|
هم زمين گرد است و هم پشت بام هر چقدر وسيع باشد پاياني دارد اما گويي برخي ها اين را درک نمي کنند، مثل تندروها که خصلت هاي عجيبي دارند، گاه چنان به شتاب مي روند که از آن طرف بام مي افتند و گاه در دايره اي قرار مي گيرند و باز به شتاب باز مي آيند و از اين سوي بام مي افتند، در هر دو حالت سرانجام تندروي افتادن است، فرق در اين سو يا آن سوي بام است نه چيز ديگر، تاريخ انقلاب، پر است از اين قبيل آدم ها و جريانات و عجيب اين که نسل به نسل نو مي شوند اما خصلت نو نمي کنند. باز هم تندروي است و انگار تا خود نيفتند، نمي توانند بفهمند عاقبت تندروي چقدر شکننده و حتي نابودگر است. به «منافقين» نگاه کنيد، ضد آمريکايي تر از همه بودند، امپرياليسم، امپرياليسم از زبان شان نمي افتاد، همه را هم به آمريکايي بودن متهم مي کردند، اما امروز کجايند آن ها؟ آيا به دامن آمريکا آويزان نشده اند؟هم منافقين و هم برخي گروه هاي تندروي ديگر اول انقلاب را يادمان هست که براي انحلال ارتش خود را به در و ديوار مي زدند و مي گفتند اين ارتش نمي تواند از انقلاب دفاع کند، اما تدبير امام در حراست از ارتش تلاش شان را ناکام گذاشت و عبرت آموز اين که همين ارتش مدافع انقلاب شد و خود آن تندروها براي نابودي انقلاب دست به سلاح شدند و تا جاسوسي و نوکري دشمن رفتند و اگر نبود ارتش، هزار زخم مي زدند بر چهره انقلاب و... سال ها گذشت، در جريان اصلاحات نيز کساني چنان تند رفتند که باز امروز صدايشان از آمريکا شنيده مي شود، حتي دستي که روزي نرده هاي سفارت آمريکا را گرفته بود براي بالا رفتن حالا بوي دست «باري روزن» مي دهد در جريان اصول گرا هم تندروها تخت گاز مي روند و گاه براي حفظ يک دستمال قيصريه را به آتش مي کشند و براي حفظ يک فرد، يک کشور را با مشکل مواجه مي کنند. براي دفاع از يک فرد، آبروي يک جمع را مي برند، اسمش را هم انقلابي گري مي دانند و حرمت شکني را باب مي کنند، مبارزه صادقانه با بدي ها از جمله مفاسد اقتصادي را تا فاش گويي هاي ناپسند و بي نتيجه و اتهام پراکني و گروکشي تنزل مي دهند. در مراسم انقلابي و حتي مذهبي کفش به سوي سخنران پرتاب مي کنند و... چنان که تندروهاي مدعي مبارزه قهرآميز با امپرياليزم، سر از اردوگاه شيطان بزرگ درآوردند، چه بسا تندروهاي امروز نيز نامشان در بسياري از سياهه هايي که مدعي مبارزه با آنند ثبت شود. اين تجربه تاريخ است. انقلابي گري هرگز با تندروي از يک جنس نيست. انقلابي، ملاک دارد، معيار دارد، هدف دارد، روش دارد، اهل عدالت و اعتدال است و حق را اقامه مي کند، نه از اين سوي بام مي افتد و نه از آن سو، بلکه مي ماند و برنامه خود را درست به انجام مي رساند. يادمان باشد ساختن بناها از هم افزايي مهندسي شده توان ها و امکانات شکل مي گيرد، ذرات خاک، خشت مي شود، آهن ها از کوره درمي آيد، دست ها به کار مي شود تا بنايي شکل گيرد، تندروي در ساختن معنا ندارد اما مي شود تندروانه، يک بنا را، يک شهر را، يک دنيا را با فشردن تندروانه شاسي يک بمب ويران کرد... خراسان - مورخ چهارشنبه 1391/11/25 شماره انتشار 18340 /صفحه۱۶/بدون موضوع
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۱ساعت 10:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|