جاده و جنگ، این فقط دو حرف اولشان نیست که یکسان است. متأسفانه کارکرد مشابه هم دارند برای ما. هردو قربانی می‌گیرند. هر دو هزار زخم بر پیکر یک کشور وارد می‌کنند. سهم هر دو در بلعیدن سرانه تولید ناخالص ملی بالاست. منتها در دومی، آنچه می‌کند و می‌بینیم ذاتی آن است و از آن گریزی نیست. بالاخره جنگ هم اقتضائات خاص خود را دارد و عوارض خود را نیز، اما جاده قرار نبود و نیست و هرگز هم نخواهد بود که برایش نقشی شبیه جنگ تعریف شود و از ما تلفات بگیرد. ذاتی جاده، رسیدن به مقصد است نه مردن در مسیر، نه سیاه کردن یک فهرست بلند بالا از نام کسانی که در جاده مانده و هرگز به مقصد نرسیده‌اند بلکه «سیاهی نامه» سوگشان رسیده به مقصد و زلزله ایجاد کرده است در خانواده و فامیلی که در ماتم عزیز خود، یقه می‌درند از درد. ذات جاده و مأموریت جاده این نیست اما حال و روز جاده‌های ما متأسفانه این است و در یک سال، ۱۶ هزار قربانی گرفته است و ۳۵۰ هزار مجروح و معلول و آسیب دیده؛ یعنی آماری که با جنگی در مقیاس جنگ تحمیلی برابری می‌کند! خب، جنگ را ما توانستیم به لحاظ فرهنگی به دفاع مقدس ارتقا دهیم و بعد هشت سال هم تمام کنیم جنگ را، اما این جنون و جنگ جاده که تمامی ندارد انگار. نگاهی به اخبار نشسته در صفحات حوادث بیندازید! به خبرهای برخاسته از زبان مردم گوش دهید، آیا ناقوس مرگ را با همه وجود احساس نمی‌کنید؟ نمی‌ترسید از جاده آیا؟ وقتی کسی را در سفر دارید، از استرس به بیماری‌های دیگر دچار نمی‌شوید؟ نمی‌دانم چه باید گفت و چه باید کرد اما مسئولان قطعا هم می‌دانند که چه باید گفت هم به قاعده باید بدانند که چه باید کرد. آنان حتما دانای کار بوده‌اند که تولی‌گری جاده را به عهده گرفته‌اند والا چرا من و شما به این راه و سراغ این کار نرفتیم؟! خب باید برنامه جدی داشته باشند برای مهار جاده و کاهش حوادث. دارند هم. من این را در اصلاح نقاط حادثه خیز جاده‌ها دیده‌ام و در باند دوم جاده‌ها که قد می‌کشد اما شتابی که باید را ندارد؛ اما توجهی که باید در اندازه جان انسان بشود، پررنگ نیست. فوق‌العادگی ماجرا در ذهن و فکر مسئولان ننشسته است. خود ما مردم هم انگار حساسیت ماجرا را درنیافته‌ایم و تا - خدای نکرده- دامن خود ما را نگیرد هم متوجه نمی‌شویم انگار. کاش فریادی برمی‌خاست و همه مارا متوجه «جنگ جاده» می‌کرد تا اقتضائات را رعایت می‌کردیم. ما در جنگ، نکات ایمنی را طبق آموزش‌ها به کار می‌بستیم. ریسک نمی‌کردیم و برای جان سربازان، ارزش حیاتی قا‌ئل بودیم. همه مراقب بودند و طراحی می‌کردند و آموزش می‌دادند و رزمایش برگزار می‌کردند تا با کمترین تلفات موفق‌ترین عملیات را داشته باشیم اما امروز، اما در جاده، این روحیه و برنامه نیست. بی‌توجه به امکانات خودرو و ظرفیت جاده، می‌تازیم. جنون سرعت، فرصت فکر کردن به خطرات احتمالی را هم از ما می‌گیرد. برخی جاده‌ها را با پیست اتومبیل‌رانی اشتباه می‌گیرند و نتیجه می‌شود آنچه که هست. می‌شود این «مرگ بازار» و حوادثی که صدر تا ذیل آن، ۵ درصد تولید ناخالص ملی را می‌بلعد. البته بحث جاده تنها هم نیست که وضع شهر و رانندگی شهری ما هم کم از آن نمی‌آورد و قربانی می‌گیرد به ویژه از میان پیاده‌ها و موتور‌سوارانی که گاه خود "دستیارِ مرگ " می‌شوند با نوع آمد و شد و رعایت نکردن قانون و موارد ایمنی و... باری، روزگار حادثه‌ها، خوش نیست اما...
کاش به اصلاح برخیزیم امور رانندگی و خودرو را، تا همان طور که نقاط حادثه خیز جاده اصلاح می‌شود، رفتار حادثه خیز و معایب خودروها هم رو به کاهش بگذارد. همه هم باید در این راه کمک کنیم و بکوشیم شیب اصلاح، ملایم نباشد بلکه با شیب تند به سمت کاهش حوادث حرکت کنیم. این برای ملک و ملت و آبروی ملی بهتر است، خیلی بهتر!
شهرآرا / شماره : ۲۵۳۴ / شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷/ صفحه 2
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  |