دخیل حرم عشقیم یا امام رضا(ع)؛
ما را با امام رضا(ع) حکایتی است عجیب و البته عزیز.مثل همان قصه آهو و شکارچی و ضمانتی که تا همیشه ماند. صیاد پذیرفت و آهو رفت و برگشت تا نقش مثبت همه قصه ها شود. از آن روز به بعد، چشم آهو، زیباتر در دیده و دل نشست تا حتی چشم نگار را هم بدان تشبیه کنند.چه تشبیه قشنگی! ما هم زندگی خود را آهوانه می خواهیم با ضمانت نامه ای که امضای حضرت رضا(ع) داشته باشد.می خواهیم کسی ما آدم ها را از سنگلاخ های عصر آن به سلامت عبور دهد. ما قصه آهوانه فراوان داریم. یکی اش هم این ماجرای درس آموز...
از اعتیاد تا دکتری
پدر دستم را گرفت – حوالی سقاخانه اسماعیل طلایی - و رو کرد به ضریح آقا و شروع کرد به سخن گفتن. گویی امام را می دید؛ آقاجان! غریبم و در این دیار کسی را ندارم، بچه ام را به خود شما می سپارم... امانت است آقاجان و امین تر از شما تاریخ هم سراغ ندارد. این ها را گفت پدر و رو کرد به من و اطمینان داد؛ این هم از حامی و ضامن و امین، تو را سپردم به دست کسی که باید! من آن روز معنای حرف های پدر را درنمی یافتم، مگر چند سالم بود! چیزی حدود ۱۲ سال، یک بچه ۱۲ ساله چقدر درک دارد مگر؟ پدر اما با همه ایمانش حرف هایش را به امام زد، دست بر سینه خداحافظی کرد و رفت و من ماندم و یک شهر و یک دنیا تنهایی و در خودم گم شدم. روزها از پی هم آمدند و من هم همبازی روزها بزرگ شدم، درس می خواندم و نمی خواندم به هر شکل دیپلم گرفتم اما...
دیگر تنها نبودم، رفیق داشتم، جورواجور، رنگارنگ و آخر خاکسترنشین همین رفقا شدم و به ورطه اعتیاد افتادم، روزهایم مثل شب شد و شب هایم بی امید سحر، هر روز بدتر از دیروز می شدم و چنین بود که هم امروز را باختم و هم فردا را، هم سلامت را و هم حیثیت را. شدم یک بازنده تمام عیار که زندگی خود را هم باخته است، کسی تحویلم نمی گرفت، از مشهد هم رفته بودم و در یک روستای دوردست و دور از چشم روزگار می گذراندم تا این که یک روز پیرمرد روحانی روستا، دست برشانه ام گذاشت و به حرفم گرفت و حرف هایش رسید به ماجرای حضرت یوسف(ع) وزندان و ۷ سالی که به عقوبت حرفی که پس از تعبیر خواب ساقی آینده حاکم مصر زد و گرفتار آمد. حرف های پیرمرد انگار بیدارم کرد آن هم پس از ۷ سال. یادم آمد همه چیز و روز بعد راهی مشهد شدم، با دستی خالی و دلی پر و چهره ای شکسته... مستقیم هم خود را به حرم رساندم و قبل از من
اشک هایم سلام دادند به آقا و همان جایی که سالیان دور پدر دستم را گرفته بود ایستاده بودم و می گفتم و می نالیدم که آقاجان! غافل شدم از شما، ازخود، نالیدم و نالیدم و نالیدم و نشستم - نه، افتادم - حرف پدر را زمزمه کردم وباز هم گریستم و... سبک شدم انگار دستی زیر بغلم را گرفت و بلندم کرد، انگار پس ازسال ها طلوع را حس می کردم انگار... نمازی خواندم و زیارتنامه ای واز حرم بیرون آمدم با احساسی دل نشین، من خود را به امانت دار رسانده بودم، به حامی، به ضامن و وقوع یک اتفاق را در خویش احساس می کردم و...
دوباره شروع کردم. هر روز صبح به زیارت می آمدم و کارم را شروع می کردم،درس می خواندم، خودم را اصلاح می کردم و در وزش نسیم لطف امام رضا(ع) رسیدم به امروز و این جا. درس خواندم، قرآن را حفظ کردم، دکترا گرفتم و هر آن چه
را باخته بودم به حرمت امام رضا(ع) چند برابر پیدا کردم و... این ها یک شبه «اتوبیوگرافی» بود، یک سرگذشت نوشت که البته او روایت می کرد و من می نوشتم. وقتی گفتم نامت را بنویسم، خندید و گفت، نه! اسم اگر بیاوری حداکثرمی شود ماجرای یک نفر، اسم نگذار تا درسی باشد برای همه کسانی که گذشته من،شرح امروزشان است، شاید تلنگری باشد تا به حرم بازگردند، شاید کسانی که دچار فراموشی شده اند به یاد آورند که این جا حرم امنی است که هر کسی بدان پناه آورد، به رستگاری می رسد، آدم، آهو و کبوتر هم فرقی نمی کند، هر کسی به اندازه ظرف خود برمی دارد، التجا که آوری، از غفلت که بازگردی دستت را می گیرند و به اندازه افق نگاهت، ملک وجودی ات را توسعه می بخشند، «یوسف» باشی عزیزمی شوی و... او گفت حالا شاگردانم را، فرزندانم را و هر کس در شمول به اصطلاح «من بلغ کتابی» می گنجد را می گویم، خود را به امام بسپارید، خودتان را به حرم گره بزنید. کاری کنید که آغاز و انجامتان حرم باشد.
مراقب امانت باشیم
حجت الاسلام والمسلمین حاج محمد الهی خراسانی، درباره گفته های آقای دکتر ما می گوید: چه کسی امانت دارتر از امام رضا(ع) و چه امانتی بزرگ تر از انسان، ایمان انسان، جان انسان، سلامت انسان، هم کار خوبی است این «امانت سپردن» و هم مبارک جایی است برای امانت و هم امین بزرگی است. منتهی باید حواسمان باشد که وقتی فرزندمان را، خودمان را به امانت می سپاریم، نگذاریم امانت سوزها بدان هجوم برند. نمی شود دخیل بست و رو به راه دیگر رفت، چنان که نمی شود ازخدا آمرزش خواست و باز به گناه برخاست، استاد الهی خراسانی هوشیارمان می کندکه باید «با توکل» زانوی اشتر را بست. باید بیمه کرد و از حوادث بیمه سوز اجتناب ورزید. چنان که برای حفظ سلامت باید از آلودگی ها پرهیز کرد.
استاد امانت سپردن خویش وفرزندان خویش و... را کاری نیکو می داند و می گوید: ما امام را حجت خدا می دانیم و به دنبال امانت گذاری نزد او هستیم در آموزه های دینی نیز به این اشاره شده است و در نمازی که قبل از سفر توصیه شده است می خوانیم «اللهم انی استودعک الیوم نفسی و اهلی و مالی و ولدی و... »که می توان چنین ترجمه کرد که؛ خدایا امروز به تو می سپارم خود و خاندانم و مال و فرزندانم وهر که را به طریقی از من است، حاضر و غایبشان را. خدایا ما را به حفظ ایمان حافظ باش و از ما محافظت فرما. خدایا ما را در حمایت رحمتت قرار ده و فضلت را از ما مگیر، ما تنها به جانب تو راغبیم. خدایا از رنج سفر و اندوه بازگشت و بدی دیدار،در خاندان و مال و فرزند در دنیا و آخرت به تو پناه می بریم خدایا به تو رو
می کنم و در این رو کردن، خواستار خشنودی و تقرّب به سوی توام، پس مرا به آن چه از تو و اولیایت آرزو می کنم و امید دارم برسان، ای مهربان ترین مهربانان.پس اگر همه جانبه رو کنیم به حجت خدا، خدا هم همه جانبه ما را تحت حمایت قرار می دهد. اصلاً «افوض امری الی ا...، ان ا... بصیر بالعباد»، اشاره روشنی به همین مسئله است. از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که؛ در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری الَی ا... اِنَّ ا... بصیرٌ بالعباد» پناه نمی جوید؟! بله، امانت دار خوبی است. ما هم اعتماد می کنیم به خوبان، به خوبی که حجت خداست و اسوه خوبی. حیف است در شهری که امام رضا(ع) هست به سراغ دیگری برویم...
کنار دریای نور
استاد الهی خراسانی، می گوید و می گوید و پنجره ای فراروی نگاهم باز می شود و به یاد چهره نورانی آیت ا... صفایی حائری یا همان «عین . صاد» خودمان می افتم که همه چیز را ذیل نگاه و کرامت و امانت داری امام رضا(ع) معنا می کرد، اصلاً بخش زیبایی از حیات طیبه او به سفرهای مشهد تعلق داشت. چرا که پایان ماه و اول ماه بعد خود را به مشهد می رساند.
می گفت: اگر جسم با ۲ روز حمام نرفتن بو می گیرد، روح با یک نیت بد سیاه و کدر می شود. به همین خاطر به امام رضا(ع) پناه می برد که در زیارت یک شنبه حضرت زهرا(س) آمده است: «انا قد طهرنا بولایتهم»؛ ما با ولایت آنان تطهیر می شویم. می گفت: زیارت امام رضا(ع) مثل حمام است و با این نیاز به درگاه امام می شتافت.
روزی یکی از دوستان مشهدی گفته بود: بیایید منزل ما خالی است. ایشان از آدرس خانه آن جوان پرسید و پاسخ شنید که مثلاً: نخریسی! فرمود: دور است. من جایی دور و بر حرم می خواهم. پرسیدند: چرا این قدر نزدیک؟ فرمود: آخر آلوده ها لب حوض می نشینند!
آن قدر یقین به رأفت و دست گشایشگر آقا داشت که وقتی گدایی در نزدیکی حرم امام رضا(ع) از او چیزی خواست، با آن همه دست و دل بازی محل نگذاشت و اعتنایی به او نکرد... و وقتی اصرار فقیر را دید، فرمود: بی سلیقه ای! آدم در کنار دریا از یک پیت حلبی آب نمی خواهد!...
نوع نگاه استاد و برخورد او، بر همه مخاطبی تأثیر می گذاشت و من مطمئنم از این پس آن سائل هم وقتی چشمانش به گنبد طلایی حضرت بیفتد، درخواهد یافت، نباید به سوی آدم های دیگر حتی اگر «مطلا» باشند دست دراز کند، بل او و همه ماها باید پنجه در خرمنی زنیم که خورشید هم از آن خوشه برمی گیرد و باید بخوانیم صلوات خاصه را که خورشید و ماه و کهکشان ها می خوانند؛
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.
و یادمان باشد، زیارت اگر تنها رقص لب ها باشد، لب جانمان از این «یم» جز به اندازه «نم» برنمی گیرد، از این دریا کسانی «مروارید» می گیرند که باور کنند همه خوبی ها از این آستان است و زیارت برایشان عرضه خویش و باورهایش در محضر امام باشد، آن گونه که در عصر ائمه مردم به محضرشان می رفتند و ایمان خویش را عرضه می کردند، تا امام به تأیید یا تصحیح آن بپردارند، خب امام که در باور ما ماناست و در زیارتنامه ها می خوانیم اشهد انک حی مرزوق.
پس حالا هم زیارت ما نزد امام زنده باید درس پس دادن و درس گرفتن برای فردا باشد، پس وقتی بر آستان آقا لب به سماع شهادت می آوریم که «اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی...» باید احساس حضور، لبریزمان کند تا زیارت در ما جاری شود و ما را به «مقام زائر» مبعوث کند.
زائر و آینه
مقام زائر هم آن گونه که حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری می گفت، «مقام آینه» است؛ بگیرد و بدهد، نقش واسطه داشته باشد میان دریای نور و زمین های دورتر، میان دریا و چشمه های دورتر، میان حرم و آدم های دورتر. او اضافه می کرد افتخار مشهدی، افتخار زائر، توزیع محبت و سلام امام است به همه عالم و این خوش سعادتی است که نصیب هر کسی نمی شود، پس هر کسی را به این سرای و به این حرم و حتی شهر راه بود باید خویش را آینه کند تا بتواند، بدهد آن چه گرفته است. حجت الاسلام حاج علی اکبری ادامه می داد که زمین مشهد، قدمگاه حجت خداست و در میان همه کرات ممتاز است و زائر و مجاور هم با دریافت فیض زیارت ممتاز می شوند باز هم در میان خلایق... صحبت های استاد مرا به حرم می کشاند، در ازدحامی از نور، در طیف وسیعی از روشنی و زلالی، دیگر مثل قبل از شلوغی حرم فراری نمی شوم، به دنبال گوشه ای دنج نمی گردم، بلکه خود را به دریایی می سپارم که از قطره، قطره، آدم های عاشقی شکل گرفته است که به هر زبان و نژاد، یک دل و یک عشق به زیارت آمده اند؛ من هم دل به دل آنان می دهم و هم واژه آنان می شوم که رو به ضریح مطهر می خوانند؛ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ...
حس می کنم چقدر پرشکوه است این ازدحام نور، این طیف وسیع و زلالی که آدم را هم زلال می کند، به چهره ها که نگاه می کنم، از زلال عبادت سرشار می شوم که نگاه به چهره عالم، به چهره مومن عبادت است و من این جا، عالمان به معرفت زیارت را می بینم و مومنانی که توحید را با همه وجود دریافته اند. یاد صحبت های استاد حاج علی اکبری می افتم که؛ شلوغی حرم بهتر است، اهل دل دنبال این شلوغی هستند تا خود را به دریا پیوند بزنند و از فیض دریا شدن، از فیض زیارت اهل دریا استفاده کنند که قطره دریاست اگر با دریاست. استاد دیده را به یک نکته ظریف دیگر هم بینا می کرد که؛ خداوند اولیا یش را، دوستانش را در میان خلق مخفی کرده است و در میان جمعیت فراوان تر به قاعده دوستان خدا بیشترند و حواسمان باشد شاید با کسی که نگاه در نگاه می شویم یکی از اولیای خداوند باشد و این سعادتی است که باید دریافت. حجت الاسلام حاج علی اکبری این را هم گفت که اهل معرفت، اهل ازدحام حرم اند و خداوند نیز حرم را مملو از جمعیت می خواهد، «مکه» را، «بکه» می خواهد، محل ازدحام مردم و این آمدن ها هم آدم را آباد می کند و هم حرم را، هم زائر را آباد می کند و هم مزار را.
جماعت مؤمنان
در ازدحام تعاون است و اجتماع مومنین و دست خدا نیز در اجتماع مومنین هستند... نگاهم میان ضریح و زائران در چرخش است، ضریح را عدد صحیح می بینم و زائران را صفر، صفری که توان را ده چندان می کند و به قول حاج علی اکبری ضریب می دهد به معنویت، نگاهم از نقطه تلاقی زائر و ضریح به آسمان پرواز می کند و حتم دارم نگاه فرشتگان نیز به سوی زمین در پرواز است تا از این «شکوه جاودانه» حظ تماشا برند و نماز تماشا بخوانند. نگاهم را از آسمان به عرش کلمات زیارت می فرستم و می خوانم السلام علیک....
و کلمات استاد حاج علی اکبری را خطاب به زائران می خوانم که؛ زکات زیارت انعکاس نور است، پس آینه باید شد. باید نور گرفت و نور بازتاب داد. زکات زیارت توسعه حرم است به همه قلب ها که در امتداد قبله قرار دارند قبله ای که نه تنها نماز را، که نمازگزار را هم به صاحب نماز می رساند و من می روم تا در بالا سر، رکعتانی بگذارم برای حضرت یگانه، تا به مدد نفس زائران، مرا نیز به معرفت، کرامت بخشد و به ترویج زیارت مبعوث فرماید. پس در آرزوی آن سعادت، می خوانم؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَاالرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاةً لا یَقدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.
شأن هدایت
استاد حاج علی اکبری ، زکات زیارت را انعکاس نور می داند و تاکید می کند زائر باید آینه شود. حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری هم این نگاه را به عبارتی چنین باز می گوید که؛ نه زیارت فقط بوسیدن در و دیوار حرم و ضریح است و نه سوغات زیارت، نبات و زعفران و پارچه سبز که زیارت، رابطه وثیق زائر است با مزور، چکاپ زائر است با مزور.
ارائه باورهای خویش است به امام خویش. ماندگاری، به روایت «شبستان»، زبان به گلایه هم گشوده است که؛ بزرگ ترین آسیب در مورد زیارت، نگاه شفاعتی مردم نسبت به ائمه اطهار(ع) است و تا زمانی که برخی مردم جایگاه هدایتی اهل بیت(ع) را متوجه نشوند، آسیب های این حوزه پابرجاست.
ماندگاری ادامه داد: برخی مردم مفهوم زیارت را این گونه می بینند که خودشان راه را یاد دارند و فقط از امام رضا(ع) می خواهند که در زمان بروز مشکلات، آن ها را یاری رساند. ولی اگر شأن اهل بیت هدایتی فرض شود، معنی زیارت تغییر می کند و بر این اساس زائر با نگاه معرفتی به امام(ع) سعی در رسیدن به کمال و رفع نقصان خویش خواهد داشت.
حجت الاسلام ماندگاری با تاکید بر این که اولین گام در تبیین جایگاه و معنای زیارت ائمه(ع) تبدیل جایگاه شفاعتی به جایگاه هدایتی است، ادامه داد: خداوند در آیه ۶۴ سوره نساء می فرماید: ما انسان الگویی به نام پیغمبر و امامان را فرستادیم تا مردم پشت سر آن ها حرکت کنند، حال برای آن هایی که در مسیر امام حرکت کنند و کم آورند، شفاعت را به عنوان ابزار کمکی قرار داده ایم.
وی با طرح این سوال که آیا توجه و زندگی زائر با امام رضا(ع) یکی است که از امام رضا(ع) تقاضای شفاعت و یاری می کند، خاطرنشان کرد: ارتباط با امام رضا(ع) نباید ارتباط لحظه ای، پروژه ای و موضوعی باشد و فقط به زمان زیارت و محدوده حرم مطهر ختم شود.
آری، زندگی مومن، همه باید زیارت باشد. باید خود را در محضر حضرت زیارت شونده ببیند، اصلا باید خود را در محضر خدا ببیند، زیارت که فقط دعا خواندن نیست، زیارت یک زندگی مومنانه است و زندگی مومن نیز یک زیارت مدام است و به رفتار درآوردن باورهای زیبا، که در واژه به واژه زیارت نامه جاری است، پس باید خواند و باز هم خواند و می خوانم، شما هم زمزمه کنید؛
اللهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلاةً نَامِیَةً بَاقِیَةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجعَلُهُ مَعَهَا فِی الدُّنیَا وَ الاخِرَةِ.
اللهُمَّ اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بِزیَارَتِهِم وَمَحَبَّتِهِم وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی هَمَّ نَفسِی فِی الدُّنیَا وَالاخِرَةِ وَاَهوَالَ یَومِ القِیَامَة؛
هندسه زیارت
حجت الاسلام ماندگاری، هندسه زیارت را چنین ترسیم کرد که؛ زائر باید از چشمه محبت امام جان لبریز کند، «محبت» را به «معرفت» گره بزند، که محبت یک احساس صرف نیست بلکه باید با رسیدن به معرفت، به بصیرت هم تبدیل شود و از مرحله معرفت هم فراتر برود و به «اطاعت» برسد و این یعنی ما فرمایش ها و سلوک امام رضا(ع) را به زندگی در بیاوریم. «اطاعت» را هم به «تسلیم» در برابر ولایت ارتقا بخشیم و تسلیم امر امام خویش باشیم و «تسلیم» را هم به سبقت در خیر برسانیم. این کلام را به شهود «من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا ا... علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو مابدلوا تبدیلا» می رساند که باید تجلی زیارت داشت آری شهدا را می توان بهترین زائران حضرت رضا(ع) دانست،آنان که در محبت به امام رضا(ع) قد کشیدند، به معرفت رسیدند و اطاعت از امر امامت را با حضور در جبهه های جهاد تحقق بخشیدند و سرا پا تسلیم دوست شدند و «سبقت درخیر» را با انتخاب مشتاقانه شهادت به تماشا گذاشتند و سرمه چشم ملائک کردند تا ملک و ملکوت بشنود دگر باره «انی اعلم مالاتعلمون» را ... شهدایی که هنگام رفتن به جبهه از امام رخصت می گرفتند و هنگام شهادت نیز، سرخ قبا به زیارت آقا می آمدند و اکنون من به نیابت از همه شهدا، همه آنانی که بر سبیل شهادت استوار ماندند، هم نوا با زائران می خوانم؛
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الکَاظِمِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. انَّهُ حَمِیدُ مَجِید:
حج فقرا
حرم را می گردم، صحن به صحن، شبستان به شبستان و در دریای زائران در ازدحام ملکوتی حرم غرق می شوم و چه شکوهی دارد این غرق شدن، که جان می بخشندت، اگر همه دریاها، جان می ستاند از غریق، این جا در این دریای نامتناهی، جان می بخشند، جاودانه هم می بخشند.
اگر همه دریاها، به هزار زحمت «مروارید» می دهند، این جا، به هزار بهانه عاشقانه جانت را مروارید می کنند و من فراوان مروارید می بینم در این دریا و هزاران شعر می شنوم از لبان مردمانی که شاعر نیستند اما شوق در نگاهشان به شعر شکوفا می شود.
من مردمانی را می بینم، که لب هاشان خود «لبیک اللهم لبیک» است حتی اگر به زبان نیاورند. این جا حج است حج فقرا، باید فقیر شد و دست و دل خالی کرد از هر چه غیر دوست است و سپس دست پیش دوست باید دراز کرد برای فهم این حج و همان طور که حج کعبه، یک بار برای همیشه از تکلیف مستطیع ساقط می شود، این حج هم می تواند همه عمر زائر را به نور کفایت کند که چشمی اگر باشد در پرتو شعاع انوار این خورشید تا همیشه راه را می یابد و به مقام رضا می رسد تا زائر همیشگی امام رضا باشد، چنان که عارف بلند مرتبه مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گفت: هر وقت از خدا راضی شدی، حضرت رضا(ع) را زیارت کرده ای و اگر امام رضا(ع) را زیارت کنی از خدا راضی می شوی... پس این حریم، حرم رضایت است و رضا، نام دیگر همه زائرانی است که محبت را به معرفت گره زده اند، اطاعت را به عمل درآورده اند، تسلیم شدند و برای سبقت تا آسمان شهادت برخاستند. رضا نام همه زائرانی است که آینه نشر انوار رضوی شده اند. رضا نام همه مجاورانی است که در پرتو آفتاب، قد می کشند اصلا رضا نام همه عاشقان است، خدا کند ما هم به فهم عشق برسیم تا شکوه نام رضا، «جان»مان را «جنان» کند... زیارتم را نقطه سر خط می گذارم و از سمت مسجد گوهرشاد، وارد صحن جامع رضوی می شوم، که پدرم در آخرین زیارت با همان لهجه، صمیمی روستایی، مرا به امام رضا(ع) می سپارد و من در شگفتم میان دل مردم و حضرت دلدار عجب راز پرشکوهی است. پدر به شکل ویژه خداحافظی می کند، انگار می داند این آخرین باری است که به پابوس می آید. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. اما حرف هایش می شود همان؛
اللّهُمَ ا'ِنَّی اَستَودِعُکَ الیَومَ نَفسِی وَاهَلِی وَمَالی وَوُلدِی وَ مَن کَانَ مًنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنهُم وَالغَائِبَ اللهمَّ احفَظنَا بِحِفظِ الایمَانِ وَاحفَظ عَلَینا اللّهُمَ اجعَلنَا [اجمَعنَا] فِی رَحمَتِکَ وَلاتَسلُبنَا فَضلَکَ اِنَّا اِلَیکَ رَاغِبُونَ اللهمَّ اِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِن وَعثَاءِ السَّفَرِ وَکَابَةِ المُنقَلَبِ وَسُوءِ المَنظَرِ فِی الاَهلِ وَالمَالِ والوَلَدِ فِی الدُّنیَا وَ الاخِرَةِ اللهمَّ اِنِّی اَتَوجَّهُ اِلَیکَ هَذَا التَّوَجُّهَ طَلَبا لِمَرضَاتِکَ وَ تَقَّرُّبا اِلَیکَ [اللهمَ] فَبَلِّغنِی مَااُوَمِّلُهُ وَ اَرجُوهُ فِیکَ وَ فِی اَولِیَائکَ یَا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ.
می روم، اما باز خواهم گشت به حرم، همراه هزار در هزار دل عاشق، که از دور و نزدیک با سلام به امام رضا «روز» و «روزی» خویش را آغاز می کنند. یک نفر از دل حرم یک نفر در اقصای عالم، فرقی هم نمی کند، سلام همه را امام، مهربانانه علیک می گوید و خورشیدی می شود برای آغاز روزشان...
خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۰۹:۴۱/چ2
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/report/15538/