|
امام علي عليه السلام، بيش و پيش از آن که صاحب ذوالفقار باشد، امام نهج البلاغه است. قبل از آن که سردار جهاد باشد، سالار گفت وگو است. منطق حکومت امام نيز بر اين اساس استوار است گفت وگو، گفت وگو، گفتن و شنيدن و باز هم بر مدار «جادلهم بالتي هي احسن» با مخالفان به استدلال پرداختن، شيوه حکومت امام علي عليه السلام بود و البته اگر گفت وگو بي اثر بود سالار گفت وگو صاحب ذوالفقار مي شد. امام، در مقام خلافت خود، حتي با دشمن ترين دشمنان، در مسجد و شهر و بلکه در ميدان جنگ هم بر مدار گفت وگو حرکت کردند و هيچگاه و هيچگاه و هيچگاه، دست به شمشير نشدند، تا اين که دشمن، باب گفتگو را بست و دست به تير و شمشير شد و از سپاه ايشان، مرداني را بر زمين انداخت. در جنگ جمل، صفين و نهروان، امام تا آن جا در گفت وگو پيش رفت که با کساني هم کلام شد که ايشان را نه امام، نه خليفه، که حتي مسلمان هم نمي دانستند، اما امام هرگز نمي فرمود که من امام و خليفه مسلمين هستم و حق مطلق و با اينان حرفي ندارم و ... چند روز پيش که دکتر محمود واعظي، استاد دانشگاه به تحريريه روزنامه خراسان آمده بود، از اين زاويه مغفول مانده در نظام حکومتي امام گفت و از اين که اين شيوه امروز بسيار غريب افتاده است و فعالان و نخبگان سياسي ما نه در عرصه سياست با مخالفان فکري مان- چندان که بايد- به گفت و گو نمي پردازيم که حتي در روابط اجتماعي و خانوادگي نيز اهل گفت وگو نيستيم، درست مي گفت اين پژوهشگر ديني، به خود اگر نگاه کنيم، در خواهيم يافت که ما، بيشتر اهل «گفت» هستيم و بي آنکه ، بي طرف - حالا همکار ماست يا عضو خانواده ما يا رقيب ما و ... - اجازه «گوي» بدهيم يک دنيا توقع داريم که جز آنچه ما قبول داريم انجام ندهد، همه مي گوييم ولي وقتي قرار است بشنويم عمل مان کم است. همسران از يکديگر، والدين و فرزندان از همديگر، رئيس از مرئوس و ... تحمل شنيدن حرف هاي هم را نداريم. در عرصه سياست هم که معمولاً تريبون ها يک طرفه است و اين گروه سياسي حاضر نيست پاي صحبت آن گروه سياسي بنشيند فقط مي گوييم، در اين «گفت ها» هم گاه چنان از انصاف دور مي شويم که کلمات را سنگ مي کنيم و بر سر اين و آن مي کوبيم حال آن که منطق حکومتي امام علي بر «گفت» و«گو» استوار است و امام اصرار دارند که ديگران «بگويند» و حرفي نگفته نماند اما ما انگار به اين منطق، کافريم که حتي کسي مثل حبيب ا... عسگر اولادي که استخوان خرد کرده مبارزه است نيز صدايش در غريو هياهوي تندروها گم مي شود و ... بگذريم، فکر مي کنم امروز بيش از هميشه در زندگي فردي و اجتماعي و سياسي مان به گفت وگو نيازمنديم.... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/30 شماره انتشار 18344 /بدون موضوع
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردان جنگ، دست شان بوي باروت مي گرفت اما از جنس باروت نمي شد، تفنگ به دست مي گرفتند اما از جنس تفنگ نمي شدند، آنان نه براي برداشتن اسلحه که براي بر زمين گذاشتن آن، لحظه شماري مي کردند که آنان مردان صلاح و اصلاح بودند تا سلاح و اسلحه. اين نيز تفاوت روشن رزمندگان ما بود با جنگجويان همه دنيا. بگذريم، قصد ندارم درباره نگاه به جنگ بنويسم، بلکه مي خواهم از زندگي بگويم و از نگاه مردان جنگ به اين عرصه.مي خواهم از سرداري بگويم که وقتي شنيد يک رزمنده دفاع مقدس، جوانش تلخ ترين و سخت ترين روزهايش را روي تخت بيمارستان سپري مي کند و روز به روز هم مشکلات برايش بزرگ تر مي شود، خودش را به بالين بيمار رساند، انگار پسر خودش روي تخت است و هرآن چه را نه از جانب يک دوست، يک فرمانده، که از يک پدر ساخته بود به ميان آورد، اول، به رزمنده سابق که هنوز يادگاري هاي جنگ را درجان دارد، پشت گرمي داد و سپس به جوان بر بستر افتاده، دلگرمي و به عروس جوان اين جوان بيمار نيز اميد که من تا آخر با شما هستم.سردار، مسئوليت سازماني براي اين کار نداشت، بلکه تکليف عشق داشت و خلق وخوي انساني و آمده بود تا اين جوان بداند هم سنگران ديروز پدرش، امروز هم - در مشکلات- پشت هم را خالي نمي کنند. سردار از هيچ کمکي فروگذار نکرد اما بالاترين کمکش، اميد بود و احساس دلگرمي و پشت گرمي به جوان بيمار و خانواده اش در شهر غريب. و اين «بالاترين کمک» امروز هم خانواده بيمار را به فرداي روشن اميدوارتر کرده است و هم بيمار و همسر جوانش را دلگرم تر. شنيدم اين خبر خوش را که پس از عيادت سردار، حال جوان روز به روز بهتر مي شود. بگذريم، از اسم سردار نپرسيد، احمدي باشد يا محمدي يا محمودي يا علوي فرقي نمي کند، مهم اين است که دلاوري از سپاه اسلام، از مردان زخم خورده عاشوراي دفاع مقدس، امروز هم رزمنده ديروز را فراموش نکرد، مهم اين است که رزمندگان ديروز، امروز هم پيمان برادري شان استوار است و فرزندان هر رزمنده، امروز هزاران «عمو» دارند، حتي اگر هرگز آنان را نديده باشند ... خراسان - مورخ شنبه 1391/11/28 شماره انتشار 18342 /صفحه ۹/اجتماعی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هم زمين گرد است و هم پشت بام هر چقدر وسيع باشد پاياني دارد اما گويي برخي ها اين را درک نمي کنند، مثل تندروها که خصلت هاي عجيبي دارند، گاه چنان به شتاب مي روند که از آن طرف بام مي افتند و گاه در دايره اي قرار مي گيرند و باز به شتاب باز مي آيند و از اين سوي بام مي افتند، در هر دو حالت سرانجام تندروي افتادن است، فرق در اين سو يا آن سوي بام است نه چيز ديگر، تاريخ انقلاب، پر است از اين قبيل آدم ها و جريانات و عجيب اين که نسل به نسل نو مي شوند اما خصلت نو نمي کنند. باز هم تندروي است و انگار تا خود نيفتند، نمي توانند بفهمند عاقبت تندروي چقدر شکننده و حتي نابودگر است. به «منافقين» نگاه کنيد، ضد آمريکايي تر از همه بودند، امپرياليسم، امپرياليسم از زبان شان نمي افتاد، همه را هم به آمريکايي بودن متهم مي کردند، اما امروز کجايند آن ها؟ آيا به دامن آمريکا آويزان نشده اند؟هم منافقين و هم برخي گروه هاي تندروي ديگر اول انقلاب را يادمان هست که براي انحلال ارتش خود را به در و ديوار مي زدند و مي گفتند اين ارتش نمي تواند از انقلاب دفاع کند، اما تدبير امام در حراست از ارتش تلاش شان را ناکام گذاشت و عبرت آموز اين که همين ارتش مدافع انقلاب شد و خود آن تندروها براي نابودي انقلاب دست به سلاح شدند و تا جاسوسي و نوکري دشمن رفتند و اگر نبود ارتش، هزار زخم مي زدند بر چهره انقلاب و... سال ها گذشت، در جريان اصلاحات نيز کساني چنان تند رفتند که باز امروز صدايشان از آمريکا شنيده مي شود، حتي دستي که روزي نرده هاي سفارت آمريکا را گرفته بود براي بالا رفتن حالا بوي دست «باري روزن» مي دهد در جريان اصول گرا هم تندروها تخت گاز مي روند و گاه براي حفظ يک دستمال قيصريه را به آتش مي کشند و براي حفظ يک فرد، يک کشور را با مشکل مواجه مي کنند. براي دفاع از يک فرد، آبروي يک جمع را مي برند، اسمش را هم انقلابي گري مي دانند و حرمت شکني را باب مي کنند، مبارزه صادقانه با بدي ها از جمله مفاسد اقتصادي را تا فاش گويي هاي ناپسند و بي نتيجه و اتهام پراکني و گروکشي تنزل مي دهند. در مراسم انقلابي و حتي مذهبي کفش به سوي سخنران پرتاب مي کنند و... چنان که تندروهاي مدعي مبارزه قهرآميز با امپرياليزم، سر از اردوگاه شيطان بزرگ درآوردند، چه بسا تندروهاي امروز نيز نامشان در بسياري از سياهه هايي که مدعي مبارزه با آنند ثبت شود. اين تجربه تاريخ است. انقلابي گري هرگز با تندروي از يک جنس نيست. انقلابي، ملاک دارد، معيار دارد، هدف دارد، روش دارد، اهل عدالت و اعتدال است و حق را اقامه مي کند، نه از اين سوي بام مي افتد و نه از آن سو، بلکه مي ماند و برنامه خود را درست به انجام مي رساند. يادمان باشد ساختن بناها از هم افزايي مهندسي شده توان ها و امکانات شکل مي گيرد، ذرات خاک، خشت مي شود، آهن ها از کوره درمي آيد، دست ها به کار مي شود تا بنايي شکل گيرد، تندروي در ساختن معنا ندارد اما مي شود تندروانه، يک بنا را، يک شهر را، يک دنيا را با فشردن تندروانه شاسي يک بمب ويران کرد... خراسان - مورخ چهارشنبه 1391/11/25 شماره انتشار 18340 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بهشتي ها را در همين دنيا مي شود شناخت، امام صادق عليه السلام نشانه هايش را داده اند، تا هم چشم به جمالشان روشن کنيم و هم بکوشيم اين نشانه ها را در خويش بارور کنيم و خود بتوانيم به شاخصه هايي براي شناخت بهشتيان تبديل شويم. امام مي فرمايند: «بهشتي ها چهار نشانه دارند؛ روي گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دست دهنده». چنان گشاده رو هستند که آدمي با کمترين شرمندگي به آنان رو مي زند، اين گشاده رويي، حتي اگر نتوانند مشکل را حل کنند، لااقل نفس شان و برخوردشان به آدم آرامش مي دهد برخلاف افرادي که روي گشاده ندارند، حتي اگر در خانه شان به روي مردم باز باشد که يک ضرب المثل ايراني مي گويد: «آدم به سمت روي باز مي رود، نه در باز» پس مومنان بهشتي روي گشاده دارند و لبخندشان اگر کليد گشايش قفل مشکلات نشود، لااقل، قفل بي قراري را خواهد گشود تا فرد به قرار آيد. زبان بهشتيان هم نرم است، مثل طبع لطيفشان و کسي از زبانشان آزرده خاطر نمي شود، بلکه قول لين و کلام نرمشان مرهم گذار زخم هايي مي شود که ديگران به کلام بر قلب انسان مي نشانند. «دل مهربان» آنان هم سراي حضرت خداوند است و هم مردم در آن جايي دارند که مومن، مردم را عيال خداوند مي داند، پس دل به مهرشان روشن و زبان به صلاح و ثنايشان نرم دارد و دستانش هر روز، وضوي داد و دهش مي گيرد، گره گشايي و دهندگي خصلت دستان اوست، چنان که نرم خويي او را زبان و لبان و چشمان نمايندگي مي کنند.بهشتيان، با اخلاق نيکو، زبان و گفتار را نيز زيبا مي کنند و هرگز، مردم را از خود دور نمي کنند، بلکه شمع وجودشان چنان نور مي افشاند که مردمان پر از نور وجودشان مي شوند، لذا مي بينيم که بهشتيان زمين همواره در ميان مردمان، جايگاهي فاخر دارند، علاوه بر اين، خود نيز زندگي گوارا دارند، اين کلام ديگر امام صادق(ع) است که«هيچ زندگي گواراتر از اخلاق و رفتار پسنديده نيست، اما روي ديگر سکه خوش اخلاقي، بداخلاقي است و کسي از بدي اخلاق، به خوبي نرسيده است» و امام علي(ع) مي فرمايند: «هر کس بداخلاق باشد روزي اش تنگ مي شود» و در کلام ديگري از ايشان مي خوانيم «آدم بداخلاق بسيار خطا مي کند و زندگي اش تلخ است» پس با خوش اخلاقي، به استقبال بهشتيان خاک برويم ... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/11/25 شماره انتشار 18340 /صفحه ۵/فرهنگی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سال ۱۳۶۴ در چنين روزهايي لبخند پيروزي بر لب هاي ما بوسه مي زد و اندوه شکست از چشم دشمن مي باريد و جهان را، انگشت تعجب بر لب مي نشست که مگر مي شود؟ چطور شد که چنين شد؟...اما شد، اما فرزندان خميني بزرگ و به ويژه ياران خراساني لشکر عشق، يک «شاهکار» در عمليات نظامي خلق کردند. شاهکاري که اين روزها در دانشگاه هاي نظامي تدريس مي شود و برخي کارشناسان را نظر بر اين است که عمليات «والفجر۸» را، بايد با عمليات «علمين» در جنگ جهاني دوم مقايسه کرد. همان عملياتي که، رومل، روباه صحرا را نيز به دام انداخت. اگرچه درباره اين عمليات سخن فراوان گفته شده است، اما همه اين «فراوان» در برابر عظمت عمليات «اندک» است. رام کردن رودخانه وحشي و خروشان اروند، گذر از موانع انبوه و کشنده دشمن، شکستن خطوط دفاعي بعثيون که طرح هاي دفاعي شرقي و غربي را توأمان به اجرا درآورده بودند، ايجاد پل بعثت و ... هر کدام يکي از فرازهاي اين عمليات است، اما يکي از شاهکارهاي اين عمليات که دنيا را به تعجب و احترام واداشت، عمليات فريب بود که توسط دلاوران مخلص جهاد سازندگي خراسان، اين شيربچه هاي ديار امام رضا(ع) انجام شد و کاري کردند، که نه تنها دشمن صدامي که حتي آواکس هاي جاسوسي آمريکا و ماهواره هايي که جهت ۲پوتين را هم تشخيص مي دادند، به اشتباه بيفتند. يادم هست سردارغياثي راد از مسئولان بنياد حفظ و نشر ارزش هاي دفاع مقدس، با تجليل از شاهکار خراساني ها گفت: بچه هاي جهاد خراسان طي چند روز با اجراي يک طرح و حرکت انبوه کاميون ها، کاري کردند که دشمن باور کرد قرار است ايران از دو نقطه ديگر عمليات خود را آغاز کند، لذا همه نيرو و تمرکز خود را بر آن مناطق گذاشت. اطلاعات ماهواره اي هم طرح آنان را تاييد مي کرد اما ... وقتي غواصان، اروند را رام کردند و خط دشمن را شکستند و سيلي اول را زدند، عراقي ها دريافتند، بازي را باخته اند، چنان که رومل، که بر اساس اطلاعات هواپيماهاي شناسايي، خودروهاي مقابل را کاميون مي پنداشت و طرح مبارزه با پياده نظام را ريخت، وقتي فهميد زير هيبت کاميون، تانک ها حرکت مي کنند و جنگ زرهي است ديگر خيلي دير شده بود و شکست او، آغاز شکست آلمان و متحدين شد. والفجر۸ نيز، دنيا را به اين نتيجه رساند که اين جنگ مي تواند يک پيروز داشته باشد و آن ايران است. اين حماسه حتي شوراي امنيت را بر آن داشت تا به دنبال قطعنامه ۵۹۸ برود تا ما را - طرف پيروز جنگ را - به پايان جنگ ترغيب کند و ... خون هاي پاک شهداي والفجر۸ و شاهکار فرزندان ديار امام رضا(ع)، سرانجام دنيا را بر آن داشت در معادلات خود تجديدنظر کند و از آن روز، نگاه همگان تغيير کرد ... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/11/24 شماره انتشار 18339 /صفحه اول و۵/فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ديروز، خيابان ها هم به غيرت آمد زيرگام مردمي که آمدند تا بگويند «تا آخر، ايستاده ايم» آمدند بگويند مشکلات پرشمار، تلخي ها و تلخ کامي ها، تحريم ها و حتي حرام کرداري ها، در عزم شان خللي ايجاد نمي کند،من شب ۲۲بهمن شاهد گفتگوي پدري با فرزندش بودم که او را براي راهپيمايي آماده مي کرد و پاسخ پسر را که پرسيد بايد برويم با اين همه مشکلات، با اين اختلافات با اين تلخ کامي ها، چنين داد که اين ها عارضي است از بين مي رود، اصل، انقلاب امام است که نبايد بگذاريم گزندي به آن برسد، اين قبيل پرسش و پاسخ ها را که اين روزها شنيدم دريافتم، از تيرهاي به چله شده دشمن کاري ساخته نيست و وقتي صندوق دريافت گوشي همراهم پر شد، از پيام هاي دعوت به راه پيمايي آن هم نه از سازمان ها که از مردم کوچه و بازار، فهميدم، اين تيرها اگر به هزار هم ضريب بگيرد، باز کاري از پيش نمي برد، حالا هر که هرچه مي خواهد بگويد، اين را هم قبل از بازخواني پيامک ها بگويم که مردم نه به اين جناح کار دارند و نه آن جناح، مهم نيست کدام جريان بر سر کار است و فراخوان مي دهد، مهم مردم هستند که با عهد بسته با امام، در همراهي با رهبر انقلاب استوارند، حالا بگذار اين از آن يقه بگيرد و آن در چهره اين پنجه زند، مردم فراتر از نام ها و حزب ها و جريان ها با انقلاب هستند، با آرمان هاي انقلاب ۵۷همراهند و تحقق همه آن را فرياد مي کنند، اما پيامک ها؛ «شهادت رمز ماندگاري آن هايي است که فهميدند دنيا جاي ماندن نيست. آن روزها که دشمن به جانمان حمله کرد شهدا ما را شرمنده کردند... نکند اين روزها که دشمن به نانمان حمله کرده است شرمنده شهدا شويم، وعده ما ۲۲بهمن» اين ها را فرمانده گردان اطلاعات و عمليات زمان جنگ، برادر مجيد مصباحي فرستاده بود تا به يادمان بياورد حساسيت امروز را خانم حسيني هم نوشته بود ۲۲بهمن امسال، دشمن، تحريم، گراني ها، عملکرد برخي مسئولان يک طرف، شما، انقلاب، امام و سيد خراسان و شهدا هم يک طرف... حاجي نظافت که هنوز چهره اش و دستان پرزخمش پس از خنثي سازي مين هاي صدام در ذهنم پر نور است هم نوشته بود هدف ما از زندگي فقط نان نيست، حفظ ايمان است. اين جا ايران است و حاکمش نايب امام زمان...اميني هم نوشته بود؛ «در موسم سخت ابتلا مي آييم/ با ياد امام و شهدا مي آييم/ حاشا که براي نان، ولي بفروشيم/ حالا که علي گفته بيا، مي آييم»... سخن به درازا نکشد، گوشي من پيام هايي چند از اين دست دريافت کرده است، که به «آمدن» مي خواندند و اين يعني مردمي شدن و فراگيرشدن ۲۲بهمن، در ميان مردم و باز اين يعني، ۲۲بهمن نه مال اين جناح و آن حزب که متعلق به همه مردم ايران، به هر زبان و نژاد و حتي مذهب است، مسئولان مي آيند و مي روند حالا با هر کارنامه، اما آنچه مي ماند، انقلاب است و مردم، پس جانم فداي انقلاب جانم فداي مردم... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/23 شماره انتشار 18338 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 13:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: برخي روزها هستند که به هيچ کس تعلق ندارند و به همه تعلق دارند، يعني روزهايي است که يک گروه و جريان نمي تواند آن را براي خود سند بزند، بلکه مثل نوروزند و به همه تعلق دارند. نوپوشي و ديد و بازديد عيد را کسي نمي تواند نتيجه کار خود بداند بلکه کار مردم است و متعلق به مردم. دوم: ۲۲ بهمن هم متعلق به همه ايرانيان است و مردم بدون در نظر داشت اين که مجلس دست کدام گروه است و دولت را چه کساني اداره مي کنند و حتي سخنران همين راهپيمايي هم کيست، مردم مي آيند تا نوروز انقلاب را گرامي بدارند و زادروز هويت خويش را به جشن برخيزند، مردم مي آيند، حتي اگر رجال سياسي و گروه ها هم فراخوان ندهند. اين روز را مردم انقلابي روز تولد دوباره خود مي دانند و صاحب جشن هم همه مردم هستند، چنان که به فرموده امام انقلاب و خلف صالحش، مردم صاحب اصلي انقلاب هستند. سوم: هر وقت تاريخ غزوات حضرت رسول ا...(ص) را مي خوانم به جنگ احد که مي رسم، قلبم در هم فشرده مي شود قصه که به «تنگه احد» مي رسد در هم مي شکنم و از خود مي پرسم، چرا مسلمانان اين تنگه استراتژيک را رها کردند تا پيروزي به دست آمده از دست برود. گيريم دانش نظامي نداشتند اما آيا فرمان مؤکد حضرت رسول (ص) را هم از ياد برده بودند، آن هم به همين زودي؟ چهارم: تاريخ تکرار مي شود، بدر و خيبر و احد نيز در اشکال گوناگون اتفاق مي افتد پيامبر نيست اما کلام نوراني ايشان هست، خدا کند در «احد»هايي که اتفاق مي افتد حواس مسلمانان از تنگه احد پرت نشود، حتي اگر دشمن هزيمت شد و غنيمت ها فراوان بود و خيلي حتي هاي ديگر.پنجم: ديروز بر سر شوق آمدم وقتي ديدم خيابان ها هم زير گام هاي مردم احساس غرور مي کردند، وقتي از آسمان نمي باريد اما دريا شکل مي گرفت، وقتي از کوچه هايي که به فصل عاشوراي ۸ ساله، شهدا بيرون مي آمدند، شهادت باوران به غيرت و هوشياري بيرون مي آمدند تا علم شهيدان بر زمين نماند. ديروز با همه وجود به اين ملک و ملت باليدم که تنگه احد مکرر تاريخ را، خيابان ها را چنان پر کردند که اگر لشکر کفار با همه وجود هم حمله مي کرد باز جز شکست طرفي برنمي بست چنان که در اين ۳۴ سال نتوانست. ديروز، در روز ملي ۲۲ بهمن مردمان از پير و جوان، زن و مرد با هر گرايش و سليقه سياسي و حتي به هر آيين آمدند تا مرزهاي استقلال و عزت ايران محکم تر شود. آمدند تا چنان که رهبر فرزانه انقلاب فرمود، پاسخ در خوري بدهند به آناني که خستگي و درهم شکستگي اين انقلاب را به انتظار نشسته اند، آمدند و گفتند -به عمل- که تنگه احد پر از ملتي هوشيار است که تا هميشه بر سر پيمان خواهند ماند و هرگز پا پس نخواهند کشيد تا دشمن گامي به پيش بردارد. ديروز مردم حرف آخر را، حرف اول و آخر را به عمل فرياد کردند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 13:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انقلاب برای مردم است یا مردم برای انقلاب؟ این پرسش را برابر هر کس بگذاری از زاویه نگاه خود پاسخ خواهد داد، من اما معتقدم انقلاب برای مردم است، نظام هم برای مردم است و فلسفه ای جز تمشیت امور مردم و بسترسازی برای رشد و تعالی علمی، اخلاقی، انسانی و حتی اقتصادی و رفاه اجتماعی ندارد. اصولاً نظام ها شکل می گیرند تا بر اساس یک نظم مردم خاسته، امکان بهتر زیستن را برای شهروندان خویش فراهم آورند، حالا نظام های لیبرال دموکراسی با هدف آماده سازی امور دنیایی و اقتصادی و رفاه شکل می گیرد، اما نظام مبتنی بر اندیشه اسلامی، علاوه بر این باید بستر رشد اخلاقی و تعالی ایمان مردمان را هم فراهم کند، به گونه ای که شهروندان نظام اسلامی و جمهوری اسلامی برخوردار از بهترین ها در همه عرصه ها باشد، البته گاه ممکن است برای رسیدن به فرصت متعالی تر از برخی امکانات هم چشم بپوشیم اما نظام برآمده از انقلاب باید، همواره فراهم سازی بهترین شرایط را مد نظر داشته باشد، اینکه برخی ها می گویند مردم زمان انقلاب، می دانستند چه نمی خواهند، اما نمی دانستند چه می خواهند، حرف درستی نیست اما اگر همین کلام را که نیم آن صادق است در نظر داشته باشیم، در خواهیم یافت، آن چه باعث شد مردم رژیم شاه را نخواهند و به جان برای برانداختن آن به میدان آیند، مولفه هایی بود که آن شرایط را پیامد داشت، از جمله بی عدالتی، فقر، سانسور، وابستگی به بیگانه، تحقیر، بی اعتنایی به باورهای دینی، سخت گرفتن بر مردم و... خب انقلاب شد و به پیروزی رسید تا این «بدی ها» را به خوبی تبدیل کند. عدالت فراگیر و همه گیر شود، فقر، جایش را به زندگی آبرومند بدهد. استقلال به معنای حقیقی محقق شود، مردم تکریم و اعتقاداتشان محترم شمرده شود و بستر برای بهتر شدن روز افزون مردم فراهم باشد. انقلاب شد تا فرصت تعالی اخلاقی و سعادت نو شوندگی ایمان مردمان در مدرسه نبوت و امامت و ولایت فراهم شود. انقلاب شد، تا نه ظلمی باشد و نه ظالمی، انقلاب شد، تا مردم به حق خود برسند، انقلاب شد تا... پس انقلاب شد، به پیروزی رسید و جمهوری اسلامی شکل گرفت تا بسترساز سعادت مردم باشد. به دیگر عبارت مردم برای تبدیل مفهوم متعالی انقلاب به جمهوری اسلامی با همه وجود پای کار آمدند و پس از آن که این مفهوم به یک مصداق کامل تبدیل شد، باید در خدمت مردم باشد و می توان گفت حق جمهوری اسلامی بر مردم، ایجاد و پاسداری نظام است و حق مردم بر جمهوری اسلامی، فراهم سازی زندگی بهتر در همه عرصه هاست. خراسان رضوي - مورخ شنبه 1391/11/21 شماره انتشار 18337 /صفحه اول
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شما همافران - در زلال ترین سلام - هر کدامتان یک ستاره اید در آسمان این دیار هر کدام هزار چشمه اید در این زمین بهار می شود با حضورتان در سلام حضرت امام شما همافران باشکوه ترین سلام هر کدامشان به عرصه حساب صفر می شوید در کنار آن صحیح ترین عدد - در کنار حضرت امام - تا هزار در هزار شود قدرت سپاه حق تا فرو شکند نظام ظلم تا بهار شود در حضور حضرت امام در تمام این دیار با طلوع فجر ... خراسان - مورخ پنجشنبه 1391/11/19 شماره انتشار 18336 /صفحه اول /عكس نوشت
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به یاد قهرمان تنگه چزابه هیچ لباسی اندازه قامتش نبود جز سرخ جامه شهادت که پس از رزم جامه شهادت زیب قامتش شد هیچ ستاره ای، نشانی شایسته نبود تا شانه هایش را ببوسد جز زخم جز زخم عشق اندازه اش را حضرت شاهد به شهادت مقدر فرموده بود تا عزیز به مکتب نرفته اما از اسوه حسنه سرمشق گرفته به غمزه هزار دیده و دل را ببرد علیمردانی پشت میز و نیمکت هیچ دانشگاهی ننشست اما مسئله آموز مردی و مردانگی شد او امی بود امی و جهان آشوب و تنگه چزابه آن قطعه کربلایی خاک شاهد بود علیمردانی، مردانگی را علی وار به اوج رساند و پس از رزمی پرشکوه سرخ جامه شهادت را شاهدانه و عاشقانه بر تن کرد و به «حسن» ترین شیوه راهی آسمان شد... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/11/19 شماره انتشار 18336 /صفحه اول و۷/فرهنگي
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تفنگت را بالا می گیری مبادا تیرت -حتی به خطا- دیواری را زخم زند چه رسد به مردم که مثل پدرند و مادر برایت یا خواهر و برادر تفنگت را بالا می گیری فرمان آتش فرمانده را نمی شنوی جانت پر است از ا...اکبر که از لبان مردم اذان می شود و تو را به بیداری می خواند بیداری ات با فرار گره می خورد تو و تفنگت بیدار می شوید گم می شوید و در میان مردم خود را پیدا می کنی و... شادمانی تو مثل مردم فراوان است در پیروزی انقلاب به پادگان برمی گردی با تفنگت -که هیچ گاه به سوی مردم شلیک نکرده است- و خشاب پر می کنی برای دفاع از مردم از انقلاب اسلامی مردم از ایران و راهی جبهه می شوی با تفنگت برای شلیک به قلب دشمن تو سربازی سرباز ارتش خدا... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/11/18 شماره انتشار 18335 /صفحه اول و۶/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مجادله، اين روزها بازار پررونقي دارد، بر خلاف مناظره، مباحثه و گفت وگوي حکيمانه. قلم ها هم اين روزها وقتي در دست برخي افراد قرار مي گيرد، متاسفانه همان کلماتي را رقم مي زند که هزار تايش يک غاز هم نمي ارزد، روزگار فضاي مجازي که از اين هم بدتر است. چشم ها بسته، دهان ها و قلم ها و کليک ها باز، در فيس بوک، هوک هاي سنگين حواله هم مي کنند و... برخي ها هم فکر مي کنند هر چه بيشتر داد بکشند، هر چه دروغ شان گنده تر باشد، هر چه زباني نابودکننده تر داشته باشند بزرگ ترند و برتر. لذا کاري مي کنند که آدم درمي ماند. چه مي شنود، چه مي خواند گاهي حس مي کني کلمات اين قبيل افراد، از دندان گرگ هم تيزتر است و از نيش عقرب سمي تر، اخلاق اين افراد و حتي ايمانشان از جنس کلماتشان هويداست. گاه حتي به نام دفاع از مقدسات، مقدس ترين فرامين الهي را زيرپا مي گذارند.زبان و قلم به دروغ مي چرخانند. کلمه، تيغ مي کنند براي بريدن «ستر» ديگران و برابر چشم همه مي گذارند، حتي تصاوير خصوصي اين و آن را که جز برابر محارم شان نمي توان نهاد، تهمت و افترا را که اگر از اين برخي ها بگيري، ديگر نه چيزي دارند براي نوشتن و نه گفتن و کاش مي شد گرفت اين چاقو را از دست کساني که ديگران را، حتي خود را زخم آجين مي کنند، حال آن که اين خوي و خصلت نه تنها نشانه اي از اهل ايمان ندارد که قطعاً شيطاني است. چقدر زيباست اين فرموده رسول اکرم(ص) که «۳ چيز است که اگر کسي نداشته باشد، نه از من است و نه از خداي عزوجل» وقتي پرسيدند: آن ها چيست؟ فرمودند: «بردباري که به وسيله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در ميان مردم (به خوبي) زندگي کند و پارسايي که او را از نافرماني خداوند باز دارد» حالا هرکس مي خواهد عيار خود را در پيروي از اسوه حسنه و بندگي خداوند بسنجد، نگاه کند که چه مي کند، نه اين که در جواب جاهل ، جهالت و لجاجت بيشتر ورزد ببيند که چقدر توان صبوري دارد در برابر بيداد جاهل، خلق و خويش، چقدر مردمان را به سويش مي کشاند و چقدر در رفتارش آموزه هاي ديني جاري است، تا کجا مي تواند پارسايي ورزد و دل و ديده و دست و دامن و به ويژه زبان به گناه نيالايد، هرکس بهترين قاضي براي رفتار خويش و سنجه براي عيارسنجي پندار خويش است، خودش هم مي تواند بفهمد نسبتي با خداوند ستار و مهربان و پيامبر رحمت دارد يا نه.... خراسان رضوي - مورخ سهشنبه 1391/11/17 شماره انتشار 18334 /صفحه اول و۶/جامعه
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مهرباني را به خواهر و برادري رسانده بودند مردم در عهد انقلاب، نسبت به هم احساس مسئوليت مي کردند آن روزها. آن روزها که شاه به زبان گلوله سخن مي گفت يادم هست وقتي در کار سوخت رساني گره افتاد و نانوايي ها را توان پخت نان به اندازه کافي نبود، مردان روستايي، تبر و ريسمان خود را برداشتند و راهي صحرا شدند براي جمع آوري هيزم و زنان روستايي، آستين همت بالا زدند براي خمير کردن آردي که در خانه داشتند و ظهر نشده، هيمه هاي مرد در تنور شعله مي کشيد و شعله ها مي رقصيدند و بعد، زنان چانه هاي خمير را به دل تنور مي سپردند و دقايقي بعد، نان برشته مي گرفتند و شب نشده، نان ها راهي سفره شهري ها مي شد تا قوت جانشان شود براي فرداي مبارزه و... يادم هست فرداي پيروزي به فصل دروي گندم باز شهري ها به ياري روستايي ها مي شتافتند تا هيچ کشاورزي احساس تنهايي نکند. همه ملت شده بودند خواهر و برادر، شده بودند يک خانواده، شادي يک نفر شادي همه بود و غم يک نفر هم همه را غمگين مي کرد. در عاشوراي دفاع مقدس هم هر کس شهيد مي شد، گويي همه مردم فرزند و برادر خويش را از دست داده اند و... روزگار خوبي داشتيم، به برکت انقلاب و خون شهدايش خيلي از کارها به سامان شد، خيلي از نازيبايي ها جاي خود را به زيبايي ها داد اما توقع ما از انقلاب، بهار مدام بود و همدلي هميشگي براي همه ولي امروز نمي دانم چه بايد گفت، که برخي خوي انقلابي ديروز را از ياد برده اند و رگ هاي خود را مسيل خوي و حتي خون ضد انقلابي کرده اند، نه که برادر نيستند که دشمن تر از هر کسي پنجه در پنجه مي شوند، پنجه بر چهره هم مي کشند و در اين ميان اگر کسي حرف از برادري مي زند به تير و طعنه و دشنه کساني دچار خواهد شد که دايره انقلاب را و حتي اسلام را چنان تنگ گرفته اند که جز خودشان را در آن راه نمي دهند.نه تنها که فرصت جذب نمي گذارند که گويي به سوي ديگر هل مي دهند، چنان به خود شيفتگي و مطلق بيني گرفتار شده اند که براي ديگران اندک بهره اي از حق هم قايل نيستند. رابطه اينان با کلام روشن رهبر انقلاب درباره «جذب حداکثري و دفع حداقلي» نسبت عکس است. همان نسبتي که برخي هايمان با شهدا داريم، عکس آنان را به ديوار مي زنيم اما عکس آنان راه مي رويم و عمل مي کنيم و... يادمان باشد روزهاي انقلاب، برادر بوديم، يکدل بوديم، لقمه نانمان را قسمت مي کرديم، اما امروز برخي ها چه ها که نمي کنند، راستي با ۳ هزار ميليارد تومان چند سفره را مي شود تا چه مدت از نان گرم پر کرد؟ بگذريم. دلم براي روزهاي انقلاب تنگ شده است. خدا کند دوباره آن حال و هوا، بهار کند جان ما را تا پرشکوفه شود جهان ما، کاش دوباره همه برادر شويم تا هيچ کس احساس تنهايي نکند. از خطاي هم بگذريم، دست همديگر را به مهر بفشاريم و همه با هم زير پرچم انقلاب و همراه رهبري به سوي بهشت آرماني انقلاب اسلامي به پيش رويم. همه که با هم باشيم، برادر باشيم، درد هم را بفهميم، دست هم را بگيريم، دشمن هيچ غلطي نمي تواند بکند اما... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/16 شماره انتشار 18333 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در هجران آيت ا... ميرزا جوادآقا تهراني
برخي انسان ها، چنان با حقيقت زندگي مي کنند و با حق بزرگ مي شوند که وجودشان به نشانه اي از حق تبديل مي شود. «عمار» مي شوند براي جبهه اي که در آن هستند تا هر کس به آن ها نگاه کند، به فراخور فهم خويش سره را از ناسره تشخيص دهد، به باور اين قلم يکي از بزرگمرداني که در جبهه انقلاب و حماسه دفاع مقدس که صف آرايي ها برابر چشم ها انجام شد جايگاهي چنين يافت، آيت ا... ميرزا جوادآقا تهراني بود. نقش اثرگذار ايشان در انقلاب و دفاع از ارزش هاي آن، حضور روحيه بخش ايشان در دفاع مقدس و بر تن کردن لباس مقدس بسيج، نگاه بسياري از مردمان را متوجه جبهه حق کرد. کم نبودند کساني که ميرزا را، عمار مي ديدند و سپاهي را که چون ميرزا در آن به جهاد آمده بود لشکر حق يافتند. آري ميرزا، آمده بود تا با «فئه باغيه» بجنگد که در تکرار تاريخ، چهارده قرن بعد، معاويه وار بر ميراث مولاعلي شوريده بود، به حق تمکين نمي کرد و آمده بود تا انقلاب فرزندان رسول ا... را در هم بشکند، او لشکر آراسته بود، به عِده و عُده فراوان، عمرو عاص و مروان و... کم نداشت که فراوان هم بودند اينان در لشکر او، اما اين سوي نبرد، در لشکري که به دفاع از کيان جمهوري اسلامي برخاسته بود مرداني بودند که نشان عمار داشتند. با ديدن آنان مي شد فهميد حق کدام سوي اين نبرد است و به راستي چه کسي مي توانست ميرزا جوادآقا را ببيند و جز با يقين به ميدان نبرد برود؟ ميرزا با قامت کمان شده آمده بود تا بلندترين تير را به قلب سياهي بيندازد و لشکريان حق را بر موضع خويش موقن تر کند. حضور حضرت ميرزا در جبهه، درس هاي فراوان ديگري هم داشت از جمله، اطاعت پذيري از فرماندهي، که چنان گوش به فرمان بود که رزمندگان را نيز به راه اطاعت مي کشيد... اين بزرگ مرد در رابطه اش با رزمندگان نيز باور خويش را نشان مي داد. او در چهره رزمندگان شکوهي را مي ديد که بسياري نديدند و هنوز نيز نمي توانند فهميد. لذا وقتي يک رزمنده از ايشان خواست، در کنارشان عکس بگيرد، حضرت ميرزا به شوق پذيرفتند و از آن نوجوان- خاضعانه و صادقانه- طلب شفاعت کردند... آري، ميرزا، از جمله نشانه هاي حق در سپاه اسلام بود، پيري قامت کمان شده که خمپاره مي انداخت و حضورش خود، اثرگذارترين سلاح بود در جيوش حق... خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1391/11/16 شماره انتشار 18333 /صفحه اوا و۷/فرهنگی
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وجودش کلاس درس بود، درس هاي به عمل در آمده، راه که مي رفت، نگاه که مي کرد، لبخند که مي زد، «کونوا دعاة الناس بغير السنتکم» را درس مي گرفتي، سخن که مي گفت آيه جادلهم بالتي هي احسن در ذهنت پرنورتر مي شد، گام که بر مي داشت راه رفتنش را از «مرحا» خالي خالي مي يافتي، زيرا حضرت آيت ا...ميرزاجوادآقا تهراني، به تواضع مشي مي کرد و به خضوع مشق.آن چه ايشان را در دل و ديده مردمان - به عنايت خداوند - شکوهي صدچندان و عزتي دوصدچندان بخشيده بود، فراتر از جايگاه علمي و شأن فقهي و کسوت کلامي مشي اخلاقي و مکتب معرفتي ايشان بود و کم نبودند کساني که در تماس با منزل ايشان، مي شنيدند، «جواد» هستم، بي پيشوند و پسوند، بي عنوان و القاب. پيش آمده بود، که بنده خدايي زنگ زده بود که منزل حضرت آيت ا...ميرزاجوادآقا تهراني را گرفته است و شنيده بود من «جواد» هستم، بنده خدا تماس را قطع کرده بود و دوباره گرفته بود و باز شنيده بود: «جواد» هستم، تا آخر دريافته بود اين جواد، همان درياي اخلاق و معرفت است. آن چه مرحوم ميرزا را بزرگ کرد، تواضع و اخلاقش بود. اصلا در کلاس عبوديت، هرچه بيشتر سر فرود آوري، بيشتر قد مي کشي، رکوعت، فاصله ات تا آسمان را به نصف مي رساند، به سجده که افتادي، قامت از خورشيد هم کشيده تر خواهي داشت و ميرزا چنين بود.... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/16 شماره انتشار 18333 /صفحه۱۲/اندیشه
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عکست نه در ماه که در دل بود و چراغ راه بر سر شاخه دستان بود و پرچم حرکت ایمان ما به تو ایمان به ماه نبود که در طلوع خورشید رنگ ببازد حتی ایمان به خورشید هم نبود که در سفره شب پیچیده شود ایمان ما به تو ایمان به حقیقت بود فراتر از زمان ایمان بود به نایب امام زمان ما از لبان تو ترجمه قرآن می شنیدیم و حدیث ایمان تو را بزرگ یافتیم مردی بزرگ که دنیا با همه بزرگی اش در نگاهش حقیر بود و حرمت مردم -حتی کوچک ترین شان- در باورش بزرگ بود بزرگ و عزیز هم چون کعبه ایمان ما به تو ایمان به مردی بود که می آمد با نشان سیادت در سر و دلیل سعادت بر لب و عشق به شهادت در جان ایمان ما به تو از جنس ایمان به حق بود و ایمان به رسول ا... که حرف هایت حدیث بود و تحقق آن رشحه ای از انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ما در تو روح ا... را دیدیم با برکت و رحمت و مغفرت و باور کردیم خداوند به حکمت و قدرت و مصلحت برای هر زمان چراغی روشن می کند تا راه را نشان دهد به هر کس که برای رسیدن به یا علی برخاسته است و تو حجت خدا -نایب مناسب امام زمان(عج) - بودی برای عصر ما برای نسل ما... خراسان رضوي - مورخ شنبه 1391/11/14 شماره انتشار 18331
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قيامت را باور داريم، اما تجربه نکردهايم، فقط خواندهايم و شنيدهايم که جناب اسرافيل- اين ملک مقرب الهي- در «صور» ميدمد و همگان زنده ميشوند و قيامت برپا ميشود. ظهور را هم باور داريم و به هزار اميد لحظهها را به راز و نياز ورق ميزنيم تا چشمانمان را، جانمان را، جهانمان را آن سعادت باشد که دمي با يار برخيزيم و چنين باد و خدا کند چنين باشد که اگر تقدير نيکو برايمان رقم خورده باشد يا رقم بخورد، امروزمان را هم معنايي ديگر ميبخشد تا در آستانه قيام حضرت مصلح به اصلاح خويش و جامعه برخيزيم و زمين را براي گامهاي صاحب زمان آب و جارو کنيم. بگذريم قيامت را، ظهور را، باور داريم اما تجربه نکردهايم، اما يک تجربه با شکوه داريم، که پرتويي از قيامت و ظهور در آن افتاد تا برايمان جاودانه شود، تجربهاي به نام دهه فجر انقلاب اسلامي و مخصوصا 12 بهمن 57 که با ظهور امام خميني(ره) در قامت شاگرد باورمند مکتب ظهور و نايب امام زمان(عج)، جلوهاي ويژه يافت و تاريخ به شهادت آمد که زمين روزي چنين کمتر به خود ديده است- و شايد هم نديده باشد- که ميليون در ميليون انسان آگاه، آزاد و آماده براي پرداخت هر هزينهاي، حتي جان خويش از فرودگاه تا بهشت زهرا را، رنگ قيامت زدند تا تجلي جلوهاي از ظهور را جشن بگيرند. آن روز را هرکه ديده به تعريفش گفت: «انگار قيامت بود» و شوق مردم براي ديدن امام را چنين تعريف کرد: «گويي مردم در چهره امام، جلوه حضرت صاحب(عج) را ميديدند که چنين به وجد ميآمدند. آن روز، روز پرشکوهي بود. حتي مردماني که نتوانستند جسم خود را به تهران برسانند، جانشان آنجا بود، همه ايران، تهران شده بود و تهران هم قلب جهان آزاده و استکبارستيز و استبدادسوز بود، آنروز در خاطرهها جاودانه شد. اما کاري در خور آن جاودانگي، آنگونه که بايد انجام نداديم. آنروز را فيلم نساختيم، رمان ننوشتيم و خيلي کارها که بايد، نکرديم تا نسل امروز و فردا و فرداها را از آنروز و آن حلاوت بهرهاي باشد، حتي در نقل سينه به سينه ماجرا- که در شيعه سبقهاي به اندازه غدير دارد- هم کم گذاشتيم، آنقدر کم، که فرزندان امروز آنروز را و حتي دهه فجر و 22 بهمن را چونان ديگر روزها ميپندارند، حال آنکه بايد ميگفتيم، مينوشتيم و دهها فيلم و سريال و کتاب و تئاتر و اثر فاخر خلق ميکرديم اما ... به راستي اگر اين واقعه بزرگ تاريخ در هر کشوري اتفاق ميافتاد چهها که نميکردند و چه اثرها که نميساختند، من باور دارم هر کشور به فراخور توش و توان، به اندازه توسعه يافتگي خود، به قدري که براي تمدن و تاريخ خود ارزش قائل است، براي اين مبدا تاريخ خويش کار ميکرد. مگر نه اينکه مبادي تاريخ همواره مورد توجه اهل آن تاريخ است و مگر نه اينکه مردم جهان مبدا تاريخ خود را بزرگ ميدارند، پس چرا ما کاري که شايسته آن واقعه پر شکوه و تاريخساز است انجام نميدهيم. آيا سينماي ما، تلويزيون ما، تئاتر ما، موسيقي ما، کتاب ما و ... چنان سترون شده است که حتي از نگارش صحيح فاخر اين زايش بزرگ تاريخ ناتوان است؟ من که ميپندارم اگر طرحي و برنامهاي باشد و همتها دوباره خون شود و در رگ دستها جاري شود، ميتوان دهه فجر را چنان بزرگداشت که نسل امروز و فردا نيز بزرگي خود را در آن ببيند... جيم - مورخ پنجشنبه 1391/11/12 شماره انتشار 18330 /صفحه۲/محرمانه مستقيم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دست ها مشت شد حرف به حرف کنار هم نشست تکبیر شد ا...اکبر و در جان خیابان جاری شد مردم قطره، قطره دریا شدند و خواندند ا...اکبر ا...اکبر جوانه زد به ایمان گل داد فراوان به نام ایران در زمان بهاران بهمن قرآن... از آن سو اما کلاه آهنی اش را محکم کرد و گفت: هر گلوله برای یک گل آتش! اما گل ها از پا نیفتادند شدند سیاوش و گذشتند از آتش و شاه -حتی- در حسرت کیکاوس گرفتار شد به کابوس و گل ها چنان قد کشیدند که تفنگ از نفس افتاد و بهار شد بهار آزادی....
خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/11/12 شماره انتشار 18330 /صفحه۵/فرهنگی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همه با هر کردار و کارنامه اي طالب شفاعتيم، مي خواهيم که صاحب ولايتي، در هر دو دنيا دست ما را بگيرد، در اين دنيا، گره از کارمان بگشايد و در آخرت، ما را با هر کردار و کارنامه اي از حساب و کتاب برهاند و به بهشت برساند. يعني سياهي گناه را بر دل و دست و ديده ما نديد بگيرند! غافل از اين که هم در روز حساب «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره» حاکم است و حتي در همين دنيا اين نظم برقرار است که هر بذري بکاري، لاجرم همان را درو خواهي کرد. رسول خدا(ص) و ائمه بزرگوار(ع) نيز بارها و بارها به صراحت و يا به کنايه ابلغ از تصريح فرموده اند که شفاعت، يک نوع پارتي بازي براي گناهکاران نيست. بلکه از جنس ولايت است و کساني در دايره آن قرار مي گيرند که اهل خير و صلاح باشند. در روايتي از امام صادق(ع) مي خوانيم «شفاعت ما به کسي که نماز را سبک بشمارد، نمي رسد.»و اين يعني، نماز را بايد «اقامه» کرد و اولين نشانه صالحان و حکومت صالحان نيز همين است. «اقامه نماز»، نه فقط خواندن نماز، نماز هم که اقامه شود فرد و جامعه از فحشا و منکر، پالايش مي شوند. امام باقر(ع) نيز مي فرمايند«ولايت و شفاعت ما شامل نمي شود مگر افرادي را که داراي عمل صالح باشند و از گناه پرهيز داشته باشند، پس هر کس مي خواهد به شفاعت ائمه برسد، بايد به سمت عمل صالح رفتار خويش را و زندگي خود را اصلاح کند. براي رسيدن به شفاعت بايد از جنس شافع شد يا حداقل کوشيد مثل شافع عمل کرد. اگر خويشاوندي رفتاري نباشد، اگر ايمان از مرحله حرف به عمل درنيايد، نمي توان توقع داشت که سيه کرداري و سيه رفتاري، با زلال شفاعت اجابت شود. چه شفاعت نور است و زلال هماره جاري است که کوچه هاي ذهن و کوير ضمير را روشن و سيراب مي کند، نه يک نوع پارتي بازي که در ميان مردم رايج است و خيلي مواقع، فرد را بدون شايستگي بر جاي شايستگان مي نشاند.هر کس مي خواهد به رحمت خداوند برسد، بايد بر بندگان حضرتش رحمت و شفقت داشته باشد. امام باقر(ع) در اين باره مي فرمايند:«هر کس حاجت مسلماني را برآورد و گره از کارش بگشايد، خداوند متعال خطاب به او کند که؛ثواب و پاداش تو بر عهده من است و غير از بهشت چيز ديگري لايق تو نخواهد بود... آري براي رسيدن به سرانجام خوب، براي رستگاري بايد با عمل صالح به شفاعت ولايت متمسک شد پس عمل، صالح کنيم و رفتار شايسته که فقط شايستگان را بر در ارباب، جايگاهي در خور شفاعت است.... خراسان رضوي - مورخ چهارشنبه 1391/11/11 شماره انتشار 18329 /صفحه اول و۵/جامعه
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درد داشت مرد، نه این که سرش درد کند یا دندانش یا دست و پایش، درد مرد از آن دردهایی است که شاید برخی ها امروز به لبخند، نه ببخشید به نیشخند برگزار کنند، او اما درد داشت، همین درد بغض را در گلویش می شکست که گاه نمی توانست جملاتش را کامل کند. او می گفت: مسائلی مثل فساد بزرگ بانکی، مثل پاداش های چندصدمیلیونی، مثل حقوق های جماعت فوتبالیست، مثل... تنها از نظر اقتصادی به کشور خسارت نمی زند بلکه فراتر از اقتصاد، باورهای مردم را هم به چالش می کشد، شاهد مثال هایش هم نه شنیده ها بلکه دیده های خودش بود. او می گفت پس از علنی شدن این مصائب، حالا برخی مراجعه کنندگان من می خواهند با سندسازی های کوچک، مبالغی افزون بر حق خود بگیرند. وقتی انگشت می گذارم روی ماجرا و قلم قرمز می کشم روی سندهای دستکاری شده، صدایشان بلند می شود که دیگران میلیارد میلیارد می خورند، چیزی نیست، فلان مدیر در بازار انحصاری برای خود پاداش فلان مبلغ می گیرد به جایی برنمی خورد، فلان فرد بیت المال را به مال البیت تبدیل می کند، چیزی نیست، حالا تو قلم قرمز می شوی روی سند من، فکر می کنی امضا کنی آسمان به زمین می آید یا زمین به آسمان می رود و ... هر چی هم استدلال می کنم برایش که گیریم دیگران خطا کردند، گناه کردند، ما که نباید دست به گناه آلوده کنیم، گیریم دیگران سفره هزار رنگ از غیرحلال می اندازند، من و تو که نباید لقمه های آتشناک به گلوی خود و زن و بچه هامان فرو کنیم، گوششان بدهکار نیست، بلکه زبانشان همچنان بستانکار است و هی اسامی سیاه آنانی را سیاهه می کنند که چشم بر حلال و حرام بسته اند و به آلاف و الوف دست یافته اند. این مسئول مومن می گفت، می نالید و می گفت: من نمی توانم این افراد را توجیه کنم که کارشان اشتباه است چه رسد که متقاعدشان کنم که نباید جز به حلال نظر داشت، هر چه من آیه می خوانم و استدلال می کنم، آنان به مثال هایی متمسک می شوند که امروز جامعه از آن ها خبر فراوان می شنود و... یک شهروند دیگر هم حرف هایی از این جنس داشت و می گفت وقتی برخی افراد سفره کوچک و خالی خود را با سفره دراز و هزار رنگ دیگران مقایسه می کنند، حرف هایی می زنند و کارهایی می کنند که خنده شیطان را به لب می آورد، او می پرسید، چرا باید برخی میلیارد میلیارد بالا بکشند و چراغ زندگی من و ما و شما هر روز پایین تر کشیده شود؟ و... بگذریم. این روزها از این قبیل حرف ها کم نمی شنویم و نمی شنوید. اما این ها هرگز و هرگز و هرگز، توجیه کننده برای کژروی و آلوده دستی ما نیست، هم در این دنیا و هم در آن دنیا باید پاسخگوی ذره ذره اعمالمان باشیم. از سوی دیگر نیز کسانی که اسوه سیئه و الگوی گناه هم شوند و به گفتار یا رفتار، مردمان را به سمت گناه سوق دهند، به یقین برای این کار خود هم به سختی مجازات خواهند شد. برای ریال به ریال میلیاردها اختلاسی که کردند هم باید پاسخ بدهند چه آنچه برده اند، به بیت المال برگشت داده شود یا نشود... اما ما یادمان باشد، اسوه ما باید حضرت رسول ا...(ص) باشد نه شکم برآمده هایی که هر روز از گناه فربه می شوند. الگوی ما صاحبان دل های پاک و دست های پاک هستند، نه گروه آریا، نه م.ز، نه فلان سرمایه دار و بهمان فوتبالیست. اسوه ما حضرت رسول(ص) و امیرمومنان و اولیاءا... هستند پس خوب چشمانمان را باز کنیم. خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/09 شماره انتشار 18328 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امروز حرف از انکار خدا نیست، از انکار بندگی است، از فرعون شدن برخی از ماهاست که نگفته، به رفتار ادعای الوهیت داریم و نگاهمان به دیگران چنان از بالا به پایین است که دیگران را به بندگی و بردگی می نگریم و از یاد برده ایم که قرار بود ما «بندگی» کنیم نه «انکار بندگی»، اما... همین رفتارهاست که در زبان اهل معرفت چنین ترجمه می شود که برای اصلاح همه امور از اقتصاد تا سیاست، از فرهنگ تا پزشکی، از هنر تا خانه داری و در همه شئون زندگی، باید به فهم بندگی رسید، به این مرحله اگر رسیدیم نه هر روز که حتی لحظه به لحظه، توحید، نو خواهیم کرد. اصلاً فلسفه بعثت انبیا و استمرار جریان نبوت در امامت و جاودانگی جریان ولایت برای همین است؛ بندگی باید کرد، نه در حرف - که بسیاری از حرف ها اگر چه به ظاهر شعار توحید می دهد، اما پشت آن انکار بندگی است - بلکه باید در عمل بندگی کرد و روح بندگی باید در همه اعضا و جوارح مان جاری باشد، چنان که در گفتار و رفتار پیامبر اکرم صلوات ا... علیه جاری بود و از آن حضرت اسوه ای زندگی ساز ساخت تا حضرت خداوند ما را به پیروی از این سرمشق بخواند که «ولکم فی رسول ا... اسوه حسنه» سرمشقی است که پروردگار برای هر لحظه ما نوشته است تا در هر زمینه و حتی زاویه ای، حضرت ایشان را الگو برگیریم. اسوه حسنه ما، مهربان است، لبخند به چهره دارد، در عین اجرای حدود الهی برای گناهکاران، شخصیت انسانی آنان را محترم می شمارد. راز نگهدار و کریم و بخشنده است، گناه پدر را به حساب پسر نمی نویسند و به خاطر گناه خواهر، برادر را عقاب نمی کند، هیچ کس سراغ ندارد در خطبه نمازی، او زبان به مذمت و تحقیر حتی کافران گشوده باشد. «الاسلام یجب ما قبله» برای این است که کسی مسلمانی را حتی به خاطر گناهان قبل از اسلام مذمت نکند و شخصیت انسانی امروز او را در هم نشکند و حتی در ماجرای شکوهمند فتح مکه نیز همه دشمنان خونی را می بخشد و روز «ملهمه» که برخی شعار می دهند تا انتقام بگیرند را به روز «مرحمه» تبدیل می کند تا از میان همه دشمنان فقط ۱۰ تن مستثنا شوند و باز از خون همان ها هم که در مرحله اول جان به در برده بودند به وساطت دیگران درمی گذرد و... . آری این رفتار پیامبر ماست که او را به اسوه حسنه تبدیل می کند و دقیقاً همین خصلت کریمانه است که «یدخلون فی دین ا... افواجاً» را در پی می آورد و الا اگر مسلمانی آن باشد که برخی از ماها داریم ماجرا چنان خواهد بود که آن رند نزد معاویه خواند «یخرجون من دین ا... افواجاً» و زمانی که معاویه گفت: آیه را اشتباه خواندی، پاسخ گفت: آن یدخلون، مال زمان رسول ا... بود اما زمان تو و با رفتار تو آن چه من خواندم درست است. آری، رفتار بعضی از تریبون داران ما، مخصوصاً در مواجهه با منتقدان و مخالفان گرایش سیاسی خود چنان سخت است و برای کوبیدن آنان چنان به عتاب سخن می گویند که آدم کمتر عطر رفتار و گفتار پیامبر رحمت را از آن استشمام می کند، حتی وقتی خطبه نماز می خوانند. گاه حتی از مخالفان و منتقدان هم عبور می کنند و بر دوست هم اندیش خود که امروز، سخنی بر خلاف مذاقشان بر زبان می آورد چنان می خروشند که آدم درمی ماند. باید آدرس رفتارشان را در منش چه کسی پیدا کند بگذریم فلان تریبون دار و فلان درشت گوی و سخت رفتار، اسوه ما نیستند، ما فقط چشم بر جمال حضرت رسول (ص) باید داشته باشیم که اسوه حسنه است. خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/09 شماره انتشار 18328 /صفحه۹/اجتماعی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خورشید به شوق طلوع می کند امروز و به سلام می آید زمین را که در نازترین زمان به چشمان زلال سرور پیغمبران دعای خویش را اجابت شده می بیند و آغوش آمنه امین امانت خدا می شود امانتی که حتی در باور کافران هم «امین» نام می گیرد خورشید به شوق به سلام می آید زمین را که در کنار کعبه این خانه نخست خدا آخرین پیامبر خداوند را به زیارت می نشیند و در چرخشی دوباره به شوق به سلام می آید زمین را که در زمانی بشکوه شاهد جشن شکوفه هاست در طلوع ماه جمال بزرگی که امتداد نبوت را در امامت و ولایت به تماشا می گذارد به سلام می آید مدینه را محله بنی هاشم را و امام صادق (ع) را... خورشید به شوق طلوع می کند به سلام و به مبارک باد می آید همه چشم های عاشق را... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/09 شماره انتشار 18328 /صفحه اول/عکس نوشت
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قانون چقدر حرمت دارد؟ اگر پاسخ به حرف باشد، همه لب به سخنرانی می گشائیم و در مدح قانون و حرمت ان مثنوی می سرائیم نه هفتاد من که هفتصدمن اما وقتی پای عمل به میان می آید زیاد نیستند آنانی که به واقع «قانون گرا» باشند. همین مایی که دم از رعایت قانون می زنیم صحبت مان که تمام شد و پشت فرمان خودرو نشستیم، معلوم نیست چند درصدمان فرمان بر مدار قانون می چرخانیم و چراغ قرمز را، خط عابر پیاده را، فرامین پلیس را، هشدارها و دستورات علائم را رعایت می کنیم. چند درصدمان لااقل به اینان که قانون را رعایت می کنند اگر احترام نمی گذاریم، لااقل بوق به تمسخرشان به صدا در نمی آوریم؟ بگذریم. رابطه شهروند -قانون فقط در میان برخی شهروندان چنین به هم ریخته نیست، در سطح برخی مسئولان هم همین گونه است. منتهی ما فقط می توانیم از راست گرد، چراغ را دور بزنیم و یا سر چهارراه، «دورزدن ممنوع» را نادیده بگیریم، در سطح برخی مسئولان، هر چراغی که به اخطار قرمز شود، قبل از آن راستگرد ایجاد می کنند؟ تعجب نکنید، ماجرای سعید مرتضوی و تامین اجتماعی چه می تواند باشد جز این، اول صندوق تامین اجتماعی است و مرتضوی رئیس آن انتقادها به این انتصاب را کسی گوش نمی کند، انتقادها که به اخطار قانونی و جمع آوری امضا برای استیضاح وزیر کار تبدیل می شود، صندوق، به سازمان تبدیل می شود تا صورت قانونی ماجرا با حفظ اصل ماجرا تغیی کند و به ظاهر منع قانونی نداشته باشد وقتی دیوان عدالت اداری وارد میدان می شود و حکم انتصاب مدیر عامل آقای مرتضوی را باطل می کند، باز کارشناسان حقوقی راه دیگری برای تمکین قانون مدارترین دولت جلوی پای آنان می گذارند؛ مرتضوی از مدیرعاملی عزل و پس از اعطای اختیارات وزیر کار در حوزه انتصاب مدیرعامل و سرپرست فقط تامین اجتماعی به معاون اول رئیس جمهور، حکم سرپرستی این مجموعه بسیار سرمایه دار، باز به نام نامی جناب آقای سعید مرتضوی رقم می خورد! بله یک بار اسم صندوق به سازمان تبدیل شد. یک بار اسم مدیرعامل به سرپرست و شاید اگر یقه گیری مجلس و دیوان عدالت اداری و دولت و با عرض معذرت لج و لج بازی ادامه داشته باشد، اسم جناب مرتضوی عوض شود تا ایشان در این جایگاه بمانند. حال آن که بایدشان گفت، رعایت قانون از همه انتظارات از مسئولان بیشتر و به راستی اگر آن چه مجلس می گوید و دیوان عدالت اداری می نویسد، قانون است، حتماً حرمت آن آن قدر بالاست که ارزش آن از مسئولیت داشتن یک نفر بیشتر باشد، پس لطفاً یا پای قانون را به میان نکشید و یا آن را رعایت کنید، نکند انتظار دارند مسئولان درگیر ماجرا که برای این مسئله هم از رهبر انقلاب، این سرمایه سترگ تاریخ هزینه کنند؟! بالاغیرتاً در این مسئله، خودتان به حرمت قانون، کار را فیصله دهید، نگذارید هزینه ها افزون شود و... مردم دارند میزان قانونمندی مسئولان را رصد می کنند تا در زندگی به کار گیرند که فرموده اند: «الناس علی دین ملوکهم» رفتار حاکمان شیوه زندگی مردم می شود. پس هشدار....
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 14:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در مبارکیاد میلاد رسول مکرم (ص)و امام صادق(ع) شمشیر سرانجام می شکند و برد نیزه نیز از مرد تا هماورد است و حتی دوربردترین موشک ها را هم نهایتی است آن چه اما افق در افق را درمی نوردد بی آن که انتهایی داشته باشد کلمه است و کلام حق که همیشه در آغاز است و آیات الهی که بر قلب پیامبر(ص) نازل می شد بعد از آیات شیدایی که از جان محمد امین به آسمان می رفت همواره در آغاز و انجام است اما هیچ گاه به پایان نمی رسد و این رازی است که در معجزه ماندگار آخرین پیامبر خدا متجلی می شود آیات قرآن به نور درمی نوردد دل ها را در اقصای دور تا چشم بگشایند و جان روشن کنند حتی قبیله کور... و ادامه می یابد رسالت در قامت پرشکوه امامت و باز کلمه است و کلام که جان ها را درمی نوردد و جهان را نیز و امام جعفر صادق(ع) پرچم رسول ا... را به حدیث برمی دارد و راه را باز می کند برای مردمانی که پی جوی کمال اخلاقند و می خواهند راه آمده از بهشت را به معرفت بازگردند و به عشق بر ساحت حضرت عشق سجده بگزارند... کلمه ماندگار است و کلام کلید روشنی است برای جان و جهان و ما مفتخریم به لحظه هایی که در وزش نسیم کلام رسول ا... و صادق آل محمد بهار می شویم... خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1391/11/08 شماره انتشار 18327 /صفحه اول
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عاشقان هنر خطاطي، سرمشق از استاد مي گيرند و چنان قلم به مشق مي چرخانند تا روز به روز خط شان به خط استاد نزديک تر شود. خياطان هم، پارچه را مطابق الگو مي برند و بر تن ها ساز مي آورند، تا حاصل هنرشان، بر تن مردمان بدرخشد. اصلاً اين سرمشق و از الگو پيروي کردن يک اقدام عقلاني است. عقلا، راهي را مي روند که بلد راه رفته باشد و بي گدار به آبي نمي زنند که اسير گرداب شوند و پاي به مقصد نگذاشته جان نيز از دست بدهند. اينان خوب مي دانند، داشتن سرمشق براي نوشتن خط اشارتي است به همه کتاب زندگي و خطوطي که بايد در آن نقش بندد. از چگونگي پندار تا آواز گفتار تا شيوه رفتار. پيامبر بزرگوار ما و همه انبيا و اوليا آمده اند تا جاي آن سرمشق در لوح زندگي بنشينند و ما را «به چون خود شدن» تشويق کنند و تمرين بر اين اساس و پاي گذاشتن در صراط مستقيم آنان نيز هم وظيفه ماست و هم بهشتي است که در همين دنيا، زندگي ما را زيبا مي کند. زيبايي هايي که «بايد» براي ما به «عادت» تبديل شود، چنان که مولاي متقيان مي فرمايند:«خود را به کارهاي زيبا عادت بده که اگر به آن عادت کني برايت لذت بخش خواهد بود » و به راستي چه لذتي بالاتر از اين که ببيني طفلي که دستش را گرفته و پا به پا برده اي امروز به رهرويي توانمند تبديل شده است. چه از اين خوشايندترکه ببيني نيازمندي که دستش را گرفته اي امروز به توانگري دستگير تبديل شده است. چه بهتر از اين آدم را بر سر شوق مي آورد که بيماري که ديروز نجاتش داده اي امروز جامه نجات بخش طبابت پوشيده باشد. آري کار خوب آن قدر لذت بخش است که جان را به طرب مي آورد... آري بايد کار خوب کرد و از عطر زيبايي اش به فرح رسيد که بهره مندي از زيبايي ها حق اهل ايمان است و اين زيبايي ها وقتي به رفتار درمي آيد، نتيجه اين مي شود؛ اخلاق خوب! همان چيزي که به فرموده پيامبر عدل و رحمت(ص) نخستين چيزي است که روز قيامت در ترازوي اعمال بنده گذاشته مي شود به حساب مي آيد و نمره آن در کارنامه آدمي مي نشيند و جايگاهش را در قيامت مشخص مي کند در همين دنيا نيز چنان که امام صادق(ع) مي فرمايند:«خوش اخلاق از دوستي خوبان برخوردار و از تعرض نابکاران در امان است» پس با اخلاق خوب، دروازه زيبايي ها را به روي خود بگشاييم... خراسان رضوي - مورخ پنجشنبه 1391/11/05 شماره انتشار 18325 /صفحه اول و۵/فرهنگی
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هيچ پرنده اي را نمي توان يافت که با يک بال بپرد. حتي هواپيما را هم که مي سازند دو بال دارد. هيچ زندگاني به اعتلا نمي رسد، مگر اين که زن و مردي، به سلام و سلامت دست در دست هم نهند و هيچ خانواده اي به تعالي نمي رسد، مگر آن که مرد و زن، مشق زندگي براساس سرمشق قرآني بنويسند. قرآني، که زن را براي مرد ومرد را براي زن، چونان لباس مي شمارد که هم آدمي را از گزند سرما و گرما حفظ مي کند و هم عيب پوش انسان است و هم حتي به انسان شخصيت مي دهد. وقتي فرد لباس مناسبي مي پوشد، هم عيب و نقص احتمالي جسمش از نظرها دور داشته مي شود و هم در ديده ها به احترام مي نشيند و قدر مي بيند. کسي که همسري مناسب داشته باشد، نه کم و کسر خانه اش جار زده مي شود، نه دست خالي اش فراديد ديگران قرار مي گيرد و نه چنان بانگ از خانه اش برمي خيزد که مردمان را به تماشا بکشاند. زن به همسري رسيده، درد همسرش را مي فهمد، برايش حريم مي سازد و به ديگران هم اجازه نمي دهد، حرمت اين حريم را خدشه دار کنند. مرد نيز براي همسر خود، حصاري نزديک تر از لباس و محرمي راز نگهدارتر از پوشش مي شود و چنان گرماي مهري در نگاه اوست که در زمستان سرد هم دل زنش را از گرماي آرامش سرشار مي کند و در گرماي عرق ريز تابستان نيز لبخند او نسيم لطيف مي شود و چهره زن را هم به لبخند شکوفا مي کند. در باور اسلامي زن و مرد، دو نيمه يک سيب هستند، دو بال براي پرواز، هر دو براي هم آرامش آفرين و سعادت سازند، در کنار هم به سلام و سعادت مي رسند و بي هم «تنها»يند حتي اگر افراد فراواني کنارشان باشند، آنان با هم «همه»اند، حتي اگر دو تن باشند، روح يگانه شده شان را قدرتي است که کار جمع مي کند... هر کسي مي خواهد زندگي سعادتمندانه داشته باشد بايد سرمشق از رسول ا...(ص) بگيرد که زندگاني حضرتش با ام المومنين خديجه کبري(س) شکوه متعالي يک زندگي قرآني داشت. رسول ا...(ص) پشت و پناه ايمان خديجه(س) بود و حضرت خديجه (س)، تمام قد مي ايستاد و غبار غربت را از چهره نوراني رسول ا...(ص) مي زدود و در اين راه، همه داشته هايش را به ميدان آورد، همه سرمايه اش را به پاي مردي فرش کرد که او را به عرش مي برد. اينک در مبارک يادروز ازدواج حضرت رسول(ص) و حضرت خديجه(س) دوباره به زندگي خود نگاه کنيم و براساس اين الگوي موفق مشي و روش خود را بازتعريف کنيم و مومنانه به سلام برخيزيم، سلام زندگي!... خراسان - مورخ سهشنبه 1391/11/03 شماره انتشار 18323 /صفحه۶/خانواده
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اولین نمازی که به امامت شما اقامه شد همه اش قیام بود بر پیکر مردی که حتی در تابوت قامت از خورشید کشیده تر داشت در آن نماز نه فقط مردم آن روز سامرا که مردم همه اعصار به شما اقتدا کردند و تکبیر گفتند نماز را و آغاز کردند روزی را که هرگز به غروب نمی رسد ای طلوع مدام ای آفتاب هماره در افزایش ای باران هماره در بارش شما ایستادید و ما قیام را آموختیم شما از نماز شروع کردید و از سرداب مقدس به فردا پل زدید و ما همه زمان ها را گل زدیم و تا مکه رفتیم و کنار رکن یمانی ایستادیم به انتظار جمعه ای که به اذان برخیزد و ما را برای اقامه جهاد برخیزاند آقای من از سرداب سامرا تا رکن یمانی مکه طی الارض کرده ایم به انتظار پس طی الزمان کن به ظهور که به نگاهت به کلامت بسیار تشنه ایم عجل یا صاحب الزمان... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/02 شماره انتشار 18322 /صفحه اول/عکس نوشت
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مي گفت: خواهرم را عمل کرده اند، هزينه اش شده است ۱۲ ميليون تومان، بيمه تکميلي فقط ۲ ميليون تومانش را مي دهد. حالا مانده ايم ۱۰ ميليون بقيه اش را از کجا بياوريم. به هر که رو مي زنيم، روي برمي گرداند نه از سر نامهرباني، بلکه چون دستش خالي است و دلش نمي خواهد «نه» بگويد رو مي گيرد. تو کسي را سراغ نداري، کمک مان کند؟ خيري، صندوقي، بانکي، جايي... ماندم چه بگويم؟ تلفني تماس گرفت و الا شايد من هم رو مي گرفتم! و شد، کلام در کلام شده بوديم، نمي شد تلفن را قطع کرد، پس هر چه به ذهنم رسيد گفتم اما... گرهي باز نشد. باز نشد. باز نشد، خيلي حالم گرفته شد از اين ماجرا، بيشتر حالم وقتي گرفته شد، که يکي از دوستان قديم، تماس گرفت و از ماجرايي گفت که داغانم کرد. از ماجرايي که هزار بار از خدا خواستم دروغ باشد، او مي گفت جراحي زيبايي برخي خانم ها از بيني و گونه و لب، به انگشت پا رسيده است و براي عمل جراحي انگشت کوچک و بزرگ پا، روي هم چهل ميليون تومان ناقابل مي پردازند تا همچنان که رنگ چشم و موي و مانتو و کيف و کفش شان ست مي شود اندازه پاهاشان هم ست شود! او گفت و من بر خود لرزيدم، راستي ما به کجا مي رويم؟ يک طرف يکي از تهيه دارو درمي ماند، آن طرف برخي ها را به کجا مي کشاند، يک طرف، پدر خانواده چون نمي تواند، هزينه درمان فرزندش را تهيه کند، در خود مي شکند، يک طرف با عرض معذرت از همه براي آرايش ناخن گربه و سگش، چند صد هزار تومان باز هم ناقابل هزينه مي کند و... بگذريم قصد سياه و سپيد گويي ندارم، اين ها، نادر است و کم، اما همين کم هم خيلي زياد است. همين کم هم ما را در مقام هاي اول مصرف لوازم آرايشي و جراحي زيبايي قرار مي دهد، همين کم هم گاه بيمار خانواده فقير را به کام مرگ مي کشاند... بگذريم، همين کم در شأن ايرانيان و جمهوري اسلامي ايران نيست. براي درمان همين کم هم بايد کار فراواني بکنند مسئولان.... خراسان - مورخ دوشنبه 1391/11/02 شماره انتشار 18322 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
السلام علیک یا اباصالح المهدی
بر می خیزیم به معرفت و سلام می گوییم به ولایت و تن پوش عزا از تن به در می کنیم و در جامه سبز تولا و تبری به سلام می آییم و ایستاده رو به قبله می خوانیم السلام علیک یا قائم آل محمد بعد از این ماییم و سر زلف مجعد شما که هر بامداد نسیم را معطر می کند و از سجاده ها عبور می دهد... بعد از این شما همیشه حاضرید و ما اگر چه غایبیم اما می توانیم حاضر باشیم لااقل به اندازه ای که خود را پیدا می کنیم بعد از این هر نماز که بخوانیم انوار شما را پیش رو داریم و قرآن که بخوانیم در آیه آیه اش حضور نورانی شما را حس خواهیم کرد بعد از این شما حاضرید حجت ، ناصر است برهان قاطع است میزان عادل است و ذوالفقار نیز حاضر و ما هرگز تنها نمی مانیم بی پناه نمی مانیم ما شما را داریم السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) خراسان رضوي - مورخ دوشنبه 1391/11/02 شماره انتشار 18322 /صفحه۵/فرهنگی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مژه در اشک باید زد و باید نوشت باید سرود سوگواره ای در شهادت آفتاب آن سان که از چشم ستاره ها باران باران زیارت ببارد و شیون از همه گل ها برخیزد و چشمه ها به عزا جاری شود باید روضه خواند آن سان که در رثای حسین (ع) آن گونه که در غروب عاشورا می خوانند و باید گریست همه غربت ولایت را از آن روز که در جمع عساکر تیغ ها به حصر نور آمدند و زهر شمشیر شد بر جان شما آقاجان باید روضه خواند روضه تل زینبیه را که این بار بی بی حکیمه به شهود شهادت آمده است آقای من ای قرآن ناطق ای سید عاشق به روضه شما اشک می باریم از آن روز که شیون از سامرا برخاست تا امروز که نوادگان خلیفه غاصب عباسی در جامه تکفیری حتی حرم شما را تاب نمی آورند و حرم شما امروز سند غربت حریم آل ا... است و می شود از گنبد مجروح از ضریح مجروح بوی خیمه های سوخته حسین (ع) مرا استشمام کرد باید روضه خواند به صدای بلند باید حنجره را - بی هراس خنجر- گلدسته اذان گریه کرد باید چنان گریست تا دنیا بفهمد غربت عشق را آقای من و کاش زلال بودم و سعادتی رفیق بود تا شهید سامرای تو شدیم کاش به خون بشوییم غربت حرمت را...
خراسان - مورخ یکشنبه 1391/11/01 شماره انتشار 18321 /صفحه اول و۲/عکس نوشت
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خورشید به حصار درنمی آید حتی اگر لشکری از سیاهی گرد آن را بگیرد چنانکه وقتی باران می بارد حتی اگر همه چتر بر سر می گیرند باران می بارد و زلال جاری می شود و راه اقیانوس در پیش می گیرد تا در هم آوایی با خورشید دگر باره به آسمان برخیزد و باز ببارد و ببارد و ببارد و خورشید و باران - اگر قابل باشند - شرابه ای از نگاه شمایند که اهل ایمان در پرتو نگاهتان ره به بهشت می برند و چشم بستگان کور باطن را مسیر به مقصد جهنم ختم خواهد شد چنانکه شد شما را به حصر گرفتند دیوار در دیوار نفر در نفر اما انوار شما اما زلال کلمات شما حصارها را درنوردید و بر ضمیر و ذهن مردمان نشست و هر که را، جانی بود به نور رسید و محروم از نور کسانی بودند که پشت به قبله امامت پشت سر دروغی به نام «معتمد عباسی» می ایستادند ایستادنی که اگر چه به ظاهر رکوع و سجود می شد اما بهره ای از نماز نداشت که نماز - به فصل اقامه - زمین و زمان را از فحشا و منکر پاک می کند اما آن روز در سایه سیاه دروغی به نام «معتمد» که خود را خلیفه می خواند منکر فراوان می شد و چه منکری بالاتر از به حصر کشیدن خورشید ولایت و بازداشتن مردم از چشم شدن به تماشای آفتاب و نماز به امامت مردمی از سلاله رسول ا...(ص) که زمین و زمان را از منکر و فحشا پاک می کرد؛ منکر در منکر می شد و فحشا در فحشا وقتی خلیفه عباسی جامه خلافت می پوشید چنانکه در خلافت پدرانش هم فحشا و منکر زمین و زمان را می آلود آقای عسکری خلیفه را لشکری بود از تیغ و شمشیر و شما را «عسکری» از کلمه و کلام آنان به باطل تیغ می کشیدند و از لبان شما به حق کلمه می بارید تا آدمی راه آسمان را گم نکند... آقای من ای امام لحظه های روشن پیش نماز اجابت قیام و قنوت شما ما را از کوچه های تاریک به نور عبور دادید و تا بهار امامت آخرین حجت خدا رساندید... و هر که را عقل بود و هوش دریافت امامت نوری است که حضرت خداوند - به حکمت و غیرت - آن را جهان تاب می کند و به رغم خواست کافران عاقبت از آن صالحان است ... و اینک جهان منتظر طلوع پور رشید شماست در انتظار قائم آل محمد...(عج) خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1391/11/01 شماره انتشار 18321 /صفحه اول و ۵/فرهنگی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 9:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|