بزرگی که در پیش داریم، یا علی!
پینوشت:
۱- نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۱۱۲۲، حدیث ۷۷

 ب / شماره 3621 / پنج شنبه 20 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خدا بیامرزد ملای روستای ما را که بسیار می‌خواند این بیت را از زبان لسان‌الغیب، حضرت حافظ که؛ گوهر پاک بباید که شود قابل فیض/ ور نه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود...
راست می‌گفت این سیدِ پیرمرد چه می‌بینیم و بسیار هم می‌بینیم که برخی پی لو لو و مرجان شدن و به چشم آمدن و عزت یافت خود را به هر دری می‌زنند غافل از آنکه "گوهرِ پاک" است که فیض را در خویش می‌پرورد و عزیز می‌شود و چون این نباشد، دومی هم محقق نخواهد شد. قصه آن نماینده معمم و رد صلاحیت شده مجلس هم همین است. فکر می‌کند می‌تواند با توهین به رئیس جمهور، جلوه‌ای کند و در دیده بنشیند و به دل برخی‌ها راه یابد غافل از اینکه تا گوهر وجود نیابد و پاک نسازد، قطعا به چشم نخواهد آمد و به تایید صلاحیت هم نخواهد رسید. او در حالی با انتشار مطلبی کنایه‌آمیز خطاب به رئیس‌جمهور وی را مفسد الارض خواند که طبق ماده 609 قانون مجازات اسلامی هرکس با توجه به سمت‌، یکی از روسای سه قوه یا معاونان رئیس‌جمهور یا وزرا یا یکی از نمایندگان مجلس شورای‌اسلامی یا نمایندگان مجلس خبرگان یا اعضای شورای نگهبان یاقضات یا اعضای دیوان محاسبات یا کارکنان وزارتخانه‌ها و موسسات و شرکت‌های دولتی و شهرداری‌ها در حال انجام وظیفه یا به‌سبب آن توهین کند به سه تا شش ماه حبس و یا تا (74) ضربه‌شلاق و یا پنجاه ‌هزار تا یک ‌میلیون‌ ریال جزای نقدی محکوم می‌شود. حالا این قانون اجرا شود و دادستان علیه او به دلیل توهین به رئیس جمهور، اعلام جرم کند یا خیر، فرقی نمی‌کند. مهم این است که او با این سنگ اندازی‌ها نه تنها بزرگ نمی‌شود که "خُرد" هم می‌شود چه "بزرگش نخوانند اهل خِرد/ که نامِ بزرگان به خُردی برد" او با این صغرا و کبری چیدن غیر منطقی نشان می‌دهد که درسِ منطق را حتی در اندازه "حاشیه ملاعبدالله" هم نفهمیده است و الا می‌فهمید بین تصمیم بزرگان و قانون به لحاظ محتوایی فرق است و استفاده او از کلام حق با اراده باطل نمی‌تواند کارگر افتد. اگر به خرده دانش فقهی خود هم مراجعه می‌کرد و به همان‌هایی که در یادش مانده است سری می‌زد در می‌یافت که برای انتساب افساد فی‌الارض به کسی چه مولفه‌هایی باید وجود داشته باشد اما... اما او نه با فقه کار دارد و نه با منطق و نه با کلام امام. او می‌خواهد روحانی را بزند حالا به هر وسیله‌ای که شد هم فرقی نمی‌کند. ماکیاولی، خیلی پیش از این‌ها در تخته سیاه کلاس خود نوشته است که "هدف، وسیله را توجیه می‌کند" و عجیب اینکه اگر خط او نه از تخته که از کتاب‌ها هم پاک شود از ذهن برخی‌ها پاک نخواهد شد! کاش همتی می‌داشتند دوستان و با نقدِ برنامه‌ها و عملکرد‌های دولت، بر سبیل انصاف، به امروز و فردای کشور، کمک می‌کردند نه اینکه با کبریت کشیدن به وجاهتِ رئیس‌جمهور، آتشی برافروزند که دودش به چشم همه برود.
روحانی، قابل نقد است. درجایگاه ریاست جمهوری هم قابل نقد است اما صاحب حرمت و شان نیز هست و نمی‌توان به همین راحتی متهم به مفسد فی‌الارضش کرد. کسانی که از برخی تندگویی‌های به جا یا نابجای او دلگیر می‌شوند در برابر توهین‌هایی از این دست که به او می‌شود چه موضعی می‌گیرند؟ منتظریم ببینیم اما خدا بیامرزد ملای صاحب ذوق روستای ما را که می‌خواند: گوهر پاک بباید که شود قابل فیض/ ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود...

جمهوری اسلامی / شماره 11149 / چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397/ صفحه 3/ خبر

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1397&month=02&day=19&category=3&#

http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=170929

http://jomhourieslami.net/news.php?id=170929

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1397/02/19/3.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دور هم بنشینیم و خوش باشیم. ثواب هم دارد، صله رحم هم می شود… این تصویر را در کلامِ بسیاری از مردم می بینیم.
خوب هم هست این نگاه چه هم به “هم نشینی” نگاه دارد و هم به “خوش بودن” و هم در پی “ثواب” است هم دستور دینیِ ” صله رحم”. این خوب است اما نهایتِ ماجرا نیست چه “خوب تر” هم وجود دارد. خوب تر این است که از این مرحله چند گامی بالاتر بگذاریم چنانکه مقربانِ درگاه دوست، به مرتبه ای می رسند که نیکی ابرار هم برای شان کم است. حق هم همین است که مدام در پی افزایش خویش و بزرگی خود باشیم. بزرگی در اندازه عبودیت که هر چیز کمتر از این سزای ظرفیت انسان نیست. من در محضر استاد، جاودانیاد آیت ا… صفائی حائری آموخته ام که هرگز نباید از حرکت در مسیر رشد ایستاد بلکه باید در حرکت بود و نه تنها کارِ خوب انجام داد که کارهایِ خوب را هم باید خوب انجام داد. ببینید حضرت استاد در صفحه۸۴کتاب ارجمند بهار رویش به صله رحم چه نگاهی دارند و چگونه مسیر پرواز را نشان می دهند؛ صله رحم‏، تنها به این نیست که بیایى و چند دقیقه اى بنشینى و بروى. صله رحم یعنى وصل کنى آنچه را که باعث رشد آنها و جایگاه پرورش آنهاست و اتصال بدهى به یکدیگر آنچه که شما را زیاد مى‏ کند تا رحم‏ها به یکدیگر وصل بشوند و قرب‏ها به وجود بیایند و کثرت‏ها و تولیدها در نتیجه این وصل، امکان پیدا کنند.و در صله رحم، مطلوب این است که‏ کسرى دو طرف‏ از بین برود و به رزق‏ها و کمبودهاى افراد رسیدگى بشود. چگونه؟ «بِالْبِرِّ وَ الصِّلَهِ»؛ با محبت‏هایى که به آنها داریم و خوبى اى که به آنها مى ‏کنیم و «برّ» در اینجا رشد است، خوبى است، نه خوشى؛ چرا که بین خوبى و خوشى تفاوت است.
گاهى ما رفت و آمدها و صله رحم‏ هایمان براى خوشى است، نه براى‏ برّ و خوبى و این دو فرقشان روشن است. بارها گفته ‏ام که خربزه براى مریض خوش است، ولى خوب نیست و دارو براى او خوب است، ولى خوش نیست. چیزهایى براى ما خوش‏ هستند که‏ خوب‏ نیستند و رشدى در ما نمى‏ آورند.
صله رحم باید مبنایى براى زیادتى و رشد ما باشد؛ در نتیجه باید به نحو برّ(خوبى) باشد نه خوشى: “نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرِّ”
مطلوب این نیست که طرف از من خوشش بیاید و تعریف کند و سورش را این بار چرب ‏تر کند، بل کسرى‏ او باید پر بشود؛ حتى شده مرا زیر پایش بگذارد، ولى خودش حرکتش را ادامه بدهد. نه اینکه مرا روى سرش بگذارد تا کمرش بشکند! پس در مرحله اول، من باید به خویشانم خوبى کنم و مسائلى را به آنها برسانم که نیاز آنهاست و با آنها صله به وجود بیاورم و پیمان ببندم.
باری، این نگاه می تواند یک رابطه اجتماعی را به یک کلاس انسان سازی تبدیل کند.
من در تأمل به فلسفه بعثت رسول ا… الاعظم(ص) به این دریافت می رسم که اخلاق یعنی خوبی و اکمال اخلاق یعنی اینکه از یک اخلاق خوب مثل صله رحم، به سعه وجودی برسی.
اکمال اخلاق یعنی کامل کردن خوبی ها و به اکمال رساندن انسان.
ان شاءا… بتوانیم با تأمل در نکات به افق های باز برسیم…

 ب / شماره 3620 / چهار شنبه 19 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir/?p=58900

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پیشتر هم از ضرورت شناخت، سخن گفتیم و از اینکه بیشتر هم باید وقت گذاشت برای شناخت چون “شناخت” به نقشه همه جانبه ای می ماند که همه نیازهای راه را تبیین کرده و راه تأمین آن را هم نشان می دهد. شناخت که باشد، ظرفیت ها بیان و ضعف ها و راه های برطرف کردن آن هم احصا می شود. اینکه در آموزه های دینی، این همه بر ضرورت تأمل و شناخت تأکید می شود به این دلیل است که از راه شناخت می توان به مقصد رسید. تفکری هم که از یک ساعت آن برتر از ۷۰ سال عبادت، شمرده می شود نیز در ساحت شناخت است. چه اگر این حاصل آمد، عبودیت، که قله معرفت و هدف خلقت است، به دست می آید والا اگر شناخت نباشد، عبادت ها هم ما را به هدف نزدیک نمی کند که گاه دور هم می کند که در این زمینه شاهد مثال های فراوان داریم که اولینش ابلیس است که عبادت چند هزار ساله، نه تنها راه را باز نکرد که غرور به آن او را به صفت رجیم متصف کرد. ماجرای فرزندان آدم هم همین است که مغرور می شود. گم می شود، معبودهای گوناگون می یابد، دل بستگی های عجیب پیدا می کند و به قول استاد صفائی حائری، داستان ما چنین داستانى است. به کارمان، به شغل‏مان، به ماشین و دستگاه‏ مان دل بسته ‏ایم و آن را حاکم گرفته ‏ایم و مدار زندگى ما و محور تمام کارهاى ما شده ‏اند. ما معبودهایى داریم که حرکت‏ها و حالت‏هاى ما را کم و زیاد مى‏ کنند و در ما اثر مى ‏گذارند. به ما امید مى‏ دهند و یا ما را مى ‏ترسانند، شاد مى ‏کنند و یا اندوهگین مى ‏سازند. خسته مى ‏کنند و یا به شور و شوق مى ‏کشانند.  مرحله اول، مرحله فکر است و شناخت این معبودها. آنچه که در ما اثر مى‏ گذارد و ما را به راه مى‏ اندازد، باید این ها را مشخص کرد و نوشت. پول، عنوان، زیبایى ها، قدرت‏ها، تشویق‏ها و تهدیدها و هزار عامل دیگر در ما مؤثر هستند.
این ها را جمع مى ‏کنیم سپس تنظیم مى‏ کنیم و دسته‏ بندى مى ‏نماییم که این همه بت و این همه معبود چند دسته هستند…
با فکر و ارزیابى ما، این ها مشخص مى‏ شوند و شناسایى مى ‏گردند که چه مى‏ دهند و چه مى ‏گیرند و چه سود مى ‏رسانند و چه کم مى ‏کنند….بله، شناخت که حاصل شود، امکان ارزیابی همه جانبه فراهم می شود و انسان می تواند بهترین را برای رسیدن به مقصد، پیدا کند. توجه داشته باشیم که در جهانی که نو به نو، گوناگون می شود، شناخت هم باید نو به نو، ایجاد شود تا معبودهای گوناگون ما را از توحید دور نسازند بلکه بتوانیم با مدیریت همه خواسته ها و خواهش ها، به حضرت احد واحد برسیم و از قافله حرکت، عقب نمانیم ان شاءا…

 ب / شماره 3619 / سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir/?p=58861

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مشهد، مشهد مقدس، مشهد الرضا، شما را ویژه دیده است و حق است که شما هم مشهد را ویژه ببینید. یادتان که نرفته است آقای رئیس جمهور؟ مشهد، با حماسه حضور خویش، قبل از برگزاری انتخابات ٩٢، پیام انتخاب شما را به جهان مخابره کرد.

سال ٩۶ باز این مشهد بود که در آخرین روز تبلیغات، خبر آغاز دولت دوم جنابتان را به همه نگاه‌ها ترجمه کرد. مشهد برای شما سنگ‌تمام گذاشت اما آیا شما هم سنگِ‌تمام در کفه دیگر ترازو می‌گذارید؟ منتظریم تا این‌بار ببینیم. ما البته تنگناها و مشکلات و گره‌ها را می‌دانیم. در همین شهر و همین وطن زندگی می‌کنیم. فضا را رصد می‌کنیم و حرف مردمان را به گوش می‌گیریم. ظرفیت‌ها را می‌دانیم و چالش‌هارا نیز اما از همان اول قرار گذاشتیم به تدبیرِتان، امید ببندیم. هنوز هم به آن قرار پایبندیم و می‌خواهیم که شما هم به آن قول‌ها، چون «وعدهِ صادق» نگاه کنید و برای عمل تمام قد برخیزید تا سقف حقوق شهر امام رضا (ع) بالاتر رود.

من نه قصد بیان مشکلات و شبکه مصائب این دیار را دارم و نه سرِ بازخوانی سیاهه وعده‌ها را. هر دو را خودتان و دولتِ محترم مستند به آمار‌های دقیق، بهتر از هر کسی می‌دانید.

من فقط شما را به اطلاع و آگاهی و آمارهای خودتان ارجاع می‌دهم و وعده‌های پر‌امیدتان، و می‌خواهم کارها را جوری جلو ببرید که امیدافزای مردم باشد، در روزگاری که برخی دست‌های پیدا و پنهان داخلی و خارجی، به کار ناامید کردن و ناخوش کردن احوال مردم، دیوار یأس بالا می‌برند تا ناامیدی مردم هم سر به ثریا بردارد و چون فرود آید، خیلی چیز‌ها را بردارد اما غافل‌اند از عواقب این دیوار که چون به ثریا رسد بر سر خودمان آوار خواهد شد. بله آقای روحانی! ما با دانستن همه این‌ها، می‌خواهیم شما هم همه همت خود را بگذارید برای گره‌گشایی از ایران و به‌ویژه مشهد که نمادِ ایران و پایتخت فرهنگی جهان اسلام است.

در همین روزها که میهمان استان امام رضایید هم مسئولان و نخبگان که قرار دیدار دارند، بازهم خواهند گفت و زوایای ناپیدا را خواهند گشود تا اشرافتان بر مشکلات و مسائل ما بیشتر شود اما توقع داریم از همه ظرفیت‌های موجود برای استان و به‌ویژه مشهد، بهره گیرید که اینجا، دیار ویژه و قبله حاجات مؤمنان است و مردم ایران از هر منطقه و زبان و نژاد و حتی مذهب، خود برای عمران مشهد نقش‌آفرین هستند و به شما هم دست مریزاد خواهند گفت اگر برای احقاق حق مشهد قدمی بلند بردارید.

آقای رئیس جمهور! در این نوشتار بنای سیاهه‌نویسی ندارم و تکرار الفبا، بلکه این مختصر را بسان «الف» بپذیرید که می‌دانیم در خانه، چون شما تدبیرگر هوشمندی هست، همین یک حرف هم می‌تواند به قد کشیدن امید بیانجامد، پس کوتاه می‌کنیم سخن را که ظریفان باوردارند در خانه ما کس است و یک حرف بس است.

شهرآرا / شماره : ۲۵۴۰ / دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ / صفحه 2

http://shahraraonline.com/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=2&d=17&p=2&n=02

http://shahraraonline.com/shahrara/news/1397/2/17/pdf/2.pdf

http://shahraraonline.com/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=2&d=17&p=2&n=02

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

م.ع.ل.م....برای من حلاوتی از حروف مقطعه دارد. پر از شکوه و شکوفایی. به زلالی باران و به طراوت چشمه ها و به عظمت تربیت انسان. معلم را من ترجمان شان پیامبری می دانم که در جلوه های ناب، حضوری بشکوه دارد. هرجا که عشق هست و معرفت هست، معلم هم هست در جبهه هم که اوج عشق بود و قله های معرفت، سلسله جبال می شدند هم باز معلم بود که نقش ویژه داشت. هم از آن رو که کتاب و کلاس را به جبهه می برد تا مجاهدان را به جهد در حوزه علم هم برانگیزد و هم از آن رو که خود نیز تفنگ بر می داشت و جهاد را به شکوه جهد علمی می افزود.

 ابراهیم همت، یک نفر نبود بلکه نماد فرهیختگانی بود که معلمی و فرماندهی را توامان به قله رسانده بود. آقا معلم قبل از انقلاب، مبارز عصر انقلاب، فرمانده بعد از انقلاب شد و در آخر، این سه گانه معرفتی را با شهادت کمال بخشید تا در هیئت تازه معلمی، همیشه مثل خط زیبا و سرخی باشد که خداوند بر سربرگ دفتر انسان نوشته است تا با تمرین آن بتواند خود را به سرخط بندگی و به نقطه رهایی برساند.

 ما در جبهه، کم نداشتیم معلم هایی که همراه شاگردان خود، جهاد را معنایی عینی و عملی می بخشیدند. کم نداشتیم معلم هایی که وقتی شهید می شدند، تکثیر ویژه می یافتند و در جاودانگی خویش نیز باز تکرار می شدند. کم نداریم معلم هایی که هنوز بر صراط مستقیم شهیدان گام برمی دارند و مدرسه را به کانون معرفت الهی و کان غیرت ملی تبدیل می کنند. کم نداریم رزمندگان دیروز را که امروز ادامه جهاد را در مدرسه پی می گیرند و انسان می سازند در تراز شهدا تا زندگی، طعم معرفت و شهد شهود داشته باشد.

 من معلمانی را می شناسم که حضورشان در کلاس، سخن گفتن و حتی نفس کشیدن شان ، احیای امر شهادت است و زبانشان به ذکر یاد شهدا چنان گویاست که رهبر انقلاب آن را کمتر از شهادت نمی دانند. من معلمانی را می شناسم که از شهید گفتن و ترجمه امروزی از جهاد ارائه دادن را وظیفه بزرگ خویش می دانند و هرگز از آن کوتاهی نمی کنند.

 با توجه به دست پرورده های این معلم هاست که باور دارم ایران می تواند بر سرشانه های توانمند فرزندان خویش از دل مشکلات و تحریم ها و تندی ها، سر، فراز کند و سرفراز بماند. باور دارم که- اگر خدای نکرده- دوباره اتش جنگی افروخته شود، جبهه های ما بیش از گذشته شاهد رزمندگانی خواهد بود که تصویرگر کربلای حسین هستند. دنیا در آن روز مبادا، خواهد دید که شهادت آنان تکثیر شده است که اگر پای حرامی به این خاک حرم نشان برسد، با خون، لوث وجودش را خواهیم شست. من باور دارم به الفبایی که معلم ها به دانش آموزان می آموزند. باور دارم هر کدام از این حروف، همچون همان الفی است که چون در خانه، کس است، برای همیشه بس است و برای همیشه روشنای چراغ عشق را تضمین می کند و چون این چراغ، افروخته است از ابرهای ظلمت هم به سلامت عبور می کنیم و به مقصد روشن خویش می رسیم.

 م.ع.ل.م.... حروف مقطعه ای است که قطعیت روشنی را تضمین می کند با الفبایی که به معرفت در جان می نشیند و شهادت را روح جاری در زندگی ما می کند....

 حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138565

http://hayat.ir/fa/138565/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138565

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(8).html

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما خالقان بهشت و جهنم خویشیم. تعجب نفرمایید لطفا! این ما هستیم که راهی را انتخاب می کنیم و اعمالی را انجام می دهیم که ما را در تراز بهشت یا جهنم می نشاند و دریغ که در این رهگذر، به پیغام های حضرت دوست هم توجه نمی کنیم که مدام ما را به بشارت راحتی و فربهی جان می بخشد و به انذار هشدارمان می دهد که هیمه دوزخ نشویم. چقدر هم با محبت است دوست که گاه میان ما و اعمالِ بدمان،به مغفرت و مرحمت، حایل می شود تا لهیب آن اعمال در دامن ما ننشیند اما ما می خواهیم هر جور شده راهی باز کنیم به چاه ویل. هی او با مهربانی، آتش را از دامن ما خاموش می کند و دریغ که باز ما کبریت می کشیم. اما کار خوبِ مان را خداوند ضریب می دهد تا زودتر به بهشت برسیم و در جنت نیز به سلام خویش ما را می نوازد تا رتبه بالاتری بگیریم. بله، در کنار وحی گفته ها و حقیقت هایی که از بهشت و جهنم خوانده ایم می توان از زاویه دیگر هم نگاهی چنین داشت که بهشت فقط مکان نیست، بلکه به نوعی شامل زمان هم می شود. یعنی زمانی که میل به عشق ورزی و اندیشه های مثبت در وجودمان می‌درخشد. وقتی خوی و خصلت مؤمنانه در رفتار مان تجلی می یابد و مردم هم می توانند در خصال نیکوی هم، عطر بهشت را استشمام کنند. از این منظر، البته جهنم هم فقط مکان نیست، به نوعی زمان است. زمانی که قهر و کینه ورزی و اندیشه های منفی، وجودمان را در برمی گیرد و اصلا حواس مان نیست که قبل از آنکه بخواهیم دیگری را در لهیب خشم خود بسوزانیم، خود کوره گداخته می شویم و می سوزیم. واقعیت را توجه داشته باشیم که هیچ قهری، ما به ازای مثبتی ندارد در زندگی که اگر داشت، همه با هم قهر می شدند. بدانیم که هیچ بخیلی آسودگی نخواهد داشت و هیچ حسودی از حسدش لذت نمی‌برد که اگر بخل، آسودگی آور و حسد، لذت بخش بود، همه در چنگ انداختن به آن از هم سبقت می گرفتند اما کیست که این میوه های تلخ را بخورد و شیرین کام شود که ما نفرات بعدی این جمع باشیم؟ بناهای رفیع را با مصالح می سازند. بنای زندگی هم با مفاسد برپا نخواهد شد. بیاییم دل و دیده و ذهن، بشوییم و جور دیگر ببینیم. جوری که جز زیبایی در نگاه مان ننشیند. بیاییم قلب و روح را پاڪ و خالص کنیم، شادمانی را به دل خود راه دهیم و آن را به دیگران هدیه کنیم. بدانیم که شادی یکی از راه های تهذیب روح است، روحمان را پاڪ و‌ منزه کنیم. شاد باشیم و دلی را شاد کنیم که این مؤمنانه ترین رفتار و “بهشت ساز” ترین اعمال است. دیده را از بد دیدن بپالاییم و هم آوای حضرت حافظ شویم و بخوانیم؛
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن….
عشق بورزیم. زیبا ببینیم، خوبی کنیم حتی اگر زخم برجان مان بنشیند. وفا کنیم حتی در برابر جفا. در برابر تندی ها و ملامت ها، ملول نشویم و نرنجیم که رنج خود رشحه ای از کفر است. با خُلقی چنین می توان بهشت را چنان در زندگی ها توسعه داد که جایی برای جهنم نماند….

 ب / شماره 3618 / دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http:// www.birjandtoday.ir

http://www.birjandtoday.ir/1397/02/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دست اش همزمان با سلامش جلو آمد برای احوال پرسی. اولین دست که گرم در دست اش نشست، اولین حرف به فربهی اش رسید و به شکم اش که؛ چقدر بزرگ شده، ورزش کن فردا برات شر نشه! دومی هم آدرس مطب دکتر را برایش می نوشت که از شر این شکم اندکی برآمده راحت شود. حرف ها طعم شوخی و خنده داشتند اما نفر بعد، حرفش طنزی تلخ داشت که؛ برای آب شدن این شکم و گنده تر از آن، نه نیاز به ورزش است و نه دکتر. کافی است هوس ساخت و ساز به سرت بزند تا کاری بکنند که بی هیچ ورزش و دکتری، همه چربی هایت آب شوند! او به کت خود اشاره می کرد که در مدت کوتاهی برایش خیلی گشاد شده بود! او می گفت: قصد ساخت یک زمین ۲۵۰ متری را داشتم. می دانستم که کار راحتی ندارم بنابراین همان اول کفش آهنی به پا کردم اما کفش آهنی هم پاره شد، ۴۵۰ میلیون تومان هم دادم ولی هنوز، خشت روی خشت نگذاشته ام. ناوارد هم نبود مرد که از قضا تمام فرایند را طی کرده بود و به عنوان مشاور املاک، به خیلی ها هم راه می نمود اما انگار سیکل کار چنین پرپیچ و خم و دور و دراز است. او شهرداری و نظام مهندسی و شهرسازی و آتش نشانی و هر جایی را که باید برود رفته بود اما هنوز آجر روی آجر نگذاشته بود اما خوب تراشیده بود آن قدر که اگر قرار باشد دوباره کت و شلوار بدوزد، کلی از صرفه جویی پارچه، سود خواهد برد! ماجرای این شهروند محترم را که شنیدم، یاد گذر های محل تجمع کارگران ساختمانی افتادم که همیشه پر است از جویندگان کار که تا پاسی از شب هم منتظرند کسی برای کار صدای شان کند. آن جا از جوان تا پیرمرد ایستاده اند و اگر کسی نشنود، اما وقتی جوان پرتوان، کاری نمی یابد، تکلیف پیرمرد معلوم است. از این گذرها ذهن ام ، راه زد به گفته سازندگان و مسئولان. ذهن است دیگر، کارش هم نمی شود کرد و گرنه نمی گذاشتم این قدر از این جا به آن جا برود آن هم به دفتر مسئولان! متولیان از کاهش اشتغال می نالند و دردمندانه، به عوارض اجتماعی بیکاری می پردازند و چونان نظریه پردازان کهنه کار، نظر می دهند و چراغ روشن می کنند. سازندگان و سرمایه چرخانان و حتی سرمایه داران هم می نالند که فضا برای کار فراهم نیست. اینان هم سیاهه پر کرده اند و آمار راهی را که رفته اند بیان می کنند و ...سه ضلع ماجرا حرف دارند و درد نیز هم اما انگار کسی از کره ای دیگر باید بیاید و آنان را کنار یک میز بنشاند و مشکلات را سبک کند. جالب این که برخی ها، مسئله را به حوزه سیاست می کشانند و از ناهمراهی ها می نالند و از نبود نگاه ملی و منطقه ای و از فقر کلان نگری شکوه می کنند اما انگار یاد خیلی ها نمی ماند که بسیاری از مشکلات در حوزه ساخت و ساز، نه سیاسی که بی توجهی به هارمونی کار است. اگر ما بتوانیم بین نهادها و سازمان های دخیل در ماجرا، ارتباط کاری برقرار کنیم، خیلی از مشکلات، حل می شود  اما وقتی مدیریت ها، جزایر جداگانه اند و هرکدام هم راه و رسم و شیوه خود را دارند، بدون این که به دیگری کار داشته باشند، خب نتیجه می شود این که هست. وقتی کلان نگری، قربانی منافع سازمانی شود نمی توان توقع داشت که سرمایه بر زمین بنشیند. سرمایه، هم هوشیار است و هم راحت طلب و هم حساس. جایی بر زمین می نشیند که امنیت داشته باشد و امکان افزایش و زایش برایش فراهم باشد و بتواند راحت، سفره سود خود را پهن کند. اگر می خواهیم سرمایه بیاید-که به قاعده چنین است- باید « همه باهم» برای جلب سرمایه، هم آوا شویم. باید عینک های سیاسی را پشت در برداریم و در جلسات، فقط نگاه منافع ملی و منافع شهری داشته باشیم. باید ساخت و ساز را ذیل « مدیریت واحد» تعریف کنیم تا هر نهادی، مردم را معطل امضا نکند، بلکه «همه امضاها و تصمیم ها» در مدیریت واحد که دربردارنده برنامه ها و منافع همه باشد، اجرایی شود. این به نفع همه است. هم سرمایه گذار، هم سازنده، هم کارگر و هم مسئولان...

خراسان/ شماره : 19811 / يکشنبه ۱۶ ارديبهشت-۱۳۹۷/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19811&pid=16&type=0

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/16%20(11).pdf

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/612543

http://khorasannews.com/content/newspaper/Version19811/0/Page16/Block612543/newspaperb_612543.jpg

 

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 16:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
باید خود را بشناسیم. این شناخت است که به وسعت انسان کمک می کند. ما با دیدن و فهمیدن فرازها و فرودهاست که می توانیم به توان و کمبودهای خود برسیم. در این ساحت، بلاها هم معنای رحمت می گیرد چون ما را در رسیدن به شناخت همه جانبه کمک می کند. چون با این شناخت است که می توانیم به افق های متعالی برسیم. من این نگاهِ پروین اعتصامی را که رهبر فرزانه انقلاب در جمع هنرمندان بدان پرداختند را بسیار می پسندم که می گوید؛
هر بلائی کز تو آید رحمتی است
هر که را رنجی دهی آن راحتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با مهر تو پیوندم زنند….
بله، بلاها در این حوزه فکری به ارتقای انسانی منجر می شود و به چاه انداختن یوسف، مقدمه برجاه شدن و رسیدن به عزیزی مصر است پس نه تنها نباید از مشکلات هراسید بلکه باید از دل آن به سوی روشنایی راه زد. استاد فقید؛ حضرت آیت ا… صفائی حائری، که رحمت واسعه حضرت دوست بر او باد، نیز به زیبایی این فراز و فرود را در جان انسان می بیند و بستر برکت یافتنِ انسان می داند و در “جلد سوم کتاب روش نقد” می فرماید: حرکت انسان با درک تضاد در خویش، میان آنچه که هست و آنچه که می تواند باشد، شروع می شود. تضادهای اجتماعی و یا درک تضادها در جامعه، مادام که با این درک همراه نباشند، حرکتی نمی آورند که توجیه می شوند و می پوسند.” اما درکِ درست این اختلاف ها، آدم را به حرکتی وامی دارند که لازمه رسیدن است. چه می پذیریم که همه حرکت ها و رفتن ها شاید به مقصد نرسد اما می دانیم که لازمه رسیدن حرکت و رفتن است.
حضرتِ استاد در دیگر اثرماندگارِ خود، درآمدی بر علم اصول؛ ص ۲۴، نیز نه تنها شکر که کفر را هم از ابزار شناخت می دانند و می فرمایند: شاید این نکته در شروع تأمل، بر انسان سنگین باشد، ولی با تأمل و توجه بیشتر، طبیعی خواهد شد که «شکر» و «کفر» را از «اصول شناخت و معرفت» بشماریم، همان‌طور که «بلاء» و «تمحیص» از اصول معرفت بشمار خواهد آمد. هر فیلسوف و هر دانشمند و تجربه گری، مادام که با بلا و تمحیص همراه نشود، حتی از «تجربه هایش» بهره کامل نخواهد گرفت و شناختش از آیه های طبیعت کامل نخواهد گردید. چون بلا بر «بینش» اثر می گذارد و … .”
و روشن است که در فقد هر موثری، از آثار آن هم خبر نخواهیم داشت و به تبع از فواید آن هم محروم خواهیم ماند و نخواهیم توانست به همه جانبه نگری برسیم که ماموریت انسان مومن است. پس بلا را و حتی کفر را باید چون دره هولناکی در نظر داشته باشیم که باید از آن بگذریم و خود را به قله برسانیم. خداوند هم راه برون رفت را هموار می فرماید منتهی ما باید حرکت کنیم که خود به تاکید فرموده است: ان مع العسر یسری….

 ب / شماره 3617 / یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

http://www.birjandtoday.ir/?p=58757

http://www.birjandtoday.ir/1397/02/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 16:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرد می خواهد که از « نام» بگذرد. آن هم در دنیای امروز که دنیای نام است و از قضا« نان» هم با نام ، گره خورده است! خیلی ها را دیده ام که در معرفی خود به طرف مقابل، حتی از طریق تلفن، قبل آنکه نام خود را بگویند، سمت و عنوان و جایگاه حقوقی خود را ذکر می کنند؛ سرهنگ فلانی هستم.... دکتر بهمانی هستم... مهندس بسیاری هستم....مدیرکل... فلان جا، فلانی هستم...رئیس سازمان فلان،  بهمانی هستم... خب نام دارند.... سمت دارند... جایگاه دارند و در این دنیای دو، دوتا، چهارتا که برخی مردم، ادبیات را هم مثل حساب، می خوانند و حساب و کتاب کلمات دست شان است، شاید حق داشته باشند خود را چنین معرفی کنند. آخر بدون « پیشوندها»، اسم ها جذابیتی که باید، ندارد! خب، روشن است که در دوران عنوان ها و نام ها، از نام و عنوان گذشتن مرد می خواهد در اندازه پهلوانی. پهلوانی به پهنای تاریخ چون بعد مرگ و حتی شهادت هم این محاسبه جاری است و قطعا فرق می کند مجلس دکتر و مهندس و مدیر کل با دیگر مردم. از آمد و شدها و دسته گل ها و بنرها و آگهی ها می شود فهمید این فرق را. حتی در شهادت، که شکوهی خدادادی است، باز تا پای ما مردمان به میان می آید، حساب سرباز با سردار، از زمین تا آسمان، فرق می کند! حالا تو در بعد مرگ و شهادت هم از نام، بگذری، نمی دانم واژه ای فراتر از پهلوانی می توان یافت که نثار کنیم یا باید «پهلوان مدام» بخوانیم مردان و زنانی که « گمنامی» را برگزیده اند برای خدمت به دین و ایران و انقلاب. نه تظاهر دارند و نه ریا راه به دل شان دارد بلکه « اخلاص» از اخلاق شان گذشته و جزو ذات شان شده است. ذات آینه ای که بازتابنده نور است. خود را نمی بیند و خود را هم نشان نمی دهد بلکه شرح آفتاب می کند و نقد صادق سیمای آنکه در آینه می نگرد. خدا رحمت کند امام روح الله خمینی(ره) را که این اخلاص و گمنامی را با نامی بلند، گره زد که تا همیشه می ماند و پرشکوه هم می ماند؛ « سرباز گمنام امام زمان» . و این چهار کلمه، یک جهان معنا دارد و صد جهان، اعتبار. می شود مثل رجزی که آن رزمنده عاشق در عاشورا، سر داد که « امیری حسین، و نعم الامیر» آن هم در میان کسانی که سنت شان معرفی خویش به پدران و شمشیر پدران شان بود اما او خود را به حسین تعریف کرد تا معلم شکوه و شوکتی جاودان شود. رجزی که بعد ۱۴ قرن، دارد هنوز ترجمه می شود در هیمنه « سرباز گمنام امام زمان». و به راستی چه نامی و عنوانی را می شود یافت که- بیرون از محاسبات نان آور و این دنیایی- بتوان با یک هزارم آن عنوان پر شکوه، تاخت زد؟ نه، نمی شود. این سربازی، شکوه صد سردار را دارد-اگر سردار فقط با درجه خویش معرفی شود- مگر اینکه سردار هم به سربازی آید و ارجمندی خویش را از ساحت امام زمان بجوید. باری، بزرگند و مانا، آنانی که از خویش و نام خویش می گذرند و خود را با امام زمان(عج) تعریف می کنند. این تعریف، هزار البته اول خودشان را خواهد ساخت و بعد در نگاه مردم تعریفی ماندگار خواهد گذاشت چه سرباز هر سپاه و هر فرمانده، به قاعده، نمونه نگاه و سلوک فرمانده خود را دارد و راهی را می رود و به گونه ای می رود که امیر و فرماندهش، طراحی کرده است لذا « سرباز گمنام امام زمان(عج)» هم باید رفتاری داشته باشد که در آموزه های امام زمان، طراحی شده است. این گونه که باشد، آن سربازی جاودانه، محقق می شود و روشن است که ادامه راه، بهشت خواهد بود. بهشتی عند جوار الله. ان شاالله برادران و خواهران گمنام ما را جایگاهی چنین، روزی باشد....

 حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138510

http://hayat.ir/fa/138510/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138510

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(7).html

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
انسان در ساحت معرفت از همه دنیا بزرگ تر است. از این منظر ، انسان را جهان اکبر خوانده اند و دنیا و هرچه در آن است را جهانِ اصغر. شاید به همین دلیل هم باشد که جهادِ با نفس و خویشتن را هم “جهادِ اکبر” می نامند در برابر جنگ ها و نبرد ها که به “جهادِ اصغر” تعبیر می شود که حضرت رسول(ص) مجاهدانِ از جهاد برگشته را بدان توصیه کرده و حتی فرمان می دهد که: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر، فقیل: “یا رسول ا…! ما الجهاد الاکبر؟”، قال: “جهاد النفس” به این معنا و مفهوم که؛ آفرین بر مردمانی که در نبرد کوچک تر پیروز گشتند و نبردی بزرگتر را فراروی خود دارند. پرسیدند: «جهاد اکبر کدام است؟». فرمود: «نبرد با نفس».”(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۶۱، (باب جهاد نفس).باری، انسان، بزرگ است لذا خداوند، همه جهان را برای او و او را برای خود خلق فرموده است. این نکته ای است که اگر بدان توجه کنیم این قدر خُرد و حقیر نخواهیم شد که به بردگی یک جلوه از دنیا برویم بلکه بر دنیا و مافیها، بزرگی خواهیم کرد که شأن خلیفه الهی هم همین است. برای رسیدن به جایگاهی چنین هم باید بزرگ شد. باید جاری شد و باید شئون خداوندی را در خویش به مظهر رساند. استاد ارجمند، حضرت آیت ا… صفائی حائری، که رحمت واسعه الهی بر او باد، در صفحه ۶۱ کتاب ارزشمند “تو می آیی” بحث را چنین ادامه می دهند و به ظرافت های می پردازند که؛ امیرالمؤمنین در خطبه همام، راجع به متقین تعبیرى دارند که تعبیر خیلى عجیبى است: اگر سرپوش اجل روى اینها- متقین- نبود یک آن قرار نمى‏ گرفتند؛ “لولا الاجل الذى کتب ا… علیهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم”.
این نکته خیلى لطیفى است که آب تا وقتى که آب است، به ته لیوان قانع است، جا برایش گشاد است، خیلى هم اضافى دارد. ولى وقتى که حرکتى در آن ایجاد مى ‏شود؛ مولکول‏ها و اتم‏هایش از هم باز مى‏ شوند، دیگر در آن قرار نمى‏ گیرد، تبخیر شده است؛ یعنى در جشن تبخیرش اگر سرپوشى نباشد یک آن قرار نمى ‏گیرد، بیرون مى‏ رود.
آدمى به اندازه‏اى که توسعه پیدا مى‏ کند دنیا برایش تنگ مى ‏شود. «الدنیا سجن المؤمن »، به خاطر عنصر ایمانى است که در او شکل گرفته؛ یعنى بزرگتر از دنیا شده، دنیا برایش تنگ است. «و جنه الکافر»؛ دنیا براى کافر گشاد است. او چیزى نمى‏ خواهد. آنچه را هم که مى‏ خواهد، حىّ و حاضر دارد. تازه برایش زیاد هم هست!. بله، دنیا، زندانِ مومن است چون مومن آنقدر بزرگ است که در دنیا نمی گنجد اما کافر از بس کوچک و حقیر است، دنیا برای همه شان هم جا اضافه می آورد. کافرو مومن هم به اسم و نماد نیست که در نهاد جان آدمیان می نشیند. آنکه مومن است به بی قراری می رسد و فقط با رسیدن به حضرت دوست قرار می گیرد اما کافر اصلا حرکتی ندارد لذا راحت است در زمین و به اندکی هم دلخوش می کند. حال این مائیم که باید انتخاب کنیم که با حرکت، حتی از دامنه کفر به قله ایمان برسیم یا در رکود بنشینیم و با گندیدن به کفر برسیم. راستی راه ما کدام است؟!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نامت چون حروف مقطعه قرآن رازگشاست ای معلم و کلمات پر شکوه می شوند و طعم بهشت می گیرند وقتی از زبان تو برمی خیزند و برجان می نشینند.
خشکسالی از فرهنگ واژگان، پاک می شود وقتی ابرها از لبان تو می بارند و چشمه ها از دل دانش آموزان می جوشند و لحظات زمان مثل درختان کنار قنات، سیراب می شوند. با تو همه چیز زیبا می شود که تو شارح زیبایی های خداداد هستی ای معلم! روزت به وسعت ۳۶۵ روز سال، مبارک!… این پیامی بود که با همه باورم نوشتم و برای معلم هایی که شماره شان را داشتم، ارسال کردم. من حرف به حرف این مختصر را ، مفصل قبول دارم و اگر می شد به جای پیام، رساله ای به مبارک باد نوشت، حتما می نوشتم اما ذات تبریک، کوتاه نویسی است با کلماتی که معنایی بلند دارند. من همیشه خود را مدیون مقام معلم می دانم و ناب ترین خاطراتم را قهرمان معلمانی هستند که نام بلندشان، زینت خاطرات من است به ویژه معلمان دوران دبستان که سنگ بنای شخصیت می گذاشتند. من هنوز با خود خاطرات جدیت اثر گذار « ملک محمد آرون» را مرور می کنم که به عنوان معلم کلاس اول، می کوشید تا دانش آموزان را با سواد و قوی بار بیاورد. او مثل پیکر تراشی بود که از سنگ سرد، پیکره ای گرم و گیرا و مانا می ساخت.
او در کنار« لال محمد رحیمی» قهرمانان سال اول من بودند. دو عزیز سنی مذهب ایرانشهری که در دیار ما معلمی می کردند.البته نام معلمانی که قبل از آن ها آمدند و من می خواستم به صورت آزاد و به اصطلاح قدیمی ها، « پی دفتری» به مدرسه بروم را به یاد داردم اول خانم عرب پناهی بود و بعد آقای سروری اما نشد تا شاگرد کلاس آرون شدم. کلاس دوم هم نیوشنده کلام شیرین « علی هامونی» بودم که حلاوت کلامش را هنوز و همیشه در جان خواهم داشت. او با چنان حرارتی درس می داد که گویا در کوره کلمات خویش، می خواست آهن سرد ما را مذاب کند و به بهترین شکل درآورد. یادش بخیر چنان پر شکوه ماجرای خوابیدن حضرت علی(ع) به جای پیامبر اسلام(ص) را روایت می کرد که جان بی تاب می شد و به عشق بر می خاست.
کلاس سوم را هم درس آموز « علی ابریشمی» بودیم که حکایتی بود از معرفت و دیانت و درس زندگی. او سعی می کرد درس دین و انقلاب را هم به کلاس بکشاند و حرف ها می زد که هنوز با خود تکرار می کنم. کلاس چهارم را هم شاگرد «دو خواهر ارجمند، کنیز و زهرا ثامن» بودم که معلم زندگی بودند. آنان فقط سطور کتاب را نمی گفتند بلکه در کنار کتاب، شرح خوب زیستن می کردند. کلاس پنجم را هم درس از معلمی گرفتم که امروز به نام «غلامرضا مطهریان» نام بردار است و در کنار « محمدعلی خراشادی زاده» راه و رسم بهتر زیستن را تعلیم مان می کرد. اینان به واقع کاشفان ستاره های درون بودند و مغنیانی که از دل کودکان، چشمه ها و قنات ها جاری می کردند تا جامعه را به استغنا برسانند.
باری، در این روز ها که به نام معلم فخر یافته است به همه آنان و تمامی معلمان و استادان وطنم ادای احترام می کنم و باور دارم که تکریم معلم، تعظیم ایران است پس همه ۳۶۵ روز را به نام معلم و برای معلم، زیبا بنویسیم….

 ب / شماره 3615 / پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/

 http://www.birjandtoday.ir/1397/02/

http://www.birjandtoday.ir/?p=58677

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کار و صنعت و به‌ویژه تولید ملی، هم در فرایند ساخت و هم مصرف، نیازمندِ فرهنگ‌سازی است و این دو نیز در بستر امنیت است که می‌توانند با هم‌افزایی ظرفیت‌ها، یک کار شایسته به انجام رسانند. کاری که هم نگاه را به داخل جلب کند و هم محصول داخل را به سفیری سربلند و پرچم‌افراز برای معرفی وطن ارتقا دهد و در کلان ماجرا، قدرتی قوام‌یافته و ماندگار و درون‌زا تشکیل دهد. با این نگاه هم باید کارگر را تجلیل کرد و هم معلم را بر صدر نشاند و قدر دانست و هم «امنیت‌سازان» و امنیت‌بانان و به‌ویژه «گمنام مردمان بزرگ» را که به اسم جاویدان «سربازی امام زمان» نام و یادشان به مانایی می‌رسد. کسانی که هرگز دیده نمی‌شوند اما دیده بینا و نبض حساس وطن‌اند که اگر کارگر به تولید برمی‌خیزد و معلم به تربیت و فرهنگ‌سازی، به برکت آرامش رسته بر امنیتی است که اینان در آن نقشی بی‌بدیل دارند. امسال که در تقارن شعبان و اردیبهشت، یاد مردان و زنان بهشتی هم‌افزا شده است، می‌طلبد تا آفرینندگان مولفه‌های قدرت جمهوری اسلامی را به تکریم برخیزیم که آسیب دیدن هر یک از اضلاع مثلث می‌تواند به مقهور شدن ما در نظام بین‌الملل بینجامد. چیزی که ما همیشه از آن گریزانیم و پیروزی‌طلبانه تا پای جان هم ایستاده‌ایم و فرهنگ شهادت را به باوری همه‌پذیر تبدیل کرده‌ایم. همین نگاه هم حکم می‌کند و فتوای دین و رأی وطن‌دوستی نیز این است که کار را، تولید وطنی را، کارگر را ارجی چنان بگذاریم که- بنا به مشهور- پیامبر اسلام با بوسه بر دستانش نشاند و فرهنگ را‌، درس را و معلمی را حرمتی چنان بگذاریم که در جمله منصوب به امام علی می‌خوانیم که هرکس به من کلامی بیاموزد، مرا بنده خود کرده است و امنیت را، امنیت‌سازان را و سربازان گمنام امام زمان را قدری چنان بینیم که حضرت سجاد (ع) در دعای مرزداران، ارزش می‌گذارد و همه خوبی‌ها را برایشان می‌خواهد و آنان را از نقص مبرا می‌پسندد و می‌فرماید: خدایا درود بر محمد و آل او فرست و هر چه را نمی‌‏شناسند به آن‌ها بشناسان و هر چه نمی‌‏دانند به آن‌ها تعلیم ده و هر چه بینششان بدان نمی‌‏رسد به آن‌ها بنماى.... این نگاه کرامندانه دین به کار و کارگر، فرهنگ و فرهنگی، امنیت و امنیت‌بانی است که عقل و منافع ملی هم آن را امضا می‌کند، پس هر اقدامی که در تولید خلل ایجاد کند و کارگر را با مشکل مواجه کند، هر کار و رفتاری که زخم در چهره فرهنگ بنشاند و معلمان را ناخوش دارد و هر اقدامی که آرامش جامعه، این نتیجه خون شهیدان و رنج سربازان گمنام را برهم زند، نه تنها خلاف مصالح ملی و تضعیف نظام که در تعارض با آموزه‌های دینی نیز هست. این تعارض در شرایط امروز جامعه که دشمن برای زخم زدن، دندان‌های گرگ‌سانش را نشان می‌دهد، می‌تواند دشمن‌کیشانه تلقی شود، لذا همه ما با هر گرایش و منش و حتی دین و مذهب، باید برای ارتقای امنیت از طریق انسجام ملی و نقش‌آفرینی مثبت در همه ساحت‌ها بکوشیم و برای توسعه قدرت داخلی از طریق تولید کیفی محصول و مصرف دست‌ساخته‌های هم‌وطنان و برای ارتقای فرهنگ از طریق درس‌آموزی و زندگی براساس هندسه‌ای که معلمان طراحی می‌کنند تلاش‌ها را هدفمند کنیم که فردای ایران، در گرو ارتقای فرهنگ و کار و تعمیق امنیت است.

شهرآرا / شماره : ۲۵۳۷/ سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷/صفحه 4/ اقتصاد

http://shahraraonline.com/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=2&d=11&p=4&n=02

http://shahraraonline.com/shahrara/news/1397/2/11/pdf/4.pdf

http://shahraraonline.com/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=2&d=11&p=4&n=02

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کارگر فقط دست سازنده کشور نیست. دست مدافع وطن هم هست چنانکه پیش از این بود. وقتی جنگ بر این دیار تحمیل شد. بسیاری از کارگران که دست هاشان بوی کشاورزی و بنایی و صنعت گری و... می داد، با بوی باروت، خاطرات دیگری رقم زدند. خاطراتی که در یاد تاریخ این دیار برای همیشه خواهد ماند و چراغ راه خواهد شد برای نسل هایی که از پی هم می آیند تا بدانند که کارگران نجیب ایران، صاحب همان نگاه های محجوب و لب های خندان و کلمات نجیب، وقتی فصل جنگ برسد، پنجه بر گلوی دشمن می کشند. اینان برای خود تکلیفی زیبا نوشته بودند؛ بهار و تابستان در سنگر تولید و سازندگی با دشمن می جنگیدند و در زمستان قشلاق می کردند به جبهه هایی که در هرم گلوله های دشمن داغ می شد لذا بود که عملیات های بزرگ جنگ، در زمستان اتفاق می افتاد. درست زمانی که این غیرت مردان به جبهه می آمدند. بدر، خیبر، والفجر۸، کربلای۵، بیت المقدس۲ و....محصول حضور زمستانی مردان خدا بود که خاک را به خون خویش خداباور می کردند. از میان همین کارگران بود که فرماندهان بزرگ، قد می کشیدند؛ شریفی، بابارستمی، بابانظر، ابراهیمی و آن سردار فاطمی دفاع مقدس، عبدالحسین برونسی، از این جمله بودند. پاک و پاک باخته. حلال پندار و حلال گفتار و حلال کردار. چنین بود که خدا، در چهره رنج کشیده شان، خط عشق می نوشت و به همگان نشان می داد. همین حلال باوری بود که از آنان  « حلال مشکلات» می ساخت تا جایی که هیچ غیرممکنی را به رسمیت نمی شناختند و معبر های قفل شده هم در هرم نفس هاشان، راه باز می کرد چنانکه یک بار حسن علیمردانی در توسل به امام رضا( ع) یاران خویش را از میدان مین به سلامت عبور داد و بار دیگر هم برونسی، در کشاکش با بلدچی ها، راه خود را از مسیر دیگر انتخاب کرد در توسل به حضرت فاطمه( س) و بعد معلوم شد راهی که بلدچی های اطلاعات و عملیات می گفتند، بعد از آمدن آنان، مجدد مین گذاری شده است اما مسیر برونسی، پاک بود. باری ما، در جنگ با مردانی از این دست بود که « یدالله» می شدیم که هرگز« مغلوله» و بسته نبود بلکه« مبسوطتان» بود و باز لذا قفل های بسته را هم باز می کرد. والا اگر نه این بود، ما کجا می توانستیم با دشمن تا دندان مسلحی که به تازه ترین مرگ افزار های شرق و غرب بود دسترسی داشت، بجنگیم و یک جنگ جهانی علیه خود را با موفقیت به سرانجام رسانیم و از ده ها کشور، اسیر بگیریم؟ پیروزی ما در حفظ مرزها مان، در اهتزاز پرچم استقلال مان به برکت همین« حلال لقمه » هایی بود که راه صد ساله را یک شبه می پیمودند و راه را هم برای همه مفتوح می گذاشتند. راهی که امروز هم باز است و ما می توانیم حتی همین امروز که گره تحریم ها و دشمنی ها، گره در گره می شود، باز هم به پیروزی برسیم و عاقبت را با خیر و برکت گره بزنیم که وعده خدا نیز همین است که عاقبت را، پیروزی را، رستگاری را و حتی رهبری زمین را به نام مستضعفان حلال اندیش و پاکیزه جان و متقی، سند زده است. امروز هم می توانیم با حلال اندیشی، با پرهیز از خودخواهی و خودمحوری، با حق گویی و حقیقت پویی از پیچ سخت تاریخ با موفقیت عبور کنیم و به دروازه های رستگاری برسیم. بله، می توانیم اگر در سبک و سلوک مجاهدان قیام کننده به عدل و داد زندگی کنیم، مثل کارگرانی که سرداران لشکر اسلام و دلاوران دفاع از وطن شدند....

 حیات/ تاریخ انتشار: ۱ ساعت پیش | شناسه مطلب: 138500

http://hayat.ir/fa/138500/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138500

file:///C:/Users/Admin/Downloads/test%20(3).html

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قانون دست شما را برای ترمیم کابینه باز گذاشته است

شما از که گلایه می‌کنید، آقای روحانی؟! اینها از سخنان ناامید کننده‌شان شکوه می‌کنید که وزاری خودتان هستند. ما اسم مبارک‌شان را در نامه‌ی شما به مجلس خواندیم که برای گرفتن رای اعتماد، معرفی‌شان فرموده بودید و در روز رای گیری هم تمام قد پای تک به تک شان ایستادید و استدلال کردید تا نمایندگان مردم به آنها رای دهند. حالا چه می‌گویید آقای رییس جمهور؟!

این حرف‌ها را بگذارید برای ما و دغدغه‌مندانی که همان روزها می‌گفتند برخی از این حضرات، تراز وزارت در این برحه از زمان نیستند.

گفتیم که دولت، وزاری پاشنه برکشیده می‌خواهد. مردان و زنانی که خود را، صد درصد وقف خدمت کنند و باورمند سیاست و تدبیرِ دولت امید هم باشند.

گفتیم و به نقد برخاستیم رفتار و تدبیر دولت قبل تان را تا چراغی باشد برای دولت دوم تان اما انگار قرار نبود که کسی در روشنای چراغ نقد فرهیختگان و دردمندان همراه، چیزی ببیند والا به این جا نمی‌رسیدیم که سال اول کابینه به آخر نرسیده، حرف‌هایی بشنویم که انگار امیدِ آقای رییس جمهور به تدبیر و همراهی برخی از وزرا به آخر راه رسیده است.

این اصلا خوب نیست اما از این بدتر این است که با همین وضعیت ادامه دهیم و با همین «همراهانِ نا همراه» که امید و شوقی برنمی‌انگیزند که کلامشان هم بوی ناامیدی می‌دهد افتان و خیزان بخواهیم به فردا برویم.

نمی‌شود، به مقصد نمی‌رسیم و بار کشور و ملت روی زمین می‌ماند. خب اگر شانه‌هاشان تحمل بار ندارد، مسوولیت را از دوش‌شان بردارید و فرهیختگان و توانمندانِ پر شمار را به یاری بخوانید. کسانی که با برنامه‌های شما همسویند و توان عملیاتی کردن آن را دارند. کسانی که به گفتمان شما باور دارند. کسانی که خود را وزیر دولت شما می‌دانند. کسانی که می‌توانید با آنها کار کنید چه حتی اگر صد درصد حق هم با شما باشد مردم نمی‌پذیرند این سخنان را که چنین است و چنان.

البته مردم شرایط را می‌فهمند. مضیقه‌ها را درک می‌کنند. شرایط زمانی و چالش‌های فراروی دولت را درک می‌کنند اما اینکه از شخص شما بپذیرند این گلایه‌ها را، محل تردید است چون مردم شما را نفر اول دولت و پدید آورنده‌ی این کابینه‌ای می‌دانند که خود از برخی‌هاشان شکوه دارید.

خب، قانون دست شما را برای ترمیم کابینه باز گذاشته است. از این حق قانونی به نفع مردم و انقلاب و نظام و کشور استفاده کنید و میدان را به فرهیختگان پر امید و همراه بدهید که نفس زدنی را هم برای خدمت، فروگذار نمی‌کنند. کسانی را وارد گود کنید که مردان معرکه‌های بزرگ باشند. کسانی که سال دیگر، زبان به گلایه نداشته باشید بلکه سخن به شکر بگویید به برکت وزیران کارآمد و پرتلاش.

سه سال و اندی باقی است هنوز و این فرصت زیادی است برای اقدامی بزرگ. منتظریم تا هم صریح سخن بگویید و هم برای «ناهمراهی‌ها» نسخه‌ای عملی و علاج کننده بنویسید. منتظریم آقای رییس جمهور!

انصاف نیوز/ سه شنبه 11 اردیبهشت 1397/ تیتر یک

http://www.ensafnews.com/111536/

مونیتور نیوز/

http://monitor.shafaqna.com/FA/IR/12964209

دی نتز/

http://daynets.com/FA/IR/620785

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نامِ مبارکِ هر امام را که می نویسیم، باحرفِ(ع) بدرقه می کنیم به جای (علیه السلام) اما نامِ مبارک و فرخنده فالِ حضرت حجت را که می نویسیم، با دو حرف بدرقه می کنیم؛ (عج).

این نیز بدان معناست که ما فرج زمان و زمین را در ظهورِ همایون فالِ آن بزرگ، انتظار می کشیم و به روزی دلخوشیم که خواهد آمد و بهار، چهار فصل سال را رقم خواهد زد. این انتظار البته باید رابطه ما را با امامِ زمان(عج) در هندسه ای قرار دهد که آن حضرت می فرمایند. رابطه ای نظام وار و رفتار ساز است که زیبایی ها را در افعالِ ما به رفتار درآورد.
در کلام راه گشای استاد صفایی حائری(ره) خواندم که رابطه ما با مذهب و امام سه گونه است؛ با معرفت، با محبت، با عاطفه. آن که بر سبیل معرفت است، نگاهی تمام ساحتی دارد و خود را در بستر هدایت های امام، صاحب تکلیف می داند و آن که از محبت، سرشار می شود نیز به حرمتِ محبوب، راه خود را از میان نقشه راه آن حضرت باز می کند اما وقتی که فقط بر مدار عاطفه حرکت کنیم، معلوم نیست که به مقصد برسیم چه در ساحت عاطفه، فقط دوست داریم اما این دوستی مثل محبت چنان عمیق نیست که از خود بگذریم و رفتار خود را با حضرت تنظیم کنیم.
ما فقط دوست داریم و این دوستیِ سبک ما را به نقش آفرینی در نقشه امام نمی برد. ما عاطفه داریم اما آن قدر قوی نیست که بر حوزه عملِ ما، اثر بگذارد لذاست که روزگارِ ما این است. امام را دوست داریم و زبان به دعا هم داریم اما دستِ ما پی عمل، غیرت نمی کند.
تازه به همین کم هم همه چیز می خواهیم و از عالم و آدم و خدای خالق هم طلبکار می شویم و چون گریسته ایم، همه بهشت را برای خود می خواهیم حال آن که اگر رابطه ما با امام، معرفتی بود به یاد می آوردیم که خودِ ایشان می فرمایند: بین خداوند عزّوجلّ و هیچ کس قرابت و خویشاوندى نیست... (1) و در سخنی دیگر هم می فرمایند:  شیعیان ما هنگامی به فرجام نیک و زیبای خداوند می رسند که از گناهانی که نهی شده اند، احتراز نمایند. (2)
خب، با این نگاه و در دایره این هندسه، انسان در می یابد که در دولتِ دوست، باید دوستانه با خدا به قرار عبودیت رفتار کرد نه این که دوستی را ابزاری ساخت برای زدن دیگران. کسی که رابطه خود را با حجت خدا و حضرت خداوندگار اصلاح کند، خداوند هم رابطه او را با خلقِ خویش اصلاح خواهد کرد تا به زیبایی رفتاری که دارد، جواب گیرد.
تکثیر این رابطه زیبا در جامعه نیز جلوه هایی از جامعه امام زمانی را به چشم می آورد که روشنای جان را هم در پی دارد. فکر می کنم تکلیفِ امروزِ ما این است که از مرزهای عاطفه خود را به وادی محبت برسانیم و از آن جا همه به سوی سلسله جبالِ معرفت، گام برداریم که ایمان، معنای کمال یافته اش همین است؛ شناخت و حرکت عملی در مسیر آن...
پی نوشت:
1-بحارالأنوار، ج53، ص180، ح10
2-بحار الأنوار ، ج 53، ص 177

خراسان جنوبی / شماره : 2703 / سه شنبه ۱۱ ارديبهشت-۱۳۹۷ /صفحه اول و 7/ فرهنگ

 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما درگذشتگانِ مان را فراموش نمی کنیم. فاتحه ها ، دسته گل های معطری هستند از جنس کلماتِ وحیانی که هر روز نثارشان می کنیم. مزارِ آنان، قرارگاه هفتگی است و خانواده و فامیل و دوستان و بستگان، هر ازگاهی کنار قبر ، گرد می آیند تا یاد درگذشته را زنده بدارند. تا بگویند مرگ، یاد ها را نمی میراند. شب جمعه ها را سری بزنید به آرامستان ها که به نام های مقدس، محتوی یافته است. ببینید که تازه درگذشتگان به گل و گلاب، یادآوری می شوند. ببینید که دل ها به هم گره می خورند و صاحبان عزا، در کنار خود، شانه هایی می بینند برای تکیه کردن. ببینید مهربانی را، مروت را. بله زیبا اندیشند مردمان دیار من اما این مهر و این محبت در مراسمی خاص به نام چراغ برات، شکوهی مضاعف می یابد. مردمان، این روزها، زندگی را به آرامستان می کشانند تا بگویند در باور اهل ایمان، مبدأ و معاد، دو روی سکه رایج زندگی هستند واصلا مرگ و زندگی با هم معنا می شوند و بدون تصور هرکدام، دیگری بی معناست.این درسی است که در مراسم چراغ برات بیشتر می توان دریافت اما این مراسم با همه مفهوم بلند و ارزش ارجمند خویش در سال های اخیر دچار آسیب هایی چون چشم و هم چشمی شده است و در روز ۱۴ شعبان که قرار اصلی مردم برای زیارت اهل قبور است با پدیده ایجاد کوه کیک و خرما و شیرینی و… بر قبر ها مواجهیم و چنان زیاد است محصولات متنوع که خود قبر به چشم نمی آید. مهمتر از قبر، احساسی است که به آدم می دهد و از اصل پیام مراسم، دورش می کند. از یاد می بریم که این جا جای تفاخر و مسابقه نیست بلکه کلاس درس است. بگذریم از اینکه شاید تهییه این همه امکانات برای همه فراهم نباشد اما برای عقب نماندن از دیگران و اینکه بقیه نگویند روی قبر فلانی پر نبود، به هر قیمت و زحمتی که شده، کاری می کنند که کم نیاورند. این آسیب جدی است که این مراسم معنوی را تحت تأثیر قرار می دهد. کاش بزرگان قوم به اصلاح برخیزند رفتار اجتماعی را تا مراسم به فلسفه وجودی خود برگردد. ما مردم عادی نمی توانیم پیش قدم ماجرا باشیم چه می ترسیم از زخم زبان ها و اینکه به فقر و نداری و خست، متهم شویم اما بزرگان و برخورداران در معرض تیرها و طعنه هایی از این دست نیستند لذا می توانند پیشگام اصلاح این رفتار نادرست باشند. می توانند نگاه ها را به سمت هدف اصلی مراسم برگردانند. می توانند به رفتار خود مولد و انتقال دهنده این پیام باشند که انباشت کالا بر روی قبر، شان و شخصیت و رحمت و مغفرت نمی آورد بلکه رفتار درست و منطقی ، بر صراط مستقیم آموزه های دینی است که ارزش آفرین می شود. پس به اصلاح برخیزیم و مراسم معنوی را از مسابقه تجمل و مادی نگری نجات دهیم….

 ب / شماره 3614 / سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 خانه اش تمیز بود. تمیزِ تمیز. انگار برق انداخته بودند. خیلی حساس بود که اندک غباری هم روی چیزی ننشیند. خیلی این نظم و نظافتش، به زیبایی از دیده می گذشت و بردل می نشست . سفره هم که انداخت، اوج هنرمندی بود و غذایش، امضای عملی پای هنرش. جای تحسین داشت اما بعد که سفره دلش را باز کرد دیدیم که برخلاف خانه و سفره اش، اصلا تمیز نیست که حتی کثیف هم هست و به هم ریخته نیز. حرف هایش، نگاهش، باورش و...مثل زباله بود. با خود می گفتی حیف از آن هنر و افسوس از این بی هنری. کاش مي شد،همان گونه که شب ها، همه زباله هاي خانه شان را داخل کيسه و پشت در منزل مي گذارند تا رفتگران پرتلاش، آن ها را جمع کنند و زمين کوچه هم کثيف نشود، مي توانستيم زباله هاي اخلاقي خود را هم در کيسه اي بپيچيم که بوي تعفنش شامه کسي را نيازارد و به رفتگران مي داديم تا ببرند، چقدر خوب بود. آن وقت مي توانستيم خانه قلبمان را مثل خانه زندگي مان تميز نگه داريم و چقدر تميز مي شد آن وقت همه زندگي ما. چقدر خوب مي شد، زباله هاي قهر و کينه را هر چند بزرگ و حجيم و قديمي دور مي ريختيم و جا را براي مهر و محبت باز مي کرديم و کالاهاي لوکس دوستي و عشق و صفا را در خانه دل مي چيديم و مبلماني چشم نواز و دلپسند ارائه مي کرديم تا همگان سليقه عالي ما را ببينند. چقدر خوب مي شد اگر چنين مي شد، اگر چنين بشود، البته اين شدني است اگر ما خود بخواهيم و اين قدر به اجناس بنجل و قديمي قهرو کينه و کدورت دل نبنديم، اما وقتي در نهاد جامعه مي بينم که برخي ها تندخويي کلامي را به بالاترين حد رسانده اند و از ديگر سو برخي در جامعه ، آن «تندگويي»ها را به «تندخويي» و «کلمات» را به «مشت» تبديل مي کنند افسوس مي خورم و چقدر تاسف آور مي شود روزگار ما وقتي اين کلام «الکس هيلي» را باز مي خوانيم که شرح روزگار ماست؛ "وقتي مشت خود را گره مي کنيد، نه کسي مي تواند چيزي در کفتان بگذارد و نه مي توانيد چيزي از زمين بلند کنيد" درست هم مي گويد اين ظريف نگر، زيرا اگر دست هامان مشت نبود، مي شد معلمان اخلاق نسخه نجات زندگي را در دست مان بگذارند، مي شد يک نفر با يک شاخه گل از يک بلوا جلوگيري کند، مي شد يک نفر با يک ليوان آب آتشفشان جان آدمي را خاموش کند. مي شد موانع را از سر راه برداريم. مي شد گره هاي کور را باز و بينا کرد، مي شد... اما افسوس بايد خورد که برخي از ما به مشت بسته عادت مي کنيم.حاضر به بخشش نيستيم. چون خطاي احتمالي دوست و رفيق و خويشاوند و همسايه و همکار را براي خود چنان بزرگ و کينه را چنان بزرگ تر تصور مي کنيم که تواني براي از ميان برداشتن اين زشت روي حجيم ، نمي ماند. مگر ما مي توانيم کوه ها را جا به جا کنيم که کوه کينه را از سر راه برداريم. اما غافليم که مشکل بزرگي خطا و کينه نيست مشکل از کوچکي ماست که «کاه» خطا را کوه يافته ايم و در مقابلش کوهستان قهر و کينه کشيده ايم حال آن که بزرگي مي گفت« هرگاه احساس کردي گناه کسي آن قدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي، بدان که اشکال در کوچکي قلب توست نه در بزرگي گناه او » و چقدر دقيق است اين کلام . کاش کليدي بشود براي زندگي ما. مايي که هرازگاه به بهانه کوچکي جا، خانه خود را عوض مي کنيم، يک بار هم شده قلب خود را بزرگ کنيم آن وقت خواهیم دید که دلِ بزرگ داشتن حتی از خانه بزرگ داشتن هم آرامش آفرین تر و آسایش آور تر است....

 ب / شماره 3613 / دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3 / چ2

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
درد گفته های یک مرجع عالیقدر
زمین زیر پای مان خالی می شود
صدای پای زلزله می آید

یک تصویر دیدم که چند زن و مرد پشت باجه منتظر بودند تا کارشان انجام شود اما به گواه تصویری که از پشتِ سرِ کارمند گرفته شده بود، او در سیستم داشت ورق بازی می کرد! تعجب نکنید،داشت بازی می کرد آن هم در زمان حضور چند نفر ارباب رجوع! آنکه این عکس را پُست گذاشته بود تقاضایِ لایک می کرددد؛ هر لایک یک لعنت! یعنی او حقوق می گرفت که کار مردم را انجام دهد اما داشت بازی می کرد و به قولی داشت مردم را بازی می داد! خب، اگر قصه چنین باشد که متاسفانه- تا حدودی هست- جواب آیت الله جوادی آملی که در دیدار با وزیر کار، به "استفهام انکاری" می پرسند: چگونه است که کشور 800 میلیونی که نظامی کمونیستی و بی‌دین دارد می‌تواند کشور خود را اداره کند اما ما یک کشور 80 میلیونی هستیم و این همه امکانات و آب و خاک مناسب داریم در مشکلات خود می‌مانیم؟ نه اینکه ایشان نمی دانند بلکه دانسته می پرسند به این سبک که مخاطب را به فکر افزون تر وادارند.حضرت آیت الله در این دیدار، سخنانی دارند که هرکدام تند تر از تازیانه، پوست و گوشت را می درد و زخم را به استخوان می رساند. حقِ تمام هم هست این درد گفته ها که باید مسئولان به عمل برخیزند و ما مردم هم در این عملگرایی، همراهشان باشیم. خط سیر شعار سال از چند سال پیش تا امروز هم جز این معنایی ندارد که به عمل باید برخاست والا اگر خواسته ها در کاغذ بماند، هزار در هزار هم شود جز سیاهی کاغذ و سنگینی بار فرد، حاصلی نخواهد داشت. آن کارمند در تصویر، اگر فهم درست از کار داشت، صفی جلوی باجه اش شکل نمی گرفت تا روح بفرساید و ناراحتی پدید آورد و مشکل بیافریند. مسئولانِ امر هم اگر به واقع، با مسئولیت واگذار شده، همتراز بودند قصه به پیچ اکنون نمی رسید تا مرجعی صبور به خروش آید و سخنانی بر زبان آورد که اول دل خودش را سوخته است که جام سکوت را می شکند و به هشدار و فریاد می فرماید": بدانیم که اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت به همین جهت حواس‌تان باشد. البته بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم. این بی‌عدالتی‌ها و بی‌عرضگی‌های برخی مسوولان قابل تحمل نیست. کشوری که این همه منابع و آب و خاک دارد چرا باید این همه گرسنه داشته باشد." راستی چرا باید فقیر داشته باشیم ما که زیر پای مان انواع ثروت ها منتظر استخراج است؟ بیاییم ما مردم و از مسئولان بخواهیم "کار" را، ارج نهند تا از دل کوه فقر، راهی به رستگاری بگشائیم والا فقر از هر دشمنی خطرناک تر است حتی اگر دشمن بمب اتم داشته باشد. این هم روح سخنان مفسربزرگ قرآن مجید است که در تعریف فقیر به آموزه‌های قرآن کریم مراجعه می کند و می گوید: فقیر یعنی ملتی که ستون فقراتش شکسته، ومی افزاید: آیا از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ ملتی که ویلچری شد توان مقاومت ندارد. این فیلسوف خردگرا، با بیان اینکه ملتی که جیبش خالی است بدون‌شک زیر بار دیگری می‌رود، گفت: این سخنان را قرآن کریم بیان کرده و ما از قرآن راستگوتر نداریم.... سخانِ دردمندانه آیت الله را دوباره می خوانم و باز تصویر آن کارمند در ذهنم نقش می بندد که بسیار تکثیر می شود حتی پشتِ میزِ برخی مسئولان نیز هم. اگر ماجرا نه آن بود، روزگارِ ما هم نه این بود که روی گنج، با ستونِ فقراتِ شکسته، مردگی را زندگی کنیم. حرف آخر؛ اگر چه دیر شده است اما جلوی ضرر را از هرجا بگیریم فایده است، پس همان طور که آیت الله می فرمایند در نظام آموزشی به جای پشت میز نشین، کارگر تربیت کنیم تا کار بر زمین نماند والا زمین زیر پای ما و پشت میز نشینان یک دفعه دهان باز خواهد کرد و همه ما را خواهد بلعید...

(متن اصلی و کامل)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 18:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

زندگی بر پایه راستی شکل می گیرد و تا ثریا می رسد اما دیوار کجی که با دروغ بخواهد شکل بگیرد، در همان قدم های اول، در هم می ریزد. اینکه به ضرب المثل می گویند؛ خشت اول، گر نهد معمار کج/ تا ثریا می رود دیوار کج… فقط بر سبیل مثل است والا هیچ دیواری کج نمی ماند تا به بام خانه برسد چه رسد به ثریا. دیوار را باید از همان اول، خشت بخشت در هندسه ای مشخص و راست و درست گذاشت تا دیوار شکل بگیرد و بنایی قد راست کند که همه را به احترام برانگیزاند. این مثل فقط درباره سازه و ساختمان نیست بلکه ساختمان را مثل می کنیم تا توجه دهیم به این حقیقت که هیچ زندگی ای جز بر پایه راستی و درستی، استوار نمی ماند و کژی که همان دروغ باشد، به مقصد نرسیده، فرو می ریزد و با افشای آن نه تنها بنا فرو می ریزد که زمین مثل « گسل» در اذهان، ثبت می شود که اساسا دیگر کسی اعتماد نمی کند که آنجا بنا بسازد حتی اگر زمینش، مفت باشد. کسی که دروغ می گوید، از « گسل درون خود» خبر می دهد و مردم هم به فراست در می یابند که این زمین مناسب یک بنای کم تراکم هم نیست چه رسد به برج های بلند که نیاز زندگی امروز است. فرد دروغ گو، نمی تواند دوست بیابد و نگه دارد حتی در خانه خویش هم غریب می ماند و همسر و فرزندانش هم حساب خود را از او جدا می کنند و حاضر نمی شوند با کسی سخن کنند که عیار صداقت کلماتش، از صفر هم کمتر است. فرد دروغ گو و کذب کردار در حوزه ادبیات دینی هم نسبتی چون تباین با دینداری دارد چه در روایت مشهور است که می گویند مؤمن ممکن است در شرایطی دست به گناه بزند و حتی ممکن است دامن بدان بیالاید اما هرگز و هرگز و هرگز زبان به دروغ نخواهد آلود که ایمان با دروغ جمع نمی شود چنانکه نمی توان میان آب و آتش، خویشاوندی برقرار کرد و در زمان واحد آن ها را در یک صحنه به صلح دید. آب اگر به کنار آتش می آید یقین بدانید می خواهد مرگ آتش را رقم زند. می خواهد پایان آن را بنویسد تا هرم گرمایش، بهار زندگی مردمان را نابود نکند. آری بین ایمان و دروغ، نسبتی چنین سخت حاکم است و حکم دهنده هم در این باره، حضرت حکیمی است که حکمش بر همه موجودات نافذ است. ما حتی اگر زبان از بیان ضرورت راست گویی به حکم دین و آموزه های شریعت هم بندیم، باز برای تمشیت زندگی این جهانی خود هم نیازمند صداقت تام و تمام و حتی حرفه ای هستیم و می توان به صراحت گفت که جهان معاصر که با نظم لیبرالی، خود را تنظیم می کند هم دروغ را گناهی کبیره می داند و برای آنکه دروغ، مجازات خویش را ببیند حتی رؤسای جمهور خود را هم به محکمه می کشانند تا بگوید چرایی دروغی که بر زبان آورده است. این برایشان _ گاه_ قابل تصور هم نیست که فردی دروغ بگوید لذا گاه در خبرها می خوانیم و از افواه می شنویم که برخی رندان وطنی در بلاد کفر، آتش دروغ برمی افروزند تا به منفعتی که می پندارند برسند غافل از اینکه برای رسیدن به دستمالی کوچک و آلوده و بی مقدار، قیصریه بلند و ارزشمند صداقت را به آتش می کشند. من باور دارم که باید میزان توسعه و پیشرفت افراد و جوامع را با راستی و صداقت سنجید چه آنان به همان اندازه ای پیش رفته اند که صداقت داشته اند. یعنی سنت خداست که «راستی»، آدمی را به «درستی» می رساند حالا هر دینی – اسما می خواهی داشته باش-فرقی نمی کند، این راستی را معیار پیشرفت کرده اند تا کسی دروغ گویی را زرنگی نداند چه اگر واقعا فکر و داوری کنیم خواهیم دید که دروغ، هیچ عزتی نمی افزاید، مالی نمی آورد، گرهی نمی گشاید بلکه عزت را نابود می کند و فقر را به سوغات می آورد و راه های باز را هم به بن بست و نخ های باز را به گره می کشاند. این حکم هم در حوزه زندگی فردی جاری است و هم زندگی جمعی و جامعه از این حکم تبعیت می کند پس اگر نگاه دینی نداریم و داور باور ما آیه و حدیث نمی شناسد باز هم برای داشتن زندگی خوب باید، راستی پیشه کنیم و بر مدار صدق در همه شئون حرکت کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 18:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پسرم داشت به سفر می رفت. مقصدش هم مشخص بود و هم امن. وسیله سفر هم امن ترین وسایل بود؛ قطار. تنها هم نبود، با جمعی از دانشجویان ممتاز شاهد و ایثارگر راهی شمال بود اما من حس کسی را داشتم که جانش می رود. پر بیراه هم نبود، فرزند مثل جان است. جان جان! لذا برای آدم خیلی پذیرفتنی است که خودش با یک جانش به معرکه بزند تا « جان جانش» در امن و امان باشد.... این ها را مردی می گفت که موهایش جوگندمی بود و خط گذر زمان در چهره اش نشسته بود. او بحث را چنین ادامه داد که؛ نقل این ماجرا فقط بیان یک حس پدرانه نبود. حرف دارم پی این سخن. می خواهم بگویم خدا، در بهشت جوار خویش بنشاند پدر و مادر رزمندگان و به ویژه والدین شهدا را. حالا می فهمم که چه بزرگ بودند آنان و چه عشق بزرگی در جانشان شکوفا شده بود که چنین نه از عشق جان که از عشق جان جان هم گذشتند و به دست خود بر تن عزیز خویش رزم جامه پوشیدند و با تاکید بر اینکه تا آخر باید بایستی، او را به معرکه می فرستادند. واقعا بزرگ بودند آنان که عشق به فرزند را دل بریدند تا دل شان خانه خدا شود. چه زیبا رازگشایی می کند و راه نشان می دهد جناب مولانا که؛

نبرد عشق را جز عشق دیگر

چرا یاری نگیری زو نکوتر؟.....

و پدران و مادران ما، به عشق نکوتر حضرت خداوندگار رسیده بودند و بر ما چشم می پوشیدند. من باور دارم سوره توحید در جانشان جاری بود که قامت از همه جهان فرازتر می کردند. آنان خدا را چنان دیده بودند که جز او را نمی دیدند حتی اگر آن « غیر» فرزند دلبندشان باشد. اینان به شوکتی رسیده بودند که شکوه عبودیت را با همه وجود حس می کردند لذا بود که در راه عشق هیچ مانعی را تاب نمی آوردند گویی رسم ابراهیم می پوییدند که اسماعیل خویش را به قربانگاه می فرستادند. بله، راست می گفت آن مرد. من هم هر وقت به این ماجرا فکر می کنم می بینم از همه جهان بزرگتر بودند مادران و پدران رزمندگان. برخی بزرگتر هم می شدند وقتی بعد شهادت فرزند، نمی گذاشتند اسلحه اش بر زمین بماند بلکه فرزند دیگر را روانه میدان می کردند و گاه خود پدر هم کمربند همت را می بست و خود را به معرکه می رساند تا « نهایت عشق» را در ساحت عبودیت به زندگی درآورد و باز مادر بود که می ماند برای جهاد اکبر و گاه این ماجرا تا ۹ بار هم تکرار می شد با ۹ شهید و باز مادر می ماند تا آیت معرفت باشد که از این مادران در دفاع مقدس، دو تن داشتیم که هر یک، ۹ پاره جان خود را فدا کردند، نه، بهتر است که بگویم خود را « هر روز» نه بار فدا می کنند. به آغاز سخن برگردیم؛ مرد از پسرش می گفت که رفت و برگشت و حالا او به پدر و مادر هایی تعظیم می کرد که پسران شان رفتند و باز نگشتند تا ایران در امنیت و سلامت، سر فراز کند. راستی چه بزرگ بودند آنان. آن زنان و مردان بزرگ....

 حیات / تاریخ انتشار:یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138451

http://hayat.ir/fa/138451/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138451

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(6).html

http://hayat.ir/fa/138451/print

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
 یک تصویر دیدم که چند زن و مرد پشت باجه منتظر بودند تا کارشان انجام شود اما به گواه تصویری که از پشتِ سرِ کارمند گرفته شده بود، او در سیستم داشت ورق بازی می کرد! تعجب نکنید،داشت بازی می کرد آن هم در زمان حضور چند نفر ارباب رجوع! آن که این عکس را پُست گذاشته  بود تقاضایِ لایک می کردد؛ هر لایک یک لعنت! یعنی او حقوق می گرفت که کار مردم را انجام دهد اما داشت بازی می کرد و به قولی داشت مردم را بازی می داد!
وجود چنین آسیب هایی به این معناست که باید مسئولان به عمل برخیزند و ما مردم هم در این عملگرایی، همراه شان باشیم. خط سیر شعار سال از چند سال پیش تا امروز هم جز این معنایی ندارد که به عمل باید برخاست والا اگر خواسته ها در کاغذ بماند، هزار در هزار هم شود جز سیاهی کاغذ و سنگینی بار فرد، حاصلی نخواهد داشت. آن کارمند در تصویر، اگر فهم درست از کار داشت، صفی جلوی باجه اش شکل نمی گرفت تا روح بفرساید و ناراحتی پدید آورد و مشکل بیافریند. این کارمند جزئی از ما مردم است... بیاییم ما مردم هم ازخودمان و هم از مسئولان بخواهیم «کار» را، ارج نهند تا از دل کوه مشکلات و فقر، راهی به رستگاری بگشاییم والا فقر از هر دشمنی خطرناک تر است حتی اگر دشمن بمب اتم داشته باشد. این هم روح سخنان آیت ا... جوادی آملی مفسربزرگ قرآن مجید است که  در تعریف فقیر به  آموزه‌های قرآن کریم  مراجعه می کند و می گوید:«...قرآن از ملت بی سرمایه به فقیر یاد می کند؛ فقیر یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است و قدرت قیام ندارد، چنین شخصی از دین نیز زود سست می شود...». سخنانِ دردمندانه آیت ا... را دوباره می خوانم و باز تصویر آن کارمند در ذهن ام نقش می بندد که بسیار تکثیر می شود حتی پشتِ میز برخی مسئولان نیز هم. اگر ماجرا نه آن بود، روزگارِ ما هم نه این بود که روی گنج، با ستونِ فقراتِ شکسته، مردگی را زندگی کنیم. حرف آخر؛ اگر چه دیر شده است اما جلوی ضرر را از هرجا بگیریم فایده است.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
جاده و جنگ، این فقط دو حرف اولشان نیست که یکسان است. متأسفانه کارکرد مشابه هم دارند برای ما. هردو قربانی می‌گیرند. هر دو هزار زخم بر پیکر یک کشور وارد می‌کنند. سهم هر دو در بلعیدن سرانه تولید ناخالص ملی بالاست. منتها در دومی، آنچه می‌کند و می‌بینیم ذاتی آن است و از آن گریزی نیست. بالاخره جنگ هم اقتضائات خاص خود را دارد و عوارض خود را نیز، اما جاده قرار نبود و نیست و هرگز هم نخواهد بود که برایش نقشی شبیه جنگ تعریف شود و از ما تلفات بگیرد. ذاتی جاده، رسیدن به مقصد است نه مردن در مسیر، نه سیاه کردن یک فهرست بلند بالا از نام کسانی که در جاده مانده و هرگز به مقصد نرسیده‌اند بلکه «سیاهی نامه» سوگشان رسیده به مقصد و زلزله ایجاد کرده است در خانواده و فامیلی که در ماتم عزیز خود، یقه می‌درند از درد. ذات جاده و مأموریت جاده این نیست اما حال و روز جاده‌های ما متأسفانه این است و در یک سال، ۱۶ هزار قربانی گرفته است و ۳۵۰ هزار مجروح و معلول و آسیب دیده؛ یعنی آماری که با جنگی در مقیاس جنگ تحمیلی برابری می‌کند! خب، جنگ را ما توانستیم به لحاظ فرهنگی به دفاع مقدس ارتقا دهیم و بعد هشت سال هم تمام کنیم جنگ را، اما این جنون و جنگ جاده که تمامی ندارد انگار. نگاهی به اخبار نشسته در صفحات حوادث بیندازید! به خبرهای برخاسته از زبان مردم گوش دهید، آیا ناقوس مرگ را با همه وجود احساس نمی‌کنید؟ نمی‌ترسید از جاده آیا؟ وقتی کسی را در سفر دارید، از استرس به بیماری‌های دیگر دچار نمی‌شوید؟ نمی‌دانم چه باید گفت و چه باید کرد اما مسئولان قطعا هم می‌دانند که چه باید گفت هم به قاعده باید بدانند که چه باید کرد. آنان حتما دانای کار بوده‌اند که تولی‌گری جاده را به عهده گرفته‌اند والا چرا من و شما به این راه و سراغ این کار نرفتیم؟! خب باید برنامه جدی داشته باشند برای مهار جاده و کاهش حوادث. دارند هم. من این را در اصلاح نقاط حادثه خیز جاده‌ها دیده‌ام و در باند دوم جاده‌ها که قد می‌کشد اما شتابی که باید را ندارد؛ اما توجهی که باید در اندازه جان انسان بشود، پررنگ نیست. فوق‌العادگی ماجرا در ذهن و فکر مسئولان ننشسته است. خود ما مردم هم انگار حساسیت ماجرا را درنیافته‌ایم و تا - خدای نکرده- دامن خود ما را نگیرد هم متوجه نمی‌شویم انگار. کاش فریادی برمی‌خاست و همه مارا متوجه «جنگ جاده» می‌کرد تا اقتضائات را رعایت می‌کردیم. ما در جنگ، نکات ایمنی را طبق آموزش‌ها به کار می‌بستیم. ریسک نمی‌کردیم و برای جان سربازان، ارزش حیاتی قا‌ئل بودیم. همه مراقب بودند و طراحی می‌کردند و آموزش می‌دادند و رزمایش برگزار می‌کردند تا با کمترین تلفات موفق‌ترین عملیات را داشته باشیم اما امروز، اما در جاده، این روحیه و برنامه نیست. بی‌توجه به امکانات خودرو و ظرفیت جاده، می‌تازیم. جنون سرعت، فرصت فکر کردن به خطرات احتمالی را هم از ما می‌گیرد. برخی جاده‌ها را با پیست اتومبیل‌رانی اشتباه می‌گیرند و نتیجه می‌شود آنچه که هست. می‌شود این «مرگ بازار» و حوادثی که صدر تا ذیل آن، ۵ درصد تولید ناخالص ملی را می‌بلعد. البته بحث جاده تنها هم نیست که وضع شهر و رانندگی شهری ما هم کم از آن نمی‌آورد و قربانی می‌گیرد به ویژه از میان پیاده‌ها و موتور‌سوارانی که گاه خود "دستیارِ مرگ " می‌شوند با نوع آمد و شد و رعایت نکردن قانون و موارد ایمنی و... باری، روزگار حادثه‌ها، خوش نیست اما...
کاش به اصلاح برخیزیم امور رانندگی و خودرو را، تا همان طور که نقاط حادثه خیز جاده اصلاح می‌شود، رفتار حادثه خیز و معایب خودروها هم رو به کاهش بگذارد. همه هم باید در این راه کمک کنیم و بکوشیم شیب اصلاح، ملایم نباشد بلکه با شیب تند به سمت کاهش حوادث حرکت کنیم. این برای ملک و ملت و آبروی ملی بهتر است، خیلی بهتر!
شهرآرا / شماره : ۲۵۳۴ / شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷/ صفحه 2
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
وقتی برحقیم از مرگ باکی نداریم. این شاه بیت معرفتی جوان اولِ کربلا، جناب علی اکبر(ع) است که وقتی حضرت ابا عبدا... (ع) در حالتی خاص، استرجاع می فرمایند و آیه شریفه انالله وانا الیه راجعون را زمزمه می کنند، می پرسد از حضرت پدر درباره چرایی استرجاع . زمانی هم که پاسخ می گیرد که: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، دومین سئوال را مطرح می کند که: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ و پاسخ می شنود: آری ما بر حق هستیم. آن گاه علی اکبر (ع) همه باورش را به زبان می آورد؛ پس از مرگ باکی نداریم! حق هم همین است، درس هم همین است. یعنی درسی که از صاحب امروز که روز جوان است باید بگیریم این است که برمدار حق حرکت کنیم و در این مدار آماده همه چیز باشیم. جناب علی اکبر(ع) دارد با این سخن، به همه نسل ها و عصرها می گوید که زندگی باید بستر تجلی حق باشد و اگر راه حق سد شد باید برای گشودن آن تمام قد به میدان آمد وحتی به قیمت شهادتِ خود، آن را به روی خلقِ خدا گشود. این هم خاص کربلا نیست که کربلا، تقدیر همه زمین ها و زمان هاست. نشان راهی است که برای همیشه انسان را به خدا می رساند. او محصول تربیتی امامت بود که در دامان علی(ع)، شجاعت و در کلاس حضرت مجتبی(ع)، صبر و در محضر امام حسین(ع)، ایثار و شهادت آموخته بود. او اگر چه پیامبر را، صلوات ا... علیه، درک نکرده بود اما شبیه ترین مردمان بود به حضرت چنان که مولا حسین(ع) در روز عاشورا وقتی می خواست او را به میدان بفرستد، فرمود: «یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول ا... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول ا... (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول ا...(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم. آری، علی اکبر، سلام ا... علیه، جامع خصال نیک بود و این را نه دوست که دشمن هم بر زبان می آورد چنان که نقل شده است که روزی معاویه از اطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟» اطرافیان متملق به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند. ولی معاویه گفت: «نه چنین نیست، اولی الناس بهذا الامرعلی بن الحسین بن علی، جدّه رسول ا... و فیه شجاعه بنی‌هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف؛ شایسته‌ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند حسین (ع) است که جدّش رسول خدا است و شجاعت بنی‌هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است. اما دریغ که این عصاره خوبی ها در کربلا به تیغ کین بنی امیه به شهادت می رسد ولی این شهادت او را در سرمشق زندگی جوانان می گذارد که می خواهند زیبا زندگی کنند و راه به مقصد برند. او امروز هم اسوه است و نسل جوان با مطالعه او می توانند اگر نه «خَلقاً» اما «خُلقاً» خود را به پیامبر اسلام شبیه کنند، همو که خداوند به «ولکم فی رسول ا... اسوه حسنه» نگاه همه انسان های همیشه تاریخ را به او خواند تا به حقیقت برسند. جوان امروز هم باید با تاسی به علی اکبر(ع) به جهاد اکبر در حوزه نفس و جهاد کبیر در مقابله با دشمن بپردازد، ان شاءا....

خراسان جنوبی / شماره : 2700 /  شنبه ۸ ارديبهشت-۱۳۹۷ / صفحه اول و 2/ اخبار

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19806&pid=2&type=0

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/2%20(9).pdf

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/19806/2/190070/0 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/190070

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جان نوشته ای برای جناب علی اکبر(ع)

پلک که می گشایی
چشمانت
قیامت به پای می کند اکبر
وقتی در خانه حسین(ع)
-آن شمسِ مشرقین-
به طلوع خویش
ماه را
-ماهِ کامل را-
در کنارِ خورشید
نمایان می کنی
و چشم ها
در جمالت
خط و خال جمال دوست می بیند
گویی خدا
دوباره زمین را
به میهمانی طلوع محمد برده است
گویی دوباره
مردمان
-باهمه فراز و فرودی که داشته اند-
به تجلی مصطفوی تکریم می شوند
و گویی دوباره
ذوالفقار
-آن تیغ دودم و ذوالافکار-
نفس تازه می کند
در آرزوی دستانی که
در کربلا
مشق خندق خواهد کرد
وقتی دوباره
در یک روز سرخ
همه حق
- غریبانه اما مقتدر -
با همه باطل مصاف خواهد داد...
از بامداد چشمانت
تا ظهر نگاه مولاحسین(ع)
به ناز قامتت
یک جوانی فاصله است
و تو قد می کشی
به سان رسول ا...
گویی در کربلا
بعثت
-آن رستاخیز انسانیت و اخلاق-
جامه نو می کند
وقتی به میدان می روی
و دستان حسین(ع) در آسمان است
و نگاهش در تماشای تو
که «اشبه الناس» هستی
"خَلقاً و خُلقاً" و منطقاً برسول ا...»
و کور بودند
آنانی که
تو را دیدند و رسول ا... را ندیدند
و چشم بستند و تیغ شدند
در جانی که جانمایه از نبوت داشت...
و اینک
در هزاره های بعد
باز تو طلوع می کنی
و بامداد چشمانت
هزار در هزار چشم به تماشا دارد
-جوانِ جوان-
و هزار دل
بی تاب
که می خواهند
ترجمان «ولکم فی رسول الله اسوة حسنه» را
در سیمای شما بخوانند
ای اکبر صحرای کربلا
یا علی!
و رزم علی را دوباره ببینند که امروز
باز بدر است و احد و خندق از عراق تا شام و یمن
و آن سوتر
خیبر است که در بسته مرزهایش
یا علی می خواهد.....

ب / شماره 3611 /  شنبه 08 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کربلا برای همه ما الگوهای تام و تمام داشت. پیر اگر به میدان می آمد، حبیب بن مظاهر و زهیر و مسلم را پیش روی خود می دید و میانه مردان، جلوی خود بلند بالا یلِ ام البنین، عباس بن علی را می دیدند و به غیرت می آمدند.

 نوجوانانی ما هم در کلاسِ قاسم، فهمیده می شدند و کودکانِ ما، نگاهشان به دست قطع شده عبدالله بن حسن بود در دفاع از امامت و حتی شیرخوارانِ ما هم علی اصغر را دارند که گریه هاشان را با عاشورا گره می زند و زنان ما هم از کودک تا بزرگ سال نگاهشان به رقیه و فاطمه و زینب و ام کلثوم است. در این میان اما قبله نگاه جوانانِ ما انگار به رسول الله افتاده است که بی تاب تر و غیورتر از همه به خط می زدند و هنوز به خط می زنند.

  آنان جوانی را پرچمدار خویش می دانیم که به صراحت گفت: وقتی برحقیم از مرگ باکی نداریم. بله،این شاه بیت معرفتی جوان اولِ کربلا، جناب علی اکبر است که وقتی حضرت ابا عبدالله(ع) در حالتی خاص، استرجاع می فرمایند و آیه شریفه انالله وانا الیه راجعون را زمزمه می کنند، می پرسد از حضرت پدر در باره چرایی استرجاع . زمانی هم که پاسخ می گیرد که : الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، دومین سئوال را مطرح می کند که: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ و پاسخ می شنود: آری ما بر حق هستیم. آنگاه علی اکبر (ع) همه باورش را به زبان می آورد؛ پس از مرگ باکی نداریم! حق هم همین است، درس هم همین است.

یعنی درسی که از صاحب امروز که روز جوان است باید بگیریم این است که برمدار حق حرکت کنیم و در این مدار آماده همه چیز باشیم.جناب علی اکبر دارد با این سخن، به همه نسل ها و عصر ها می گوید که زندگی، باید بستر تجلی حق باشد و اگر راه حق سد شد باید برای گشودن آن تمام قد به میدان آمد وحتی به قیمت شهادتِ خود، آن را به روی خلقِ خدا گشود. این هم خاص کربلا نیست که کربلا، تقدیر همه زمین ها و زمان هاست. نشان راهی است که برای همیشه انسان را به خدا می رساند.

  او محصول تربیتی امامت بود که در دامان علی(ع) شجاعت و در کلاس حضرت مجتبی(ع) صبر و در محضر امام حسین(ع) ایثار و شهادت آموخته بود. او اگر چه پیامبر را، صلوات الله علیه، درک نکرده بود اما شبیه ترین مردمان بود به حضرت چنانکه مولا حسین در روز عاشورا وقتی می خواست او را به میدان بفرستد فرمود: « یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است، بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.آری، علی اکبر، سلام الله علیه، جامع خصال نیک بود و این را نه دوست که دشمن هم برزبان می آورد چنانکه نقل شده است که روزی معاویه از اطرافیانش پرسید: "چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟" اطرافیان متملق به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.

 

ولی معاویه گفت: "نه چنین نیست، اولی الناس بهذا الامرعلی بن الحسین بن علی، جدّه رسول اللّه و فیه شجاعة بنی‌هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف؛ شایسته‌ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند حسین است که جدّش رسول خدا است و شجاعت بنی‌هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است." اما دریغ که این عصاره خوبی ها در کربلا به تیغ کین بنی امیه به شهادت می رسد ولی این شهادت او را در سرمشق زندگی جوانان می گذارد که می خواهند زیبا زندگی کنند و در هنسه امامت، راه به مقصد برند. او امروز هم اسوه است و نسل جوان با مطالعه او می توانند اگر نه "خَلقاً" اما "خُلقاً" خود را به پیامبر اسلام شبیه کنند، همو که خداوند به "ولکم فی رسول الله اسوه حسنه" نگاه همه انسان های همیشه تاریخ را به او خواند تا به حقیقت برسند. جوان امروز هم باید با تاسی به علی اکبر به جهاد اکبر در حوزه نفس و جهاد کبیر در مقابله با دشمن بپردازد.

  چنانکه "نسلِ علی اکبر" را امروز هم در میدان می بینیم در معرکه های دفاع از حرم و دفاع از وطن. هرجا یزید سر برمی آورد، جوانان علی اکبری ما، او را سر، می کوبند و چنین است که اگر چه تاریخ از فرزندان جناب علی اکبر گزارشی نداده است اما نسلِ پرشمار او، نمی گذارند خورشید عاشورا ، غروب کند.

  

حیات / تاریخ انتشار: جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138420

http://hayat.ir/fa/138420/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138420

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(5).html

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 17:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
تقویم در برگ امروز خویش از “روز ملی ایمنی حمل و نقل” می گوید و ناخودآگاه نگاهِ آدمی را به جاده می کشاند. جایی که باید حمل و نقل را از دل خود عبور دهد و آن را چون امانتی گرانسنگ به سلامت تا مقصد همراهی کند اما آیا چنین می شود؟ آیا می توان ایمنی را به درازای جاده ها، داشت؟ در پاسخ این علامت عصا مانند که انگار از غم قربانیان جاده به این شکل در آمده است از راست قامتی، باید نگاهی به آمارها انداخت.
نه همه آمارها که خواندن سه رقم کافی است تا ما هم در خویش شکل عصا بشویم، شکسته و قامت خمیده چه اولین آمار از مرگ سرخ ۱۶هزار هموطن می گوید که فقط در سال پیش، جاده ها را خون فرش کردند و رقم دوم هم ۳۵۰ هزار نفری است که اگرچه جان به در بردند اما همه عمر باید در نقصان و درد و تبعات حوادث بمانند و گاه حتی حسرت مردن را هم لحظه به لحظه، به تعداد نفس هاشان برکشند که گاه مرگ را زندگی کردن، هزار بار از مردن، سخت تر است.
این را در نگاه و حتی کلام آسیب دیدگان قطع نخاعی می توان یافت. باری، در کنار مرگ و میر و آسیب ها بگذارید فرایندهای فرساینده مختلف درمانی، انتظامی، قضایی، بیمه، امدادی، راهداری و ….تازه این هم همه ماجرا نیست بلکه فقط ماجرای تصادف است حال آنکه پیامدهای سخت و تلخ و خشن، برای خانواده رخ می دهد. به این فکر کنید که پدر خانواده برود و باز نگردد، سیاهی فقط بر لباس خانواده نمی نشیند که بر سرنوشت آنان هم می نشیند و بلند هم نمی شود و چه استعدادها که کشف نشده، نابود می شود.
چه بچه هایی که کودکی نکرده باید با نان آوری برای خانه، بزرگی اجباری کنند و چه مادرانی که در یک لحظه علاوه بر رخت مادری، باید لباس پدری هم بپوشند و چه ها که اتفاق می افتد و چه ها که نمی شود حال آنکه اگر همه ما اعم از مسئولان و ما مردم اگر “فرهنگ رانندگی” را رعایت کنیم، بسیاری از حوادث روی نمی دهد تا در نگاه به روی سرخش، سیاه پوش شویم. بگذریم، اما متولیان جاده نباید لحظه ای از تلاش فرو بگذارند چه هر دقیقه آنان می تواند به نجات یافتن یا قربانی شدن افراد بینجامد. اگر جاده را ایمن کنند در صف نجات دهندگان قرار خواهند گرفت و اگر عمل شان باعث نجات جان یک انسان شود در پیشگاه خداوند اجر نجات همه انسان ها را خواهند داشت و اگر باعث مرگ یک نفر شوند هم باید پاسخگوی انسانیت باشند.
کاش به این مسایل حواس مان باشد آن وقت در دوبانده سازی جاده قاین- بیرجند و همه محورهای استان، یک لحظه هم کوتاهی نخواهیم کرد. من ناخشنود شدم از خبری که چند روز پیش خواندم از بیان مسئول محترمی که گفت باند دوم بیرجند – قاین تا پایان سال، صددرصد کامل نخواهد شد. او توجیه و استدلال خود را داشت اما مقامات بالا دستی می دانند هر روز که در اعتباردهی به این پروژه کوتاهی کنند، دامن مسئولیت شان گسترده تر خواهد شد و اگر امروز کسی نپرسد، فردا خدا خواهد پرسید که چرا چنین شد؟
من تلاش جاده سازان را همواره ستوده ام و درباره آن قلم زده ام اما از مسئولان هم توقع دارم و دارند همه مردم که جاده را در اولویت نخست برنامه ها قرار دهند چه این با جان مردم عجین است پس مثل جان هم باید به آن نگاه کرد. ان شاا… با همت آنان و رعایت فرهنگ رانندگی از سوی مردم شاهد کاهش حوادث باشیم تا حمل و نقل ایمن از بنرهای تبلیغاتی و سربرگ تقویم ها در جاده بنشیند…همین!

ب / شماره 3610 / پنج شنبه 06 اردیبهشت 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یادِ شهدا فقط در ذکر نام شان نیست. آنچه در کلام معیار رهبر انقلاب، در ترازِ شهادت ، تعریف می شود، ذکر نام و یاد در اندازه احیای امر شهادت است نه اینکه در ذهن، کپی شناسنامه شهید را حفظ کنیم و فکر کنیم کار تمام است و در اندازه مقامِ شهید هم از خدا طلبکار باشیم. نه، شناختِ شهید و آشنایی عملی با راه و رسم آنان است که ارزش دارد لذا بر سیره و توجه به سلوک شهدا، بسیار تاکید می شود. احیای امر هم یعنی همین. یعنی کاویدن و پوییدن راهی که شهید از کوچه های زندگی در میان ما باز کرد و به خدا رسید. یعنی باید شهید را به دقت مطالعه کرد و یافته ها را به رفتار درآورد و در زندگی، شهیدوار زندگی کرد. این چیزی است که باید در همایش ها و بزرگداشت ها مد نظر باشد و الا برگزاری مراسم با هدف خود همراه نخواهد بود. اجازه دهید بحث را به کاغذی که به شکل برگ درخت بر سیب ها بسته شده بود ادامه دهم که در همایش تجلیل از دانشجویان نمونه شاهد وایثارگر در دانشگاه فردوسیِ مشهد، همراه با یک سیب سرخ به دانشجویان تقدیم می شد. برگه هایی سبز که به سیبِ سرخ، می آمد. دقت که کردم، دیدم بر برگه ها، جملاتِ راهبردیِ شهدا نوشته شده است. روی یکی از برگه ها جمله ای از شهید ابراهیم هادی نوشته شده بود: مشکلِ کارهایِ ما این است که برای رضایِ همه کار می کنیم جز خدا!... دوباره و چند باره می خوانم این نوشته را. شما هم بخوانید لطفا! یادم می آید قرار بود و هست که همه رفتار و سکنات و گفتار و حتی پندارِ مان برای رضای خدا باشد اما ما انگار چنان در غفلت نشسته ایم که همه چیز یادمان می رود. در این فراموشی است که شیطان می آید و دور و بر را چنان شلوغ می کند که به رضایت همه کار داریم جز رضایتِ کسی که باید همه حواسِ مان به او باشد! شهدا، اما حواس شان، جمعِ جمع بود و در مسیر رضایت خدا حرکت می کردند و رضایت دیگران زمانی برایشان مهم بود که در راستای رضای خدا باشد و الا بدان اهمیتی نمی دادند. اینکه امام روح الله به ظرافت می فرمودند "شهید نظر می کند به وجه الله" از آن رو بود که شهید رفتار خود را در راستای هندسه رضایتِ خدا تعریف و تنظیم می کرد. چیزی که ماموریتِ اصلی انسان در زمین بود و هست و خواهد بود، چه خداوند خود فرموده است؛ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (سوره شریفه ذاریات آیه 56). یعنی عبودیت، راز آفرینش است. عبد هم جز رضای مولا، کاری خوش نمی دارد. شهدا هم با دریافت این حقیقت فقط برای رضای خدا اقدام می کردند. "قربه الی الله" روح جاری در اعمال شان بود. این چیزی است که باید یاد بگیریم. این آموخته اگر نصب العین عملی ما باشد، احیای شهادت و در تراز شهادت است و ارجمند، و الا اگر به سمتِ عبودیت، حرکت نکنیم، عبادت هم چاره کار نمی شود و نمی تواند ما را به افق های بالا برساند. افق گشایی شهدا هم از آن رو بود که به زندگی از دریچه عبودیت نگاه می کردند و "حیات" شان با بندگی "طیبه" می شد. ما هم چنین به احیای امر شهادت بپردازیم....

 

حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷  | شناسه مطلب: 138407

http://hayat.ir/fa/138407/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138407

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  |