با این شیب و شتابی که در پیش گرفته بودند برخی افراد برای تطهیر طالبان، معلوم بود که کار به تقدیس هم خواهد کشید. پیش بینی ای که خیلی زود محقق شد آن هم از لندن در توئیتی که امضای عطاالله مهاجرانی داشت. او کشته‌های طالبان را "شهید" خواند بی آنکه بگوید قربانیان طالبان را، هزاره‌های مظلوم را، دانشجویان پرپر شده را و بسیاری از مردم رنج کشیده افغان را چه باید نام نهاد. اگر طالبان شهید اند پس قربانیان شان چه عنوان می‌گیرند؟! راستی چه عجله‌ای دارند برخی‌ها که کاسه، کاسه از چشمه آبروی خود برمی دارند و پی تطهیر، بر سر و روی طالب‌ها می‌ریزند و چه شتابی گرفته است آقای لندن نشین که به تقدیس شان پرداخته است.

با خواندن خبر‌هایی از این دست، یاد نکته حکیم ناصرخسرو افتادم که گفت:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مراین قیمتی لفظ در دری را...
خدا بیامرزی اش دادم که با این "گفت"، تعلیم مان کرد که به روزگاران باید مراقب باشیم که کلمات مان، قیمتی‌ترین داشته مان، علفِ آخورِ خوکان نشود. حال مانده ایم که چطور مهاجرانی_ که روزگاری به ادب و قدرشناسی کلمات می‌شناختیمش - امروز مفاهیم بلند و معرفتی را - که قیمتی‌ترین گنج عالم و آدم است - چنین گشاده دستانه پای طالبان می‌ریزد؟ او از رهگذار تقدیس طالبان به دنبال چیست؟ چه بن بستی را می‌خواهد به روی خود بگشاید که چنین پرهزینه به میدان آمده است؟ او را نا آشنا با فرهنگ نهج البلاغه نمی‌دانیم، اما او نخوانده است که حضرت علی (ع) در حکمت ۱۵۴ نهج البلاغه می‌فرمایند: ‏"هر کس به عمل قومی راضی باشد مثل این است که جزء همان قوم باشد" آیا او و هم اندیشان او. او و کسانی که به تطهیر طالبان مشغول اند حاضر اند در صف طالبان تعریف شوند؟ این کلام روشن امام رضا (ع) است که: "کسی که از صحنه کاری غایب باشد، اما به ان کار راضی باشد، همچون کسی است که در صحنه عمل حاضر بوده و ان را انجام داده است. " امید واریم آقایان با تامل بیشتر قلم زنند و سخن بگویند.

انتخاب / کد خبر: ۶۳۴۰۱۵ / یکشنبه - ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۰ : ۱۶

entekhab.ir/002ew3

https://www.entekhab.ir/fa/news/634015/

فرارو / https://fararu.com/fa/news/501843/

برخط نیوز / https://www.barkhat.news/political/16296340249

خبرفارسی / https://khabarfarsi.com/u/107679236

مونتورنیوز / https://monitor.shafaqna.com/FA/AL/4093104

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 16:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما ماهيت‌شان را نمي‌سازيم که چون کافِ تصغير را از آخرشان برداريم از "گروهک" به "گروه" تبديل بشوند و چون صفتِ "تروريستي" را پاک کنيم، ديگر دست به "ترور" نبرند. طالبان، ماهيت و ساختار و ايدئولوژي خود را دارد و بر همين اساس هم استراتژي خود را طراحي مي‌کند. ما نه مي‌توانيم چيزي بر آن بيفزاييم و نه چيزي بکاهيم. رفتاري که تاکنون داشته‌اند جز "تروريسم" نامي نمي‌شود بر آن نهاد. تفکر فرقه‌اي هم جز با عنوان "گروهک" نمي‌توان خواند. تا الآن چنين بوده‌اند. اين که برخي‌‌ها آنان را "جنبش اصيل منطقه" بخوانند و بخواهند با گريم، چهره زيبايي بيافرينند، جز فريب خويش، نتيجه‌اي نخواهد داشت هرچند برايش معناي ديگري متصور باشند. اين را اگر بخواهند ذيلِ اين قاعده تعريف کنند که "دشمنِ دشمنِ تو، دوست توست" باز راه به خطا خواهند برد چه "دشمنِ دشمن" زماني مي‌تواند دوست باشد که خود در دشمني، سابقه سياه و تاريخي نداشته باشد و الا هرگز نمي‌تواند جز دشمن، نامي بگيرد. طالبان به لحاظ عقيدتي با هزاره‌‌ها که شيعيان افغانستان هستند دشمن است. با شيعه عداوت آشکار دارد و با ما هرگز نمي‌تواند از در دوستي در بيايد مگر اين که واقعا از ايدئولوژي خود تهي شده باشد که اين ديگر "طالبان" نخواهد بود و بايد شناسنامه خود را هم عوض کند والا تا "طالبان" است با همان شاخصه‌هاي ذاتي، موضعش در برابر ما همان خواهد بود که در مزارشريف اتفاق افتاد. حرفش گلوله‌هايي خواهد بود که درتن شهيد صارمي و ناصري و... نشاند. دشمني آنان با آمريکا اگر صادق باشد باز به دوستي ما نخواهد انجاميد هرچند برخي را نيز اين نگاه است که خروجِ آمريکاي جنايتکار نبايد ما را در شادماني از اين حرکت دچار اين غفلت کند که شايد کل ماجرا، خيمه شب بازي خود آنان باشد. شايد فردا با همين نسخه در عراق شاهد – مثلا - جنگ حزب بعث با آمريکايي‌‌ها باشيم. آيا بايد به تطهير آن حزب جنايتکار بپردازيم چون با آمريکا درافتاده؟ البته اين گزاره هم دور از ذهن نيست و شايد فردا - خداي نکرده - ديديم که ديگر قرباني خود، حزب بعث عراق را تجديد حيات کردند. به هر حال، اگر "رژيمِ" آنان را برانداختند، "ژن" آن‌‌ها را حتما براي روز مبادا "فريز" شده در اختيار دارند. با اين پديده احتمالي چه خواهيم کرد؟
ديگر نکته‌اي را که - شوربختانه و تلخ‌کامانه - بايد گفت، پديده حراج مفاهيم ارزشي است آن هم بالاترين ارزش‌‌ها که شهادت باشد. آن هم در دهه اول محرم که به خون سيدالشهدا معطر است که معناي حقيقي "ثارالله" است. در اين ايام، خواندن توئيتِ عطاالله مهاجراني که 50 هزار کشته طالبان را مدال شهادت داد، رنج افزاي غربت تاريخي امام حسين شد. او نمي‌داند مفهوم متعالي شهادت، براي چه کساني مصداق پيدا مي‌کند؟ نمي‌داند که شهيد، حسين است، عليه‌السلام و کساني که به باور و رفتاري چون او رسيده اند؟ نمي‌داند يا به جستجوي راهي است تا خود را از بن بست برهاند؟ راستي چه به دست مي‌آورند او و ديگراني که اين گونه به حراج مفاهيم ارزشي و سرمايه راهبردي يک مکتب همت مي‌کنند؟ دريغا عاشورا، دريغا شهيد، دريغا معرفتي که دارد از دل‌‌ها مي‌رود و دريغا غربت سيدالشهدا که ادامه‌دار مي‌شود.
نمي‌خواهم نفرين کنم اما به ياد مي‌آورم اين گزاره معرفتي را که هرکس از هر گروهي به حساب مي‌آيد که مي‌پسندد و فردا هم با همان‌‌ها محشور خواهد شد. آيا مهاجراني که کشته‌هاي طالبان را شهيد مي‌خواند، خوش دارد فرداي قيامت در شمار آنان محشور شود؟!

جمهوری اسلامی / شماره شمـاره ۱۲۰۵۵ / يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://jepress.ir/?newsid=263370

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/05/31/3.pdf

jepress.ir/archive/pdf/1400/05/31/14000531.pdf

صبح مشهد / https://sobhmashhad.ir/1400/05/31/42023/

مشهد فوری / http://mashhadfori.com/detail/156819

تابناک رضوی / http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/987853

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«مرگ شتری است که در خانه همه می‌خوابد.» این ضرب‌المثلی ایرانی است از اتفاقی ناگزیر که دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز هرگز. حالا اما می‌توان به‌جرئت گفت که با نوع جدید این ضرب‌المثل روبه‌رو هستیم؛ کرونا شتری است که در زندگی و سلامت همه می‌نشیند! این‌هم دیر و زود دارد، اما دعا می‌کنیم سوخت و سوز هم داشته باشد، ولی حکایت انگار با خواست ما همراهی نمی‌کند. به شهر نگاه کنید! خبرها را بخوانید! مرگ همچنان به تاخت‌وتاز است با داسی که کووید19 برایش تیز کرده است و می‌تازد و زندگی‌ها برمی‌اندازد. اگر فقط خبرهای رسمی را بخوانیم، این روزها وحشت همه وجود آدمی را پر می‌کند، چه رسد به اخبار غیررسمی و تحلیل‌های علمی. اصلا هم نیازی به خواندن و شنیدن آمار‌های غیررسمی نیست؛ با همان رقمی که هر روز اعلام می‌شود و همه‌گیری‌ای که در جریان است و فراوانی گرفتاران این موج شوم، می‌توان گفت مرگ در تعقیب زندگی است. کاری باید کرد. این کار را هم «همه باهم» باید انجام دهیم. اول از همه هرکدام از ما باید به حراست از زندگی‌مان بپردازیم و از آن مراقبت کنیم که فاصله ناقل تا قاتل‌بودن را نپیماییم. متولیان امر هم با دریافت فوق‌العاده‌بودن ماجرا باید همه ظرفیت‌های ممکن را برای حفاظت از سلامتی مردم فعال کنند. واکسیناسیون باید متناسب با شرایط خطر توسعه یابد. واکسن و ملزومات دارویی و درمانی از هر راه که شده است باید به‌وفور در دسترس باشد تا دست کسی از زندگی کوتاه نشود. تمشیت امور و نظم‌دهی زندگی جمعی و تدبیر امور باید به‌گونه‌ای باشد که افراد بی‌نیاز به مراجعات مکرر، کارشان به انجام رسد. اگر لازم است باید تعطیلات را با نظارت فراگیر در بازار و منع جدی آمدوشدها به مشهد برنامه‌ریزی کنند. سخت‌گیری در این امر ضرورتی حیاتی است که باید انجام شود. اینکه در تعطیلات گذشته برخی افراد به هر شکلی می‌خواستند قانون را دور بزنند، رفتاری بی‌نهایت زشت بود که اصلا در شأن مردم ما نیست. در برنامه‌های پیش‌رو هرچه که باشد، باید مجازات بازدارنده برای هنجارشکنان در نظر گرفته شود. وقتی وضعیت جنگی است، با کسانی که جبهه خودی را به هر شکل تضعیف می‌کنند، قاطعانه برخورد می‌شود. این قطعیت و قاطعیت را در بحث مقابله با کرونا و حفاظت از جان مردم نیز باید ببینیم. پربیراه نیست اگر بخواهیم دادگاه‌های مقابله با کرونا تشکیل شود و با قانون‌شکنان برخورد کنند. وقتی برخی افراد با دعوت به رعایت شیوه‌نامه‌ها که عملا یک واجب اجتماعی و راهبردی است، عمل نمی‌کنند، باید قوه قهریه‌ای آنان را به رعایت حقوق عامه مجبور کند. این نه ایجاد محدودیت که صیانت از سلامت مردم است که بیشتر جامعه هم آن را تأیید می‌کند. باری، وضعیت خوب نیست که خیلی هم بد است. همه می‌دانیم، اما این دانستن را باید با ارتقا به رفتار درست، به کنشی اجتماعی برای رسیدن به روزهای سلامت تبدیل کنیم؛ حکم عقل هم همین است!

شهرآرا / شماره 3460 / يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11995/331186

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1400/5/30/11995_112830.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امربه معروف و نهی ازمنکر، یک رفتار شعاری نیست، بلکه شعوری به کمال رسیده و کنشی معرفتی است که نتیجه آن در جان و جامعه و جهان، کاهش نازیبایی ها و منکرات و افزایش مدام زیبایی ها و معروف هاست. قطعا برای توسعه زیبایی باید با نگاه زراعت، زمین و زمینه ها را درنظر داشت و خارها و علف های هرز را از ریشه درآورد و با کاشت و داشت درختان و رویاندن گل ها و سبزه ها و گیاهان، سفره شکوه و زیبایی را پهن کرد. آن هرس و وجین و این کاشت و داشت و در مرحله بعد برداشت، قطعا مشقت و سختی دارد. هزینه های تاب سوز دارد اما باید با ارتقای مراتب ایمانی، تاب آوری را افزایش داد؛ چه همان گونه که استاد، آیت ا... صفایی حائری(ره)، در صفحه49 کتاب ارجمند رشد می نویسد: «کلید تمام استقامت ها، شکیبایی ها و زایندگی ها و سازندگی ها و کارآوری ها، کلید این سه مرحله، همان ایمان است. کسی که عاشق حق شد، عاشق خلق می شود که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست و این عشق می شود زیربنای مبارزه و امربه معروف و نهی ازمنکر. کسی که عاشق شد، خواستار بهروزی و بهزیستی و رشد و حرکت و کمال معشوق است» و تلاش می کند دیگران را هم در این مسیر نورانی، دست بگیرد. آمر به معروف و ناهی از منکر، خیرخواه مطلق انسان هاست. عاشقشان است و خواهان بهروزی شان. او نمی تواند جز به مهر با دیگران مواجهه داشته باشد. شاید گاه با شربت تلخ به سراغشان برود اما شیرینی رفتار و حلاوت گفتار در کار خواهد کرد تا نوشنده آن شربت، به سلامت و سعادت برسد. بدانیم که امربه معروف و نهی ازمنکر یعنی نهایت احترام و محبت کردن به مردم، یعنی خود را هزینه بهروزی مردم کردن، یعنی حراست از حرمت شهروندان. معنایی چنین عمیق، رفتار کنشگران این حوزه را هم به سمت زیبایی، تعیین مسیر می کند. جز این باشد، زیبایی ستیز و تهی از محبت و احترام بشود، هر اسمی که بتوان بر آن نهاد، قطعا «امربه معروف و نهی ازمنکر» نخواهد بود که خیرخواهی با بدرفتاری جمع نمی شود.

شهرآرا / شماره 3460 / يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11995/331128

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما به پایان آمد این دفتر..نه، خاکم بر دهان و قلم باد. این دفتر هرگز به پایان نمی رسد. ما به پایان رسیدیم؟. نه، در نهایت به یک آغاز دیگر رسیدیم  زیرا در نگاه شیعه، نه عاشورا تمام شدنی است و نه انسان در فهم عاشورا به پایان می رسد. در نهاییت آغاز شدن ظرفیتی است که عاشورای حسینی برای انسان باورمند عاشورا فراهم می کند و دست او را می گیرد و از هر نقطه، به سرِ خط باز می گرداند برای ادامه راه. بر همین هندسه است که ما این روز ها خود را در آغازی دیگر می بینیم که زاد و توشه اش را همین عاشورای پیش فراهم کرده است. آغازی که قطعا باید در صراط مستقیم حسین(ع) باشد، در مسیر اباعبدا... . کنیه‌ای که یک دنیا حرف دارد و یک جهان معرفت. حسین، اباعبدا... است، پدر بندگی خدا. قطعا هرکس می‌خواهد نسبت فرزندی با امام داشته باشد، باید در بندگی خدا قامت کشد. این تنها نسبتی است که ماندگار است وگرنه نسبت‌های خونی که به تیغ تبت‌یدا گرفتار آمده است، در تاریخ داریم. همین باید ما را بر آن دارد که راه خود را درست انتخاب و شیوه زیستی خود را چنان سامان دهیم که به‌عنوان «عبد» خدا، در شمار «عبدا...»هایی قرار گیریم که سید‌الشهدا با نسبت «ابا» برای آن‌ها «مکنی» شده‌اند. برای رسیدن به مقام بندگی خدا نیز باید همه بندهای بردگی را گشود، چه اینکه آدمی دو راه بیشتر پیش رو ندارد. اگر به مقام بندگی نرسید، حتما در اسارت بردگی چنان گرفتار خواهد شد که غل‌وزنجیرها هر روز بیش از دیروز بر دست‌وپایش محکم شود و نه اجازه پرواز که فرصت گام از گام برداشتن را هم از او بگیرند. مگر نگرفته اند از بسیاری مردمان که آغاز را باور نداشتند؟ مگر راه پر از از پاافتادگانی نیست که نتوانستند نسبت خود را با حضرت حسین به روشنی تعریف کنند؟ مگر به چاه غفلت نیفتادند کسانی که امتداد راه را ندیدند؟ اگر قرار است به راه ادامه دهیم – که قطعا چنین است- باید از امروز، به درکی تازه از عاشورا، مستظهر شویم و با این پشت گرمی، راه تازه را دلگرم به هدایت سید الشهدا، قدم به قدم به مقصد گره زنیم. فکر می کنم  برای نیل به این مقصود، باید نگاهی رسانه ای به نهضت حسینی داشته باشیم. به هر حال، ما رسانه ای هستیم. عمرمان نگاه چرخانده ایم. اشارت یافته ایم و بشارت داده ایم. به گواه این عمری که صرف کلمه و کلام شده است. به شهادت قلم هایی که از جان، مایه و مرکب گرفته اند می گویم که عاشورا، رسانه ای ترین رویداد تاریخ است. هر لحظه اش یک "ایونت" است که می تواند به یک جریانِ زایا و سازنده  و حتی سازمان دهنده تبدیل شود. مگر خودما، در انقلاب، روز به روز به عاشورا نگاه تازه نمی کردیم و سرمشق نمی یافتیم؟ کدام ماجرا در انقلاب، اتفاق افتاد که ما کتاب عاشورا را ورق نزدیم و رشحات نور را نیافتیم و چراغ راه نکردیم؟ امروز هم بر همین اساس باید راه را در فرازی دیگر پی بگیریم که رسم حسینی هم از فراز به فرازی دیگر راه گشودن است. فراز هایی که نه با سخن که به رفتار تحریر می شود. قلم و قدم برداریم برای ماموریت حسینی سال پیش رو....

ب / شماره 4548 / يکشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000531.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

طبیعت برای ما گواهی می کند که زمستان های پرباران، بهارهای شکوفا درپی دارند. ما خود نیز هرکدام به تکرار تجربه کرده ایم که دادوستد آسمان و زمین، خاک را به باغ پربر تبدیل می کند. به باور من، انسان نیز چنین حکایتی دارد و بر همین هندسه، محرم را می توان یک زمستان مدام دانست برای چشم ها؛ یک فصل پرباران که باید بهاری شکوفا درپی داشته باشد و به قدر باران از ضمیر و باور انسانی میوه معرفت بردارد. این کلام فاخر مرجع قرآن پژوه، حضرت آیت ا... جوادی آملی، را می توان ناظر به همین نگاه دانست که می گویند: «اینکه سفارش فراوان به اشک ریختن و عزاداری کرده اند، چون اشک رنگ کسی را می گیرد که برای او ریخته می شود و همین رنگ را به صاحب اشک نیز می دهد.» یعنی گریه کننده را به حضرت گریه شونده شبیه می کند؛ همان طور که درباره زیارت نیز معتقدیم باید رابطه و مشابهتی میان زائر و مزور وجود داشته باشد، والا صرف رفتن به مزار، نمی تواند معنای متعالی «زیارت» داشته باشد.
در بحث گریه و اشک بر شهدای کربلا و سیدالشهدا(ع) و بعد کاروان اسرا و شهادت امام سجاد(ع) هم همین منظور، جلوی دیدگان ما قرار می گیرد و آدمی را با تجهیز مناسک عاشورایی به معارف حسینی، کرامت می بخشد که در عرصه زندگی نیز می رسیم به این کلام آیت ا... که: «انسان حسینی منش، نه ستم می کند و نه ستم می پذیرد.» بلکه همواره بر صراط مستقیم عدالت، حرکت می کند. تبدیل انسان از آنچه هست به اینکه همه رفتارش را به عدالت تراز کند، جامعه را هم به رستگاری می رساند و از هرچه بخواهد بندگی خدا را با چالش روبه رو کند، می پیراید.
تاکید بر تعظیم محرم و احیای شعائر مذهبی، برای مودب سازی انسان به ادب حسینی است؛ همان که انسان را به مقام جلیل القدر بندگی می رساند. قدر بدانیم این فرصت را و چنان کنیم که هر روز زندگی، برای ما به قدر و قیمتی افزون تر بینجامد، زیرا چنان که حضرت آیت ا...بهجت فرمودند، ما زندگی می کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمت زندگی کنیم.

شهرآرا / شماره 3458 / شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11992/331060

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما اهل کتابیم؛ جان‌یافتگان در آیاتی که سوره می‌شوند تا سرود انسانیت در جان و جهان، اذان شود. حیات را بی حساب نیافتیم. آنچه دیدیم و باور کردیم این بود که زندگی، لحظه به لحظه‌اش حساب دارد و حرف به حرف طرح زندگی را هم کتابی است که به دقت باید خواند. این هم تکلیف همیشه عاشورائیان است که در کلام رهبر معظم انقلاب، چنین معرفت افزا می‌شود: «لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. کسانی در کوفه دل‌هایشان پر از ایمان به امام حسین (ع) بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند. لحظه را نشناختند، عاشورا را نشناختند و در زمان، آن کار را انجام ندادند».

حضرت آیت الله خامنه‌ای برای این تصویر روشن، مصداقِ مشخص‎شده نیز ارائه می‌کنند: «عده‌ توابین چند برابر عده‌ شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند. توابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توابین در تاریخ گذاشتند، یک‌هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند.»

عاشورائیان اما سر وقت رسیدند، دقیقاً در زمان و مکانی که باید، حاضر شدند و این درس شد برای عصرها و نسل‌های بعد. نسل انقلاب و دفاع مقدس هم در شمار آن نسل‌هایی بود که در عصر حاضر «لحظه» را دریافت و برای زندگی خود یک طرحِ روشن داشت. این طرح بلند و همه باورشان از زندگی را در چند کلمه می‌توان نوشت و خواند: «اِنَّ الحَیاهُ عَقیدَه وَ جَهاد» و همین باور است که به زندگیشان چنان جهت می‌دهد که برای رسیدن به هدف هم از سنگلاخ‌ها عبور می‌کنند و هم از دریاهای موج‌خیز و برایشان فرقی هم نمی‌کند چون هدف، رسیدن است و برای این هم باید پا به راه شد؛ حالا راه می‌خواهد جنگ سخت نظامی داشته باشد، پر از موانع معرفتی همچون خار مغیلان در جنگ نرم فرهنگی باشد و یا از گردنه‎ها و تنگناهای اقتصادی به مصداق شعب ابی‌طالب گذر کند. فراتر از این، هرچه راه سخت‌تر باشد، طعم جهاد در راه رضای پروردگار و رسیدن به مقصد برایشان شیرین‌تر است. مگر حبیب ابن مظاهر و مسلم بن عوسجه از دریای موج‌خیز شط نگذشتند برای رسیدن به حسین؟ مگر وهب، از دل مسیحیت به قلب مسلمانی راه باز نکرد؟ مگر زهیر، فاصله‌های طولانی را در جغرافیای معرفت نپیمود تا به سیدالشهدا (ع) برسد؟ رسیدند و سر لحظه هم حاضر بودند.

نسل انقلاب و دفاع مقدس هم با دم مسیحایی حضرت روح الله، از مُردگی به زندگانی رهسپار شد، خود را به موقع رساند و تجسم آیه شریفه «مِنَ المُؤمِنین رِجالٌ صَدَقوا» شد. گروهی از آن‌ها وفادار به عهد الهی به شهادت رسیدند و گروهی شرح «من ینتظر» شدند تا در اسارت یا جانبازی پیوسته راه بیایند اما حسرت شنیدن ندای پشیمانی را بر دل شیاطین بگذارند. این نسل و همه فرزندان و نوادگانشان اما به شهدا سوگند می خورند که جان بدهند پای «وَ ما بَدَّلوا تَبدیلا» و همین نگرش هم آنان را در شمار «وارثان عاشورا» قرار می‌دهد؛ مگر نه اینکه برای رسیدن به ارث باید در شمار «طبقات ارث» قرار داشت؟ انقلاب دیدگان و جنگ‎رفتگان خود تجربه کردند و به نسل‌های بعد از خود نیز آموختند که «بنوت» را زندگی کنند و در طبقه اول ارث فرزندان معنوی سیدالشهدا (ع) باشند. در این میان، اگرچه آنان که شهید شدند، آنان که به سلوک سجادی و زینبی راه به عراق بردند و آنان که زخم برداشتند اما از پا ننشستند، همگی با آنان که به آن باور بلند، مؤمن ماندند هرچند دستشان از نخیل فیوضات جهاد کوتاه ماند، هم‌نسل و هم‌عصر و همفکر هستند و در شمار وارثان عاشورایند اما آزادگان را اجر مضاعف است زیرا هم اسارت و ایستادگی بر آرمان‌ها و هم زخم برداشتن و پیوستن به جانبازانی که هر روز یک بار شهید می‌شوند را در سابقه ایثارگری خود محفوظ دارند. اینان پیامبران شهادت و آزادگی و صاحبان کرامت و اعجازی هستند که در میان غل و زنجیر، زندانبانان را اسیر اراده خود کردند. باید دستشان بوسید چرا که به عطر بیعت جاودانه با حسین متبرک است، باید قدرشان دانست که صاحب تقدیری عاشورایی‌اند، باید عزیزشان داشت که راز عزت ایران‌اند و باید چراغشان شمرد که مصداق «اِنّا هَدَیناهُ السَّبیل» بر مدار «اِمّا شَاکِرا» هستند. باید عزیزشان بداریم که این تعظیم در برابر عاشورا وارثان عاشوراست.

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۷۲۵۲۲ / پنجشنبه  ۲۸ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۰:۰۱ 

https://dnws.ir/472522

https://defapress.ir/fa/news/472522

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ساعت 17:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عاشورا، نه بلند‌ترین روز تاریخ که پایان ناپذیر‌ترین روز است. عصر‌ها می‌آیند و می‌گذرند. نسل ها، می‌آیند و می‌روند، اما عاشورا هست و تکلیفی بزرگ بر شانه انسان که باید خود را به قاعده عاشورا تعریف کند. اگر بزرگی می‌خواهد باید در کنار سپاهی بایستد که اگر چه به تعداد کمند، اما هرکدامشان جهانی هستند که عالَم می‌تواند در گوشه‌ای از آنان بنشیند. چنان بزرگند که خون هرکدامشان فضیلتی بزرگتر دارد از خون چند هزار فقیه و عارف و پارسا که در نهضت توابین زمین را سرخ پوش کرد. زیبا و جامعه تحلیل می‌کنند رهبر فرزانه انقلاب به این بیان که؛ "عدّه‌ی توّابین، چند برابر عدّه‌ی شهدای کربلاست. شهدای کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثری که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظه‌ی خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند. "دلیلش هم چنین در کلام حضرت آیت الله خامنه ای، رمزگشایی می‌شود که: "لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. کسانی در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند» ۱ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. " بله، فرق عاشورائیان با دیگران در همین شناخت بود. در معرفتی که از دل شط گذشت تا حبیب را به حسین برساند. در شکوه شناختی که حر، فرمانده طلایه یزید را به اولین شهید کربلا، تعالی بخشد. این‌ها زمان را شناختند و به جاودانگی رسیدند و چراغ راه شدند تا صراط مستقیم معرفت، به روی سالکانِ مجاهد، روشن و باز بماند تا در ۱۴ قرن بعد، فرزندان امام روح الله با سر‌های فراز و دل‌های پر ایمان بدان پای بگذارند. بله، در دفاع مقدس، فرزندان این ملت، لحظه را شناختند و خود را به کربلای تکلیف رساندند و بسیاری به فیض عظیم شهادت رسیدند و بسیاری نیز به تفسیر آزادگی در اسارت پرداختند و درس آموخته از حضرت سجاد و بی بی زینب (سلام الله علیهما) پیامبران عاشورا شدند در قرن ما. امروز که سالگرد بازگشت سرفرازانه آنان به وطن است، آن هم در آستانه عاشورا، باید قرائتی به روز از آن حماسه ارائه شود تا نسل امروز بدانند که برای رستگاری چگونه باید گام برداشت و بدانند که "لحظه" را چگونه باید دریافت و زمان را تحت امر درآورد تا در هر شرایطی به کربلا و به لشکر سید الشهدا رسید. باری، آزادگان و جانبازان و ایثارگران، مصداق" وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا" هستند که راه را در طریقِ "مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ" ادامه می‌دهند. لحظه‌ها را درک و به تکلیف، عمل می‌کنند و در شمار وارثانِ عاشورا، به توسعه مکتب حسینی همت می‌کنند....

شهرآرانیوز /  کد خبر: ۷۷۸۵۲ / سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۹:۳۶

 https://shrr.ir/000KFg

https://shahraranews.ir/fa/news/77852/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ساعت 23:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کرونا می تازد و ما هم کمکش می کنیم. می کشد و ما هم تیغش را تیزتر می کنیم. بی انصافی را از حد گذرانده ایم ماهایی که پا به راه جاده ایم. ماهایی که می تونستیم چنان کار و برنامه ریزی کنیم که مردم به این ایلغار دچار نشوند. ماهایی که مسئولیت داشتیم اما با "ترک فعل" کرونا را "فعال مایشا" این روز ها کردیم. اگر بی انصافی را می شد نمره گذاشت ما بیست می گرفتیم. بیست که می شود صفر اخلاق و انصاف! همان که نبودش آدمی را از انسانیت تهی می کند. اجازه بدهید با یک ماجرا این بحث را پی بگیریم؛ "آمد محضر آیت الله میلانی در مشهد. در اطراف حرم امام_رضا_علیه_السلام مغازه داشت. عرض کرد: مغازه دارم در اطراف حرم، در ایامی که شهر شلوغ است و زائر زیاد، قیمت اجناس را مقداری بالا میبرم و بیشتر از نرخ متعارف می فروشم. حکم این کار من چیست؟ آیت الله میلانی فرمود: این کار “بی انصافی” ست. مغازه دار خوشحال از این پاسخ و اینکه آقا نفرمود "حرام" است کفش هایش را زیر بغل گذاشت و دست بر سینه عقب عقب خارج می شد. آقای میلانی با دست اشاره کرد به او که برگرد. برگشت!
آقا دهان مبارکش را گذاشت کنار گوش مغازه دار و گفت: داستان کربلا را شنیده ای؟ گفت:بله!
گفت میدانی سیدالشهدا(علیه السلام) تشنه بود و تقاضای آب کرد و عمر سعد آب را از او دریغ کرد؟
گفت:بله آقا، شنیده ام.آقای میلانی فرمود: آن کار عمر سعد هم "بی انصافی" بود." بی انصافیی که خودِخودِ خودِ حرام است! بله، بی انصافی می کنیم ما هم این روزها. تردید و اهمال مسئولان هم مثل وضعیت دارو و خارج از شبکه فروختن هم عین بی انصافی است. رعایت نکردن حق الناسِ" رعایت شیوه نامه های بهداشتی" هم عین بی انصافی است. وقتی رهبر انقلاب، روضه دونفره برگذار می کند، برگزاری مراسم هیئت با فقر رعایت پورتکل، بی انصافی است. استفاده در مزرعه رمز ارز که به قطعی برق دچار و اکسیژن بیمار را تحت تاثیرقرار می دهد، بی انصافی است. دست زدن به هر کار و عمل به هر رفتاری که سلامت مردم را تهدید کند هم بی انصافی است. حالا فهرست کنیم که چقدر فراوانیم ما که به شیوه عمر سعد بی انصافی می کنیم در حق باورمندان حسین(ع). عمر سعد و لشکر ببی انصافش به نص زیارت عاشورا مشمول لعن هستند تا قیام قیامت. بی انصافی های امروز را چه تاوانی خواهد بود وقتی به قیمت جان بندگان خدا تمام می شود؟!

تابناک رضوی / کد خبر:۹۸۶۷۶۱ / سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۱۳:۰۳ (کرونا و عمر سعد های امروز!)

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/986761/

انتخاب / کد خبر: ۶۳۳۴۷۰ / چهارشنبه - ۲۷ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت:  ۳۳ : ۱۷

https://www.entekhab.ir/fa/news/633470/

entekhab.ir/002enG

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ساعت 19:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

محرم را نقطه "بازگشت به مرکز" می دانم حتی برای افرادی که به "گریز از مرکز" عادت دارند. تصویر عینی این گزاره را هم در بازگشت مردمان به موطن جغرافیایی خود می بینم که در محرم اتفاق می افتد. هر جا که باشند، حتی از فاصله های دور باز خود را می رسانند تا تاسوعا و عاشورا را در زادگاه و خاستگاه خویش باشند. انگار همه دعوت اند. انگار یک دعوتنامه رسمی و مهم نه به دست که به دل شان رسیده است تا خود را به میعادگاه برسانند. یک جور حسِ "بنوت" درمیان است. یک رابطه پدر- فرزندی است که همه را می کشاند. مثل دورانی که پدر هست و یا حتی وقتی می خواهند میراث پدر را تقسیم کنند. همه می آیند و این خود یک نعمت است اما انچه پس از این آمدن و در مجلس نشتن باید مد نظر قرار بگیرد همان است جاودانیاد، آیت الله صفایی حائری در صفحه 254 کتاب وارثان عاشورا بدان توجه می دهد: "اگر من به ولایت حسین نرسیدم، اگر ابوّت اولیاء را نخواستم، اگر فرزند دنیا و یا بدتر بنده دنیا شدم‏ و دین در وجود من شکل نگرفت و تنها بر زبانم نشست؛ آیا با حسیـن قرابتى دارم؟ آیا از عاشورا ارثى مى ‏برم و سهمى مى‌گیرم؟ " بله، انسان پس از تعریف و اثبات "بنوت" است که میراث بر می شود. دنیای امروز هم با سنجش دی ان ای، این نسبت را می سنجند سپس حکم به این نسبت می کنند. در عالم معرفتی هم با همین دقت، حساب و کتاب می کنند و می سنجند که ما را با سید الشهدا(ع) چه میزان نسبت است و در شمار کدام طبقه از ارث، نام ما را باید بنویسند و یا اصلا باید بنویسند و یا حکم به نبود نسبت کنند؟ اینجاست که باید به خود آمد و با اصلاح سبک زندگی، این نسبت را بازتعریف کرد و قوام بخشید چه همان طور که استاد در صفحه 258 این کتاب می گویند:" وارثان حسین‏ در شعور و عاطفه‏ و در تصمیم‏ و عمل‏ متحّول شده‌‏اند و به حسین پیوند خورده‌‏اند و از علم‏ و عشق‏ و عبودیت‏ و خلوص‏، نشان گرفته‌‏اند.در واقع، میراثى جز همین بصیرت و علم و عبودیتِ تقوا و عبودیتِ صلاح نیست. " این هم ماناترین و بهشت آفرین ترین میراث است. اما اگر خدای نکرده، اهل علم و عشق و عبودیت نباشیم. اگر به خودخواهی برسیم و زبان به تحقیر دیگران باز کنیم. اگر در هنگامه های سخت، چشم بر خلق خدا ببندیم و دست به نیاز دراز شده شان را با لگد کردن پا و دست شان جواب بدهیم قطعا بر خلاف مسیر حسین رفته و ارثی نخواهیم برد از ابا عبدالله. رفتار باطل را می توان در حکم قتل حق دانست و هیچ قاتلی از پدری که به قتل رسانده، ارث نمی برد. حسین(ع) نماد حق و خود حقیقت است. هرکه بر حق بشورد، بر حسین تیغ کشیده است و خدا بشکند دست هایی چنین را...

ب / شماره 4548 / سه شنبه ۲6 مرداد ۱۴۰۰  / صفحه 3

(روزنامه الکترونیک)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خانواده را اگر چه کوچکترین واحد اجتماعی می نامند اما به یقین تاثیر گذارترین آن هم هست. خانه اگر چه با چهار دیوار محدود بسان نقطه ای در یک محله و در یک شهر دیده می شود اما همین نقطه، مرکز ثقل و کانون تحولاتی است که جامعه را و حتی تاریخ را تحت تاثیر قرار می دهد. برای درک این مسئله، حتی به مطالعه و بررسی هم نیاز نیست که لحظه ای تامل، این تصور را به تصدیق می رساند که خانواده چه جایگاهی دارد. شانیتی که در گذر زمان حتی اگر با تغییر نگاه هم همراه شود باز اهمیت خود را تثبیت شده خواهد داشت. این نهاد خانواده است که شخصیت افراد را می سازد تا آنان جامعه را و جهان را بسازند. دراین نوشتار با تکید بر این جایگاه فقط می خواهیم به نقش خانه و خانواده در محرم، "نگاهِ لحظه ای" داشته باشیم والا بررسی این جایگاه، نیازمند تحریر هزاران کتاب است. ما در کربلا، در کنار مردان که با خون خود، جهاد را معنا کردند، زنان و مادران را داشتیم که از این خون و جهاد، به تولید پیام هایی پرداختند که تا همیشه زندگی به قرائت شهادت را پیش چشم مردمان گذاشتند. ماجرای اهل بیت (ع) را بسیار خوانده و شنیده ایم از حضرت بی بی زینب کبری(س) تا آن سه ساله دختری که بی شمشیر، فتح شام کرد. به هر خوانش و شنیدن هم جلوه های تازه یافته ایم که چراغ راه می شود برای ما. در همین کربلا ما مادر وهب را داریم که معرفت را معنایی نوین است و همسر زهیر را که از پیشران فرایند پیوستن شویش به سید الشهداست. این الگو ها در گذر زمان و در برگ های دیگر تاریخ هم تکرار شده اند و در عاشورای 8 ساله ما و در جهاد چهل و چند ساله ما نیز مادران و همسران، نقشی برجسته داشتند تا جایی که آنان را افسران و سردران ناپیدای جنگ می دانستیم. این خط مبارک همچنان ادامه دارد و در هر روز و هر شرایطی باز این زنان هستند که پرچمداری می کنند. این همسران و مادران هستند که با غنی سازی هسته های غیرت و معرفت، مردان را به ایستادگی می رسانند. این زنان هستند که خانه خود را قرارگاه همراهی با حسین(ع) می کنند و فرزندان خود را به قاعده همراهی با امام زمان پرورش می دهند. این که امام خمینی، که سلام خدا براوباد، می فرمود از دامن زن، مرد به معراج می رود، یک ماجرای زمانمند نبود بلکه در همه زمان ها این قاعده حاکم است و امروز نیز باز این زنان هستند که از زمین به سوی آسمان کوچه باز می کنند تا همگان بتوانند به شانی بایسته برسند. همین روز ها هم شاهد اینیم که بسیاری از زنان، با درک درست شرایط و بایستگی های مقابله با کرونا، خانه های خود را حسینیه کرده اند و اهل خانه را به معرفت آموزی می خوانند. هر خانه، یک هیئت، هر خانه یک حسینیه نه تنها از شکوه جلسات جمعی و تجلی عمومی محرم در جامعه نمی کاهد که بدان ضریب هم می دهد. بانوان بزرگوار، در تاسی به حضرت زینب(س) نقش خود را تازه سازی و محرم معرفتی را بازسازی می کنند. ثمرات این حرکت هم نه فقط در امروز جامعه که در گستره فرداهای تربیتی انسان هم اثرگذار خواهد بود. مادران و همسران، همان ها که دامن شان مسیر معراج است از تهدید کرونا به فرصت باهم بودن و برای حسین بودن و بر سفره معرفتی اباعبدالله نشستن، می رسند و خانواده خود را هم به این فراز می رسانند. اینان خود قیمتی ترین ظرفیت های جامعه دینی اند که ارزش افزای جامعه نیز می شوند. به نقش شان ایمان بیاوریم تا باور های حسینی ما را پشتوانه ای همیشگی باشند.

ب / شماره 4547 / دوشنبه ۲5 مرداد ۱۴۰۰  / صفحه 3

(روزنامه الکترونیک)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مثل شهر زیر بمباران، داریم تلفات می دهیم در مشهد. تعداد قربانیان آن قدر زیاد است که آمبولانس های شهر هم کم آورده اند تا دست متصدیان آرامستان ها به سوی تاکسی رانی دراز شود. حتی در تهیه تابوت مشکل داریم و در زمینه تجهیز و تغسیل هم با کمبود نیرو مواجهیم. واقعیتی که با همه تلخی اش دارد خود را به ما تحمیل می کند، این است که به دام کرونا افتاده ایم. از همه طرف داریم زخم برمی داریم و می افتیم. این یعنی مشهد -به مثل- فراتر از یک شهر جنگی، خط مقدم است و همه باید با درک دقیق و عمیق و همه جانبه این موضوع، به سرعت اقداماتی را سازمان دهند و میدان را از این دشمن منحوس بگیرند. سخنان روزهای اخیر رهبر معظم انقلاب، باید نصب العین همگان باشد و به ویژه در مشهد با ضریب حساسیت بیشتر، سطربه سطر آن به برنامه تبدیل و به سرعت اجرایی شود. شرایط حاد است، اوضاع جنگی است. باید با اولویت مشهد، واکسیناسیون همه شهروندان را اجرایی کنیم تا از ضریب مرگ ومیر مردم کاسته شود که اگر چنین نشود، با گسترش بلا، از تعداد مردمان کاسته می‌شود که مرگ هر یک نفر را می توان چون کشتن همه انسان ها درنظر گرفت و پس گرفتن جان یک انسان از چنگ کرونا، نیز معنا و اجری چون «احیا الناس جمیعا» دارد. فوق العادگی شرایط را درک کنیم و حساسیت خود را بیشتر کنند مسئولان که لحظه ای سستی، می تواند به قیمت جان مردم تمام شود و ذمه همه متولیان را تا قیامت گرفتار کند. ساده نگیریم اوضاع را که به سختی تنبیه می‌شویم. نگویید چرا این همه به تلخی قلم می زنید که این «نیش» هزاربار سازنده تر از «نوش نویسی» در روزهای رنج و مرگ است. این درست، مصداق امروزین امربه معروف و نهی ازمنکر است و هیچ معروفی مهم تر از تدبیر برای حفظ جان انسان نمی شناسیم و منکری هم در تراز اهمال در بهترسازی اوضاع وجود ندارد. در این فرایند هم دولت و ملت باید همراه باشند و همه بکوشیم تا عبور کنیم از کمین مرگ. مذهبی ها به رعایت این واجب و پرهیز از آن منکر، اولی هستند و هیئتی ها و عزاداران اباعبدا...(ع) اولی تر.

شهرآرا / شماره 3458 / يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11986/331008

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ساعت 13:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 تامل باید کرد در عاشورا. لحظه به لحظه این نهضت را باید دقیق خواند و در نوخوانی آن هم دریافت های تازه را در ذهن، طبقه بندی و آرشیو کرد و مدام از این آبشخور معرفت، جان را جلا داد و در برابر آنچه روزگار می خواهد رقم زند، به راهکار مواجهه رسید که کل یوم عاشورا، یعنی همه روز ها را به قرائت حسینی، زیستن. زیستنی که هیچ مرگی نتواند مزاحمش شود بلکه به توسعه و تعمیق آن بپردازد. به مرگی توجه و آن را انتخاب کنیم که آبستن زندگی باشد و هر نقطه اش باز ما را به سر خط می آورد. خط زندگی. خط جاودانه زیستن. خط با مرگ، حیات را به ابدیت پیوند دادن. حسین آن روز نه فقط به زبان که به عمل ما را بر کلاس نشاند تا حقیقت ها را چنین پیش چشم مان آورد که؛ "حسين (ع) نمى‏ تواند سازشگر باشد، نمى‏ تواند حاشيه نشين دستگاه اموى باشد، نمى‏ تواند شاهد استثمار خلق و ركود استعدادها باشد" این نمی تواند ها به دقیق ترین معنا، توانستن ایستادن بر حق را ترسیم می کند. استاد صفائی حائری در صفحه 77 کتاب وارثان عاشورا این خط را چنین ادامه می دهد؛ "حسين (ع) نمى‏ تواند بيعت كند ..." دلیلش را هم می گوید؛ "كه بيعت سايه‏ اى ندارد و نتيجه‏ اى جز خفه كشى نمى‏ آورد." این هزار فرسنگ دور از آزادی و کرامت انسانی است که انسان را بر وادی جبر بنشانند. " مى‏ گويند: تو بيعت كن، آن هم بر آنچه ابن زياد مى‏ گويد و ابن زياد همان را مى‏ گويد كه به مسلم گفت و همان كارى را مى‏ كند كه با مسلم كرد." والا امام حسین (علیه‌السلام) لااقل در دو جا ابتدا در مواجهه با حر و سپس در روز عاشورا به کوفیان فرمود: اگر از قولی که داده‌اید و حرفی که در نامه‌های خودتان زده‌اید پشیمانید من برمی‌گردم و آنان نپذیرفتند. این هم معنایی جز راه بندان به روی حجت خدا نداشت و در سخت هنگامه ای چنین، حرف صلح نیست که برخی بگویند چگونه امام حسن(ع) به صلح نشست اما امام حسین(ع) حاضر به این امر نبود. آنجا معاویه بود که کاغذ سفید می فرستاد با امضایی که پایش نهاده بود تا سطر ها و شرط ها را حضرت مجتبی بنویسد- هرچند بدان عمل نکرد معاویه- اما این جا یزید است که حسین(ع) را برای پادشاهی خود خطر می بیند و بی آنکه خواهان صلح به قرار منطقی باشد، دو راه را باز می گذارد و همه راه ها را می بندد. همان که سید الشهدا خود فرمود؛ "ألا وإنّ الدعي بن الدعي ـ يعني ابن زياد ـ قدْ ركز بين اثنتين، بين السلة والذلّة، وهيهات منّا الذلّة" بین مرگ و ذلت، راه دیگری نیست و قطعا هر آزاده ای خفت و خواری ذلت را بر خویش و مکتب خود هموار نمی کند بلکه روشنگرانه به مرگ لبیک می گوید به صراحتی که صدایش همه گوش ها را فراگیرد و در نهایت هم باز با "هل من ناصر ینصرنی" خطاب به عصرها و نسل های بعد از این، آغاز می شود ته نه یزید که "یزیدیسم" را به پایان برساند.....

تابناک رضوی / کد خبر:۹۸۶۲۱۱ / یکشنبه۲۴ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۸:۲۳

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/986211/

شرق نگار / کد خبر : 2485 / یکشنبه 24 مرداد 1400 / ساعت: 9:39 

http://sharghnegar.ir/?p=2485

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عاشورا فقط یک روز نیست که مناسکی داشته باشد و مراسمی و با غروب خود به پایان برسد و باز یک تقویم را روز شمار کنیم تا دوباره بشود عاشورا و باز مراسم و مناسک و باز نقطه پایان. نه، درکی چنین از عاشورا، مصداق اتم کفران نعمت است، پوشاندنِ حقیقتی است که برای احقاق همه حق ها بستر سازی می کند. به ماحاق بردن نوری است که ظلمت سوز است. این روز بزرگ را نباید در 12 و یا 24 ساعت خلاصه کرد چه همانگونه که حضرت آیت الله صفائی حائری در "وارثان عاشورا" می گوید: "عاشورا تنها یک ‏روز نیست، بلکه تمامى تاریخ است. همان‏‌طورکه‏ کربلا تنها یک قطعه خاک نیست. کربلا جغرافیاى نامحدودِ این تاریخ گسترده است. " و این یعنی ما بر پهنه کربلا و در گستره عاشورا زیست می کنیم. اینجاست که باید موضع خود را مشخص کنیم چون در کربلا و عاشورا فقط حسین(ع) نبود و یارانش بلکه باطل مطلق، یزیدیسم و باورمندانش هم بودند. همان ها که قطب سیاه تاریخ را جلودار شدند و تا همیشه بدین رنگ و ننگ، قرین لعنت ابدی هستند. پس کربلا و عاشورا فقط برای ما نیست اما ما باید جوری زندگی و رفتار خود را مومنانه کنیم که فقط در یک طرف کربلا و عاشورا دسته بندی شویم. همان طرفی که سید الشهدا(ع) ایستاده است. همان سویی که نور مطلق در تابش است. همان جایی که خدا بندگی می شود. یاری خواهی حضرت حسین(ع) در واپسین نفس هایش به "هل من ناصر ینصرنی" دقیقا، امتداد عاشورا و گسترش کربلا به همه تاریخ و جغرافیا را روایت می کند و با خوانش همگان به یاری خویش، حق امامت را تمام می کند تا آیندگان هم صدای امامت را شنیده باشند و اذان امت به هوش شان کرده باشد که در کربلا و عاشورای خود- خدای نکرده- هرگز به سمت یزیدی ها میل نکنند. امام در همان عاشورای 61 و در همان کربلای قرار گرفته در نزدیکی کوفه هم با این نگاه، بارها و بارها لشکر عمر سعد و حتی خود او را به سوی حق دعوت کرد. درهای "سفینه النجاه" را گشود و انوار "مصباح الهدی" را بر آن مردمان به ظلمت افتاده، تاباند تا آنان را نجات دهد. حتی شمر را، وقتی که برسینه اش نشسته بود هم به سوی حق خواند اما دریق که شکم های برآمده از حرام و جان های سیاه شده به باطل، توان دریافت حقیقت را نداشتند. اوتاهی از آن ها بود والا "تشریف او بر بالای هیچ کس کوتاه نبود" کوتاه، قامت آنانی بود که توان همراهی با حق را از دست دادند و در آرزوی گندم ری و حسرت زر، به مرگی سخت رسیدند. آنان به سوی باطل رفتند چون تربیت نشده بودند برای همراهی با حق زیرا همانگونه که استاد می گوید:" تحمل ولایت و صبورى در برابر امانت و تکلیف، یا شهود تمام مى‌خواهد و یا عشق مبتلا. " و اهل این گونه بودند، به عدد کم بودند؛72 نفر اما به معنا، همه بودند. همه حق طلبان جهان. این راه هم تا همیشه باز است و امکان رسیدن به کاروان هسینی هم هست اگر به شهود برسیم و به تکلیف تاسی به ولایت عمل کنیم دروازه شهادت هم باز است....

ب / شماره 4544 / يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰  / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000524.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ساعت 13:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من تو کمین دشمن افتاده ام.  تلخی ها و دشواری های خروج از کمین را می دانم. جنگ شهری را اگر چه تجربه نکرده اما دوره اش را دیده ام. راه مقابله را هم اموخته ایم اما در برابر دشمن پیدا. دشمنی که می شود دید و می شود یقه او را گرفت. اما امروز کمین خورده ایم و از همه سو هدف قرار می گیریم بدون انکه دشمن را ببینیم. کرونا دارد از همه طرف تیرهای سمی، می اندازد بی آنکه بتوانیم جواب بدهیم. در شرایطی چنین باید با مدیریت رفتار و رعایت شیوه نامه ها، از افتادن به کمین، خود را حفظ کنیم. مسئولان هم تکلیف دارند با فراهم کردن نیاز های مردم، به ویژه دارو ها و ملزومات سلامت و با تدبیر امور، ملت را از این ورطه هولناک نجات دهند. واکسن تنها بایستگیی نیست که باید دنبالش باشیم اما اولین قدم در پیشگیری است و حتما باید در کنار فعال سازی همه ظرفیت های داخلی از هرجای ممکن هم برای تهیه اش اقدام کنیم. فرض کنیم تهیه واکسن از دیگران امروز، در "حکمِ میته" باشد  که نیست،  اگر بود هم اکنون که جانِ مردم در خطر است و "اکلِ میته" مباح است. چون اصالت با جان مردم و حفظ این ودیعه الهی است که ما به عنوان امانت دار خدا باید آن را نگهداریم و پاسداری کنیم. راه دیگر در پیش گرفتن ما را در برابر نهیِ الهیِ " وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ۛ" قرار می دهد که چون امر الهی واجب الرعایه است. به فکر مردم باشیم، هر جور شده، شرایط را به سمتی ببریم که جان مردم، این گوهر پرقمت، به خطر نیفتد. آنچه امروز داریم تجربه می کنیم نه شایسته ماست و نه در شان جمهوری اسلامی که آرزو و دعای ما بقای آن تا ظهور حضرت صاحب الزمان است. همه باید تلاش کنیم این شانیت با کار درست و سلامت آفرینی گسترده، حفظ شود. هوشیاری را صد چندان کنیم در برابر این دشمن به کمین نشسته و شهر را خانه به خانه و شهروندان را نفر به نفر، با واکسیناسیون گسترده از بلای کرونا نجات دهیم.

ب / شماره 4543 / شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000523.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تقویم را نگشوده می دانیم در چندمین روز ایام عزاییم. پیراهن سیاهی که بر تن داریم، احساسی که در ما جان می گیرد، چشم ها که به زمستانی ترین موسم خود می رسد و دلی که بی قرار تر از همیشه به دیوار غربت تکیه می دهد، همه و همه می گویند که فصل غم است محرم. تا قیامت ماه ماتم است این روز های به سی رسیده که سیمرغ جان را به قافِ اندوه پرواز می دهد. گاهِ سوگواری است این ایام که "هذا یوم تبرکت به بنو امیه" حکایتِ مصیبتی است که در یک روزش آفریدند و همه آفریدگان را به سوگ نشاندند. ماتم نشین کردند خلق را در عزای حجت خدا و به شادخواری نشستند اولاد "آکله الاکباد" و این نه شرح یک روز که پیشانی نوشت همه روز هاست تا قیام قیامت.
همه روز ها میدان مشق حق و باطل است، عرصه جهاد حسین(ع) علیه یزید. محرم فقط ویترین این مجاهدت مدام است و خط اول دفتر که باید هزار بار از روی آن نوشت. کاش شاعر بودم تا نوحه می سرودم که حرف مولای ما امام رضا به شاعر معرفت شناخته چنین است: یا دِعْبِلُ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنى شِعْراً فَاِنَّ هذِهِ الا يّامَ اَيّامُ حُزْنٍ كانتْ عَلَينا اَهْلِ الْبَيْتِ عليهم السّلام ؛اى دعبل ! دوست دارم كه برايم شعرى بسرايى و بخوانى ، چرا كه اين روزها روز اندوه و غمى است كه بر ما خاندان رفته است . روز هایی که با گریه باید، بر خنده های دندان نما و وقیحانه "العین ا بن العین" شورید. محرم برای ما فقط جنبه مناسکی ندارد بلکه راهبر نوشتی است برای همیشه که – به قول موسوی گرمارودی- خون تو تاریخ را به دو نیم کرد و بعد این هرچیز یا سرخ است، یا حسینی نیست.
ما هم سرخ می خوانیم درسی را که ثارالله به همه انسان ها داد. درسی که چون باز بخوانیم خود "احیای امر امامت خواهد بود که از ما خواسته شده است. مگر نه این که عالم آل محمد می فرماید: یا دِعبِلُ! اِرْثِ الحُسَيْنَ عليه السّلام فَاَنْتَ ناصِرُنا وَ مادِحُنا ما دُمْتَ حَيّاً فَلا تُقصِرْ عَنْ نَصْرِنا مَا اسْتَطَعْتَ؛ اى دعبل ! براى حسين بن على عليه السّلام مرثيه بگو، تو تا زنده اى ، ياور و ستايشگر مايى ، پس تا مى توانى ، از يارى ما كوتاهى مكن . آری مرثیه خوانی، سوگواری، معرفت آموزی، گریه و حتی "تباکی" نه فقط یک کنش عاطفی و احساسی که فعالیتی رسمی در جبهه ای است که سید الشهدا پرچم افرازش تا قیامت هستند. امسال که کرونا فضا را به التهاب کشانده است و ضرورت رعایت شیوه نامه های بهداشتی، ما را از تجمعات گسترده محروم کرده است. باید به هر شکل و شیوه ای که می توانیم با تکریم محرم به احیای امر امامت بپردازیم. حتی اگر شده تنها در خانه به سوگ بنشینیم. بله، محرم هست، حسین(ع) باز پرچم افراشته است و ما هم هستیم و باید بکوشیم خود را به پای پرچم برسانیم. پای علم حسین(ع) که هرکس رسید، به مقصد هم راه خواهد یافت و هرکس- خدای نکرده نتوانست برسد، دیوار ها از هر سو او را در برخواهند گرفت. نگذاریم بن بست ها جلوی ما قد بکشند، خود را به پرچم برسانیم.

خبرگزاری رضوی / کد مطلب۷۵۸۳۷ / پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۰۶

https://www.razavi.news/fa/note/75837/

ب / شماره 4552 / پنجشنبه 21 مرداد 1400(محرم؛ ما قبیله احساس و معرفتیم)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کرونا نظام رنگ بندی اعلام شده را هم به هم ریخت. دیگر نباید از زرد و نارنجی و قرمز گفت که به سیاهی روزگار و بالاتر از سیاهی، اگر رنگی باشد، رسیده ایم. حالمان بد است، بد! اگر از این هم بالاتر عنوانی بود، برای بیان ناخوشی احوال ما و شهرمان، حتما از آن استفاده می کردیم تا بیان واقعیت های یک شهر باشد. قصد بازگویی اخبار تلخ را ندارم که هرکداممان در اطرافمان وضعیت تلخ کرونا را می بینیم. به قول دوستی، کرونا نسخه جدیدی است برای آن ضرب المثل قدیمی که «مرگ شتری است که در هر خانه می خوابد». حالا باید گفت کرونا شتری است با بار مرگ که در هر خانه می خوابد. نه، در را هم با لگد می شکند و وارد می شود. اصلا هم خانه و هم سفره می شود تا لقمه ها را به طعم مرگ بیالاید. حالمان بد است، بد! مگر می شود ببینیم که در ساحت زندگی، مرگ چنین داس در دست به درو مشغول است و حالمان بد نشود؟ مگر می شود ببینیم که کرونا لشکر یزید شده و راه بر عزاداری های جمعی ما بسته است و ناراحت نشویم؟! مگر می شود ببینیم سینه زنان قدیمی مجالس اباعبدا...(ع) دارند یکی یکی در سینه قبرستان می خوابند و ناراحت نشویم؟! مگر می شود بشنویم که نه فقط در تهیه دارو و سی تی اسکن و تخت و برانکارد مشکل داریم که دستمان از تهیه تابوت هم کوتاه است و حالمان بدتر از بد نشود؟! این حال و این احوال را باید تغییر بدهیم و در این فرایند از خودمان هم باید شروع کنیم. شیوه نامه های بهداشتی را نه فقط به عنوان یک باید اجتماعی و سلامت، بلکه به عنوان یک واجب شرعی باید رعایت کنیم که حفظ نفس واجب است و حفظ دمای مسلمین نیز چنین حکمی دارد. مراقب باشیم که هم خودمان را حفظ کنیم و هم در شمار ناقلان نباشیم که گاه به «قاتلان» هم تبدیل می شوند و ندانسته دینی چون خون مردمان بر ذمه می گیرند. مراقب باشیم و از سلوک رفتاری بزرگانمان رعایت شیوه نامه ها را یاد بگیریم، به ویژه در عزاداری ها، حتما بیشتر رعایت کنیم که باورمندان به مذهب سیدالشهدا(ع) بیش از همه به قوانین و رعایت حدود شرعی، متشرع و عامل اند و خودشان را مخاطب این نگاه رهبر معظم انقلاب می دانند که دیروز به تأکید فرمودند: «نگذارید مجالس حسینی موجب شیوع بیماری و مایه طعنه مخالفان و دشمنان شود.» به ویژه که بیگانگان و دشمنان در محافل مذهبی ما چشم می گردانند تا با شکار تصویری و ضبط فیلمی، در فضای رسانه ای بدان ضریب دهند و نگاه ها را به سمتی ببرند که انگار فقط این مجالس عزاست که چنین و چنان است. نه، ما ملت امام حسنیم و هوشیارانه باید از مجالس سیدالشهدا(ع)، بهره مند شویم که به گفته حضرت آیت ا... خامنه ای «مایه برکت و جلب رحمت الهی است». باری، مذهبی ها با تأسی به سلوک حضرت رهبری و مراجع عظام تقلید، پرچم داران رعایت شیوه نامه های بهداشتی خواهند بود و سرمشق دیگر مردمان تا آن ها هم در دیگر برنامه هایشان با رعایت شیوه نامه ها به نظام سلامت کمک کنند. واقعیت این است که نقش اول را در مهار کرونا خود ما مردم برعهده داریم. دولت و همه مسئولان و ارکان حکومتی، اگر با همه توان هم به میدان بیایند، اما ما رعایت نکنیم، باز کاری از پیش نخواهد رفت. اگر ما به عمل برخیزیم و مسئولان هم با همه توش و توان و امکانات بیایند، در کنارهم و باهم می توانیم از این گردنه سخت بگذریم و موج پنجم را از سر بگذرانیم.

شهرآرا / شماره 3456 / پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11976/330840

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماجرا را شوخی می گیریم اما مرگ دارد جدی، جدی، ما را می کُشد.  با بی خیالی تمام، داریم می میریم! مسئولان هنوز به تصمییم قاطع نرسیده اند با این که "برهانِ قاطعِ" مرگ را در مشهد می بینند. هم مسئولان کم می گذارند و هم ما مردم به ورطه عادی شدن خطر افتاده ایم و هیچ چیز را جدی نمی گیریم حتی کمبودِ تابوت را. حتی در نوبت نشینیِ مردگان کرونایی را، حتی نبود آمبولانس و تقاضا از تاکسیرانی را برای حمل و نقل اجساد با تاکسی های ون. واقعیت را همه می دانیم که کرونا، نظامِ رنگ بندی اعلام شده را به هم ریخته است. دیگر نباید از زرد و نارنجی و قرمز گفت که به سیاهی روزگار و بالاتر از سیاهی- اگر رنگی باشد- رسیده ایم. با این حال، انگار همه منتظرند که "دستی از غیب، برون آید و کاری بکند" والا، از پنج نماینده محترم شهرمان، پیش از این نامه پنج امضایی به رئیس جمهور، فقط دو توئیت خواندیم و دیگر هیچ. حتی تسلیت هم نگفتند وضعیت شهر را تا مرهمی باشد بر دل داغدار کسانی که در ایلغارِ کرونا، عزیزان خود را از دست داده اند. این هم حرف من نیست که از برخی همشهریانِ شریف شنیدم که انتظار حد اقلی شان یک تسلیت بود. چند کلمه که به جمله ای تبدیل شود برای تسلی! احتمالا گرفتار طرح محدودیت اینترنت بودند دوستان و برای مسائل جزئی چون تاخت و تاز کرونا در مشهد، وقت نداشتند! عکس ها شان را دیدیم و دست هایی که به نشانه پیروزی بلند کرده بودند اما دستی به یاری بر شانه شهر ندیدیم. واقعیتِ اوضاع، خیلی تلخ است و حقیقت هم این است که حق مردم این نیست. حق مشهد این نیست. شرایط فوق الهاده است و این را همه باید درک کنند و بیش از همه دولت باید ویژه ببیند این شرایط را. ویژه برنامه ریزی و ویژه تر اقدام کند که زمان به سرعت دارد از دست می رود و مردم دارند یکی، یکی می میرند. با این همه، مشهد هنوز وضعیت عادی دارد، جاده های ییلاقات، پر تردد است، ترافیک در مسیر طرقبه- شاندیز، همچنان سنگین است. دورهمی ها طبق تقویم تنظیمی خانواده ها برگزار می شود. برخی هیئت ها هم به گواه عکس هایی که در فضای مجازی منتشر شده است، اصلا کرونا را به رسمیت نمی شناسند! انگار یک مسئله معرفتی است این بیماری کشنده که می گویند به آن اعتقاد نداریم! در حرم هم وقتی به افراد بی ماسک تذکر می دهی، به غیظ نگاهت می کنند و می گویند آمده ایم شفا بگیریم! معنای شفا را هم متوجه نمی شوند انگار! کاش اصحاب امر به معروف و نهی از منکر اگر نه درکنار، لااقل بعد از پرداختن به موضوع حجاب، به این مهم هم ورود می کردند که امروز، منکری بدتر از شوریدن علیه شیوه نامه های بهداشتی نیست. هیچ معروفی هم بالاتر از حفظ جان مردم نمی توان تعریف کرد اما...

جمهوری اسلامی / شماره 12052 / پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

https://jepress.ir/engine/print.php?newsid=263077

https://jepress.ir/archive/pdf/1400/05/21/3.pdf

انتخاب / کد خبر: ۶۳۲۵۲۹ / پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۲۵ : ۱۲ 

https://www.entekhab.ir/fa/news/632529

آفتاب / https://aftabnews.ir/fa/news/721789/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسانه، جانمایه‌اش تولید پیام است. پیام‌های صادق و تعالی بخش برای انسان. این در کنار دیگر کارکردهای رسانه چون نقد و نظارت و آزاد اندیشی و… برجسته می شود چون همه بایستگی های دیگر نیز باید در خدمت رشید شدن انسان به کار گرفته شود. امسال اما گذر خورشیده به میدان قمری رسیده است تا در ایامی که به برکت خون شهید صارمی، به نام خبرنگار عنوان یافته  است به آغاز محرم برسیم که خود دریای پیام و جهان در جهان معرفت است. اصلا خود محرم، خود بزرگترین رسانه است و هر لحظه اش خبرنگاری است که تاریخ را ورق می زند. هر ورق هم دفتری است، برای مشق یک انسان به معرفت رسیده. انسانی که خود به پیام تبدیل می شود. به رسانه ارتقاع می یابد و قطعا هر رسانه ای را جامعه مخاطبی است و گستره ای برای نفوذ. رسانه محرم اما، مخاطبانی پر شمار و کارکردی همه شمول دارد. به فراگیر ترین زبان که همان «نگاه» باشد. این حالات و صحنه آرایی ها هستند که به جای کلمه می نشینند و بدون آن که نیاز به مترجم داشته باشند «احساس» را به مخاطب منتقل می کنند. خاطرات سیاحان را در ادوار مختلف اگر باز بخوانیم در خواهیم یافت که آنان به هر دین و مذهب و فرهنگ و زبان، تحت تاثیر رسانه محرم قرار گرفته اند. یعنی بی‌آنکه بفهمند این مردم چه می گویند، درک کرده اند که چه حال و هوایی دارند. این مهمترین موفقیت یک رسانه است که بتواند حسی تولید کند که با احساس همگان ارتباط بگیرد. محرم این قدرت را داشته از دیر باز و دارد امروز و قطعا این ظرفیت را در فرداها، گسترش هم خواهد داد. جلوی این گسترش را هم گمان نمی کنم کسی، قدرتی، برنامه ای و حتی بیماریی بتواند سد کند. این درست که در اجرای مناسک محرمی و مراسم عاشورایی، به روزگاران گاه خلل ایجاد شده است و اخلال شبکه ای کرونا را همین برای دومین سال شاهدیم اما در عرصه و عرضه معارف محرم، هیچ خللی وارد نمی شود. کارکرد رسانه محرم برای تولید و انتقال پیام نیز هیچ بن بستی را به رسمیت نمی شناسد. اتفاقا محدودیت‌های مناسکی و تضییقات مراسمی، راه را برای دامن گستری معرفتی باز تر می‌کند و همت باورمندان عاشورا، ضریب پیدا می‌کند برای نوخوانی مفاهیم عاشورایی، برای درک بهتر سبک زندگی حسینی، برای بازفهمی درس های نهضت حسینی. برای به سنجه کشیدن امروز به محک عاشورا، برای به خانه بردن سوغات های جان فزای مجالس حسینی، برای…..بله، همت ها، هم افزا می شود تا کوتاهی های بالضروره مراسم را با رشید شدن معارف، جبران کنیم. غیرتی که مردمان در کار می کنند برای این امر، هم ستودنی است و هم امید بخش. ستودنی از آن رو که ملت به قاعده امت_امامت دارد رفتار خود را تعریف می‌کند و امید بخش به این دلیل که شیوع فراگیر کرونا هم نتوانسته است تشیع  و تولی را به حاشیه براند و نقطه قوت آن را که عاشورا و شهادت باوری است، تحت تاثیر کاهشی قرار دهد. محرم پرشکوه به تولید پیام می پردازد و خبرنگاران در تاسی به این مکتب محرم به سربازی در لشکر فرهنگی- معرفتی سید الشهدا می روند و قطعا محرم امسال را حسینی‌تر خواهیم دید، ان شاالله

نخست نیوز / کد خبر : 16507 / چهارشنبه 20 مرداد 1400 / ساعت: 9:11

https://nakhostnews.com/?p=16507

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گریه برای ما فقط یک کنش عاطفی و هیجانی احساسی نیست. گریه یک جریان رسانه ای است. یک رسانه جهانی که بدون نیاز به مترجم، پیام خود را به همه چشم های بینا و وجدان های بیدار می رساند. گریه یک راهبرد تبلیغی است، نه یک رفتار موقت. قرار نیست اشکی بباریم و سبک شویم و تمام. نه، این یک آغاز است. آغاز یک فرایند معرفتی که باید تا رسیدن به نتیجه دنبال شود. مگر نه اینکه در جهان کوچک تر که عالم طبیعت باشد، می بینیم که صاعقه به ابر می نشیند تا به باران آورد ابر را؟ این باران هم در جان زمین جاری می شود، سیل راه می اندازد و دریا می سازد و به اقیانوس تبدیل می کند. بهار هم که از راه برسد، از دل زمین چشمه می روید و آب می جوشد و سبزه سر برمی آورد. مهم هم به بار نشستن و حیات بخشیدن است، والا اگر صاعقه به ابر ننشیند، اگر ابر نبارد، اگر باران سامان نیابد که به نتیجه نمی رسیم. حکایت گریه هم برای ما چنین است و باید تا اوج معرفت حسینی، ما را با خود همراه ببرد.
اما گریه خود آغازی است که اگر اتفاق نیفتد، ما را به سرانجام راهی نخواهد بود. اینکه مولای ما امام رضا(ع) می فرمایند: اى پسر شبیب! اگر بر حسین(ع) آن قدر گریه کنى که اشک هایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد، یعنی انسان از رهگذار اشک به طهارت و پاکیزه جانی می رسد و در مسیر متعالی بندگی قرار می گیرد. همان صراط مستقیمی که سیدالشهدا(ع) «اباعبدا...» آن است؛ پدر بندگی خدا. بندگی کنیم تا فرزند معنوی حسین(ع) باشیم. احساس را به معرفت ارتقا دهیم تا در سپهر نگاه رضوی تعریف شویم که محرم را عرصه تبیین حق و نقاب کشیدن از روی باطل می دانستند به این بیان که:«ای پسر شبیب! همانا محرم ماهی است که مردم زمان جاهلیت در این ماه، ظلم و کشتن افراد را به خاطر حفظ حرمت این ماه، حرام می دانستند اما این امت، حرمت این ماه و حرمت پیامبرش را نشناختند و در این ماه، ذریه و فرزندان ایشان را کشتند و زنانش را اسیر و اموالش را غارت کردند. خداوند آن ها را هرگز نیامرزد».

شهرآرا / شماره 3455 / چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11969/330764

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسانه را موجودی زنده می دانم که نشو و نمایی "آدم واره" دارد. زاده می شود، می پاید و نونهال می شود، از گذر نوجوانی به جوانی می رسد و این راه ادامه می یابد چنان که برای انسان تقدیر شده است. به "جوان که می رسیم، این نگاه، چراغ راه می شود که؛ "مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ی میدان های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیّت دهند" تصویری عینی که در بیانیه گام دوم برای تعالی فردا توسط رهبر فرزانه انقلاب، تبیین و راهبرد سازی شده است. این جوانان هستند که به قوت خدادادی جوانی، باید کارهای بزرگ را با موفقیت به انجام رسانند. حوزه رسانه نیز نه تنها از این نگاه مستثنا نیست که باید پرچمدار و میدان دار این نگاه کرامند به نسل جوان باشد. رسانه های جوان با مدیران فرهیخته هستند که باید با نگاه نو، به امروز و فردا بنگرند و راه های تازه را برای رسیدن به موفقیت، هموار کنند. این هم نه تنها به معنای غفلت از تجربیات نیست بلکه عبرت گرفته از گذشته و مستظهر به حمایت و مشورت موی سفید کردگان است که می توانند گام های بلند در جاده موفقیت بردارند. "امروزِ خراسان جنوبی" هم در همین قاعده باید خود را تعریف کند و با بهره گیری از تجربه در کنار جوانی، ظرفیت احترام انگیز امروز خود را چندین و چند برابر بکند و در سپهر رسانه ای استان، نقشی به عهده گیرد که شاید از دیگر رسانه ها، ساخته نباشد. "امروز"، فقط یک روزنامه نیست بلکه با دیگر نشریات گروه خود و چاپخانه مجهزی که دارد، یک" بنگاه رسانه ای" است که بدون وابستگی به بودجه عمومی، دست به زانوی خود دارد به یاعلی گفتن برمی خیزد و چون تکیه به هیچ دیواری ندارد، وامدار کسی هم نیست و این می تواند نقطه قوت آن باشد برای کار حرفه ای. ببیند و نقد کند. ببیند و تحلیل کند و بنویسد و بگوید آن هم بر طریق انصاف که باز خصلت برجسته افراد و رسانه های مستقل است. این استقلال هم البته به معنای متعالی آن است نه به معنای بریده بودن از ساختار های نظام. استقلال به این معنی که در بستر فراهم شده گردش آزاد اطلاعات که ثمره انقلاب است، بدون این که وامدار کسی باشد می تواند تشخیص کارشناسی خود را ملاک قرار دهد. آزادانه انتقاد می کند و بازتاب دهند بی روتوش اتفاقات است. این هم نه تنها نباید در برابر اما و اگر و انگشت اتهام باشد بلکه تقویت هم باید بشود چه در کلام راهگشای رهبر انقلاب هم می خوانیم؛ "به هیچ وجه انتقاد كردن را مخالفت و ضدیت نمی‏دانیم اما انتقاد باید در چارچوب اصول باشد و-اگر این باشد- این اصلاً یك مخالفت مضری نیست. چارچوب اصول، اصول انقلاب است. اصول انقلاب هم سلیقه‏ای نیست. اصول انقلاب: اسلام است؛ قانون اساسی است؛ رهنمودهای امام است- وصیت نامه ی امام است؛ سیاست های كلی نظامی است كه در قانون اساسی معین شده؛ در چارچوب اصول، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سلیقه، عیب نیست كه حسن است، مضر نیست كه مفید و نافع است. اختلاف نظر، اختلاف رأی، اختلاف سلیقه، در مسایل گوناگون، شخصی و عمومی، یك امر طبیعی است." و "امروز" در این ساحت و این میدان فراخ می تواند بدرخشد حتی خیلی بهتر از امروز. امید واریم شاهد فرداهای بهتر برای این بنگاه رسانه ای و همه رسانه های استان باشیم. ان شاالله

ب / شماره 4541 / چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000520.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قلم وقتی به نام شهید می رسد، وضو تازه می کند در تعظیم مجاهدانی که چنان زندگی کردند که مرگ، به احترامشان برخاست و چنان رفتنی را برگزیدند که سرشار آمدن بود. همین روزهای پیش بود که از نگاه استاد صفائی حائری(ره) خواندم که اولیای خدا در نهایت، آغاز می شوند و شهیدان را، شأن چنین است به ویژه شهدای مدافع حرم، که غربتِ جغرافیایی را با قرابت معرفتی، به فرصتی برای بارورتر شدن تبدیل کردند و چونان چراغ هایی همیشه روشن بر گذرگاه تاریخ جهاد و شهادت، پرتو افشانی می کنند. روشنایی که در افق پدیدار است رهین همین شهادت هاست زیستن در این مدار اقتضا می کند از حرمت شهیدان بسان حرم، پاسداری کنیم و با تمرین زیستن به قاعده آنان، راه و رسم شان را در پیش گیریم چه امروز و فردای وطن به این راه و این رسم نیاز دارد. ایرانِ عزیز برای پیشرفت و مردم برای متعالی شدن، فرهنگ معرفتی جهاد را در صدر فهرست نیازهای اولیه خود برای رسیدن به استغنا می بینند و می دانند که با غنی سازی خود به فرهنگ شهادت است که می توانند در همه تاریخ و در برابر همه باطل، سر، فراز داشته باشند و بر پهنه جغرافیا، "سرفرازی کنند" این هم تحریر همان خط روشنی است که سید الشهدا(ع) در کربلا بر کتیبه تاریخ نوشتند تا به هر خوانش، با نوزایی در جان آدمیان، ما را به فهمی روزآمد از عاشورا برساند. کلمه کلیدی که به جرئت می توان گفت از پرتکرارترین کلمات در سپهر گفتار و پندار شهیدان بوده است و خواهد بود چه ما در کربلای حسین، خورشیدی را بر نیزه دیدیم که نه تنها نور افشانِ راه ما که چراغ راه خورشید است. ما در این روشنی است که به میزان نزدیکی به فرهنگ حسینی، در تعریفِ "  یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ" قرار می گیریم که  با " ا... وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا" راه شان از کسانی که در ولایت طاغوت، به " یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ" می انجامد و سرنوشتی که برای خود نوشته اند "أَصْحَابُ النَّارِ " شدن است آن هم نه برای پاره ای از زمان بلکه،" هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ" اند. باری، حضرتِ حسین، علیه السلام، چراغ را روشن نگه داشته و راه را نشان داده است و می دهد تا ما انسان های امروز و نسل هایی که در عصرهای بعد می آیند هم بتوانیم خود را از دل ظلمت هم که شده است به سمت نور بکشانیم چنان که در حماسه مدافعان حرم هم شاهد بودیم که افراد از دیارهای گوناگون خود را به این وادی مقدس می رساندند و در جایگاه هفتاد وسومین یار امام حسین(ع) نام خود را می نوشتند که بعد از 14 قرن به کربلای تکلیف خود رسیده بودند. قطعا نام شهدای مدافع حرم چون شهدای مدافع وطن و دفاع مقدس، ذیل نام اباعبدا...، تعریف می شود که در هر محرم تازه خواهد شد و امشب، در آغاز ماه عزا، نام حسین(ع) روضه همه شهیدان است؛ السلام علیک یا ابا عبدا... .  

خراسان جنوبی / شماره 3616 / سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و 4

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/242630

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/Newspaper/PagePDF/54195

تابناک رضوی / کد خبر:۹۸۵۴۴۲ / چهارشنبه تاریخ انتشار:۲۰ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت:  ۱۶:۵۴

http://tabnakrazavi.ir/fa/news/985442

خبرگزاری دفاع مقدس / کد خبر: ۴۷۰۹۶۴ / دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۰۹:۴۲(«مدافعان حرم»، هفتاد و سومین یار حسین بن علی علیه السلام)

https://defapress.ir/fa/news/470964

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما روزنامه نگاریم. وظیفه اول ما، دقیق دیدن و درست تحلیل کردن و در جای خود، نقد کردن است. همان امربه معروف و نهی ازمنکری که در شمار فروع دین، بستر را برای بهتر زیستن فراهم می کند. انتقاد اما ساختار خود و ادب و ادبیات مخصوص و محترمانه خود را دارد. در تبیین بایستگی های نقد به این بیان رهبر فرزانه انقلاب می رسیم که: «انتقاد معنایش این است که هر انسانی بنشیند عیارسنجی کند ببیند نقطه ضعف کجاست، ببیند نقطه قوت کجاست. بعد ببیند این نقطه ضعف- اگر می تواند علت ‏یابی شان کند- به کجا برمی گردد، سراغ آنجا برود؛ یعنی آن ریشه را پیدا کند. اصل را پیدا کند. اگر این کار انجام شد، درست است.»کار درست هم راه را بر درست رفتاری ها باز می کند. اما تخریب نه درست است نه راه درست را نشان می دهد. باید مراقب جابه جایی این دو بود و به حدود و مرزها و غیریت آن توجه کرد؛ چنان که حضرت آیت ا...خامنه ای به ظرافت، به آن توجه می دهند؛ «مرز انتقاد و تخریب چیست؟ تخریب بکنند و اسمش را بگذارند انتقاد یا از ما انتقاد بشود و ما تلقی تخریب از آن داشته باشیم؟ خب، باید مشخص بشود تخریب کدام است و انتقاد کدام است. تخریب یعنی انکار امتیازات، قبول نکردن برجستگی ها و کارهای خوب، درشت کردن و برجسته کردن ضعف ‏ها.» ایشان به این نکته هم اشاره می کنند که «اگر انتقاد به معنای عیب ‏جویی باشد، نه چیز خوبی است، نه خیلی هنر زیادی می‏ خواهد، نه خیلی اطلاعات می‏ خواهد، بلکه انسان با بی ‏اطلاعی بهتر هم می تواند انتقاد کند. انتقاد به معنای عیب ‏جویی اصلا هیچ لطفی ندارد، هیچ فایده ‏ای هم ندارد.» علاوه بر تمیز نقد از تخریب، باید میان آن و نق زدن هم مرزبندی کرد؛ چه همان طور که مقام معظم رهبری می فرمایند، نقد کردن یعنی «یک نکته‏ تاریک را گفتن و با جنبه ‏ای مثبت به جنگ آن رفتن و بر آن فایق آمدن» اما «نق زدن یعنی یک نکته‏ منفی را گرفتن و مدام آن‏ را تکرار کردن و سیاه نمایی کردن و یأس پراکندن.» کاری که ما باید بکنیم و جامعه از ما انتظار دارد، پرهیز از تخریب و نق زدن و اهتمام به نقد است. عیار خبرنگار و رسانه را هم با انصاف او در نقد می سنجند، پس ما هم مراقب قلم و کلماتمان، مواظب دوربین و تصاویر و پست هایمان باشیم که ما را از مسیر انصاف دور نکند.

شهرآرا / شماره 3454 / سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر 

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11965/330691

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفته ام و نوشته ام، بارها، که رسانه برای من حکم مسجد را دارد. جایگاه آگاهی بخشی، معرفت افزایی، و بستر سازمان یافته امر به معروف و نهی از منکر در شکلی امروزین است. بر اساس همین نگاه است که معتقدم اهالی رسانه باید مومنانه تر، منصفانه تر و عادلانه تر از دیگران، ببینند و داده پردازی کنند و به تحلیل بپردازند. رسانه حرمت دارد و رسانه نگار اولی به رعایت این حرمت است لذا باید مراقب نوشته ها و حتی تک به تک کلماتی باشد که می نگارد به ویژه زمانی که در ساحت نقد، قلم می زند. فکر می کنم این بیان روشن رهبر فرزانه انقلاب باید رسم الخط رسانه ای شود که تصریح می کنند: “باید در انتقاد از یك شخص یا دستگاه دچار بی‏انصافی نشویم. باید با انصاف بود، با انصاف عمل كرد، با انصاف حرف زد. اگر با كسی دشمن هستید نباید موجب شود حتی نسبت به دشمن بی‏عدالتی و بی‏انصافی كنید. نگرانی من از انتقاد كردن نیست. یكی انتقاد می‏كند یكی هم جواب می‏دهد، نگرانی من از رایج شدن اخلاق بی‏انصافی در جامعه است.” باید مراقب باشیم که قلم ها از جاده انصاف خارج نشود چون خسارت آن خیلی بیشتر از خروج قدم ها است. رفتاری به این قاعده را هم برای “صبح امروز” می پسندم و در لا به لای مطالبش سراغ می گیرم و وجودش را در سپهر رسانه ای استان، مغتنم می دانم. این را هم ذیل نگاه کرامند حضرت آیت الله خامنه ای می دانم که تاکید می کنند: ” معتقدم اگر جامعه‏ای مطبوعات آزاد ـ و دارای رشد ـ و قلم های آزاد و فهمیده را از دست بدهد، خیلی چیزهای دیگر را هم از دست خواهد داد.” برای نگهداشت “خیلی چیزها” باید رسانه های منتقد و صادق و منصف باشند و حتی همه جوره حمایت شوند. این حمایت را هم نه هزینه، که سرمایه گذاریی پر بازده می دانم که منفعتش، سفره معرفتی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مردم را رونق می بخشد. مسئولان محترم و کنشگران حوزه های مختلف هم در برابر نقد باید موضعی داشته باشند که حضرت رهبری ترسیم کرده اند: ” برای شنیدن نقد، سینه‏ای‏گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی‏كنید اگر از شما انتقاد بكنند.” چون انتقاد، آینه گردانی است. عیار سنجی و واقع نمایی است و کیست که به آینه و صداقت آن، به واقعیت نمایی و صراحت آن نیاز ندارد؟ همه محتاجیم به نقد آن هم نه در تنازع و چالش که در مدار دوستی و هدیه دادن. بر همین اساس است که إمام الصادق عليه السلام، می فرمایند: أحَبُّ إخواني إلَيَ مَن أهدى إلَيَ عُيوبي؛ دوست داشتنى ترينِ دوستان من ، كسى است كه عيب هايم را به من هديه دهد . رسانه هم کارکردی چنین دارد و آن را باید در ذات خود ملکه کند. صبح امروز را هم به این قاعده پایبند دیده ام و معتقدم هر روز هم این نگاه را باید با همه صفحات اش باز تاب دهد. اگر رسانه های ما به این شیوه برنامه ریزی و حرکت کنند، فردای جامعه قطعا از امروز بهتر خواهد بود و بستر سازی خوبی های افزون تر برای فرداهایی که در راهند نیز خواهد شد.  برای برادران و خواهرانم در “صبح امروز” که با منطقِ طلوع و باور “صبح” و درک نیاز های “امروز” و ظرفیت های فردا قلم می زنند، بهترین ها را به دعا از خداوند مسئلت می کنم و باور دارم که خیرِ “صبح امروز” برای جامعه نیز در گستره وسیع تری تکرار خواهد شد. یا علی!

صبح امروز / شماره 1000 / سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ / 

https://sobhe-emrooz.ir/download/84946/

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آتش اگر به آسمان هم زبانه بکشد، بالاخره، فرو می نشیند. داغ اگر همه باغ را خاکستر کند باز، روزی می گذرد و بادی می وزد و خاکستر را می برد و دوباره از جای درختان سوخته، ترکه هایی، پاجوشی، نهالی قد می کشد و جایش را می گیرد. پدری بمیرد، اگر چه جهان برای فرزندانش خالی می شود اما گذر زمان و صبر، این خالی را پُر می کند اما محرم، اما عزای حسینی، اما اشک انگار هیچ وقت نه داغش سرد می شود و نه چشم ها از باران می افتد و نه در حدیث هزار باره خود دچار ملالت تکرار می شود. همیشه تازه است محرم و جان سوز است عزای حسین(ع). خشکسالی اگر سابقه به سی سال هم برساند باز نمی تواند چشم ها را ز باران بیاندازد در ماتمِ شاهِ شهید. راز ها دارد این ماجرا که در کلام رسول اعظم الهی، قبل از وقوع رمز گشایی شده است به این تصریح که : اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً؛  براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دل هاى مؤ منان است که هرگز سرد و خاموش نمى شود .( کتاب جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556) اصلا حرارت همین گرماست که انسان را از دنیای گرفتار زمهریر به سلامت عبور می دهد. همین "نامیراییِ محرم " است که زندگانی معرفتی انسان را تضمین می کند و چنان که امام روح الله خمینی(ره) گفت: " این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته است" گزاره ای دقیق که می تواند برگردانِ "حسین منی و انا من حسینِ" پیامبر بزرگوار است. حسین(ع) جانِ خویش را و مانایی خود را از پیامبر دارد و پیامبر نیز بقای دین خویش را با خون حسین امضا شده ادامه دار و مانا می بیند و این ترجمه عینی، علمی، و عملیِ آن روایت است. تامل در فراز و فرود تاریخی و حتی جغرافیایی حیات اسلام هم این را به ما می گوید که دین ستیزان و دشمنان بار ها و بارها طرح ها در انداخته اند تا اسلام را از ضمیر و ذهن و باور و حتی زمین مردم براندازند. راه هم کم نرفته اند اما همین که محرم می رسد، گریزندگان از مرکز، نا خودآگاه خود را به مرکز می رسانند و عزای سید الشهدا چون باطل السحر، همه جادوها را باطل می کند تا اسلام بماند و مسلمانی همچنان رسم رایج و سبک زندگی پر رونق باشد. باری هر چراغی خاموش می شود. هر کشتیی به پایان راه خود می رسد اما این حسین است- علیه السلام- که همواره "مصباح الهدی و سفینه النجاه" است.....

ب / شماره 4540 / سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000519.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در همین ستون -چندی پیش- نوشتم که نسل دفاع مقدس و فرزندان عاشورایی جنگ، یکی‌یکی می‌روند و زمین هر روز خالی‌تر از این زینت‌های فاخر خویش می‌شود. نوشتم که آرام‌آرام جانبازان، ایثارگران و رزمندگان باروبندیل آخرین سفر را می‌بندند تا به رفقای آسمانی خود بپیوندند. نوشتم تقریبا هر روزه در هر کوی‌وبرزن صدای لا‌اله‌الاا... را برای تشییع اینان می‌شنویم. یک نمونه‌اش همین کوچ برادر عزیز و جانباز سرفراز دفاع مقدس، جواد کریمی که سردارش می‌خواندیم. رفت و نمی‌دانم چقدر از خاطرات و درس‌های دفاع مقدس را از زبانش شنیدیم. نمی‌دانم چقدر فرصت یافت تا از سبک زندگی سربازان خمینی بگوید. چقدر مجال یافت تا به شرح مردان بلندهمت بپردازد که به قله‌های معرفت رسیدند. خدا رحمتش کند! او همانی بود که نمود داشت؛ صاف و ساده و صادق. باورهایش را زندگی می‌کرد و غریبانه و تنها، زندگی‌اش را براساس باورهایش تنظیم کرده بود. نقش بازی نمی‌کرد. او را اهل بازی‌های سیاسی نیافتم. دلش با انقلاب بود. جانش را هم گرو می‌گذاشت برای اینکه آسیبی هرچند کوچک به انقلاب وارد نشود. من سعادت هم‌سنگری با او در جبهه را نداشتم اما بعد از جنگ در مجتمع ایثارگران شهیدبرونسی که درس می‌خواندیم، هم‌کلاسی بودیم و خاطراتی که از آن روزها مانده است، قلم را به حرکت واداشت تا از او بنویسم و یادش را معطر به یاد شهیدان، گرامی بدارم با یادآوری این نکته که رزمندگان دفاع مقدس که به‌دلیل عارضه‌های جنگ، از سن شناسنامه‌ای خود بزرگ‌ترند، یکی‌یکی می‌روند و به قول عزیزی، تا 10سال آینده، اگر خبرنگاری قصد مصاحبه و گفت‌وگو با یکی از رزمندگان زنده‌مانده از جنگ و دفاع مقدس را داشته باشد، باید شهربه‌شهر، کوه‌به‌کوه و دیاربه‌دیار، روزها و ماه‌ها بگردد تا بلکه بتواند یک کهنه‌سرباز پیر و فرتوت را که نای سخن گفتن ندارد، پیدا کند، شاید مصاحبه‌ای انجام بگیرد. باری، جواد کریمی هم رفت. یادش‌به‌خیر! اما تا این نسل هنوز نفس می‌کشند، نفس بدهیم به نفسشان تا میراث مانای دفاع مقدس را به نسل امروز منتقل کنند.

شهرآرا / شماره 3453 / دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر/ نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11962/330596

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اوایل دهه شصت بود که یک فیلم بر پرده های سینما قرار گرفت به نام ملخ زدگان. این فیلم نگاهی داشت به کشاورزی هایی که به تاراج ملخ رفته بود و روزگار تلخ اهل زراعت. تلخ بود آن فیلیم و تلخ تر از آن حکایت "عطش زدگان" است در زمان حاضر. ملخ را می شد به هر وسیله ای تاراند. امسال هم اگر محصول را خورد، سال بعد هست که ملخ نباشد اما قصه آب خیلی متفاوت شده است. امید ها هم در حال رنگ باختن است به روزهای پر باران زیرا، " ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ هشت ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ دوره سی ﺳﺎله ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﺒﺎﺷند، ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ." این مهمترین فراز و یا به قول خبرنگاران، نقل قول طلایی است که می توان در این تلخ نوشته بدان آغاز سخن کرد. این گزاره را سال 95، پرفسور کردوانی مطرح کرده است تا یک "هشدارِ ملی" داده باشد هم به مسئولان و هم به مردم اما چه کرده ایم در این 5 سال که رسیده ایم به این وضع بحرانی در شرق و جنوب کشور؟ کردوانی این را هم اضافه می کند که: ﺩﺷﺘ ﻬﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ اند. ﺑه ﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ٥٧٠ ﻣﺘﺮ، ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ٤٥٠ ﻣﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩه ﺗﺎ ۵ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ "ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ استان ها ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ" ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .  از زمانی که او این آمار را داده است، 5 سال می گذرد و ما نمی دانیم وضعیت چه میزان تغییر کرده  اما در خبر ها می خوانیم که چالش آب میان استان ها -متاسفانه- شروع شده است. به دیگر عبارت، نخستین پیش بینی پرفسور، تحقق یافته است و باید خود را برای دیگر پیشبینی او آماده کرد. البته با برنامه ریزی و طراهی هندسه برون رفت از شرایط سخت؛ﺍﻭ می گوید: "ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻠﻌﯿﺪ." اما نباید بگذاریم این اتفاق بیفتد. مسئولان باید جدی وارد میدان شوند و مردم هم همراهی کنند تا از این موجِ کشنده به سلامت عبور کنیم. به هر حال همان طور که دکتر کردوانی هم می گوید، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ " ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ " ﺑﺎ "ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ. امروز هم می توانیم با درک دقیق شرایط و تنظیم روابط، با این بحران مقابله کنیم. بدانیم که "ﺍﻣﺮﻭﺯ " ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ " ﺩﺭ" ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ " ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً " ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ می کند." چشم باز کنند مسئولان به این خطر و بدانند که بحران آب نه اصول گرا می شناسد و نه اصلاح طلب. یقه همه را می گیرد و اگر نتوانیم به راهی برسیم که یقه خود را از دست او رها کنیم، استخوان های ما را خرد خواهد کرد چنان که قامت تنومند درختان را به هیزم صحرا تبدیل کرده است. سیاسی نکنیم آب را که همه سیاست های ما را به ناکارآمدی خواهد کشاند. همه با هم در برابر این دشمن استراتژیک بایستیم و با درست مصرف کردن، نگذاریم ما را بشکند. مسئولان را هشدار بدهیم و در برنامه های کلان، همراهی کنیم تا بتوانیم از این فصل سخت عبور کنیم. نا همراهی و طلبکاری، نه تنها ما را به نتیجه نمیرساند که کار را سخت تر می کند.

ب / شماره 4539 / دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000518.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 13:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من خبرنگارم. شان من پرسیدن است. به‌ویژه پرسش از صاحبان قدرت. این، هم وظیفه حرفه‌ای من است و هم تکلیف دینی. امروز هم روز خبرنگار است و براساس همین شان است که به جای تجلیل از هم‌قلمانم و شهیدان بزرگوار حوزه رسانه، وام گرفته از روح بلندشان، قلم به پرسش بر کاغذ می‌برم چون یک نماینده مجلس شورای اسلامی از "دریافت ماهیانه 350 میلیون تومان برای بازنشستگی رئیس‌جمهور" سابق گفته است و چند روز است که این خبر، گروه به گروه و کانال به کانال می‌رود و نفرت می‌پراکند و غیظ و غضب، تلنبار می‌کند. در این خبر هم این رقم برای دفتر رئیس‌جمهور سابق و برنامه‌های کاری وی نیست بلکه آنچه از حسن نوروزی - که چون حسنِ روحانی لباسِ روحانیت به تن دارد -  نقل شده، چنین است؛ "اینکه رئیس‌جمهور برای بازنشستگی ماهی 350 میلیون دریافت کند غلط است؛ اگر 25 تا 30 میلیون باشد اشکالی ندارد اما 350 میلیون باید کاسته شود." با این گزاره خبری - که هر خواننده‌ای را به شدت عصبانی می‌کند - به من حق می‌دهید که به صراحت بنویسم اگر حسن نوروزی راست می‌گوید، هم مصوبه حقوقی 350 میلیونی روحانی را باطل کنید و هم از حسن روحانی، یقه بگیرید که چرا چنین مصوبه‌ای گذرانده. و اگر چنین نیست - که به قاعده هم چنین نباید باشد - یقه "شیخ حسنِ دوم" که "نوروزی" فامیل دارد را بگیرید که چرا چنین اتهامی را ثبت تاریخ کرده که اگر هزاران نفر تکذیبش را بخوانند و بپذیرند چندین میلیون نفر نخواهند خواند و بخوانند هم نخواهند پذیرفت. در ماجرای شکل گرفته میان دو "حسن"، تکلیف را روشن کنید. هرچند خسارتی که به اعتماد عمومی با این خبر‌‌ها وارد می‌شود غیرقابل جبران است!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۴۸ / يکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3 / خبر

http://jepress.ir/?newsid=262745

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/05/17/3.pdf

انتخاب / کد خبر: ۶۳۱۹۲۳ / یکشنبه  ۱۷ مرداد ۱۴۰۰/ ساعت:  ۱۴ : ۱۶ 

entekhab.ir/002eOJ

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من مطبوعات را پدیده‏‌ای ضروری و لازم و اجتناب‌ناپذیر برای جامعه‏ خودمان و هر جامعه‏‌ای می‏‌دانم. بنده برای مطبوعات 3وظیفه قائلم: 1- نقد و نظارت. 2- اطلاع‌رسانی صادقانه و شفاف. 3- طرح و تبادل آرا و افکار در جامعه.» این کلام راهبردی و راهنمای رهبر انقلاب است به حوزه رسانه که باید آن را مانیفست کار رسانه‌ای مؤمنانه هم نامید. در این راهبرد، نقد و نظارت، -هم‌زمان- آمده است تا اهل رسانه ازجمله دیداری و شنیداری و مکتوب و فضای‌مجازی، همه و همه برای خود مأموریت نظارت صادقانه بر امور و بر نهادهای حکومتی قائل باشند و با نقد مشفقانه، آنان و جامعه را کمک کنند تا بتوانند با کمترین هزینه به بیشترین دستاورد برسند. نقد هم نه‌تنها به‌دنبال شفافیت است که خود نیز شفاف و داری مرز مشخص با تخریب است. یعنی نمی‌توان تخریب را لباس فاخر نقد پوشاند و در صدر نشاند و دیگران را به‌قد دانستن خواند. نه، نمی‌شود چه اینکه «نقد یعنی عیارسنجی، یعنی خوب است آدم یک چیز خوب را ببیند، یک چیز بد را نیز ببیند و بعد جمع‏‌بندی کند. جمع‏‌بندی کار مجموعه‌ای نیز آن وقتی است که ضعف‏‌ها و قوت‏‌ها را منصفانه کنار همدیگر قرار بدهد». اما تخریب یعنی «انکار امتیازات، قبول‌نکردن برجستگی‌ها و کارهای خوب، درشت‌کردن و برجسته‌کردن ضعف‏‌ها». حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای وظیفه اهل رسانه را در جایگاه نقد هم تبیین و تنویر و راه را مشخص می‌فرمایند: «نباید در انتقاد از یک شخص یا دستگاه دچار بی‏‌انصافی شویم. باید با انصاف بود، با انصاف عمل کرد و با انصاف حرف زد. اگر با کسی دشمن هستید، نباید موجب شود حتی نسبت به دشمن بی‏‌عدالتی و بی‏‌انصافی کنید. نگرانی من از انتقادکردن نیست. یکی انتقاد می‏‌کند یکی هم جواب می‏‌دهد. نگرانی من از رایج‌شدن اخلاق بی‏‌انصافی در جامعه است.» دغدغه‌ای کلان که باید در جان همه ما بنشیند تا ما را به قلم‌زدن به‌طریق انصاف وادارد. ما باید علاوه بر مؤلفه‌های حرفه‌ای کار رسانه، یک بایستگی مهم را هم در خود بارور کنیم و آن تعهد و التزام عملی به اخلاق است. وجه ممیزه و ممتازکننده ما نسبت به کار رسانه در دیگر کشورها همین اخلاق است. همان که در فلسفه بعثت حضرت رسول‌اعظم(ص) به‌صراحت بر آن تأکید شده است. مقام معظم رهبری در اشاره به مؤلفه اطلاع‌رسانی نیز تأکید می‌کنند: «معتقدم که آزادی قلم و بیان، حق مسلم مردم و مطبوعات است. در این هم هیچ تردیدی ندارم و این جزو اصول مصرحه قانون اساسی است.» این نیز صریح کلام حضرت ایشان است: «معتقدم اگر جامعه‏‌ای مطبوعات آزاد، و دارای رشد، و قلم‌های آزاد و فهمیده را از دست بدهد، خیلی چیزهای دیگر را هم از دست خواهد داد.» در سرفصل سوم نیز سخن ایشان روشن‌تر از چراغ است: «آن‌چیزی که به پیشرفت کشور کمک می‏‌کند، آزادی فکرهاست.» و نیز: «آزادی فکرها یعنی آزادانه فکرکردن، آزادانه مطرح‌کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن نگاه‌نکردن و به‌قولی جوگیرنشدن؛ سخن را شنیدن و بهترین را انتخاب‌کردن.» در پایان این نوشته خود و هم‌قلمانم را مخاطب این این کلام همراه حضرت رهبر می‌دانم: «زیادتر نگویید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید. منصف و عادل باشیم. این‏‌ها آن وظایف ماست.» پس به حرمت شهیدصارمی و قلم‌های شهیدپرور عهد می‌بندیم منصفانه در صراط مستقیم عدالت گام برداریم. یاعلی!

شهرآرا / شماره 3452 / يکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر 

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11952/330538

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تربیت یک ضرورت دینی، ملی، فردی و اجتماعی است. جهان با انسان‌های پرورش‌یافته و به تربیت‌رسیده می‌تواند بستر رشد و پیشرفت را فراهم آورد زیرا اگر همه تکیه خود را روی آموزش‌دیده‌ها و حتی دانشمندان تربیت‌نیافته بگذارد، در بهترین حالت به توسعه‌ای خواهد رسید که چرخ‌دنده‌هایش در گوشت و پوست و استخوان بسیاری از مردم فرو رفته است. دانش بدون تربیت به پیشرفت منجر نمی‌شود، بلکه توسعه بدون عدالت پدید می‌آورد. هرجا هم که عدالت نباشد، نمی‌توان به زندگی خوب و تعالی اخلاق و شکوفایی استعدادها امید بست، لذا همواره باید به تربیت و پرورش انسان‌ها نگاه راهبردی داشت.
حضرت استاد صفایی‌حائری که رحمت و رضوان خدا بر او باد، در صفحه44 کتاب «مسئولیت‌وسازندگی» برپایه همین نگاه چنین می‌نویسد: «سازندگى اولین و بزرگ‌‏ترین وظیفه است و با سایر مشاغل و برنامه‏‌ها منافات ندارد. عطار هنگامى که دارد چاى را در پاکت مى‏‌ریزد، مى‏‌تواند شناختى در مغز و عشقى در دل و وسعتى در روح طرف(خریدار) بگذارد و چاى کشیدنش به او درس‏‌هایى بدهد.» مگر ما خیاطی به نام رجب‌علی نداشتیم که معرفت چشیده بود و معرفت می‌چشاند؟ مگر پیر پالان‌دوز را نداشتیم که اهل فضل و معنا بود؟ مهم هم همین است که انسان‌ها اهل معنا و معرفت باشند و شغلی را که دارند و هر فرصتی را که می‌یابند، به ساحتی برای تربیت تبدیل کنند. نکته‌ای که باید بدان توجه کرد و توجه داد، این است که اگر کسری از این همه زمانی را که برای «آموزش» و کسب دانش می‌گذاریم، به تربیت و پرورش فرزندانمان اختصاص می‌دادیم، قطعا آورده آن، چنین و چندبرابر امروز بود. اگر دنیا با همه دانشمندانش حالش زیاد خوب نیست، اگر با وجود توسعه فناوری‌های نوین، بسیاری از مردم جهان از گرسنگی می‌میرند و در دیگر سوی جهان گندم‌ها به دریا ریخته می‌شود، به همین دلیل است که پرورش هم‌پای آموزش نبوده است. اگر این دو هم‌پا بودند، جهان فقیر نداشت و فقر در شمار کم‌کاربردترین کلمات می‌شد و در ادبیات روز، مهجور می‌ماند اما نه‌تنها به این سمت حرکت نمی‌کنیم که این کلمه در شمار پربسامدترین کلمات است و معنای روشن آن، غفلت ما از تربیت انسانی است.

شهرآرا / شماره 3452 / يکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11952/330537

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"زیادتر نگویید از آنچه كه هست، از آنچه كه باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. این‏ها آن وظایف ماست. اینجور نیست كه ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابی هستیم، بنابراین هر كسی كه از ما یك ذره - به خیال ما و با تشخیص ما - كمتر است، حق داریم كه درباره اش هر چی كه می توانیم بگوئیم؛ نه، اینجوری نیست. بله، ایمان‏ها یكسان نیست، حدود یكسان نیست و بعضی بالاتر از بعضی دیگر هستند. خدا هم این را می‏داند و ممكن است بندگان صالح خدا هم بدانند؛ لكن در مقام تعامل و در مقام زندگی جمعی، باید این اتحاد و این انسجام حفظ بشود و این تمایزها كم بشود." این جمله راهنمای رهبر انقلاب است که به عنوان پیشانی نوشت این مطلب برمی گزینم و معتقدم باید سرمشق همه نوشته و کارهای رسانه ای باشد. عیار محصولات رسانه ای را هم با این تراز باید سنجید. وجه تمایز ما با دیگران در حوزه رسانه هم همین است؛ انصاف و عدالت. انصافی که وقتی کفه هایش را تنظیم می کند،" فمن یعمل مثقال ذره" را در حساب می آورد و خیرش را اجر می دهد و شرش را تاوانی در راه است. در صراط عدالت هم باید قلم بزنیم و در این مسیر، هرگز و هرگز و هرگز قلم به تضییع حقوق کسی بر کاغذ نبریم و برای "سهو القلم" هامان هم تدبیری بیاندیشیم که هم کم و کمتر شود و هم به گاه وقوع، جوانمردانه جبران کنیم و مومنانه عذر بخواهیم. این سلوک رسانه ای مومنانه است و خبرنگار باید با التزام عملی بدان، قلم خود را رشحه ای از ذوالفقار مولا علی بداند که اگر چه ناحق را گردن می زند اما جز به وقتش از نیام در نمی آید. خبرنگار، اهل جنجال و جدل نیست بلکه قلم به "نقد " می زند تا داشته های اقتصادی، اجتماعی و به ویژه معرفتی جامعه را به "نسیه" تاراج نکنند. نقد را هم در کلام حضرت آیت الله خامنه ای چنین تبیین می شود که؛ " انتقاد معنایش این است كه هر انسانی بنشیند عیارسنجی كند: ببیند نقطه ی ضعف كجاست؛ ببیند نقطه ی قوّت كجاست؛ بعد ببیند این نقطه ی ضعف - اگر می تواند علّت‏یابی كند- به كجا برمی گردد، سراغ آن جا برود؛ یعنی آن ریشه را پیدا كند، اصل را پیدا كند. اگر این كار انجام شد، درست است." خبرنگار "کارِ درست" را هم به درست ترین شیوه باید انجام دهد و نگذارد در نگاه و قلم او، تخریب جای نقد را بگیرد و یا نقد به نق زدن تنزل یابد. خبرنگار، غرض ندارد. از پیش، داوری نمی کند و کلمات اش را در ذهن نمی چیند. می بیند و مومنانه و صادقانه هم نگاه می کند. با هزار احتیاط و تامل هم بررسی می کند اما وقتی به "یقین" رسید، با همه ایمان و اعتقادش می نویسد. هیچ چیز او را از انجام وظیفه باز نمی دارد حتی اگر جوهر قلمش تمام شود آن را از خون خود پُر می کند تا حق مطلب را ادا می کند. حق هم همین است که میراث داران شهید صارمی چنین باشند و خدا کند همه ما اهل رسانه به این رسم، ملتزم باشیم. یا علی!

ب / شماره 4538 / يکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000517.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین دیروز – جمعه – تلویزیون برنامه «طرحی برای فردا» را پخش می‌کرد. آقای رحیم‌پور ازغدی، در باره مجلس مشروطه و شهید مدرس و… سخن می‌گفت، از جمله اینکه در زمان شاه انتخابات صوری بود و از یک جای دیگر برای شهر دیگر کاندیدا می‌آوردند و نماینده انتخاب می‌کردند. لحن سخن گوینده معنای مذمت این سازوکار را داشت. حق هم همین بود. پسندیده نیست که الف را از شهر ب بیاورند و نماینده شهر ج کنند. هر شهر ظرفیت‌های بسیار و فرزندان فرهیخته فراوانی دارد که می‌توانند نماینده تام و تمام شهر خود باشند. تحت تاثیر گزاره‌ای که جناب رحیم‌پور مطرح کرد یاد یک مطلب افتادم که چند روز پیش خواندم از تشکلی که یکی از نمایندگان شهر خود را مورد عتاب و خطاب قرار داده بود که ما تو را از شهر دیگر به شهر خودمان آوردیم و نماینده‌ات کردیم حالا می‌خواهی بگذاری و بروی به جای دیگر و مسئولیت دیگر؟ آیا هجمه‌های مختلفی که به این تشکل شد به خاطر بومی نبودنت را فراموش کرده‌ای؟ این تشکل دلیل رای آوری آن نماینده را به خاطر اطمینان خاطر رای دهندگان به اعضای آن تشکیلات دانسته و آقای نماینده بلند پرواز را نواخته است. حالا حق دارد یا ندارد و اینکه اصلا باید از شهر دیگر برای خود کاندیدا می‌گرفتند یا به فرزندان خود اعتماد می‌کردند موضوع چندان مهمی نیست. مهم این است که گاه دچار استانداردهای دو گانه می‌شویم. اگر دیگری کاری بکند بد است و اگر ما همان کار را انجام دهیم، درست است! ذبح گوسفند که نیست که چون ما مسلمانیم و بسم‌الله می‌گوئیم، گوشت، طیب و طاهر باشد و چون دیگری کافر است، حرام. تصمیم‌سازی و طراحی است که خوب و بدش با آدم‌ها تغییر نمی‌کند. مراقب رفتارمان باشیم همیشه به ویژه آنهایی که خود را معیار حق و باطل می‌دانند. اینان خیلی بیش از دیگران باید به قاعده حق و باطل التزام داشته باشند. حق و باطلی که بر اساس مکتبِ محمدی، تحریر شده و تا قیامت هم تغییر ناپذیر است. آدم‌ها را به ترازوی حق می‌سنجند نه این که حق را لباسی بپندارند که به قامتی ساز آید، همین!

انصاف نیوز / شنبه 16 مرداد / 

http://www.ensafnews.com/304998/

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

پرورش را باید جدی گرفت، حتی بیشتر و پیش‌تر از آموزش. انسان از همان شروع تولد و زمانی که توان آموزش ندارد، ظرفیت پرورشی و تربیت‌پذیری دارد. درست در همین زمان است که ساختمان تربیتی او ساخته می‌شود و قد می‌کشد، بنابراین می‌توان به این نظر رسید که تربیت، حیاتی‌ترین موضوعی است که با آن مواجهیم و مهم‌تر از مواجهه، بدان نیاز داریم. خدا بیامرزد حضرت استاد صفایی‌حائری را که به این موضوع توجه می‌کرد و توجه می‌داد، چنان‌ که در صفحه44 کتاب ارجمند «مسئولیت‌وسازندگی» تصریح می‌کند: «مسئله‏‌ تربیت و سازندگى، بزرگ‏‌ترین مسئولیت ما در این قرن وحشى است. این اولین مسئله است، زیرا هر بقالى، بنایى، نجارى، طبیبى و مهندسى، باید قبلا تربیت شود و نه‌تنها تربیت که مربى دیگران هم باشد.» بدون تربیت، اگر همه افراد آموزش‌های سخت ببینند، باز به‌آسانی زندگی را خواهند باخت و زندگی دیگران را نیز نابود خواهند کرد. مگر کم جفا دیده است عالم و آدم از آموزش‌دیدگان تربیت‌نشده؟
میلیون‌ها انسان، قربانی کسانی شدند که بدون تربیت، آموزش دیدند، بر علوم مختلف مسلط شدند و چنان کردند که نمونه‌هایی از آن را در ناکازاکی و هیروشیما و حلبچه و سردشت و هزار جای دیگر دیدیم، طبیعت هم درامان نمانده است از این آدم‌های بی‌تربیت. حال آنکه اگر به تربیت توجه شود، در اوج جنگ هم شاهد انسانیت‌های پایدار و شکوفاشده خواهیم بود که زخم دشمن را مرهم می‌نهد و اسیر را تکریم می‌کند و برای حفاظت از درختان و چشمه‌ها هم قانون می‌نویسد. انسان تربیت‌شده اگر آموزش هم نبیند، اگر نتواند دستی را بگیرد، پایی را لگد نخواهد کرد اما آموزش‌یافته تربیت‌ناپذیر، در زمانی که می‌تواند دستی را بگیرد، باز پا روی دست و پای افتاده خواهد گذاشت تا توان برخاستن را از او بستاند.
در ادبیات دینی ما هم بر تربیت و تهذیب، تاکید بسیار شده است، تاجایی‌که در کلام امام‌خمینی(ره) می‌خوانیم: «اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی‌خورد. «الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْاکْبَرْ» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند.» پس به تربیت و تهذیب، بیش از همیشه توجه کنیم.

شهرآرا / شماره 3451 / شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11946/330459

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رئیس جمهور در مراسم تحلیف خویش بر همدلی و همراهی ملی تاکید کرد و از فعال شدن همه ظرفیت ها برای رسیدن به اقتدار گفت. سید ابراهیم رئیسی از وفاق ملی نیز تصویری روشن ارائه کرد تا ادامه همان خط مبارکی باشد که در مراسم تنفیذ، از بیان رهبر فرزانه انقلاب شنیدیم؛ دولت باید مظهر وفاق ملی باشد. این "باید" یک نگاه راهبردی است که در کلام حضرت آیت الله خامنه ای، در مراسم تحلیف رئیس جمهوری اسلامی، تبیین می شود. نگاهی که می تواند چراغ راه امروز و فردای ما باشد برای رسیدن به افق های روشنی که باید به آن ها برسیم.به نظر "نقل قول طلایی" که خبرگزاری ها  بدان پرداختند می تواند یکی همین باشد که؛ رهبرانقلاب با تأکید بر اینکه دولت باید مظهر وفاق ملی و نگاه ملاطفت آمیز به عموم مردم باشد، افزودند: "یکی از کارهای مهمی که به مردمی بودن دولت کمک می‌کند، تعهد به گفتگوی صادقانه و بدون پیرایه‌های سیاسی با مردم است. باید با مردم صادقانه حرف زد، مشکلات و راه‌حل‌ها را گفت و توقعات را بیان کرد و کمک‌های لازم را نیز به مردم تقدیم کرد." چیزی که می توان در ابتدای کار از دولت نو خواست همین صداقت در گفتار و رفتار است و الا نباید مطالبات را انبوه کرد که با معجزه هم نتوان بدان پاسخ داد. مردم همین که صداقت دولتیان را بسنجند و عیار بالا ببینند، توقعات خود را به نیاز های ضروری تقلیل خواهند داد و آن را هم با توان موجود تنظیم خواهند کرد هرچند همان طور که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای،  فرمودند: جابجایی قدرت در قوه مجریه "امیدآفرین" است و حضور افراد جدید با اراده‌های تازه و ابتکارات نو، برای همه به خصوص جوانان امید می‌آفریند که این امیدواری بسیار مغتنم است. این امید شکل گرفته را البته باید قدردانست، پر و بال داد و به میدانی برای تبدیل انگیزه و اراده به کار، ارتقا وضعیت داد. بعد از دولت، ملت نیز در سخنان رهبر انقلاب، صاحب "نقل قول طلایی" اند آنجا که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تبدیل مردم را از یک جمع منفعل و پراکنده به مجموعه‌ای متحد، پرانگیزه، هدفدار و آرمانخواه، هنر اصلی انقلاب و امام می خوانند و می افزایند: هر عامل و عنصری که بتواند اتحاد، انگیزه و امید ملت را افزون و مردم را وارد میدان کند، مغتنم است که ارزش‌های انقلاب این ویژگی تعیین کننده را دارد. فکر می کنم رهبر انقلاب با تبیین راه و تدوین راهبرد از ملت و دولت دو بال می سازند که می تواند ما را از پیچ تاریخی پیش رو عبور دهد و به مقصد نهایی، نزدیک تر کند. دیگر "باید" های فهرست شده با اولویت به عنوان بدنه پرنده باید در نظر گرفت که با این دوبال پرواز را آغاز خواهد کرد. کاروانسالار انقلاب، به فردا امید دارند و بر این مولفه راهبردی تاکید می فرمایند ما نیز به تحقق امید حضرت ایشان هم امید داریم و هم دعا می کنیم که به زودی جلوه های تابناک آن را در جامعه ببینیم، تحقق این دعا و امید هم با توجه به ریل گذاری رهبری و نگاه به کلام درآمده رئیسی دور نیست که ان شاالله بسیار هم نزدیک خواهد بود.

ب / شماره 4537 / شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000516.pdf

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ، ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ هشت ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎله ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﺒﺎﺷند، ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.” این مهمترین فراز و یا به قول خبرنگاران، نقل قول طلایی است که می توان در این تلخ نوشته بدان آغاز سخن کرد. این گزاره را سال 95، پرفسور کردوانی مطرح کرده است تا یک “هشدارِ ملی” داده باشد هم به مسوولان و هم به مردم اما چه کرده ایم در این 5 سال که رسیده ایم به این وضع بحرانی در شرق و جنوب کشور؟ کردوانی این را هم اضافه می کند که: دشت های ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ اند. ﺑه ﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ۵٧٠ ﻣﺘﺮ، ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ۴۵٠ ﻣﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩه ﺗﺎ ۵ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ “ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ استان ها ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ” ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .  از زمانی که او این آمار را داده است،   5 سال می گذرد و ما نمی دانیم وضعیت چه میزان تغییر کرده اما در خبر ها می خوانیم که چالش آب میان استان ها -متاسفانه- شروع شده است. به دیگر عبارت، نخستین پیش بینی پرفسور، تحقق یافته است و باید خود را برای دیگر پیشبینی او آماده کرد به هر حال همان طور که دکتر کردوانی هم می گوید، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ” ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ” ﺑﺎ “ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ” ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ. امروز هم می توانیم با درک دقیق شرایط و تنظیم روابط، با این بحران مقابله کنیم. بدانیم که “ﺍﻣﺮﻭﺯ ” ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ ” ﺩﺭ” ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ ” ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ” ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ” ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ می کند.

نخست نیوز / کد خبر : 15746 / چهارشنبه 13 مرداد 1400 / ساعت: 9:53

https://nakhostnews.com/?p=15746

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خانواده را کوچک‌ترین واحد اجتماعی می‌نامند، اما به جرئت می‌توان آن را صاحب بزرگ‌ترین اثر در تربیت انسان نامید. این درست که در قیاس با جامعه، کوچک‌ترین هسته است، اما هسته‌ای است که غنی‌سازی و شکوفا شده است. این واحد کوچک، مثل خشت‌های پخته شده در به‌هم‌پیوستگی خویش، بنای جامعه را می‌سازند؛ بنابراین می‌توان گفت جامعه خوب و سالم از خانواده‌های نیک و صالح شکل می‌گیرد؛ چنان‌که در نظام تربیت دینی هم یک خانواده به عنوان مدل معرفی می‌شود. خانواده‌ای که الگو گرفته از «اسوه حسنه الهی، رسول اعظم اسلام» هویت یافته و با نزول سوره«هل اتی» به عالم معرفی شده است. اینکه تقویم رسمی جمهوری اسلامی، 25 ذی‌حجه را به نام «خانواده» سند زده است هم به دلیل توجه دادن به خانواده الگو و توجه‌دادن به مشی تربیتی آنان است که در همه عصرها و نسل‌ها می‌تواند راه جوانمردی و دستگیری از نیازمندان را چراغ‌گذاری کند؛ آنجا که خانواده‌ای به شکرانه شفای حسنین(ع) ‌3روز روزه می‌گیرند، اما هنگام افطار، نان سفره‌شان را به کسانی می‌دهند که در خانه را به صدا درآورده و طلب نان کرده‌اند. آیه 8 سوره «انسان» ناظر به همین ماجرا نازل می‌شود: «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما و اسیرا؛ و هم بر دوستی او (یعنی خدا) به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام می‌دهند و خود با شکم گرسنه روز دیگر را روزه می‌گیرند.» این هم یعنی ترجیح دیگران بر خود، یعنی غم‌خواری از دیگران به عنوان یک «باید» در زندگی ما تعریف شود. ‌اگر نگاه ما به خانواده الگو باشد و با تکرار سلوک آنان برای مردم جامعه انجام وظیفه کنیم، به‌طور قطع روزگار برای همه بهتر خواهد بود، اگر برای هم زندگی کنند و تعامل‌ها چنان باشد که هیچ‌کس در جامعه، احساس تنهایی نکند و به گوشه غربت و عزلت نخزد. وقتی همه در برابر هم احساس مسئولیت کنند، انجام مؤمنانه مسئولیت‌های اجتماعی به جایی خواهد رسید که هر لحظه به ظرفیتی بی‌بدیل تبدیل شود برای بهترشدن حال همگان. به ویژه پیش‌کسوتان و بازنشستگان بیش از همیشه باید کانون توجه باشند، چه آنان خود هم در جایگاه خانواده، هسته اصلی جامعه را شکل داده‌اند و هم با تلاش چند ده ساله، برای ساخت کشور و احیای کرامت انسانی، نقشی احترام برانگیز رقم زده‌اند. اینکه بر تکریم ویژه اینان تأکید داریم از این‌رو است که بازنشستگان، فرصتی مانند دیگران ندارند که اگر امروز به حق خود نرسیدند، فردا برایشان احقاق حق کنیم. این قشر به جای نگاه به فردا، تکیه به دیروز دارند و امروز باید حرمتشان نهاد. این می‌تواند به عنوان یک راهبرد اجتماعی باعث توسعه امید و اعتماد هم بشود چه نسل نو هم وقتی ببینند نسل پیش از آنان در زمان پیری‌شان شوکت درخور احترام دارند، با اعتماد به تربیت اجتماعی و فردایی که در پیش دارند، کار خواهند کرد. در حقیقت تکریم بازنشستگان، نه هزینه بی‌بازگشتِ دیروز و امروز که سرمایه‌گذاری برای امروز و فرداست، برای تحکیم پایه‌های زندگی اجتماعی و کار و تولید. به این همه، پراهمیت‌تر و ویژه‌تر نگاه کنیم.

شهرآرا / شماره 3450 / پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و آخر

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11932/330371

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همسایگی به فرهنگی اخلاقی نیاز دارد که افراد را درکنار هم و برای هم نگه دارد. فرهنگی که روابط را به حرمت، نظم دهد و به تکریم انسانی، عظمت بخشد. همسایگی فقط تکیه دادن چند دیوار به هم نیست، بلکه زیستن انسان ها درکنار هم است. این هم زیستی، ظرافت هایی دارد که باید یاد گرفت و به رفتار درآورد تا همه همسایه ها در نقش خود، یاریگر محترم یکدیگر باشند. در نوشته های بنده خدایی به نکته ظریفی رسیدم که به این فرهنگ، ترجمه ای عملی زده بود: «روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست. متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟ مادر گفت: پسرم! همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب می کند، دوست داشتم از آن ها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آن ها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آن ها محتاجم تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آن ها آسان باشد و شرمنده نشوند....» بله، گاهی دادوستدها فراتر از گرفتن یک کالاست. تسهیل هم زیستی و تنظیم درست روابط است. با این شیوه است که همسایه فقیر هم احساس مفید بودن می کند برای همسایه برخوردار و از اینکه گاهی به او تکیه کند، زیاد شرمگین نمی شود. حواسمان باشد در روابط اجتماعی که گاهی آب خواستن از همسایه محترم، می تواند گره از زبان او بردارد تا در وقت خالی بودن سفره، نانی طلب کند. این فرایند به حسن همجواری می انجامد تا در وقت نیاز همه کنار هم باشند. آن که برخوردارتر است، برای نگهداری داشته های خود به کمک بیشتری هم نیاز دارد. فهم دقیق این نکته، او را توجه می دهد تا در تنظیم روابط خود با دیگران به مدار حرمت، حرکت کند. آنچه آن مادر به فرزند آموخت، خطی بود از کتابی که باید با خواندنش، رسم همسایه داری بیاموزیم؛ رسمی که چون در جامعه ترسیم شود، به سمت نیک روزی می‌رویم.

شهرآرا / شماره 3450 / پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11932/330373

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جنگ ها از سر گذرانده ایم در همین چهل و اندی سال. جنگ تجزیه طلبان، جنگ چند باره با تروریست ها، جنگ تحمیلی، جنگ تحریم ها، جنگ اقتصادی و این آخری؛ کرونا! این هم شبیه یک جنگ تمام عیار بود. جنگی با دشمنی نا پیدا با جهش های گوناگون که هر لحظه امکان هجوم داشت. دشمنِ ناپیدایِ مهاجم، که چون خطری با نفس ها مان، همزاد می شد و می شود هنوز. به رغم کم توجهی - و با عرض معذرت- بی توجهی بسیاری از مردم کرونا و عدم تحقق وعده ای پر شمار مسئولان، در انواع مختلف دارد دامن گستر هم می شود. در این میان کادر درمان به عنوان قهرمانان مدافع سلامت مردم انصافا خوب میدان داری کردند. تلاش شان فراتر از همت، در اندازه معجزه بود. اندند، در خط مقدم، زخم خوردند و باز هم برخاستند. این بازایستادن ها، هزاران صلوات می خواهد نذر سلامت شان. اینان اما در کنار خود خبرنگاران را داشتند که پا به پای شان آمدند. کرونا گرفتند به کرات اما میدان اطلاع رسانی را خالی نگذاشتند. به هشدار قلم زدند. به آگاهی بخشی، کلمه شمار کردند. برای همزیستی با این دشمن خطرناک که ناخواسته همسایه ما شده بود، فرهنگ سازی کردند تا کمتر آسیب ببینیم و در این راه، رسم جوانمردی را تمام کردند. کادر درمان هم به تکریم این همراهان روز های سخت پرداختند و در نظمی تدوین شده، تزریق واکسن به خبرنگاران را به انجام رساندند. در استان ما نیز با همراهی تمام ساحتی رئیس محترم دانشگاه علوم پزشکی و معاونان محترم، این کار تحقق یافت تا خبرنگاران، با توان بیشتر در میدان بمانند و نقش خود را به خوبی و با اطمینان بیشتر ایفا کنند. شکرانه نعمت همراهی و مساعدت کادر درمان را، همین کلمات است که به صداقت و صمیمیت بر کاغذ می نشیند تا بگوئیم قدردان این لطف شما هستیم همان طور که در یک سال و نیم گذشته به تکریم و تعظیم در کنار تن بودیم بعد از این، با توان افزون تر، همراه تان خواهیم بود در این جنگ تمام عیار. این را هم تکلیف حرفه ای و اخلاقی و انسانی خود می دانیم که چون سرباز، در سنگر بمانیم پس تا کرونا هست ما هم در کنار کادر درمان خواهیم ماند و با اطلاع رسانی، فرهنگ سازی، آگاهی بخشی به سهم خود خواهیم کوشید داس مرگ کوئید 19، کند و کند تر شود. تلاش خواهیم کرد آموزش های کادر درمان در جامعه ضریب پیدا کند تا این گونه بتوانیم ضربه های کرونا را مهار کنیم. اگر بتوانیم مثلث کادر درمان، رسانه، جامعه را کنشمند و فعال نگهداریم قطعا در این جنگ هم پیروز خواهیم شد، ان شاالله

ب / شماره 4536 /  پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000514.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

چهارشنبه ها در این ستون از فرهنگ رضوی می نویسم. نذر قلم است به حرمت شرابه نوشی از خرمن فیض و انوار حضرت شمس الشموس(ع). امروز اما کلمات براساس مشی تربیتی امام رضا(ع) کنار هم می نشینند تا چون برخیزند، شکرانه ای نوشته شود برای کسانی که قلم داران و خبرنگاران و اصحاب رسانه استان را سلامت بانی می کنند. این هم درسی است از عالم آل محمد(ع) بدین سخن که؛ مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقینَ، لَم یَشکُرِ اللهَ عزَّوجلّ؛ هرکس سپاسگزار بندگان نیکوکار نباشد، خدای متعال را هم سپاس نگفته است.(عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص27). ما اما خبرنگارانیم. زبان به قدردانی، توانا و قلم به تقدیرنویسی، پیراسته داریم و پیوسته نوشته ایم و بازهم می نویسیم که کادر درمان و سلامت بانان این ملک را باید شایسته، تقدیر کرد و بر صدر نشاند که شأنشان چنان است و جایشان چنین. سعدی، آن سخن دان بزرگ و نکته سنج، نیز همین شیوه را بر ما می پسندد که صدها سال پیش برای همیشه گفته است: «مروت آن است که چون کسی از کسی خیری دیده باشد، منت آن بر خود بشناسد و حق آن به جای آورد.» ما هم حق به جا می آوریم و از طرف خانه مطبوعات و رسانه های استان از برادر ارجمند، جناب دکتر بحرینی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی، دکتر قلیان، معاون بهداشت دانشگاه و دکتر رحیمی، مسئول روابط عمومی دانشگاه، دکترنهبندانی و همه آنانی که در امر واکسیناسیون خبرنگاران، به تکریم مهندسان افکار عمومی، ایفای نقش کردند، صمیمانه و با تواضع تمام، سپاسگزاری می کنیم. ان شاءا... سنت پسندیده قدردانی از خوب کرداری و نیک رفتاری به فرهنگ غالب جامعه تبدیل شود؛ چون شکر نعمت، نعمت افزاست و در جامعه پرنعمت هم زندگی، دلپذیرتر است. این نوشته را با سخنی از امام سجاد(ع)، تبرک می بخشیم که می فرمایند: «حق کسی که به تو نیکی کرده است، آن است که از او تشکر کنی و کار نیکش را یاد کنی و خالصانه با خدای خود درباره او دعای خیر کنی». پس دست به آسمان اجابت الهی می بریم تا با آمین پاک نهادان و روشن ضمیران، سلامت و سعادت کادر درمان و همه مردم ایران بلکه جهان را از رب الارباب، خدای جهانیان، مسئلت کنیم. آمین!

شهرآرا / شماره 3449 / چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11879/330285

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مودب بودن انسان به ادب رضوی است که رفتار ها را سامان می دهد و به زندگی نسقی می بخشد که بستر رشد را فراهم می کند. این که ادب، یک موضوع شخصی است، یک حرف است و آثار اجتماعی آن یک حرف دیگر که چون در کنار هم قرار می گیرند، آدمی را مجاب می کنند که اخلاقمند زندگی کند چون از هم افزایی افراد متخلق است که جامعه اخلاقی شکل می گیرد و در چنین بستری است که راه برای بهتر شدن مدام، هموار می شود. اگر بر زندگی به سبک رضوی تاکید داریم از این روست که سرشار از اخلاق عملی است. یعنی به رفتار درآوردن اخلاق نظری با همه جزئیات آن. امام رضا حواس شان به همه زوایایی کرداری بود چنان که ابراهیم بن عباس صولی -از اصحاب گرامی علی بن موسی الرضا(ع)- می گوید: من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند. یعنی حضرت به همان شیوه نبوی سخن می گفته است. لین و نرم و تربیت دهنده. زبانی چنین باز باید مستظهر به دیگر صفت نبی اعظم، پرهیز از “غَلِيظَ الْقَلْبِ” بودن است  و رحمه للعالمین شدن چیزی که هر باورمند مدرسه زندگی رضوی باید بدان رفتار خود را تنظیم کند تا سخنانش و رفتارش از درشتی، به دور باشد. ابراهیم همچنین می گوید:  من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند. بلکه می گذاشتند که فرد سخنان خود را کامل بیان کند و این نیز باز خصلتی محمدی است که چنان به سخنان مردمان گوش می داد که او را “اذن” می گفتند؛ گوش، گوشِ شنوا. امام رضا هم چنین بود و سنت امامام نیزهم تا جایی که برخی از افراد وقتی هنگام مناظره این همه سکوت را می دیدند می پنداشتند که حجت قوی شان امام را به سکوت واداشته است و خود را پیروز میدان می دانستند اما امام که سخن می گفت می فهمیدند عیار مطالبشان در چه سطحی است و با این همه حضرت، به خوبی گوش می فرمود و سخن آنان را قطع نمی کرد. این ادب بحث و گفتگو و مناظره است که باید بدان توجه داشت نه چون شبه مناظره هایی که اتفاق می افتد و می بینیم افراد با بی ادبی تمام در حرف هم می نشینند و به تخریب برمی خیزند. مهارت شنیدن ندارند و جای خالی اش را می خواهند با تند گویی پر کنند حال آنکه باورمندان عملی مکتب رضوی، همواره به مهارت شنیدن، توانمند می شوند و سخن کسی را قطع نمی کنند. به این درس هم در عرصه زندگی بسیار محتاجیم به ویژه که جهان امروز را جهان گفتگو می نامند و در گفتگو باید توان شنیدن و حتی تاب آوری گفته های نا به جا را هم باید در خویش افزایش داد و بعد با آرامش و منطق، بطلان آن را ثابت کرد پس درشت گو و قاطع سخن نباشیم تا به سبک زندگی رضوی نزدیک شویم.

صبح امروز / شماره 996 / چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 2 / چهارشنبه های امام رضایی

https://sobhe-emrooz.ir/download/84658/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سواد نداشتند اما دل شان پر بود از نورانیتی زلال که اصلِ اصلِ اصلِ علم بود. همان که امام صادق(ع) نورش خوانده و فرموده در قلب هایی که خدا  بخواهد قرار می گیرد؛  العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء . سواد نداشتند اما خیلی روشن تر از هر روشنفکری، فکر و راه را پیش پای دیگران روشن می کردند. پدر و مادرهای قدیمی چنین بودند و بدون این که به رخ ما بکشند که آنچه در آینه نمی توانیم دید را آنان در خشت خام می بینند، برای ما آینه می گرفتند تا خود به راه آییم. بی این که کلاس بگذارند، درس می دادند. بی امتحانهم کاری می کردند که قبول شویم مثل قهرمان این روایت که شرح اش را جایی چنین خواندم؛ "مادرم می‌گفت ؛ وارد آشپزخانه که می‌شوید با لبخند  جانانه وارد شوید. آنجا برنج هست گندم و آرد هست ، این ها برکت خدا هستند. با اخم و نا امیدی وارد آشپزخانه نشوید که خدا خوشش نمی‌آید و برکت از شما خواهد رفت. مادرم می‌گفت ؛ زنی که از آشپزخانه‌اش  بوی  غذا می‌آید ، قشنگ‌ دل به زندگی بسته . مادرم این حرف‌ها را طوری بیان می‌کرد که آدم دلش می‌خواست ساعت‌ها در آشپزخانه  بماند و آشپزی کند. او حتی برای انارها و سیب‌های گوشه آشپزخانه‌اش هم نجوا می‌کرد و موقعی که خمیرها را به دیواره تنور می‌چسباند  تنور گرم را قسم می‌داد تا نانش شفای هر بیماری شود و مزه دهان هر گرسنه‌ای." فقط حکایت آشپزخانه نیست که "تختگاه و ملک پادشاهی " مادران است، "مادرم گاهی از مرغ و خروس‌های حیاطش  هم عذرخواهی می‌کرد که به موقع آب و دانشان را نداده است. حتی درختان باغ را هم با اسم صدا می‌کرد انجیرک خانم ، سیب خوشگلم " باور داشت که گیاهان هم مثل هر موجود زنده ای درک دارند و زبان محبت را نه فقط انسان ها و حیوانات که هر موجودی متوجه می شود. شاید از همین زاویه نگاه کرده است جناب مولوی که شکایت ستون حنانه را- که تکیه گاه رسول بود به گاه سخن- به شعر درآورده بعد از این که برای پیامبر اعظم، منبر ساختند؛
استن حنانه از هجر رسول
ناله می زد همچو ارباب عقول
گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون؟
گفت: جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختی
برسر منبر تو مسند ساختی؟
بله، موجودات می فهمند و مادر می فهمید این را لذا نه فقط با همه کس، که با همه چیز با زبان محبت سخن می گفت. " او  حتی وقتی از فرط خستگی عرق از پیشانیش می ریخت باز هم  به آرامی پدرم را صدا می زد و می‌گفت ؛ مشتی، چای تازه دم بیاورم ؟" بله، مادرم چیزی از روانشناسی نمی‌دانست او فقط یک زن ساده بود که  دکترای ارامش داشت با چندین زبان محبت. مهربانی‌اش همه را آرام می‌کرد. آرامشی که طعم بهشت داشت. چیزی که ما امروز نه از ایجادش که از درکش هم عاجزیم. کاش در کنار کتاب ها، یک وقت بگذاریم برای مطالعه آدم های قدیم شاید روزهای پیش رو بتوانیم آنان را تکرار کنیم....

ب / شماره 4535 /  چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000513.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان برای بزرگ شدن نیاز به عشق دارد؛اکسیر حیات و کیمیای جان بخشی که هرچه بزرگ تر شود، آدم را هم بزرگ تر می کند. باور به این حقیقت، ایمان را «بارور» می کند. به جرئت می توان گفت حتی درختان و گیاهان هم به اندازه عشقی که دارند، بارور می شوند. خدا بیامرزد حضرت استاد صفایی حائری را! او در صفحه41 کتاب مسئولیت وسازندگی، حکایتی ملموس و دردسترس تعریف می کند به این شرح که: «جوانى را سراغ داشتم سخت وابسته ‏ لباس و قیافه ‏اش بود، حتى وسواسى داشت که پارچه ‏اش از کجا باشد و دوختش از فلان و مدلش از بهمان. براى دوستى با او همین بس بود که از لباسش و اتویش و قیافه ‏اش، تحسین کنى و یا از طرز تهیه ‏ آن چیزى بپرسى. او عاشق ظاهرسازى و سرووضع مرتب بود و به این خاطر از خیلى‏ ها بریده بود. یعنی اگر کسی به ظاهر او توجهی که او انتظار داشت، نشان نمی داد، کارش به قهر می کشید، چه رسد که بخواهد از او انتقاد هم بکند. او بود و لباس هایش. او بود و ظاهرش. او بود و آرایشش اما....» استاد در ادامه چنین حکایت می کند: «تااینکه عشقى بزرگ ‏تر در دلش ریخت و با دخترى آشنا شد. با هم سفرى کردند و در راه تصادفى [شد] جوانک در آن لحظه ‏ بحرانى از رنج ‏هاى خودش فارغ بود. خودش را فراموش کرده بود. به محبوبه ‏اش مى ‏اندیشید و سخت به او مشغول بود. او به خاطر پانسمان محبوبش به راحتى لباس ‏هایش را پاره مى‏ کرد و زخم ‏ها را مى‏ بست و راستى سرخوش بود که خطرى پیش نیامده.» دلش به این راضی بود که داشته اش را فدای محبوب کند. او از لباس خود و ظاهر خود گذشته بود تا عشق بزرگ تر را که همان دختر باشد، داشته باشد. واقعیت هم همین است؛ هنگامى که عشقى بزرگ ‏تر دل را بگیرد، عشق‏ هاى کوچک ‏تر، نردبان آن خواهند بود؛ نردبانی که می تواند انسان را به جایگاه های والا برساند. حضرت مولوی هم اشاره ای ظریف می کند به عشق انسانی و می گوید: نبرد عشق را جز عشق دیگر/ چرا یاری نگیری زو نکوتر؟ و این یعنی انسان باید خود را در مسیر عشق قرار دهد و هر روز قدمی بالاتر بردارد تا به حقیقت عشق که بندگی محض و اخلاص تمام است، برسد.

شهرآرا /  شماره 3448 / سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11863/330203

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"برای سال۱۴۰۰ چیزی حدود هزارمیلیارد تومان بودجه برای سرویس‌های داخلی درنظر گرفته می‌شود. این یعنی یک رانت هزار میلیارد تومانی در اختیار تعدادی مدیر دولتی قرار می‌گیرد که به اسم حمایت از سرویس‌های داخلی آن را هدر بدهند.  عضو هیئت مدیره نظام صنفی رایانه ای، با بیان این خبر، آنگونه که همشهری از او نقل کرده است، گفته: تصور اینکه می‌شود سرویس‌هایی مشابه اینستاگرام و واتساپ و گوگل و لینکدین و توییتر و فیسبوک و... ساخت و دولت هم کارفرمای آن باشد ناشی از بی‌تجربگی و بی‌اطلاعی از دنیای کسب‌وکارهای دیجیتال است. نیما نامداری ، این را هم اضافه کرده که: تقریبا تمام کسب‌وکارهایی که به اسم سرویس بومی در این سال‌ها منابع دولتی را به‌خود اختصاص دادند هیچ‌کدام توفیقی در جذب کاربر نداشته‌اند. حال آیا نباید پرسید که مجلس شورای اسلامی با طرح به اصطلاح مصونیت سازی به دنبال چیست؟ آیا نباید شعار هایی که قبل از انتخابات می دادند را به یادشان آورد که آقای مجلسِ محترمِ شورای اسلامی! مشکل اول مردم اقتصادی است . این را هم خودتان بارها گفته اید و همین مقدار رای را هم با شعار‌های اقتصادی گرفته‌اید اما امروز با این قبیل طرح ها دارید راه ارتزاق مردم را با مشکل مواجه می کنید و راه توسعه شفافیت را هم دیوار می کنید. به وضعیت اقتصادی و معیشتی و در نتیجه ایمانی و فرهنگی و اجتماعی توجه فرمایید! چه می بینید؟ هر چه هست باطن شماست که گفته حضرت آیت‌الله جوادی آملی، "ظاهر مردم، باطن مسئولان است" بله، ما داریم باطن شما را زندگی می کنیم و این فضای تازه را هم که باز شرح باطن شماست باید با همه وجود تحمل کنیم. آقای مجلس شورا! می‌دانید چه تعداد از مشاغل مردم که تامین‌کننده معیشت‌شان است بر پهنه فضای مجازی و همین پلتفرم‌های شناخته شده است؟ فکر می‌کنید با مسدودسازی آن‌‌ها چه جمعیت انبوهی شغل خود را از دست می‌دهند و به بیکاری و فقرِ مفرط دچار می شوند از مردم فقیر و فقیرشده و تحقیرشده چه توقعی دارید؟ کلام آیت‌الله را بخوانید که از نشستگان بر ویلچر نمی‌توان توقع ایستادگی و مقاومت داشت. حالا هم چه توقعی می‌توان داشت از کسانی که دست‌شان از نان کوتاه می‌ماند و افرادی که از معاد هم روی برمی گردانند که فرموده اند من لامعاش له، لامعاد له. معاد که نباشد، زندگی، معنا نمی یابد. باری، بر آن هزار میلیارد تومانی که نیما نامداری می گوید هم چشم می بندیم و می پذیریم که هدف حضرات رضای خداست اما از این حقیقت چطور می توان چشم پوشید که فضای مجازی نیازمند مصونیت‌سازی است نه محدودیت‌سازی. محدودیت، مردم را از کسب و کار می‌اندازد، از دسترسی آزاد به اطلاعات و غنی‌سازی علمی، باز می‌دارد و در مقابل هزینه ای که به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی تحمیل می کند، معلوم نیست آورده چندانی داشته باشد. تجربه تلگرام، پیش روی ماست. فقط بدنامی اش برای ما ماند والا کاربران آن پر شمارتر هم شدند و مخالفانش هم به این پلتفرم برگشتند. این تجربه ناموفق را در سطح کلان تر آزمون نکنید که "آزموده را آزمودن، خطاست!"

ب / شماره 4534 /  سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000512.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مرگ در مشهد دارد هم خانه ما می شود. کرونای دلتا چنان سفره خود را پهن کرده است که هرجا پا بگذاری، سر سفره این میهمان ناخوانده خواهی بود. دست بردار هم نیست این روزها. پیر و جوان هم حالی اش نمی شود و زن و مرد، کادر درمان به فریاد بلند می گویند که رو به فراوانی گذاشته اند بیماران گرفتار کرونا، خیلی بیشتر از آنکه امکانات درمانی داشته باشیم. با این شیب که در پیش گرفته است کووید19 و با این شیوه رعایت دستورالعمل ها، صفر هم نمی گیریم ما. نگاه کنید خیابان را! نگاه کنید محافل و مجالس را! نگاه کنید دورهمی ها را! واقعا داریم با خودمان چه می کنیم؟ همین دو روز پیش بود که عزیزی زنگ زد که درد از صدایش پیدا بود. می گفت کرونا گرفته است، نه فقط خودش که خانواده اش هم افتاده اند، نه فقط خانواده اش که همه افراد حاضر در دورهمی گرفتار شده اند. می گفت نفس هایش دارد به شماره می افتد. دیگری هم تماس گرفت که خانوادگی کرونا گرفته اند و حتی یک نفرشان نمانده است که بتواند از بیرون برایشان غذا و مایحتاج بگیرد. می گفت چند روز است گرفتاریم و با وجود اینکه باید خود را تقویت کنیم، کسی نمانده است که برود و آنچه موردنیاز است، بخرد. سازمان نظام پزشکی هم دست به قلم شد تا آنچه به فریاد می گوید، بر صفحه کاغذ ثبت تاریخ کند. نوشت: «حال مشهد وخیم است. تا از دست نرفته است، کاری کنید!» آقایان مسئول! باور کنید فاجعه ای وحشتناک در مشهد درحال وقوع است. در توصیف شرایط فعلی نیز تصریح کرد: بیماران کرونایی تختی برای بستری ندارند و به شدت با کمبود امکانات درمانی روبه رو هستیم. این نکته را هم اضافه کرد که فقط در یک شبانه روز، ۷۰نفر از همشهریان مشهدی مان را بر اثر ابتلا به کرونا از دست داده ایم. دیگر خبرها هم از بستری شدن روزانه 500نفر حکایت دارد. این نکته را بگذارید کنار اوضاع کادر درمان که واقعا توصیف ناپذیر است. آنان با وجود تزریق دو دز واکسن، یکی پس از دیگری مبتلا می شوند. بله، واقعا حال مشهد خوش نیست و اگر فوری، تصمیمی گرفته و سفر به مشهد ممنوع نشود، اگر همه مردم شیوه نامه ها را رعایت نکنند، شاید فردا دیر باشد؛ خیلی دیر.

شهرآرا / شماره 3447 / دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11855/330115

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما یک نسل خاص هستیم. یک نسل خاص به لحاظ قرار گرفتن در پایان ها و آغاز هایی که شاید میلیاردها آدم دیگر موفق به درک آن نشوند. 50 ساله های ما، دو قرن قمری را تجربه کرده اند و دو قرن میلادی را و اگر چراغ عمر روشن باشد، تا چند ماه دیگر به تجربه دو قرن خورشیدی هم بار خواهند یافت. فراتر از قرن ها، ما دو هزاره میلادی را هم از سر گذرانده ایم. چیزی که در هر هزاره فقط یک بار اتفاق می افتد و گروهی از مردم موفق به تجربه آن می شوند. همین است که ما را متمایز می کند هرچند ممتاز هم نکند و نشویم. متمایز هستیم با نسل های دیگر. از این مهمتر اما نگاهی است که در یکی از نوشته ها خواندم که نوشته بود؛ "ما بی‌ نظیرترین نسلیم، ما نسل انتقالیم. آخرین بازمانده‌های نسل سنتی و اولین اهالی دهکده مجازی نسل مدرن. ما با تمام سختی‌هایی که داشته‌ایم نسلی بی‌نظیریم." تامل که کنیم در این زوایا همراه خواهیم شد با نویسنده این سطور که متفاوتیم ما زیرا نسلی هستیم که هم خانواده‌ی پرجمعیت را دیدیم و هم خانواده کم جمعیت تک فرزندی را تجربه کردیم. نسلی هستیم که عمو، عمه، دایی و خاله برایمان بسیار پررنگ بود و نسلی را دیدیم که کم‌کم با آن غریبه شد. نسلی هستیم که همسایه و هم محله‌ای بخش مهمی از خاطراتمان بود و نسلی را دیدیم که در یک آپارتمان چند واحدی کسی، کسی را نمی‌شناسد. جالب است که ما در همین نیم قرن چه ها که ندیدیم خیلی بیشتر از آنچه همه ساکنان قرن ها و حتی هزاره های پیش از سر گذراندند. قدیم تغییر ها به کندی انجام می شد تا حدی که میان آدم های مثلا قرن 12 ما و 18 میلادی با چند قرن قبلش، تفاوت چندانی ایجاد نمی شد اما امروزه، شتاب تحولات به قطار سریع السیری می ماند که اگر لحظه ای در سوار شدن تعلل کنیم جا می مانیم به گونه ای که دیگر نمی رسیم. بله ما متفاوت ترین نسلی هستیم که تاریخ دارد تجربه می کند یا تجربیاتش را به دست ما ثبت می کند. ما نسلی هستیم که پای تلویزیون‌های کوچک سیاه و سفید، ساعت‌ها چشم انتظار یک برنامه کودک نشستیم و نسلی را دیدیم که با انبوهی از برنامه‌های مختلف، تلویزیون‌های چند بعدی و هوشمند را تجربه کرد. نسلی که با تلفن‌های سکه‌ای و عمومی بزرگ شدیم و هنرمان بازکردن صفربند تلفن‌های خانگی بود و نسلی را دیدیم با تلفن‌های همراه و هوشمند. زندگی را در قاعده و قالب دیگر، تجربه می کنند. ما نسل میانه ایم از گذشته تا امروز و حتی فردا. ما نسلی هستیم که گروه‌های گفتگویمان، جمع شدن‌هایمان داخل کوچه بود و نسلی را دیدیم که با ایسنتاگرام و واتساپ و تلگرام، جمع‌های مجازی تشکیل دادند. نسلی که مسافرت با مینی‌بوس، پیکان و پشت وانت را تجربه کردیم و نسلی را دیدیم با اتومبیل‌های مدرن و هواپیما و…بله، ما نسل انتقالیم اما باید توجه داشته باشیم که در این نقل و انتقالات، بهترین ها و اخلاقیات و زیبایی ها را به نسل بعد و عصر بعد انتقال دهیم. همین جا و همین فصل، تجزیه و تحلیل و فهرست کنیم که نا زیبایی ها را به دوران بعد نبریم و نگذاریم در فردای بعد باز هم بدی ها، صاحب جایگاه باشند. باری، ماموریت نسل انتقال را با انتقال خوبی ها، درست و دقیق به انجام رسانیم تا فرداهای بهتری تجربه کند فرزند آدم.

ب / شماره 4533 /  دوشنبه 11 مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000511.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خود شناسی، در نظام توحیدی یک ضرورت ایمانی و حتی زیربنای توحید است.  مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ که حضرت رسول اکرم بدان تاکید می فرمایند و حدیث می شود پیش راه همه انسان ها ناظر به همین موضوع مهم است؛ "هرکس خود را بشناسد، قطعاً خدایش را خواهد شناخت." مفهوم موافق این روایت نبوی می شود این که ؛ کسی که خود را نشناسد خدای خود را هم نخواهد شناخت و از کسی که از درک این عظمت عاجز باشد، چه توقعی می توان داشت؟ مگر کور می تواند بلد راه باشد که راه گم کرده ای خداناشناخته بتواند انسان را به مقصد برساند؟ سوای مفاهیم معرفتی شناخت در حوزه اجتماعی و کارکردی زندگی هم باید خود را بشناسیم و ساحت انسانی را. این یک واجبِ معرفتی است. بدون شناخت نه خود را می یابیم و نه به درک شکوه انسانی می رسیم.  اما با شناخت با "تحدیدِ" تعریف و مرزبندی و غیریت سازی، راه را بر "تهدیدِ تحریف" و خطرِ جایگزینی زشتی با زیبایی خواهیم رسید. در این مسیر شفاف است که می بینیم انسان های بزرگوار، بی آن که به رفتار دیگران توجه داشته باشند، با همه همت خود می کوشند برای دیگران کاری انجام دهند. به مثل، باران می شوند و بی آنکه بپرسند این زمین و باغ و مزرعه کیست می بارند. بی توقع اند و  بیشترین کلامشان ، تشکر از دیگران است. نظربلند اند، هرکاری برای هرکسی می کنند، به چشم شان نمی آید وباز با شرمندگی می گویند:  ببخشید که بیشتر از این از دستم بر نیامد .اینان اگر می توانستند همه دنیا را در اختیار فرد می گذاشتند و باز حرف شان همین بود؛ ببخشید که بیشتر از این از دستم برنیامد! باورشان هم همین است. اما از سوی دیگر؛ انسان های تنگ نظر، هرکاری برای هرکس انجام دهند  چندین برابر می بینند و چنیدن و چند برابر طلبکار می مانند. حتی اگر فرصت به زبان آوردنش را هم – به فرض محال نیابند- در سیاهه بستان کاری خود لحاظ می کنند و اگر – خدای نکرده- صد چندان پاسخ نگیرند از زمین و زمان طلبکار خواهند ماند. کم هم ندیده ایم از این افراد. حکایت دست و عسل و گاز گرفتن و...برخاسته از همین نگاه است. این درست که افراد و جامعه نباید "قدر ناشناس" باشند اما ادبیات طلبکاری هرگز به نتیجه نرسیده است بلکه به قدرتی انرژی سوز تبدیل شده که افراد را برای انجام کار خیر و دست گیری از افراد، دچار تردید می کند. شاید برای درمان همین نگاه باشد که امام رضا می فرمایند باید "خیر بسیار خود را کم شمرد". یعنی طلبکاری را رو به فزونی ندید. اگر به این نسخه عمل کنیم از گرفتاری در ورطه طلبکاری نجات پیدا خواهیم کرد. کریمان با بخشندگی و سخا، مقیم کوی بی دعایی می شوند. همان جایی که می توان به استجابت دعاهاشان بیشتر امید داشت. بکوشیم باران رفتار شویم و "قربتا الی الله" کارها را سامان دهیم. این خیلی انسانی تر است. و انسان ساز تر نیز هم. وقتی این به رویه اجتماعی تبدیل شود، روز به روز با فراوانی پسندیرگی و برازندگی و دارندگی اخلاقی مواجه خواهیم شد. چنین باد ان شاالله

ب / شماره 4532 /  يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000510.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زیباترین هدیه خدا زندگی است، حیات است. فرصت نشوونمایی است که خداوند با نفخت فیه من روحی، دراختیار انسان گذاشت تا با شکوفایی خود، اشرف مخلوقات الهی را فرادید بگذارد. این فرصت را باید قدر دانست که هر لحظه اش را می توان به ذرات غنی شده هسته ای، مانند کرد که انرژی ساختن های بسیاری را در خویش دارد. کم نگیریم فرصت نفس به نفسی را که برمی کشیم. اینکه سعدی، علیه الرحمه، می گوید هر نفسی چون فرو می رود، ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات، تنها به جسم و کالبد انسان ناظر نیست، بلکه به شخصیت معنوی و معرفتی او هم کار دارد. واقعا زیبا و ظریف ادامه می دهد که پس در هر نفسی، دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب. این نعمت ها را باید قدر دانست و ارج نهاد. با این نگاه است که با سعدی در ادامه می توان خواند: از دست و زبان که برآید/ کز عهده شکرش به درآید؟ از عهده شکرش برنمی آییم. دست هایمان کوچک و زبانمان الکن است اما می توانیم زندگی را به عنوان نعمت بی بدیل الهی دوست بداریم و باور کنیم که زندگی، فرصتی بی همتاست، عالی است، پس عاشقانه دوستش بداریم و حتی لحظه ای از آن را هم غنیمت بشماریم.
اگر به این درک رسیدیم، شکست دیگر باید برای همیشه از فرهنگ واژگانی و معرفتی ما، جل وپلاس خود را جمع کند و برود. ما با این شناخت، می فهمیم که «هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده است»، پس هر کودکی می تواند راه بزرگی در پیش گیرد و به پادشاهی برسد. مگر پیش تر ها نمی خواندیم از زبان همین جناب سعدی که: «روستازادگان دانشمند، به وزیری پادشاه رفتند» و اینکه «پسران ناقص عقل وزیر، به گدایی به روستا رفتند»؛ چه آنان هنر آموخته بودند و وزیرزادگان در توهم «آقازادگی»، بی هنر، روز ها را به شب رسانده بودند.
خداوند این فرصت را دراختیار ما قرار داده است تا هنرمندانه بسازیم و با تنظیم سوخت زندگی و ساز بندگی، به جایی برسیم که به عنوان خلیفه ا... برای ما تقدیر فرموده است. راه رسیدن به این مقام عظیم، از همین دنیا و همین زندگی می گذرد؛ همین ساعت هایی که به غفلت برایمان ثانیه ها را می شمارد.

شهرآرا / شماره 3446 / يکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11836/330034

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 14:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آقای مجلسِ محترمِ شورای اسلامی! مشکل اول مردم اقتصادی است به قول خودتان که قبل تا انتخابات برآن تاکید داشته‌اید همین مقدار رای را هم با شعار‌های اقتصادی گرفته‌اید اما در این یک سال و اندی که از نشستن‌تان بر کرسی‌های سبز گذشته است چه گلی به سر ملت و یا حداقل رای‌دهندگان خویش زده‌اید؟ اگر کسی به رصد مصوبات و طرح‌‌ها و سخنان‌تان بپردازد چه نمره‌ای پای کارنامه شما خواهد گذاشت نسبت به اقتصاد و معیشت؟ به گفته حضرت آیت‌الله جوادی آملی، "ظاهر مردم، باطن مسئولان است" و وضع ظاهر زندگی ما که اظهرمن‌الشمس، جلوی چشم جهانیان است و این هم نشانگر باطن شماهاست. حداقل باطن یک سال و چند ماه شما هم هست هرچند قبل از نمایندگی، هرکدامتان مسئولیتی داشته‌اید که باز ذیل تعریف آیت‌الله می‌گنجید. بله آنچه ظاهر ماست باطن شماست و تا نخواهید و نتوانید باطن خود را اصلاح کنید، ظاهر ما هم اصلاح نخواهد شد.
آقای مجلس محترم! مصائب مردم را فهرست کنید، بحران‌های پیش‌رو را رصد کنید، تشنگی دامن‌گستر شده از سیستان و بلوچستان تا خوزستان را ببینید، بعد به طرح‌هایی چون محدودیت اینترنت بپردازید. چطور اگر رقیبتان به مسائلی از این دست می‌پرداخت، با همه توان بر قابلمه خالی می‌کوفتید و فقر مردمان را چند برابر رنگ می‌زدید و به رخ می‌کشیدید؟ چطور از آنان یقه می‌دراندید که مشکل مردم اقتصادی است و به دیگر سو نباید نگاه کرد اما حالا خودتان با این طرح و از این قبیل طرح‌‌ها نه‌تنها فرصتی برای پرداختن به کلان مسائل اقتصادی نمی‌گذارید که عملا تیشه به ریشه اقتصاد شکل گرفته بر پهنه فضای مجازی، می‌زنید!
آقای مجلس شورا! می‌دانید چه تعداد از مشاغل مردم که تامین‌کننده معیشت‌شان است بر پهنه فضای مجازی و همین پلتفرم‌های شناخته شده است؟ فکر می‌کنید با مسدودسازی آن‌‌ها چه جمعیت انبوهی شغل خود را از دست می‌دهند و چون دست‌شان از حرکت بایستد باید دهان‌شان هم بایستید؟ از مردم فقیر و فقیرشده و تحقیرشده چه توقعی دارید؟ کلام آیت‌الله را بخوانید که از نشستگان بر ویلچر نمی‌توان توقع ایستادگی و مقاومت داشت. حالا هم چه توقعی می‌توان داشت از کسانی که دست‌شان از نان کوتاه می‌ماند به برکت این قبیل طرح‌های شما؟
آقای مجلس شورای اسلامی! فضای مجازی نیازمند مصونیت‌سازی است نه محدودیت‌سازی. محدودیت، مردم را از کسب و کار می‌اندازد، از دسترسی آزاد به اطلاعات و غنی‌سازی علمی، باز می‌دارد اما شما را به هدف نمی‌رساند. شفاف‌سازی کنید که شعارش را دادید و نانش را خوردید. با ارتقای فرهنگی، با تعالی اخلاقی، مصونیت‌سازی کنید که باز شعارش را دادید اما به سمت محدودیت‌سازی و مسدودسازی نروید که در زندگی امروز، فضای مجازی مثل اکسیژن است، مثل هواست که دریغ آن جز مرگ معنایی ندارد. تازه اگر ممکن باشد که تجربه تلگرام نشان داد ناشدنی است و خود حضرات به وفور دارند از آن استفاده می‌کنند. معلوم نیست بازپرسی که دستور فیلترینگ را داد امروز پشت میله‌های زندان می‌تواند از آن استفاده کند یا نه!
آقای مجلس! لطفا تامل کنید. از تجربیات گذشته چون ویدئو و ماهواره و تلگرام و... درس بگیرید و به فرداهای نزدیک که تکنولوژی فیلترناپذیر شود هم توجه داشته باشید. لطفا کارشناسی شده اقدام کنید. لطفا به فکر امروز مردم و فردای انقلاب باشید و بدانید که مردم رفتار شما را به عیان می‌بینند و می‌پرسند که چطور خود حضرات از فضاهای متعدد و پلتفرم‌های گوناگون استفاده می‌کنند اما نوبت به ما که می‌رسد فیلتر و محدودیت‌سازی، پا به میدان می‌گذارد؟ این استاندارد چند گانه را چطور توجیه می‌کنند؟ جالب است که خود در همان فضایی می‌نویسند که برای بستنش مسابقه گذاشته‌اند! به فکر امروز مردم و فردای انقلاب باشید آقای مجلس شورای اسلامی!

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۲۰۴۱ / شنبه ۰۹ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه اول و 2 (آقای مجلس! فضای مجازی مصونیت می‌خواهد نه محدودیت!)

http://jepress.ir/paper/?newsid=262107

http://jepress.ir/archive/pdf/1400/05/09/1.pdf

انتخاب / کد خبر: ۶۳۰۷۰۵ / شنبه ۰۹ مرداد ۱۴۰۰ / ساعت: ۵۹ : ۱۹ 

https://www.entekhab.ir/fa/news/630705/

entekhab.ir/002e4f

انصاف نیوز / یکشنبه 10 مرداد 1400

http://www.ensafnews.com/304196/

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عید غدیر یک بار دیگر گذشت اما راه غدیر، صراط مستقیمی است که تا همیشه ادامه دارد. همان که در نماز و در سوره حمد شبانه روزی چندین و چندبار راه یافتن به آن را از حضرت خدا می خواهیم؛ اهدنا الصراط المستقیم! راهی که یگانه است و راهیان خود را به مقصد می رساند. در این هندسه نگاه، چنان که استاد صفایی حائری می فرماید: «ولایت على، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرف‏ ها و جلوه‏ ها بریدن است و این ولایت، ادامه‏ ولایت حق است و دنباله‏ توحید، آن هم توحیدى در 3بعد؛ در درون و در هستى و در جامعه. توحید در درون انسان، هواها و حرف‏ ها و جلوه‏ ها را می شکند، هواهاى دل و حرف‏ هاى خلق و جلوه‏ هاى دنیا را و در جامعه طاغوت‏ ها را کنار می ریزد و در هستى خدایان و بت‏ ها را. در این حد، موحد جز خدا کسى را حاکم نمی گیرد. به جز وظیفه چیزى او را حرکت نمی دهد. هیچ قدرت و ثروت و جلوه‏ اى در روح او موجى نمی آورد و هیچ دستورى او را از جا نمی کَند، به جز دستور حق و امرِ ا...، از هر زبانى که این دستور برخیزد و از هر راهى که این امر برسد. هنگامى که روحى به آزادى رسید و جز امر حق امرى نداشت و جز خواست او خواهشى نداشت، این روح به ولایت و سرپرستى می رسد و دستور او و حتى نگاه او در دل‏ هاى موحد عاشق، حرکت می آفریند.» در فضایی چنین است که می توان به فهم «مالک» رسید و فهمید که او چگونه از پیروزی ظاهری و تمام کردن دشمن می گذرد و با اینکه فقط چند ضربت شمشیر تا یکسره کردن کار معاویه فاصله دارد، برمی گردد؛ چون علی(ع) او را به برگشت خوانده است. او در ولایت علی(ع) است که همان ولایت حق است و در این حریم مؤمن به تنظیم وظیفه خود می پردازد و بر نتیجه چشم می بندد. مالک چنین است و عمار این گونه است و اصلا مردمانی که علی(ع) می خواهد و در تراز او معنا می شوند، باید این گونه باشند؛ خود را با حق بسنجند و در راه آن از خویش بگذرند و برای خلق خدا دستگیر و چراغ دار باشند و در برابر دشمنان خدا، کوه ایستادگی. این هم همان شاخصه هایی است که برای یاران دولت ظهور احصا می شود و این یعنی فرج که امتداد غدیر است و باورمند غدیر باید برای ظهور آماده باشد.

شهرآرا / شماره 3445 / شنبه ۰۹ مرداد ۱۴۰۰ / صفحه آخر / نگاه هشتم

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/11829/329963

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی شعار ها که می دادیم علاوه بر رجز خوانی، بیان آرزو هامان هم بود. آرزو هایی که کاش برآورده می شد و خدا کند در ادامه راه به تحقق برسد. از آن جمله شعار ها، یکی اش این بود که بعد شهادت بهشتی فریاد زدیم؛" آمریکا در چه فکریه؟ ایران، پر از بهشتیه!" اما چنین نبود. اما چنین نشد اما امروز خالی بودن جایش را بسیار بیشتر حس می کنیم از سال های قبل.  به این نگاه کرامند و تصریح شده در کلام شهید مظلوم توجه فرمائید: " هیچ حکومتی تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوق العاده و غیرعادی و به طور کلی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از مردم بگیرد.این دگم است. ما در شرایط فوق‌العاده هستیم، با دشمن‌های مختلف روبه‌رو هستیم، حکومت نظامی اعلام می‌کنیم؛ این در اسلام نیست. برای اینکه می‌دانید علی(ع) با دشمنان گوناگون روبه‌رو بود؛ در حال جنگ با معاویه هم بود؛ هیچ هم حکومت نظامی اعلام نمی‌کرد. نه تنها حکومت نظامی اعلام نمی‌کرد، حتی برای خودش حرس و پاسبان هم نگذاشته بود. آزاد در میان مردم می‌آمد و صریحاً می‌گفت: «آن روزی فساد در جامعه رخنه می‌کند و زمامداران به صورت بت در می‌آیند که رابطه مستقیم میان مردم و زمامداران بکلی بریده شود.»  بهشتی جامعه را از آینه نظام علوی می دید و زیبا هم می دید لذا بر آزادی، تاکید داشت حتی اگر آزادی خود او را خدشه دار کند. بزرگتر ها خوب به یاد دارند که او را رو در رو، فحش می دادند، هتک می کردند اما به رغم جایگاهی که به عنوان نفر اول دستگاه قضا داشت، هرگز جز به احترام با هتاکان رفتار نمی کرد. تعبیر او از حجاب هم بسیار تامل برانگیز است و نه یک بار که هزار بار باید خواند؛ " حجاب یعنی چه؟ یعنی اینکه زمامدار طوری زندگی کند که هر کس می‌خواهد پیش او برود باید از دربانی، مأمور تشریفاتی یا رئیس دفتری اجازه بگیرد." این حجاب است که باید از میان برود اما این روز ها که می بینیم در مجلس محترم دارند برای فضای مجازی، حجاب سازی می کنند، می فهمیم چقدر جای بهشتی و نگاه کرامند او به آزادی، خالی است. اگر او بود قطعا ظرفیت ها برای مصونیت سازی فعال می شد نه برای محدود سازی و مسدود سازی. دنیا دارد از همه ظرفیت ها بهره می برد و ما همین حداقل را و کمترین پهنای باند را هم داریم با اما و اگر مواجه می کنیم. این جاست که حسرت آن مرد بزرگ را می خوریم و دعا می کنیم اگر نمی شود که ایران ر از بهشتی شود، لااقل یک بهشتی دیگر را با این گستردگی و عمق فکری، تجربه کنیم، آمین!

ب / شماره 4531 /  شنبه ۰9 مرداد ۱۴۰۰ / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14000509.pdf

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  |