یک تصویر دیدم که چند زن و مرد پشت باجه منتظر بودند تا کارشان انجام شود اما به گواه تصویری که از پشتِ سرِ کارمند گرفته شده بود، او در سیستم داشت ورق بازی می کرد! تعجب نکنید،داشت بازی می کرد آن هم در زمان حضور چند نفر ارباب رجوع! آن که این عکس را پُست گذاشته  بود تقاضایِ لایک می کردد؛ هر لایک یک لعنت! یعنی او حقوق می گرفت که کار مردم را انجام دهد اما داشت بازی می کرد و به قولی داشت مردم را بازی می داد!
وجود چنین آسیب هایی به این معناست که باید مسئولان به عمل برخیزند و ما مردم هم در این عملگرایی، همراه شان باشیم. خط سیر شعار سال از چند سال پیش تا امروز هم جز این معنایی ندارد که به عمل باید برخاست والا اگر خواسته ها در کاغذ بماند، هزار در هزار هم شود جز سیاهی کاغذ و سنگینی بار فرد، حاصلی نخواهد داشت. آن کارمند در تصویر، اگر فهم درست از کار داشت، صفی جلوی باجه اش شکل نمی گرفت تا روح بفرساید و ناراحتی پدید آورد و مشکل بیافریند. این کارمند جزئی از ما مردم است... بیاییم ما مردم هم ازخودمان و هم از مسئولان بخواهیم «کار» را، ارج نهند تا از دل کوه مشکلات و فقر، راهی به رستگاری بگشاییم والا فقر از هر دشمنی خطرناک تر است حتی اگر دشمن بمب اتم داشته باشد. این هم روح سخنان آیت ا... جوادی آملی مفسربزرگ قرآن مجید است که  در تعریف فقیر به  آموزه‌های قرآن کریم  مراجعه می کند و می گوید:«...قرآن از ملت بی سرمایه به فقیر یاد می کند؛ فقیر یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است و قدرت قیام ندارد، چنین شخصی از دین نیز زود سست می شود...». سخنانِ دردمندانه آیت ا... را دوباره می خوانم و باز تصویر آن کارمند در ذهن ام نقش می بندد که بسیار تکثیر می شود حتی پشتِ میز برخی مسئولان نیز هم. اگر ماجرا نه آن بود، روزگارِ ما هم نه این بود که روی گنج، با ستونِ فقراتِ شکسته، مردگی را زندگی کنیم. حرف آخر؛ اگر چه دیر شده است اما جلوی ضرر را از هرجا بگیریم فایده است.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  |