در جبهه، درس امامت بود که به رفتار در می آمد. به هر سو که نگاه می کردی، حدیثی متجلی می شد. هر سنگر، تجسم روایت بود، با جوانانی که ایمان را زندگی می کردند، و دوستی را معنا. در نگاه هم می خندیدند و درد یکدیگر را زخم در دل خویش حس می کردند. خدا نکند که یکی زخم بردارد که همه در خویش درد آن را با همه وجود لمس می کردند. آنان به فهم کمال یافته از ایثار و مرتبت ابرار رسیده بودند لذا فرح و شادابی در اوج نبرد در جان شان، جشن می گرفت و این نبود مگر تجلی این کلام امام جواد(ع) که می فرماید: «ملاقاةُ الإخوان نُشرةٌ و تلقیحٌ للعقل و إن کان نَزراً قلیلاً»؛(1) دیدار و ارتباط با دوستان باعث شادابی و زیادی عقل می شود. هر چند مدت دیدار کم باشد. بله، دیدار کوتاه با ابرار هم آدمی را در مدار بر و نیکی قرار می دهد. ما هم در دوران دفاع مقدس این حدیث را به تجربه نشستیم که بسیاری از رزمندگان ما در اثر دوستی با جوانان پاک این سر زمین، ره به جبهه بردند و خود در شمار جوانان پاک ایران قرار گرفتند که دوستی با آنان بهشت را به جان آدمی می آورد. جوانانی که نه تنها پاک که پاک کننده هم بودند و در عداد مطهرات هم قرار گرفتند، وطن را از لوث وجود بیگانه، پاک کردند و هم در تصفیه روح و جان مردمان این دیار نقش آب ، پیدا کردند. اینان فراتر از دوستی، برادری را در حق همه تمام کردند مثل همین شهیدان گمنامی که در روز های اخیر دگر باره به وطن بازگشتند تا قرار های رفته را به یاد ما آورند و همه را به آغازی دیگر بخوانند. دلیل پر ثمری این دوستی ها و انوار مهرافرین ان در جامعه را هم در کلام معیار امام محمد تقی(ع) می توان بازخواند که ؛ «مَن استفادَ أخاً فی الله فَقد إستفادَ بیتاً فی الجنّة»؛(2) هر کس در راه خدا برادر و دوست پیدا کند، خانه ای در بهشت به دست می آورد. ما هم دوست و برادر خود را از میان عباد عارف خدا و در راه خدا و برای خدا انتخاب می کردیم و رابطه ها چنان زلال شده بود که ادبیات رسمی و اجتماعی را هم تحت تاثیر و حتی تغییر قرار داده بود به طوری که واژه متعالی، مومنانه و صمیمانه "برادر" جای عبارت رسمی "آقای..." را گرفته بود و بانوان را به جای "خانم" خوشتر داشتیم که "خواهر" بخوانیم و این رابطه مومنانه، جامعه را هم عطر ایمان زده بود، رفق و مروت در رفتار ها موج می زد و این همانی بود که امام جواد به حدیث و نشان، از ما می طلبید و ما عمل می کردیم. کاش دوباره به آن سبک زندگی برگردیم که حدیث را زندگی کنیم. این هزار بار به شیعگی نزدیک تر است تا اینکه فقط در عزا به گریه برخیزیم و بعد در غفلت بنشینیم.

 پینوشت:

 1 – امالی شیخ مفید، ص 329.

 2 – کشف الغمّه فی معرفة الائمه(ع) علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص 346

حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135484

http://hayat.ir/fa/135484

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در پیروی از امام جواد(ع)؛

ما را به خوب بودن و پیش از آن خوب دیدن و خوب گفتن و حتی گمان نیکو داشتن امر فرموده اند اما گوش هوش ما چنان سنگین شده است که پیغام های زیبا را نمی شنویم انگار.
کری باطنی بلایی است که اگر جان از آن به در نبریم، در به در مان خواهد کرد و به غربتی چنان سنگین خواهیم نشست که کسی به دیدار ما بر نخیزد... این ها را در گفتگو با راننده جوان تاکسی می گفتم که به درستی می گفت این واقعیت تلخ را که این روزها، دلمان برای هم تنگ نمی شود.
دیده ها را نادید می گیریم. روی از هم بر می تابیم، نشانه های آشنا را انکار می کنیم و...من هم حرف هوشمندانه اش را درک می کنم.
شما هم آن را حس می کنید. همه ما گرفتار این بلیه شده ایم حال آن که اسوه های زندگی، برای ما نسخه های متفاوت نوشته اند از جمله در حدیث انسان ساز و پردازشگر جامعه از امام جواد (ع) می خوانیم؛ مُلاقاةُ الاخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ کانَ نَزْرا قَلیلا، به این معنا که؛ فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفای دل و نورانیّت آن می گردد و سبب شکوفایی عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانی کوتاه انجام پذیرد....
 خب، وقتی که فرصت دیدار با هزار مانع رو برو باشد و ملاقات ، انجام نشود، میوه های رسته بر درخت دیدار هم روزی آدمی نخواهد شد چه این درخت باید در باغ روابط اجتماعی ما قد بکشد و به بار بنشیند تا صفای دل به بار آورد و دل های با صفا، دفتر مشق خدا شود. چشم ها در همدیگر به مهربانی باید گویا شود تا عقل به شکوفایی برسد.  دیدار که روی داد، عقل که به شکیبایی رسید، فرد و جامعه هم شکوفایی را با همه وجود، حس خواهند کرد و در دیاری با مردمانی چنین، زندگی هم راحت تر و زیبا تر خواهد بود.
من معتقدم در ایام شهادت حضرت جواد الائمه(ع) اگر بتوانیم  کلمه «جواد» را در زندگی خود معنا کنیم و به همین حدیث حضرت هم عمل کنیم، قدم بلندی در راستای احیای امر امامت بر داشته ایم. این همان امری است که دعای امام رضا (ع) را هم در پی دارد. دعای امام استجابت در خود کلام جاری است.
فکر می کنم رویکردی چنین هم به فلسفه شیعگی و پیروی نزدیک تر است و هم شکرانه نعمت امامت است و الا اگر رفتار و گفتار امام را به رفتار بر نخیزیم به عزا نشستن در شهادت آن حضرت، با همه صمیمیت آن، رهاورد درستی که باید، برای ما نخواهد داشت.
امیدواریم با خودمان عهد ببندیم و بر آن استوار بمانیم که  لااقل در شهادت امام، یک صفت و حدیث حضرت را به زندگی در آوریم. ان شاءا…

خراسان جنوبی/ شماره : 2509/ سه شنبه ۳۱ مرداد-۱۳۹۶

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19615&pid=2&type=0
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در محضر حضرت جواد الائمه(ع)؛
 
  شما را جواد می خوانند یا محمد بن علی! این را از همان سال های نخستین حیات تقویمی تان، ثبت تاریخ کرده اند، که  همه می دانند و می دانیم که دلیل ملقب شدن حضرت تان به جواد، کثرت بخشش و احسانتان به مردم بوده است و خواهد بود. این را در اوراق دفتر تاریخ، خوانده ایم که، حضرت جواد(ع) از همان سال‌های اولیه زندگی، به سخاوتمندی معروف و زبانزد بوده اند. هنگامی که پدرشان در خراسان بودند، اصحاب، ایشان را از در فرعی خانه خارج می‌کردند تا با افراد کمتری مواجه شوند که برای دریافت کمک گرد خانه‌اش تجمع می‌کردند. بر پایه این گزارش، حضرت رضا(ع) نامه‌ای به فرزند خویش نوشتند و به او سفارش کردند تا به حرف کسانی که به او می‌گویند از در اصلی رفت و آمد نکند، گوش ندهد. امام رضا(ع) در این نامه به فرزندشان سفارش کرده بودند که: «هر وقت می‌خواهی از خانه خارج شوی، مقداری سکه طلا و نقره همراه داشته باش. هیچ‌کس از تو درخواستی نکند، مگر این که چیزی به او بدهی». تاریخ، این گزارش را می دهد و من – حتی اگر تاریخ هم نگوید- می دانم جود، چنان در جان شما جاری است که جز «جواد» نمی شد برای تان لقب نوشت. آقای من! شما را جواد می خوانند و من در این نام خدایی، ظهور شأن کرامت و بخشندگی حضرت خداوند را می بینم و دست تمنا بلند می کنم و می دانم که خالی باز نخواهد گشت. می دانم هیچ کس نخواهد توانست میان دست من و دامان بلند حضرت تان، فاصله اندازد. هیچ کس نخواهد توانست شما را از دسترس ما مردمان نسل ها و اعصار بعد، دور کند. من شکوه نامه امام رضا(ع) را در نام بلندتان، جاری می بینم و می دانم، همان طور که آن روز از در اصلی خانه به کوچه می زدید تا دست های خالی اما پر تمنا را اجابت فرمایید امروز هم دامن سخاوتتان، جهان را کفایت می کند. مولای من، اگر آن روز افرادی بودند که شما را از در دوم خانه بیرون می بردند تا مسکینان، کمتر به شما برسند، امروز اما آنان و همه کسانی که به هر نیت می خواستند میان شما و مردم حائل شوند، مرده اند اما شما هستید، حی و حاضر، سمیع و علیم و بصیر، ما هم رسیده ایم از دل قرون و اعصار و دست دراز داریم به تمنا و می دانیم اجابتمان خواهید فرمود که شما را نامه حضرت پدر، هنوز و همیشه نقشه راه است. ما را به صلح و سلام و سلامت و سعادت و هرچه زیبایی است اجابت خواهید فرمود که چشمان به باران نشسته در شهادت شما، باید که به اجابت برسد.
 
خراسان رضوی / شماره : 3645 / سه شنبه ۳۱ مرداد-۱۳۹۶
 
 http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=19615&pid=5&type=0
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شروه‌ای در شهادت جوادالائمه(ع)
 

هزار در هزار سال هم که بگذرد
هزار در هزار تقویم هم که به آخر برسد
حقیقت و سنت همچنان بر مدار خویشند که
پشت به دریا دعای باران اجابت نمی‌شود
و پشت به خورشید
نمی‌توان از نور باده گرفت
من اما رو به دریایم برای وضو
و نماز به قبله‌ای می‌برم
که خورشید در ماتمش
به کسوف می‌نشیند
و آسمان ستاره می‌گرید
من نمازم را به امامت مردی می‌خوانم
که در 9 سالگی
امام همه نمازهای مستجاب بود
و در 25 سالگی
معلم شهادت
من تقویم جانم را
- برگ به برگ -
به نام او می‌نویسم
که در زمین، جواد است
و در آسمان باب‌الحوایج
آوازه جودش، مردم را به ایمان می‌رساند
و نگاهش، فرشتگان را به فهم انسان...
من به سوگ، مویه می‌کنم
هجران آقایی که معنای لطف عام خدا
و استجابت تام دعاست
و همه دست‌های خالی را
به جود، دریا می‌کند
نامش آغاز باران است
و نشان و کلامش بهار مدام...
آقایی که هم جواد بود و هم جوان
و همه جوانان را جود می آموخت
و عابدان را سجود
و همه را پله ، پله، به ملاقات خدا می برد
و همین جرمی شد نابخشودنی
برای نوادگان شیطان که نقشه در کار کنند
و انسانیت را زهر در کام...
آفتاب به شروه برمی خیزد
و اشک در غم او پرده‌در می‌شود
وقتی غریبانه پیکرش
بر زمین می‌ماند
آنسان که پیکر حسین(ع) در کربلا بر شانه‌های زمان ماند...
من زخم‌دار غربت خدایم
که جان حجت جوادش را
زهرآجین کردند
من سوگوار خورشیدم
ای اشک‌ها بر من ببارید
که این‌گونه باید به تسلای حضرت رضا(ع) رفت...

خبرگزاری رضوی / دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ساعت/ ۲۳:۳۷/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/16857/

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خداوند علی اعلا، ما را، همه مارا، "مسئول" آفریده و مختار، همین هم وجه تمایز ما با دیگر مخلوقات است. از این منظر ما در برابر کاری که انجام می دهیم "مسئولیم"، بالاتر؛ در برابر کارهایی که انجام "نمی دهیم" هم مسئولیم. یعنی هم در برابر هر کاری که نباید انجام شود و از ما سر می زند و هم در برابر کارهایی که باید انجام می دادیم اما شانه از زیر بار خارج کرده ایم مسئولیم و هم در آن دنیا از ما پرسش خواهد شد و به حساب و کتاب کشیده خواهد شد و هم نتایج آن را در همین دنیا با همه وجود لمس خواهیم کرد. این سخن صریح امام جواد علیه السلام است که:"هر که کار زشتى را تحسین و تأیید کند، در عِقاب آن شریک است."پس باید مراقب "همه" امور باشیم چه فعل یا ترک فعل ما گاه منجر به تایید ماجرایی می شود که از حق بهره ای ندارد و ما در گناه آن شریک می شویم. اینکه ما نمی دانستیم یا در تبعیت از این و آن به آن راه رفتیم هم چاره کار نیست که باز سخن امام جواد علیه السلام راه را بر غفلت و حتی تغافل می بندد که: هرکس بدون تفّکر و اطمینان نسبت به جوانب (هر کارى ، فرمانى ، حرکتى و...) مطیع و پذیراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده است؛ و نتیجه اى جز خشم و عصبانیّت نخواهد گرفت ." بله، ما مسئولیم لذا باید بر مدار امامت و ولایت راه به نور بریم که رفتن به سمت تاریکی ، آگاهانه باشد یا نا آگاهانه ما را به تاریکی و ضلالت و گمراهی می اندازد. در تاریکی هم بیم افتادن به چاه و چاله فراوان است.انسان مومن نیز خود را نباید در معرض خطر قرار دهد و پا به راهی بگذارد که به سویی غیر از قبله رستگاری باشد. من معتقدم اگر افراد فقط به همین کلام امام جواد(ع) دخیل می بستند و آن را به رفتار در می آوردند که ؛ "از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز، زیرا که او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است" شاهد این همه جرم و جنایت و پرونده های قضایی نبودیم و نمی شنیدیم از مجرمان گرفتار که " امان از دوست ناباب" اما این امان خواهی، حتی اگر صادقانه هم باشد، در آن قضیه دردی دوا نمی کند. بلکه پاسخ می گیرد که ؛ کاش سخن امام را درس زندگی می کردید و " باب دوستی" را به روی افراد ناباب، باز نمی کردید. اما آن افسوس و این تذکار، باعث رهایی نمی شود حال آنکه خدا ما را آزاد و رها آفریده است و باید در طریق هدایت، راه به آزادی بریم. طرفه اینکه ما هادیانی چون امام جواد(ع) داریم . شکر نعمتی چنین بزرگ، پیمودن راه بزرگی و بزرگ شدن است و رسیدن به حقیقت. همان که به تعبیر روشن امام تقی(ع) :بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد مگر آن که دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.ان شاالله در روز شهادت آن حضرت با خود و امام خویش پیمان ببندیم لااقل به این چهار حدیث عمل کنیم تا به روزهای مومنانه تر برسیم.

ب / شماره 3421 / سه شنبه 31 مرداد 1396/ صفحه اول و 3/ چ2

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دولت دوازدهم از دیروز با برگزاری نخستین نشست رسمی خود ، وارد میدان عمل شد. وزارتخانه ها، به جز وزارتخانه های نیرو و علوم، کلیدداران خود را با رای نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، شناختند و به قاعده، آنان، برنامه در دست و نفس تازه کرده ، کار را شروع خواهند کرد. ان شالله موفق هم خواهند شد. این نیز دعای همه مردم است تا در بستر موفقیت دولتمردان، زندگی ایرانی، نظم و نسق شایسته بگیرد. قطعا مردمان توانا از دیگر حوزه ها هم به یاری خواهند آمد تا یار و بال دولتیان تازه باشند تا بارهای برزمین مانده، وبال گردن مردان رای گرفته و وزارت یافته نشود. البته در همین آغاز باید وزرای محترم را ، رئیس جمهور گرامی را، گفت که فهرست وعده های داده شده در همه حوزه ها اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و علمی و... که گفته یا نوشته اند را پیش رو بگذارند و با اولویت بندی عالمانه به اجرای آن بپردازند چه محقق نشدن وعده ها ، خط قرمزی است که بر امید مردم کشیده می شود و آتش سوزانی است که در خرمن اعتماد عمومی می افتد حال آنکه اعتماد مردم به نظام برآمده از خون شهدا، آنقدر ارزشمند است که از مسئولان بخواهیم هم به قول های پیش گفته عمل کنند و هم مراقب وعده های تازه ، باشند و آن را متناسب با داشته ها و شرایط مطرح کنند تا به مطالبه انباشته شده تبدیل نشود اما اگر وعده ای در هر حوزه ای دادند ، آن را قول صادق بدانند و تمام قد بدان عمل کنند. حالا هم که دولت وارد مرحله عملیاتی شده است باید به سیاهه وعده های خود نگاه کند و برای اجرای آن با همه توان به اضافه توان هم افزا شده دیگر قوا و همه نهادها، به میدان آید که چهار سال، فرصت چندان بلندی نیست. تا افق چشم انداز هم ۸ سال بیشتر نمانده است. نگاه کنند حضرات به افق و حرکت ها را سامان مند و هوشمند، شتاب بخشند که فرصت ها روز به روز کمتر می شود، حال آنکه ما یک قرار بزرگ داریم با مردم مان که در افق 1404 باید جامعه‌ ایرانی اعم از این استان و آن منطقه، همه ایران حتی روستا های دور دست در افق این چشم‌انداز ،واجد ویژگی های باشد چون؛ "توسعه یافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود، متکی بر اصول اخلاقی و ارزش‌های اسلامی، ملی و انقلابی، با تأکید بر مردم‌سالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادی‌های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌مندی از امنیت اجتماعی و قضایی" و ایران کشوری باشد" دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه‌ی آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) با تأکید بر جنبش نرم‌افزاری و تولید علم، رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی، ارتقاء نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل و...." خب، کشوری چنین، حرکتی به مراتب پرشتاب تر و سازنده تر از امروز می طلبد . پس پا تند کنند مسئولان که تکلیف مشخص دارند که راه باقی مانده هنوز بسیار است...

ب / شماره 3420/ دوشنبه 30 مرداد 1396/ صفحه اول و 2

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
فضای رسانه ای فوق العاده که از هر شهروند، یک «شهروند- خبرنگار» ساخته است و بالاتر از آن با توجه به توسعه پرشتاب نرم افزارهای رسانه ای، این فضا را به «شهروند - رسانه» ارتقاداده است، همه وعده ها و شعار های مسئولان به جدیت و ظرافت، رصد و سیاهه می شود،حتی اگر از حافظه کوتاه مدت مردم پاک شود، در حافظه گوشی شان، با قید دقیق تاریخ و فرم چینش کلمات، حفظ خواهد شد. این هم نقطه پایانی ماجرا نیست که نقطه کانونی است که ما را و مسئولان را بر سر خط قرار می دهد. در شرایطی چنین، عقل حکم می کند که همه مراقب حرف ها و متولیان امور مواظب وعده های خود باشند به ویژه دولتمردان که بیش از همیشه در محاسبه مردم، به بارم بندی می رسند. حالا که وزیران محترم در مجلس و در دفاع از برنامه های خود، حرف ها زدند و وعده ها دادند، یادشان باشد که رصد وعده ها از همان لحظه رای اعتماد، شروع می شود چنان که برای جناب رئیس جمهور محترم از همان لحظه تحلیف شروع شد و الان هم ساعت شنی به کار پیمانه کردن وعده ها و برنامه ها و عملکرد هاست. من اگر جای این حضرات بودم، قبل از آن که چیزی بر زبان آورم و وعده ای بدهم که هورا از جان مردم برکشم، دقیقا آن را روی کاغذ می نوشتم و در خانه و پیش چشم می آویختم تا حواسم جمع جمیع جهات شود و سخنی نگویم که فردا در پاسخ آن فرومانم. اگر آقایان، این کار را از قبل نکردند، مردم و فضای رسانه های رسمی و اجتماعی، بعد از گفتن آن ها، این کار را می کنند و مطابق وعده ها، مطالبات را فهرست و طلب می کنند. پس اگر حضرات، سیاهه وعده ها را ندارند، از رسانه ها بگیرند و برای تحقق آن، برنامه ریزی کنند. این حداقل کاری است که از مسئولان خوش سخن و خوش وعده، انتظار است. چه مردم انتظار دارند. آقایان به همه وعده هایی که داده اند و برای تحقق آن از مردم و مجلس، رای گرفته اند، عمل کنند. نمی شود و نمی گذارند و موانع فراوان است، اصلا نمی‌تواند ذهن پرسشگر مردم را اقناع کند چه می‌گویند وقتی مسئولانی در چنین تراز بالایی، نمی توانند جغرافیای عمل خود را درست و دقیق بدانند و بنمایانند، چگونه می شود به فردا امید بست؟ حق هم دارند مردم. من که دستم کوتاه است، وعده «خرمای بر نخیل مانده» نباید بدهم. اگر دادم باید ابزار بالارفتن از درخت را  به هر نحو ممکن فراهم کنم و خرما را روی سفره مردم بگذارم و گرنه اولین ما به ازای آن آتش افتادن در خرمن اعتماد مردم خواهد بود که  از هر گوهری قیمتی تر است...
 
خراسان / شماره : 19613 / يکشنبه ۲۹ مرداد-۱۳۹۶ / صفحه 16/ بدون موضوع
 
 http://khorasannews.com/?nid=19613&pid=16&type=0
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در تعظیم یک رویداد جریان ساز فرهنگی؛

ما خود را خادم فرهنگی امام رضا و خادم جشنواره رضوی می دانیم اما شانی برای خود جز این قائل نیستیم بلکه باور داریم صفریم ، صفر ، ما را هیچ می شود پنداشت اما وقتی در حریم حضرت شمس الشموس قرار بیگریم چنان از نور سرشار می شویم و قدرتی می یابیم که ده چندان به چشم می آید و صد چندان جهان را تکان می دهد ما مثل ذرات اتمی غنی شده معرفت می شویم و خودرا چنین تعریف می کنیم: صفرهایی در کنار عدد صحیح که حجت خدا علی بن موسی الرضا علیه السلام است  . امامی که با باور "تسمع کلامی و ترد سلامی " حی جاوید است و ما گریزان از فنا و نابودی دست تمسک به دامن خورشیدی او می زنیم تا مارا از همه تاریکی ها برهاند و از نابودی و ضلالت نجات دهد و بر سیاهی ها پیروزی می بخشد.آری ما خواهان بقاییم و از فنا گریزان ، ما به دنبال "حیات "هستیم جست و جو گران" جاودانگی "ما حشمت خواهان وبزرگی طلبان آستان کرمیم  و حرف مان این است ؛
ما به این در ز پی حشمت و جاه آمده ایم
از خوش واقعه این جا به پناه آمده ایم....
چون به جان به ایمان در روشنایی آیات قرآن به این یقین رسیده ایم که آنکس که به شما تمسک جوید ظفر یابد و آن کس که به شما   پناه    جوید ایمن شود.
پس دست تمسک تازه میکنیم و در بیعتی حدیث و تازه و ناب با شما یا حضرت رضا (ع) که خط تمسک خط پیروزی است و ما طالب پیروزی هستیم . هوا خواهان اعتلای کلمه حق و سرافرازی اصحاب حقیقت. ما در آستان شما به غنی سازی انسانیت می پردازیم و میدانیم جان و "جامعه" با اشارت ها و هدایت های شما "کبیره" میشود و در شکوه کلمات شماست که میتوان چراغ یافت و به حصن حصین لا اله الا الله رسید , و از عذاب ایمنی یافت و به راستی چه عذابی بدتر از نشناختن دوست ، ندانستن دلیل و نیافتن راه ؟ چه عقوبتی بالا تر از فاصله های دور و دراز ، از راه های پر پیچ و خم که چشم ها را از دیدن می اندازد ؟ و ما میخواهیم ببینیم میخواهیم این دیدن را بسان ترجمان از حدیث قدسی من طلبنی وجدنی... به محبت ارتقا دهیم و از دروازه محبت به عشق برسیم و عشق دوست را چنان بر انگیزیم که جهان پر شود از آوای خوش ؛
 مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا...
و با او به صراط عشق  در بشکوهی سرخ که" من عشقته قتلته" اوج شهادت نشان آن است و نقشه راه معرفت به خورشید برویم و برسیم و ببینیم. باری ما اهل دیدنیم اهل تماشا اهل "هرآنچه دیده ببیند دل کند یاد" پس به ادب عشق آداب معرفت را به سلوک مینشینم و شرح زیارت را برپهنه گیتی می نویسم و اگر نمی شود صدها میلیون عاشق امام رضا (ع) را به مشهد آورد ودر حرم در حوالی ملکوتی ظریح مطهر  به زیارت رساند ، فرصت زیارت را در هیئتی دیگر متناسب با ظرفیت امروزین در "ترمه های " یاد و ابریشم های یادگار در هیئت کلمه و کلام و قلم و هنر ، به هر سو ببریم و جغرافیای زیارت را تا دور دست ها گسترش دهیم.
جشنواره بین المللی فرهنگی هنری امام رضا امام رضا علیه السلام با برگزاری صد ها برنامه همه استان های کشور و  در ده ها نقطه جهان می کوشد از هر گوشه چشمه ای را به جوشش در آورد ، از آن نهری به راه اندازد که در هر قدم کام هزار در هزار تشنه را از  شراب طهورای رضوی سیراب کند و آنان را بر آستان امام رئوف به فهمی تازه بر خیزاند.
دست اندرکاران جشنواره و خدمت گذاران فرهنگ رضوی در بنیاد بین المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع) هرگز به کوچکی دست خود و ظرف خود وکمی بودجه خویش نگاه نکرده اند بلکه باور دارند لطفی بزرگ از صاحب جشنواره است  که انوار خورشیدی را در گستره ای وسیع تر از پندارها به آن سوی برنامه ریزی ها می کشاند و هر" حرف "را در این ساحت ستاره ای می سازد که آسمان باور مردمان زمین را جلا می دهد. هر "خط" را خالی زیبا می کند که بر گونه هنر می نشیند هر "آوا "را آوازی می کند جاودان می کند که جهان را به شوق بر می انگیزد هر "کلمه " را در قامت خطبه ای راهگشا تجلی می دهد هر بیت "شعر "را به شهری از شعور ارتقا می دهد و "مشاعره " را به هم نفسی با فرشتگان بر می کشد .
آری ما هیچیم  ما صفریم ،هرچه هست لطف حضرت شمس الشموس است و عنایت طبیب نفوس . آنچه ما را به "برخاستن" مبعوث می ند ، آنچه "خواستن" را در ما به "توانستن" گره میزند باز تشریف شریف امام رئوف است که همواره بلند خواهد ماند و الا "قامت ناساز و بی اندام ما "را چه رسد به قد کشیدن و دست در سفره آسمان زدن؟ هرچه هست از اوست از اویی که بی قراری چشم آهویی را تاب نمی آورد و به ضمانت آن بر می خیزد. آری ، ما در این راه و بر این آستان به باور رسیده ایم آنچه را لسان الغیب حافظ میفرماید :
در طریقت هرچه بیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بی رقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
می دانیم، در این عرصه "شاه" را مجال خودنمایی نیست مگر آن که به "رخ" نگار دچار و چشمانش در این ساحت اجابت شود تا بتواند قدمی بردارد اینجا جایگاه همه ی عاشقان است پس همه را دعوت باید کرد به آمدن به ادای تکلیف کردن و ؛
هرکه خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش را دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
و ما لطف مدام امام رئوف را دیده ایم ، توسعه برنامه ها و قد کشیدن این شجره طیبه خود نشان لطف همیشگی ایشان است و ما نیز در این باران لطف جانی دوباره می گیریم تا با برگزاری هر نوبت جشنواره، مثل اسفار اربعه عشق، گامی چند فراتر بگذاریم و جامعه هم چند گام فراتر بگذارد....

خبرگزاری رضوی/ يکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ / ساعت ۰۹:۴۹

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/16698/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
مشهد، مشهدالرضا، یک شهر ویژه است. یک جهانشهر است. آن را با هیچ شهر دیگری نباید مقایسه کرد. یک شهر است که فقط با خود می توان مقایسه اش کرد و لااقل. این تمایز، هم در ساخت سیاسی است، هم اجتماعی. فرهنگی و دیگر مولفه ها نیز هم. مهم تر از همه این ها، این جا، شهر امام رضاست و حرم و البته فرهنگ حرم، نقطه کانونی ماجراست و همه چیز با این کانون تراز می شود. آغاز و انجام هر چیز در این شهر با حرم است. کسی اگر کم هم شد، خود را با حرم پیدا می کند. این می طلبد که مدیران نیز به شهر نگاهی کانون محور داشته باشند به ویژه مدیران شهری که در آغازی مبارک، کلید شهر بهشت را به دست می گیرند سزاست به خورشید در این ملک توجه زیارتمندانه داشته باشند و شهر را چنان بسازند که تحسین همگان را برانگیزد و به دوره ای ممتاز تبدیل شود که در خاطرات مردم و تاریخ شهری،توامان بنشیند. پیشینه روشن و کارشناسی مهندس تقی زاده خامسی، این امید را در دل مثل چراغ شعله گستر ،می افروزد که بعد این، مشهد راحت تر نفس خواهد کشید و مشهدی ها زندگانی سامان مندتری را تجربه خواهند کرد. حاشیه شهر هم در سپهر تدبیر پرامید این مرد، از منفعت مدیریت علمی و عملی بهره خواهد برد به گونه ای که سیاهه بلند مشکلات اش، هر روز کوتاه تر و فهرست برخورداری هایش، بلند تر شود. و متن شهر هم به دور از سیاست بازی های تجربه شده و بدفرجام، عاقبتی خوش در اندازه پایتخت معنوی ایران و پایتخت فرهنگی جهان اسلام خواهد یافت. این البته میسر است و با پشتوانی شورای شهر و دولت و همه دست های توانا و اندیشه های پویا گره ها گشوده خواهد شد تا فصلی خوب رقم بخورد. این البته تصویر روشنی است که پیش چشم می آوریم چون امید را باور داریم و مرد نیک نام مدیریت شهری را می شناسیم اما قلم همیشه چنین بر کاغذ نخواهیم برد. این کلام متفاوت، تهنیت اول کار است و بعد این، نفس پرسشگر شهر خواهیم بود و حتی به چالش برخواهیم خاست برنامه ها را و عملکرد ها را. شأن آینگی مطبوعاتی خود را حفظ خواهیم کرد و نقد را به عنوان بهترین هدیه، پیشکش آنانی خواهیم کرد که برادروار دوست شان می داریم.مدیران محترم و شورای شهر هم این را برپا بیشتر خواهند پسندید تا اینکه قلم جز به صراحت بر دفتر نشانیم. ما باتوجه به شأن رسانه ای خویش همین اول هم البته هوشیار باش و هشدار می دهیم که مشهد را با همه مولفه هایش باید در نظر داشته باشند و در فرایندی منطقی و آرام، آهسته و پیوسته به پیش حرکت کنند که حق مشهد نه اینجا بوده که فرسنگ ها جلوتر رفته است منتهی باید جوری پیش رفت که پای دیگری را زیر پا له نکنیم. این را هم به اشارت گفتیم و گذشتیم تا به فردای بهتر برسیم. ان شاالله ، از این به بعد ما را با آقای شهردار، سخن فراوان است، سخنانی که تلخ آن هم شیرین خواهد بود.

مشهد سلام/ شماره 32/  یکشنبه 29 مرداد 1396/ صفحه اول و2

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی قراری همزاد این روز های من است که خبرخوانده ام از یک قرار پر شکوه، از یک دیدار بزرگ، از یک حدیث جان پرداز، اما بیش از همیشه بی تابم یاران، بی تاب، هرکس نداند، شما که می دانید.

هرکس صدای قلبم را نشنود، شما که می شنوید، آخر شما زنده اید و این را همان خدایی گواهی فرموده است که شما را بر سفره لطف مدام خویش روزی می دهد، بی تابم یاران، بی تاب دیدن و زیارت دوباره تان، بی تاب آن عصمت تر از چشمان تان، شما که از جان به ما نزدیک تر هستید.

 می دانم که سیاهه سیه روزی هایم را حرف به حرف می دانید، می دانم که هزار بهانه ریشه گرفته در جانم را می شناسید، جنس قصور و تقصیر هایم را می دانید، اما... اما من شما را به بزرگی می شناسم و باور دارم، خداوند شما را به شئون خویش مبعوث فرموده است.

 پس به ستاریت چشمانتان پناه می برم که می آیم، به غفران دعا های شما امید بسته ام که می آیم، والا من کجا و ایستادن در کنار خورشید کجا؟ من شما را می شناسم پس می آیم، اما حرمت نگاه می دارم و سلفی نمی گیرم! شوق ایستادن در کنار شما فراوان است و افتخار شانه دادن به زیر تابوت تان هم فراوان اما، با شما در یک قاب ایستادن، جسارتی می خواهد که من ندارم! نمی خواهم عکس ها تان را خراب کنم.

 نمی خواهم لکه ای سیاه در کنار نور، چشم ها را بیازارد، پس سلفی نمی گیرم، اما به اعتبار روزهای سلف که به نفس شما جان می یافتم، نذر کرده ام، امروز، گوشی ام را به تصاویر شما مطهر و مزین و معطر کنم، نذر کرده ام اشک های بی تابم را بر زمین پیش پای تان بریزم.

 نذر کرده ام، غبار کفش تشییع کنند گان تان را سرمه چشم کنم، نذر کرده ام... خیلی نذر کرده ام، شما هم دعا کنید حاجت روا شوم یاران، شما که عزیز خدایید، آمینش را هم می گذارم برای کلماتی که برای از شما نوشتن، چند روز است که بی تابند، از همان روزی که خبر آوردند، شهید آوردند. این بی تابی هم خاص من نیست که شهر بی تاب است، برای زیارت زائران شهید امام رضا(ع)، برای تماشای شما که پرچم حضرت خورشید در دست دارید، برای شما... شهر بی تاب است و کلمات از زبان مردمان به عشق پر می کشند، آنقدر پر شور هستند، کلمات که فضای مجازی هم تریبون حقیقت شده است، از هر گروه و کانال صدای آشنا می آید، خبر دارد گروه به گروه و رسانه به رسانه و گوش به گوش می چرخد که

وسط چله های تابستان،  باز بوی بهار می آید

از جنوب تمام غربت ها،  نوزده یادگار می آید...

خبر در گوش نسیم به همه جا می رود و همه بی تاب می شوند، این را به جان احساس می کنم و چشم هایم هم گواهی می دهند، بی تابی اهل بیت عشق را عاشورایی برپاست در جان ها، در مقدم شهدا.

 حیات/ تاریخ انتشار: شنبه 28 مرداد 1396 | شناسه مطلب: 135429

http://hayat.ir/fa/135429/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
امام رضا(ع)میهمان شهید دارد امروز؛

بی تابم یاران، بی تاب. هرکس نداند، شما که می دانید.هرکس صدای قلبم را نشنود، شما که می شنوید. آخر شمایان زنده اید و این را همان خداییی گواهی فرموده است که شما را بر سفره لطف مدام خویش روزی می دهد. بی تابم یاران، بی تاب دیدن و زیارت دوباره تان. بی تاب آن عصمت تراوا از چشمان تان. شما که از جان به ما نزدیک ترید. می دانم که سیاهه سیه روزی هایم را حرف به حرف می دانید. می دانم که هزاربهانه ریشه گرفته در جانم را می شناسید. جنس قصور و تقصیر هایم را می دانید اما... اما من شما را به بزرگی می شناسم و باور دارم خداوند شما را به شئون خویش مبعوث فرموده است. پس به ستاریت چشمان تان پناه می برم که می آیم. به غفران دعا هاتان امید بسته ام که می آیم والا من کجا و ایستادن در کنار خورشید کجا؟ من شما ها را می شناسم پس می آیم اما حرمت نگهمیدارم و سلفی نمی گیرم! شوق ایستادن در کنار شما فراوان است و افتخار شانه دادن به زیر تابوت تان هم فراوان اما با شما در یک قاب ایستادن، جسارتی می خواهد که من ندارم! نمی خواهم عکس ها تان را خراب کنم. نمی خواهم لکه ای سیاه در کنار نور، چشم ها را بیازارد. پس سلفی نمی گیرم اما به اعتبار روزهای سلف که به نفس شما جان می یافتم، نذر کرده ام امروز، گوشی ام را به تصاویر شما مطهر و مزین و معطر کنم. نذر کرده ام اشک های بی تابم را بر زمین پیش پای تان بریزم. نذر کرده ام غبار کفش تشییع کنند گان تان را سرمه چشم کنم. نذر کرده ام... خیلی نذر کرده ام. شما هم دعا کنید حاجت روا شوم یاران، شما که عزیز خدایید، آمینش را هم می گذارم برای کلماتی که برای از شما نوشتن، چند روز است که بی تابند، از همان روزی که خبر آوردند، شهید آوردند. این بی تابی هم خاص من نیست که شهر بی تاب است برای زیارت زائران شهید امام رضا(ع)، برای تماشای شمایان که پرچم حضرت خورشید در دست دارید. برای شما... شهر بی تاب است و کلمات از زبان مردمان به عشق ، پر می کشند. آنقدر پر شور اند کلمات که فضای مجازی هم تریبون حقیقت شده است. از هر گروه و کانال صدای آشنا می آید. خبر دارد گروه به گروه و رسانه به رسانه و گوش به گوش می چرخد که ؛
وسط چله های تابستان،  باز بوی بهار می آید
از جنوب تمام غربت ها،  نوزده یادگار می آید.....
و دیگری از آن سوی شهر می خواند؛
قاصدک‌ها ز دل خاک خبر آوردند
نوزده لاله‌ی پر پر شده برمی‌گردند...
دیگری به روضه خوانی برمی خیزد و از راز عیان شده عشق می گوید و از شکوه اخلاص شما که در نام عشق جاودانگی یافتید.می خواند و تا بیت الاحزان می رود. تا مزار ناپیدا ؛
بی‌نشانند که یادآور زهرا باشند
فارغ از نام و نشان فاتح دل‌ها باشند...
بله، یاد مادر می افتد آدم. همو که نام بلندش، رمز عملیات های پیروز مان بود. همو که همواره برای یاران حسین اش- علیه السلام- آغوش گشوده دارد. همو که ماندگاری ولایت علی(ع) رهین شجاعت و مظلومیت اوست. همو که حق را با او می شناسیم. همو که در موقف های کشنده و شکننده تاریخ به مامن عصمت دامن او پناه می بریم.سوغات تو برای شهر، برای من و ما و ایشان، برای تاریخ، عطر یادر زهراست . نامی که چشم ها را فرمان باران می دهد.نامی که اصل روضه است. دیگری اما به شرح حال مشهد الرضا پرداخته است که؛
مشهدازشورملائک به خروش آمده‌است
آسمان رابنگربرسردوش آمده‌است....
ودیگری از سنگینی امانتی می گوید که بر شانه مانده است. از شرمندگی در افزایش ما در محضر شما و انگار شرح حال همه ما جامانده هاست در محضر شما؛
بر سرِ شانه اگر بار امانت داریم
شانه‌هامان شده سنگین و خجالت داریم...
دیگری از این میان برمی خیزد و آسمان را به یاری می خواند؛
آسمانا! بِبار بر این خاک
 اشک‌ها را دوباره پنهان کن
دست برشانه‌ی زمین بگذار
دردها را ببین و درمان کن...
هرکس به زبانی به شرح عاشورای جان خویش برخاسته است در مقدم شما و حس می کنم نه تنها من که همه بیتابند. مثل زخمیی خسته، مانده در راه، تشنه آبند. عطش زده را هم به هرمرام و مسلک که باشد جوانمردان عالم به آب ، جواب می کنند و این باز خود روضه ای است که ما را به کربلا می رساند و از بن جان برمی خیزد؛ امان از دل زینب، امان از دل زینب. ما تشنه ایم یاران اما به کرم شما امید بسته ایم و می آییم و یقین داریم و به جهان خسته و عطش زده هم وعده باران می دهیم که از یاران بارانی آخرین حجت خدا جز این، نمی سزد.
من بی تابم و کلمات از من بی تاب تر می تراوند، می خروشند، و از کلمات بی قرار ، مگر می توان آداب و ترتیب پرسید؟ بایدشان گفت: هیچ آدابی و ترتیبی مجوی/ هرچه می خواهد دل تنگت بگوی. پس می گویم از زبان بیقراران که می خوانند؛
زائران حرم کرب‌و‌بلا آمده‌اند
برسر شانه به پابوس رضا آمده‌اند...
و فاش می گویم راز عشق یاران را تا بداند دنیا که نه رفتن شان اتفاقی بود و نه آمدن شان را اتفاق، رقم زده است که در کارگاه عشق، هیچ برگی بی اراده حضرت حکیم نه از درخت می افتد و نه از دفتر جدا می شود. قصه این بود و این است هنوز؛
پر زد به هوای حرم عشق که شاید
یک روز بریزد همه جا بال و پرش را ...

خبرگزاری رضوی/ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۱۳:۲۴

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/16593/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
همین چند روز پیش بود که کتاب آزادگی و شهادت، صفحه ای نو خورد. وقتی  قامت رشید «محسن حججی» اول پرچم آزادگی را با هیمنه ای سجادی و شکوهی زینبی، بر شانه کشید و سپس لوای شهادت را چنان بر افراشت که همه یاد عاشورا افتادند، یعنی  صاحب سکه ای شد که در بازار آزادگی و شهادت، توأمان رواج داشت.  محسن اما اگر چه طلوعی عالم گیر داشت اما کیست که نداند ایران عزیز، نیم قرن است که در زادن نور، زایا و پایاست. کیست که از یاد برده باشد 8 سال حماسه را که بستر شهادت و آزادگی بود. مگر می توان دیاری را یافت که از این میوه های رسته بر شجره طیبه عبودیت، کام شیرین نکرده باشد؟ من به نام بلند آزادگان که می رسم، خاطرات که در من زنده می شود و آواز شادمانی می خواند، همه در مقدم مردانی سرفراز از دیار خراسان جنوبی است.

یادم هست وقتی حجت الاسلام غلامحسین کمیلی، زاده تخته جان و آفتاب نشین کوی حضرت رضا(ع) از امتحان آزادگی برمی گشت، چنان تراشیده شده بود که به قلم های فریادگر عالمان مجاهد می مانست.
وقتی حلقه گل را به گردنش انداختیم، گل ها به پابوسش رفتند! من هر وقت سخن از مردان مرد عصر آزادگی در اسارت به میان می آید، یاد سردار صبر و معرفت، یحیی اسدزاده می افتم که قامت کشیده همین خاک پاک بود و خدا را در همه جا چنان حاضر می دید که غیبت برایش بی معنا می شد.
وی خود را در دایره قسمت ازلی عشق می دانست و باور داشت که از دوست، هرچه رسد نیکوست. ایمان داشت که خدا در اسارت هم برایش ماموریت آزادگی نوشته است.
یقین داشت که در لحظه لحظه ماندن پشت دیوارهای بلند، حکمتی نهفته است تا او را قامت، رشیدتر کند. یادم هست وقتی باز آمد و مردم به زیارتش رفتند که زائر مجاهد و شهود چشیده را زیارت هم سزاست و از او پرسیدند که در آن هولناک هنگامه، آیا به آزادی هم امید داشتی؟ و او  نه از زبان خویش که از لسان آیات خدا پاسخ داد؛ لاتیئسوا من روح ا... و گلایه مندانه گفت: مگر می شود از رحمت خدا نا امید بود؟ بله، او معلم امید بود در سخت ترین شرایط. من آزادگی را با فرزندان برومند خراسان جنوبی، خوانده ام و باور دارم که ادامه نورانی آن ها امروز و فردا هم نگهبانان ایران انقلابی خواهند بود.
باور دارم که امروز آن شجره طیبه، سرشاخه های پر میوه یافته است که محسن حججی، فقط یک نمونه از آن بود. باور دارم و شما را هم به این ایمان می خوانم که یقین کنید تا سکه آزادگی و شهادت در دستان ماست، آمریکا، صهیونیزم، تروریسم، تکفیریسم و همه ایسم های باطل، هیچ غلطی نمی توانند بکنند.
ان شاا...

خراسان جنوبی/ شماره 2504 / چهارشنبه 25 مرداد 1396/ صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19611&pid=2&type=0

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به احترام آزادگا، تاریخ می ایستد؛

غریبه نیستم، هم رفتن شان را دیده ام و هم باز آمدنشان را. خیلی از ما مردم هر دو فصل را به یاد داریم و در شهر به شهر این استان، خاطرات فراوانی رقم خورده است از وقتی که از زیر قرآن رد می شدند و آب، مثل عطش زده ای عاشق، از کاسه ها به دنبال شان می دوید تا وقتی که آب و آینه و قرآن، حلقه های گل را هم بی تاب در کنار خود می دیدند برای استقبال از مردانی که قفس اسارت را به اندازه همه جهان آزادگی توسعه دادند.
غریبه نیستم ، درست یادم هست ،چنان از یقین سرشار بود وقت رفتن که در قامتش می شد یک شهید را به تماشا ایستاد. شهید که فقط به خون نمی غلتد،ایستادن هم هست، گاه در قامت رشید یک مرد، شاعر شهود می شود، شاهد می شود و هزار در هزار نگاه را با خود همراه می کند، آیت عشق می شود و در دل و دیده مردمان عشق می کارد...
وقتی که می رفت، پدر و مادر در دو سوی در، قرآن گرفتند بالای سرش و او دریافت پیام پدر و مادر را. پسرم! قرآن را از جانت عزیزتر داشته باش و سر بده به پای آیاتش... مادر، ظرف آب را که به بدرقه اش پاشید، چشم های پدر که بارانی شد، برگشت به لبخند و گفت: به حرمت این آب، به احترام فرات، آبروی وطن را حفظ می کنم.
رفت، مثل یک قهرمان و در حماسه ای «قسمت ازلی» متجلی می شد از سنگر «جهاد»، زخم بر تن، به اسارت رفت تا به «اجتهاد آزادگی» برسد. تا به تجسمی از درس ایستادگی امام کاظم(ع) برسد. تا آیاتی شود در امتداد عاشورا. تا بگوید، مهم شکل کار نیست، حتی مهم نیست شهید شوی و بر سر پیمان صادق خداوندی، عرش نشین شوی. مهم نیست «ما رایت الا جمیلا» را در اسارت به تجربه بنشینی، مهم نیست زخم برداری به جانبازی، مهم نیست به سلامت برگردی، مهم این است رفتارت مومنانه شرح «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا ا...» باشد تفسیر «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر». مهم این است که «و ما بدلوا تبدیلا» استواری ایمانت را گواهی کند، مهم این است... «قسمت ازلی» اسارت را با رضایت می پذیری و یک جبهه بازی می کنی در برابر دشمن از دل خاک خودشان، به آزادگی می رسی و اسیر، نه تو که دشمن توست. پس می مانی، آزادگی را معنایی نو می بخشی، «شکنجه ها»، چونان «شکنج زلف معشوق» برایت دلپذیر می شود. شکنجه ها تو را نمی شکند، این شکنجه گران تو هستند که می شکنند. این دشمن است که درهم می شکند، تو اما، راست قامت می مانی و شهادت را در قرائت آزادگی نمایندگی می کنی... خزان اسارت را چنان با بهار آزادگی گره می زنی که همه سالت جز یک فصل به رسمیت نمی شناسد، بهار و بهار و بهار و بهار و در امتداد بهار به سرزمین «نوروز» باز می گردی، وقتی از حنجره مردمان ایران، آواز شادمانه هزارها بر می خیزد.می آیی و ما در قامتت یک شهید را می بینیم؛ بازگشت یک شهید. می آیی تا وطن را به عطر شهادت، به شهود معرفت برسانی. می آیی و ما را به سر خط وفای به عهد برمی گردانی. می آیی و ما عطر حضور خدا را بیش از همیشه احساس می کنیم....

ب / شماره 3417/ پنجشنبه 26 مرداد 1396/ صفحه اول و 3/ چ2

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
برای روز زیارتی حضرت رضا(ع)؛
دورم، دور. کیلومترها فاصله مرا تا مشهد شما به صدها می‌رساند اما با خود شما من هیچ فاصله‌ای احساس نمی‌کنم. اگر اویس از قرن، عطر رسول‌الله را احساس می‌کند چرا من از تهران، از شیراز، از خرمشهر، از تبریز، از بیرجند، از... همه نقاط ایران و حتی جهان، نتوانم به عطر یاد شما جان تازه کنم و بهار شوم؟ نه، من میان خود و حرم شما هیچ فاصله‌ای نمی‌بینم و باور دارم از همین راه دور هم می‌توانم دست بر سینه بگذارم و عاشقانه‌تر از همیشه لب به سلام تازه کنم؛ «السلام علیک یا ابا الحسن یا علی بن موسی الرضا(ع)» و مطمئنم جواب خواهید فرمود و من به همین سلام‌هایی دلخوشم که به جواب شما جاودانگی می‌یابد.
بله، به مستحبی دلخوشم که جوابش واجب است پس بعد از هر نماز حتی بیشتر سلام می‌خوانم. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا... و چه بهشتی می‌شود جانم وقتی «تسمع کلامی» به «ترد سلامی» اجابت می‌شود.
آقای من! دوری را باور ندارم اما صمیمیت نامه‌نگاری گاهی باعث می‌شود «گام»ها را حرف کنم، حرف‌ها را کنار هم در قالب کلمه بریزم تا کلام شکل گیرد و بر حضرت شما به نامه یا به سخن می‌آیم اما امروز، دیروز حرف به حرف عاشقانه‌ام را به «قدم» تبدیل می‌کنم تا در مسیری که دو قبله را توامان پیش رویم قرار می‌دهد به حضورتان برسم و همه وجود نامه شوم، همه وجود زیارت‌نامه شوم و همه وجود در دریایی از مردمان که به حضور آمده‌اند غوص کنم، از خویش گم شوم و در حضرت شما خویش را بیابم.
آقای من! من خود امروز نامه‌ام. مرا به رافت و کرمت بخوان و باز بخوان که هر نگاه شما، هزار بار جانم می‌دهد و جوانم می‌کند و همه ما را، چه آنانی که در روز مخصوص زیارتی شما، مولا، سعادت تنفس در حرم داشته‌اند و چه آنانی که در حسرت حضور حرم، به سعادت حضور حرم در قلب خویش رسیده‌اند، نگاه شما جوانی می‌دهد و در بهشت به قرار می‌آورد که بهشت را جز جوانان ساکنانی نیست، پس جوان‌مان کن ‌ای مولای جوان، ‌ای ادامه «سیداشباب اهل الجنه» می‌آیم قدم به قدم، در انبوه مردمی که آمده‌اند به زیارت و چقدر این ازدحام عاشقانه است.
هرچه جمعیت افزون می‌شود عشق افزون‌تر می‌شود و من از اهل نظری آموخته‌ام که باید میان زائران شما چشم بگردانم که اولیای خدا میان حرم فراوانند که به زیارت حجت خدا می‌آیند و من در تماشای خورشید حضرت‌شان، سوسو زدن ستاره‌ها را حس می‌کنم.
آقای من! اگر چه دورم اما خاطره‌ها مرا به نزدیکی شما می‌کشاند و چشم می‌بندم و یادها را تازه می‌کنم و به روزی می‌رسم که در حرم، جوان دل شدم و زمزمه کردم؛ هیچ کس را ندیدم که تشنه جامی از سقاخانه شما نباشد، پس من هم مثل همه جان می‌شوم از این جام تا جلا یابد جان و قطره می‌شوم باران آدم‌ها را که در حرم، دریا می‌شوند و همپای این دریا، پشت پنجره فولاد که لطیف‌تر از حریر دست‌های «دخیل بندان» را نوازش می‌کند در زلال صدای زائر جوان جاری می‌شوم که عاشقانه می‌خواند و صدایش حس ملکوتی زیارت را در جان‌ها جاری می‌کند و من شکوه این جاری را از چشم و لب مردمان می‌بینم در طلوع اشک‌ها و شق القمر لب ها.
آقای من! او می‌خواند از دست‌های خالی من و امثال من که به درگاهت آمده‌اند و او می‌گوید و من هم مطمئنم خالی باز نخواهد گشت و پیرزنانی که با ویلچر پشت پنجره آورده شده‌اند هم با دستانی چنان پر خواهند رفت که سوغات یک قبیله را با خویش به همراه برند.
آقای من! زائر جوان می‌خواند و مردمان به جان زمزمه می‌کنند؛
...با دست تهی آمدنم عیبی نیست
عیب است که با دست تهی برگردم...
او می‌خواند و مردم مثل باران می‌گریند و باز هم می‌گریند...
و حالا من از راه دور اما در فاصله‌ای نزدیک به نیابت از همه آنانی که در همه جای جهان عاشق‌اند، به اشک می‌خوانم ‌ای مولا، اجابت‌مان فرما، روز مخصوص زیارتی شماست و من می‌خواهم از طرف همه آدم‌ها زیارت‌نامه بخوانم، پس بسم ا... الرحمن الرحیم اللهم صل علی علی بن موسی الرضا(ع)...

جمهوری اسلامی / شماره 10946/ چهار شنبه 25 مرداد 1396 / صفحه 3/ خبر/ چ2

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=05&day=25&category=3&#

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
امروز، روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع)؛
بار عام داده ای حضرت ارباب در این روز و من هم پیغام بر این رسم تکوین و صدایم را رها کرده ام در جان کلمات، تا به همه مردم خبر دهم که سلطان صاحب کرم، در روز زیارتی مخصوص خویش، بار عام داده است و به کرم خاص می نوازد همه بار یافتگان را. این را دوباره هم، کارت دعوت می کنم و برای همه می فرستم که اگر می توانند خود را به حرم برسانند و اگر نمی توانند، حرم را به دل برند که زمین مومن به امامت حضرت رضا(ع)، عطر حرم می گیرد. پس همه را فرصت سعد زیارت امام رئوف، در روز مخصوص هست حتی اگر در منتها الیه جغرافیا، مسکن داشته باشند. همه را زیارت همدل شدن با ملایک هست حتی اگر نه بال پریدن باشد و نه پای دویدن. همه را فرصت وقوف در بهشت هست حتی اگر ... . فقط یک قصد قربت فاصله است میان ما و این همه سعادت.آی آدم ها! هرکجا هستید، وضو تازه کنید و زیارت را نیتی قربة الی ا... بخوانید و در نماز شوید. رکعتانی اقامه کنید که دو جهان تان را شکوفا کند و در قنوت، به خواهش دست در آسمان زنید و بخوانید حضرت کریم را تا زمین را از همه زیبایی ها سرشار کند. بخوانید که زمین را طهارت دهد به طهورای معرفت. روز زیارتی مخصوص، روز خواسته های مخصوص هم هست، پس آی آدم ها به باران بر کرت و باغچه خویش بسنده نکنید، فقط نان گرم برای سفره خود نخواهید، تنها خانه خود و خانواده خود را نبینید که خانواده جهانی را هزار زخم نیازمند التیام بر در مانده است. دعا کنید برای سیرابی همه زمین، برای رونق همه سفره ها، برای درمان همه درد ها، برای خاموش شدن آتش تکفیری که مسلمانی را هدف گرفته است. برای توسعه امنیت و اعتلای پیشرفت همه بندگان خدا و ... .
 دعا کنید که دعا، به تصریح حضرت رضا( ع) سلاح پیامبران است. این سلاح را بردارید و به جنگ کافرانی برخیزید که بندگان خدا را به تیغ تکفیر می کشند. برای دفع بلا از بندگان دعا کنید، برای دفع آتش داعش، برای فروخسبیدن لهیب آتش صهیونیسم و امپریالیسم، از خدای امام، طلب باران معرفت کنید که در این روز مخصوص، به طلب خاص طلوع آخرین آفتاب امامت، باید دست افراشت پس اگر به حرم، سعادت تشرف یافتید یا در یمن جان خویش به زیارت برخاستید، برای همه دعا کنید تا به آمین دیگران، خود نیز در شکوه زیبایی، مستجاب شوید. آی آدم ها! سلطان سریر ارتضا، حضرت رضا(ع)، بار عام داده است. این روز مخصوص را، خود را به خاصان  درگاه برسانید که عشق این جا چنان در افزایش است که همه خواهش ها اجابت می شود. آی آدم ها! خود را به حرم برسانید... .
 
خراسان رضوی / شماره : 3640 / چهارشنبه ۲۵ مرداد-۱۳۹۶ 
 
 
http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=19610&pid=3&type=0
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دل نوشته ای از سرزمین های دور؛

آرزوهای بلند دارم آقای من اما انگار جاده به اندازه آرزوهایم قد کشیده است.
اما نه، من از این دیوار بلند عبور خواهم کرد. این فتوای عشق است و در برابر این فتوا ، هیچ کس و هیچ چیز را یارای ایستادن نیست.
من برای عبور از این دیوار قطور، معلمی دارم اویس نام که فاصله یمن تا مدینه را به صلواتی می پیمود.
او به من آموخت تا هرکجا هستم، به این راز اعظم عشق، طی الارض کنم و فاصله را به صفر برسانم پس ای «فرزند مدینه»، ای پور رشید رسول ا... ،  از همین فاصله دور به زیارت می آیم حضرت تان را که دوری و نزدیکی را، از حیطه جغرافیا بیرون آورده اید.
 می آیم تا به آواز بلند بگویم همه زمین که همه ذراتش، به تسبیح و تحلیل برمی خیزند، حرم شماست و در این حرم می توان زیارت نامه خواند.
من باور دارم و شهادت می دهم که حکایت» تسمع کلامی و ترد سلامی» در همه جای زمین جاری است.
من ماجراها خوانده ام از مردمان سر زمین های دور، که به سلام برخاسته اند حضرت تان را و به علیک شما چنان جان، جلا داده اند که جهان در برابر شان سر فرود آورده است.
 این درست که آنان اهل راز بوده اند اما من به سر این علیک، پی برده ام و با همه کوچکی ها و تقصیر هایم می دانم که جواب سلام را واجب می دانید حتی اگر از طرف چون منی باشد.
من « به مستحبی دل خوشم که جوابش واجب است» پس؛ السلام علیک یا ابالحسن، یا علی بن موسی الرضا (ع) ... .
و این سلام، زیارت من است در روز مخصوص زیارتی تان که با اللهم صل علی علی بن موسی الرضا ... کامل می شود به نیابت از همه آنانی که به نام شما، رکعتان عشق را قامت می بندند.

خراسان جنوبی/ شماره 2504 / چهارشنبه 25 مرداد 1396/ صفحه اول و 3

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19610&pid=3&type=0

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شهید محسن حججی، در تجلیی تازه هم به تدریس آزادگی پرداخت و هم معلم شهادت شد. او در اسارت ددان آدمی نما، ایستادگی را به همه سرو ها آموخت و با رضا به قضای شهادت، خط عاشورا را در شام، پر شکوه ترجمه کرد. محسن اما به یک باره طلوع نکرد بلکه  ریشه در تاریخی داشت که هشت سال عاشورا را زندگی کرده و 10 سال، پا به پای امام سجاد(ع) و بی بی زینب(س) رفته و ترجمان عزت و آزادگی شده بود. امروز که محسن، ورق تازه زده است بر این صحیفه ماندگار، باید ورق های پیشین را هم پر تامل ، بازخواند و به تماشای حقیقت متجلی شده در قامت آزادگان پرداخت که هرکدام به اسوه ای بزرگ تبدیل شدند تا خطاب به هر کدامشان به احترام بگوئیم؛ ایمان که در نخل وجودت قامت کشید، هزار توفان هم تو را از پا نمی اندازد چنان رشید می شوی به ایستادن که هرکس ایستادگی را تصور کند، به تصدیق سروقامتی و جوانمردی تو خواهد پرداخت. هرکس هم بخواهد، به تصدیق آزادگی بپردازد، جز قامت بلند تو تصوری نخواهد داشت، این باور من است و هزاران چون من که در لابه لای کتاب ها و خبرها، از میان کلمات و واژه ها و حروف، به فهم پرتوی از «الف» ایستادگی تو رسیده ایم و باورمان به یقین تعالی یافته است که شمایان در اسارت با معجزه آزادگی، امتداد شهادت را فرادید تاریخ گذاشتید. شما یزیدهای زمان را، ابن زیادها را، در هم شکستید. شما به هر روز اسارت، عاشورا را نشان دادید و همه شب هاتان،رایحه ای از شب قدر داشت که فرداهایش، آزمون بود و شکنجه بود و حتی مرگ. اما شما از آزمون ها سرفراز بیرون آمدید، شکنجه ها، شکست، شکنجه گر نشست، شما، اما راست قامت ایستادید تا ایران، تا تاریخ، تا قلم، به افتخار شما بایستد. شما ایستادید و ایستادگی را معنا شدید، چنان که برخی از نسل امروز در فاصله ای نه چندان دور با آن دوران نتوانند هضم کنند، مقاومت یک انسان را. وقتی برای آن ها، از صبوری شما می گوییم، می پرسند مگر می شود. وقتی می گوییم، بزرگ ترین دغدغه شما ... وقتی امام قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت، نه اشتیاق آزادشدن و پایان جنگ، که این بود؛ به امام بگویید، ما ایستاده ایم، بگویید به خاطر ما و آزادی ما، به دشمن امتیاز ندهند. بگویید ما شهادت را زندگی کرده ایم و این جا هم سرباز شماییم و تمام قد می ایستیم. بگویید، ما کم نمی گذاریم بگویید اگر در جبهه نیستیم، اما این جا را جبهه می کنیم. بگویید... بله، من به عنوان روزنامه نگار دفاع مقدس، شهادت می دهم که  دغدغه شما در تلخناک ترین روزها هم، شیرین کامی مردم ایران بود. برای تان از جان هم مهم تر بود که امام ناراحت نشود، حاضر بودید درهای اردوگاه، هرگز باز نشود، درهای سلول ها هم دیوار شود اما دشمن نتواند، از وجود شما برای فشار بر ایران استفاده کند. «حاضر» بودید از عرصه حیات «غایب» شوید، اما لبخندی بر لب دشمن ظاهر نشود. حاضر بودید... بله، شاید برخی ها امروز در نیابند شکوه حماسه آزادگی را، اما فردا، فردا، که تاریخ ورق بخورد، فردا، که نگاه ها به انصاف صفحه خوان تاریخ شود، همه در خواهند یافت، که شمایان «عظمت انسان» را پاس داشتید. همه خواهند فهمید، راز آزادی و آزادگی ایران را در کنار مزار شهدا، باید در نگاه شما جست که طلسم های اسارت را باطل کردید و خود به باطل السحری تبدیل شدید که دشمن را در آتش خود افروخته نشاند و شما گلستان را مترادف نام ایران نوشتید. امروز هم رسالت شما را محسن ها پرچمدار شده اند که این راه را پایانی نیست. جهاد هست، رزمنده هست، شهید هست و رسم آزادگی هم در امتداد عاشورا همچنان برقرار است.

  تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135415/چ2

http://hayat.ir/fa/135415/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به مناسبت روز زیارتی امام رضا(ع) رقم زنیم؛

وقتی از زبان رسول اعظم الهی می شنویم:ان و علی ابوا هذه الامه، این خط ابوت را در همه ائمه هدی(ع) پر نور می بینیم و حسی غرور انگیز در من جان می گیرد که بر جهان، سروری می بخشد همه آنانی را که به راز بنوت و ابوت عارف می شوند. من مثل همه عاشقان خود را فرزندی می دانم که امام رضا را پدر صدا می کند. فرزندی که با نام اعلای پدر همه جا خود را معرفی می کند. فرزندی که دور باشد یا نزدیک خود را بر سفره ضامن آهو می داند. دور ذدور باشد یا نزدیک خود را به حضور همیشه حاضر می رساند اما....اما این را خوب می دانم که آدم هر روز هم ممکن است خانه پدرش برود، هر وعده هم سرسفره بنشیند و دست به لقمه ببرد اما وقتی به صورت ویژه دعوت می شود و خانه را برای قدومش آب و جارو می کنند و پدر تمام قد برای دیدار آدم بر می خیزد و آغوش می گشاید، این رفتن پر از شکوه و شهد و حلاوت است. سفره ای هم که پهن می شود پر از شوق و ذوق و سلیقه است و لقمه هایی که بر می داری هم به عطر توجه معطر است. در این میهمانی ویژه هم لطافت رابطه پدر و فرزندی حاکم است و هم سعادت میهمانی خاص لذا لطف مضاعف دارد این سفره. روز زیارتی مولا امام رضا(ع) نیز همان میهمانی ویژه است و سفره مخصوص که در خانه پدری همگی ما پهن است تا اهالی خانه پدری و همه کسانی که از راه دور و نزدیک خود را به مشهد می رسانند، یا حتی آنانی که از راه دور خود را سفره نشین این بزم کریمانه می دانند، نیز از سفره لقمه های نور بردارند. آری امروز همه دعوتیم در خانه پدری خودمان، همان خانه ای که بارها از سقاخانه اش آب نوشیده ایم دل به پرواز کبوترهایش داده ایم پنجه در پنجره فولادش زده ایم، زیر گنبد طلایش نیایش کرده ایم و «بالاسر» نماز خوانده ایم. این خانه با همه بزرگی اش ما را فراوان به خاطر دارد و ما هم خاطراتی ناب از آن داریم که هر کجای زمین باز ما را به حرم گره می زند.
مایی که از کودکی و کوچکی تا به امروز از همه درهایش درآمده ایم و دست در دامن خورشید به طلب نور زده ایم. امروزهم – به جسم و جان- می آییم به طلب نور به طلب باران به طلب شفا و شفاعت، ما به کوچکی خود و کوتاهی قامت خویش و کوچکی دستانمان نگاه نمی کنیم. چشم ما به بزرگی قامت مردی است که از خورشید قد فراتر برده و به آسمانی که در افق نگاهش گسترش یافته است. ما به حرم می آییم با احرام عشق. ما حرم را به دل خود می بریم با نماز معرفت. ما تا می شود و می توانیم،به حریم عشق می آییم برای زیارت مخصوص و به آنانی که در راه دورند نیز پیغام می بریم که ، هر جا که هستید وضو تازه کنید و زیارت را از نگاه و لب هایتان جاری کنید و همان جایی که هستید را حرم عشق بدانید و احرام بندید که در فرمان خدا، همه زمین خدا، حرم حجت خداست. لب ها را معطر کنید به ذکر زیارت امام رضا(ع) که راز عشق است...

ب / شماره 3416/ چهارشنبه 25 مرداد 1396/ صفحه اول و 3/ چ2

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
روز های گذشته، به یاد شهید صارمی و به نام خبرنگار، بارها و بارها ، به زبان ها و قلم های مختلف، سخن از رسانه و مهم ترین کارکردش، تولید پیام رفت. هم مردم، از طبقات گوناگون، رسانه نگاران را ، مورد لطف قرار دادند و هم مسئولان به قدر شناسی از "چشمان صادق" و هوشمند جامعه، آمدند. حرف از کارکرد رسانه بود و زحمت های طاقت فرسایی که خبرنگاران می کشند و به عنوان فرهیختگان جامعه، جان خویش، شمع می کنند تا تاریکی نتواند کسی را از راه به چاله اندازد. باری، وجود رسانه برای جامعه، مثل جان است برای جسم، مثل آب است برای زندگی. مثل هواست برای تنفس. جامعه بی رسانه، نمی تواند به زندگی سلامت ادامه دهد و این یعنی رسانه و رسانه نگار باید در اندازه اثرگذاری خویش، صاحب شأن باشد، اما رسانه ، اما تولید پیام، اما چراغ شدن و راه نمودن، فقط در ساختار آکادمیک آن خلاصه نمی شود به گونه ای که گاه، می توان گفت؛ برای رسانه داشتن ، همیشه نیاز به بنگاه های عریض و طویل نیست. گاهی یک فرد و حتی گاهی یک "نگاه"، گاهی یک "کنش" و گاه نیز یک" واکنش" کار چند تیم حرفه ای را انجام می دهد در خلق و انتقال پیام. گاهی "دو چشم معصوم"، بی صدا، بلند ترین و اثر گذار ترین پیام را خلق و خود رسانه انتقال آن نه فقط به جامعه امروز که به تاریخ می شوند. به باور من- بعد از سه دهه کار رسانه ای-  چشمان" محسن حججی "، شهید مظلوم دفاع از حرم، از جمله  نگاه های راه نما و البته راه‌گشایی است که بعد این ، در شمار رسانه ها خواهد درخشید و پیام حقیقت را مدام فریاد خواهد کرد. زبان بیان ما را بسیاری در نمی یابند که زبان، نیاز به ترجمه دارد اما زبان نگاه " دو چشم معصوم" را همه دنیا می فهمند بی آنکه نیاز به ترجمه داشته باشد. از دو چشمه این چشمان  پیام های زلالی می جوشد که هویت دشمن را عریان تر از همیشه بیان می کند و در جریان خویش به همه سو، نقاب از چهره شان برمی گیرد تا دنیا بداند، این کافر کیشان هستند که فتوای تکفیر جهانیان می دهند و آدم می کشند. من ، نگاه "شهید محسن حججی" را ، صریح ترین  پیام و فراگیر ترین خبر جامعه انسانی می دانم که در شمار خبر های جاودان جهان خواهد ماند  همان طور که بسیاری از "عکس- خبر"های دیگر در تاریخ مانده است و به رسوایی ظالمان، همچنان سخن می گوید. عکس چریک ویتنامی و افسر هفت تیر کش آمریکایی، تصویر قربانیان شیمیایی حلبچه، سیمای محمد الدوری، کودک گرسنه آفریقایی و عقاب منتظر ، کودکان در صف زنده به گور شدن عراقی و...و حالا عکس "آن دو چشم معصوم اما مقتدر " محسن ، که جهان را به محکمه خواهد کشید که با جنایت پیشگان داعش چه می کنید؟ با تیفوس تروریسم که پنجه در رخ جهان می کشد چه می کنید؟ باری ، روز خبرنگار گذشت اما خبر "دوچشم معصوم‌اما مقتدر" همچنان تازه می ماند تا جهان را به تصمیم تازه برساند برای جنگ تمام عیار با تروریسم. فقط خدا کند ما بتوانیم این پیام را آن‌گونه که باید به افکار عمومی جهان برسانیم. قطعا فضای مجازی ، در کنار رسانه های رسمی می تواند این کار را انجام دهد. ان شاءا...

خراسان/ شماره : 19609/ سه شنبه ۲۴ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19609&pid=16&type=0
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در تیمن روز زیارتی مخصوص امام رضا(ع)؛

عطر بهشت سرمستم می کند و دستانم در وضوی تازه و در قنوتی از حدیث سرشار، زمین و آسمان را گره می زنند و حلاوت در جان لحظه ها چنان جاری می شود که شیرین کامی، روزی همگان می شود و در هوایی چنین رنگ باران، چشم هایم دخیلتان است آقا، قبل از آن که دستانم در پنجره فولاد شما گره شود، آهوی آرزوهایم از همان لحظه نخست دامن نشین حضرت شماست، قبل از آن که، این پا، حتی به فصل بال شدن، خود را به حرم شما برساند، من نیامده، آمده ام به زیارت شما در روزی که دل ها برای زیارت خاص شما بی تابی می کنند. نیامده چشم می شوم به جمال شما، لب می شوم به زیارت خوانی شما، دست می شوم به مشبک های ضریح شما و عشق می شوم به عشق شما. اما می آیم. همین امروز و باز نگاه می شوم از دور و نزدیک به نیابت از همه آنانی که قبل از خود و حتی قبل از نگاه خود، دل خویش را به زیارت فرستاده اند و از همان دور لب به سلام شکوفا می کنند و می دانند و «تسمع کلامی» که در زیارت شما خوانده می شود قید نزدیک و دور ندارد. «ترد سلامی» هم همین طور که اگر نه این بود، «سفره سلامت» از «خانه دل» همه جمع می شد. اما شما قرن هاست قلب آهوانه ما را به ضمانت خویش از «صیاد هوا» پس گرفته اید پس می توانیم، بی هوا، هوای دوست کنیم و از دور و نزدیک به زیارت عارف گردیم و اینک این منم، من که در گستره سجاده از سحر لیمو به صبح سیب می رسم و از وضو سرشار به سماع چله نشینان انار کشیده می شوم که هر دانه اش در رقص سرخ خود هزار فرشته را دچار خویش می کند و هزار «دف» را به میهمانی «پنجه های» شیدا می کشاند و بر هزار «تار»، زخمه می زند و هزار «چشمه» را تراوا می کند و هزار «دریا» را فرمان موج می دهد و من غرق تماشای این همه شکوه شکوفا شده در خویش، عطر خدا را در کوچه های دل احساس و حس می کنم باید خود را برای «اناالحق» گفتن آماده کنم، آن هم در زمانه ای که «هوالحق» گفتن را و «حق گفتن» را کفری مسلم می دانند. حتی اگر تاوانش به معراج «دار» رفتن و بر «چلیپای» تماشا به نماز ایستادن باشد. باکی نیست. آن قدر از خدا سرشار شده ام که «کونی بردار و سلاما» را می توانم برای آتش و آب بخوانم. می توانم بی تامل به دریاها فرمان موج دهم و به موج ها امر آرامش کنم. می توانم با «کن، دنیا را ، فیکون» کنم. پس با این همه شکوه جایی برای هوا نمی ماند که هر چه بر ما گذرد جز لبخند رضایت را به لب نخواهد آورد. آقای من در این لحظه های نورانی در حرم باشم یا در هر کجای دیگر، در شعاع آفتاب شمایم و حس می کنم آن قدر بزرگ شده ام که به سر دنیا دست نوازش بکشم. آن قدر بزرگ شده ام که زمین و زمان، قادر به درک یک بخشی هم از من نیستند و «فیک انتوی العالم الاکبر» را به خوبی حس می کنم و برای مردم فریاد... .
حس می کنم زیبا ترین و قدری ترین لحظه ها هم فرا رسیده است و بهشت خود را برای زیارت زمین مهیا می کند و زمان سربرگ خویش را به یک لحظه تنظیم می کند و من ردای گل بر دوش به دیدار هزار چشمه پا می گذارم و امر «فاخلع نعلیک» کفش از پایم می کند. «وانک بوادالمقدس طوی» مرا با خدایی ترین قطعه زمین آشنا می کند. زمینی که به «سیب» دچار شده است و از دهان مردمانش عطر صلوات می تراود و درخت های سیبش هرگز زمستان را به خاطر نمی آورند و انارستانی جز فصل تماشا را به یاد ندارد و هر انارش هزار هواخواه در آینه می بیند و قلب هزار عاشق را در خود ذخیره می کند و هر سیب، تعبیر عاشقانه اشکال می شود و در کوچه های لیمو، پیران هم از جام شیدایی غزل می نوشند.حس می کنم، خدا آمده است تا آینه های جلالی و جمالی اش را یک جا به اهالی زمین هدیه کند و چنان آنان را به بسامد زیبایی دچار کند که زارعان برای کشت نکردن گل ها هیچ بهانه ای نداشته باشند و گرگ ها برای سلام به سلامت یوسف نیز هم ....و یوسف ها نیز هر روز لااقل پنج وعده از کوچه های کنعان بگذرند. چشم در چشم یعقوب سرود بخوانند و پشت سرش به نماز ایستند. حس می کنم باید دوازده ستاره به سجده یوسف زیبا شوند و ترنج ها، دف ترین فصل روزگار خویش را آواز کنند و دف ها بر فراز گلدسته ی دست ها و پنجه ها شکوفا شوند.حس می کنم در همین حوالی یوسف دل خود را در جیب روی قلب بنیامین خواهد گذاشت تا ماموران او را به جرم سرقت قلب عزیز مصر به دارالعماره بکشانند... و ما بنیامین وار به دارالعماره شما آقا که دارالقرار عاشقان است آمده ایم تا بمانیم، حتی آنان که به جبر روزگار می روند باز مانده اند در فصل زیبای زیارت شما که جان را جلا و ما را عزت می دهد.

خبرگزاری رضوی/ سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۲۱/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/16319/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در شکوه شهادت محسن حججی؛

چشم ها، صداقتی دارند که هیچ قدرتی نمی تواند تکذیب شأن کند حتی آن ها که در تکذیب روز روشن هم مهارتی چنان داشته باشند که بسیاری را با خود همراه کنند! زبان را به هزار گونه می شود چرخاند و ایضا دوربین و قلم را، چنانکه چرخانده اند و جهان را هم با آن چرخانده اند اما چشم ها نمی توانند دروغ بگویند. زبان صدق دارند، حتی فرقی هم نمی کند در کاسه سر یک قهرمان باشند که به نگاهی، بلند ترین خبر جهان را رقم می زند یا در کاسه سر « ضد قهرمان» که ترس و زبونی را عیان می کند ، لذا من با تجربه ۲۵ سال کار رسانه، چشم ها را صادق علیه پیام رسان عالم می دانم و معتقدم باید به چشم ها نگاه کرد و پیام را گرفت و با هزار تاکید می گویم؛ رسانه فقط در ساختار آکادمیک آن خلاصه نمی شود حتی می توان گفت؛ برای رسانه داشتن ، همیشه نیاز به بنگاه های عریض و طویل نیست. گاهی یک فرد و حتی گاهی یک "نگاه"، گاهی یک "کنش" و گاه نیز یک" واکنش" کار چند تیم حرفه ای را انجام می دهد در خلق و انتقال پیام. گاهی "دو چشم معصوم"، بی صدا، بلند ترین و اثر گذار ترین پیام را خلق و خود رسانه انتقال آن نه فقط به جامعه امروز که به تاریخ می شوند. به باور این قلم،  چشمان" محسن حججی "، شهید مظلوم دفاع از حرم، از جمله  نگاه های راه نما و البته راهگشایی است که بعد این ، در شمار رسانه ها خواهد درخشید و پیام حقیقت را مدام فریاد خواهد کرد. زبان بیان ما را بسیاری در نمی یابند که زبان، نیاز به ترجمه دارد اما زبان نگاه " دو چشم معصوم" را همه دنیا می فهمند بی آنکه نیاز به ترجمه داشته باشد. از دو چشمه این چشمان ، پیام هایی زلالی می جوشد که هویت دشمن را عریان تر از همیشه بیان می کند و در جریان خویش به همه سو، نقاب از چهره شان برمی گیرد تا دنیا بداند، این کافر کیشان هستند که فتوای تکفیر جهانیان می دهند و آدم می کشند.
من ، نگاه "شهید محسن حججی" را ، صریح ترین  پیام و فراگیر ترین خبر جامعه انسانی می دانم که در شمار خبر های جاودان جهان خواهد ماند  همان طور که بسیاری از "عکس- خبر"های دیگر در تاریخ مانده است و به رسوایی ظالمان، همچنان سخن می گوید.
عکس چریک ویتنامی و افسر هفت تیر کش آمریکایی، تصویر قربانیان شیمیایی حلبچه، سیمای محمد الدوری، کودک گرسنه آفریقایی و عقاب منتظر ، کودکان در صف زنده به گور شدن عراقی، و...و حالا عکس "آن دو چشم معصوم" محسن ، که جهان را به محکمه خواهد کشید که با جنایت پیشگان داعش چه می کنید؟ با تیفوس تروریسم که پنجه در رخ جهان می کشد چه می کنید؟ باری ، روز خبرنگار گذشت اما خبر "دوچشم معصوم" همچنان تازه می ماند تا جهان را به تصمیم تازه برساند برای جنگ تمام عیار با تروریزم.
فقط خدا کند ما بتوانیم این پیام را آنگونه که باید به افکار عمومی جهان برسانیم. قطعا فضای مجازی ، در کنار رسانه های رسمی می تواند این کار را انجام دهد.
میتوانند با بسیج همه ظرفیت ها کاری کنند که مردمان آزاده جهان خود به مقابله با این بیماری هولناک برخیزند. می توانند با رساندن تصویر محسن ، قبل از شهادت، با آن نبوده و آرامش، کاری کنند که داعش با شتاب بیشتری به پایان مکتوم خود برسد. روضه این چشمان می تواند چشمه های آسمان را هم باز کند تا چنان ببارد خشم خدا را که از دشمنان مردم ، نشانی نماند. چشمان معصوم محسن هزار گره را می تواند باز کند و دست های تنها را می تواند به هم افزایی برساند تا زمین را از لوث پلیدی ها پاک کنند. این چشم ها، کارستان خواهد کرد، مطمئنم، شما هم یقین کنید پایان داعشیسم و تکفیر نزدیک است. این خبر صادق را می شود از آرامش آن دو چشم معصوم و هراس مضاعف شده چشمان نواده تیغ به دست شما فهمید. و...الیس الصبح بقریب؟

خبرگزاری موج / کدخبر :: ۱۷۶۸۴۹ /سه شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۴ ۱۱:۱۱:۵۸ 

http://www.mojnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-74/176849-%D8%AF%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

درد نوشته ای برای خبرنگارعکاس جاویدالاثرکاظم اخوان؛

در روزهایی که به عظمت یاد شهید محمود صارمی، شهید فرامرزی انقلاب، به نام خبرنگار، بر تقویم نشسته ، ما جماعت رسانه ای به چشم می آییم و از هرسو، اهل فتوت به خدا قوتی ما آمدند و می آیند. ما به روح محمود، صلوات از پی سلام نثار می کنیم اما یک سلام هم به عنوان بدهکاریی بزرگ بر ذمه ما مانده است. 

سلام به مردی که خط روشن رسانه انقلاب را تا لبنان هم ادامه داد. مردی که نامش به مقاومت، روح می دهد. مردی به نام کاظم اخوان و من امروز به نیابت از همه خبرنویسان و خبرخوانان به قضای این سلام، قلم می زنم؛ سلام «کاظم»! این درست که نشانیت را ندارم تا به دیدارت بیایم، اما می توانم سلام کنم. سلام مثل ضمیری است که مرجع خود را پیدا می کند و این سلام بر شانه نسیم صبا به حضورت می آید، حال شهید شده یا بر صراط شهادت راست قامت ایستاده باشی فرقی نمی کند به هر حال تو نشانه خدا هستی، از تبار مردانی که پا به راه حق می گذارند و خود نشانه راه می شوند. سلام «کاظم»، این سلام با یک دنیا شرمندگی همراه است، همشهری امام رضا(ع)! تو «اخوان» هستی و برادر همه ما، برادر همه مومنانی که در صراط حق بر مدار ولایت پا به راه شهادت می شوند. تو برادر همه ما هستی از هزاره های پیش تا هزاره های بعد، تو برادر ما هستی، یوسف گونه ما، اما ... شرمنده ایم «کاظم اخوان»، برادری ما انگار از جنس برادری برادران یوسف بود که تو را به چاه غفلت انداختیم و خیلی هامان فراموش مان شد که این کشور، این دیار، یک ستاره به اسم «کاظم اخوان» هم دارد. روز خبرنگار آمد و گذشت و ما تو را ندیدیم. انگار شیطان غفلت، برگه های سبز یاد تو را از تقویم خاطرات مان، حتی، دیوان غزل هامان، حتی از یادگاری لحظه هامان، دزدید و رفت. یادمان شد تو یادگار خدایی و تو را باید به یاد آورد مثل همه شهیدان تا به خدا رسید اما ... کاظم عزیز! شرمنده ایم و این چند خط هم شرح همان شرمندگی است که از سوی خود و همه همراهان می نویسم. ما تو را به چاه انداختیم اما حضرت خداوند تو را بر جاه و جایگاه نشاند و جلال و جبروت بخشید، حالا جلال شهادت یا جبروت مقاومت و جهاد، فرقی نمی کند، این هر دو نوری است که از یک چشمه می تراود و عطری است که از یک باغ شامه ها را می نوازد. «کاظم» عزیز، «اخوان» بزرگوار، تو برای ما، بوی جهاد و شهادت می دهی و عطر ناب شهید چمران با توست. تو تنها قامت به جهاد رشید نمی کردی بلکه با دوربین خود با ثبت لحظه ها، به جهاد، ماندگاری هم می بخشیدی. جبهه های ایران، نفس پاک تو را در عطر انفاس قدسی چمران توأمان به یادگار دارد و تاریخ، چهره ملیح تو را در کنار تصویر نورانی، «حاج احمد متوسلیان»، «سیدمحسن موسوی» و «تقی رستگارمقدم»، به حافظه خویش سپرده است که خط عشق و شهود را تا لبنان، تا دیار ابوذر ادامه دادید و بر همان عهد و پیمان ابوذری، «جاویدالاثر» شدید! کاظم عزیز، ما را ببخش، ما ساکنان وادی  غفلت را ببخش، که تو را از یاد بردیم. حال آن که تو همواره به یاد ما هستی، ما را ببخش که تو را به چاه فراموشی افکندیم، اما خداوند تو را به اوج رساند و تو در اوج برای ما دعا کردی. کاظم عزیز! این نامه را می نویسم، پشت پاکت نشانی ندارد، برای ارسال اما مطمئنم به دستت می رسد. پس می نویسم، به نشانی بهشت خداوند برسد به دست کاظم اخوان....

حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه 22 مرداد 1396 | شناسه مطلب: 135383/ چ2

http://hayat.ir/fa/135383/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نذر چشمان معصوم شهید محسن حججی؛

*روضه باید خواند امروز چشم هایی را که چشمه نجابتند. چشم هایی که در آستانه شهادت، آرامش را تدریس می کنند در کلاسی به وسعت همه تاریخ. چشمانی که از عاشورا، چشمه گرفته اند. روضه باید خواند عاشورا را که نو به نو ما را در مدار "هل من ناصر ینصرنی" قرار می دهد. روضه باید خواند ابهت چشمانی که بی صدا، اما بلند، لبیک می خواند دعوت سید الشهدا را. لبیک می گوید و کربلا را تا حوالی شام می کشاند. لبیک می خواند و زیارت عاشورا را با چشمان خویش در دل زمین می کارد تا فردا از هر ذره خاک، صدا به لعن بلند شود و بخواند: اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً... و تیغ لعنت در میان بگذارد همه آن هایی که به ستم برمی خیزند.همه آنانی که نماد شمر می شوند به روزگاران.تیغ باید در میان شان نهاد که این فرمان حق است ؛...وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ . تیغ باید نهاد در میان شان که حضور مسموم شان زندگی را به مرگ می کشد پس برای دفاع از زندگی باید مرگ شان را رقم زد!
*تفنگت از صدا افتاد، اما نگاهت همچنان پر صداست محسن! چنان پر صدا که عالم را خبر خواهد کرد از ظلمی که بر انسانیت می رود.چه ظلمی از این بالاتر که مردمان را به تکفیر نیش زنند و تیغ جهالت بر حلقوم انسانیت کشند؟ شاید تفنگ تو اگر تا همیشه هم می غرید، جز تعدادی از "مرگباوران زندگی سوز" را به خاک مرگ نمی کشاند اما چشمانت، اما چشمان معصومت را چنان قدرتی است که حتم دارم نه تنها مچ تکفیر و ترور را خواهد خواباند که پشت " پرده نشینان جنایت" را هم خواهد شکست. همان هایی که "کادوی مرگ" به جهان می فرستند. همان هایی که تیغ تکفیر را تیز می کنند. همان هایی که تفنگ دست دیوانگان می دهند. نگاه تو همه آن ها را خواهد شکست حتی اگر هزاران بمب اتم داشته باشند. حتی اگر صدها میلیارد "مرگ افزار" بخرند. برد همه سلاح ها، حد پایانی دارد اما "صلح و صلاح چشمانت" بردی بی نهایت دارد و همه "سلاح ها" را از نفس خواهد انداخت. مگر خون همیشه در جوش عاشورائیان، اثری از یزید گذاشت که ادامه دهندگان عاشورا، از "نسل ابوسفیان" نشانی بگذارند؟ نه، مطمئنم که کار داعش را چشمان تو به آخر می رساند. مثل روز برایم روشن است که " شب داعش" به سحر پیروزی حق، نزدیک و نزدیک تر می شود و پایان این شب سیاه و نفرت انگیز را صبحی صادق است که به برکت چشمانت، خیلی زود ، برخواهد دمید.
*تفنگ ها، همه تفنگ های جهان، روزی از نفس خواهد افتاد اما چشمان معصوم تو، به جهان نفس خواهد داد. تروریست ها و تروریزم به پایان خواهند رسید، اما از چشمان تو چشمه های نوری جوشیدن گرفته است که خشکسالی زمین را هم جواب خواهد داد و فراتی خواهد شد که پیغام عاشورا را عصر به عصر و نسل به نسل خواهد رساند تا زمین بر مدار حسین(ع) به قرار آید. آرامش چشمان تو، یقین تراوا در نگاهت، عالم را قرین آرامش خواهد کرد و انسان را به ایمانی مضاعف خواهد رساند. من مطمئنم که این حقیقت، رخ خواهد داد چنانکه از باطل ، اثری هم نماند وقتی نسیم تقدیر کتاب خدا را ورق زند و به خوانش این آیه بپردازد که؛ "وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ" و آن روز دیر نیست که بسیار نزدیک می نماید و الیس الصبح بقریب؟

ب /  شماره 3413 / یکشنبه 22 مرداد 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در آغاز جاودانگی شهید محسن حججی؛

*دلم به آتش فشان می ماند. واژه ها بی مهار می جوشند و من درد را در جان حرف به حرف کلمات حس می کنم.دردی که همه انسانیت در آن شریک است. دردی برخاسته از زخمی که بر جان همه انسان ها فرود آمده است. قیامت است در جان واژه ها از این زخم درد آلود. از این زخم ناسور، از این جراحت نمک سود. تو رفته ای محسن، و ما مانده ایم و حکایت غریب این روز ها. نمی دانم باید با که سخن بگویم تا آرام شود این درد. تا تسلا یابد این دل. تا به آرامش برسد بی قراری انسانیت. واقعا نمی دانم همکلامی با که می تواند آرامم کند... اما تو ، بله خود تو هستی و با تو سخن گفتن آرامم می کند. بگذار با تو سخن کنم تا بدانند "مردارهای متحرک" متحرکان سیاه پوش و سیاه اندیش که تو نمرده ای حتی اگر به زعم خود جان از کالبدت بیرون کشیده باشند. حتی اگر سر از پیکرت برداشته باشند. تو زنده ای من این را در گواهی حضرت خداوند خوانده ام که ؛ وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ (1) و باور دارم که تو را زندگی ، تازه آغاز شده است. درست از همان لحظه ای که کافرکیشان تکفیری پنداشتند تو را کشته اند. تو به مانایی رسیده ای محسن و بعد از این ما یک مدافع تمام وقت و توانمند در دفاع از حرم داریم که هیچ گلوله ای نمی تواند او را زخم زند و بعد از این داعشی ها در مقابل خود سردار مجاهدی را خواهند داشت که برای لحظه ای هم آرامشان نمی گذارد. بعد از این دو چشم توست و نوری که از آن برمی خیزد و آتش در خرمن دشمن می اندازد.
*تفنگت از صدا افتاد، باکی نیست، قبل از تو هم تفنگ های زیادی از صدا افتاده و شمشیر های فراوان به خاک خفته است. مهم این است که صاحبان آن تفنگ ها و شمشیر ها، همچنان پر صدایند. مهم این است که  نگاهت همچنان به غیرت و ابهت،  پر صداست محسن! چنان پر صدا که عالم را خبر خواهد کرد از ستم و بیدادی که بر انسانیت می رود. چه ظلمی از این بالاتر که مردمان را به تکفیر نیش زنند و تیغ جهالت بر حلقوم انسانیت کشند؟ شاید تفنگ تو اگر تا همیشه هم می غرید، جز تعدادی از "مرگ باوران زندگی سوز" را به خاک مرگ نمی کشاند اما چشمانت، اما چشمان معصومت را چنان قدرتی است که حتم دارم نه تنها مچ تکفیر و ترور را خواهد خواباند که پشت " پرده نشینان جنایت" را هم خواهد شکست. همان هایی که "کادوی مرگ" به جهان می فرستند. همان هایی که تیغ تکفیر را تیز می کنند. همان هایی که تفنگ دست دیوانگان می دهند. نگاه تو همه آن ها را خواهد شکست حتی اگر هزاران بمب اتم داشته باشند. حتی اگر صدها میلیارد "مرگ افزار" بخرند. برد همه سلاح ها، حد پایانی دارد اما "صلح  و صلاح چشمانت" بردی بی نهایت دارد و همه "سلاح ها" را از نفس خواهد انداخت. مگر خون همیشه در جوش عاشورائیان، اثری از یزید گذاشت که ادامه دهندگان عاشورا، از "نسل ابوسفیان" نشانی بگذارند؟ نه، مطمئنم که کار داعش را چشمان تو به آخر می رساند. مثل روز برایم روشن است که " شب داعش" به سحر پیروزی حق، نزدیک و نزدیک تر می شود و پایان این شب سیاه و نفرت انگیز را صبحی صادق است که به برکت چشمانت، خیلی زود ، برخواهد دمید.
*تفنگ ها، همه تفنگ های جهان، همه موشک ها و بمب های انباشته در زمین، روزی از نفس خواهد افتاد اما چشمان معصوم تو، به جهان نفس خواهد داد. تروریست ها و تروریزم به پایان خواهند رسید، حامیان هزار رنگ شان به خاک مذلت خواهند افتاد، دلار های نفتی، تار خواهد شد و دار خواهد شد و بر گلوی شان خواهد نشست و جان شان را خواهد ستاند، اما از چشمان تو چشمه های نوری جوشیدن گرفته است که خشکسالی زمین را هم  جواب خواهد داد و فراتی خواهد شد که پیغام عاشورا را عصر به عصر و نسل به نسل خواهد رساند تا زمین بر مدار حسین(ع) به قرار آید. آرامش چشمان تو، یقین تراوا در نگاهت، عالم را قرین آرامش خواهد کرد و انسان را به ایمانی مضاعف خواهد رساند. من مطمئنم که این حقیقت، رخ خواهد داد چنانکه از باطل ، اثری هم نماند.آن روز را اگر کسانی دور بپندارند، من بسیار نزدیک می بینم و صدای پای مردی که باید بیاید را به وضوح می شنوم. برای من قرآن دارد پرشکوه ورق می خورد و به این آیه می رسد که جهان را تکان می دهد که ؛ وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (2) ....
پینوشت:
1 – آل عمران، آیه 169
2 - سوره قصص، آیه 5

 
خبرگزاری رضوی / شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۵۰
 
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/16131/
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای "چشمان معصوم" شهید محسن حججی؛

تفنگت از صدا افتاد، اما نگاهت همچنان پر صداست محسن! چنان پر صدا که عالم را خبر خواهد کرد از ظلمی که بر انسانیت می رود.چه ظلمی از این بالاتر که مردمان را به تکفیر نیش زنند و تیغ جهالت بر حلقوم انسانیت کشند؟ شاید تفنگ تو اگر تا همیشه هم می غرید، جز تعدادی از "مرگباوران زندگی سوز" را به خاک مرگ نمی کشاند اما چشمانت، اما چشمان معصومت را چنان قدرتی است که حتم دارم نه تنها مچ تکفیر و ترور را خواهد خواباند که پشت " پرده نشینان جنایت" را هم خواهد شکست. همان هایی که "کادوی مرگ" به جهان می فرستند. همان هایی که تیغ تکفیر را تیز می کنند. همان هایی که تفنگ دست دیوانگان می دهند. نگاه تو همه آن ها را خواهد شکست حتی اگر هزاران بمب اتم داشته باشند. حتی اگر صدها میلیارد "مرگ افزار" بخرند. برد همه سلاح ها، حد پایانی دارد اما "صلح  و صلاح چشمانت" بردی بی نهایت دارد و همه "سلاح ها" را از نفس خواهد انداخت. مگر خون همیشه در جوش عاشورائیان، اثری از یزید گذاشت که ادامه دهندگان عاشورا، از "نسل ابوسفیان" نشانی بگذارند؟ نه، مطمئنم که کار داعش را چشمان تو به آخر می رساند. مثل روز برایم روشن است که " شب داعش" به سحر پیروزی حق، نزدیک و نزدیک تر می شود و پایان این شب سیاه و نفرت انگیز را صبحی صادق است که به برکت چشمانت، خیلی زود ، برخواهد دمید.

تفنگ ها، همه تفنگ های جهان، روزی از نفس خواهد افتاد اما چشمان معصوم تو، به جهان نفس خواهد داد. تروریست ها و تروریزم به پایان خواهند رسید، اما از چشمان تو چشمه های نوری جوشیدن گرفته است که خشکسالی زمین را هم  جواب خواهد داد و فراتی خواهد شد که پیغام عاشورا را عصر به عصر و نسل به نسل خواهد رساند تا زمین بر مدار حسین(ع) به قرار آید. آرامش چشمان تو، یقین تراوا در نگاهت، عالم را قرین آرامش خواهد کرد و انسان را به ایمانی مضاعف خواهد رساند. من مطمئنم که این حقیقت، رخ خواهد داد چنانکه از باطل ، اثری هم نماند...

حیات / تاریخ انتشار:شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

http://hayat.ir/fa/135370/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
 خبرنگاری، در شان آکادمیک خود ، داری چهارچوب و قواعدی است که باید بدان ملتزم بود. اخلاق حرفه ای برای خود طراحی و قاعده مند کرده است که خبرنگاران باید خود را و کار خویش را در آن ساختار تعریف کنند. خبرنگار ایرانی هم برای خود میثاق نامه ای اضافه بر این دارد که او را در قالب فرهنگ دینی و ملی ملزم به رعایت بایسته ها و پرهیز از نابایسته ها می کند. اما در روزگاری که رسانه نگاری هر روز دامن گستر تر می شود و دامنه نفوذ و اثر گذاری آن توسعه می یابد، خبرنگار علاوه بر پیش گفته ها که به جد رعایت آن لازم است باید خود را به بایستگی های دیگری هم تجهیز کند. به اعتقاد این قلم ، خبرنگار مسلمان باید مسلمانی خبری هم داشته باشد و همان طور که در حوزه ایمانی در عصر حضور ائمه(ع) مردم دین خویش و دینداری خود را در محضر امام ، عرضه می کردند تا آن را در تراز درست آورد، امروز هم رفتار خویش را با احادیث حضرات معصومین (ع) می سنجند، خبرنگار هم باید سبک زندگی رسانه ای خود را در این ساحت بسنجد و بر این معیار رفتار کند. مثلا وقتی از حضرت رضا(ع) می خوانیم که ؛ " بر شما باد راز پوشى‌ در كارهاتان‌ در امور دين‌ و دنيا . روايت‌ شده‌ كه‌" افشاگرى‌ كفر است‌ " و روايت‌ شده‌ " كسى‌ كه‌ افشاى‌ اسرار مى‌كند با قاتل‌ شريك‌ است‌ " و روايت‌ شده‌ كه‌ " هرچه‌ از دشمن‌ پنهان‌ مى‌دارى‌ ، دوست‌ تو هم‌ بر آن‌ آگاهى‌ نيابد "(1) ، باید در تحریر خبر و حتی نقل خبر، ایمان خویش را در خطر ببینیم و برای حفظ آن، آنچه یقین نداریم نگوئیم. من نمی دانم چرا برخی از اصحاب رسانه وقتی قلم به دست می گیرند، آن را با شمشیر اشتباه می گیرند و چشم می بندند و تیغ می گشایند و چپ و راست می زنند و پز انقلابی گری هم می دهند و خود را افشاگر می دانند حال آنکه امام رضا(ع) از افشاگری، تعریفی چنین دارند. ما خبرنگاران باید مراقب باشیم که نقد روش، نقد دیدگاه را که امری پسندیده است را به تخریب افراد نیالاییم که رفتار ما با دیگران، همان طور که معصوم(ع) فرموده است باید چنان باشد که دوست داریم با ما رفتار شود. آیا برخویش می پسندیم که دیگران به جای نقد روش و دیدگاه ما، پرده از زندگی شخصی ما کنار زنند؟ وقتی برای خود نمی پسندیم این را باید حریم دیگران را هم حرمت بگذاریم. توجه داشته باشیم که ورود به حریم خصوصی افراد برای رسانه نگار با تابلوی ورود مطلقا ممنوع، دیوار کشی شده است و ما نباید حتی از گناهانی که فرد ، دور از نگاه مردم انجام داده است، پرده برداری و پرده دری کنیم چه شاید از آن گناه نه دست که دل هم شسته باشد. این حدیث رضوی ما را هشدار می دهد نسبت به موضوع که ؛
توبه‌ كار به‌ منزله‌ كسى‌ است‌ كه‌ گناهى‌ نكرده‌ است(2) خب کسی که گناهی نکرده است را به کدامین گناه می کوبند برخی از افراد که قلم را با کلنگ اشتباه گرفته اند؟ این عین ظلم است که فرد را به گناه پاک شده بکوبند. این عین ضد انقلابی گری است که با روش آنان با مخالفان خویش دست بر یقه نهند. ضد انقلاب و ضد اخلاق، یک برچسب نیست که به کسی بزنیم و خود از آن منزه باشیم. یک روش است و یک گفتمان که هرکس بدان شیوه رفتار کند ، ذیل همین عنوان تعریف می شود، پس مراقب باشیم ما خبرنگاران که کلمات را هیزم جهنم نکنیم که سخت سوزنده است. بیاییم و ماموریت حرفه ای خود را در هندسه مکتب رضوی تعریف کنیم و به ترویج اخلاق امامت به عنوان نیاز واجب امروز بپردازیم تا در دایره دعای امام هم قرار گیریم که ؛
  عبدالسلام‌ هروى‌ مى‌گويد : از امام‌ رضا ( ع‌ ) شنيدم‌ مى‌فرمود : خدا رحمت‌كند كسى‌ را كه‌ آرمان‌ ما را زنده‌ كند . گفتم‌ : چگونه‌اين‌ كار را بكند ؟ فرمود : آموزش هاى‌ ما را ياد بگيرد و به‌ مردم‌ بياموزد (3) خبرنگار حرفه ای مسلمان انقلابی باید رضوی هم باشد و در هر حوزه ای که فعال است لااقل خمس قلمش را به احیا و ترویج امر امامت قرار دهد که با این شیوه، می توان به فرداهای بهتر خوش بین بود که همه چیز به قرار اخلاقی، حرفه ای و انسانی خود نزدیک تر خواهد شد. احیای امر امامت هم توسعه زیبایی های حقیقی در همه شئون زندگی و نسخه ای است که  همواره انسان را از فرود به فراز می رساند. رسانه نگار هم که خود شان فرهیختگی دارد با احیای امر امامت، به احیای خصایل نیک در جامعه به عنوان وظیفه ای ملی و حرفه ای می تواند و حتی باید نگاه کند تا روزگار، به، شود و سبب ساز خوشحالی خلق خدا که خدا را هم خوشنودی افزون می کند چنانکه از امام رئوف(ع) می خوانیم؛ بعد از انجام‌ واجبات‌ ، كارى‌ بهتر از ايجاد خوشحالى‌ براى‌ مؤمن‌ ، نزدخداوند بزرگ‌ نيست(4)‌
به آغاز سخن برگردیم؛ خبرنگاری در شان حرفه ای خود داری روشمندی خاص و اخلاق حرفه ای است اما خبرنگار رضوی باید هم متخلق به اخلاق حرفه ای باشد و هم به اخلاق کریمانه رضوی تا بهشت از قلم او جاری شود....
پینوشت:
1 – (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
2 – (بحار الانوار ، ج‌ 6 ، ص‌ 21)
3 – وسائل‌ الشيعة‌ ، ج‌ 18 ، ص‌ 102)
4 - (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347)
 
خبرگزاری رضوی/ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۱۸:۵۸
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/15938
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یک روزنامه نگار دفاع مقدس در گفتگو با حیات:

جنگ ما تمام نشده، فقط جبهه تغییر کرده است، این باور خیلی ها از نسل دفاع مقدس است که امروزه، بی نام و بی نشان در کوچه های شهر و روستا و در کنار من و شما زندگی می کنند. آنان هنوز خود را در جبهه احساس می کنند و برای خود ماموریت دفاع از سرحدات فرهنگی، اقتصادی، علمی و... کشور قائلند. از این جماعت که نه تنها خود را طلبکار نمی دانند که هنوز نسبت به ایران و انقلاب و اسلام بر ذمه خود احساس سنگینی دینی بزرگ دارند، گروهی، راه به رسانه برده اند.

 روز خبرنگار فرصتی شد تا با یکی از نوجوانان جبهه که امروز فصل میان سالی را می گذراند، همراه شویم، غلامرضا بنی اسدی در گفتگویی صمیمانه با پایگاه اطلاع رسانی حیات به سوالات ما پاسخ داد که شرح کامل آن را در ادامه می خوانید:

 *خود را معرفی کنید و بگویید چند سال داشتید که جبهه رفتید؟

 غلامرضا بنی اسدی هستم. متولد 1349، از بسیجی های کوچک لشکر بزرگ خدا، از سربازان کوچک خمینی بزرگ. اجازه بدهید به جای خود، از نسل خود بگویم، نسلی که با جنگ یک جهش نسلی داشت اما جبر نظام طبیعت اجازه نمی داد، قد و قامت مان هم جهش داشته باشد. جسم ما کم آورد لذا با اینکه هرکدام مان بارها به حوزه اعزام می رفتیم اما برگشت می خوردیم . من هم تعداد نوبت های برگشت خورده از دستم در رفته اما اولین بار در سال ۱۳۶۵ با پارتی و دست کاری در کپی شناسنامه به جبهه رفتم و جالب است که در اعزام مجدد هم این کوچکی قامت دست از سر ما بر نمی داشت! اما از این سال تا آخر جنگ در آمد و شد بودم مثل خیلی های دیگر. جالب است خدمت شما عرض کنم در پرونده من سه تاریخ تولد ۴۷,۴۸ و ۴۹ درج شده بود. چون کپی را دست کاری می کردیم تا خود را به جبهه برسانیم...

 *چرا به جبهه رفتید؟ چرا در آن سن و سال، جنگ؟

 خدا بیامرزد جاودان یاد سلمان هراتی را،  شعرش پاسخ این سئوال شما است؛ پسرم می پرسد، تو چرا جنگیدی؟ من گفتم: تا چراغ خانه را از تو نگیرد، دشمن.

 جنگیدیم تا خانه امن شود، تا دست متجاوز کوتاه شود. تاانقلاب، سرفراز بماند. ما جنگجو نبودیم، مجاهد بودیم که جنگ تحمیلی را هم با دفاع مقدس، مهار کردیم و نگذاشتیم جنگ طلب های بعثی به اهداف خود برسند. فکر می کنم باید از آنانی که امام را، ایران را، انقلاب را تنها گذاشتند بپرسید چرا به جبهه نرفتید. البته امروزه جای پرسش کننده و پرسش شونده عوض شده است و گاه کسانی از جنگ و پایان جنگ و چرایی آن سخن می گویند که قطعا بدهکاران آن روزها هستند که این روزها طلبکار شده اند. نشان شان را هم در رسانه ها می توانند ببینید.

 *درچه عملیات هایی حضور داشتید؟

 هم در پدافند حضور داشتم و هم در عملیات های آفندی چون کربلای پنج، بیت المقدس دو، مرصاد، سعادت همنفسی با پاک ترین بندگان خدا روزی شد که هنوز یادشان جان را جلا می دهد. در عملیات بیت المقدس دو هم ماجرایی رخ داد و زخمی حاصل شد و حسرتی سخت بر دل ماند که هنوز جان را آتش می زند اما راضی ام به قضای الهی، بی سعادتی ما جای خود، شاید خدا با ما کار داشت، شاید ماموریت من این بود که بمانم و تفنگ بگذارم و قلم بردارم...

 *چه شد که روزنامه نگار عرصه ایثار و شهادت شدید و در این حوزه قلم می زنید؟

   من به خود نامدم این جا که به خود باز روم.... فکر می کنم شهید عزیزی در حق این کمترین دعا کرده باشد که سعادت گفتن و نوشتن از آن ها، روزی شده وگرنه من و این فکر خسته و قلم شکسته کجا و نقش خورشید شهادت کجا؟ حتما دعای خودشان بوده است که قلم را ۲۵ سال در دستم نگه داشته است. من نوشتن از ایثار و شهادت را وظیفه ملی خود می دانم . این را هم در راستای سند چشم انداز ۱۴۰۴ می دانم که ایرانی باید ایثارگر، تعاون کار، مومن، و.... باشد. معتقدم، تبیین مولفه های شخصیتی رزمندگان دیروز، نقش و الگویی است که تکرار آن، ایرانی ۱۴۰۴ را تعالی می بخشد.

 *تا به حال در زندگی حرفه ای تان چه جوایزی گرفته اید؟

 از وقتی که جشنواره ها طراحی شده است، سفره ما هیچ سالی از جایزه خالی نبوده است بیش از بیست جایزه از جشنواره های ملی مطبوعاتی گرفته ام . اما مهمترین جایزه ما، نگاه مهربان اما به اشک نشسته خانواده های شهداست که برای ادامه راه، ما را مصمم می کند. عنایت جانبازان و ایثارگران هم قوت قلب می دهد و کرامت شان به اسم " غلامرضا بنی اسدی"حرمت مضاعف می بخشد.

 *خاطره ای برایمان بگویید چه از دوران سخت جنگ و چه از دوران خبرنگاری.

 کمین عملیات مرصاد، سخت بود اما سرانجام شیرینی داشت، قصد عبور از سمت راست تنگه حسن آباد را داشتیم که به کمین منافقین افتادیم و زیر آتش پر حجم آنان، اما از آنجا که خود آنان قوانین کمین را رعایت نکردند و بیرون آمدند توانستیم به لطف حق، بر آن ها فائق آییم. توجه داشته باشید که امکان غلبه نیروی کمین خورده بر نیروی کمین کرده، حد اکثر، ۲ درصد است اما وقتی خدا بخواهد،۲ از ۹۸ اثر گذارتر می شود. 

 در حوزه حرفه ای خبرنگاری هم عزیز ترین خاطراتم باز با نسل دفاع مقدس شکل گرفته است، مثل همین ماجرای برادر و فرمانده ام، محمود رضا جمع آور که زیارتش توفیق می خواهد، ما به کمک دوستان صدا و سیما، از ایشان برنامه ساختیم اما پخش برنامه چند بار به تاخیر افتاد تا خبر شدیم این جانباز بزرگ در بیمارستان بستری شده است، با همان تیم به عیادت رفتیم اما دیگر حاج محمود ما، توان سخن گفتن نداشت چون حنجره اش را برداشته بودند،آنجا من زبان او شدم و پاسخ پرسش ها را دادم و سر انجام آن مستند دو تیکه شد...

حیات/ تاریخ انتشار:سه‌شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

http://hayat.ir/fa/135339/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
جغرافیای ماموریت اگر کم و زیاد شود در اصل رسالت خبرنگار هیچ تغییری ایجاد نمی کند. همان صداقت حرفه ای از او انتظار است و محققانه به کاوش برخاستن و عالمانه نوشتن و مومنانه نقد کردن.
 به معلمی می ماند که چه یک دانش آموز سر کلاسش باشد یا هزار نفر، باید درس را آنگونه که باید ارائه کند. باید زوایای درس را بشکافد و آن را در ذهن دانش آموز نهادینه کند. به خبرنگار در حوزه استانی، ملی و حتی بین المللی باید از این زاویه نگاه کرد و دانست آن که به پهنه استان قلم می زند، فرقی با ملی نویس و بین المللی نویس ندارد.
این را هم خود ما خبرنگاران باید بدان توجه داشته باشیم و خود را در ترازی تعریف کنیم که دانش خبرنگار ملی داشته باشیم اما محلی بنویسیم و هم جامعه هدف ما باید بداند این را  به ویژه مسئولان که در پاسخگویی این  را رعایت کنند. خبرنگار محلی باید چشم بینای محل خود، شهر خود و استان خویش باشد و با بررسی موشکافانه فرصت ها و تهدیدها، هم مسئولان محلی را چشم بینا و قوه عاقبت باشد و هم شرایط را چنان برای مسئولان ملی دقیق حلاجی کند که آنان خود را در بین ماجرا ببینند حتی اگر هزار کیلومتر هم فاصله داشته باشند. او حتی باید توان باد کردن سوژه های محلی در گستره جهانی را هم داشته باشد و بتواند نگاه اهالی آن سوی مرزها را به این سو و دقیقا به منطقه ای که می خواهد هدایت کند.
مثلاً در حوزه گردشگری، خبرنگار محلی، دیده بان اول است که اول می بیند و باید این دیده را به چشم جهانیان هم بکشاند تا آنان خود را به این دیار بکشانند. او باید سفیر خوش قلم و پردازشگر حرفه ای ظرفیت ها باشد و یا در حوزه اقتصاد محلی نیز این نقش را ایفا کند.
خبرنگار محلی و رسانه محلی از جمله معتبرترین منابعی است که برنامه ریزان ملی نیازمند مراجعه به آن هستند. یادم هست در واپسین ماه های سال  ۱۳۹۳ که رئیس جمهور و هیئت همراه، در راه خراسان جنوبی بودند، از ما به عنوان رسانه ای محلی اما حرفه ای که چشم سوم تلقی می شدیم خواستند تا مسائل، ظرفیت ها و مشکلات منطقه را در گزارشی احصاشده برایشان ارسال کنیم.
این یعنی اعتماد مسئولان ملی به یک رسانه حرفه ای محلی و خبرنگاران استانی که ماموریت حیاتی یافته اند برای منطقه شان. خاطرات درج گزارش های گره گشا برای هر خبرنگار آنقدر هست که می توانند از آن کتاب بنویسند و این یعنی موفقیت ملی برای خبرنگار محلی. این که خبرنگاران استانی بتوانند با کار رسانه ای، استان خود را در منظر ملی مطرح کنند و نگاه جامعه هدف را چنان سامان دهند که در برنامه ریزی ها، همواره دارای اولویت باشند نیز در کارنامه خبرنگار محلی  نمره ای درخشان می گذارد.
حالا از این منظر باید به کار خبرنگاران خراسان جنوبی نگریست و در همین افق نگاه هم اقدامات حرفه ای را سامان داد تا این استان جوان به حق خود برسد. ما خبرنگارها هم  توجه داشته باشیم که خشکسالی طبیعی را با باران کلمات گره گشا باید جبران کرد. باید با تصمیم سازی برای تصمیم گیران، راه خروج استان از مشکلات را هموار کرد.
 باید مسائل  اجتماعی و فرهنگی را چنان ساده کرد که خیلی کم هزینه به پاسخ برسد. خبرنگار اگر جغرافیای ماموریتش کوتاه شد نباید از رسالت و شأن حرفه ای خود کوتاه بیاید. اگر اندازه استانش کوچک شد باز هم باید بزرگ بماند و استان را تا بزرگی همراهی کند. این ماموریتی است که هرکدام از ما خبرنگاران باید برای خود قائل باشیم.

خراسان جنوبی / شماره : 2497/ سه شنبه ۱۷ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه5/ فرهنگ

 

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19603&pid=5&type=0

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما خبرنگارانیم، افتخار ما این است که به قسم قرآنی ، کرامت یافته ایم. ن والقلم و ما یسطرون را که می خوانند و یا می نویسند، این مائیم که شوکت صد چندان می یابیم و برای حراست از این شان، کلمات را منصفانه کنار هم می گذاریم تا به روشنگری برخیزند.
ما خبرنگارانیم، افتخار ما آن است که “نبا عظیم” قرآنی را ما ترجمان می کنیم در زندگی تا مردمان به این دنیا نگاهی آخرتی داشته باشند و با درک درست آخرت، این دنیا را بستر کار و مزرعه زیبایی ها کنند تا آخرتی نیکو، عاقبت ما را رقم زند.
ما خبرنگارانیم، افتخار مان آن است که آواز برخاسته از گلوی قلم مان، از جنس جاودانه ترین اعجاز الهی است؛ کلمه، که چون به کلام تبدیل می شود، افق می گشاید و آینده را فرادید می آورد.
ما خبرنگارانیم، افتخار مان آن است که نام ما به برکت خون شهید بر پیشانی تقویم ها، نقش بسته است. ما قبیله ای هستیم که قلم از نفس های به شهادت شکوفا شده محمود صارمی، جان می دهیم تا جهان را به نور درنوردیم.
ما خبرنگارانیم، افتخار ما برداشتن علم در جبهه دفاع از سرحدات فکری، عقیدتی و سیاسی است. ما قلم را زمین نخواهیم گذاشت حتی اگر دستان مان قلم شود. ما را عهدی است با مردم و انقلاب که به جان آن را پاس می داریم. ما را خداوند علی اعلا، رسالت خبرنگاری داده است تا “عاملان” امر به معروف و نهی از منکر باشیم.
ما خبرنگارانیم، افتخار مان، آئینگی است . صداقت و صراحت و راستی، تعریف کلماتی است که از گلوی قلم مان می تراود و خشت بنای جامعه اخلاقی و انسان های اخلاق مدار می شود.
ما خبرنگارانیم ، افتخار مان این است که انصاف، روح جاری در کلمات ماست و مروت، جانی که در حرف به حرفی که می نویسیم نفس می کشد. لذا به صراحت وعده می دهیم که تا هستیم و قلم برکف داریم برمدار انصاف و مروت خواهیم ماند.
ما خبرنگارانیم، افتخار مان این است که هرگز قلم به تخریب نخواهیم گرداند و حرمت نقد را به آلودگی تخریب نخواهیم آلود و همواره بر عهد حرفه ای و اخلاق دینی پایبند خواهیم بود. این پیمان را نیز به حرمت قطره قطره خون شهید صارمی هرسال تازه می کنیم تا یادمان بماند میان جوهر جوشیده از گلوی قلم و خون تراوا از چشمه هزار زخم شهید، خویشاوندی ای ماندگار است پس بر پاسداری از حقیقت، ثابت قدم خواهیم ماند.

ب / شماره 3408 / سه شنبه 17مرداد 1396/  صفحه اول و3/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 حرمت امامزاده - در گام نخست - با متولی آن است. این واقعیت به ضرب المثل در آمده در زبان شیرین فارسی است که بارها و بارها شنیده‌ایم اما اینکه چقدر باور کرده‌ایم و به عمل در آورده‌ایم مسئله‌ای است که نیاز به کاوش دارد. البته نه چندان عمقی که نیاز به کارشناسان خبره باشد، همین ما مردمان عادی و عامی هم می‌توانیم در یابیم که هر کداممان چقدر شان خود را حفظ می‌کنیم. همین تلگرام می‌تواند نشان دهد ماجرا را که برای خود چقدر احترام قائلیم بماند اینکه هویت ملی و شان مسئولیتی ما در رفتارمان صاحب چه اعتباری است. ماجرای سلفی گرفتن برخی نمایندگان مجلس با خانم موگرینی هم از این زاویه قابل بررسی است. باید از حضرات پرسید که خود را در چه سطحی می‌دانند و آن خانم دیپلمات را صاحب چه شوکتی که چنین خود را به آب و آتش می‌زنند تا در کنار او عکس بگیرند؟ حداقل به فکر شخصیت نمایندگی می‌افتادید و حریم قائل می‌شدید برای خود. ناسلامتی شما نمایندگان ملتی هستید که در همه تاریخ، سر به آسمان می‌ساید. شما نماینده مردمی هستید که جز در برابر خدا، سر خم نمی‌کند. مردمی که به غرور و عزت با شاه اروپا هم پالوده نمی‌خورد آن وقت شمایان.... تمام قد، به عذر خواهی برخیزید و این قصور را با پوزش از محضر مردم، آن هم با صدای بلند، جبران کنید. بعد این هم یادتان بماند در دوران نمایندگی دیگر "خودتان" نیستید که صاحب اختیار خویش با شید. "نماینده مردم" هستید و شان خود را از آن‌ها می‌گیرید، پس مراقب باشید و حرمت این حریم واجب‌الاحترام را نگهدارید. نگوید کسی که من خود خواسته‌ام که در این میان "خود"ی وجود ندارد و اگر شانیت حقوقی‌تان نباشد، حوالی موگرینی هم اجازه نمی‌یابید رد شوید چه رسد که با او سلفی بگیرید. این شان هم امانتی بس سنگین است که باید همه حواس‌تان به آن باشد.این را از این خبرنگار غریب – در آستانه روز خبرنگار- هدیه بگیرید و دیگر مرتکب رفتاری چنین نشوید که پاسخش را از مردم خواهید گرفت. مردم هم نسبت به حرمت‌ شان خویش بسیار حساسند. آنان که این روز‌ها در فضای مجازی، کلمات را به انتقاد کنار هم می‌گذارند نه مخالف شمایند و نه حتی رقیب بلکه بسیارشان، همان‌هایی هستند که به شما رای داده‌اند اما امروز شما را به نقد می‌نوازند تا دیگر کسی حرمت مردم را نسیه به حراج ندهد. البته مخالفان شما هم گرد و خاک به راه انداخته‌اند اما آینه خبرنگار، در هیاهوی سیاسیون، غبار نمی‌گیرد، در آن بنگرید و رفتار خویش‌ را اصلاح کنید. این برای همه بهتر است.

جمهوری اسلامی/ شماره 10938/ دوشنبه 16 مرداد 1396 / صفحه2

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=05&day=16&category=2&#

دیپلماسی ایرانی/ http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1970731/

پارسی پو / http://parsipoo.ir/news/15020478001648554/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دولت دوازدهم در آغاز راه است. ان شاءا… پرتوان و تازه نفس، آنقدر که بتواند وعده های رئیس جمهور را از روی کاغذ، به روی زمین آورد و با تحقق آن، ملک و ملت را چند گام به پیش برد. از همین اول هم باید تلاش دو چندان کند تا عقب ماندگی ها هم جبران شود چه تا افق ۱۴۰۴, کمتر از ۸ سال مانده است و طبق سند چشم انداز، در این سال ما باید به جایگاه نخست منطقه برسیم و در حوزه های مختلف علم و فن آوری، دست بالا را داشته باشیم. البته این بخش هم از هدف گذاری بیست ساله است و بخش دیگر هم این است که ما مردمان ایران هم باید فراتر از تحول، تعالی پیدا کنیم تا به حدی برسیم که بتوانیم تحقق سند را جشن بگیریم. طرفه این که تا خود به قله نرسیم، نخواهیم توانست کشور خود را به قله برسانیم و پرچمش را به اهتزاز درآوریم.لذا خود باید پرشتاب سند چشم انداز را در باره خود اجرایی کنیم و سپس، پر امید به سوی ایران پیشرفته برویم. این قاعده کلی حرکت ملی است اما ما هم در خراسان جنوبی، به عنوان استانی جوان، باید خود را با شتاب کشور هماهنگ کنیم. بدانیم این را که تنگدستی و خشکسالی و…..نمی تواند واپس ماندن ما را توجیه کند.استان باید خود را حتی زودتر از دیگر مناطق به نقطه موعود برساند. این نیز می یابد که همه ظرفیت های منطقه ای را فعال کنیم و از دولت هم بخواهیم از امکانات ملی، مطابق نیاز و استعداد منطقه، بهره گیرد تا استعداد های جوانان این دیار هم این جا را بسازد و هم دیگر مناطق ایران عزیز را. ما این قدر استعداد داریم که زمین را از زیر پای خشکسالی بیست ساله، بیرون کشیده و در آن روح و حیات بدمیم. قطعا اگر امکانات باشد خواهیم توانست زندگی را توسعه دهیم و سفره ای بگسترانیم که مردم دیگر دیار ها نیز به عزت و کرامت بر آن بنشینند. این انگاره، می یابد که متولیان استان به ویژه نخبگان رسانه ای با رصد امور، با شناسایی کم ها و کاستی ها، با تعریف توانمندی ها و استعداد ها، مسئولان را برای خدمت بیشتر و کاربردی تر در این قطعه ایران زمین، به اطلاعات پردازش شده، تجهیز کنیم. قطعا فردایی که با طی این فرایند، در انتظار خراسان جنوبی خواهد بود با وضع موجود، تفاوت معناداری خواهد داشت. ان شاءا… این معنا ، توسعه همه جانبه مادی و معنوی باشد. به هر روی باید آغاز دولت دوازدهم را به فال نیک گرفت و نقشه راه توسعه این استان مستعد اما کمتر برخوردار و فهرست مطالبات حقیقی مردم را به دست دولت داد. دولتی که می خواهد به تدبیر، همچنان چراغ امید را روشن نگهدارد. ما هم امیدواریم دولت نو، طرحی نو در اندازد تا به لطف خدا و همت مردم، مشکلات را چنان براندازد که همه مناطق به حق مسلم خود برسند.

ب / شماره 3407 / دو شنبه 16مرداد 1396/  صفحه اول و3/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما ایران ، ایران اسلامی مان را چون جان و بلکه فراتر از جان عزیز می داریم و عزیز جهان هم می خواهیم. ما مردم را عاشقیم و می خواهیم همواره زیبایی در زندگی شان چنان جاری باشد که نه رشک ، که عشق ملک را هم برانگیزد. ما دولتمردان و کارگزاران نظام را دوست داریم و موفق می خواهیم و سربلند تا سر به آسمان توفیق بسایند و آستان حرمت شان از آسمان هم بلند تر باشد. ما واقعیت ها را سفید و روشن می خواهیم تا فردا که صادقانه از آن "خبر" نوشتیم، کسی به "سیاه نمایی" متهم مان نکند. ما خبرنگارانیم و رسالت ما را "نوشتن و گزارش واقعی رویداد ها " تحریر کرده اند. پس دوست می داریم  در فضای واقعی نیز جلوه های زیبای عمل و شکوه موفقیت های ملی را ببینیم و خود بر سر شوق آییم و جامعه را هم به شعف آوریم. این را از آن رو می گویم که هم دولت دوازدهم، دارد مستقر می شود و هم ما به روز خبرنگار می رسیم. تلاقی این دو ما خبرنگاران را در آغازی دوباره قرار می دهد و در همین اول راه، با خدای خویش عهد می بندیم، جز به صداقت، قلم نزنیم.هرگز قلم را در ترازوی دنیایی نگذاریم و در بیان واقع، به بسته شدن پلک ها و خست کلمات وخستگی قلم دچار نشویم. پیمان می بندیم چشم بینا و زبان به صدق گویای جامعه باشیم و در رساندن خواست مردم و پیگیری مطالبات شان، لحظه ای تردید نکنیم. عهد می بندیم  "روزنامه نگار حرفه ای" باشیم و به  هیچ قیمتی سیاه را سفید و سفید را سیاه ننمایانیم. ما با دولت همراه خواهیم بود چونان که چشم بینا با انسان. خواهیم دید و خواهیم نوشت یا به تجلیل یا به هشدار اما هرگز قلم را با "تبر " اشتباه نخواهیم گرفت نه برای دولت و نه دیگر ارکان نظام که ما سازندگانیم نه تخریب گران! ما را شان آئینگی است و این فرصت را برای همه فراهم خواهیم آورد تا همه چیز را درست ببینند و درست برنامه ریزی و اجرا کنند تا ما نیز از حاصل کار درست بهره مند شویم و ایران ما به کار درست در راه درست به توسعه و تعالی برسد. دولت در یک آغاز دیگر است و خبرنگار نیز هم. ان شاءا... راه را با هم و با کارکرد حرفه ای خود جوری ادامه خواهیم داد که حق "رفاقت" ادا شود آن هم در بالا ترین تراز جوانمردی. امیدواریم همه ارکان نظام به ویژه دولت نوخاسته دوازدهم نیز با اصحاب رسانه برمدار رفاقت و مروت باشند و "نقد " را کسی به "نسیه" شکوه و شکایت حوالت ندهد که بازار پیشرفت و مسیر ترقی ملی را سکه رایج در همه جهان "نقد" است. با این نقد هم می شود فردای بهتر را به امروز آورد و موفقیت را خرید و این حق مسلم ایران و ایرانی است که هر روز موفق تر از دیروز باشد در همه حوزه ها و چنین باد ان شاءا...  .

خراسان / شماره : 19601 / يکشنبه ۱۵ مرداد-۱۳۹۶/صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19601&pid=16&type=0
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روحانی در آغازی دوباره ما را هم در سر خط قرار می دهد بعد از آنکه همراه با او، یک دوره ریاست جمهوری را نقطه پایان گذاشتیم. در این آغاز دوباره، کار زیاد داریم و راه نرفته هم فراوان پیش روست اما نکته ای که شادمندانه باید برآن تاکید ورزید این است که هرچند ” راه بس دراز است” اما چشم انداز روشن، مقصد را هم در نور گرفته و در دید رس قرار داده است و این امید، می تواند و باید به گام های دولت و ملت شتابی بایسته بدهد تا بتوانیم به حق خود که همانا توسعه و تعالی است برسیم. روحانی در این آغاز که با تحلیف در مجلس شورای اسلامی، شروع شد نگاهی به چهار ساله گذشته هم داشت و گفت: دولت یازدهم تحولات بزرگی را در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی سیاست داخلی و خارجی ایجاد کرده است که از آن جمله بازگشت ثبات اقتصادی به بازارهای مختلف بخصوص بازار ارز کاهش نرخ تورم است. این هم البته برای همه مردم ملموس است که با تدبیر دولت روحانی از وضع فاجعه بار هر ساعت، یک قیمت به دوران ثبات پا گذاشتیم و این امید را به روز هایی افزون کرد که در ادامه تدبیر با عبور از رکود بازهم تورم در مهار رونق و تولید بماند و نتواند چون گذشته افسار پاره کند و بر مزرعه امید مردم بتازد. رئیس جمهور دوازدهم در سخنان مراسم تحلیف خویش خیلی از سنگ ها را همان اول واکند تا همه بدانند از این به بعد با چه چهره ای از روحانی سیاست ورز مواجه خواهند بود. او سویه اصلاح را با این سخن پر رنگ کرد که؛”ما دولتی مصلح هستیم چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی” و این پیغامی شفاف بود برای داخل و خارج که منتظر بودند مسیر حرکت روحانی را بدانند. همین اعلان مسیر ما را برآن می دارد تا از دولت بخواهیم برمدار اصلاح، گام های اصولی بردارد و چنان تدبیر کند که وعده های انتخاباتی اش، جامه تحقق پوشند و چنان رئیس جمهور همه باشد که رای دهندگان به دیگر نامزد ها نیز به احترامش برخیزند که از امروز او رئیس جمهور ایران ۸۰ میلیونی است. حتی کسانی که به او رای نداده اند و هم آنانی که اصلا رای ندادند. او رئیس جمهور همه است و این می طلبد برای خود ماموریتی چنین بزرگ قائل باشد و هم رقبای سیاسی، وارد میدان رفاقت شوند و به خدمت در کنار دولت برخیزند که کارشکنی در برابر دولت از امروز عهد شکنی با جمهوری اسلامی است و نمی شود پذیرفت که کسانی به اسم دفاع از جمهوری اسلامی، بر علیه دولت آن نظام، اقدام کنند. کارشکنی احتمالی- که هرگز مباد- در کار دولت، اعلان مخالفت با نظام است. البته تکلیف نقد همیشه از تخریب جداست و منتقد را جای در صدر است و تقدیر ، قدردانی اما تخریب گر را پاسخ، حکم قانون است و نگاه به خشم آمده مردم . پس راه را همین امروز به سوی صلاح و اصلاح برپایه اصول انقلاب تعریف کنیم و همه هم خود را مکلف به همراهی بدانیم و اگر دیروز “هم رای” نبودیم، امروز”همراه” باشیم که حق هم همین است و قاعده کار سیاسی و ملی نیز همین! روحانی را برای ایران و برای اسلام یاری کنیم تا پرچم عزت ایران اسلامی را بر ستیغ کوه ها بنشاند. ان شاا…

 ب / شماره 3406 / یک شنبه 15مرداد 1396/  صفحه اول و3/

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مادر، یک کلمه مقدس است. عظمت نام او بر جهان، سایه مهر می اندازد و شکوه آغوش او، امن ترین جای گیتی را نشان می دهد. او آنقدر بزرگ است که ما هرچه هم قد بکشیم باز برای او "بچه" ایم. رابطه فرزند و مادر، رابطه زندگی است. یک زندگی عاشقانه، مادر فقط یک «حامل» نیست که پس از ۹ماه، بار خویش را با «وضع حمل» به زمین بگذارد و ... تمام! نه منش «مادرانه» از حاملگی شروع می شود اما با وضع حمل تمام نمی شود، بلکه روز به روز، ساعت به ساعت و حتی لحظه به لحظه پس از آن نیز در منش مادرانه جایگاه ویژه ای دارد.
مادر نسبت به فرزند چنان حس مقدس و متعالی دارد که حتی پدر را چنان حسی نیست. مادر، فرزند را به جان می پرورد و از «شیره جان»، شیر درکامش می کند و چنان تنگ او را در آغوش می گیرد، که گرمای وجود مادر بچه را هر لحظه بر سر شوق می آورد و چقدر زیباست وقتی کودک در آغوش مادر آواز می خواند، دست و پایش را تکان می دهد و لحظه ای که با مادر چشم در چشم می شود چنان می خندد که دل مادر باغ پر از گل می شود. مادر در رابطه با فرزند، فقط او را می بیند و چنان چشم از خویش می گیرد که یادش می رود خودش را، نیمه شب اگر بر می خیزد، برای کودک است و هیچ وقت هم گلایه نمی کند این نابهنگام برخاستن را. «خواستن» بچه او را به برخاستن می خواند و چنان به مهر در فرزند می نگرد که گاه حتی «خواب خوش» او را تاب نمی آورد و تشنه بیداری اش می شود. آری رابطه فرزند و مادر بر مدار عشق استوار است و همین عاشقانه تحمل کردن سختی ها برای پرورش فرزند است که او را چنان مقامی می بخشد که اهل نظر بهشت را زیر پای او جست و جو کنند و بهشت وجود مادر است و از کنار چشم های مهربانش راهی است به بهشت خداوند، مادری که فرزند را به عنوان امانت خداوند بزرگ می کند و می داند ولادت هر نوزاد، لطف خداوند را به این جهان بیشتر می کند لذاست که «مادر» چشم از خود بر می گیرد تا برای «قاصد خداوند» سنگ تمام بگذارد ...
مادر مهربانی تمام است اما تعجب می کنم که هر چند به ندرت اما می شنوم که برخی ها در جایگاه رفیع مادری، چشم از کودک و نیازهای طبیعی اش بر می گیرند و به قد و قامت خود می نگرند و برای از فرم نیفتادن بدنشان، از شیر دادن به نوزاد ابا می کنند تا مبادا فرم و استیل بدنشان به هم بخورد، حال آن که مادر فراتر از جسم و فرم، به جان و باور ارزشمند است. پس هر که مادرتر و فداکارتر، عزیزتر است و هم در دیده و هم در دل به کرامت می نشیند و آنان که به جسم و قیافه خویش می اندیشند در نگاه جامعه و حتی فرزند خود همان قدر می ارزند... خدا کند همه زنان، تکلیف مادر بودن را هنرمندانه به انجام رسانند...

ب- ا- شماره 35/ 12 مرداد 1396/ صفحه اول/چ2

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 جهان به شور برخاسته است. شادمانی از ملک و ملکوت آواز می شود اما ما کجای این جشنیم، از خود پرسیده اید آیا؟ جهان به شادمانی میلاد مردی برخاسته است که همه خواسته هایش، خدایی است و خواسته همه مردمان را هم خدایی می خواهد و همه کوشش این بود و هست که آدم ها را چنان پرورش دهد که خدای گونه شوند و در اندازه خرقه ای که به نام « خلیفه اللهی» برای انسان دوخته شده است. امامی که همیشه انسان را با چراغ حدیث به قرار معرفت می فرستاد و می فرستد هنوز تا خود را به فردایی برسانند که بیش از امروز بر مدار بندگی حرکت می کند. راستی جای ما در این جشن کجاست و چه نسبتی با صاحب جشن داریم که برای خویش جایی و جایگاهی در نظر گیریم؟ مگر نه اینکه در جشن ها، این خویشان صاحب مجلس اندازه که جایگاه می یابند و دوستانی که رفاقت را ترازی بالاتر از خویشاوندی برده باشند؟ ما اما کجای این ماجراییم؟ خویشاوندی با رفیق؟ این را نه شناسنامه ها که شناسه های رفتاری می تواند گواهی دهد. خویشاوندان، به مشترک و خلق و خوی قریب دارند و رفقا را هم قرابت فکری و اخلاقی کنار هم قرار داده است و به اصطلاح، دوست ، برادری است که ما خود او را انتخاب کرده این. حالا خلق و خویی که داریم،مرام و روشی که بدان زندگی می کنیم، نسبتی با زاده این عید یعنی حضرت رضا( ع) دارد آیا؟ امام اهل گفت و گو است و چنان به حرمت و برهان قاطع سخن می گوید که عالم و عامی را دلیل راه می شود چنانکه در مناظرات فراوان، فراوان بودند عالمان ادیان و فرق که راه به حقیقت بردند و عامیانی که چون تکلیف عالمان را دیدند، خود نیز به این وادی نور گام نهادند. امام حرمت کلمه و کلام و عالمان را به جد رعایت می کرد و با این همه از میانه میدان مناظره که نبرد علمی است، در آستانه پیروزی برمی خاست تا نماز را اقامه کند، حال از روزگار مسجد و محراب پیداست ما چه نسبتی با امام داریم، بماند که مهارت گفت و گو در ما چقدر است که این همه دعوا، شکل می گیرد و ما را در شمار عصبانی ترین ملل می نشاند!!! صاحب جشنی که امروز آهو ها و کبوترها را هم در کنار آدم ها، بر سر شوق آورده است، از جمله زیباترین خصلت های او « ضامن» شده است و منت شکارچی کشیدن تا آهو به خانه برسد، ما کجای این باوریم که این همه آدم گرفتارند و در راه زندان؟ مولای امروز، اهل زیبایی اندام و جهان را زیبا می خواهند و چنانکه لطف شان عام است، هدایت را و سعادت را نیز برای همه می خواهند برخی از ما ولی….نگوییم بهتر است که از تبر ، درختان خاطره خوش ندارند! امام، با هر حدیث، ما را در روحی تازه قرار می دهند وما، اما انگار شوق زیادی به فرود داریم که گاه به سقوط آزاد میل می کنیم. بگذریم، حرف زیاد است، چون درد زیاد است که اگر نبود ، همان طور که جهان به جشن برخاسته و نسیم در زلف زمان می پیچد، ما هم در « جان» به جشن برمی خواستیم و دل را خالی از هر غیر، به سرای حجت خدا تبدیل می کردیم اما…اما چیزی نمی گویم اما دل به صاحب این روز بسته ام تا خود گره بگشاید و راه مان بنماید، راهی که ما را به خدا برساند…

تابناک / کد خبر:۴۷۲۳۶۶ / تاریخ انتشار:۱۳ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۲/چ2

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/472366/

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
قدیم ها مردم در مشهد عشق، بیشتر می ماندند و بسیاری قصد ده روز می کردند و نماز خویش را در حوالی حرم، تمام می خواندند و "حج فقرا" را تام و تمام ادا می کردند اما کاهش توان اقتصادی در کنار سایر علل، هر سال از میزان ماندگاری، کاست و کاست تا رسیدیم به روزگار امروز که برخی از آرزومندان را فقط حسرت در دل ماند و به آه افسوس بر زبان تبدیل شد و سلامی از دور که اگر چه عزت آن از حضور کمتر نیست اما حال خوش حضور ، چیز دیگری است که تجربه آن به حس بهشت می ماند. تاقصه آن ها که می آیند هم خود حکایتی است خواندنی چون غواص بحر های عمیق هم که باشی، به هر دقیقه هم که فرصت صید داشته باشی باز وقتی همه دریا نشینی ات دوروز و نصفی باشد نمی توانی به آنچه می خواهی برسی. نمی توانی دست و دامن پر کنی و اندوخته ای برای فرداها داشته باشی. به هر حال، زمان محدود، محدودیت برداشت را هم به دنبال دارد. این قصه دریای تنها نیست، می توان در باره مدت ماندگاری زائران هم از همین زاویه ایستاد و نگاه کرد. اتفاقا بهره ای که زائر می تواند از حرم ببرد ،با بهره دهی همه دریاها متفاوت است. همه دریاها ، همه انوار در برابر سقاخانه حرم شمس الشموس(ع) کم می آورند. آدمی هم که وقت کم داشته باشد برای ماندگاری در این حریم، نخواهد توانست بهره ای که باید ببرد. شاید یکی از بهترین کار هایی که می شود برای زائر انجام داد این باشد که برنامه ریزی ها را جوری سامان داد که بتواند مدت بیشتری در مشهدالرضا بماند و بتواند در معرض شعاع آفتابی باشد که جان را روشنی مضاعف می بخشد. اگر پای صحبت زائران بنشینیم و چرایی کم ماندن را از خودشان بپرسیم، اولین پاسخی که با آه و افسوس خواهند داد این است که هزینه ماندگاری و پول هتل و حتی مسافرخانه ،آنقدر بالاست که دست بسیاری از مردم از آن کوتاه می ماند.شده است قصه نخیل بلندی که دست ها به خرمایش نمی رسد حال آنکه اگر دست می رسید، نخلستان هم همیشه شلوغ بود. همیشه پر بود از مردمی که در شیرینی خرما هم شهد عنایت خدا را حس می کردند. اگر مسئله سکونت حل شود، شاهد حضور پرشکوه تعداد فراوان تری از زایران خواهیم بود که خود بستر را برای ازدحام اولیای خدا فراهم می کند. اگر بتوانیم این مسئله را حل کنیم، خیلی از مسائل فرهنگی و حتی اقتصادی و اجتماعی ما هم حل خواهد شد چه در فراوانی اولیاالله وبازخوانی تجربه « بکه شدن مکه»- به معنای ازدحام و فراوانی زائران -  می توان به اجابت هم بیشتر امید داشت و فراوانی زائر، نیز کارکرد اجتماعی خود را با زیباتر شدن و معنوی شدن فضای جامعه، نشان خواهد داد. این آمدن و ماندگاری بیشتر، به موتور اقتصاد شهر هم قدرت حرکت افزون تر خواهد بخشید تا بتواند در مسیر توسعه، گام های مطمئن تری بردارد. من این خبر خوش را که فاز نخست زائر شهر رضوی، - که حکم میقات را دارد برای زیارت -  در مبارک زاد روز حضرت رئوف(ع) به بهره برداری رسید را شادمانه و با هزار شوق می خوانم و به آواز بلند به گوش همگان می رسانم چه باور دارم این اقدام امام رضا پسند، با لطف حضرت خداوند، فرداهای روشن تر و مومنانه تر و سالم تر و حتی اقتصادی تر را برای مشهدالرضا فراهم خواهد کرد و ما خواهیم توانست ماندگاری زائر را به هدیه ای برای او و فرصتی برای تعریف و توسعه معارف اهل بیت و سبک زندگی رضوی تبدیل کنیم. خواهیم توانست با استضعاف اقتصادی و فرهنگی و معرفتی،  یک جا پنجه در پنجه شویم. چیزی که هم ایمان را ارتقا می دهد و هم غبار غم را از چهره عاشقانی که شوق زیارت شان پشت  دیوار دست های خالی شان می ماند، بزداید. باری، ورود آستان قدس رضوی به ساخت اماکن اقامتی برای اقشار عاشق و عارف اما کم توان، خبر از رویکردی می دهد  مبارک که لحظات را هم برکت می افزاید و نگاه ها را به این قبله حاجات و سرزمین مناجات بیشتر جلب کند. هم معنویت انسان و تعمیق ایمان را افزونی می بخشد و هم دست اقتصاد را برای برخاستن و پویایی بگیرد. هم فقر معرفت را بتاراند و هم فقر اقتصاد را که هر جا پا می گذارد، ایمان را می راند و  کفر را شانه به شانه خود وارد می کند. این قدم مبارک را آستان قدس رضوی به خوبی  برداشت، راه های مانده  و قدم های پیش رودر پرتو  لطف خدا و عنایت حضرت ارباب امام رضا هموارسازی خواهد  شد تا دیگر نهاد ها و سازمان ها و مردم و توانگران عاشق اهل بیت و احیا کنندگان امر امامت بپیمایند و مشمول دعای رحمت امام مهربانی ها شوند. ان شاالله

خبرگزاری رضوی/ جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۲۲:۳۲/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/15607/

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

توسعه هر منطقه از شاهراه اقتصاد می گذرد و پر بیراه نیست اگر بگوییم حیات هر دیار هم رهین اقتصاد است که اگر پویا باشد ، زندگی هم رونق می یابد و اگر_ خدای نکرده_ دچار چالش شود، مشکلات رو به افزایش خواهد نهاد و چون بیماری، با هزاران ویروس برزندگی هجوم خواهد آورد. برای فرار از فضایی چنین هم توجه داریم که سرمایه باید در زمین بنشیند تا توسعه شانه به شانه پیشرفت از زمین برخیزد. خب سرمایه هم مثل آب است که مسیر خود را پیدا می کند و انسان اگر می خواهد شیب آن را به سوی دیگری تنظیم کند باید زیرساخت آن را فراهم آورد چنانکه کشاورزان به هزار زحمت،با کشیدن لوله و یا حفر کانال و آبراه ، آب را به مسیری که می خواهند هدایت می کنند. برای سرمایه هم عقلای قوم با کلان نگری زیرساخت ها را مهیا می کنند و خط سرمایه را تا منطقه ای که می خواهند را بر اساس نقشه راه ، می کشند چنان که امروز در الهیه شاهد ماجرا هستیم و بستر را برای رونق، فراهم می بینیم. بازار ، باری به هرجهت در درازای خیابان شکل نگرفته است بلکه هدفمند دارد مجتمع های تجاری شکل می گیرد که در تراز استاندارد کشور های پیشرفته تعریف و زندگی را تسهیل می کند. مجتمع هایی که نه تنها نیاز اهالی محل را تامین می کند که فضا را برای رشد « گردشگر تجاری» هم فراهم می کند و همان طور که مردم از اقصای شهر خود را به بازار فردوسی و سپاد و الماس شرق می رسانند دور نباشد که مسیر ها به مجتمع های جوان و کامل این منطقه هم پر تردد شود و تابش الماس غرب از دیگر جاها پیشی بگیرد.این هم شدنی است، مطمئن باشید یکی از دلایل آن هم ظرفیت آماده و استعداد بکر منطقه است و نگاهی کلان که فرداها را دیده است مثل همین مولفه های دسترسی آسان،ظرفیت معابر، وجود پارکینگ و... که در الهیه فرصت است و  در دیگر مناطق گاه به دغدغه تبدیل می شود. اگر در دیگر جاها، جانمایی مجتمع ها، پس از ساختن شهر اتفاق افتاده _ که در بشتر مجتمع ها همین گونه است _ در الهیه، اول مجتمع ها بر اساس طرح جامع شهرسازی، جانمایی و خود به ظرفیتی در خدمت توسعه تبدیل شده است. مجتمع هایی که هم برای فروشندگان امن و سلامت است و هم برای مشتریان از آسیب های بازار های رها و خطی، در امان است چه ما کمتر شاهد حوادثی چون سرقت و زور گیری و مزاحمت در مجتمع های تجاری هستیم حال آنکه در بازار های خطی، کم از این آسیب ها ندیده ایم که راهی صفحات حوادث روزنامه ها و اذهان مردم شده است. کم نخوانده ایم از زورگیری، از حمله به مغازه، هجوم به مردم و.... اما با ساختن مجتمع های تجاری، این معضلات به حد اقل می رسد و در کنار این حسن با حسن دیگری هم مواجه منی شویم و آن اینکه مشتری برای تهییه بسته مورد نظر خود از این خیابان به آن خیابان نخواهد رفت بلکه می تواندهمه آن ها را در چند مغازه کنار هم تهیه کند و صرفه آن را هم در قیمت و مهمتر از آن در زمان و وقت خود خواهد دید.باری، شهری که رو به فردا دارد و برای این نیز طرح ها در انداخته است به نتیجه هم خواهد رسید و دور نباشد که خورشید توسعه مشهد از غرب طلوع کند.....

خراسان / شماره : 19599/  پنج شنبه ۱۲ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه12/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19599&pid=12&type=0

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بازار باید هویت داشته باشد. بازاری هم باید هویت داشته باشد. هویت هم نه فردی ،که جمعی شکل می گیرد. برای این هم باید مجتمع بود. یکجا بودن هویت را شکل و جهت می دهد. وقتی می گویند بازار تهران، دقیقا یک جغرافیای فیزیکی و معنایی را اراده می کنند و می فهمیم. آن وقت دنبال مغازه های پراکنده در دوسوی خیابان نمی رویم بلکه آدرس در دست راهی بازار می شویم. وقتی می گویند بازاز فرش فروش ها، بازارلوازم خانگی و.... نیز ناخود آگاه در ذهن ما همانی نقش می بندد که باید؛ مجتمعی که از فرش فروشی های متعدد و برند های متنوع وطرح و نقشه های گوناگون .بله منظور از بازار، اجتماع اعضای یک صنف است که در یک مکان، صفر تا صد نیاز مشتری را در آن حوزه تامین می کنند ودر کنار این مدیریت قیمت و عرضه هم امکان پذیر است. این اجتماع هم هویت پیدا می کند و اهل خود را هم گرد می آورد تا جایی که سوای کار اقتصادی و خدماتی، هویت اجتماعی و حتی فرهنگی هم  پیدا می کند. در شهر هم فراوان می بینیم تکیه مثلا قماش فروش ها ، حسینیه خیاط ها، حسینیه طلا فروش ها، مسجد فرش فروش ها و....که هر کدام در گوشه ای از شهر، ماموریت اجتماعی و فرهنگی خود را به انجام می رسانند و هر کدام نیز به یک کار خاص شهره اند مثل حسینیه خیاط ها که به برگزاری جلسات قرآنی شهره است و آن دیگری، جلسات روضه خوپانی محرم و صفرش همنیشه به راه است. از سوی دیگر ، هم نشینی همکاران، هم دل ها شان را به هم نزدیک می کند و هم آنان را پای کار یکدیگر و مردم می آورد. بارها خوانده ایم و شنیده ایم که اهالی یک بازار، دست همکار گرفتار و ورشکسته خود را گرفته اند و دیده ایم در جمع خود به اقدامات عام المنفعه پرداخته و گره های زیادی از مشکلات شهر و شهروندان را گشوده اند. زمان دفاع مقدس هم این نقش آفرینی در اوج بود و هر صنف، برای خود ماموریت ویژه قائل بود تا جایی که هیچ گروهی سنگرشان خالی نبود. این همگرایی و هم افزایی، نتیجه شکل گیری آن هویت ویژه است که از طریق یک جا نشینی و همسایگی کاری شکل می گیرد که می توان گفت با بازار های خطی و مغازه های منفرد و بی ارتباط با دیگری، کمتر می توان به آن دستاورد ها رسید . به نظر این قلم، مجتمع های تجاری با استاندارد های امروزین و فرهنگی که ریشسه در گذشته های دور دارد ، امروز هم می تواند علاوه بر ماموریت اقتصادی، نقش اجتماعی خود را هم ایفا کند و به یک ظرفیت فعال در خدمت تعالی جامعه تبدیل شود. افقی چنین روشن هم می طلبد که در مناطق مستعد، به مجتمع هایر تجاری، ویژه توجه شود تا با دستاورد های ویژه، نقش پر رنگ خود را در فرایند های اجتماعی هم ایفا کند ان شاالله

خراسان / شماره : 19599/  پنج شنبه ۱۲ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه12/ نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19599&pid=12&type=0

 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
من نزدیکم ، نزدیک. آنقدر که می توانم دست ، پیاله کنم در سقاخانه تان و آب و هوا بنوشانم همه آهوچشمان خلقت را. می توانم در ایوان طلا، به نماز برخیزم به نیابت از مردمان قرن های دور.
من فاصله را قبول ندارم و معتقدم همه ما ، هرکجا که باشیم می توانیم خود را به کرمی برسانیم که برای همه ما جا دارد. می توانیم از سقاخانه ای رفع عطش کنیم که برای همه خلق زمین، پیاله گردانی می کند و حتی همه زمین را می تواند از خشکسالی، از این فصل تلخ، بیرون ببرد.
می توانیم به عشق، خود را به حوالی ضریح برسانیم که همه ما را « زره» می پوشاند تا در رزمگاه زندگی، به تیر شیطان از پا در نیاییم ،می توانیم همانجا دست در دامن حضرت خورشید شویم تا ما را به حقیقت تعالی بخشد و شب ها مان را جهان افروزتر از روز کند.
آقای من، آقای آدم ها و آهو ها، حضرت سلطان! من این روز ها ، شکوفا شده در بهشت یادتان، در مبارک عید میلادتان، همه را به حرم می خوانم و حرم را، خانه پدری همه می دانم و می گویم ما را، همه ما را بر آستان شما، جایگاهی رفیع است.
می گویم، فراتر از جغرافیای مشهد که عزیز است و لطف خاص دارد، هرکس می تواند در هر دیاری که هست، حرم را در خویش بارور کند و در دل خویش، صحن به صحن بگردد و برای نماز، خود را به بالاسر مطهر برساند و احرام بندد نمازی را که او را از همه «حرام ها» وارهاند و به همه « حلال ها» الی یوم القیامه، مفتخر کند.
می تواند کتاب ، بگشاید و احادیث حضرت تان را ، تازه به تازه، بخواند و طراوت را به جان، تجربه کند و چنان شکوفا شود که از شکوفه هایش، میوه وصل، شکل گیرد و کام سالکان را شیرین کند.
من دوری و نزدیکی جغرافیایی را به رسمیت نمی شناسم بلکه این تراز معرفت است که بعد و قرب را اندازه می گیرد از همین روست که مردمان به رضا رسیده و رضا باور این دیار را، در حرم شما می بینم.
مردمانی که هرچه نام داشته باشند و هر چه نشان، همه را وا می نهند تا به تبرک نام « رضا (ع)» کرامت یابند.  آنان برکت را،در لحظاتی می جویند که به یاد شما معطر می شود . آنان خشکسالی را بدان امید تحمل می کنند که اگر آسمان، سهم آب و باران شان را ادا نکند، آستان شما هست فراتر از آسمان و سقاخانه ای که قسط های عقب افتادن آسمان را هم خواهد پرداخت، پس چه باک از بخل آسمان که ما آستان رضا (ع) را داریم؟...

خراسان جنوبی / شماره : 2491/ سه شنبه ۱۰ مرداد -۱۳۹۶/ صفحه 7/ گزارش

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19597&pid=7&type=0
 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دخیل حرم عشقیم یا امام رضا(ع)؛

ما را با امام رضا(ع) حکایتی است عجیب و البته عزیز.مثل همان قصه آهو و شکارچی و ضمانتی که تا همیشه ماند. صیاد پذیرفت و آهو رفت و برگشت تا نقش مثبت همه قصه ها شود. از آن روز به بعد، چشم آهو، زیباتر در دیده و دل نشست تا حتی چشم نگار را هم بدان تشبیه کنند.چه تشبیه قشنگی! ما هم زندگی خود را آهوانه می خواهیم با ضمانت نامه ای که امضای حضرت رضا(ع) داشته باشد.می خواهیم کسی ما آدم ها را از سنگلاخ های عصر آن به سلامت عبور دهد. ما قصه آهوانه فراوان داریم. یکی اش هم این ماجرای درس آموز...

از اعتیاد تا دکتری

پدر دستم را گرفت – حوالی سقاخانه اسماعیل طلایی - و رو کرد به ضریح آقا و شروع کرد به سخن گفتن. گویی امام را می دید؛ آقاجان! غریبم و در این دیار کسی را ندارم، بچه ام را به خود شما می سپارم... امانت است آقاجان و امین تر از شما تاریخ هم سراغ ندارد. این ها را گفت پدر و رو کرد به من و اطمینان داد؛ این هم از حامی و ضامن و امین، تو را سپردم به دست کسی که باید! من آن روز معنای حرف های پدر را درنمی یافتم، مگر چند سالم بود! چیزی حدود ۱۲ سال، یک بچه ۱۲ ساله چقدر درک دارد مگر؟ پدر اما با همه ایمانش حرف هایش را به امام زد، دست بر سینه خداحافظی کرد و رفت و من ماندم و یک شهر و یک دنیا تنهایی و در خودم گم شدم. روزها از پی هم آمدند و من هم همبازی روزها بزرگ شدم، درس می خواندم و نمی خواندم به هر شکل دیپلم گرفتم اما...

دیگر تنها نبودم، رفیق داشتم، جورواجور، رنگارنگ و آخر خاکسترنشین همین رفقا شدم و به ورطه اعتیاد افتادم، روزهایم مثل شب شد و شب هایم بی امید سحر، هر روز بدتر از دیروز می شدم و چنین بود که هم امروز را باختم و هم فردا را، هم سلامت را و هم حیثیت را. شدم یک بازنده تمام عیار که زندگی خود را هم باخته است، کسی تحویلم نمی گرفت، از مشهد هم رفته بودم و در یک روستای دوردست و دور از چشم روزگار می گذراندم تا این که یک روز پیرمرد روحانی روستا، دست برشانه ام گذاشت و به حرفم گرفت و حرف هایش رسید به ماجرای حضرت یوسف(ع) وزندان و ۷ سالی که به عقوبت حرفی که پس از تعبیر خواب ساقی آینده حاکم مصر زد و گرفتار آمد. حرف های پیرمرد انگار بیدارم کرد آن هم پس از ۷ سال. یادم آمد همه چیز و روز بعد راهی مشهد شدم، با دستی خالی و دلی پر و چهره ای شکسته... مستقیم هم خود را به حرم رساندم و قبل از من

اشک هایم سلام دادند به آقا و همان جایی که سالیان دور پدر دستم را گرفته بود ایستاده بودم و می گفتم و می نالیدم که آقاجان! غافل شدم از شما، ازخود، نالیدم و نالیدم و نالیدم و نشستم - نه، افتادم - حرف پدر را زمزمه کردم وباز هم گریستم و... سبک شدم انگار دستی زیر بغلم را گرفت و بلندم کرد، انگار پس ازسال ها طلوع را حس می کردم انگار... نمازی خواندم و زیارتنامه ای واز حرم بیرون آمدم با احساسی دل نشین، من خود را به امانت دار رسانده بودم، به حامی، به ضامن و وقوع یک اتفاق را در خویش احساس می کردم و...

دوباره شروع کردم. هر روز صبح به زیارت می آمدم و کارم را شروع می کردم،درس می خواندم، خودم را اصلاح می کردم و در وزش نسیم لطف امام رضا(ع) رسیدم به امروز و این جا. درس خواندم، قرآن را حفظ کردم، دکترا گرفتم و هر آن چه

را باخته بودم به حرمت امام رضا(ع) چند برابر پیدا کردم و... این ها یک شبه «اتوبیوگرافی» بود، یک سرگذشت نوشت که البته او روایت می کرد و من می نوشتم. وقتی گفتم نامت را بنویسم، خندید و گفت، نه! اسم اگر بیاوری حداکثرمی شود ماجرای یک نفر، اسم نگذار تا درسی باشد برای همه کسانی که گذشته من،شرح امروزشان است، شاید تلنگری باشد تا به حرم بازگردند، شاید کسانی که دچار فراموشی شده اند به یاد آورند که این جا حرم امنی است که هر کسی بدان پناه آورد، به رستگاری می رسد، آدم، آهو و کبوتر هم فرقی نمی کند، هر کسی به اندازه ظرف خود برمی دارد، التجا که آوری، از غفلت که بازگردی دستت را می گیرند و به اندازه افق نگاهت، ملک وجودی ات را توسعه می بخشند، «یوسف» باشی عزیزمی شوی و... او گفت حالا شاگردانم را، فرزندانم را و هر کس در شمول به اصطلاح «من بلغ کتابی» می گنجد را می گویم، خود را به امام بسپارید، خودتان را به حرم گره بزنید. کاری کنید که آغاز و انجامتان حرم باشد.

مراقب امانت باشیم

حجت الاسلام والمسلمین حاج محمد الهی خراسانی، درباره گفته های آقای دکتر ما می گوید: چه کسی امانت دارتر از امام رضا(ع) و چه امانتی بزرگ تر از انسان، ایمان انسان، جان انسان، سلامت انسان، هم کار خوبی است این «امانت سپردن» و هم مبارک جایی است برای امانت و هم امین بزرگی است. منتهی باید حواسمان باشد که وقتی فرزندمان را، خودمان را به امانت می سپاریم، نگذاریم امانت سوزها بدان هجوم برند. نمی شود دخیل بست و رو به راه دیگر رفت، چنان که نمی شود ازخدا آمرزش خواست و باز به گناه برخاست، استاد الهی خراسانی هوشیارمان می کندکه باید «با توکل» زانوی اشتر را بست. باید بیمه کرد و از حوادث بیمه سوز اجتناب ورزید. چنان که برای حفظ سلامت باید از آلودگی ها پرهیز کرد.

استاد امانت سپردن خویش وفرزندان خویش و... را کاری نیکو می داند و می گوید: ما امام را حجت خدا می دانیم و به دنبال امانت گذاری نزد او هستیم در آموزه های دینی نیز به این اشاره شده است و در نمازی که قبل از سفر توصیه شده است می خوانیم «اللهم انی استودعک الیوم نفسی و اهلی و مالی و ولدی و... »که می توان چنین ترجمه کرد که؛ خدایا امروز به تو می سپارم خود و خاندانم و مال و فرزندانم وهر که را به طریقی از من است، حاضر و غایبشان را. خدایا ما را به حفظ ایمان حافظ باش و از ما محافظت فرما. خدایا ما را در حمایت رحمتت قرار ده و فضلت را از ما مگیر، ما تنها به جانب تو راغبیم. خدایا از رنج سفر و اندوه بازگشت و بدی دیدار،در خاندان و مال و فرزند در دنیا و آخرت به تو پناه می بریم خدایا به تو رو

می کنم و در این رو کردن، خواستار خشنودی و تقرّب به سوی توام، پس مرا به آن چه از تو و اولیایت آرزو می کنم و امید دارم برسان، ای مهربان ترین مهربانان.پس اگر همه جانبه رو کنیم به حجت خدا، خدا هم همه جانبه ما را تحت حمایت قرار می دهد. اصلاً «افوض امری الی ا...، ان ا... بصیر بالعباد»، اشاره روشنی به همین مسئله است. از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که؛ در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری الَی ا... اِنَّ ا... بصیرٌ بالعباد» پناه نمی جوید؟! بله، امانت دار خوبی است. ما هم اعتماد می کنیم به خوبان، به خوبی که حجت خداست و اسوه خوبی. حیف است در شهری که امام رضا(ع) هست به سراغ دیگری برویم...

کنار دریای نور

استاد الهی خراسانی، می گوید و می گوید و پنجره ای فراروی نگاهم باز می شود و به یاد چهره نورانی آیت ا... صفایی حائری یا همان «عین . صاد» خودمان می افتم که همه چیز را ذیل نگاه و کرامت و امانت داری امام رضا(ع) معنا می کرد، اصلاً بخش زیبایی از حیات طیبه او به سفرهای مشهد تعلق داشت. چرا که پایان ماه و اول ماه بعد خود را به مشهد می رساند.

می گفت: اگر جسم با ۲ روز حمام نرفتن بو می گیرد، روح با یک نیت بد سیاه و کدر می شود. به همین خاطر به امام رضا(ع) پناه می برد که در زیارت یک شنبه حضرت زهرا(س) آمده است: «انا قد طهرنا بولایتهم»؛ ما با ولایت آنان تطهیر می شویم. می گفت: زیارت امام رضا(ع) مثل حمام است و با این نیاز به درگاه امام می شتافت.

روزی یکی از دوستان مشهدی گفته بود: بیایید منزل ما خالی است. ایشان از آدرس خانه آن جوان پرسید و پاسخ شنید که مثلاً: نخریسی! فرمود: دور است. من جایی دور و بر حرم می خواهم. پرسیدند: چرا این قدر نزدیک؟ فرمود: آخر آلوده ها لب حوض می نشینند!

آن قدر یقین به رأفت و دست گشایشگر آقا داشت که وقتی گدایی در نزدیکی حرم امام رضا(ع) از او چیزی خواست، با آن همه دست و دل بازی محل نگذاشت و اعتنایی به او نکرد... و وقتی اصرار فقیر را دید، فرمود: بی سلیقه ای! آدم در کنار دریا از یک پیت حلبی آب نمی خواهد!...

نوع نگاه استاد و برخورد او، بر همه مخاطبی تأثیر می گذاشت و من مطمئنم از این پس آن سائل هم وقتی چشمانش به گنبد طلایی حضرت بیفتد، درخواهد یافت، نباید به سوی آدم های دیگر حتی اگر «مطلا» باشند دست دراز کند، بل او و همه ماها باید پنجه در خرمنی زنیم که خورشید هم از آن خوشه برمی گیرد و باید بخوانیم صلوات خاصه را که خورشید و ماه و کهکشان ها می خوانند؛

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.

و یادمان باشد، زیارت اگر تنها رقص لب ها باشد، لب جانمان از این «یم» جز به اندازه «نم» برنمی گیرد، از این دریا کسانی «مروارید» می گیرند که باور کنند همه خوبی ها از این آستان است و زیارت برایشان عرضه خویش و باورهایش در محضر امام باشد، آن گونه که در عصر ائمه مردم به محضرشان می رفتند و ایمان خویش را عرضه می کردند، تا امام به تأیید یا تصحیح آن بپردارند، خب امام که در باور ما ماناست و در زیارتنامه ها می خوانیم اشهد انک حی مرزوق.

پس حالا هم زیارت ما نزد امام زنده باید درس پس دادن و درس گرفتن برای فردا باشد، پس وقتی بر آستان آقا لب به سماع شهادت می آوریم که «اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی...» باید احساس حضور، لبریزمان کند تا زیارت در ما جاری شود و ما را به «مقام زائر» مبعوث کند.

زائر و آینه

مقام زائر هم آن گونه که حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری می گفت، «مقام آینه» است؛ بگیرد و بدهد، نقش واسطه داشته باشد میان دریای نور و زمین های دورتر، میان دریا و چشمه های دورتر، میان حرم و آدم های دورتر. او اضافه می کرد افتخار مشهدی، افتخار زائر، توزیع محبت و سلام امام است به همه عالم و این خوش سعادتی است که نصیب هر کسی نمی شود، پس هر کسی را به این سرای و به این حرم و حتی شهر راه بود باید خویش را آینه کند تا بتواند، بدهد آن چه گرفته است. حجت الاسلام حاج علی اکبری ادامه می داد که زمین مشهد، قدمگاه حجت خداست و در میان همه کرات ممتاز است و زائر و مجاور هم با دریافت فیض زیارت ممتاز می شوند باز هم در میان خلایق... صحبت های استاد مرا به حرم می کشاند، در ازدحامی از نور، در طیف وسیعی از روشنی و زلالی، دیگر مثل قبل از شلوغی حرم فراری نمی شوم، به دنبال گوشه ای دنج نمی گردم، بلکه خود را به دریایی می سپارم که از قطره، قطره، آدم های عاشقی شکل گرفته است که به هر زبان و نژاد، یک دل و یک عشق به زیارت آمده اند؛ من هم دل به دل آنان می دهم و هم واژه آنان می شوم که رو به ضریح مطهر می خوانند؛ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ...

حس می کنم چقدر پرشکوه است این ازدحام نور، این طیف وسیع و زلالی  که آدم را هم زلال می کند، به چهره ها که نگاه می کنم، از زلال عبادت سرشار می شوم که نگاه به چهره عالم، به چهره مومن عبادت است و من این جا، عالمان به معرفت زیارت را می بینم و مومنانی که توحید را با همه وجود دریافته اند. یاد صحبت های استاد حاج علی اکبری می افتم که؛ شلوغی حرم بهتر است، اهل دل دنبال این شلوغی هستند تا خود را به دریا پیوند بزنند و از فیض دریا شدن، از فیض زیارت اهل دریا استفاده کنند که قطره دریاست اگر با دریاست. استاد دیده را به یک نکته ظریف دیگر هم بینا می کرد که؛ خداوند اولیا یش را، دوستانش را در میان خلق مخفی کرده است و در میان جمعیت فراوان تر به قاعده دوستان خدا بیشترند و حواسمان باشد شاید با کسی که نگاه در نگاه می شویم یکی از اولیای خداوند باشد و این سعادتی است که باید دریافت. حجت الاسلام حاج علی اکبری این را هم گفت که اهل معرفت، اهل ازدحام حرم اند و خداوند نیز حرم را مملو از جمعیت می خواهد، «مکه» را، «بکه» می خواهد، محل ازدحام مردم و این آمدن ها هم آدم را آباد می کند و هم حرم را، هم زائر را آباد می کند و هم مزار را.

جماعت مؤمنان

در ازدحام تعاون است و اجتماع مومنین و دست خدا نیز در اجتماع مومنین هستند... نگاهم میان ضریح و زائران در چرخش است، ضریح را عدد صحیح می بینم و زائران را صفر، صفری که توان را ده چندان می کند و به قول حاج علی اکبری ضریب می دهد به معنویت، نگاهم از نقطه تلاقی زائر و ضریح به آسمان پرواز می کند و حتم دارم نگاه فرشتگان نیز به سوی زمین در پرواز است تا از این «شکوه جاودانه» حظ تماشا برند و نماز تماشا بخوانند. نگاهم را از آسمان به عرش کلمات زیارت می فرستم و می خوانم السلام علیک....

و کلمات استاد حاج علی اکبری را خطاب به زائران می خوانم که؛ زکات زیارت انعکاس نور است، پس آینه باید شد. باید نور گرفت و نور بازتاب داد. زکات زیارت توسعه حرم است به همه قلب ها که در امتداد قبله قرار دارند قبله ای که نه تنها نماز را، که نمازگزار را هم به صاحب نماز می رساند و من می روم تا در بالا سر، رکعتانی بگذارم برای حضرت یگانه، تا به مدد نفس زائران، مرا نیز به معرفت، کرامت بخشد و به ترویج زیارت مبعوث فرماید. پس در آرزوی آن سعادت، می خوانم؛

اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَاالرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاةً لا یَقدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

شأن هدایت

استاد حاج علی اکبری ، زکات زیارت را انعکاس نور می داند و تاکید می کند زائر باید آینه شود. حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری هم این نگاه را به عبارتی چنین باز می گوید که؛ نه زیارت فقط بوسیدن در و دیوار حرم و ضریح است و نه سوغات زیارت، نبات و زعفران و پارچه سبز که زیارت، رابطه وثیق زائر است با مزور، چکاپ زائر است با مزور.

ارائه باورهای خویش است به امام خویش. ماندگاری، به روایت «شبستان»، زبان به گلایه هم گشوده است که؛ بزرگ ترین آسیب در مورد زیارت، نگاه شفاعتی مردم نسبت به ائمه اطهار(ع) است و تا زمانی که برخی مردم جایگاه هدایتی اهل بیت(ع) را متوجه نشوند، آسیب های این حوزه پابرجاست.

ماندگاری ادامه داد: برخی مردم مفهوم زیارت را این گونه می بینند که خودشان راه را یاد دارند و فقط از امام رضا(ع) می خواهند که در زمان بروز مشکلات، آن ها را یاری رساند. ولی اگر شأن اهل بیت هدایتی فرض شود، معنی زیارت تغییر می کند و بر این اساس زائر با نگاه معرفتی به امام(ع) سعی در رسیدن به کمال و رفع نقصان خویش خواهد داشت.

حجت الاسلام ماندگاری با تاکید بر این که اولین گام در تبیین جایگاه و معنای زیارت ائمه(ع) تبدیل جایگاه شفاعتی به جایگاه هدایتی است، ادامه داد: خداوند در آیه ۶۴ سوره نساء می فرماید: ما انسان الگویی به نام پیغمبر و امامان را فرستادیم تا مردم پشت سر آن ها حرکت کنند، حال برای آن هایی که در مسیر امام حرکت کنند و کم آورند، شفاعت را به عنوان ابزار کمکی قرار داده ایم.

وی با طرح این سوال که آیا توجه و زندگی زائر با امام رضا(ع) یکی است که از امام رضا(ع) تقاضای شفاعت و یاری می کند، خاطرنشان کرد: ارتباط با امام رضا(ع) نباید ارتباط لحظه ای، پروژه ای و موضوعی باشد و فقط به زمان زیارت و محدوده حرم مطهر ختم شود.

آری، زندگی مومن، همه باید زیارت باشد. باید خود را در محضر حضرت زیارت شونده ببیند، اصلا باید خود را در محضر خدا ببیند، زیارت که فقط دعا خواندن نیست، زیارت یک زندگی مومنانه است و زندگی مومن نیز یک زیارت مدام است و به رفتار درآوردن باورهای زیبا، که در واژه به واژه زیارت نامه جاری است، پس باید خواند و باز هم خواند و می خوانم، شما هم زمزمه کنید؛

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلاةً نَامِیَةً بَاقِیَةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجعَلُهُ مَعَهَا فِی الدُّنیَا وَ الاخِرَةِ.

اللهُمَّ اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَیکَ بِزیَارَتِهِم وَمَحَبَّتِهِم وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی هَمَّ نَفسِی فِی الدُّنیَا وَالاخِرَةِ وَاَهوَالَ یَومِ القِیَامَة؛

هندسه زیارت

حجت الاسلام ماندگاری، هندسه زیارت را چنین ترسیم کرد که؛ زائر باید از چشمه محبت امام جان لبریز کند، «محبت» را به «معرفت» گره بزند، که محبت یک احساس صرف نیست بلکه باید با رسیدن به معرفت، به بصیرت هم تبدیل شود و از مرحله معرفت هم فراتر برود و به «اطاعت» برسد و این یعنی ما فرمایش ها و سلوک امام رضا(ع) را به زندگی در بیاوریم. «اطاعت» را هم به «تسلیم» در برابر ولایت ارتقا بخشیم و تسلیم امر امام خویش باشیم و «تسلیم» را هم به سبقت در خیر برسانیم. این کلام را به شهود «من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا ا... علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو مابدلوا تبدیلا» می رساند که باید تجلی زیارت داشت آری شهدا را می توان بهترین زائران حضرت رضا(ع) دانست،آنان که در محبت به امام رضا(ع) قد کشیدند، به معرفت رسیدند و اطاعت از امر امامت را با حضور در جبهه های جهاد تحقق بخشیدند و سرا پا تسلیم دوست شدند و «سبقت درخیر» را با انتخاب مشتاقانه شهادت به تماشا گذاشتند و سرمه چشم ملائک کردند تا ملک و ملکوت بشنود دگر باره «انی اعلم مالاتعلمون» را ... شهدایی که هنگام رفتن به جبهه از امام رخصت می گرفتند و هنگام شهادت نیز، سرخ قبا به زیارت آقا می آمدند و اکنون من به نیابت از همه شهدا، همه آنانی که بر سبیل شهادت استوار ماندند، هم نوا با زائران می خوانم؛

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الکَاظِمِ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. انَّهُ حَمِیدُ مَجِید:

حج فقرا

حرم را می گردم، صحن به صحن، شبستان به شبستان و در دریای زائران در ازدحام ملکوتی حرم غرق می شوم و چه شکوهی دارد این غرق شدن، که جان می بخشندت، اگر همه دریاها، جان می ستاند از غریق، این جا در این دریای نامتناهی، جان می بخشند، جاودانه هم می بخشند.

اگر همه دریاها، به هزار زحمت «مروارید» می دهند، این جا، به هزار بهانه عاشقانه جانت را مروارید می کنند و من فراوان مروارید می بینم در این دریا و هزاران شعر می شنوم از لبان مردمانی که شاعر نیستند اما شوق در نگاهشان به شعر شکوفا می شود.

من مردمانی را می بینم، که لب هاشان خود «لبیک اللهم لبیک» است حتی اگر به زبان نیاورند. این جا حج است حج فقرا، باید فقیر شد و دست و دل خالی کرد از هر چه غیر دوست است و سپس دست پیش دوست باید دراز کرد برای فهم این حج و همان طور که حج کعبه، یک بار برای همیشه از تکلیف مستطیع ساقط می شود، این حج هم می تواند همه عمر زائر را به نور کفایت کند که چشمی اگر باشد در پرتو شعاع انوار این خورشید تا همیشه راه را می یابد و به مقام رضا می رسد تا زائر همیشگی امام رضا باشد، چنان که عارف بلند مرتبه مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گفت: هر وقت از خدا راضی شدی، حضرت رضا(ع) را زیارت کرده ای و اگر امام رضا(ع) را زیارت کنی از خدا راضی می شوی... پس این حریم، حرم رضایت است و رضا، نام دیگر همه زائرانی است که محبت را به معرفت گره زده اند، اطاعت را به عمل درآورده اند، تسلیم شدند و برای سبقت تا آسمان شهادت برخاستند. رضا نام همه زائرانی است که آینه نشر انوار رضوی شده اند. رضا نام همه مجاورانی است که در پرتو آفتاب، قد می کشند اصلا رضا نام همه عاشقان است، خدا کند ما هم به فهم عشق برسیم تا شکوه نام رضا، «جان»مان را «جنان» کند... زیارتم را نقطه سر خط می گذارم و از سمت مسجد گوهرشاد، وارد صحن جامع رضوی می شوم، که پدرم در آخرین زیارت با همان لهجه، صمیمی روستایی، مرا به امام رضا(ع) می سپارد و من در شگفتم میان دل مردم و حضرت دلدار عجب راز پرشکوهی است. پدر به شکل ویژه خداحافظی می کند، انگار می داند این آخرین باری است که به پابوس می آید. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. اما حرف هایش می شود همان؛

اللّهُمَ ا'ِنَّی اَستَودِعُکَ الیَومَ نَفسِی وَاهَلِی وَمَالی وَوُلدِی وَ مَن کَانَ مًنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنهُم وَالغَائِبَ اللهمَّ احفَظنَا بِحِفظِ الایمَانِ وَاحفَظ عَلَینا اللّهُمَ اجعَلنَا [اجمَعنَا] فِی رَحمَتِکَ وَلاتَسلُبنَا فَضلَکَ اِنَّا اِلَیکَ رَاغِبُونَ اللهمَّ اِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِن وَعثَاءِ السَّفَرِ وَکَابَةِ المُنقَلَبِ وَسُوءِ المَنظَرِ فِی الاَهلِ وَالمَالِ والوَلَدِ فِی الدُّنیَا وَ الاخِرَةِ اللهمَّ اِنِّی اَتَوجَّهُ اِلَیکَ هَذَا التَّوَجُّهَ طَلَبا لِمَرضَاتِکَ وَ تَقَّرُّبا اِلَیکَ [اللهمَ] فَبَلِّغنِی مَااُوَمِّلُهُ وَ اَرجُوهُ فِیکَ وَ فِی اَولِیَائکَ یَا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ.

می روم، اما باز خواهم گشت به حرم، همراه هزار در هزار دل عاشق، که از دور و نزدیک با سلام به امام رضا «روز» و «روزی» خویش را آغاز می کنند. یک نفر از دل حرم یک نفر در اقصای عالم، فرقی هم نمی کند، سلام همه را امام، مهربانانه علیک می گوید و خورشیدی می شود برای آغاز روزشان...

خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۰۹:۴۱/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/report/15538/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ما کجای این جشنیم، از خود پرسیده اید آیا؟ جهان به شادمانی میلاد مردی برخاسته است که همه خواسته هایش، خدایی است و خواسته همه مردمان را هم خدایی می خواهد و همه کوشش این بود و هست که آدم ها را چنان پرورش دهد که خدای گونه شوند و در اندازه خرقه ای که به نام « خلیفه اللهی» برای انسان دوخته شده است. امامی که همیشه انسان را با چراغ حدیث به قرار معرفت می فرستاد و می فرستد هنوز تا خود را به فردایی برسانند که بیش از امروز بر مدار بندگی حرکت می کند. راستی جای ما در این جشن کجاست و چه نسبتی با صاحب جشن داریم که برای خویش جایی و جایگاهی در نظر گیریم؟ مگر نه اینکه در جشن ها، این خویشان صاحب مجلس اندازه که جایگاه می یابند و دوستانی که رفاقت را ترازی بالاتر از خویشاوندی برده باشند؟ ما اما کجای این ماجراییم؟ خویشاوندی با رفیق؟ این را نه شناسنامه ها که شناسه های رفتاری می تواند گواهی دهد. خویشاوندان، به مشترک و خلق و خوی قریب دارند و رفقا را هم قرابت فکری و اخلاقی کنار هم قرار داده است و به اصطلاح، دوست ، برادری است که ما خود او را انتخاب کرده این. حالا خلق و خویی که داریم،مرام و روشی که بدان زندگی می کنیم، نسبتی با زاده این عید یعنی حضرت رضا( ع) دارد آیا؟ امام اهل گفت و گو است و چنان به حرمت و برهان قاطع سخن می گوید که عالم و عامی را دلیل راه می شود چنانکه در مناظرات فراوان، فراوان بودند عالمان ادیان و فرق که راه به حقیقت بردند و عامیانی که چون تکلیف عالمان را دیدند، خود نیز به این وادی نور گام نهادند. امام حرمت کلمه و کلام و عالمان را به جد رعایت می کرد و با این همه از میانه میدان مناظره که نبرد علمی است، در آستانه پیروزی برمی خاست تا نماز را اقامه کند، حال از روزگار مسجد و محراب پیداست ما چه نسبتی با امام داریم، بماند که مهارت گفت و گو در ما چقدر است که این همه دعوا، شکل می گیرد و ما را در شمار عصبانی ترین ملل می نشاند!!! صاحب جشنی که امروز آهو ها و کبوترها را هم در کنار آدم ها، بر سر شوق آورده است، از جمله زیباترین خصلت های او « ضامن» شده است و منت شکارچی کشیدن تا آهو به خانه برسد، ما کجای این باوریم که این همه آدم گرفتارند و در راه زندان؟ مولای امروز، اهل زیبایی اندام و جهان را زیبا می خواهند و چنانکه لطف شان عام است، هدایت را و سعادت را نیز برای همه می خواهند برخی از ما ولی….نگوییم بهتر است که از تبر ، درختان خاطره خوش ندارند! امام، با هر حدیث، ما را در روحی تازه قرار می دهند وما، اما انگار شوق زیادی به فرود داریم که گاه به سقوط آزاد میل می کنیم. بگذریم، حرف زیاد است، چون درد زیاد است که اگر نبود ، همان طور که جهان به جشن برخاسته و نسیم در زلف زمان می پیچد، ما هم در « جان» به جشن برمی خواستیم و دل را خالی از هر غیر، به سرای حجت خدا تبدیل می کردیم اما…اما چیزی نمی گویم اما دل به صاحب این روز بسته ام تا خود گره بگشاید و راه مان بنماید، راهی که ما را به خدا برساند….

ب / شماره 3405 /پنجشنبه شنبه 12مرداد 1396/  صفحه اول و3/

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رخصت جهاد از محضر امام مجاهدان

تمام قد و خبردار،پایین پا ایستاده ام به سلام، حالا «اذن دخول» خوانده ام و اجازه گرفته ام، بماند. ما شما را - آن گونه که باید - نمی شناسیم، اما شما که ما را خوب می شناسید. همین هم باعث می شود، خیلی وقت ها، همان آسیمه سر بودن را همان «عشق جنون» را همان «جنون عشق» را بهانه کنم و بی آنکه «آداب و ترتیبی بجویم»، «هر چه می خواهد دل تنگم، بگویم». اما یک نکته هست آقا جان! هنوز به خود اجازه نداده ام بروم «بالاسر» من همین «پایین پا» ، حتی پایین تر، حتی خیلی پایین تر، حتی به غباری که بر کفش های زائرانتان می نشیند هم سرفرازی می کنم.

  اصلا با «غبار راه زائرانت». «غبار از دل» برمی گیریم و راستی چه قدر زلال است این غبار. چقدر جاری است این غبار که حتی آدم های دور هم می توانند با آن رفع عطش کنند. بگذریم آقا جان، من ایستاده ام، این جا، پایین پا و لب هایم قاصد همه جانم می شود و قاصد همه کسانی که التماس دعا گفته اند. پس می خوانم صلوات خاصه ات را آقاجان که باور دارم دعای مستجاب است؛ اللهم صل علی علی بن موسی الرضاالمرتضی عبدک  و ولی دینک القائم  بعدلک و الداعی الی دینک  و دین آبائه الصادقین صلوة لا یقوی علی احصائها غیرک...» و من همه سلام ها را بر شما می خوانم و تماشا می کنم بارانی را که در حرم شما بر دل ها می بارد. غرق تماشایم و از خود بی خود، که ناگهان خود را در دهه شصت می بینم و اطراف خویش را پر از خاکی پوش هایی که لهجه خدایی داشتند.

 جانشان پر از عشق بود و نگاهشان نیز هم، بارانی از چشمانشان می بارید که هر چه دل بود، به بهار می برد و در آن اعجازی بود که سنگ را هم به شکوفا شدن می کشاند. آنان آمده بودند تا از شما «اذن جهاد» بگیرند پس از اذن دخولی که خوانده بودند. من در زیارت نامه خوانی شان «رخصت» می خواندم و در دست هایی که در مشبک های ضریح گره می زند، «بیعت آخرین» را می دیدم. یادش بخیر، آن روزها، آن اجازه گرفتن ها آن شوق ها، آن شورها، آن شهودها، آنان هر کدام یک «شهید» بودند که به حضور آمده بودند تا قبل از آن که به جبهه بروند هم «اذن جهاد» بگیرند از امام خویش و هم مشق شهادت کنند در حرم بزرگی که هم «شهید» است هم «ابن الشهید» و هم «اباالشهید» . آری آقاجان آن روزها من در قامت هر کدام از آن بزرگ مردان یک «شهادت شکوفا شده» می دیدم و در زیارتنامه خوانی شان، به صریح ترین زبان، «اجازه میدان» می شنیدم که درعاشورای مکرر، لبیک گویان به «هل من ناصر ینصرنی» مولا می خواستند به رزمگاه بروند.

 آن روز، «محمود» را دیدم که عاشقانه رخصت می خواست، استدلالش را هم باز می گفت و شهادت می خواست، یادم هست آن لحظه ها را، محمود رفت، شهید نشد تا یک باره برود بلکه ماند تا هر روز شهید بشود. انگار برای او یک بار شهادت کم بود، انتخاب شده بود برای «شهادت مدام». برای این که هر روز آیت شهادت خداوند باشد تا من و ما غفلت زدگان در نگاه دردمندش نشانه های راه را ببینیم. آقا جان، او هنوز هم هست، هنوز هم شهید می شود. دردهایش را نشانه عشق می داند و آیت خداوند لذا هر وقت به حضور شما می آید و پنجه در ضریح شما می زند حس می کنم از زبان مجنون می خواند- هرچند به خاطر آثار شیمیایی و عمل حنجره، دیگر صدا ندارد اما با همه وجود می خواند- که خدایا این عشق را در من افزون کن، خدایا این شهادت را در لحظه به لحظه ام جاری کن بارها گفته ام و گفته اندش که شفا بخواه از آقا اما گویا باز کلامش شرح این بیت است؛

 ... از عمر من آنچه هست برجای

بردار و به عمر لیلی افزای...

او با لیلی درد خویش درمان می کند و آن را نشانه محبت دوست می داند و باور دارد؛

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا ظرف مرا بشکست لیلی...

 و این عشق را غنیمت خویش از کربلای جبهه می دانست و هنوز هم می داند و همسر همیشه همراهش هم دارد، مثل او مشق ایوب می کند بعد از سکته و بعد شکستن استخوان هایش. آقا جان! استخوان این سلاله غیرت زینب(س) شکست اما من شهادت می دهم صبرش افزون تر شد. محمود هم بعد 5 ماه که غذایش "سرم " بود، و سلامتش شکست، اما لبخند رضامندی اش هرگز نمی شکند....

 ایستاده ام پایین پا و سرافرازی می کنم که می توانم چشم درمشبک های ضریح بایستم و زیارتنامه بخوانم.

 زیارتنامه بخوانم و باز به روایت عشق در کلام اهل عشق بپردازم. جانباز عاشق «حجت الاسلام محمودرضا جمع آور» را یادم هست، همین جا که من ایستاده ام ایستاده بود، در آخرین مرخصی قبل از عملیات بیت المقدس۲، چشم هایش بارانی بود و دلش دریایی، زبانش راز دل می گفت و امروز وقتی از او از آن زیارت ها می پرسم، طفره می رود، انگار آن گفتن ها رازی بود بین او و شما آقاجان. اما اصرار که می کنم، گریزی می زند به آخرین زیارت سردار شهید توکلی خواه، فرمانده دلاور گردان الحدید لشکر ۲۱ امام رضا(ع) قبل از والفجر ۸ و می گوید: توکلی، از زمین جدا شده بود، از خود هم جدا شده بود. چنان با آقا گرم راز بود که می توانستی با یقین بگویی این آخرین زیارت اوست. او بالا سر ایستاده بود، بی خود از خویش و برون آمده از جمع، انگار با خود امام سخن می گفت. انگار اجازه میدان می گرفت از امام، انگار «اذن شهادت» می گرفت و گرفت هم، در والفجر ۸ کربلایی شد. «جمع آور» می گوید برای نسل ما، زیارت شکوه خاصی داشت. اجازه گرفتن بود برای «رفتن» و طلب شهادت بود برای «ماندن» چون تنها رفتن ملاک نبود، باید خوب می رفتیم باید جوری می رفتیم که شایسته نام آقا باشد.لذا همه خوبی ها را از آقا طلب می کردیم. چشم ما در زیارت ضریح ، به دنبال «احدی الحسنیین» بود در جبهه ، خیلی ها دعا می کردند، این آخرین زیارتشان باشد که عارفانه به جا می آوردند و دعا می کردند نوبت امام شود که دیدار را پس می دهند. آنان می خواستند هنگام شهادت امام رضا(ع) به دیدارشان بروند.

 حرف زیاد است آقا اما سر دلبرانه ات را می خواهم از زبان یک قهرمان روایت کنم؛ حجت الاسلام کمیلی ، هم از جنس محمود است،روحانی جانباز و آزاده ای است که به قول خودش، در حرم بزرگ شده است. خب درس طلبه های مشهد اکثرا در حرم برگزار می شد و در مساجد اطراف لذا همه به نوعی بزرگ شده حرم بودند. کمیلی از روزهای اعزام می گوید از تجمع ها در صحن امام خمینی ( که این روزها، رواق امام خمینی نام دارد) از زیارت ها و رفتن از حرم به سمت چهارراه شهدا و به سمت راه آهن و میدان هجرتش. این روحانی آزاده یک پیشنهاد هم دارد و می گوید، کاش مسیر حرم، چهارراه شهدا ، راه آهن را به نام «مسیر ایثار» نام بگذارند تا یادمان باشد آن روزها و به نسل امروز هم بگوییم از این مسیر نورانی چه شهدایی عبور کرده اند. او می گوید ما در دوران سخت اسارت هم با یاد امام رضا(ع) بر سر ایمانمان استوار ماندیم حتی خواب هایی که از حرم می دیدیم به ما توان ایستادگی می داد او یاد شهید سیدعلی ابراهیمی را هم سبز می دارد که آخرین سفرش را با او همراه شده است و از زیارت های عاشقانه این سردار شهید می گوید. حجت الاسلام غلامحسین کمیلی زیارت پس از اسارت را هم وصف ناشدنی می خواند که پر از نشاط و امید و لبریز قدردانی بود.

 زیارت دو برادر شهیدشهدا عاشق شما بودند آقا و شما این عشق را خوب اجابت فرمودید و راستی چه اجابتی بالاتر از شهادت که آرزوی آن زائران قدسی بود؟ منیره خوش قلب طوسی، خواهر دو شهید عارف به نام های سید کریم و سیدجواد است که از عشق آنان به شما روایت می کند. از زیارت هاشان و از نایب الزیاره گرفتن هاشان به گاه حضور در جبهه... او برایم می نویسد: « سید کریم و سید جواد به امام رضا علیه السلام عشق خاص داشتند، جالب این که این «عشق خاص» را به دیگران هم توصیه می کردند. آنان اگر بودند، کفتر جلد حرم آقا بودند، حتی مرا که خواهر کوچکشان بودم را هم با خود می بردند، آنان در حال و هوای حریم و حرم حال دیگری می یافتند انگار حس پرواز وجودشان را از زمین جدا می کرد، من میان چشمان جواد و کریم با ضریح یک راز را می دیدم، انگار آنان همه چیز را به واسطه آقا از خداوند طلب می کردند. حرم، خانه ایمان و امیدشان بود لذا قرارهای دوستانه را هم در حرم می گذاشتند...» آری قرارهای دوستانه را باید در حرم شما گذاشت آقاجان مگر نه این که دوستی های ما باید در مسیر دوستی های شما باشد. خب این دوستی ها به واقع دوستی با شماست. با شما که بزرگید. با شما که همه اهل پرواز را به حرم خویش می خوانید.

 اصلا وقتی کبوتران قرارهای دوستانه خود را در حرم شما برگزار می کنند چرا ما چنین نکنیم؟ وقتی آهوها نازترین نگاهشان را تسبیح می کنند برای دامن امن شما، چرا ما «امن نشین» حرم شما نباشیم؟ آقاجان، سیدکریم و سیدجواد، مثل همه عاشقان وقتی با اجازه شما به جبهه می رفتند از راه دور زائر شما می شدند. «زائران پروازی»، که دل هاشان را می فرستادند و «زیارت های کاغذی» که نامه هاشان را می فرستادند. اجازه بدهید به نیابت از همه شهدا قسمت هایی از نامه های این دو عاشق را بخوانیم: «سیدجواد در نامه ای می نویسد: مادرجان به حرم مولا علی بن موسی الرضا (ع) که مشرف شدید، حتما یادی از حقیر بکنید. به همه بگویید، هر کس به حرم رفت حتما دو رکعت نماز برای یکی از شاگردان مکتب امام رضا علیه السلام به نام (احمد خطیبی) بخواند»، او در نامه هایش بارها تاکید می کرد: «از قول من، اول از همه امام هشتم را سلام برسانید»... «به حرم که رفتید از امام رضا (ع) بخواهید شفاعتم را پیش خدا بکنند.» سیدکریم هم در همین حال و هواست و نامه هایش به نام امام رضا روشن است. چنان که نگاهش، دلش و عشقش، او می نویسد: «به حرم که مشرف شدید، التماس دعای مخصوص دارم. دلم برای دعای کمیل مشهد در صحن امام یک ذره شده ...» به حرم که مشرف می شوید، حتما به یاد من هم باشید. هر وقت از حرم یادم می آید، بی اختیار گریه ام می گیرد، تا نزدیک بودم قدرش را ندانستم...» آقاجان، سیدجواد و سیدکریم، دو نمونه بودند از شهدا والا همه شهدا و رزمندگان را با شما عشقی عجیب بود که عقل ناقص ما را به فهم آن توان نبود و به گفته شاعر...

 میان عاشق و معشوق رمزی است

 چه داند آن که اشتر می چراند...

 اجازه جهاد اکبر این روزها دهه کرامت ، خلق را در خروش آورده است و عشق را به جوش  و تقویم ها ذی قعده 1438 را با مرداد 1396 همتراز کرده اندو من به مبارک باد آمده ام آقاجان عید میلاد تان را، آمده ام تا از محضرتان کسب تکلیف کنم.

 آمده ام تا در کنار هزار در هزار عاشقی که آمده اند از شما «اذن جهاد» بگیرند برای امروز نام خود را ثبت کنم. دیروز برای گرفتن «اجازه میدان» و اذن جهاد اصغر می آمدیم و امروز برای گرفتن «اجازه میدان» و اذن جهاد اکبر و باور داریم راز سرفرازی در این میدان را باید در معرفت شما جست. می آییم و باز زیارتنامه می خوانیم: السلام علیک یاولی الله السلام علیک یا حجة الله السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض السلام علیک یا عمودالدین السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله ... السلام علیک یا وارث محمد رسول الله السلام علیک یا وارث علی ولی الله... السلام علیک یا وارث فاطمة الزهراء ... السلام علیک ایها الصدیق الشهید السلام علیک ایها الوصی البار التقی اشهد انک قد اقمت الصلوة وآتیت الزکوة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر وعبدت الله حتی اتاک الیقین...

 

اینک آقاجان ای حجت خدا به نور خدایی خویش روشن کن کوچه های زندگی مان را که به روشنای جان و جهان محتاجیم، روشنایی ما را از «بصر» تا «بصیرت» تعالی بخش تا راه را گم نکنیم و در ظلمات زمین گرفتار چاه ها و چاله های مردافکن و ایمان سوز نشویم. ای وارث همه خوبان و خوبی ها ما را به خوبی راهنم،ا تا در فتنه های هزار رنگ، ایمانمان رنگ نبازد و تا آخر در کنار «عمود دین» بایستیم. ای صدیق ای شهید! همه ما را به صداقت تعلیم کن تا دروغ و کذب از ما و جامعه ما دور شود و جانمان را از شهود سرشار کن تا هر روز شهید شویم.... 

آقاجان، امروز، باز به حضور آمده ام و به حضور آمده ایم ، راز بخوانم و راز بگویم. پس رفع عطش کرده از آب سقاخانه اسماعیل طلایی صحن انقلاب، رو به پنجره فولاد که نگاه ها را تا قبله ضریح شما امتداد می دهد . می ایستم تا شنوای نجواهای مردم باشم، آن جا که مردی، همه خویش را به گریه نشسته است انگار قرار است از چشم هایش آن قدر ببارد که همه جان و جهانش را بشوید. او نگاه در زلف پنجره بسته است و هراز گاهی با چفیه خود اشک هایش را می گیرد و لب هایش همچنان با شما نجوا می کند. سرفه های سوزناک نشان می دهد، او پیش از این در عاشورای جبهه، شیمیایی شده است و اکنون کلماتش را از لابه لای سرفه های خشک، تر بیرون می فرستد تا شما را به یاری بخواند، اما برای خود هیچ نمی خواهد همچنان که پیش از این هم نخواست، او صلح و سلامت را برای همه می خواهد، برای سرفرازی «جمهوری عشق» دعا می کند که بر صراط اسلامی جاودانه بماند، او فرزندت مهدی را دعا می کند و ... نگاهم محو اوست و محو مردمانی که می آیند، یک نفر التماس باران دارد برای زمین های خشکیده خویش و یکی هم طلب باران دارد برای همه دنیا، هر کس ظرف خود را آورده است و در این میان، میانه  مردی که به زحمت پاهایش را جلو می کشد، معلولیت خود را از یاد برده، برای سلامتی امام زمان، طلب صلوات می کند و من چقدر بر سر شوق می آیم وقتی این را می بینم. آن جا پدری، پسر خویش را دخیل شما بسته است آقاجان و نگاه معصومانه اما سرگردان پسرک هم انگار به دنبال شما می شود.

 

دلم می گیرد، میان نگاه پدر و پنجره را میان نگاه پسر و همه جا را می خوانم، من هم نگاهم را دخیل شما می کنم آقاجان که نگاه های اینان را اجابت کن. شما که کرم شما فراگیر است، اینان به شفاخواهی آمده اند، شما هم شفایشان را عنایت فرما و هم شفاعتشان کن.... آن سوتر اما زن ها دخیل پنجره  فولادند، زنی پیچیده در تقدس چادر فقط صدایش، صدای گریه هایش به گوش می رسد که بازگشت گمشده اش را از شما می خواهد و ... دیگری و دیگری... هر کس به عرض حال خویش آمده است، هر کس به هر زبان حدیث خود می خواند و من مطمئنم شما همه را می شنوید. «تسمع کلامی» را باور دارم و حتی «ترد سلامی» را حتی اگر گنهکاری چون من به سلام آمده باشد. حتی می دانم با این که همه با هم- اما در حال خود- سخن می گویند شما همه را می شنوید هیچ کدام را فراموش نمی کنید و مطمئنم به بهترین شکل پاسخ می دهید. جایم را پشت پنجره فولاد به پیرمردی می دهم که می خواهد به مدد نرده ها ایستاده عرض ادب کند و می روم و  آن سوتر در میان مردم گم می شوم تا خود را بیابم در رکعتانی که باید از زمین جدایم کند. اول دو رکعت به نیابت از امام زمان و برای سلامتی اش و آن گاه زیارتنامه شما آقا، شرح زبان من است و باز دو رکعت به نیابت از شهدا و زیارت امین ا... رکعتان بعدی به نیابت از آنانی که هرگاه می بیندمان التماس دعا می گویند به حرمت شما آقا و باز زیارت وارث، رکعتانی هم مانده است برای سرفرازی وطن و همه اهل حق و زیارت آل یاسین و آخرین دو رکعت را ناز قامت کسانی می خوانم که جهاد اصغر را به «جهاد اکبر» گره می زنند.

حیات/ چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ |چ2

http://hayat.ir/fa/135313

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیبایی، لذت آفرین است. لذت بری هم به فراوانی زیبایی ها می انجامد اما.... اما، از زیبایی لذت نمی بریم، حداقل بخشی از ما از بخشی از زیبایی ها لذت نمی برند که اگر لذت می بردیم وضعیت این نبود که ما را در چشم می نشیند، البته من کاری به مباحث فلسفی اصالت لذت و زوایا و چالش های آن ندارم. حرف من یک بحث اجتماعی است و معتقدم تا ما به فهم و درک «لذت زیبایی» نرسیم، نخواهیم توانست برای تولید زیبایی در خود انگیزه ایجاد کنیم. حال آن که اگر بتوانیم از زیبایی ها لذت ببریم چنان که بر اساس فطرت سالم، انسان از زیبایی لذت می برد روزگار به سامان می شد. مثلا اگر ما به درک لذت کمک به دیگران می رسیدیم، اگر از دستگیری افراد از پا افتاده لذت می بردیم آن وقت، انباشت ثروت و راحت طلبی ما را به وادی بی تفاوتی نمی کشاند. اگر انجام دادن درست کار درست، برای ما لذت آفرین می شد دیگر بحثی به نام کم کاری نداشتیم تا بخشی از نیروی کار به امر نظارت بر حسن اجرای کار بپردازد! اگر لذت تکریم انسان در جان ما بنشیند، این همه شاهد شکایت کارگر از کارفرما، کارفرما از کارگر، کاسب از مشتری، مشتری از فروشنده، کارکنان از مدیر و مدیر از کارکنان و همه از هم نبودیم. اگر لذت رعایت قانون را بچشیم، با همین وضعیت خیابان ها و فراوانی خودروها، هم تصادف کمتر اتفاق می افتد و هم ترافیک روان تر می شود. اگر لذت احترام را به قانون درک کنیم دیگر دور زدن قانون و حرام رفتاری هایی چون رشوه دهی و رشوه گیری و... از میان می رود. اگر لذت احترام به بزرگ ترها را بچشیم، از مهربانی افزون تر و چراغ روشن تجربه آنان هم حظ کامل تر خواهیم برد. اگر لذت حرمت گذاشتن را به هم بچشیم. دیگران هم به درک این لذت نایل خواهند شد و جامعه پر از کرامت و حرمت و زیبایی خواهد شد. اگر لذت لقمه حلال در کام ما بنشیند دیگر هرگز حاضر نخواهیم شد، لقمه های آتشناک حرام و حتی شبه ناک را از گلو پایین دهیم. اگر لذت پرواز را درک کنیم دیگر به خزیدن روی زمین دلخوش نخواهیم کرد. اگر لذت بزرگ شدن را بچشیم، برای گذر از کوچکی همه کوچه ها را زیر پا خواهیم گذاشت. اگر شکوه دوست داشتن و دوستی کردن را بفهمیم دیگر دشمنی نخواهیم کرد. حتی در پندار خود هم به این مفهوم نخواهیم اندیشید و دیگر به فکر تلافی کردن بدی دیگران هم نخواهیم بود چه بدی حتی در برابر بدی باز جان را تاریک می کند و ایمان را زخم می زند و آن که از زخم و تاریکی پرهیز دارد دیگر بدی را با بدی پاسخ نخواهد داد مخصوصا که اسوه حسنه انسانیت، رسول مکرم اسلام را به یاد خواهد آورد که پاسخ خاکرو به ریز را به گاه بیماری با عیادت و دلجویی می دهد و هموست که از سوی خداوند به عنوان اسوه حسنه و الگوی زیبایی مطرح می شود و ما فراخوانده می شویم تا از این اسوه، الگو برگیریم آن هم نه برای کتابت و نقاشی بلکه برای رفتار و عمل.نگاه کنیم به سبک زندگی رضوی و درس بگیریم از امامی که کرامتش، دریاها را به احترام وامی دارد و مهربانی اش، باران را بر همه زمین ها نقش می کند. مهربانیی که همه آهوها به شهادتش می آیند که ضمانت شان کرده است. زیبایی و شفایش را هم آدم ها گواهی می دهند و... این صراط مستقیمی است که باید بپیماییم.

ب / شماره 3403 /سه شنبه 10مرداد 1396/  صفحه اول و3/چ2

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
جامعه‌ای می‌تواند سازمند فرهنگ رضوی باشد که همه شئونش به مکارم اخلاق، پاسخ گیرد چه وقتی انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، که از دو لب مبارک رسول‌الله الاعظم(ص) صادر شد تا همگان، فلسفه بعثت و رسالت را بدانند، با امامت هر کدام از ائمه معصومین(ع) باز گویی و باز خوانی می‌شود چه وقتی صاحب خلق حسن و رسول ممتحن، اصل دین را حسن خلق معرفی می‌فرماید و در ماجرایی که نقل شده است؛ مردی به خدمت پیامبر اکرم « صلی‌الله علیه و آله» مشرف شد و در مقابل آن حضرت ایستاد و پرسید: «یا رسول‌الله دین چیست؟» فرمود: «حسن خلق » پس به جانب راست آن حضرت آمده و به عرض رسانید: «یا رسول‌الله دین چیست؟» حضرت فرمود «حسن خلق »، پس به جانب چپ آمده همان سوال را تکرار کرد و همان جواب را شنید. پس در عقب آن حضرت ایستاد و باز همان را پرسید: حضرت به جانب او توجه نمود و به او خطاب کرد که آیا متوجه نمی‌شوی که دین آن باشد که غضبناک نشوی و با خلق خدا درشتی نکنی؟ (1)، همچنین خوانده‌ایم از رسول‌الله صلى‌الله علیه وآله وسلم: «عَلَیکُم بمَکارِمِ الاخْلاقِ، فانّ‌الله عزّ وجلّ بَعثَنی بها، وانَّ مِن مَکارِمِ الاخْلاقِ انْ یَعْفُوَ الرّجُلُ عَمَّنْ ظَلمَهُ، ویُعْطیَ مَن حَرمَهُ، ویَصِلَ مَن قَطعَهُ، وانْ یَعودَ مَن لا یَعودُهُ». (2). و همچنین آموخته‌ایم در این مکتب نورانی از آن بزرگوار، صلى‌الله علیه وآله وسلم: «جَعلَ‌الله سُبحانَهُ مَکارِمَ الاخْلاقِ صِلَهً بَینَهُ وبَینَ عِبادِهِ، فحَسْبُ احَدِکُم انْ یَتَمسّکَ بخُلقٍ مُتَّصِلٍ باللهِ». (3).با این نگاه می‌توان گفت، جانشینان معصومش(ع) هم نمی‌توانند جز اتمام مکارم اخلاق برای خود ماموریتی داشته باشند. ارباب و مولای صاحب سلطنت و عالی جاه ما، حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیه والثنا) نیز در همین خط و مدار نورانی، به ارتقای و تکامل اخلاق فردی و جمعی مردمان اهتمام داشتند به گونه‌ای که اگر سیره و کلام شان را به مطالعه بنشینیم به این شهادت برخواهیم خاست که این کلام و روش، همان است که در محضر رسول بزرگوار (صلوات‌الله علیه و آله) خوانده ایم.گاه نیز امام رضا علیه‏السلام، زبان پیامبر بزرگوار می‌شوند. از جمله؛ در باب تمجید از خوشرویان از پدران بزرگوار خود نقل می‏کنند که رسول گرامی صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه فانّ فعالهم احری ان یکون حسنا». خوبیها را نزد گشاده رویان بجویید زیرا رفتار و کارهایشان سزاوارتر و نزدیکتر به خوبی است.و نیز فرمودند: مَن تَبَسَّمَ فى وَجهِ اخیهِ المُومِنِ کَتَبَ‌الله لَهُ حَسَنَهً؛ هر که به روى برادر مومنش لبخند بزند، خداوند برایش ثوابى خواهد نوشت.(4) و گاه نیز خود به شرح حسن می‌پردازند و در باب پاداش الهی برای شخص خوش اخلاق و نیکخو می‌فرماید: ما من شیی اثقل فی المیزان من حسن الخلق؛در ترازوی عمل آدمی در روز قیامت،چیزی برتر از حسن خلق نهاده نمی‌شود.؛نیز فرمود: در ترازوی عمل چیزی سنگین‌تر از خلق نیکو نیست.(5)لذا با توجه به سیره مکرر حضرت محمد(ص) در روش ائمه(ع) می‌توان گفت؛ همان‌طور که همه دین، اخلاق است، همه امامت نیز برای اکمال اخلاق است. حتی اجرای عدالت هم نماد روشنی از اخلاق عملی است. عدالت برای حراست از فضای اخلاقی جامعه طراحی شده است که عدالت، علاوه بر انتخاب دقیق افراد در شان خویش و تقسیم فرصت‌ها و امکانات، برجا گزینی دقیق گفتار‌ها و رفتارها نیز هست. با اخلاق است که می‌توان عدالت را تحقق عینی بخشید و با عدالت می‌توان از حدود و ثغور اخلاق دفاع کرد. حتی تشریع حدود حقوقی اسلام را هم می‌توان برای سلامت ماندن اخلاق جامعه دانست. چه اگر اخلاق جامعه سلامت بماند و ظلم نتواند در ضمیر مردمان کاخ خویش را بنا کند حتی با کفر هم می‌توان جامعه را اداره کرد. تاکید موکد رسالت و امامت بر اتمام مکارم اخلاق ما را به این حقیقت رهنمون می‌شود که مدام باید برای اخلاقی شدن افراد و اخلاقی شدن جامعه کوشید. از همین روست که ما معتقدیم راه برون رفت از مشکلات و حل شبکه مسائل نیازمند ارجاع جامعه به اخلاق رضوی است و در این ساحت جانفزاست که می‌توان جانی تازه یافت و به دیگران هم بخشید.
پی نوشت:
1 - مناهج الشارعین، معلم ثالث (علامه میرداماد)، ص 800
2 - امالی الطوسی: ص478، ح1042. میزان الحکمه: ج3، ص1081 ــ 1082، ح5061
3 - تنبیه الخواطر: ج2، ص122. میزان الحکمه: ج3، ص1082، ح5063
4 - دوستى در قرآن و حدیث، ص 216،ح 535
5 - اخبار الرضا(ع) جلد 2 ص 37

جمهوری اسلامی / شماره 10932/ دوشنبه 9 مرداد 1396/ صفحه 3/ اخبار

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=05&day=09&category=3&#

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حضور در بهشت زمین؛

ما مشهدی ها، یک ماموریت ویژه داریم؛ سفیر زیارت بودن و "التماس دعا"ی مردم را به حضرت سلطان رساندن. با شنیدن زیارت قبول مردمان دیارهای دور، از شوق، لبریز شویم و پیغام پلک های خیس خورده شان را به حضرت آفتاب برسانیم و در تشرف به حرم، هرکداممان یک نفر باشیم به جای هزاران نفر. یک زائر باشیم به جای همه دلدادگان....

یعنی به حرم که می رویم، به نیابت از همه برویم، به نیابت از آنانی که التماس دعا گفتند، حتی آنانی که نگفتند و یک حتی تر دیگر؛ حتی آنان که شاید امام رضا را نشناسند، اصلا به نیابت از همه انسان ها به زیارت برویم. چه مهم نیست برخی مردمان امام را نشناسند، اما، امام که همه را می شناسند، و مهم این است نه آن. مهم این است که امام رضا، امام همه مردمان هستند و ولی همه آدمیان، حتی بالاتر، ولی خدا در همه آفرینش.پس همه عالمیان را در نظر گیریم و به حرم عالم آل محمد شرفیاب شویم، من معتقدم در حرم، امام، دعاهای ناگفته را می شنود، خواهش های نانوشته را می خواند. پس زیاد درگیر واژه ها نباید بود، هرچند انتخاب واژه های ناب خود سعادتی بزرگ است و پرشکوه خواهد بود وقتی در دعا و زیارت همان واژه هایی را بخوانیم که معصومان علیهم السلام بر زبان مبارک جاری می کردند همچنان که نفس کشیدن در تنفسگاه اولیاءا... دلپذیر است. پس بهتر است زیارت های سفارش شده را بخوانیم. اصلا بگذارید، از زبان عارف واصل حضرت آیت ا... العظمی بهجت(ره) بخوانیم، چگونگی زیارت را، از زبان او که خود عین زیارت می شد به فصل تماشا؛ زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخوانید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید: « اادخل یا حجةالله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

 مشهدی ها منشی طبیب عشقند

مشهدی ها، یک عادت خوب دارند و آن این که هیچ وقت ناامید نمی شوند. انگار «در ناامیدی بسی امید است» شرح حال خانه زادان حضرت شمس الشموس است. اینان حتی، این خوی امیدواری را به همه منتقل می کنند. انگار این یک رسم مشهدی است که وقتی بیماران جواب شده و ناامید را در هر کجای عالم که ببینند، او را امید می دهند و می گویند: «ما هم یک طبیبی در شهرمان داریم، به او سر بزن، ناامیدت نمی کند.» ... حرف قشنگی که شکوه و ایمان را در خود دارد. حقیقتی که هر کس به حرم آید با دست پر خواهد رفت، حتی اگر چشمان من و تو این « پر بودن» را نبیند. امام رضا(ع) مهربان ترین مرد این حوالی است مگر می شود امیدواری را ناامید کند، مگر می شود وقتی حاتم از هر در که در آیی، اجابتت کند اما امام بخشنده، هزار بار بیشتر تو را تکریم نکند؟

چه قدر خوب می شناسند مشهدی ها، آقا را که همه بیماران ناامید را، اصلا همه ناامیدان را به او حوالت می دهند و آقا هیچ کس را دست خالی بر نمی گرداند. این شفا و آن شفاعت در کلام اسلامی و عقل معرفت آموخته بر اساس سخنان حجت الاسلام و المسلمین محسن غرویان این گونه قابل بازخوانی است:« بر اساس مبانی فلسفه و کلام اسلامی، بعضی از «نفوس مستعده»، مثل نفوس معصومان علیهم السلام، می توانند واسطه فیض الهی باشند. یعنی از نظر کمالات وجودی این « نفوس مستعده» به درجه ای می رسند که فیض الهی و رزق الهی از مجرا و کانال آن ها به سایر مخلوقات افاضه می شود و می رسد. ما معتقدیم که ائمه اطهار، مثل علی بن موسی الرضا(ع) دارای چنین روح بلند و چنین نفس عالیه ای هستند و می توانند واسطه «شفا» قرار گیرند. بنابراین امکان عقلی «استشفا» منتفی نیست و از این طریق می توان آن را به اثبات رساند. همان طور که از نظر کلامی و فلسفی در جای خود به اثبات رسیده است.اما نکته دیگر در زمینه استشفا، این است که ما به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) به عنوان یک منبع مستقل در موضوع شفا و استشفا نگاه نمی کنیم، بلکه فاعلیت آن ها و فیاضیت آنان را به نحو طولی بررسی می کنیم. به این معنا که این ویژگی آن ها در طول اراده خداوند است و نه در عرض آن. بنابراین، چنین نیست که آن ها به طور مستقل عمل کنند و توانایی شفابخشی داشته باشند. این ها به نحو مستقل نمی توانند در خلقت و نظام هستی، مداخله کنند و چیزی را به تنهایی تغییر دهند. از این رو به عنوان مثال، وقتی ما از امام هشتم(ع) طلب شفا می کنیم، این گونه نیست که از خود حضرت بی واسطه طلب شفا کنیم، بلکه ایشان را ما واسطه فیض قرار می دهیم و منبع و مبداء اصلی و مستقل و منشاء رحمت را خداوند می دانیم.نکته سوم این است که این «استشفاء» (طلب شفا) و استشفاع (طلب شفاعت) به اذن الله است: « من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه» کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟ بنابراین این اذن از سوی خداوند به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) داده شده است. همان طور که در منابع مختلف آمده است و من نیز در کتاب «بحثی مبسوط در آموزش عقاید» آورده ام، شفاعت به معنای جفت شدن است. چون اعمال و رفتار ما آن حد نصاب لازم را در درگاه الهی ندارد؛ ما برای جبران این کمبود، یکی از اولیا را به عنوان شفیع در کنار عمل ناقص خود قرار می دهیم که به عنوان مکمل در درگاه الهی برای ما شفاعت کند.در این حال تردیدی نیست که مشمول شفاعت هم قرار گرفتن، خود دارای شرایطی است و باید ایمان و عمل صالح هم در حد لازم داشته باشیم تا مشمول شفاعت قرار گیریم؛ چون شفاعت هم یک قانون است که مقررات و مقدماتی دارد و باید این مقررات و مقدمات به درستی رعایت شوند و مورد توجه باشند.» پس مشهدی ها، منشی های طبیبی هستند که حجت خداست و از طرف حضرت شافی، به شفای مردمان می پردازند.

 

من خود شفا گرفته اویم

 

من خود از این درگاه شفا گرفته ام. اصلا معتقدم حضور در حرم، یعنی شفا و الا با آن کارنامه سیاه مگر می شود مقابل خورشید نشست؟ این که اگر کوه سنگ هم باشیم از خورشید بهره می گیریم این خود شفاست اما... یک نکته را باید در نظر داشت و آن این که هر کس به حرم می آید باید خود را از خویش رها کند نه این که در میهمانی جانانه خود را گرفتار نعمت های سر سفره کند و از جانانه غافل بماند. آدم عاقل، به جانانه مشغول می شود، نعمت ها هزار برابر می شود.در زیارت دوست هم، دوست را باید خواند، باید خندید، باید مغازله و معاشقه کرد. شفا همین است. دردها خواهد رفت وقتی او بیاید. مگر نه این که عاشقانه گفته اند؛ «گفته بودم چو بیایی، غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

با جانانه که چشم در چشم شدی، غم و درد به یک باره از جا بر خواهد خاست تا شادی و درمان و آرامش جای آن بنشیند. این که در حرم این همه قرار داریم و از بی قراری های قبل از زیارت خبری نیست راز ظریفی است که اگر به فهم آن برسیم، زیارت برای ما معنایی تازه خواهد یافت و هوای جانمان تازه خواهد شد و به شکرانه نعمت خواهیم پرداخت. چه لب تشنه بر کنار دریا ماندن و به چاه افتادن در زیر نور آفتاب جز کفران نعمت آب و آفتاب نیست. بی قرار و بیمار ماندن در این آستان هم کفران نعمت حضرت یار است و مباد ما چنین باشیم.بنده خدایی می گفت من خود شفا یافته این درگاهم، شما که غریبه نیستید، اما می گویم تاغریبه ها هم بدانند که شبی عاشقانه در رویارویی صادقانه، خود را در حرم یافتم، پشت پنجره فولاد که از حریر لطیف تر است من غرق در راز و نیاز بودم که یک دفعه انگار قیامت شد، بانگ برآمد، یک نفر شفا یافته است. مردم او را سر دست داشتند در حوالی سقاخانه و هر کس از هر سو به سویش می دوید و بسیاری تلاش داشتند برشی از جامه اش به نیت تیمن و تبرک برگیرند، من هم چون قطره به این سیل پیوستم تا دستی به شفا یافته برسانم که ناگهان خود را بر سر دست مردم یافتم. این من بودم، که شفا گرفته بودم و مردم سر بر سر دست می برند و باز من به دنبال خود می دویدم ... آری، من شفا یافته اویم و شفا را در زیارت می دانم و باز هم به این درگاه دخیل می بندم لطف آقا، مسلمان و غیرمسلمان هم نمی شناسد، مگر خورشید به عدالت همه را میهمان نور نمی کند، خب خورشید با همه عظمتش به قول آن شاعر عارف، اگر قابل باشد ذره ای از نگاه آقاست. پس عدالت و مهربانی را باید در حرم  آقا فهمید، که مهر «لالی» را از زبان آندره سیمونیان مسیحی ازبکستان برداشت تا « رضا»ی مسلمان شود و نقاره ها، عشق را، شادمانی را، معرفت را یک جا بنوازند.

 

یک سخن دیگر

ائمه واسطه فیض هستند، مظهر تام اسماء و صفات الهی. مگر می شود خداوند جل و علاء «شافی» باشد اما خلیفه، حجت و مظهر صفت شافی، شفادهنده نباشد؟همه ائمه شافی هستند. اصلا ائمه خط خدایند. هر امام یک نقطه، سرخط و یک خط نورانی دیگر، در ماجرای شفا هم قصه همین است. امام رضا شفا می دهد. به یقین، منتهی هر کس به اندازه ظرفیتش از این شفای عام بهره می گیرد. من ، ملهم از آموزه های حضرت استاد صفائی حائری(ره)، شفا را مثل باران می دانم، که می بارد، حالا اقیانوس یک بهره ای دارد از باران و آن که کف دست خود را زیر باران می گیرد هم یک بهره ای. این به ظرفیت طرف است نه باران. حالا یک نفر شفای دست و پایش را می  گیرد و دیگری شفای دل و دینش را. یک نفر به برداشتن موانع دل خوش می شود و دیگری به برداشتن حجاب ها. یک نفر به دنبال پا برای رفتن است و یک نفر به دنبال بال پریدن. عزیزی می  گفت بزرگ ترین شفا، آن است که در مسیر شفا قرار بگیری و در نهایت از جنس شفا شوی. اصلا تا بین شافی و شفاخواه، سنخیتی نباشد که شفا معنا پیدا نمی کند. آن که بیاید، سوی چشمانش را بخواهد، به فصل مصلحت، آقا می بخشند. اما حق این است که به دنبال بصیرت به این سرای درآییم.این درست که نان می دهند و شفا می دهند و از نام و حتی ایمان هم نمی پرسند و پیروان همه مذاهب را درمان می کنند. اما اهل بصیرت به این بسنده نمی کند او به دنبال از جنس شفا شدن است. هیچ شفایی به مانند دستان بریده شده عباس نیست که هم شافی است و هم شافع و هم از جنس هر دو. این نوع شفا، از خود برون آمدن و در دوست فانی شدن و به پسند جانانه، جان باختن است، حجاب ها و پرده ها را کنار زدن و به دوست رسیدن است. شفا در حد اعلایش، سلام قول من رب رحیم را هر لحظه شنیدن و پر کشیدن است پس باید گفت « هر کس سقف پروازی دارد و ظرفیت شفایی، این سقف و این ظرفیت به اندازه همت اوست. یک نفر سقف پروازش تا بام است و ظرفیتش تا شام و یک نفر « بار دیگر از ملک پران شدن» و «آن چه که در وصف ناید آن شدن » و این است که شفا کامل می شود و چون شفا یافته «صد» را دارد نود هم پیش اوست لذاست که در میان اولیاءا... فراوانند کسانی که درد را عزیز می دارند و باعث حرکت به سوی دوست می شمارند پس شفای جسم نمی خواهند.آنان به دنبال شفای جان هستند و به مقامی رسیده اند که این جسم را تاب در خویش کشیدن آنان نیست، جسم مثل مرکب حیوانی است برای جان و آنان که اهل عشقند برای راکب شفا می خواهند نه برای مرکب. هرچند شفای مرکب هم زیبایی های خاص خود را دارد اما شفای «راکب» چیز دیگری است. اهل عشق، به شفا وصل می شوند، و شفا می شوند، چنان که قطره دریاست چون که با دریاست پس باید به اقیانوس معرفت و صفات خداوند وصل شد، این «وصل» که صورت گرفت، انسان به اصل خود باز می گردد و جان آتشناکش، هر لحظه شعله ورتر و زیباتر می شود تا سرانجام «او» را بسوزاند و در «هو» بقا دهد. آری بالاترین مرحله شفا، فناست و رسیدن به بقا و این راه برای همه باز است. خداوند راه بازگشت را به روی فرعون نبست و امام سجاد نیز راه باز توبه خواهی و استشفا را به یزید هم نشان دادند. این که یزید و فرعون شفا نیافتند به کوتاهی همت و بی توفیقی خودشان مربوط بود و الا خداوند و حجت بالغه اش راه را نشان دادند. در خانه امام رضا علیه السلام هم به روی همه باز است، هر کس می خواهد به خدا برسد، بسم ا...

خبرگزاری رضوی / دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۱۳:۲۲/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/report/15225/

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جان که بهشتی باشد، بوی بهشت را هم متوجه می شود. این رایحه که جان را به شمیم خوش، به درک شهود رساند، سیب ها خود قاصد دوست خواهند شد و این حالت ناب، به برکت عنایت امام مهربانی هاست برای مردمی که خود را با امام رضا (علیه السلام) تعریف می کنند که رفتارشان رنگ و بوی رضوی می گیرد.

 

به حرم بیایند یا از دور دست ارادت بر سینه بگذارند، به السلام علیک یا اباالحسن (ع)، جواب می گیرند. بخوانند، یا بخواهند، اجابت می شوند، چنان که بسیاری از شهدای ما، شهادت را پس از توسل به امام و توکل بر خدا، به دست آوردند، چنان که امیر شهید ارتش اسلام، «مسعود منفردنیاکی»، سفره نشین کرامت رضوی بود، بی آن که ادعایی داشته باشد، دعاهایش به حرم می رسید و به اجابت نیز.

 

ماجرای حماسه آفرینی های او را برای خیلی ها گفته ام و در همین گفتم _ گفت ها ، به همکلامی مردی افتخار یافتم از عاشورائیان آخر الزمان، یک جانباز پژوهشگر، که از قضا رگه زن لحظه های ناب  و گنج های این معدن بزرگ است می گفت: امیر شهید، یک عشق ویژه به خورشید خراسان داشت و سعی می کرد در بازگشت از جبهه اول یه خانه دل و زیارت حضرت دلدار مشرف شود ، سپس به خانه خود در شمال برود.

 

رضا محمودی، اما از یک جلوه دیگر زندگی اعتقادی شهید هم پرده برداری کرد. روایت یکی از همرزمان شهید، که یک روز با شهید از راهی عبور می کردیم، تعدادی سیب نزدیک یکی از مقرها ریخته بود. او از خودرو پیاده شد، سیب ها را برداشت، بویید و با حالی خاص پرسید چرا این سیب ها این جا افتاده است؟ پی جوی پاسخ، به مقری در آن حوالی رسید که گفتند، یگانی از لشکر ۷۷ پیروز ثامن الائمه است. لشکر پیروز خراسان. امیرنیاکی - که آن روزها سرهنگ بود و فرمانده لشکر۹۲ زرهی اهواز - سراغ مسئولان مقر را گرفت و از ماجرای سیب ها پرسید و پاسخ شنید، این سیب ها از باغ های آستان قدس آمده است، از باغ های امام رضا (ع) و...

 

امیر انگار به راز آن سیب ها رسیده بود! چندی بعد که طبق روال به مشهد مشرف شدیم و با شهید به حرم رفتیم، حال خوشی داشت به گاه مناجات و دعا. زیارت هم که تمام شد بدون این که با شخص دیگری ملاقات داشته باشیم، برگشتیم، چند روز بعد ۳کامیون آمدند جلوی مقر ما و گفتند با فرمانده کار داریم. گفتیم، حرف تان، گفتند فقط با فرمانده تان صحبت می کنیم، شهیدمنفرد نیاکی آمد و... معلوم شد بار آن ۳ کامیون سیب است، سیب هایی از باغ های امام رضا (ع) یاد حالت شهید افتادم در حرم و گویی، نگفته، امام رئوف اجابتش کرده بود، به سیب، که نشانه ای است میان عاشقان. اشارتی است که طعم خوش بشارت دارد. آیتی است که "زیارتنامه" را برای ما معنایی نو می بخشد و شهادت ها را متجلی می کند؛ اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی...آقا صدای ما را می شنود و سلام مان را پاسخ می دهد و حتی نگفته ها مان را هم اجابت می فرماید، پس رو کنیم به این آستان که آبرو می دهد آدم را.

 حیات/ تاریخ انتشار: دوشنبه 9 مرداد 1396 | شناسه مطلب: 135282/چ3

http://hayat.ir/fa/135282/

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آرزو، همیشه برای خود خواستن و به تحقق آن برخاستن نیست. همه "ای کاش" ها برای این بر دل و زبان نمی رود تا همه چیز را به خدمت ، در آوریم. آرزوها و ای کاش هایی هم هست که ما را در خدمت دیگران قرار می دهد مثل این آرزوی به ایثار متعالی شده که؛کاش آدم عمر هزار ساله داشته باشد تا صرف خوشحال کردن خلق خدا کند و از این طریق رضایت خدا را به دست آورد. کاش عمر آدم هزار سال طول بکشد تا با نشاندن لبخند بر لبان مردم، دنیا را به گلستان تبدیل کند. کاش آدم در همین عمر کوتاه، قدم های بلندی برای خوشحال کردن مردم بردارد و رفتار خویش را چنان خوشایند کند که همه بندگان خدا را به فرح و بهجت برساند. کاش چنان رفتار کنیم که شایسته اهل ایمان است و این گونه خواهد بود که شاهد بهشت در همه زمین خواهیم بود. یک نکته ظریف این است که اگر جامعه گلستان شود، رایحه گل به مشام همه و از جمله ما خواهد رسید و از جریان زیبایی همه لذت خواهیم برد. زندگی در بهشت برای همه دلنشین است و این، ما را باید به نیکی در حق دیگران مشتاق تر کند چه از نیکی، نیکی می زاید و می افزاید. «ارنست رنان» سخن زیبایی دارد در این باره که «سعادت دیگران، بخش مهمی از خوشبختی ماست» در ساختن این بخش مهم، هم شایسته است خود ما بیش از همه تلاش کنیم. برای نزدیک شدن این بحث به ذهن می توان گفت اگر مثلا خانه ما به قصر مانند باشد، اما در میان خانه های بیغوله، چقدر می تواند در چشم بنشیند و برای ما دلپذیر باشد تا داشتن خانه ای در محلی که همه خانه های خوب دارند.

خب روشن است که از هم افزایی خانه های خوب، محله خوب شکل می گیرد اما با یک کاخ در میان کوخ ها، محله ای آباد نمی شود پس باید برای آبادانی همه خانه ها تلاش کرد و از این تلاش  هم لذت برد. «زرتشت» می گوید: « کار خوبی که برای دیگران انجام می دهید، وظیفه و تکلیف نیست بلکه نوعی لذت است، زیرا به سلامت و شادابی خاطر شما می افزاید» به باور من بزرگ ترین پاداش خوبی، در همان لذت بردن از انجام کار خوب نهفته است که خداوند نصیب انسان می کند و در کنار آن بر عقل انسان نیز افزوده می شود. فکر می کنم این فرموده امام رضا علیه السلام کافی باشد تا ما را برای همیشه به یاری مردم ترغیب کند آن گونه که شب را از روز و روز را از شب باز نشناسیم. آن گونه که برای نوع دوستی و یاری انسان ها، از هم سبقت بگیریم، امر «فاستبقوالخیرات» صرفا به عبادت ها نظر ندارد، به خدمت به مردم هم نظر دارد. اصلا خدمت به خلق خدا خود زیباترین شکل بندگی کردن است.

امام رضا(ع) می فرمایند « بعد از انجام واجبات، کاری بهتر از ایجاد خوشحالی برای مومن، نزد خداوند بزرگ نیست» پس اگر خواهان «کار بهتر» هستیم، بیشتر از هر عمل مستحبی، باید به خدمت مردم همت کنیم. این خدا را به مراتب خشنودتر می کند تا عبادات مستحبی که گاه برخی افراد در زمانی که باید در خدمت مردم باشند، انجام می دهند و از خدا و خلق هم طلبکارند. کاش یادمان باشد، و یادمان بماند این کلام روشن امام رضا(ع) که برای خشنودی خداوند با گره گشایی از مشکلات مردم، شادمانی را به آن ها هدیه کنیم. این شادمانی هم به انرژی مثبت تبدیل می شود که خودما را هم به فرحناکی می رساند....

ب / شماره 3402 /دوشنبه 9مرداد 1396/  صفحه اول و3/چ2

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امام رضا را می شناسیم، آیا؟

دهه کرامت و « ای کاش» که از دل برمی آید

 کاش می شد در این دهه کرامت، می نشستیم و با مطالعه سلوک رضوی، سیاهه ای می نوشتیم برای سپیدرویی دوسال. کاش این سرای مان را بیان مزرعه ای می دانستیم که با محصولات آن ، سرای آن جهانی را می شود آباد کرد. کاش.... بله، آرزو فراوان است و هر ای کاش که از زبان برمی آید قبل آن، هزار که از دل برخاسته است. البته آرزو نه تنها برجوانان که بر پیران هم عیب نیست، اصلا آدمی به امید و آرزو زنده است اما « ای کاش» برای تحقق آرزو هامان تلاش هم بکنیم. وقتی آرزو می کنیم و به هزار زبان از حضرت رضا می خواهیم که ضامن دو سرای ما باشد، ما هم تا جایی که می توانیم، ضمانت گرفتاران را انجام دهیم که این روز ها گاه مردم برای یافتن ضامن کارمند، گوگل فامیلی را جستجو می زنند و کمتر می یابند. امام رضا( ع) را ضامن آهو، نزد شکارچی می دانند، حالا چه می شود ضامن آدم شویم نزد موسسات مالی، خب از شکارچی که سخت گیرتر نیستند، هستند؟ ما امام رضا را به صفت متعالی رأفت می شناسیم و « امام رئوف» می خوانیم. درست هم هست اما بهره خود ما از مهربانی چقدر است؟ تو آینه به پیشانی مان نگاه کنیم، خط های ابرو، ضربدری است که بر سند مهربانی می نشیند! یادمان می رود که ما هم « باید» مهربان باشیم و الا چه حاصل از بیست بار تکرار رحمت و رحیم در نماز واجب و بارها تکرار در گذر روز؟ وقتی امام رضا را به حق، مهربان می دانیم، باید خود ما را از این « یم» مهر، لا اقل به اندازه« نم» بهره ای باشد اما هست؟ آیا از دریای مهر، کاسه، پر کرد ایم در رفتار مان؟ ما امام را به کرامت می شناسیم و به درستی از حضرت ایشان نه به کوچکی دست خویش بلکه به وسعت کرامت ایشان طلب می کنیم اما آیا خود به اندازه همین کوچکی کف دست، اهل داد و دهش هستیم؟ امام را عالم آل محمد می نامند و ما بدان افتخار می کنیم اما بهره ما از این « حضرت عالم» چیست؟ چند برگ از صحیفه رضوی خوانده این و چقدر به کار بسته ایم آن خوانده ها را؟ خیلی از ما ها- با هزار تاسف- سواد رضوی ما چیزی است در حد صفر! یعنی می دانیم حرم شاه مشهد است و قاتل شان هم فردی به نام مأمون و تمام! زیارتنامه هم می خوانیم به گاه زیارت اما چقدر تامل می کنیم در واژه ها و مفاهیم بلند آن نیز بماند! البته همین آمده و زیارتنامه خواندن، حرمت ویژه دارد و نام را در شمار دوست داران حضرت، ثبت می کند اما این ادای حق حضرت سلطان نیست. حق را با احیای امر امام می شود ادا کرد. با تعریف رفتار خویش بر اساس هندسه زندگی ایشان می توان عینیت بخشید. با دست گیری از نیازمندان به سبک علوی و رضوی می توان محقق کرد. این شکرانه نعمت وجود امامی است که بارها خوانده ایم و شهادت داده ایم « تسمع کلامی و ترد سلامی» را و « ادا حی ...» را. عالمان هم به ما گفته اند که زیارت به معنای حضور در محضر حضرت حاضر است و این اقتضا می کند با عمل به سلوک رضوی، در زیارت ها ، شرمنده نباشیم. چقدر زیباست ،دهه مبارک کرامت را، سال معرفتی خویش بدانیم و همان طور که مومنان، با تعریف سال مالی برای خود، با پرداخت حقوق شرعی، مال خود را پاک می کنند، ما هم با ادای حق معنوی امامت ، زیر باران عنایت دوست به پاکیزه جانی برسیم. این زیبایی به عمل در آمده هم زندگی مان را به اوج خواهد رساند و هم جغرافیای ما را در مفهوم حرم چنان تعریف خواهد کرد که هرجا باشیم ، فرشتگان خدا ما را اهل حرم بنویسند، اندازه شاالله

(متن کامل)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:18  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کاش می شد در این دهه کرامت، می نشستیم و با مطالعه سلوک رضوی، سیاهه ای می نوشتیم برای سپیدرویی دوسال. کاش این سرای مان را مانند مزرعه ای می دانستیم که با محصولات آن ، سرای آن جهانی را می شود آباد کرد. کاش.... بله، آرزو فراوان است و هر ای کاش که از زبان برمی آید قبل آن، هزار که از دل برخاسته است. البته آرزو نه تنها برجوانان که بر پیران هم عیب نیست، اصلا آدمی به امید و آرزو زنده است اما « ای کاش» برای تحقق آرزو هامان تلاش هم بکنیم. وقتی آرزو می کنیم و به هزار زبان از حضرت رضا می خواهیم که ضامن دو سرای ما باشد، ما هم تا جایی که می توانیم، ضمانت گرفتاران را انجام دهیم که این روز ها گاه مردم برای یافتن ضامن کارمند، گوگل فامیلی را جستجو می زنند و کمتر می یابند. امام رضا( ع) را ضامن آهو، نزد شکارچی می دانند، حالا چه می شود ضامن آدم شویم نزد موسسات مالی، خب از شکارچی که سختگیرتر نیستند، هستند؟ ما امام رضا را به صفت متعالی رأفت می شناسیم و « امام رئوف» می خوانیم. درست هم هست اما بهره خود ما از مهربانی چقدر است؟ تو آینه به پیشانی مان نگاه کنیم، خط های ابرو، ضربدری است که بر سند مهربانی می نشیند! یادمان می رود که ما هم « باید» مهربان باشیم و الا چه حاصل از 20  بار تکرار رحمت و رحیم در نماز واجب و بارها تکرار در گذر روز؟
امام را عالم آل محمد می نامند و ما بدان افتخار می کنیم اما بهره ما از این « حضرت عالم» چیست؟ چند برگ از صحیفه رضوی خوانده و چقدر به کار بسته ایم آن خوانده ها را؟ خیلی از ما ها- با هزار تاسف- سواد رضوی مان چیزی است در حد صفر! یعنی می دانیم حرم شاه مشهد است و قاتل شان هم فردی به نام مأمون و تمام! زیارتنامه هم می خوانیم به گاه زیارت اما چقدر تامل می کنیم در واژه ها و مفاهیم بلند آن نیز بماند! البته همین آمدن و زیارتنامه خواندن، حرمت ویژه دارد و نام را در شمار دوستداران حضرت، ثبت می کند اما این ادای حق حضرت سلطان نیست. حق را با احیای امر امام می شود ادا کرد. با تعریف رفتار خویش بر اساس هندسه زندگی ایشان می توان عینیت بخشید، با دستگیری از نیازمندان به سبک علوی و رضوی می توان محقق کرد. این شکرانه نعمت وجود امامی است که بارها خوانده ایم و شهادت داده ایم « تسمع کلامی و ترد سلامی» را و « انت حی ...» را.

خراسان/ شماره : 19595 / يکشنبه ۸ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19595&pid=16&type=0
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هرکس برای خود تعریفی دارد اما من شيعگي را تعريف مشخص نسبت فرد با امام مي دانم و معتقدم در اين تعريف افراد از مقام يك تماشاچي ولو با احساس دوستي، به مقام كنش گري و صاحب نقشي و پيروي ارتقا مي يابد و شيعه كسي است كه براي خود بايستگي هايي را اولويت بندي كرده است كه پيروي از امام در عرصه نظر و عمل، اولويت نخست آن است و ديگر اولويت ها هم ذيل آن تعريف مي شود. به ديگر عبارت، شيعه «كلمه» نيست كه در سطور«كتاب» خلاصه شود، بلكه انسان است با ويژگي شدن و ظرفيت خوب شدن و توسعه يافتن. از اين منظر، شيعه يك سرمشق دارد، سرمشقي در نهايت خوبي و كمال و بايد چنان از اين سرمشق، مشق كند، كه هر روز بيش از گذشته به او شبيه شود.براي اين نيز گام اول، آشنايي با كلمات كليدي اخلاق ساز و انسان ساز امام است و گام دوم به كار بستن آن ها مثل به كار بستن كليد براي گشودن درها و دروازه ها است وگام سوم، زيستن پشت آن دروازه هايي كه باز مي شود و گام چهارم رعايت الگوي شهروندي در آن محيط است.اگر بخواهيم شهروند شيعه را، شهروند مسلمان را، شهروندي كه زندگي براساس اخلاق انساني را وجهه همت خويش كرده است معرفي كنيم بايد سيمايش را در كلام امام رضا عليه السلام تماشا كنيم كه مي فرمايند«عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد؛ ١ - از او اميد خير باشد٢ -از بدي او (مردم) در امان باشند٣ -خير بسيار خود را اندك بشمارد٤ -خير اندك ديگران را فراوان ببيند٥ - هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود٦ - در عمر خويش از دانش طلبي، خسته نشود ٧ - فقر در راه خدا برايش از توانگري محبوب تر باشد. ٨ - خواري در راه خدا برايش از عزت با دشمنش محبوب تر باشد. ٩ - گمنامي را از شهرت بيشتر بخواهد ١٠ - احدي را ننگرد جز اينكه بگويد او از من بهتر است. (تحف العقول - ص ٤٦٧) » خوب اگر انسان ها به اين سرفصل ها عامل باشند، آن وقت ما در چهره هرفرد يك شهروند جامعه رضوي خواهيم ديد كه عقل، اين پيامبر باطني را در كنار پيامبر ظاهري نشانده و بازندگي بر مدار خداباوري، به روشناي ضمير رسيده و به جهل، اجازه بروز نداده اند. اما ... آنچه در جامعه هست، اين گونه نيست و اگر خواهان جامعه سالم، مسئولان سالم و مردمان سالم هستيم بايد اين مولفه ها را در خويش و رفتار خود تحقق بخشيم و خود را بر اساس مدل رضوي بسازيم، آن وقت از اجتماع ما آدم هاي ساخته شده جامعه سالم و صالح شكل خواهد گرفت كه باز خود بستر توسعه سلامت و سعادت خواهد شد. امنيت ارتقا خواهد يافت و آرامش، در لحظه لحظه عمر مردم و ذره ذره شهرها و روستاها موج خواهد زد. آن وقت مسئولان هم بر اين اساس پرورش خواهند يافت تا نوبت به فصل هشدار و انذار نرسد كه در بحارالانوار، ج٧٣، ص ٣٧٣، مي فرمايند چون متوليان دروغ بگويند باران نيايد و چون ستم ورزند، دولت خوار شود... بلكه اگر اين صفات ايجابي و به حق در ما از مردم تا مسئولان به وجود آيد، ديگر نوبت به صفات سلبي نخواهد رسيد. بلكه مردم باهم مهربان خواهند شد و مسئولان باهم و با مردم نيز هم و نتيجه اين دوستي با مردم باز به فرموده امام رضا(ع) نيمي از عقل را به سوغات خواهد آورد تا در كنار نيم ديگر، به چاره سازي مشكلات بپردازد و با حل آن ها هم آحاد مردم حرمت بينند و هم جامعه اي رضوي شكل بگيرد كه در خور امام و شايسته زندگي پيروان امام باشد. جامعه اي خالي از بدي، سرشار از خوبي كه مردمانش براي كار خير از هم سبقت مي گيرند و چون همه را از خود بهتر مي دانند به همه احترام مي گذارند و از اين حرمت گذاري همگاني هم جز احترام و راحت و آرامش نخيزد و با آرامش هم استعدادها به ظهور رسد، چنان كه شايسته جامعه رضوي باشد.

ب / شماره 3401 / یکشنبه 8مرداد 1396/  صفحه اول و3/چ2

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  |