تقویم ایرانی پُر است از مناسبت هایی که نسبت آدم ها را با خود و خانواده ها و جامعه و در بالاترین مرتبه، با خدایشان به زیباترین شکل ترسیم می کند. به همین یلدا نگاه کنید؛ شبی که بلندترین ردا را بر دوش دارد و سفره ای گسترده است که بیش از همه مهمان گرد خویش می نشاند. این درست که اسمش در آیه و حدیث نیامده اما رسمش را آیات و روایات به روشن ترین بیان، به گوش انسان رسانده اند. کیست که آیین دوستی و صله رحم را نخوانده باشد در مبانی دینی؟ کیست که اهل قرآن باشد اما بارها در آیه 83 سوره بقره نخوانده باشد که خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیکی کنید؟ و راستی چه احسانی بالاتر از این که آنان را به حضور خویش، شادمانی بخشیم و انتظارشان را در این شبِ بلند، برای به صدا درآمدن زنگ در

 خانه شان کوتاه کنیم. خداوند در آیه اول سوره نساء هم ما را از کوتاهی کردن در حق ارحام پرهیز داده است به این بیان که بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید؛ و درباره ارحام کوتاهی نکنید، همانا خداوند مراقب شماست. خُب یلدا، خود بسترساز برای تولد فرصتی چنین است که به آیات خداوند عمل کنیم آیا به این بستر و فرصت می توان جز به دیده دینی نگریست؟ پیامبر رحمت و حکمت هم می فرمایند: «صدقه دادن 10حسنه، قرض دادن18 حسنه، رابطه با برادران [دینى]، 20 حسنه و صله رحم،24 حسنه دارد» به عبارتی دیگر می توان یلدا را بستر تجلی 44 حسنه دانست که از هم نشینی احباب و صله ارحام شکل می گیرد. حسناتی که بازتعریف اجتماعی و این دنیایی هم دارد و در این شمار می توان توجه داد به این نکته که دورهمی های خانوادگی یلدایی، انسان گرفتار عصر آهن و حسرت را از تنهایی نجات می دهد. او می بیند که اطراف اش را کسانی پُر کرده اند که او را بی ریا دوست دارند و بی چشم داشت، چشم شان به دیدنش روشن می شود و این زیستن را راحت تر می کند و دل ها را گرمایی می بخشد که گذر از زمستان مصائب را آسان می کند. اگر دورهمی های یلدایی همین یک پیام را داشته باشد کافی است تا با همه وجود، بدان اهتمام کنیم حال آن که رازها و رازخوانی ها دارد بلندترین شب سال برای روزهایی که از پی آن می آید و هر کس به فراخور حال خویش می تواند با رمز گشایی از آن فرداهایی بهتر داشته باشد.

خراسان جنوبی / شماره : 3166 / شنبه ۳۰ آذر -۱۳۹۸ / صفحه اول و 4

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/page/20272/4/221110/0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/42619

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

کنار هم باشیم و برای هم. بالاخره یک شب از میان سالنامه ای که 365 برگ دارد به خودمان می رسد که فقط برای خودمان باشیم بی آنکه فضای مجازی بتواند ما را از زندگی حقیقی برباید و باز با گوشی های هوشمند، هوش مان را به گرو بردارد. یا دیگر رسانه ها، رسم هم نشینی های ساده و صمیمی ما را بر هم زنند. بیاییم و همین یک شب را که یلدا ما را دور هم جمع می کند برای هم باشیم. لب ها را فرصت خنده باشد و چشم ها را “عیدِ تماشا”. تا می توانیم همدیگر را ببینیم و حتی قربان و صدقه هم برویم تا یادمان بماند کیستیم و چقدر دل هواخواه داریم در روز گاری که گاه” احساس تنهایی” ما را به ورطه ناامیدی “پرت” می کند. نگاه کنیم، صحبت کنیم و بخندیم که خدای دانه های انار، این نظم را در زندگی ما هم تقدیر فرموده با خانواده هایی که داریم و باید که مثل دانه های انار، تنگ، کنار هم بنشینیم و برخاستن مان هم به همدلی باشد. خدای شاخه های درخت، ما را چونان شاخه ها کنار هم قرار داده است تا بازو به بازوی هم بدهیم و ناشکستنی شویم. ما تنها نیستیم حتی اگر میان “تن” ها به جبر محل زندگی و کارمان، فرسنگ ها فاصله باشد. ما خانواده ایم، پیوسته ترین نهاد اجتماعی که حتی از مغز استخوان هم نیز می توانیم در شرایط بیماری های خاص، کمک بگیریم. خدا ما را چنین آفریده است و باید که بر همین صراط، زندگی را ادامه دهیم. یلدا هم یادآور مهربان این خویشاوندی است تا ما را به هم نشینی در خانه مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها بخواند و اگر نبودند، خانه پدر ها و مادرها. بیاییم و فراخوان یلدا را ارج نهیم و این یک شب را چنان با خوبی برگزار کنیم که به خاطره ای زیبا تبدیل و ذخیره دلخوشی برای یک سالِ مان باشد. این خوبی هم اصلا نیازی به تشریفات آنچنانی و به قول امروزی ها لاکچری بازی ندارد. اصلا همین خود یکی از بلیه هایی است که ما را از هم دور می کند. ما باید با سادگی و صفا، به همان رسم سنتی پیشین دورهم بنشینیم و یلدا را به شبی ارتقا دهیم که دین گفته ها درباره صله رحم به زیبا ترین شکل در آن به انجام می رسد. آیینی ملی که از آرایه های غیر فرهنگی، به دور و از جلوه های ناب تکریم و تعظیم بزرگان و مهربانی با اعضای خانواده سرشار است. یلدایی که می ماند و ما را هم به ماندن در ساحت تربیت دینی و ملی فرا می خواند….

ب / شماره 4081 /  شنبه 30 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12890

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این نگاه ما به زندگی است که بدان معنا می بخشد. علت بی تابی ما و آرامش اهل معرفت در تفاوت همین نگاه است. ما چالش های زندگی را پرتگاه و نابودگر می بینیم و آنان چالش را راه بندانی که یار طراحی کرده است برای دیداری تازه می بینند. معلوم است که نتیجه این دو نگاه را در زندگی باید چنین دید. کیست که از پرتگاه خوشش بیاید و در آن زیبایی ببیند؟ و از آن سو کیست که به شوق دیدار یار دعا نکند که در هر قدمش راه بندانی ایجاد شود تا آن مبارک روزی، تکرار و جمال یار در دیده بنشیند و دل را چراغانی کند؟ همه از اولی گریزانیم و به دومی مشتاق اما آن گریز این اشتیاق را باید که در تغییر نگاه سر سفره خود ببینیم. نسخه اش را هم مرحوم حاج اسماعیل دولابی چنین می پیچد که؛ “هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است .” و رابطه با این یار، بنده را به قمار بازی تبدیل می کند که حضرت مولوی در وصفش کلمات را چنین به شوق برمی انگیزاند که؛ خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر/ و چه شکوهی دارد این دیدار که اگر هزار بار هم انجام شود باز نامکرر است. هر دیدار شوقی می افزاید و شوری در می اندازد و چنین است که اهل معنا را به آرامشی افزون تر می رساند. حق هم همین است و باید نگاه مان را چنان اصلاح کنیم که در حوادث پیغام یار بینیم و در ابتلاها، پی جوی چهار تای “تنبه و تطهیر و تمحیص و تعالی” باشیم.
با این نگاه است که نگرش ما به حوادث هم چنان تغییر خواهد کرد که نه بعد که همزمان و همزاد عسر، به یسر، خواهیم رسید که فرموده خداوند در آیه 6سوره مبارکه الشرح نیز این گونه است؛ إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرًا/ (آری) مسلّماً با (هر) سختی آسانی است، نه این که بعد از هر سختی، آسانی بیاید. در کوران حادثه های سخت است که انسان ساخته می شود و همه چیز را رام اراده خویش می کند حتی حوادث و اتفاق هایی که غیر مترقبه می خوانیم. قصه ما و حوادث و نسبت نگاه ما و اهل معرفت شاید شبیه قصه “لیلی” باشد و “هارون” که در لیلی، ویژگی ای نمی دید که جوانی چون قیس را “مجنون” و بیابانگرد عشق کند. همان ماجرایی که مولوی بزرگ به رندی، شهد کرده و در جان کلمات ریخته که؛ گفت لیلی را خلیفه کان توی / کز تو مجنون شد پریشان و غوی / از دگر خوبان تو افزون نیستی/ گفت خامش چون تو مجنون نیستی/ فکر می کنم باید در اصلاح نگاه، به سیره معرفت اندیشان عمل کنیم تا حوادث را راه بندان های خدا بدانیم که قرار ملاقات را نزدیک کرده است. از این منظر، جلوه های بهشت را در زندگی خواهیم دید…..

ب / شماره 4080 / پنج شنبه 28 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12865

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تلاش کنیم حالمان خوب شود. اگر نکوشیم در این عرصه، بدحالی زمین‌گیرمان خواهد کرد؛ حال آنکه ما برای رسیدن به فردا‌های روشن و حتی عبور از مصائب و مشکلات، نیاز داریم که برخیزیم و پا به راه بگذاریم. به‌راه‌زدن هم انرژی می‌خواهد و انرژی هم نیازمند حال خوش است تا رو به افزایش بگذارد و بن‌بست‌ها را بشکند. برای رسیدن به حالی چنین همه یک تکلیف داریم؛ یک مأموریت ملی. امروز و فردای وطن به حالِ خوش ما بستگی دارد. از خودمان هم شروع کنیم و به سهم خویش بکوشیم لبخندی بر لب بنشانیم و جوابش را در لب‌ها و نگاه‌های دیگران ببینیم که مثل «علیک»، «سلام» را شکوفا خواهد کرد. اگر این سلام و علیک در رفتار ما نهادینه شود، اگر سلامت و سعادت را برای هم بخواهیم، همه نیز بدان خواهیم رسید؛ چه این خواستن فقط در لب‌ها و بر زبان نمی‌ماند، بلکه به طرح تبدیل می‌شود که اجرایش به توسعه شادی می‌انجامد. مثل همین جدول‌آرایی، همین تازه کردن رنگ‌ها در شهر، همین بازسازی خانه‌ها، همین تنوع رنگ‌ها که در لباس و دیگر وسایل هست، همین هندسی کردن گل‌کاری‌ها در بولوار‌ها و میادین، همین المان‌ها و نماد‌ها و... هر کدام در جای خود سلامی است که تازه می‌شود و علیک، جوابی است که از دیده به دل می‌رود و به قدردانی برمی‌خیزد و همین اتفاق‌های کوچک در خوش کردن حال مردم، نه مؤثر که بسیار مؤثر است. من دیده‌ام که یک جلوه زیبا بر دیواری در خیابان از یک دعوا جلوگیری کرده و یک المان زیبا، نه فقط نگاه را از بد دیدن، که زبان را هم از بد گفتن، بازداشته است. بله، برای توسعه شادی نیاز به شق‌القمر نیست؛ همین که کار هم را با روی خوش انجام دهیم، همین که سعی کنیم تا جایی که قانون دست ما را باز گذاشته است، راهی باز کنیم جلو پای مردم، خود می‌تواند بسان معجزه حال آدم‌ها را خوب کند. مگر خود ما تجربه نکرده‌ایم این را که کارمندی با روی خوش و چاشنی کردن یک شوخی، کارمان را ردیف کرده و چنان حالمان خوب شده که تا پایان روز -دست‌کم- رفتاری چنین با ارباب‌رجوع خودمان در پیش گرفته‌ایم. مگر خودمان وقتی دوستی به محبت، احوالمان را می‌پرسد، احوال‌پرس مهربان دیگران نمی‌شویم؟ همین تجربه و همین حس برای دیگران هم هست؛ پس بکوشیم رفتارمان حس خوبی در مردم ایجاد کند و به تجربه‌ای خوش برایشان
تبدیل شود به‌ویژه که داریم به شب یلدا هم نزدیک می‌شویم؛ شبی در تقویم ایرانی که به صله رحم و هم‌نشینی خانوادگی، رنگ و بوی مذهبی هم گرفته است. چقدر خوب می‌شود به یمن این شب خاطره‌انگیز، خاطرات خوب رقم زنیم برای مردم و برند مشهدالرضا (ع) را با مهربانی مضاعف معرفی کنیم. شهری که مردمانش در سخت‌ترین شرایط هم بسترساز سهل‌ترین شرایط برای دیگران می‌شوند. از کسانی که با مجاورت، تعریف از امام مهربانی‌ها می‌گیرند، توقعی بسزا و پسندیده است که در توسعه مروت و رواداری، در خوش کردن حال دیگران، نقشی بی‌بدیل داشته باشند. باری، مشکلات هست و مصائب هم گاه سربار می‌شود، اما انسان باید که در چنین شرایطی بار را از دوش دیگران بردارد و در اوضاعی چنین سر انگشتانش هنر گره‌گشایی خود را به رخ بکشد و در احوالی چنین پی احسن‌الحال برای دیگران باشد. این رفتارهاست که ما را ارجمندی مشهدی می‌بخشد و الا حداقل‌های توقع، همان است که صائب تبریزی، قرن‌ها پیش گفته است تا به هزار زبان بخوانیم؛ «چون وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مشو/ ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست» تلاش کنیم تا حال مردمان خوب شود، جوابش را در حالِ خوبِ خود خواهیم یافت که این سلام را علیکی پربرکت است.

شهرآرا / شماره 2997 / چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸ / صفحه اول و 9

https://shahraranews.ir/0003B4

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/9/27/844_6497.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وحدت، به معنای یکی شدن نیست بلکه مفهومی چون به هم پیوستن برای رسیدن به اهداف مشترک را در خویش دارد. اعضای خانواده هم هرگز یکی نمی شوند بلکه برای رسیدن به مقصد مشخص، بازو به بازوی هم می دهند. وحدت هم همین است و الا یکی شدن، مقدور نیست و یگانگی هم شان حضرت خداوندگار، جل جلاله، است.
ریل گذاری ها برای وحدت را هم باید با این نگاه دید از جمله “وحدت روحانی و دانشجو” را که شان ایجادش شهادت عالمی حوزوی- دانشگاهی چون آیت ا… دکتر مفتح است. مردی که به هر دو قاعده حوزوی و دانشگاهی زیست کرد و سلوکش نیز عصاره فضایل هر دو نهاد فرهنگی و فرهنگ ساز بود. او هم بلد راه بود هم چراغ راه لذا شهادت او نیز راه را نورانیتی روز افزون بخشید.
این که امروز از وحدت این دو نهاد سخن می گوئیم، نتیجه همین “صدقه جاریه” است که هرگز از جریان نمی افتد. جریان مقدسی که نتایج آن را در توسعه تمام ساحتی کشور، به رغم تحریم های سنگین می بینیم. این درست که بین علوم به ظاهر فاصله ای از زمین تا آسمان است اما در حقیقت علم، حیات بخشی است که روح جاری در همه رشته هاست و همین است که جامعه را جانی جاودان می بخشد.
اوایل طرح نظریه وحدت حوزه و دانشگاه، برخی به تفاوت های ساختاری دو نهاد می نگریستند و برخی ناظر به همین تفاوت، آن را موضوعی می دانستند که در حد شعار باقی خواهد ماند اما حواس شان به این نکته ظریف نبود که علم و اندیشه اگر در دو نهاد هم به بالندگی برسند، باز هم خاستگاه واحد دارند که همان روحیه کمال طلبی انسان است و چون هدف انسان کمال طلب، تعالی برای همه است می توان همه را در یک جبهه سازمان دهی کرد. دانشگاه هم با همین رویکرد رشته های گوناگون را در خویش سازمان داده است و قرابت تمام ساحتی برخی از رشته های دانشگاه با رشته های تخصصی حوزه علمیه به مراتب بیشتر است تا برخی دیگر از رشته های دانشگاه اما کسی نمی گوید که مثلا الهیات، فلسفه، ادبیات و جامعه شناسی را نمی توان در کنار صنعت، فضانوردی، معدن، مکانیک، سیالات و…ذیل یک عنوان واحد جمع کرد اما می پندارند که میان حوزه و دانشگاه دیواری است که نمی توان تراشید. این پندار نه دقیق است و نه درست.
جنس ماهوی بسیاری از رشته های دانشگاه و حوزه یکی است و مهمتر از آن ماموریت دو نهاد هم یکی است و چون چنین است قطعا راهبرد وحدت آن هم به نتیجه خواهد رسید و هم نتایج شیرین آن را در کام حس خواهیم کرد چنان که در حال حاضر هم نوشنده آن شهد هستیم و جامعه دارد بر این دو بال تکیه می کند برای پرواز. باری، وحدت به معنای یکی شدن نیست بلکه هم افزا کردن توان ها و فعال کردن ظرفیت هاست برای رسیدن به هدف واحد که تعالی و پیشرفت تمام ساحتی ایران است و ارائه مدلی موفق از کشوری که می خواهد پرچمدار عزت و استقلال باشد….

ب / شماره 4079 / چهار شنبه 27 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12850

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سرقت ودزدی، کلماتی حقوقی اند و تعریف خاص خود را دارد. مثلا به موجب ماده ۲۶۷ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ ، “سرقت عبارت از ربودن مال متعلق به غیر است.” البته تحقق سرقت مستلزم انجام فعلی از قبیل ربودن یا ربایش، کش رفتن، برداشتن، بلند کردن و قاپیدن مال دیگری بدون رضایت و اطلاع مالک یا متصرف آن است. اما در افواه و افکار عمومی برای “دزدی” معنایی وسیع تر از این در نظر می گیرند و معمولا یا این جمله، آغاز سخن می کنند که؛ “دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست” و سپس، سیاهه می کنند یک سیاهه طولانی از رفتار هایی که باعث تضییع بیت المال و حقوق مردم می شود. فکر می کنم اگر مرز معنایی کلمات را پاس بداریم، برای این رفتار ها باید به دنبال کلماتی غیر از دزدی و سرقت باشیم که در فقه و حقوق معنای روشن و ما به ازاهای جرم انگارانه دارد. آن رفتار ها را البته ذیل هر عنوان هم که بنامیم از زشتی آن نمی کاهد چه اخلاق، چنان آن را مذموم می شمارد که با تغییر واژه ها چندان نمی توان از زشتی ماجرا کاست. این را عرض کردم تا با هم پُستی را بخوانیم که بنده خدایی ذیل عنوان ” #یک_دقیقه_مطالعه_و_تفکر” ذیل عنوان دزدی فقط… نیست به مواردی از این دست پرداخته بود که؛ وقتی پزشکی برای «نفع رساندن» به همکار و رفیق رادیولوژیست خود، بیمار بی خبر از همه جا را به او حواله می کند، وقتی راننده تاکسی مسافر شهرستانی ناآشنا را در شهر دور خودش می چرخاند و دو برابر کرایه می گیرد. وقتی کارمند مملکت به جای کار، می گوید سیستم قطعه و بازی می‌کند و فیلم دانلود می کند. وقتی به جای حل کردن مشکل مردم، مدام وعده می دهید، اعتماد آنها را می دزدید و در ادامه ایمان و دین و باورش هم به خدا کمرنگ می شود. وقتی استاد بدون مطالعه وارد کلاس میشود و برای پر کردن وقت کلاس از دانشجوها می خواهد یکی یکی بیایند و کنفرانس! بدهند. وقتی کارخانه داری به جای لیمو، اسید سیتریک می ریزد توی شیشه و به اسم آبلمیوی خالص به خلق الله می فروشد . وقتی مامور بهداشتی این ها را می بیند و صورتش را آنطرف می کند و…این ها همه “دزدی” است. من اما این کلمه منحوس را به کار نمی برم چون دزدی معنای حقوقی تعریف شده دارد و این قبیل کارها را نباید به این عنوان خواند که قبح دزدی را چنان می شکند که دزد هم از متصف شدن به آن دچار هراس نمی شود.باید حریم کلمات را حفظ کرد هرچند بارمعنایی آن هیچ حرمتی نداشته باشد. باید بگذاریم زشتی چنان از کلماتی چون دزدی و سرقت بتراود که کسی هرگز حاضر نباشد بدان متصف شود اما باید به این نکته هم توجه داشت که هر رفتاری که تعدی به بیت المال و اموال مردم و آبروی مردم را در پی داشته باشد چنان زشت هست که باید از آن پرهیز داد و پرهیز کرد. این درست که رفتار این گونه را دزدی نباید نامید اما در این که افراد با ارتکاب رفتاری از آن دست که گفته آمد، “مشغول ذمه” می شوند، تردیدی نیست و در هر دو جهان باید پاسخ گویند دینی را که بر ذمه شان استوار شده است. مراقب باشیم چه می کنیم و چون از دیوار مردم بالا نمی رویم، آسوده خاطر نباشیم چه برخی رفتار ها گاهی بدتر،پر خطرتر و فراگیرتر و آسیب زاتر از دزدی است که مجازات تعریف شده قانونی دارد.

ب / شماره 4078 / سه شنبه 26 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12820

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعویض روغنی چنان تمیز بود که می شد روی زمینش نشست و سفره پهن کرد. تعجب کردم اول که دیدم چون هرچه تعویض روغنی دیده بودم کثیف بود و روغن از در و دیوار چنان می بارید که نفس کشیدن را هم سخت می کرد چه رسد نشستن و سفره انداختن. با مرد صاحب مغازه که لباس کارش هم مثل مغازه اش تمیز بود صحبت می کردم در این باره و چگونگی تمیز نگهداشتن مکانی که برخی ها فکر می کنند کثیفی جزء ذات آن است با توجه به کاری که می کنید و خدمتی که ارائه می دهید؟ گفت: اگر خود آدم تمیز باشد و دوست دار نظافت، هر جایی را می تواند تمیز نگه دارد. این که فلان شغل را داریم و جنسِ کار کثیف و به هم ریخته است بهانه ماست که نمی خواهیم تمیز باشیم و الا راه تمیز بودن را ، منظم بودن را پیدا می کنیم. باور کنید نظم و تمیزی آن قدر زیبایی دارد که می ارزد مقداری به خود زحمت دهیم برای تنظیم کار و تنظیف محل کار….. راست می گفت مرد، می شود در هر شرایطی تمیز بود چنان که او خود چنین بود و مغازه ای چنان داشت. چنان که آدرس چند مغازه تمیز دیگر را هم می داد. بله، واقعیت به تجربه ثابت شده این است که فرد اگر نخواهد منظم باشد در تنظیم شده ترین مکان هم به هم ریخته خواهد بود. اما اگر بخواهد می تواند در هر شرایطی تمیز و مرتب و زیبا باشد. این گفته را می شود ترجمه ای معرفتی هم کرد که هرکس با هر درجه علمی و موقعیت اجتماعی می تواند راه به آسمان بگشاید اگر تمیز از جا برخیزد. مهم هم همین تمیز برخاستن است. به معنای دقیق تر، برخاستن با طهارت است در همه حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و…. با این طهارت است که می توان به طیران رسید. همانی که سعدی، علیه الرحمه، می گوید؛ طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت / به در آی تا ببینی طیران آدمیت/ آدمی توان پرواز دارد اگر بتواند تمیز و سبک برخیزد و بال، باز کند. جامعه هم می تواند به چنین قدرتی برسد اگر همه مان برای داشتنِ جامعه ای پاک و سالم، تلاش کنیم. این هم محقق می شود اگر حق مطلب را چنین ادا کنیم که هرکداممان از خود شروع کنیم طهارت را و کسی نگاهش به دیگری نباشد که با طهارت فردی، دست و دل ما پاک نمی شود چنان که با تمیز شدن آن تعویض روغنی، مغازه کناری اش هم تمیز نشد اما اگر هر کداممان برای تمیزی محیط زیست و پاک زیستن برنامه مند بکوشیم جامعه هم از هم افزایی این کوشش ها به بهره ای خواهد رسید که بهره رسان هم خواهد بود چه اگر جامعه از رفتار آحاد خویش اثر می پذیرد، اثر هم می گذارد. تفاوت نحوه پوشش و گویش و حتی قد و قامت افراد، خود نشان از تفاوت جامعه و متناسب با اثرگذاری آن دارد. لذا اگر خواهان جامعه امن و سالم و تمیز و پاک هستیم، نه حتی همین امروز، که همین الان باید برخیزیم….

ب / شماره 4077 / دوشنبه 25 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12794

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رهبری را، سعه وجودی شان را، نفس و نقش آفرینی شان را کمتر درک کرده ایم و کمتر درک کرده اند کسانی که خود را از همه ولایتمدارتر می دانند. اگر به ماجرای اخیر، همین ماجرای بنزین نگاهی مطالعه گر و ژرف نگرانه داشته باشیم درخواهیم یافت که در این شناخت، چقدر قامت اندیشه مان کوتاه است به ویژه کسانی که می پندارند قامت رشید کرده اند در این ساحت. خواندن مطالب و شنیدن سخنان شان نشان می دهد میان آنچه آنان می گویند و نگاه بلندی که رهبر انقلاب دارند چند فرسنگ فاصله است. برخی می کوشیدند و هنوز هم می کوشند که آن تصمیم را برنامه دولت بنامند و سیبل بسازند از دولت مستقر و به گمان خویش، دامن دیگر قوا و به ویژه قوه قضائیه را از آنچه آلودگی بنزینی می دانند مبرا کنند و کاری کنند که کسی در خیال خویش هم نقشی برای رهبر انقلاب، متصور نشود اما نمی دانند که رهبر، در تنگناهاست که به میدان می آید و راه را باز می کند. نمی دانند که نقش ولایت، بن بست شکنی است و نشناخته اند و نشناخته ایم آیت ا… خامنه ای(حفظه ا…) را که خود در خدمت تعالی هدف می خواهد و برای رهبری فلسفه ای جز گره گشایی نمی بیند. چنان که در دویست‌ و چهاردهمین شماره‌ هفته‌نامه‌ “خط حزب‌ا…” در باره همین موضوع خاص چنین می خوانیم ” برخی از دلسوزان که متوجه دقیق ابعاد حوادث اخیر نشده بودند، به رهبر انقلاب پیشنهاد دادند برای تصمیمی که دولت بر اساس اختیارات قانونی گرفته، خود را هزینه نکنند. اما نظر رهبر انقلاب کاملا متفاوت بود. رهبر انقلاب معتقدند «اصلا رهبری وجودش برای همین مواقع اسـت و اعتبار رهبری هم برای استفاده در همین زمان‌ها است»، یعنی زمان‌هایی که کشور در شرایط خاص قرار دارد و جز با ورود رهبری، مســأله حل نخواهد شد. بنابراین در این مواقع، اساسا رهبری «تکلیف شرعی» دارند فارغ از آنکه نتیجه آن به نفع شخص رهبری باشد یا به ضرر او، وارد میدان شده و انقلاب را از خطر اصلی نجات دهند. یعنی درست به مانند سیره امام خمینی (ره). ایشان بارها فرموده بودند: «من تکلیفم را تشخیص داده‌ام و هر کجا باشم انجام وظیفه خواهم کرد، هرچه پیش آمد، برای من اهمیت ندارد.» نگاهی دوباره به آنچه گذشت و خوانش همین چند خط، به ما می آموزد که باید “رهبری” را دوباره شناخت. با همه وسعت معرفتی و سعه وجودی جناب شان. این بازشناسی می تواند ما را به جایی برساند که در گرانیگاه ها تصمیم درست بگیریم که در راستای راهبرد رهبر باشد. سخنی بگوئیم که از دوست انتظار است نه مثل کسانی که با ادعای انقلابیگری، کلامی بر زبان می آورند که خوشایند دشمنان این ملک و ملت است. برخی پا را از دایره ادب هم بیرون می نهند و به جای نقد و نغزگویی، توهین می کنند هم به منتخب ملت و هم ملتی که او را انتخاب کرده اند و پز انقلابیگری هم سر می دهند. نمی دانند که راهی که در پیش گرفته اند آنان را از انقلاب و رهبر انقلاب دور و دورتر می کند. با آن سخن و رفتار می شوند مصداق “یخرجهم من النور الی الظلمات” و راه به تاریکی پیوند می زنند. هشدارمان باید داد و هوشیارشان باید کرد که رفتار ها را با قافله سالار باید تنظیم کرد، همین!

ب / شماره 4076 / یکشنبه 24آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12768

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرمت خمینی را نگهدارید. دلخواسته‌های خود را از زبان روح‌الله بیان نکنید که جنس کلام او حیات بخش بود و از شما حیات ستان. این را به تریبون دارانی باید گفت که بی‌کنتور، سخن می‌گویند از جمله آن سخنران محترمی که عصر سه‌شنبه گذشته، در دومین یادواره شهدای مدافع حرم ایران و عراق و دهمین سالگرد تدفین شهدای گمنام در دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز، گفته‌های خویش را به امام نسبت داده است چنان که در کد خبر 1330244 در پایگاه خبری «خبرآنلاین» نیز مورد نقد قرار گرفته است. وی اظهار داشته: "لیبرال‌ها و به ویژه نمایندگان لیبرال در کشور ما از داعش دفاع می‌کردند و دستان آنها نیز به خون شهدای مدافع حرم آغشته است... نمایندگان مجلسی که همفکر با غرب‌گرایان هستند هیچ تفاوتی با داعشیان ندارند و هردو خون‌ریز هستند. سند ما سخنان امام خمینی(ره) در سخنرانی‌های ایشان است چرا که ایشان 11 بار از کلمه «لیبرال‌ها» استفاده کرده‌اند که در صحیفه امام موجود است؛ در مصاحبه سال 1357 در پاریس نیز به کلمه لیبرال و منافقین اشاره کردند و هیچ تفاوتی بین این دو قایل نشدند..."
به صحت و سقم گزاره‌هایی که جناب شیخ مطرح فرموده است ورود نمی‌کنیم که به گمانم خطای آن اظهر من الشمس است چه لااقل ما ندیده و نخوانده‌ایم نمایندگان مجلس که به قول جناب سخنران همفکر با غرب هستند خونی ریخته باشند. هم‌اندیشی‌شان با داعش هم اثبات نشده است. یعنی نیاز به نقد سخنان این گوینده نیست که عیارش هویداست بلکه سخن در منتسب کردن اقوالش به امام خمینی است که این جا قطعا باید از او بازخواست کرد چه اگر فردی از جناح مقابل چنین خبطی مرتکب می‌شد، سخنران و همگروهی‌هایش، آسمان را به زمین می‌آوردند از فغان و وا امامایشان که به آسمان می‌رفت. حالا که خود «صحیفه نور» را چنین با خط‌های نانوشته می‌خوانند چه بایدشان گفت؟ مسئله آنجا جالب می‌شود که رسانه‌نگاری به کاوش پیرامون این ادعا می‌پردازد و نتیجه را چنین می‌نویسد؛ "امام تنها یک بار کلمه «لیبرال» را به کار برده‌اند. آنهم در «منشور روحانیت» ازسوی دیگر سخنران گفته است که مرحوم امام در مصاحبه سال 1357 در پاریس نیز به کلمه «لیبرال و منافقین» اشاره کردند با بررسی سخنان معظم‌له در اواخر سال 1357 در نوفل لوشاتو، روشن می‌شود که امام حرفی از لیبرال‌ها نزده‌اند بلکه روزنامه «لیبرال» چاپ توکیو درباره ویژگی‌های حکومت اسلامی از امام سوال‌هایی کرده است!" با این نتیجه‌ای که در خبرآنلاین منتشر شده است باید از جناب سخنران محترم پرسید که؛ نکند دیگران برایتان نسخه می‌نویسند، دیگران به‌اصطلاح تحقیق می‌کنند و شما زبان خوانش نوشته دیگرانید که قصه این می‌شود. فکر نمی‌کنید مردم خواهند گفت که وقتی 30 سال بعد از رحلت امام و با وجود اسناد مکتوب، حضرات چنین می‌گویند چطور باید به روایت‌خوانی‌هایشان از صدر اسلام اطمینان کنیم که 1400 سال از آن گذشته است؟ بگذریم از این که میان نام یک روزنامه که «لیبرال» بوده با لیبرال‌ها هیچ نسبتی نیست و باید سخن چنین به پایان برد که؛ شیخنا! گر صحیفه‌ به این نمط خوانی، ببری رونق از امام دانی...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۶۰۲ / شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ / صفحه 3 / خبر

http://jomhourieslami.net/?newsid=222891

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/09/23/3.pdf

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=09&day=23&category=3&#

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 اینجا چه خبر است؟ دقیقا چه خبر است. این را یک نفر برای خدا پاسخ دهد که چرا چنین شد و چرا چنین می شود؟ همین خبری را می گویم که حجت الاسلام درویشیان، رئیس سازمان بازرسی کل کشور در دیدار اعضای هیأت مدیره سازمان مردم‌نهاد دیده‌بان شفافیت و عدالت می گوید: ۷۸ هزار میلیارد تومان از ۲۱۰ هزار میلیارد معوقات مالیاتی کشور متعلق به ۱۰۰ شخص حقیقی و حقوقی است. منبع خبر هم رسانه ای صاحب شناسنامه است؛ خبرگزاری رضوی، به نقل از روابط عمومی سازمان بازرسی کل کشور! یعنی خبر درست است. هم گوینده صاحب اطلاع است و هم رسانه صاحب اعتبار. حال باید سؤال نخست را تکرار کرد که چرا چنین شد و چرا چنین می شود؟ وقتی مالیات این 100 شخصیت حقیقی و حقوقی این رقم است، درآمدشان چقدر است؟ این ها ، همین 100 نفر، به اندازه یک دولت هستند خودشان با این مالیات بر درآمدی که شامل شان شده. یعنی همین بدهی والا شاید بخشی را هم پرداخت کرده باشند. من حساب و کتاب مالیات دستم نیست که چند درصد درآمد را باید مالیات داد اما بزرگی این رقم می گوید یک “ابر درآمد” داشته اند که مشمول مالیاتی چنین شده اند. چطور در کشور چنین فاصله افتاده است میان مردم. میان طبقات اجتماعی که بسیاری نان در خورشت نداری باید بزنند و لقمه شرم و غم بگیرند برای فرزندان شان آن وقت در همین زمان کسانی باشند که مالیات شان می شود این؟ درویشیان البته این رقم را تقسیم می کند به این گزاره که؛ از این مبلغ 9هزار میلیارد تومان، مربوط به اشخاص حقیقی و 69 هزار میلیارد تومان آن مربوط به اشخاص حقوقی است. یعنی چند نفر 9 هزار میلیارد تومان، مالیات خود را نداده اند . بقیه هم سازمان هایی هستند که نمی پردازند مالیاتی که وظیفه شان است که اگر می پرداختند قطعا فاصله ها چنین عمیق نمی شد. می شد با همین رقم حدود دو سال یارانه پرداخت کرد. می شد کلی کار مولد راه انداخت. می شد رونق داد به زندگی مردم. کاش آنان که این حق ملی و شهروندی را که به نوعی می توان بیت المال نامید نمی پردازند را می شد به پای میز پاسخگویی کشید و پرسید که چرا چنین می کنند با کشوری که همه فرصت ها را در اختیارشان قرار داده است. خدا خیر بدهد درویشیان را که به احصای آماری چنین پرداخته است و خیر بدهد هر کسی را که یقه بگیرد از این گردن کلفت ها و آنان را سر جایشان بنشاند. باز هم به تکرار سؤال نخست باید پرداخت که چرا چنین شد و چرا چنین می شود و به واقع باید صریح و شفاف پرسید که چه خبر است اینجا که برخی به خود نه جرات که حق می دهند چنین رفتاری در پیش بگیرند؟ آیا خلأ قانونی داریم؟ آیا نهادهای نظارتی و قضایی، دست شان بسته است؟ آیا مردم پای کار نیستند. قضیه چیست که قصه چنین تلخ می شود؟ مجلس چه می کند و چرا قانونی نمی نویسد که تسمه از گرده فزون خواهان بکشد؟ چرا قانون های نوشته شده از جمله رسیدگی به تخلفات اداری ، که مربوط به اوایل انقلاب می‌شود و به گفته درویشیان، برخی موارد آن در حال حاضر اصلاً موضوعیت ندارد همچنان باید رسم الخط اجرا باشد؟ راستی چرا؟

ب / شماره 4075 / شنبه 23آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12744

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 مردم داری فقط به زبان نیست که گرم بگوئیم و پرانرژی دستی بفشاریم و با روی گشاده، بستگی دست را هم جبران کنیم. این البته در جای خود نیکو و سنجیده و حتی عالی است اما همه آنچه “ادبیات مردم داری” می خوانیم نیست. این ویترین زیبا را کالاهایی نیکو باید که از جنس رفتار است. رفتاری که متناسب با حوزه کارکرد هر فرد متفاوت می شود. من این پاسخ را بسیار پسندیدم که مرد مصالح فروش به گزارشگر رادیو داد وقتی در برابر این پرسش قرار گرفت که؛ مردم داری یعنی چه؟ او در جواب گفت: منِ مصالح فروش به این نتیجه رسیدم که مردم داری را در حوزه کاری خود چنین تعریف کنم که اگر کسی –مثلا- یک کیلو گچ خواست، نگویم نمی شود و یک پاکت کمتر نمی شود. من پاکت را می گشایم و به همان اندازه ای که خواسته است، برایش وزن می کنم. اگر هم یک پاکت خواست و برد و بعد آمد که چند کیلو اضافه آوردم، همان را از او پس می گیرم و نمی گویم پاکت ناقص است. سیمان هم بخواهد به همین قاعده رفتار می کنم و دیگر مصالح را نیز. او تعریف درستی از مردمداری ارائه می کرد. تعریفی که در حوزه کاری او بود. خودش به زحمت می افتاد اما حلاوت راه انداختن کار مردم آنقدر بود که این زحمت را به جان بخرد. مروت هم برایش چنان قیمتی داشت که برای ترجمه عملی کردنش دست به کار شود. آن مرد همه صحبت هایش در حوزه کاری اش می گشت.
کاش ما و دیگران نیز به معرفت تعریف مردمداری در حوزه کاری خود برسیم و تا جایی که می توانیم حرمت نگهداریم مردم را و به رسم مروت با آنان رفتار کنیم. مثل چقدر خوب می شد و می شود اگر پزشکان، لااقل یک روز در هفته، به سیاق دکتر رضا جباری، متخصص مغز و اعصاب مسجد سلیمانی، رفتار می کردند. همو که وقتی گفتند چرا برخی از عمل‌هایتان را رایگان انجام می‌دهید؟ گفت: «چطور می‌تونم وقتی کسی به من نیاز داره، ردش کنم؟ من شب خوابم نمی‌بره اگه کاری براش انجام ندم، حالا پولم نداشت نداشت…» او ماهیانه 80 تا 100 عمل انجام می دهد اما نه پولی آن چنانی می گیرد و نه –اصلا- به پول آنچنانی فکر می کند.
او معنای تام و تمام مردمداری در حوزه پزشکی است و پزشکان محترم می توانند اگر نه مثل او، هفته ای، ماهی یک روز مثل او باشند. این شدنی است و من خبر داریم از پزشکانی که چند روز در ماه به این سبک، دین خود را به مردم و جامعه ادا می کنند. دیگران مان هم می توانیم تعریفی متناسب با حرفه خود داشته باشیم از مردمداری. با این روش، خواهیم دید که زندگی زیباتر می شود. نگاه و دست و دل مردم هم گرمایی افزون تر می یابد و بازخورد خیر در جامعه زیاد می شود چه به بوم رنگ می ماند رفتارها. کار خیر، آثارش به خود ما برمی گردد، مطمئن باشیم….

ب / شماره 4074 / پنجشنبه 21آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12735

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ساعت 20:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی از مسائلی که به جد با آن مواجهیم و دیگر جوامع به روزگاران با آن مواجه بودند، جا به جایی در ارزش هاست. یک روز یک منش و رفتار، ارزش تلقی می شود و دارندگان آن به صفات حمیده، ستوده می شوند و قدر می بینند و بر صدر می نشینند و دیگر روز، جایشان با قاعده نشینان روز پیش، جا به جا می شود. کسانی که اوایل انقلاب را درک کرده اند، یادشان هست و جوان تر ها هم باید خوانده باشند و شنیده باشند که آن سال ها، ادبیات رفتاری و گفتاری مردم به گونه ای بود که صداقت و صراحت و پاک دستی و اخلاص و ایثار را “ارزش” می دانست و افراد متصف به آن صفات را در صدر جای می داد و این واکنش اجتماعی، تعداد آن افراد را بیشتر می کرد چه دیگران هم رسم خوب بودن را می آموختند و در پیش می گرفتند اما – متاسفانه- در گذر زمان، اندک اندک، از آن ارزش ها، به رغم تجلیل در کلام، در عرصه میدانی، الگوگیری که باید، نشد و کم کم آنچه ارزش های طاغوتی می شمردیم و به آب توبه می شستیم به نوعی دیگر بازتولید شد و دوباره میزان “توانگری” به جای میزان “تعاونگری” مورد توجه قرار گرفت و به جای صداقت و صراحت هم چندلایه کار کردن نشست و ناگهان دیدیم چشم ها که اساسا برای دیدن دیگران طراحی شده است، دچار “خود بینی” شده است و منفعت طلبی هم عرصه را بر “ایثار” تنگ کرد و رسیدیم به این جایی که اختلاس را زرنگی و رانت خواری را شایستگی و پارتی بازی را فرصت مغتنمی می شماریم که اگر از آن غفلت کنیم “مغبون” شده ایم. راستی چرا چنین شد دوباره؟ چرا برگشتیم به سر خطی که نباید؟ جواب این چرا ها را به اضافه چند چرا را استاد اهل نظر، مرحوم آیت ا… صفائی حائری(ره) در صفحه 28 کتاب “روزگار ستمگر” در این باره چنین می نویسند: ” چرا ملاک‌ها جا به جا مى‌شوند؟چرا ملاک‌ها در هم ریخته شده است‌؟ چرا خوب‌ها با بدها جایشان عوض شده است‌؟ چرا به فلانى که تا دیروز خوب بوده امروز مى‌گوییم بد؟ چرا به فلانى که تا دیروز بد بوده امروز مى‌گوییم خوب‌؟ تحوّل آدم‌ها، به هم ریخته شدن ملاک‌هاى خوبى و بدى به خاطر تحوّل در اهداف است. مادامى که اهداف را رها نکرده‌اید و پشت سر نینداخته‌اید مسأله‌اى نیست ولى وقتى که اهداف پشت سر انداخته شد خواه ناخواه موازین از دست مى‌رود. لازمه تحوّل در ملاک‌ها این است که تحولى در اهداف رخ داده باشد. اگر جامعه‌اى اهدافش را پشت سر بگذارد و از خواسته‌هاى دیروزش چشم بپوشد، خواه و ناخواه چیزهایى که دیروز خوب بوده امروز بد خواهد شد. ” بله، هدف.
این رفتار نامتوازن ما هم از این روست که هدف برای مان “تغییر” کرده است. دیروز از دنیا می گذشتیم و هدف مان تعالی یافتن به کمال عبودیت بود و امروز دنیا در چشم و دل مان چنان بزرگ و عزیز شده است که از یک وجبش هم نمی توان چشم پوشید. دیروز دست می گرفتیم برای بلند کردن دیگران و امروز پا، جای دست را گرفته است برای لگد کردن دست و پای دیگران و… این قصه جور دیگری ادامه دارد در راستای هدفی که به قله رسیدن خودمان است. نتیجه اش هم جا به جا شدن ارزش هاست. اگر می خواهیم دوباره به آن روزهای خوب برگردیم باید دوباره به آن اهداف نظر کنیم…..

ب / شماره 4073 / چهار شنبه 20 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12705

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نصیحت پذیری یک مهارت کارآمد است چنان که نصیحت گری هم مهارتی کاربردی است. همه ما هم دو سوی ماجرا را تجربه کرده ایم. از پدر شنیده ایم و به فرزند هم هدیه داده ایم این میراث گران بها را. در این میان کسانی سرفراز شدند که مهارت شنیدن را به رفتاری عملی ارتقا دادند. دیروز که داشتم این پست را برای چندمین بار بازخوانی می کردم دیدم این تجربه می تواند درسی برای همه مان باشد. ماهایی که در گذر زمان فراز و فرود بسیار داریم. فکر کنم برای شما هم جالب باشد این خوانش؛ “فرزندم! مُرَتب و منظم، همیشه خیرخواه دیگران، مثبت اندیش باش و خودت را باور داشته باش؛” این نصیحت همیشگی پدر بود. حتی وقتی می خواستم برای استخدام به شرکتی معتبر بروم. غر و لندی کردم در دلم که پدر امروز هم دست بردار نیست! باسرعت رفتم، به در شرکت رسیدم ، با تعجب دیدم هیچ نگهبان و تشریفاتی نیست، فقط چند تابلوی راهنما بود. به محض ورود، دیدم آشغال زیادی در اطراف سطل زباله ریخته، یاد حرف بابام افتادم؛ آشغالا رو ریختم تو سطل زباله. اومدم تو راهرو، دیدم دستگیره در کمی ازجاش در اومده ، یاد پند پدرم افتادم که می گفت : خیرخواه باش ؛ دستگیره رو سرجاش محکم کردم تا نیفته. از کنار باغچه رد می شدم، دیدم آبِ سر ریز شده، یاد تذکر بابا افتادم که اسراف حرامه؛ لذا شیر آب رو هم بستم. پله ها را بالا می رفتم، دیدم علی رغم روشنی هوا چراغ ها روشنه ، نصیحت بابا هنوز توی گوشم زمزمه می شد ، لذا اونارو خاموش کردم. به بخش مرکزی رسیدم و دیدم افراد زیادی زودتر از من برای همان کار آمدن و منتظرند که نوبتشون برسه. برخی شان از مدرک دانشگاه های غربی‌شون تعریف می کردن. عجیب بود؛ هرکسی که می رفت تو اتاق مصاحبه، در کمتر از یک دقیقه می‌آمد بیرون. با خودم گفتم: اینا بااین دَک و پوزشون رد شدن ، مگر ممکنه من قبول بشم؟ بهتره خودم محترمانه انصراف بدم تا عذرم رو نخواستن. باز یاد پند پدر افتادم که مثبت اندیش باش. توی این فکرا بودم که اسمم رو صدا زدن. وارد اتاق مصاحبه شدم، دیدم ۳نفر نشستن و به من نگاه می کنند. یکیشون گفت: کِی می خواهی کارت رو شروع کنی؟ لحظه‌ای فکر کردم داره مسخره‌ام می کنه، یاد نصیحت آخر پدرم افتادم که خودت رو باور کن و اعتماد به نفس داشته باش، پس با اطمینان کامل جواب دادم: ان شاءا… بعد از همین مصاحبه آماده‌ام. یکی از اونا گفت: شما پذیرفته شدی. با تعجب گفتم : هنوز که سوالی نپرسیدین. گفت: با پرسش که نمی شه مهارت داوطلب رو فهمید، گزینش ما عملی بود .با دوربین مداربسته دیدیم، تنها شما بودی که تلاش کردی از درب ورود تا اینجا، نقص ها رو اصلاح کنی. درآن لحظه همه چی از ذهنم پاک شد، کار، مصاحبه، شغل. هیچ چیز جز صورت پدرم را ندیدم. باری، مهارت به رفتار درآوردن نصیحت می تواند باعث خیر مستمر در زندگی مان باشد و راه را به سوی موفقیت هموار کند. توجه داشته باشیم به گفته های بزرگ تر ها که کوه طلای تجربه پشت آن است و دریای معارف و آموزه های دینی را در دل دارند. توجه داشته باشیم که خیرخواهی، راه را به سوی خیر می گشاید و بدخواهی، خودمان را هدف بدی ها قرار می دهد. واقعیت همان است که مولوی قرن ها پیش گفت؛ این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا… خوب بخوانیم و خوب بخواهیم تا شاهد رویش خوبی ها در رهگذار زندگی باشیم.

ب / شماره 4072 / سه شنبه 19 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12673

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

میان کپی‌های کمرنگ و پررنگ یک متن، نمی‌توان به حق انتخاب رسید بلکه باید متون استاندارد دیگری هم باشد تا فرد بتواند از آن میان دست به انتخاب بزند. این یک گزاره پذیرفته شده است و فکر نمی‌کنم کسی بر آن خرده بگیرد و حتی تصور بکند که می‌شود از میان کپی‌های یک اثر به انتخاب رسید. البته در این مقال سخن از متن و انتخاب آن نیست بلکه موضوع به انتخابی برمی‌گردد که در متن جامعه اتفاق می‌افتد و با وجود حاشیه‌های متداول، به "حق انتخاب مردم" معنا می‌دهد. همین فرآیندی که با پایان زمان ثبت‌نام نامزد‌های نمایندگی مجلس شورای اسلامی، مرحله اول آن رقم خورد و اکنون با بررسی در هیئت‌های اجرایی مرحله دوم را می‌گذراند.
حرمت‌گذاری به "حق انتخاب مردم" از همین مرحله باید به جد مورد نظر باشد و در مراحل بعد نیز هم. یعنی هیئت‌های اجرایی و نظارتی و به‌ویژه شورای نگهبان باید با کلان‌نگری، دایره انتخاب را چنان وسیع بگیرند که همه گرایش‌ها و سلایق، نامزدی برای رای دادن داشته باشند. این، به معنای چشم بستن مجریان و ناظران نیست که اتفاقاً به معنای چشم بیشتر باز کردن و به مر قانون رفتار کردن است تا با حفظ شرایط قانونی بستر برای انتخاب مردم فراهم شود. ناظران و مجریان قانون باید خط‌کش بردارند، سنگ و ترازو هم بکنند عیارها را منتها متر و معیار باید "سلامت" افراد باشد به‌ویژه در حوزه اقتصادی و کارآمدی و تخصص و تعاون نگری و ایثارگری به معنای ترجیح منافع ملی برمنافع فردی و جریانی. به دیگر عبارت باید این صلاحیت‌سنجی چیزی فرای سلایق و گرایش‌های سیاسی باشد و از استاندارد‌های چندگانه، فرهنگ‌ها فاصله داشته باشد. اگر – مثلاً - نامزد اصلاح‌طلب براساس معیاری، صلاحیتش احراز نشد، نامزد اصول‌گرایی هم که در آن معیار مثل نامزد اصلاح‌طلب است نیز دارای صلاحیت شناخته نشود.
این که تراز را جوری تنظیم کنیم که یک جناح با همه ژنرال‌هایش بتواند به میدان بیاید و جناح دیگر نتواند حتی همه سربازانش را در میدان پیاده کند، قطعاً نتیجه خوبی برای کشور نخواهد داشت چنان که این را تجربه نیز کرده و نتیجه‌اش را هم دیده‌ایم. وقتی تراز‌ها و عیارسنجی‌ها و صلاحیت‌خوانی‌ها، یکسان باشد و همه با یک چشم نگریسته شوند برای مردم هم حق انتخاب خواهد ماند اما اگر – خدای نخواسته - گرفتار استاندارد‌های گوناگون شویم نباید انتظار داشته باشیم که شور و شوق، روز انتخابات مردم را از خانه به پای صندوق‌ها بکشاند. این را هم البته تجربه کرده‌ایم و باز به مذاق ما خوش نیامده است که همواره انتخابات را پرشور و پرشکوه می‌خواهیم و حضور مردم را امضایی دیگر پای کارنامه نظام می‌شماریم.
مردم زمانی پای کار می‌آیند که "حق انتخاب" داشته باشند آن هم نه میان "راس‌ها" و چهره‌ها بلکه میان "رای"‌ها و ایده‌ها. این حق را از مردم دریغ نکنیم تا رای‌شان دریغ نشود. مراقب این معادله که هیچ مجهولی هم ندارد، باشیم و نظارت‌ها را این بار بیشتر به سمتی ببریم که به جای گرایش سیاسی، بیشتر نظرات و عملکرد اقتصادی افراد زیر ذره‌بین برود و کسانی در فینال رای مردم باشند که به "طهارت اقتصادی" ملتزم و به توانایی مجهز و به توسعه کارآمدی و امید باور داشته باشند. کسانی که با سویه‌های فکری گوناگون، ترجمان "اختلاف امتی رحمه" باشند و بر آرمان‌های اصلی انقلاب، باور‌مند و وفادار باشند. افرادی چنین همه نه فقط در یک جناح مدعی و پر سر و صدا که در میان همه جریانات و فرزندان وطن فراوان است پس میدان انتخاب را به گزینش میان کپی‌های کم‌رنگ و پررنگ و کوچک و بزرگ یک متن خلاصه نکنیم که این نمی‌تواند معنای درستی برای "حق انتخابِ مردم" باشد...

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۹۸ / ۱۸ آذر ۱۳۹۸ / صفحه 3 / خبر

http://jomhourieslami.net/?newsid=222539

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=09&day=18&category=3&#

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/09/18/3.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مسائل اجتماعی راهکار‌های اجتماعی دارد، مسائل ترافیکی هم راه‌حل‌هایی از جنس خود؛ لذا دیده‌ایم که در برخی مناطق که ترافیک سنگین و گاهی گره‌هایش هم کور می‌شود، با یک اصلاح هندسی جزئی، هم گره گشوده و هم ترافیک روان می‌شود. نوشته را چنین شروع کردم تا بگویم که در ماجرای ترافیک بسیار سنگین و چندکیلومتری پنجشنبه در صدمتری کمربندی، حدفاصل میدان شهید فهمیده تا میدان امام حسین (ع) که به دو سوی این میدان‌ها و خیابان‌های پیرامونی هم کشیده شد، اگر اصلاح هندسی و مسیر فرار از قبل وجود داشت، می‌شد خیلی راحت با انتخاب مسیر تازه، از کور شدن گره ترافیکی در این مناطق جلوگیری کرد؛ اما، چون چنین نبود، چنان شد که خبرش را همه‌مان می‌دانیم؛ خودرویی سنگین به پلی خورد و پل شکست و به قول کشتی‌گیران، همه در خاک قرار گرفتیم. پیش‌تر از این هم ترافیک سنگین را -البته نه به سنگینی ترافیک پنجشنبه- شاهد بوده‌ایم. در این مسیر که وقتی با زحمت و فرسایش روح، جلوتر رفتیم، شاهد خراب شدن یک خودرو بودیم که در راه مانده بود و آغاز کلافی شده بود که صد‌ها متر و شاید هم کیلومتری، ادامه یافته بود. به دیگر عبارت یک اتفاق کوچک می‌تواند در این محور حیاتی ترافیکی، صفی بزرگ و طولانی از خودرو‌ها را پدید آورد که اولین مابه‌ازایش، ترافیک سنگین و دومی هدر رفتن سوخت و سومی آلودگی مضاعف هوا در شهری است که در همین هفته گذشته در ۴ روزش مدارس تعطیل بودند. پنجمی هم فرسایش روح و روان درترافیک‌ماندگان است که به خودشان هم پایان نمی‌پذیرد، بلکه زنجیره‌وار ادامه می‌یابد و... باری، فروریختن پل، تصادف و خراب شدن خودرو حادثه و اتفاق است و ممکن است هر جایی روی دهد. برای این هم قلم به مذمت نمی‌توان زد که نتیجه حادثه، بر هم خوردن قاعده است، اما...، اما باید این ماجرا را به‌نوعی «رزمایش» به حساب آوریم و با سنجش شرایط به طراحی بپردازیم برای تعبیه راه‌های فرار در شرایط اضطراری. حالا اینکه راه‌ها همیشه باز باشد یا در شرایط خطر به‌سرعت بازگشایی شود، به نگاه و برنامه مسئولان برمی‌گردد، اما نفس وجود چنین راه‌هایی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. من آن روز در این ترافیک گرفتار شدم و مثل هزاران نفر دیگر از برنامه‌ام عقب افتادم و در این میان احوال مردمان را رصد می‌کردم. می‌خواهم به نیابت از همه گرفتاران آن روز و دیگر روز‌هایی که حادثه‌ای اتفاق می‌افتد، از مسئولان بخواهم برای این موضوع و ماجرا‌هایی چنین، چاره‌ای بیندیشند و از هم‌قلمان رسانه‌ای هم می‌خواهم که به این موضوع با حساسیتی ویژه نگاه کنند و قلم زنند تا بتوانیم با اصلاح مسیر، سلامت این شریان حیاتی ترافیکی را ارتقا دهیم. این را دارای اولویت بدانند آنانی که در این حوزه مسئولیت دارند و با بازطراحی مسیر و جانمایی راه‌های فرار به پدافند غیرعامل بپردازند در برابر حوادث احتمالی که خدا کند هرگز اتفاق نیفتد، اما درنظرداشت آن شرط عقل و حکم خرد است؛ چه همان‌طور که قدیمی‌ها به ضرب‌المثل می‌گفتند «جهان از واقعه خالی نیست»، شاید یک روز نیاز حیاتی پیدا کنیم به گریزگاه‌هایی که راه نجات مردم خواهد شد. روز پنجشنبه با سلامتی به جمعه رسید و جمعه هم به شنبه، اما توجه داشته باشیم که این قصه را به پایانی خوش و ایمن باید رساند؛ جوری که هیچ حادثه و اتفاقی نتواند چندهزار خودرو و چندین‌هزار آدم را گرفتار خویش کند. امروز تدبیر کنیم، خیلی بهتر است تا فردا. باری، ماجرای پنجشنبه را مانور بدانیم. بررسی کنیم ماجرا را و بهترین طرح را دراندازیم برای اصلاح امور...

شهرآرا /  شماره 2989 / دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸ / صفحه 12 / حوادث شهر

https://shahraranews.ir/0002v1

https://shahraranews.ir/fa/publication/811/6244

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیده ایم افرادی را که کتاب زیاد می خوانند اما نه رفتارشان به حساب است و نه گفتارشان از حساب بهره ای دارد؟ اینان به قطر کتاب هایی که خوانده اند به خود برتر بینی مبتلا می شوند و حساب خود را از مردم جدا می کنند. غافل اند از این که فلسفه خواندن و آموختن، ساختن خویش و جامعه است. اینان فقط می خوانند و این نه تنها افقی به رویشان نمی گشاید که به بن بست هم می کشاندشان. شما هم حتما در اطراف خود از این قبیل آدم ها زیاد دیده اید. خودمان هم البته گاه به این بلیه دچار می شویم. حتی کتاب نخوانده هم گرفتار می شویم. من به این ماجرا خیلی فکر می کردم و به دنبال راه برون رفت می گشتم که جوابم را در صفحه 18 کتاب رشد از آثار مرحوم آیت ا… صفائی حائری یافتم که برایم مثل آبی گوارا در اوج عطش بود. ایشان چنین تحلیل کرده بودند ماجرا را که؛ “ما پیش از آنکه تشنه باشیم ، نوشیده ایم و پیش از آنکه به اشتها آمده باشیم و با سؤال ها گلاویز شده باشیم ، خود را تلنبار کرده ایم و پیش از آنکه به معناها دست یافته باشیم ، به کلمه ها رسیده ایم…
این است که باد کرده ایم و با آنکه زیاد داریم ، مریض و بی رمق هستیم و به امتلای ذهنی و پرخوری فکری دچار شده ایم … اسفناک اینکه ، این بیماری و این پرخوری ، همه گیر شده و اسفناک تر اینکه این بیماری در ابتدا به عنوان یک افتخار و نشانه سلامتی و روشنفکری هم قلمداد می گردد ، اما رفته رفته سنگینی و ضعف ذهنی را به دنبال می آورد و روشنفکرِ تلنبار شده را به بن بست می رساند .اینها با اینکه خیلی دارند فقیر هستند ؛ چون پیش از سؤال ، به جواب ها رسیده اند و پیش از عطش ، به آب. دوای این ها همان طرح « سؤال های بنیادی » است که بتواند به تفکرات آن ها سازمان بدهد تا بتوانند با تفکرات سازمان گرفته به مطالعات خویش سر و سامانی بدهند و آن را هضم کنند و شیره کشی نمایند .” این اگر چه در حوزه دانش افزایی مورد مطالعه و تصدیق است اما در حوزه اقتصادی هم به جد می توان به همین مدل توجه کرد. می توان به پدیده “سرمایه داران فقیر” توجه داد که از فراوانی داشته هاشان، بهره ای نمی برند. بهره ای هم نمی رسانند که اتفاقا، ماندگار ترین ثروت ها، همانی است که در راه خدا و برای مردم، هزینه می شود. این هایی که فکر می کنیم در حساب بانکی ذخیره و یا با تبدیل به ملک، ماندگاری اش را تضمین کرده ایم، ناپایدار ترین و نا همراه ترین بخش ثروت آدمی است. همین بخش می تواند انسان را بر زمین گرم غرور بزند چنان که انباشت محتوای کتاب در اذهان هم چنین می کند وقتی تهذیب به دنبال نداشته باشد. وقتی باعث ساختن انسان نشود. این که اهل معرفت دعا می کنند پیش از دانش و ثروت، خداوند ظرفیت آن را بدهد، طرفه دعایی است راه گشا چه اگر دانش و ثروت در جای خویش ننشیند به ضد خود تبدیل می شود و انسان را از هستی ساقط می کند اما اگردر جای خویش بنشیند جامعه را به حرکت در می آورد. آن سوال های بنیادی در حوزه معرفت را در بستر اقتصاد هم باید مشابه سازی کرد تا کار به سامان آید….

ب / شماره 4071 / دوشنبه 18 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12638

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برای چندمین بار است که می نویسم به “این” رئیسی می توان امید بست. مردی که نگاهی کرامند به انسان دارد حتی اگر آن فرد مجرم باشد. او تمیز می دهد بین حق انسانی و جرمی که فرد مرتکب می شود. قاعده مجازات برای مجرم را همه باور و بر آن تاکید دارند اما کسانی که با این باور، به حقوق تمام ساحتی افراد عنایت داشته باشند شاید پر شمار نباشند اما رئیس قوه قضائیه ایران از همان هایی است که برای احقاق حق، تلاش می کند ولو صاحب حق، مجرمی باشد که به مجازات جرم خویش گرفتار باشد. این نگاه آیت ا… رئیسی را در ماجرای اعتراضات بنزینی هم می بینیم که “بر جبران خسارت کسانی که در حوادث اخیر خسارت دیده اند” تاکید می کند و می گوید: از خسارت‌دیدگان و کسانی که در این بین دچار لطمه‌هایی شدند، خسارات جانی و مالی دیده اند به هیچ عنوان نمی‌توان از آن گذشت و حتماً ما از نظر حقوقی معتقدیم باید نسبت به خسارت‌دیدگان مدعی بود.” همین “مدعی” بودن ، نکته قوت نگاه قاضی القضات است که خود را نسبت به حقوق شهروندان مسئول می داند. این حس مسئولیت را که من مقدس می دانم در باره حقوق همه شهروندان دارد و خط کش سیاسی برای آن برنمی دارد. حتی می توان گفت او به حقوق معترضان آسیب دیده هم توجه دارد. این را می شود از این گفته اش دریافت که تصریح می کند؛” کسانی که به هر دلیلی در این بین دچار خسارت شده‌اند بدانند که از ناحیه قانون مورد حمایت قرار می‌گیرند.” نماینده خراسان جنوبی در مجلس خبرگان، همه ابعاد را در نظر دارد و دستگاه تحت مدیریتش نیز این خط را در پیش می گیرند چنان که همشهری دیگرمان، غلامحسین اسماعیلی، در جایگاه سخنگویی قوه قضائیه هم به صراحت شفاف سازی می کند و می گوید: ” ما به عنوان قوه قضائیه، کسانی را که در مقام اعتراض به خیابان آمدند و{برنامه شان} فاقد مجوز{نیز} بود و آنهایی که فقط اعتراض داشتند را اراذل نمی دانیم.” یعنی نهاد قضا میان مردم معترض و آنانی که اعتراض را بهانه ای برای آشوب و تخریب می دانند و چنین می کنند، به درستی فرق قائل است لذا میان دستگیر شدگان هم به سرعت غربالگری می کند و دستبند از دست معترضان می گشاید و فقط کسانی را نگه می دارد که دست هاشان به گناه و جرم اغتشاش و تخریب آلوده است. اسماعیلی این را هم می گوید که؛” در منظر دستگاه قضا صف معترصان و کسانی که به گرانی بنزین اعتراض داشتند و نگران آینده بودند که موجب گرانی سایر کالاها و خدمات شود و دست به اعتراص زدند با اراذل و اوباش جداست.” این یعنی تکریم مردم و به رسمیت شناختن حق اعتراض، حقی که باید دیگر نهادها هم برای آن بستر سازی کنند و مکانی در نظر بگیرند تا یک حق اجتماعی به بستری برای ناحق اغتشاش و آشوب تبدیل نشود. باری، نماینده خراسان جنوبی و دیگر فرزند این دیار در قوه قضائیه، با تحریر راهبرد تکریم انسان، نشان دادند که هم می توان مواضع انقلابی را حفظ کرد و هم می توان نسبت به حقوق شهروندی حساس بود و هم مراقب بود که از مجرمان هم حقی ضایع نشود. همین هم توقعی است که می توان از مقامات مسئول در جمهوری اسلامی داشت….

ب / شماره 4070 / یکشنبه 17 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12610

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قصه دشمنی آمریکا با ایران، ماجرای دیروز و امروز نیست. 76سال است که هر جا نام آمریکا به میان می آید با جنایت عجین است در ایران. 16 آذر 1332، گواه روشن این گزاره است و خونی که از پیکر دانشجویان جوشید و آهی که از نهاد مردمان برخاست شهادت می دهد که یانکی ها هر جا که پایشان رسیده، بر خونی قدم کوفته اند که از پیکر فرزندی از ایران جاری شده است. آن سال که با پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی 25 سال فاصله داشت اما ایرانی ها به ویژه قشر روشن و فرهیخته ملت می دانستند “کابوها” هر جا قدمشان برسد، نحسی، سفره خواهد گسترد. شومی شان را هم در ساقط کردن دولت ملی دکتر مصدق به عینه دیدیم و بازگشت دیکتاتوری به ایران از مسیری بود که آمریکایی ها با نابودی امید ملت و حضور غیرقانونی و دخالت براندازانه خود هموار کرده بودند. همین رفتار هم بود که ملت ایران را به ویژه دانشجویان را به نفرتی عمیق از آنان کشاند تا جایی که وقتی ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا، می خواست به ایران بیاید دانشجویان به اعتراض برخاستند و نتیجه آن این شد که با گلوله پاسخ گرفتند از دولتی که با برنامه آمریکا به قدرت بازگشته بود. به حقیقت، فردای آن روز که نیکسون به ایران آمد، پا بر فرشی گذاشت که با خون سه جوان برومند ایرانی قرمز شده بود. دکترای افتخاری در رشته حقوق را نیز که در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد. بوی خون می داد. این “دکترای افتخاری حقوق” از منظر مردم ایران، تقدیری بود که شاه، که افتخار سلطنت دیکتاتوری خود را مرهون حمایت یانکی ها می دانست و در واقع، بابت پانهادن بر “حقوق ملت ایران” به معاون رئیس جمهور آمریکا می داد. حال آن که اگر قرار بود در شرایط عادلانه دکترای افتخاری آن هم از نوع حقوق اهدا کنند باید به لوح ها به نام بلند احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا مزین می شد. آنانی که برای دفاع از حقوق ایرانیان در تعیین سرنوشت خود، جان خویش را گذاشتند. ملت نیز البته برداشت پرچمی که از دست آنان افتاده بود و به زیر کشید حکومتی را که پای دکترای نیکسون امضا می گذاشت و تا امروز نیز همین پرچم بر شانه مردم است. هر شهیدی که بر خاک افتاده است دیگری آن را به دوش کشیده است و از آن روز تا امروز اگر چه پرچمداران پرشماری در مبارزه از پای افتاده و در خون غنوده اند اما آن پرچم همواره شانه عوض کرده و در اهتزاز مانده است. پای آن پرچم فقط آن سه آذر اهورایی و دیگر هم باوران شان نیستند که به برکت خون شان، هرکس خون به غیرت در رگ هایش می جوشد، پای این پرچم است آن هم نه فقط در ایران که در پهنه گیتی فراوان اند مردان و زنانی که علیه آمریکا، ایستاده اند. اگر یک نفر را از پا بیندازند، ده نفر به جایش برمی خیزند و آدم احساس می کند این می تواند از همان عرصه هایی باشد که خداوند درآیه 65 سوره انفال می فرماید: “هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند”. بله، شهید، تمام نمی شود بلکه تکثیر می شود، ضریب می یابد و در جبهه مقابله با دشمن، می ماند. هر نفر، ده چندان می شود و در برابر ده تن از دشمن می ایستد. این را امروز در جبهه مقاومت اسلامی می بینیم، جبهه ای که پرچمش با همت شهیدان در اهتزاز است….

ب / شماره 4069 / شنبه 16 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12584

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خواستن خوب است اما همه چیز نیست. وقتی توانستن هم بعد آن بیاید می توان امید بست به این که قدمی به پیش برداشته خواهد شد و الا اگر نفس خواستن می توانست معجزه کند، الان در بهشت زندگی می کردیم که همه ما را هم “خواستنی چنین” است و نیت مان هم این است و قصد قربت هم داریم برای آن اما می بینیم و لمس می کنیم که قصد و خواستن تنها نمی تواند گرهی بگشاید بلکه دستی توانا می خواهد و سرانگشتانی که هنر گشودن گره ها را داشته باشند. به دیگر عبارت، باید توان اجرایی کردن این “قصد” را هم داشته باشیم والا پذیرش آن مسئولیت در زمانی که افراد تواناتر از ما وجود دارند، عین بی عدالتی است. قصد خیر هم جبران این بی عدالتی را نمی کند که ذمه ما زیر بار تعهدی می ماند که توان انجام اش را نداریم. این مسئولیت را می توان امروز ترجمه ای چنین کرد که افرادی که با ثبت نام، می خواهند خود را در معرض انتخابات برای مجلس قرار دهند، اول باید سنگ ها را با خود وابکنند که آیا واقعا توان نمایندگی را در خویش می بینند؟ آیا به موضوعات خرد و کلان کشور اشرافی در حد کارشناسی و ارائه راهکار دارند؟ این که ما شرایط را می دانیم و حتی مشکلات را می شناسیم هم کفایت نمی کند. باید راه برون رفت از مشکلات را بدانند و شجاعت طرح آن را داشته باشند. یعنی واجد همه صفاتی باشند که برای یک نمایندگی در تراز وکالت مردم رشید ایران، لازم است. یعنی اگر ابوذر هم باشی در صراحت و صداقت و ایمان اما تدبیر امور نداشته باشی نباید پا به میدانی بگذاری که مردان و زنان مدبر می خواهد. دقیق و به جا و به روز این نکته را رهبر انقلاب مطرح کردند به این بیان شیوا که؛ “پیامبر (ص) به ابوذر فرمودند: من هر چه برای خودم دوست می دارم، برای تو هم دوست می دارم. من جنابعالی را در مدیریت، ضعیف می بینم. خیلی آدم خوبی هستی اما حالا که آدم ضعیف هستی، مواظب باش بر دو نفر هم ریاست نکنی و تولیت مال یتیم را قبول نکنی.” خب، ما نه ایمان مان قابل مقایسه با ابوذر است و نه صداقت و شجاعت و صراحت او را به اندازه یک در هزار داریم. وقتی او را پیامبر از مدیریت پرهیز می دهد، تکلیف ما ، تکلیف همه ما، روشن است. این درست که نمایندگی، شانی سوای مدیریت اجرایی دارد اما نماینده باید توان نظارت بر مدیران و وزیران را داشته باشد و این خود مستلزم بسیاری از بایستگی هایی است که باید افراد برای مدیریت داشته باشند. با داشته ها به میدان بیایند و از مردم رای بگیرند نه صرفا به نیت خیر که این اگر چه لازم است اما هیچگاه کافی نیست. اگر خوانده ایم “الاعمال بالنیات” را، این در حوزه اعمال عبادی است و الا در حوزه جامعه و سیاست و اقتصاد وامور بیت المال، دقیقا اعمال را به نتایج می سنجند نه به نیت. من فکر می کنم در حوزه قبول مسئولیت و ورود به انتخابات باید از “الاعمال بالنیات” باید به این مرحله عبور کرد که در تعریف ایمان، از زبان مولا امیر المومنین(ع) می خوانیم؛ “مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ” یعنی باید زبانی برای بیان نیت خیر داشته باشیم و توانی برای به اجرا در آوردن آن نیز. با توانایی و تجهیز به لوازم نمایندگی، اسم بنویسیم تا مردم اسم مان را بر برگه های رای بنویسند. مجلسی با ظرفیت بالا که شکل بگیرد ملک و ملت را بالا خواهد کشید. ولی اگر – خدای نکرده- مجلس فقط از کسانی که نیت خیر دارند ولی توان اجرایی کردن آن را ندارند پر شد، نمی توان به روشنایی افزون تر امید بست که شاید شعله چراغ از این هم کم فروغ تر شود و مباد که چنین شود….

ب / شماره 4068 /  پنجشنبه 14 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12558

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آن چه پشت سر گذاشتیم، یک موج بود که به هر روی فرو نشست اما قطعا آخرین موج نبود که هوشیار باید باشیم برای موج های دیگر. این هم تحلیل نیست بلکه نتیجه خوانش داده هایی است که بر زبان آمریکایی ها، سعودی ها و صهیونیست ها، جاری می شود. داده هایی که در اتاق های فکر دشمن روی آن کار می شود. برنامه می ریزند و اجرای خط به خط اش را هم با پول “گاو شیرده سعودی” دنبال می کنند. آن ها همه توان خود را می گذارند تا توان ما را به صفر برسانند اما این سو ماییم که باید هوشیار و بیدار و بینا، به مواجهه برخیزیم این طرح ها را. مهمترین راه مواجهه و حتی مقابله، افزایش “تاب آوری ملی” است. باید برای رسیدن به هدف بزرگ استقلال و آزادی، مصائب را هم از سر بگذرانیم. البته مسئولان باید کاری کنند که با کمترین هزینه و فشار، پشت سر بگذاریم این مراحل سخت را. شفافیت و صداقت و اقناع مخاطب از جمله همان کارهایی است که حتما باید انجام گیرد تا مردم در میدان بمانند. اصلاح امور، برخورد با انواع مفاسد، مجازات مفسدان از هر تیره و تبار و جناح و خانواده، صداقت ما را گواهی و راه را برای شفافیت هموار خواهد کرد. اقناع مردم هم پیامد آن برخورد و این صداقت است که با دیدن تلاش مسئولان برای کاهش مشکلات، غنی سازی هم خواهد شد. این غنی سازی هم هزار بار مؤثرتر و دارای توان بازدارندگی افزون تر از “غنی سازی هسته ای” است که می تواند برنامه های دشمن را بر هم زند. با رویکردی چنین به چنان همبستگی و اقتداری می رسیم که خواب تجزیه ایران برای خواب بینندگانش به کابوس تبدیل خواهد شد. واقعیتی که به تجربه می توان دریافت این است که ملت ایران، حرمت و کرامت می خواهد. عیار صداقت و همت برای بهبود اوضاع را می شناسد و چون متولیان را بر این مدار ببیند، با همه وجود پای کار می آید و محور حرکت دشمن را در هم می شکند.
ملت هم که پای کار باشد، کار از دست شان به در خواهد شد. فکر می کنم رویکری چنین از سوی مسئولان و حمایتی تمام قد از سوی مردم نوش دارویی است برای زخمی که معاون اول رئیس جمهور می گوید می خواهند دشمنان ایجاد کنند. به گفته جهانگیری، آمریکایی ها فشار حداکثری خود را بر زندگی مردم ایران متمرکز کرده اند، شرایط کنونی جزو سخت ترین شرایط پس از انقلاب اسلامی است. او به این خبر هم تصریح می کند که؛ امروز ایران در خطر است آمریکایی‌ها، سعودی‌ها و صهیونیست‌ها به دنبال زمین زدن ایران هستند. تنها راه مقابله با آنها- نیز- اجماع و اتحاد است تا بتوانیم با کمک فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان و دلسوزان کشور تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم. جهانگیری آرزوی شیطانی شان را چنین برملا می کند که؛ تصور و انتظارشان این بود در اثر فشار این جنگ اقتصادی؛ اقتصاد ایران به فروپاشی می‌رسد و در اثر فشار سنگینی که به جامعه وارد می شود، اعتراضات در جامعه شکل می گیرد و نهایتا منجر به فروپاشی جمهوری اسلامی و حتی فروپاشی تمامیت ارضی ایران می‌انجامد. بله، چنین می خواستند و می خواهند هنوز اما انگار باز هم نشناخته اند ایرانیان را که اگر هزار بلا ببینند و هزار اختلاف داشته باشند، نام ایران و یکپارچگی وطن که به میان آید هم چشم بر مشکلات می بندند و هم اختلافات را از یاد می برند و یک صف واحد می شوند به نام ایران. بله مردم پای وطن، پای انقلاب، می ایستند و این مسئولان هستند که باید با همه وجود به میدان آیند تا عرصه، مطابق خواب و خواست دشمنان وطن، صحنه آرایی نشود. آنان که پای کار بیایند مردم تمام قد برمی خیزند چه وطن را از جان عزیزتر می دارند مردم شریف ایران و از دیر باز خوانده اند؛ چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد….

ب / شماره 4067 /  چهارشنبه 13 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12531

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 قصد خیر داریم که کلام خیر بر زبان جاری می کنیم. در این تردیدی نیست اما نکته ای که هست در نوع و میزان گفتن است چه به تجربه دریافته ایم که کلام نغز و پر مغز هم اگر در جای خود “ادا” نشود بسان افشاندن بهترین بذر ها در میان سنگلاخ خواهد بود که نه تنها رویشی در پی نخواهد داشت که زحمت و هزینه آن هم برای مان خواهد ماند لذاست که باید برای نصیحت و خیر خواهی هم طرح داشت و با مهندسی ذهن، سخن گفت. من این ایده را بسیار می پسندم که ؛ “حرفی که به کسی می‎زنی، دانه است و فکر او زمین. ببین در این زمین چقدر بذر می‎توان پاشید؟ ” البته این “ببین” هم فقط دیدن را توصیه نمی کند بلکه تأمل کردن در ظرفیت افراد را هم فرمان می دهد. نسبت سخن به ظرفیت پذیرش افراد را صاحب این ایده به مثالی در حوزه کشاورزی توضیح داده است که شاید برای بسیاری قابل درک دقیق نباشد اما کشاورز زادگان خوب در می یابند که؛” اگر در یک‎متر زمین یک کیلو گندم پاشیدی، همه دانه‎ها سبز نمی‎شوند، تازه اگر هم دربیایند، همدیگر را خفه می‎کنند.” یعنی ما با نیت خیر رویش گندم هم یک کیلو گندم را هدر داده ایم و هم رنج زحمت کارها بر جان مانده است و هم مرتکب گناه کبیره اسراف شده ایم و هم مسائل دیگر که در همین سیاق می توان فهرست کرد. این را گفتیم شاید برای برخی افراد ملموس نباشد اما بسان سنگ ترازوست که درک شدنی است لذا به این مثال مانند می کنیم سخن و پند و اندرز را و می گوئیم ” موعظه زیاد نیز باعث می‎شود که حرف ها روی هم بنشینند و هم را لِه کنند و به دیگر عبارت، همدیگر را بپوشانند. ” واقعیت هم همین است و همین دیروز بود که نوشته ای را از یک فرد مدعی می خواندم که چند روایت را پشت سر هم آورده بود بی آن که تحلیلی ارائه دهد و نتیجه ای نو به دست دهد. دقیقا همین حس به من به عنوان خواننده دست داد که هر حدیثی که نوشته است، حدیث قبل را از یاد می زداید حال آن که هر کدام از آن احادیث می توانست پایه یک تحلیل راهگشا برای زندگی باشد و در جان چراغی برافروزد و روشنی بخشد اندیشه را. توجه داشته باشیم که در موعظه باید حال موعظه شونده را در نظر گرفت و به همان نهجی سخن گفت که پیامبر اکرم(ص) راه مان می نماید: “خَیْرُ الْـکَلامِ مَا دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَمْ یُمِلَّ. به این معنا که: بهترین سخن، آن است که قابل فهم و روشن و کوتاه باشد و خستگى نیاورد.” پس در پند دادن و اندرز خواندن هم باید مطابق آیین بلاغت رفتار کرد که به “مقتضای حال” توجه می دهد. حالی که گاه اقتضایش یک آیه است چنان که فضیل عیاض را رام راه خدا کرد و گاه چنان که شاعر می گوید یک حرف است؛
دل گفت مرا علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگوی
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
و واقعا هم یک حرف بس است وقتی در خانه جان آدمی، نفسی به ایمان بیدار شده است. کم نبودند افرادی که با یک کلام، کلید بهشت را یافتند و راه حقیقت گرفتند و رفتند. پس نیازی نیست به انبوه کلمات و اندرز ها. نیازی نیست به انباشت بذر ها…..

ب / شماره 4066 /  سه شنبه 12 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12503

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خوش بین هستم اصولا به همه افراد. نیت ها را هم خیر می بینم و خیر می خوانم برای همه. خودم هم خیر خواه و خیر گوی مردمم اما معتقدم فقط نیت خیر نمی تواند رقم زننده رویداد خیر هم باشد.

برای رقم خوردن خیر در اندازه یک جامعه باید مولفه های دیگر هم وجود داشته باشد از جمله توانمندی، تدبیر امور، دانش، و خیلی ظرفیت های دیگر که نیاز به عهده گرفتن یک مسئولیت است. یعنی برای قبول یک مسئولیت فقط به این که نیت مان خیر است و قصد خدمت داریم و بر این قصد هم قصدی دیگر افزوده ایم و به قربت فکر می کنیم هم کافی نیست.

باید توان اجرایی کردن این "قصد" را هم داشته باشیم والا پذیرش آن مسئولیت در زمانی که افراد تواناتر از ما وجود دارند، عین بی عدالتی است. قصد خیر هم جبران این بی عدالتی را نمی کند. این مسئولیت را می توان امروز ترجمه ای چنین کرد که افرادی که با ثبت نام می خواهند خود را در معرض انتخابات برای مجلس قرار دهند اول باید سنگ ها را با خود وابکنند که آیا واقعا توان نمایندگی را دارند؟ آیا به موضوعات خرد و کلان کشور اشرافی در حد ارائه راهکار دارند؟

این که ما شرایط را می دانیم و حتی مشکلات را می شناسیم هم کفایت نمی کند. باید راه برون رفت از مشکلات را بدانند و شجاعت طرح آن را داشته باشند. یعنی واجد همه صفاتی باشند که برای یک نمایندگی در تراز وکالت مردم رشید ایران، لازم است. یعنی اگر ابوذر هم باشی در صراحت و صداقت  و ایمان اما تدبیر مدیریت نداشته باشی نباید پا به میدان مدیریت بگذاری. دقیق و به جا و به روز این نکته را رهبر انقلاب مطرح کردند به این بیان شیوا که؛ "پیامبر (ص) به ابی‌ذر فرمودند: من هر چه برای خودم دوست میدارم، برای تو هم دوست میدارم. من جنابعالی را در مدیریت، ضعیف میبینم. خیلی آدم خوبی هستی اما حالا که آدم ضعیفی هستی، مواظب باش بر دو نفر هم ریاست نکنی و تولیت مال یتیم را قبول نکنی."

خب، ما نه ایمان مان قابل مقایسه با ابوذر است و نه صداقت و شجاعت و صراحت او را به اندازه یک در هزار داریم. وقتی او را پیامبر از مدیریت پرهیز می دهد، تکلیف ما ، تکلیف همه ما، روشن است. این درست که نمایندگی، شانی سوای مدیریت دارد اما نماینده باید توان نظارت بر مدیران و وزیران را داشته باشد و این خود مستلزم بسیاری از بایستگی هایی است که باید افراد داشته باشند. با داشته ها به میدان بیایند و از مردم رای بگیرند نه صرفا به نیت خیر که این اگر چه لازم است اما هیچگاه کافی نیست. اگر خوانده ایم "الاعمال بالنیات" را در حوزه اعمال عبادی است و الا در حوزه جامعه و سیاست و اقتصاد و بیت المال دقیقا اعمال را به نتایج می سنجند نه به نیت.

من فکر می کنم در حوزه قبول مسئولیت و ورود به انتخابات باید از الاعمال بالنیات باید به این مرحله عبور کرد که در تعریف ایمان، از زبان مولا امیر المومنین(ع)  می خوانیم؛ "مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ" یعنی باید زبانی برای بیان نیت خیر داشته باشیم و توانی برای به اجرا در آوردن آن نیز. با توانایی و تجهیز به لوازم نمایندگی، اسم بنویسیم تا مردم اسم مان را بر برگه های رای بنویسند. مجلسی با ظرفیت بالا که شکل بگیرد ملک و ملت را بالا خواهد کشید و چنین باد روزگار مجلس یازدهم.....

تابناک رضوی / کد خبر:۸۰۲۳۶۳ / یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۸02 December 201

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/802363/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یکی از نقدهای جدی که به ما مردم خراسان جنوبی وارد است فقدان مهارت ابراز علاقه است. ما کمتر می توانیم “دوستت دارم” را بر زبان آوریم حتی اگر دل مان لبریز باشد از محبت و سرشار باشد از عاطفه های زلالی که چشمه سان، در بهار از دل زمین های این دیار می جوشد. زبان مان الکن است برای گفتن “دوستت دارم” اما رسا است به گاه گفتن کلماتی که کاش هرگز بر زبان نیاید. ما حتی در نگاه کردن هم به مهر رفتار نمی کنیم چنان که باید. از ضرب المثل “بچه باید به چشم خار باشد به دل عزیز” چنان بد درس می گیریم که ذهن و ضمیر و زبان ما پر می شود از خارهایی که زخم هایش هیچگاه التیام نمی یابد. آن ضرب المثل را باید در نظام تربیتی جوری معنا کرد که راه را بر ولنگاری بچه ها ببندد و محبت والدین را چک سفید امضا ندانند برای ارتکاب هر کاری نه این که چک برگشتی باشد که هیچ گاه نتوان به محبت، وصولش کرد. راستی به این فکر کرده ایم مایی که از خدا مهر و محبت و غفران و گذشت و لطف و… می خواهیم، خود هم باید نسبت به اهل خانه و دیگران رفتاری چنین داشته باشیم؟ شاید تلخ در کام جان تان بنشیند این کلمات اما این تلخی را باید با اصلاح رفتار به شیرینی تبدیل کرد نه با ندیدن و نخواندن و رو به آینه نایستادن. هیچ فکر کرده ایم زمانی که به این راحتی از دست می دهیم، گرانمایه ترین سرمایه ای است که در اختیار ما قرار گرفته است؟ چطور استفاده می کنیم از این سرمایه؟ آیا زایاست و بر آن می افزاید یا از دست می رود بی آنکه آورده ای داشته باشد؟ راستی اگر بدانیم، هرچه هست همین امروز است و فردایی نداریم چه خواهیم کرد؟ منتظر جواب نباشیم و فکر کنیم چنان که بنده خدایی اهل تامل چنین نوشته بود که؛ با فرض اینکه فردایى از راه نخواهد رسید ، عزیزانتان را یک دل سیر ببینید. عاشقانه نگاهشان کنید. خجالت نکشید؛ آنان را در آغوش بگیرید و به آنها بگویید که دوستشان دارید؛ از آنها تشکر کنید به خاطر مهربانى هایشان و ببخشید خطاهایشان را ؛ همین حالا . شاید فرصت دیگرى نداشته باشیم. شاید فردا نیاید … چرا همین حالا نه ؟! ” بله، هیچ کس تضمینی نداده است که فردا زنده ایم و فرصت هست برای محبت کردن. هیچ کس تضمین نداده است که زبان را توان گفتن “دوستت دارم” خواهد بود. باید همین امروز را دریابیم و به جبران گذشته ها هم برخیزیم و به محبت زبان بگشاییم که این کیمیا می تواند ما را در همین دنیا به درک بهشت برساند و بهشت را در زندگی ما چنان جاری کند که دیگران هم بدان امید بندند و در میوه های رسته بر سرشاخه های درخت رفتار ما، شیرین کام شوند. باری، دیگران ما مردم خراسان جنوبی را به خون گرمی و مهربانی می شناسند. چنین هم هست اما باید از این مهر، چراغی در خانه هم برافروزیم تا آنچه مردمان سایر مناطق درباره ما می گویند را اهل خانه هم صدق آن را گواهی کنند. پس از همین امروز، “دوستت دارم” را به پرکاربردترین کلمات ادبیات گفتاری و رفتاری مان تبدیل کنیم….

ب / شماره 4065 /  دوشنبه 11 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12474

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مشهد، مشهدالرضا قرار است پرچمدار یک اتفاق خوب باشد. اتفاقی که «اعتراض» را وجاهتی قانونی بدهد و معترضان را در پناه امنیت قانون گیرد و خط تمایز اعتراض و اغتشاش را چنان پررنگ نماید که کسی نتواند اعتراض را به بهانه اغتشاش منکوب کند و کسانی نیز اغتشاش را به نام اعتراض جا بزنند و چون برخورد شد، در دنیا جار بزنند که این جا با معترضان چنین و چنان می‌کنند. قرار است مشهدالرضا نمونه موفق این تمایز و غیریت‌سازی را «به‌زودی» انجام دهد. خبرش را هم نماینده عالی دولت در یک جلسه عمومی مطرح می‌کند؛ «به‌زودی، مکانی برای تجمع و اعتراض معترضین به حق در مشهد تعیین خواهد شد.»
استاندار خراسان رضوی که در مراسم آغاز عملیات اجرایی ساخت پردیس تئاتر شهر مشهد سخن می‌گفت، خبرش را چنین کامل کرد؛ «پس از بررسی و تصویب شورای تامین استان، مکانی مناسب برای معترضین مشخص خواهد شد تا هم مردم در چارچوب قانون بتوانند در یک مکان مشخص در امنیت کامل اعتراض خود را نسبت به موضوعات صنفی مطرح کنند و هم مدیران ذیربط بتوانند به مردم توضیحات لازم را ارائه کنند.» رزم حسینی، اظهار امیدواری کرد «تلاش می‌کنیم تا در خراسان رضوی با همت مدیران دستگاه‌های امنیتی، قضایی و اجرایی، مشهد اولین شهری باشد که در آن، برای بیان اعتراض مردم مکانی مشخص و به همه گروه‌های مجوزدار طبق قانون برای اعتراض در این مکان، فرصت حضور داده شود.»
این، هم خبر خوبی است و هم طرح خوبی. بهترین جایی که می‌تواند پرچمدار اعتراض‌های مدنی باشد مشهد است. مشهدالرضا که شهر امام اخلاق و گفت‌و‌گوست. درس و رسم حضرتش هم شنیدن به شیوه رسول‌الله(ص) است که انسان را به «مهارت شنیدن» درسی ماندگار می‌دهد. درسی که برای مسئولان، فراگیری‌اش از اوجب واجبات است. هماهنگی مسئولان محلی هم الحمدلله - به قاعده - در سطحی هست که بتوان به موفقیت این طرح در مشهد امید بست و به روز‌هایی اندیشید که هم صدای مردم در این شهر شنیده و هم دیگر شهرهای کشور از مشهد الگو می‌گیرند و عملا راه بر اغتشاشگران بسته می‌شود. این آرزو نه بر جوانان که بر میان سالان و حتی پیران موی سپید کرده هم نه تنها عیب نیست که بسیار هم به حُسن تکریم شده است تا نقش شهروندی خود را و هم وظیفه دینی «امر به معروف و نهی از منکرِ» خویش را به بهترین وجه به انجام رسانیم. چیزی که در بیان شیوای امام علی(ع) در خطبه 216 نهج البلاغه نیز بدان امر شده‌ایم؛... «با من چنان‌که با حاکمان جبار و سرکش سخن می‌گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم‌های خشمگین کناره می‌گیرند (نترسید و) دوری نجویید، و با چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان نکنید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان‌ دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حرف حق، یا ارائه نظر مشورتی عادلانه به من خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن‌که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‌دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید...»
قانون اساسی جمهوری اسلامی که حاصل خون شهیدان و تدوین شده توسط مجتهدان عالی مقام و مستظهر به آراء مردم است نیز در اصل 27 خویش بدان چنین تصریح و تاکید کرده است که «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.» پس برای این «آزادی» باید طراحی کرد. همانی که نماینده عالی دولت از آن خبر می‌دهد و خوش خبری است وعده‌ای که می‌دهد. منتظریم تا این «قول صادق» محقق شود.

جمهوری اسلامی / شمـاره  ۱۱۵۹۱ / ۱۰ آذر ۱۳۹۸ / صفحه اول و 2

http://jomhourieslami.net/?newsid=221917

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/09/10/1.pdf

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/09/10/2.pdf

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روزها و شب هایی ناخوش را از سر گذراندیم اما همین که “گذشت” باید خدا را هزار مرتبه شکر کرد و به این دل را آرام کرد که سختی ها با لطف خدا “می گذرد” اما چون می گذرد نباید برجا نشست و گذرش را تماشا کرد چون در این گذر، خیلی چیز های دیگر را هم با خود می برد. سخن از اعتراض های به خشونت کشیده شده اخیر است که به پایان رسید اما این را نباید نقطه پایان شمرد بلکه بسان نقطه، سرخط. باید به تدبیر و تحلیل برخاست و ماجرا را از اول خواند و آخرش را چاره کرد. یکی از راه های چاره هم قطعا پذیرفتن اعتراض است به عنوان یک حق اجتماعی. حقی که می تواند هم متولیان را به خط اصلاح بازگرداند و هم راه را بر باطلی به نام اغتشاش و تخریب ببندد که پسر 10 ساله ام – امیر حسین- می گوید: در مناطق مختلف صندوق اعتراض بگذارند تا هرکه اعتراضی دارد بنویسد و در آن بیندازد و هر چند روز جمع آوری و به مسئولان ارجاع شود تا حرف مردم را بخوانند و ببینند که چه دردی دارند شهروندان. او در دنیای کودکی هایش می خواهد به آدم بزرگ ها راهکار نشان دهد و سامانه پیامکی را هم به پیشنهاد اولش اضافه می کند تا مردم راحت تر حرف خود را به مقصد که همان گوش مسئولان است برسانند. او از شبکه های اجتماعی هم می گوید که بدون خیابانی شدن ماجرا می تواند کانالی برای اعتراض مردم باشد. حرف های او مرا به این نگاه سوق می دهد که ما –همیشه- از اعتراض به عنوان یک “حق” یاد می کنیم. حقی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بدان توجه و در اصل 27 تصریح شده است که؛ ” تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. ‌‏” یعنی مردم در جاهایی که حس کردند نسبت به حقوق شان کوتاهی شده است حق اعتراض دارند. این حق را در مدل حکومتی امام علی(ع) هم به روشنی می بینیم و در خطبه 216 چنین می خوانیم؛ «پس با من چنان‌که با حاکمان جبار و سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنان‌که از آدم‌های خشمگین کناره میگیرند(نترسید و) دوری نجویید، و با چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان نکنید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حرف حق، یا ارائه نظر مشورتی عادلانه به من خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن‌که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا همه ما بنده پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست…» پس حق اعتراض هم ریشه دینی دارد و هم ساختار قانونی لذاست که همواره مورد تاکید همگان است و مخالفان و افرادی که باوری به این حق ندارند و برآن می خروشند هم به خود اجازه “مخالفت با حق اعتراض” نمی دهند. این هم نشان از فراگیری باور به این حق دارد اما باید پرسید “چگونه”؟ چگونه باید اعتراض کنند مردم و در “کجا” که بستر برای سوء استفاده بدخواهان فراهم نشود؟ در خیابان که اگر صدایی به اعتراض بلند شود، دست هایی به اغتشاش، راه را به بیراهه گره می زند. پس باید جایی باشد که هم ظرفیت اعتراض را داشته باشد و هم راه را بر اغتشاش ببندد؟ فکر می کنم باید متولیان در هر شهر مکانی شناخته شده و دارای امنیت کافی برای این امر در نظر بگیرند تا معترضان، در آن مکان، حرف خود را بزنند و حتی مسئولان مربوطه هم مکلف به حضور و شنیدن باشند. بشنوند و برای اصلاح امور تدبیر کنند. با جا نمایی مکانی چنین می شود حق اعتراض را از آمیخته شدن به باطل اغتشاش، حفظ کرد. این به گمانم بهترین و امن ترین راه است….

ب / شماره 4064 /  یکشنبه 10 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12441

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 قصه کابوس های خود ساخته را با هم صحبت می کردیم و این که گاه، خیلی راحت، جهنم را پیش خود می آوریم و حتی خود را در آن می افکنیم بی آن که دلیلی برای این کار باشد. “آینده هراسی” را می توان یک بیماری دانست در شمار بیماری هایی که روح را می آزارد و روان را به فرسایشی کشنده مبتلا می کند. مسئله ای که اگر برای حل آن اقدام نکنیم نه فقط فردای مان را به آتش می کشد که امروز مان را هم نابود می کند. باید به خودمان بقبولانیم که قبل از آمدن یک حادثه احتمالی – که شاید هیچ وقت هم اتفاق نیفتد- نباید در بستر مرگ نشست. جایی این نکته را می خواندم که ” شما نمی دانید که آینده چه چیزی برایتان به ارمغان دارد، پس بهترین کار این است که بهترین استفاده را از زمان حال داشته باشید.” یعنی برای چیزی که نیست، هست ات را به آتش نکش. فکر کن و با برنامه چنان پا به فردا بگذار که همراه تر از امروز باشد. واقعیت این است که ما هم می توانیم قربانی نگاه خود شویم و هم نگاه می تواند ما را چنان بسازد که دنیا را بسازیم. آدم های ضعیف اند که به قربانگاه می روند و توانگران مومن، چنان با ایمان و توکل خود را می سازند که پرچم ساخت جامعه و جهان را باید بر شانه آنان گذاشت. توجه داریم به این نکته ظریف که ” دو چیز بیش از بقیه، روزمان را می سازد، صبر و شکیبایی و دومی دیدگاهی که به زندگی داریم .” برای این که این ساختن موفق باشد باید اول نگاه مان را اصلاح کنیم و بعد شکیبایی را روح جاری در لحظات مان کنیم و با صبوری بتوانیم سختی ها را هم رام اراده خویش کنیم. این را حتما خوب می دانیم که ” صبر کردن به معنای انتظار کشیدن نیست” بلکه مدیریت خویش است متناسب با زمان و تدبیر کردن است برای تسهیل عبور از سختی ها. صبر، توام با تلاش است. یک رفتار ایستاده و پویاست اصلا نباید از آن به رکود و سکون و برجا نشینی تعبیر کرد که این گونه رفتار هرچه نام داشته باشد، قطعا صبر عنوان نخواهد گرفت. انسان صابر، با طرح و برنامه برای رسیدن به موفقیت تلاش می کند و گام های خویش را در هندسه ای مومنانه تنظیم می کند. انفعال را نمی پذیرد بلکه با فعالیت هدفمند به دنبال اهداف خویش حرکت می کند. انسان متخلق به صبر، مثبت اندیش و عملگراست و با مدیریت امور از تهدیدها هم فرصت می سازد و فرصت ها را هم بهینه سازی می کند. آدمی چنین قطعا کابوس نمی بیند بلکه رویاهایش هم طراحی موفقیت است پس بکوشیم چنین باشیم تا همواره روی خوش زندگی را ببینیم و به شادمانی زندگی کنیم که زیستن در هندسه بهشت برای این دنیا هم یک “باید ” مومنانه است. کسی که با توکل و توسل به عرصه عمل گام می گذارد شایسته زندگی بهشتی است. چنین باشیم انشاا….

ب / شماره 4063 /  شنبه 9 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12420

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

صحبت از اعتراض می‌شود به عنوان یک حق اجتماعی؛ حقی که می‌تواند هم متولیان را به خط اصلاح بازگرداند و هم راه را بر باطلی به نام اغتشاش و تخریب ببندد. پسر ۱۰ ساله‌ام -امیر حسین- می‌گوید: «در مناطق مختلف صندوق اعتراض بگذارند تا هر که اعتراضی دارد، بنویسد و در آن بیندازد و هر چندروز جمع‌آوری و به مسئولان ارجاع شود تا حرف مردم را بخوانند و ببینند که شهروندان چه دردی دارند». او در دنیای کودکی‌هایش می‌خواهد به آدم‌بزرگ‌ها راهکار نشان دهد و سامانه پیامکی را هم به پیشنهاد اولش اضافه می‌کند تا مردم راحت‌تر حرف خود را به مقصد که همان گوش مسئولان است، برسانند. او از شبکه‌های اجتماعی هم می‌گوید که بدون خیابانی شدن ماجرا می‌توانند کانالی برای اعتراض مردم باشند. حرف‌های او مرا به این نگاه سوق می‌دهد که ما –همیشه- از اعتراض به عنوان یک «حق» یاد می‌کنیم؛ حقی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بدان توجه و در اصل ۲۷ تصریح شده است که؛ «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد است». یعنی مردم در جا‌هایی که حس کردند درباره حقوقشان کوتاهی شده است، حق اعتراض دارند. این حق را در مدل حکومتی امام علی (ع) هم به‌روشنی می‌بینیم و در خطبه ۲۱۶ چنین می‌خوانیم؛ «پس با من چنان که با حاکمان جبار و سرکش سخن می‌گویند، حرف نزنید و چنان‌که از آدم‌های خشمگین کناره می‌گیرند (نترسید و) دوری نجویید و با چاپلوسی و ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان نکنید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حرف حق، یا ارائه نظر مشورتی عادلانه به من خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‌دانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید.
پس همانا همه ما بنده پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست…» پس حق اعتراض هم ریشه دینی دارد و هم ساختار قانونی؛ بر این اساس است که همواره همگان بر آن تأکید کرده‌اند و مخالفان و افرادی که به این حق باور ندارند و بر آن می‌خروشند هم به خود اجازه «مخالفت با حق اعتراض» نمی‌دهند. این هم نشان از فراگیری باور به این حق دارد، اما باید پرسید «چگونه؟» مردم چگونه باید اعتراض کنند و در «کجا» که بستر برای سوءاستفاده بدخواهان فراهم نشود؟ در خیابان که اگر صدایی به اعتراض بلند شود، دست‌هایی به اغتشاش، راه را به بیراهه گره می‌زند؛ پس باید جایی باشد که هم ظرفیت اعتراض را داشته باشد و هم راه را بر اغتشاش ببندد. این هم همان موضوعی است که رزم‌حسینی، استاندار خراسان‌رضوی، درباره آن یک خبر خوب می‌دهد؛ آن هم چند روز بعد از اعتراض‌های بحقی که اسیر باطل اغتشاش و تخریب شد؛ «به‌زودی مکانی برای تجمع و اعتراض معترضان بحق در مشهد تعیین خواهد شد». او که در مراسم آغاز عملیات اجرایی ساخت پردیس تئاتر شهر مشهد سخن می‌گفت، خبرش را چنین کامل کرد: «پس از بررسی و تصویب شورای تأمین استان، مکانی مناسب برای معترضان مشخص خواهد شد تا هم مردم در چارچوب قانون بتوانند در یک مکان مشخص در امنیت کامل اعتراض خود را به موضوعات صنفی مطرح کنند و هم مدیران ذی‌ربط بتوانند به مردم توضیحات لازم را ارائه کنند.» او با این خبر اظهار امیدواری کرد تا در خراسان‌رضوی با همت مدیران دستگاه‌های امنیتی، قضایی و اجرایی، مشهد اولین شهری باشد که در آن، برای بیان اعتراض مردم مکانی مشخص دارند و در این راستا به همه گروه‌های مجوزدار هم طبق قانون برای اعتراض در این مکان، فرصت حضور داده خواهد شد. این هم طرح و هم خبر خوبی است. بهترین جایی که می‌تواند پرچم‌دار اعتراض‌های مدنی باشد، مشهد است که شهر امام اخلاق و گفتگو است. هماهنگی مسئولان محلی هم الحمدلله در سطحی است که می‌توان به موفقیت این طرح در مشهد امید بست و به روز‌هایی اندیشید که هم صدای مردم در این شهر شنیده می‌شود و هم دیگر شهر‌های کشور از مشهد الگو می‌گیرند و عملا راه بر اغتشاشگران بسته می‌شود. این آرزو نه بر جوانان که بر میان‌سالان و حتی پیران موی‌سپید کرده هم نه‌تن‌ها عیب نیست که بسیار هم به حسن تکریم شده است تا نقش شهروندی خود را و هم رسالت امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر خویش را به بهترین وجه به انجام رسانیم.

شهرآرا / شماره 2981 / شنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۸ . صفحه اول و 8

https://shahraranews.ir/0002fT

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/9/9/778_5969.pdf

https://shahraranews.ir/fa/publication/778/5976

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 خراسان جنوبی، راه به دریا ندارد اما این بدان معنا نیست که هیچ رابطه ای هم با دریا نداشته باشد. رابطه استان ما با دریا همان رابطه اش با خرمشهر و آبادان و مهران و …. است که ذیل عنوان “جبهه” تعریف می یافت. جایی که بی بدیل ترین حماسه تاریخی ملت به انجام رسید و تاریخ، خط به خط آن را با مرکبی نوشت که از رگ پاک ترین فرزندان این آب و خاک، می تراوید. خوانش همین تاریخ هم ما را با حقیقتی به نام” 7 آذر”1359 روبرو می کند که اوج یک حماسه مان در دریا بود.
روزی که نیروی دریایی قهرمان ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی دریایی متجاوز عراق را به صفر رساند. یعنی 67 روز پس از آغاز جنگ، کاری کرد که از جنگ افروزان در پهنه آبی خلیج فارس، هیچ نشان نماند.
آن روز دریا و دنیا توأمان، سیادت ما را بر این پهنه آبی، باور کردند. سیادتی که به حرمت خون شهیدان و رزم جانانه فرزندان ملت، به دست آمد.
نمی دانم از این روز و این حماسه چقدر در کتاب های درسی سخن رفته است اما می دانم که ما پدران و مادران امروز باید برای سربلندی فردا، ماجرای 7 آذر را حتما برای فرزندان خود باز گوییم و با تبیین نقش نیروی دریایی در دفاع مقدس، از قطر غربت ارتش هم بکاهیم. باید تعریف کنیم که فرزندان ملت، چگونه با حمایت قهرمانان نیروی هوایی، کار دشمن را یک سره کردند و در ادامه این خط سیادت چگونه در سال 1367 با سهند و جوشن و سبلان به مقابله با آمریکایی ها پرداختند و چگونه امروز، پرچم ایران را در اهتزاز دارند. من اقتدار امروز نیروی دریایی ایران را ریشه گرفته از حماسه ای می دانم که ناوچه پیکان و دلاورانش در آن روز عاشورایی آفریدند.
به جرأت می توان گفت عملیات “مروارید” گوهری ارجمند بود در صدف حماسه. صدفی که نه فقط به وسعت دریا که به پهنه همه ایران است که اگر در هر جایش، چشمی نامحرم پلک بزند، مرواریدها از صدف بیرون خواهند آمد و با درخشش خود، آن چشم را کور خواهند کرد. باری، باید از حماسه پیکان گفت. باید غرور ملی را با خواندن داستان قهرمانان واقعی، صد چندان کرد. با غرور ارتقا یافته می توان برای توسعه عزت ملی، قدم های بلند برداشت.
فضای مجازی هم در این راستا می تواند در کنار کتاب ها و مقاله های تحلیلی، کمک کار ما باشد تا بتوانیم زوایای آن حماسه را دقیق تر بخوانیم. خوانشی که قطعا به شناخت ما از ظرفیت و توانمندی سربازان وطن خواهد انجامید.
باری، ما با دریا مرز مشترک نداریم اما حرف مشترک فراوان داریم. همین حرف های مشترک و دردهای مشترک است که ما را در کنار هم، نام ملت داده است.
ملتی به نام ایران که به سرفرازی نام بردار است. بعد از این نیز چنین خواهد بود حتی اگر دشمنان همه توان خویش را جمع کنند هم نخواهند توانست ما را گردن بشکنند که ایرانی، حیات خویش را با سرفرازی معنا کرده است.

ب / شماره 4062 /  پنج شنبه 7 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12391

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم باز هم به میدان آمدند و میدان را از کسانی که می‌خواستند با اغتشاش، راه دشمن را هموار کنند، پس گرفتند. مردم با هوشیاری مثال زدنی هم کار را به انجام رساندند لذا به جرات و با احترام می‌توان گفت که این بار هم نوبت مردم با سربلندی گذشت. اینک نوبت مسوولان است که حق این مردم نجیب را ادا کنند. نگذارند این بار هم مطالبات مردم بر زمین باشد و آنان بازهم زیر بار دین مردم بمانند.

این درست که مردم کریم‌اند و بزرگوار و همواره بخشنده اما این دلیل نمی‌شود که به غفلت برگزار کنند کسانی که شانه‌هاشان زیر بار دین یک ملت است. این اصلا خوب نیست که با خوابیدن لهیب اعتراضات و پایان اغتشاشات – که همه از آن بیزاریم- دومرتبه به خانه‌ی اول برگردند مسوولان و چنان مشی کنند که انگار هیچ گاه در خیابان، اتفاقی نیفتاده است. نه، نباید چنین حسی به کسی دست بدهد.

ما رسانه‌نگاران نباید بگذاریم این حس رخوت و انرژی‌سوز دامن بگستراند به وسعت حوزه‌ی مسوولیت‌ها. منتقدان هم باید مدام به رصد بپردازند و با احصای نیازهای واقعی جامعه و تمیز دادن آن از مطالبات غیر ضروری، به پرسشگری و طلبکاری بپردازند و تریبون داران هم در این عرصه مدام به فریاد باشند.

بالاخره ما باور داریم که اعتراض و حتی فریاد حق مردم است. همه‌ی ماهایی که تمام قد در برابر اغتشاش می‌ایستیم و با همه‌ی ایمان‌مان هم بر این ایستادگی پای می‌فشاریم، باور داریم که مردم در شرایطی که برای‌شان ساخته می‌شود حق اعتراض دارند و در بیان این اعتراض هم هرگز نباید به لکنت زبان دچار شوند.

اصلا فصل تمیز حکومت‌ها از یک دیگر یکی‌اش همین جاست. همین که اعتراض کنند مردم، به صریح ترین کلمات و به بیان سدید و متین. مسوولان هم بشنوند و تا جایی که می‌شود اصلاح برنامه و مسیر کنند و اگر نشدنی است – لااقل- به توضیح ماجرا و تبیین ضرورت تصمیم گرفته شده بپردازند نه این که زحمت بررسی را هم به خود ندهند و حداقل‌ها را هم فرو بگذارند. این نه منطقی است و نه قانونی و نه شرعی. هر سه اینها هم اقتضا می‌کند که در پایان آن ماجرای تلخ، متولیان امر با همه‌ی ظرفیت و توان خود به میدان آیند تا شهد بنشیند در کام مردم که به تلخی گرایید از ماجراهایی که اتفاق افتاد.

کارها هم البته باید کارشناسی شده و فراگیر و اقناعی باشد والا کارکردی نخواهد داشت مثل همین یارانه‌ی معیشتی که نه توانست آن لهیب‌ها را فرو نشاند و نه نحوه‌ی بیان ماجرا، به عنوان یک ضرورت توانست مردم را قانع کند و نه نحوه‌ی اجرای آن رضایت برانگیز بود تا جایی که برخی آحاد مردم جدیت دولت در اجرایی کردن آن در سطح ۶۰ میلیون ایرانی را به دیده تردید می‌نگرند به ویژه وقتی میان خود به پرس و جو می‌پردازند و می‌بینند که افراد اندکی آن کمک را دریافت کرده و بسیاری از آن محروم مانده‌اند که با همین استانداردهای اعلام شده باید آن را دریافت می‌کردند.

باری، دولت “باید” در اجرای این وعده صادق و عامل باشد و همه‌ی مسوولان حکومتی “باید” نوبت خود را چنان به پایان برند که مردم با سرفرازی به پایان بردند. باید از تهدیدی که اتفاق افتاد به فرصتی برسیم که کشور را چند گام در مسیر موفقیت به پیش ببرد. چنین باد ان شاالله.

انصاف نیوز / چهار شنبه 6 آذر 1398

http://www.ensafnews.com/200758

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هیچ کس مثل خود ما نمی تواند به معماری امروز و فردای مان بپردازد. ما خود بهترین آرشیتکت حیات خویش می توانیم باشیم که قلم برداریم و با خط کش مهندسی، نقشه موفقیت را ترسیم کنیم. موفقیت هم دست بر شانه کسانی می گذارد که دست به زانو گرفته باشند برای برخاستن. کسانی که افق نگاهشان از دوردست ها هم آن سوتر برود.
آدم های چنین البته قدردان لحظه ها هم هستند و زبان و نگاهشان به شکر و سپاس است که این خود آرامش را به زندگی می آورد. اینان به خوبی می دانند که باید برای هرچیز به اندازه ای که می ارزد ارزش قائل بود نه بیش از آن. ارزش گذاشتن بیش از اندازه، اندازه را هم از دست به در می کند حال آن که در همه احوال باید اندازه نگه داشت که به قول قدیمی ها “اندازه نکوست”. همین هم می شود قاعده یک زندگی موفق و راهی که می تواند ما را از کوچه بن بست نجات دهد.
من دیروز که این پست را می خواندم که؛ “بیش از حد نگران اتفاقات پیش رو نباشید. شاید مدام فکر کنید که در گذشته باید کار دیگری انجام می دادید, اما به یاد داشته باشید نباید در این افکار غرق شوید و از لحظه اکنون غافل شوید.”
دیدم من خود بسیاری اوقات گرفتار پندارهایی از همین دست هستم. نگران روزهایی که نیامده است و حوادثی که نه تنها روی نداده بلکه شاید هیچ وقت هم اتفاق نیفتد. نگران شده ام بارها چنان شدید که هرکس می توانسته است خط های نانوشته اش را از چهره ام بخواند. به این فکر می کردم که روزهای پیش رو چگونه رقم خواهد خورد و شب ها چگونه از راه خواهند رسید. یعنی با فکر کردن به آنچه نیست برای خویش کابوس می ساختم و با چشم باز به تماشایش می نشستم و از ترسش، می لرزیدم. شده بودم مثل افرادی که بلیت می خرند و به سینما می روند برای دیدن فیلم ترسناک و ترس را جرعه جرعه می نوشند و می لرزند مثل یک زمستان سرد بی آنکه شیرینی خربزه ای زیر زبان شان نشسته باشد!
البته فقط من نیستم که به این حال دچار شدم که بسیارند هم بندان من در زندانی که برای خویش می سازیم. شاید خود شما هم در این تجربه با ما مشترک باشید. لذا هم من و شما و هم دیگران باید خود را از چنگ این حس ناخوشایند نجات دهیم.
نباید روزهای نیامده را با قلم ناامیدی نوشت بلکه اگر قرار است به فردا فکر کنیم باید روشن و ظفرمندانه و پر امید باشد این نگاه تا نه تنها امروزمان را به آتش بکشد بلکه فردا را سبزتر و شکوفاتر در نظر آورد تا تابش آن امروز مان را هم رونق دهد.
من باور دارم که انسان اگر خود را باور کند و استعداد خدادادی خود را کشف کند نه تنها مقهور حوادث نمی شود بلکه بر آن غالب و از آن حدیث و فرصت تازه می سازد که نتیجه اش مثل عسل کام همه را شیرین خواهد کرد. این توصیه ای است که باید با جان پذیرفت و با نگاه مثبت به جهان نگریست تا عالم تعامل هم با ما به نیکی و شیوه مثبت رفتار کند و از مصیبت برهاند….

ب / شماره 4061 /  چهار شنبه 6 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12359

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 با شنیدن هر کلمه، معنایی در ذهن می نشیند که ما را به مفهومی هدایت می کند. برخی واژه ها تک معنایی اند و برخی را می توان دارای “شبکه معنایی” یافت که با شنیدن آن نه یک معنا و دو معنا بلکه بسیار معنا می توان از آن دریافت. البته میان دریافت کننده و پیام فرست که همان کلمات باشند باید نسبتی برقرار باشد والا از درک تمام ساحتی کلمات درخواهیم ماند. من این “نسبت” را “جهان بینی” می نامم که به نوع نگاه افراد هم جهت می دهد و هم عمق می بخشد. به کلمه “بسیج” دقت کنید این کلمه در نگاه اول و برای برخی افراد شاید فقط یک معنا داشته باشد ناظر به کارکرد “شبه نظامی” که در جنگ اوج آن را مشاهده کردیم. برخی ها هم به همین نام می خوانند بسیج را؛ گروه شبه نظامی…. این هم البته یک دریافت از بسیج است اما حداقلی ترین دریافتی که می توان ارائه داد. برای برخی دیگر هم بسیج، از جنگ تا ساختار های امنیت آفرین تعریفی موسع یافته است لذا ارتقای امنیت را هم از بسیج توقع دارد و هرگاه که امنیت شهری با مفهوم انتظامی با آسیب مواجه و مثلا سرقت زیاد می شود، در اولیم مابه ازای ذهنی، یاد بسیج می افتد و نقشی که این نهاد با گشت های خویش در سال های پیش در جامعه ایفا می کرد. اما این نیز چندان با نگاه حداقلی پیشین فاصله ای ندارد هرچند بسیج را از خاکریز تا خیابان، امتداد می دهد. برخی ها نیز در ساختار صنفی و اقشار توجه به این مفهوم دارند اما همه این نگاه ها از حداقل ها فراتر نمی رود حال آن که بسیج را مفهومی در تراز زندگی می توان یافت که همه شئون حیات را در بر می گیرد. برای من، بسیج یعنی همه چیز در جای خود بر مدار عدالت. یعنی زیستن بر مدار قسط و عدل. یعنی ایثار. یعنی گذشتن از خویش. یعنی سازندگی . یعنی آبادانی وجب به وجب ایران. یعنی محرومیت زدایی از مناطق کشور. یعنی فعال سازی همه ظرفیت ها در خدمت هدف. یعنی “زندگی بهتر”. من این “زندگی بهتر” را معنای کامل بسیجی بودن می دانم. یک تعریف تمام ساحتی که همه جغرافیای زندگی را در بر می گیرد. تعریفی که جغرافیا را به تاریخ هم گره می زند. پس بسیج را می توان فرهنگی دانست که تاریخ را به مدار بندگی خدا می آورد و جغرافیا را در مدار کعبه قرار می دهد. با این تعریف است که می توانیم نه فقط تهدیدها را، جنگ ها را، تحریم ها را، مصائب را، رام اراده خویش کنیم که می توانیم از دل تهدید، به فرصت. از میانه جنگ به صلح، از بن بست تحریم ها به دروازه شکوفایی، از کوچه مصائب و عسرت به یسر و گشایش رسید. دشمن هم این ظرفیت را دیده است حتی اگر برای بسیارمان، مغفول مانده باشد این استعداد. چیزی که متاسفانه کم بدان دچار نیستیم. همین هم باعث خود کم بینی ما در مقاطعی شده است حال آنکه با خود باوری می توانیم به اقتدار قرآن گفته برسیم که “ترهبون به عدوا…” را به دنبال داشته باشد. بسیج و فرهنگ بسیجی اما می تواند ما را از منتهی الیه خود کم بینی به اوج خود باوری برساند. چیزی که نتیجه عملی اش می شود “زندگی بهتر” در معنای تام و تمام آن که در دل دوست باغ می گشاید و در نهاد دشمن، خار می نشاند. باری، کلمات بار معنایی خاصی دارند و باید که فراگیرترین تعریف ها را دریافت تا ظرفیت ها در راستای هدف متعالی، فعال شود. این اتفاق مبارک که روی دهد، چهره ای زیبا تر از ایران را خواهیم دید که در چشم جهانیان هم به شکوه و زیبایی خواهد نشست. این خود نیز نوعی از “صدور انقلاب” است که در آرمان های بسیج، جایگاهی ویژه دارد…...

ب / شماره 4060 /  سه شنبه 5 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12336

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اوضاع- الحمدا…- آرام می شود و آرامش دوباره در نگاه مردم می نشیند اما خاطرات روزها و شب های قبل، در ذهن می ماند. من هم در این قاعده، صاحب خاطراتی شدم که درس آموز بود و از آن میان به ماجرایی اشاره می کنم که خواندنش برای شما هم تأمل برانگیز خواهد بود؛ عصبانی که بشوی در خانه ات، در و پنجره را می شکنی؟ این پرسش آقای راننده بود از جوان مسافر که می گفت: مردم؟! عصبانی هستند که دست به تخریب می زنند! جوان که با نامزدش سوار شده بود، با دیدن پلیس موتورسوار، گفت: ریختن تو خیابان جلوی مردم را بگیرند. بابا مردم عصبانی اند، بنزین گران شده… جوابش را اما آقای راننده پراید مسافربر داد که او هم_ از قضا_ جوان بود. او گفت: تو خانه تان شده که عصبانی بشوی؟ جوابش را نامزد مرد جوان، با خنده ای ریز داد که: کم هم نه! همین باعث شد تا آقای راننده، پرسش اول را به پرسشی دیگر کامل کند که: عصبانی که شدی، شیشه های خانه را می شکنی و در و پنجره را یا یک باره کبریت می کشی برای آتش زدن خانه؟ جوان با تعجب پرسید این چه حرفیه؟ چرا باید شیشه بشکنم و خانه را آتش بزنم، مگر دیوانه ام؟ خانه خودم است. آقای راننده هم حرفش را با گفتن آفرین تایید کرد و گفت: خب، کشور هم مثل خانه ماست. چطور می پذیری که مثلا به خاطر گران شدن قیمت بنزین، بانک و آمبولانس و خانه و مدرسه و مسجد را به آتش بکشند؟ گناه این اماکن و اهالی اش چیست که باید بسوزند چون مثلا برخی ها عصبانی اند؟! جوان که همکلامی همراه نیافته بود خیلی زود پیاده شد با نامزدش و آقای راننده هم از آنها کرایه نگرفت و میهمان شان کرد و راه افتاد و صحبت هایش را چنین ادامه داد که مگر امکانات عمومی جز با ریال به ریال مالیات و پول نفت خودمان، فراهم می شود؟ ما به که می خواهیم ضربه بزنیم با این آتش افروزی ها و تخریب ها؟ با این رفتار که غیر مستقیم داریم، شیشه خانه خود را می شکنیم و به داشته های خود کبریت می کشیم. همان کاری که آن جوان و نامزدش، دیوانگی می دانستند. راستی حالا اسم کار اغتشاشگران را چه باید گذاشت جز دیوانگی که رنگ خیانت هم گرفته است؟ بگذریم، فرزندان مان را توجه دهیم که رفتارهای آتش ناک، جز سوختن منافع ملی ، نتیجه ای ندارد. منافع ملی هم به همه ما تعلق دارد و اگر جایی سوخت، با سهم همه ما باید بازسازی شود پس نگذاریم کسانی میدان دار شوند که جز دوسر باخت در هر بازی، هنری ندارند! میدان را به عقلا بسپاریم که اعتراض شان راهگشا و صدای شان شنیدنی و کلامشان نافذ است. قاعده مدنی اعتراض هم همین است. بگوییم و بنویسیم نیاز ها و حرف های واقعی مردم را و مطالبات شان را مدام از مسئولان طلب کنیم و نگذاریم با فرو خفتن اعتراضات، باز بر زمین غفلت بنشینند و طلب مردم را به فرداهایی که هرگز نمی رسد حواله کنند. نخبگان و اصحاب رسانه، تکلیف خود را درست انجام دهند در مطالبه گری حقوق مردم، تا میدان به دست نااهلان نیفتد. این هم یعنی وقتی مردم می نشینند ما رسانه نگاران باید برخیزیم به پرسشگری و فهرست کردن طلب های ملت از مسئولان. الان هم فکر می کنم وقت آن رسیده تا رسانه های صاحب شناسنامه و معتبر، مأموریت خود را شروع کنند. مأموریتی برای ایران و انقلاب و ملت. برای جمهوری اسلامی…..

ب / شماره 4059 /  دوشنبه 4 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12294

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عصبانی که بشوی در خانه‌ات، در و پنجره را می‌شکنی؟ این پرسش آقای راننده بود از جوان مسافر که می‌گفت: مردم؟! عصبانی هستند که دست به تخریب می‌زنند! جوان که با نامزدش سوار شده بود، با دیدن پلیس موتورسوار، گفت: ریختن تو خیابان جلوی مردم را بگیرند. بابا مردم عصبانی‌اند، بنزین گران شده... جوابش را آقای راننده پراید مسافربر داد که او هم - از قضا - جوان بود. او گفت: تو خانه‌تان شده که عصبانی بشوی؟ جوابش را نامزد مرد جوان، با خنده‌ای ریز داد که: کم هم نه! همین باعث شد تا آقای راننده، پرسش اول را با پرسشی دیگر کامل کند که: عصبانی که شدی، شیشه‌های خانه را می‌شکنی و در و پنجره را یا یک‌باره کبریت می‌کشی برای آتش زدن خانه؟ جوان با تعجب پرسید این چه حرفیه؟ چرا باید شیشه بشکنم و خانه را آتش بزنم، مگر دیوانه‌ام؟ خانه خودم است. آقای راننده هم حرفش را با گفتن آفرین تایید کرد و گفت: خب، کشور هم مثل خانه ماست. چطور می‌پذیری که مثلاً به‌خاطر گران شدن بنزین، بانک و آمبولانس و خانه و مدرسه و مسجد را به آتش بکشند؟ گناه این اماکن و اهالی آنها چیست که باید بسوزند چون مثلاً برخی‌ها عصبانی‌اند؟! جوان که همکلامی همراه نیافته بود خیلی زود پیاده شد با نامزدش و آقای راننده هم از آنها کرایه نگرفت و میهمان‌شان کرد و راه افتاد و صحبت‌هایش را چنین ادامه داد که مگر امکانات عمومی جز با ریال به ریال مالیات و پول نفت خودمان، فراهم می‌شود؟ ما به که می‌خواهیم ضربه بزنیم با این آتش‌افروزی‌ها و تخریب‌ها؟ با این رفتار که غیرمستقیم داریم شیشه خانه خود را می‌شکنیم و به داشته‌های خود کبریت می‌کشیم. همان کاری که آن جوان و نامزدش، دیوانگی می‌دانستند. راستی حالا اسم کار اغتشاشگران را چه باید گذاشت جز دیوانگی که رنگ خیانت هم گرفته است؟ بگذریم، فرزندان‌مان را توجه دهیم که رفتار‌های آتش‌ناک، جز سوختن منافع ملی، نتیجه‌ای ندارد. منافع ملی هم به همه ما تعلق دارد و اگر جایی سوخت، با سهم همه ما باید بازسازی شود پس نگذاریم کسانی میدان‌دار شوند که جز دوسر باخت در هر بازی، هنری ندارند! میدان را به عقلا بسپاریم که اعتراض‌شان راهگشا و صدایشان شنیدنی و کلامشان نافذ است. قاعده مدنی اعتراض هم همین است. بگوییم و بنویسیم نیاز‌ها و حرف‌های واقعی مردم را و مطالبات‌شان را مدام از مسئولان طلب کنیم و نگذاریم با فرو خفتن اعتراضات، باز بر زمین غفلت بنشینند و طلب مردم را به فرداهایی که هرگز نمی‌رسد حواله کنند. نخبگان و اصحاب رسانه، تکلیف خود را درست انجام دهند در مطالبه‌گری حقوق مردم، تا میدان به دست نااهلان نیفتد و از آن سو نیز متولیان بدهکار، مدعی طلبکاری نشوند که به میدان آمدن مردم را هرگز نباید به معنای رضایت‌شان از وضع موجود شمرد. کسی که چنین حساب کند قطعاً به اشتباه می‌رود و هزینه به خطای رفتن او در محاسبات را هم بسان دودی خواهیم دید که در چشم مردم فرو می‌رود پس نباید بگذاریم کار به این جا برسد بلکه به‌عنوان زبان مردم باید مطالبه کنیم شرایط بهتر را. نظام هم باید بستر نقد را، نقد صریح و روشن را فراهم کند تا نه فقط دولت و نهاد‌های انتخابی که نهاد‌های انتصابی را هم بتوانیم به میدان رسانه‌های صاحب شناسنامه بکشیم و حق مردم را مطالبه کنیم. توجه داشته باشیم که ارکان نظام فقط نهاد‌های غیرانتخابی نیستند بلکه قوه مجریه و مقننه هم از ارکان نظام هستند و ضمن حفظ حرمت‌شان جملگی باید پاسخگو باشند چه در نگاه دینی برای حاکمیت، بالاترین شان، خدمت‌گذاری به مردم است. ارزش افراد و ارکان هم دقیقا به اندازه موثر بودنشان در این خدمت‌گذاری است. ما ارباب نمی‌خواهیم بلکه شان اربابی را برای مردم باور داریم و کارگزاران حکومت در هرجا که هستند، در اعلا درجه، نامشان خدمتگذار مردم‌ است. دیگران هم باید خود و رفتار خود را در این قاعده سامان دهند. این‌گونه است که می‌توان از گردنه‌های سخت عبور کرد و جامعه را نیز به سلامت عبور داد....

 

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۸۵ / ۰۳آذر ۱۳۹۸ / صفحه 3 / خبر

 

http://jomhourieslami.net/?newsid=221393

 

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=09&day=03&category=3&#

http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/09/03/3.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می خواستم در باره بسیج و بسیجی قلمی بر کاغذ برم اما دیدم نتیجه جان فشانی بسیجیان که امنیت تمام ساحتی ملی است، این روز ها به چالش دچار است پس بسیجی ترین رفتار در حوزه رسانه که تکریم عملی مجاهدت های بسیجیان است همین توجه دادن به امنیت است. گوهر گران سنگی که در کفه دیگری چون سلامت می نشیند و در تراز آن مورد تاکید دین نیز هست لذا در هفته بسیج، متفاوت اما همسو با این مدرسه، درسی که باید را چنین می نویسیم که؛ مسائلی هست که اصلا شوخی بردار نیست و شوخ ترین آدم ها هم مزاح با آن را جایز نمی دانند بلکه در حراست از آن، جدی ترین چهره خود را نه فقط ثبت چشمان دیگران که ثبت تاریخ می کنند. امنیت از جمله آن مسائل و بلکه حیاتی ترین آن است که هیچ ملتی نه تنها با آن شوخی نمی کند که شوخ چشمان غافل را هم به پنجه اقتدار سر خط عقلانیت می آورد. چیزی که این روز ها در خیابان های شهرها می بینیم و صدای بلند و رعد آسایش را روز های گذشته در شکوه راهپیمایی اعتراض به اغتشاش، شنیدیم، نشان از همین جدیت دارد که ملت، با همه وجود پای عمل به آن ایستاده است. اصلا نمی پذیریم که برخی افراد که سر در آخور بیگانگان دارند، از ماجرای بنزین، آتشی بسازند که امنیت را بسوزاند. ما در مقوله بنزین نه تنها اعتراض را به رسمیت می شناسیم که خود هم معترضیم اما میان اعتراض با اغتشاش، فاصله از زمین تا آسمان است. لذا اگر آسمان هم به زمین بیاید و زمین هم به آسمان برود نمی توانند بر اغتشاشات آتش ناک، نام اعتراض بگذارند و برای خود وجه سازی کنند. مردم دیدند و می بینند نتیجه رفتار غیر مدنی و حتی توحش زای جماعت اغتشاشگر را و چون می بینند و توان تحلیل دارند نمی توانند بپذیرند که رفتاری چنین خسارت بار و دشمن شاد کن مجازاتی جز متناسب با آن خسران عظیم داشته باشد. البته برخورد با اغتشاش هرگز نباید راه را بر اعتراض های مدنی ببندد و کسانی بیایند و ضعف های مدیریتی خود را پشت دیواری چنین، پنهان کنند، نه، غبار فتنه اغتشاش که فرو خسبد باید مسئولان به پاسخ برخیزند و در برابر پرسش های بی شمار مردم، جواب دهند که چرا هر روزمان، در حسرت روز پیش است؟ چرا نمی توانیم به فردا امید بندیم که بهتر از امروز باشد؟ چرا در دوسال گذشته، ارزش پول ملی مان به روزگاری چنین رسیده است که کشور های فاقد زیرساخت اقتصادی و درگیر جنگ و تروریسم هم دیگر پول ما را به دیده تمسخر می نگرند. فکر می کنم قلم بسیجی پرسش هایی از این دست را هم می تواند مطرح کند در کنار این که چرا سبک زندگی امروز با آنچه برایش جان دادیم این همه تفاوت دارد؟ چرا اشرافیت دوباره دارد قد می کشد و حتی طاغوت را هم روسفید می کند رفتار برخی آقازاده ها؟ بسیجی این ها را و خیلی دیگر از پرسش ها را خواهد پرسید وقتی غبارها فرو بنشیند و فرصت سوء استفاده از بین برود. آن روز هم دور نیست و متولیان امر خود را برای پاسخگویی آماده کنند…..

ب / شماره 4058 /  یکشنبه 3 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12254

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تا می توانیم باید برای شاد زیستن، بکوشیم. این یک ضرورت است برای زندگی امروز. این درست که چالش های گوناگون زندگی امروز، استرس زا و افسردگی آفرین است. این را هم همه تجربه می کنیم که چالش های اجتماعی، زندگی خانوادگی را هم تحت تاثیر قرار می دهد. با این همه اما تنها راه بهتر زیستن، پنجره باز کردن برای زندگی است حتی از دل بن بست ها. این که در ادبیات دینی و ملی ما این همه بر امید تاکید می شود و در تلخکامی های شدید هم توجه مان می دهند به توکل برخدا و این که پایان شب های سیاه و دیجور، قطعا سپیدی است برای این است که بتوانیم از این ورطه ها، رخت خویش را بیرون کشیم. در این راه البته اعضای خانواده اولین افرادی هستند که می توانند به هم کمک کنند. توسعه صمیمیت. ارتقای دانش زیست مشترک. دامنه دار کردن مهربانی ها، همه و همه می تواند به ما کمک کند تا بر آنچه می خواهد ما را مغلوب کند، غلبه پیدا کنیم. من این گزاره را که روزهای پیش در پایگاه خبری انتخاب می خواندم را تامل برانگیز یافتم. شما هم بخوانید؛
” گاهی برخی از افراد خاتواده دچار حالت افسردگی می شوند، این موضوع می تواند در بسیاری از موارد باعث منزوی شدن این عضو خانواده نسبت به دیگر اعضای خانواده شود. گاهی نیز همین عدم صمیمت منجر به افزایش افسردگی می شود. وقتی جلسه گروهی و خانوادگی مشاوره روانشناسی برگزار می شود مسیر برای کاهش افسردگی و افزایش صمیمیت باز می شود و در نتیجه این مسیر به درمان افراد آسیب دیده منجر می شود.” این گزاره اگر چه ناظر به جلسات روانشناسی جمعی بود اما هم در آن جلسات و هم برای اصلاح فردی سبک زیستن هم به مشاوره خانوادگی نیاز داریم. اگر دقت کرده باشیم درخواهیم یافت کسانی در جامعه موفق و عزیز اند که در خانواده خود هم چنین حالتی را تجربه می کنند و بر عکس کسانی که در جامعه، گوشه گیر و ناموفق اند همانانی هستند که در خانواده نیز منزوی هستند. انزوا در خانواده از هولناک ترین ضربه هایی است که فرد را می تواند از پا بیاندازد و حتی او را در برابر جامعه قرار دهد. یادم هست پیشتر ها که پرونده های جنایتکاران اسم و رسم دار را می خواندم نکته ای که –تقریبا- در میان همه شان به اشتراک وجود داشت همین بود که در خانواده با انزوا بزرگ شده بودند. انزوایی که آنان را از
چشم خانواده انداخته بود. یکی از همینان می گفت که روزی در خانواده موز می خوردند و به هرکدام از دیگر اعضا، موزی رسیده بود به جز او که شاخه خالی موز را به سمت او پرت کرده بودند. این ماندگارترین خاطره ای بود که از خانواده داشت و همین هم او را به جنون انتقام رسانده بود . تاوانش را هم البته جامعه پرداخت به بدترین شکل ممکن که جنایت در حق کودکان بود. بگذریم، افسردگی ها را جدی بگیریم، خانوادگی هم به مقابله با آن بپردازیم و از کوچکترین بهانه ها، فرصتی برای شادی بسازیم که امروز، تنها راه برون رفت از مشکلات همین توسعه شادمانی است. اول در خانواده بدان عادت کنیم و بعد در جامعه به تکثیر آن بپردازیم تا افسردگی فردی و جمعی، فرصت بروز نیابد پس تا می توانیم برای شاد زیستن بکوشیم…....

ب / شماره 4057 /  شنبه 2 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12244

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۸ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگاه تاریخی به بسیج ندارم؛ هرچند این نهاد در تاریخ‌سازی هم پرچم‌دار است و اگر قرار باشد سالنامه حیات مبارک آن را ورق بزنیم، با برگ‌های روشنی مواجه خواهیم شد که ذخیره روشنی یک ملت را در خویش دارد. نگاه تاریخی ندارم، اما به احترام شهیدانی که از این مدرسه عشق، درس ماندگاری خواندند و ابدیت را معنایی نو بخشیدند، نمی‌توانم از دفاع مقدس نگویم؛ فرازی از تاریخ که با سربلندی یک ملت توأم بود در برابر ده‌ها کشور که برای سرشکستن از او، هم‌داستان شدند. پایان داستان، اما نه‌چنان که آنان می‌خواستند، بلکه چنان که ما راهبردنویسی کردیم، رقم خورد؛ آنان به هیچ‌کدام از اهداف اعلامی رسمی خود نرسیدند، ولی ما به مدد اعجاز تفکر بسیجی که در اندیشه و بازوان یک ملت تبلور یافته بود، به اهداف رسمی و اعلامی خود رسیدیم و کشور، انقلاب و استقلال خود را حفظ کردیم و دشمن را از زمین خویش و حتی ضمیر خویش بیرون راندیم. این درست که شهید دادیم، اما بر اساس باور ایمانی، ما با شهادت ظرفیت‌های لایتناهی آنان را به دست آوردیم. ما به قدرتی مستظهر شدیم به نام «شهادت‌طلبی» که هیچ نیرویی را توان تسلط بر آن نیست. حتی اگر همه قدرت‌های استکباری توان خود را در حوزه‌های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هم‌افزا کنند، چنان‌که چنین نیز کرده‌اند، باز هم نمی‌توانند بر اعجاز شهادت فایق آیند که شهادت، ذیل «کلمة ا...» معنا یافته است که به باور تأیید شده ما «هی العلیا» ست. این رسم نکو که در مدرسه بسیج به مانایی رسیده است، امروز و در حوزه‌های متعدد، معجزه می‌آفریند و ما اگر بر همه گذشته‌های درخشان هم چشم ببندیم و فقط امروز و پیش پایمان را هم بنگریم، باز خواهیم دید که تفکر بسیجی با کمترین هزینه و بیشترین ظرفیت، دارد سنگلاخ‌های مصائب را می‌شکند و به سوی موفقیت، راه را باز می‌کند. شاید فعالان حوزه‌های مختلف، لباس بسیجی نداشته باشند و حتی یک برگه هم پر نکرده باشند، اما با روحیه بسیجی است که دارند پروژه‌ها را با موفقیت به بهره‌برداری می‌رسانند. با همین روحیه است که در مدیریت‌شهری مشهد، شاهد کار همه‌جانبه و موفق در سرفصل‌های توسعه شهری هستیم. با همین فرهنگ است که روستا‌ها دارد جان می‌گیرد و حق حیات خویش را از زیر ترک‌های خشک‌سالی بیرون می‌کشد. با همین باور به رفتار درآمده است که در عرصه‌های علوم نوپدید داریم پدیده‌های موفق معرفی می‌کنیم و در سایر علم‌ها نیز گام‌های بلند برمی‌داریم؛ به‌ویژه در حوزه پزشکی که چشم دنیا را به تماشا خیره کرده‌ایم. باری، بسیج را، فرهنگ حیات‌بخش بسیج را، باید تمام‌ساحتی و فراگیر دید؛ به گونه‌ای که همه ظرفیت‌های فعال و همه آدم‌های توانمند و باورمند به سرفرازی ایران را دربر گیرد؛ تا جایی که حتی یک نفر هم بیرون نماند. توجه داریم که ظرفیتی چنین کم‌نظیر را هرگز نباید سیاسی دید که معمولا عرصه مناقشه است. بسیج را باید بسیجی دید؛ همانی که در تعریف حضرت امام (ره) همه پاکان و پاک‌باختگان را دربر می‌گیرد و سردفتر آن را به نام مولا علی (ع) نوشته‌اند. بسیجی همیشه در میدان است و این روز‌ها نیز حضور متفاوت او را در میدان می‌بینیم؛ نه فقط برای مقابله با خشونت‌طلبان اغتشاشگر، بلکه در تلاشی سازنده برای به آرامش رساندن جامعه و حتی حوزه مطالبه‌گری از مسئولان که برای خدمت به مردم بیش از پیش مایه بگذارند. بسیجی، امروز می‌کوشد تا مردم در همه حوزه‌ها به حق خود برسند و کسی نتواند کم‌کاری خود را پشت بهانه‌ها مخفی کند. باری، نگاه تاریخی به بسیج نداریم، اما بسیج همیشه تاریخ‌ساز است؛ شجره طیبه‌ای که مدام از سرشاخه‌هایش معجزه شکوفا می‌شود؛ معجزه‌ای که ایمان به انقلاب و سرفرازی ایران را صدچندان می‌کند...

شهرآرا / شماره2975 / شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/0002WB

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/9/2/753_5769.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۹۸ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دقت کرده اید که گاه حس تان پیشتر از روی دادن حادثه ای، شما را با خبر می کند؟ قصه دلشوره داشتن مادران برای فرزندان که قصه اش مثنوی است با هزارمن کاغذ آن هم با ارز نیمایی! دقت کرده اید که گاهی دل به آدم آلارم می دهد برای واقعه ای و اتفاق هم می افتد؟ اصلا یک چیز دیگر؛ دقت کرده اید که هرچه در ذهن بسازید در زمین هم معمولا اتفاق می افتد برای تان؟ اگر در این دقت ها به این نتیجه رسیدید که من رسیدم، لطفا، همیشه حس و حواس تان را جاهای خوب بفرستید.
در ذهن تان، نقش های خوب بزنید و به مادرها هم بگوئید دلشان به جای شور، شیرین و طعم های دیگر بزند تا قصه های زیباتری بر قلم تقدیر رود که نتیجه اش بشود زندگی های زیبا که جهان را هم زیبا تر می کند چون میان این احساس ها و فعالیت حواس ها و آنچه روی می دهد انگار رابطه ای به شدت تنگاتنگ است و فرمان این رابطه هم دست خود ماست تا آن را به کجا هدایت کنیم. جایی می خواندم- در روزهای پیش- که بنده خدایی نوشته بود؛ دوستی داشتم که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد. ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! قصه دوم هم که نوشته بود از این خواندنی تر بود؛ چندی پیش یک زندانی در آمریکا از زندان گریخت.
به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود. در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است.
روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم. وقتی قطار به ایستگاه می رسد، مامورین با جسد او روبرو می شوند. در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است. او نتیجه گرفته بود از کنار هم گذاشتن این دو ماجرا که؛ در زندگی، منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. یعنی اگر با یک جهان شوق منتظر شادی باشیم، شادی پیش می‌‌آید و شوق مان را چندین و چند برابر می کند اما اگر خدای نکرده، حال، ناخوش داشته باشیم و چین و چروک پیشانی ما، نامه دعوت برای غم بنویسد، باید منتظر غم باشیم که از در یا از دیوار بر سرمان آوار شود. جای دیگری هم توصیه هایی چنین خواندم که شما هم بخوانید بد نیست؛ هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم چون رخ می‌‌دهد.
پول را برای عروسی، برای خرید خانه، اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم. وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکنیم.بلکه خیال مان را و فکرمان را ببریم به سمت تفریح و سفر و جستجوی زیبایی که فرح افزای روح است حتی اگر اتفاق نیفتد.
بله، حس خوب، ذهن خوب، فکر خوب، مصالحی هستند که می شود با آن زندگی را زیباتر ساخت. پس در بازار پر آشوب دنیا مواضب سبد خریدمان باشیم که چه در آن می گذاریم.
حس خوب است و خیر یا خدای نکرده حس ناخوشایند و شر. از اولی پر کنیم سبد را و از دومی، حتی نگذاریم به اندازه پر کاهی در سبدمان بنشیند. این جوری بهتر است.

ب / شماره 4056 / پنج شنبه 30 آبان 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12186

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  |