|
من این بیت نظامی گنجوی در مثنوی لیلی و مجنون را که می خوانم جانم تازه می شود که مجنون جواب مرد ساربان را قاطعانه می دهد وقتی او را از عشق لیلی برحذر می دارد که؛ میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتر می چراند...راست می گوید او. تا عاشق نباشی، چه می دانی راز عشق را و اشارت های معشوق را؟ خب قصه عشق که در داستان لیلی و مجنون به پایان نرسیده است بلکه در ساحت های گوناگون، نو به نو عاشقان را به درک تازه می رساند. به فهم خاص از حقیقت ها؛ قصه رزمنده های ما با امام رضا( ع) نیز خاص بود. باید از عشق بهره ای می داشتی تا می توانستی راز نگاه شان را بفهمی و بدانی در تلاقی چشمان به عصمت قوام یافته شان با مشبک های ضریح آقا، چه رمزی است. اگر عشق مدد نمیکرد فقط یک لبخند می دیدی که میان گریه شکوفا می شد و متعجب می ماندی که میان گریه و لبخند، خویشاوندی است که یک جا شکوفا می شود اما عشق که مدد می کرد و پرده ها را کنار می زد، شهد و شهود و شهادت شکوفا میشد و در می یافتی که لبخند پس از آن از میان گریه قد میکشید که برات قبولی گرفته بودند حالا چه فرق می کرد که به شهادت اجابت شده باشند یا به ماندن؟ مهم قبول شدن است. مهم این است که امام برگه ات را امضا کند. این نیز اتفاق می افتاد در شکوه زیارت و رزمنده، سبک بار و سبک بال، راهی می شد و جاده ولایت را از همان حرم آغاز می کرد و از چهار راه شهدا به سمت راه آهن میبرد و با اسب آهنی ، والعادیات می خواند و پیش می رفت و جاده ولایت را هم به پیش می برد. به غرب یا جنوب، فرقی نمی کرد. برای کسی که خود را با امام رضا تعریف کرده و برای سفری که از حرم آغاز شده و برای مجاهدی که برای تحقق فرمان ولایت میجنگد، همه راه ها، به هر کجا که رود، جاده ولایت است چون همه جا حضرت ولی را پیش روی خود می بیند. میدیدند که چنین عاشقانه می رفتند. می دیدند که مرگ را پشت سر می گذاشتند و می رفتند. می دیدند که مسابقه میگذاشتند برای رسیدن. چون می دیدند همه جا عطر ولایت می گرفت و ما هشت سال به این عطر سرمست بودیم و از خم باور، جام می زدیم. جامی که جهان را به عشق ما مبتلا می کرد. جامی که عشق می افزود. انگار مولوی شرح حال این قبیله می کرد که می خواند؛
باده غمگینان خورند و ما زمی خوش دف تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا، افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید، شد در خون خویش....
و ما از غم گذشته بودیم و بالاتر؛ از خود گذشته بودیم و لذا بر بام جهان گام می نهادیم و همین رازی بود که در حرم گشوده می شد. رمزی بود که راه عبور را باز می کرد. حکایتی بود که در میان جمع اما برای خواص، افشا می شد. همان خواصی که از محضر امام خویش رخصت جهاد می گرفتند. باری، میان اصحاب جهاد و امام رضا رازها بود و من فکر می کنم در تلاقی نگاه شهدا و آن مشبک ها، چیزی عیان می شد شاید مثل آن چیزی که سید الشهدا از میان دو انگشت مبارک به یاران خویش نشان داد. باید یک چنین چیزی باشد و الا دل بریدن از زندگی و زیبایی هایش، چنین راحت نمی شد که رزمندگان برای نیامدن به خط بزنند. حرف زیاد است در این ساحت اما همین الف بس است که اهل معرفت با همین یک حرف به مقصد می رسند. با همین یک حرف، زندگی ها با حرم مفهوم تازه می گیرند. با همین یک حرف راه به سوی فردا باز می شود و ما در می یابیم که همه راه ها در وادی عشق به حرم ختم و از این حریم آغاز می شود چنان که شهیدان خود گواه خونین قبای این نگاهند. از حرم آغاز کردند و محرم راز شدند و راز گشوندند و پس از حماسه ای عاشورایی باز به حرم برگشتند.- این بار بر شانه مردم- انگار می خواستند لبخند رضای امام را ببینند و بعد به مزار خویش، بروند چنانکه در عاشورا قصه جوری رقم می خورد که هر شهید در آخرین نفس، امام خویش را بر بالین داشت. حالا چه فرق می کند چنان باشد یا چنین؟ مهم رضایت امام است که باید حاصل شود... حیات / یک شنبه 31 تیر 1397 http://hayat.ir/125-105-138133
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اقتصاد یک علم است حتی اگر پذیرش این سخن برای برخی ها سخت باشد . یک علم است و عالم خاص خود را می طلبد حتی اگر فلان دولتمرد سابق قبول نداشته باشد و با اقتصاد آن کند که کرد و حتی اگر امروزیان نتوانند با آن تعامل کنند. من اقتصاد نمی دانم اما می دانم که علم است و می دانم باید در این حوزه هم کار را به کاردان سپرد و کاری کرد که رندان عالم خوار نتوانند حق مردم را بخورند چنانکه امروز نه به خوردن که به بلعیدن همه چیز مشغولند. ببینید این موسسات مالی را که چه بر سر اقتصاد و زندگی مردم می آورند. ببینید این خصوصی بازی ها به جای خصوصی سازی با اصل ۴۴ چه کرده است؟ ببینید و تامل کنید آن وقت تایید خواهید کرد امثال من که از اقتصاد سررشته ای ندارند هم می توانند بفهمند که اوضاع قمر در عقرب است و در این حس ناخوشایند با دانایان این علم مشترکند که در تاراج ددان قرار گرفته ایم. کسانی که همه چیز را می بلعند و هرگز سیری ندارند. ببخشید باز هم این تلخ گویی را اما اجازه دهید از زبان یک اقتصاددان به چند نکته اشاره کنیم. از زبان مردی که اهل علم او را قبول دارند؛ فرشاد مومنی به اقتصاد ملی نگاه و دردمندانه بحث می کند که فراز هایی از آن را سایت جماران در فضای مجازی باز می کند و می گوید: امروز سهم مسکن از کل هزینههای خانوارهای شهری در کشور ما به حول و حوش ۳۵ درصد رسیده است و این نسبت تقریباً بالاترین نسبت در کل دنیا است.
*در دوره جنگ تحمیلی سهم خانوارهای مستأجر از کل خانوارهای شهری در ایران حدود ۵/۸ درصد بوده. *میتوان نشان داد که بانکهای خصوصی به شیوهای که در ایران مورد توجه قرار گرفتهاند؛ چه رانتها و چه سوبسیدهای غیر متعارفی دریافت کرده اند تا به شرایط کنونی رسیده اند. *سپردههای بخش خصوصی نزد بانکهای به اصطلاح خصوصی اما در واقع شبه دولتی، وقتی نسبت به کل حجم نقدینگی کشور سنجیده میشود مشاهده میکنید، از حدود ۱۸ درصد در سال ۸۶ به حدود ۶۷ درصد در سال ۹۶ رسیده است. *در ایران به اصطلاح خصوصیسازی مفهوم سازی شد عملاً ما با یک پدیده بسیار نامبارک و نامیمونی به نام پدیده شرکتهای شبه دولتی روبرو هستیم. *دارند شیره جان این ملّت را میمکند و کشور را به ورطه انواع و اقسام بحرانها میکشانند. *ویژگی مشترک این بنگاههای شبه دولتی این است که بخش اعظم آنها در حیطههایی متمرکز شدهاند که مهمترین ویژگیهای آن این است که به شدت آب بر، به شدت آلودهساز، به شدت سرمایه بر و به شدت ناتوان در خلق فرصتهای شغلی جدید است….. دوباره همین چند نکته را مرور کنید لطفا! فکر کنم با من هم راه خواهید شد در احساسی نا خوشایند که اگر درمان نشود با تدبیر مسئولان و همراهی مردم، امید سوز خواهد بود. امید که – خدای ناکرده- بمیرد، انگیزه خواهد مرد، اراده خواهد مرد و فاجعه زاده خواهد شد. باید کاری کرد ….. ب / شماره 3677 / یکشنبه 31 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=61271
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ببخشید اگر در این ایام شهد کامی مومنان، کلماتم شیرین نیست. ببخشید اگر مقداری به تلخی می زند طعم کلمات. البته حق دارند . حق دارند همه حروفشان تلخ کامند آخر وقتی رفتار ما را می بینند. رفتاری که نه تنها راه را بر پیشرفت می بندد که گاه آدم و حتی جامعه را بر می گرداند سر خانه های اول که هنوز قدم از قدم بر نداشته بودیم. اول راه خوبی اش این بود که تازه نفس بودیم و خرابی هم به بار نیاورده بودیم اما حالا هم از نفس افتاده ایم و هم کلی خسارت به بار آورده ایم. مهم تر از خسارت های مادی، اعتمادی است که از دست می رود و ایمانی است که زخم می خورد. اگر تامل کنیم در می یابیم که زیان معنوی و اعتمادی همین موسسات مالی خیلی بیشتر از هزاران میلیارد تومانی است که چاپیده و خورده اند. مهمتر از آن پول ها، این تجدید باور ما به جاهان سومی بودن ماست که می گویند روزی دانشجویی اروپایی از پرفسور حسابی پرسید؛ استاد! می گویند شما از جهان سوم آمده اید، جهان سوم کجاست؟ و استاد نغز پاسخ می دهد: جایی است که هرکس بخواهد مملکت اش را آباد کند، خانه ا خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در تخریب مملکتش بکوشد! و دریغا که این تعریف استاد چقدر به ما و حال و روز ما می آید؛ دانشمندان و عالمان و فرهیختگان با از خود گذشتگی می کوشند وطن را آباد کنند و از خود و خانه فراموش می کنند و از آن سوی دیگر گرگ هایی پیدا می شوند که می درند و پیش می روند. یکی اش می شود خاوریذکه با عملکردش، توامان بر مال و ایمان مردم می زند و با ریشش به تیغ و تیر می بندد همه و همه چیز را و یکی می شود بابک زنجانی که به جای دور زدن تحریم ها، خود ما را دور می زند و از همه هم طلبکار می ماند و باز از این قبیل افراد زیاد داریم که پشت عناوین مقدس پنهان می شوند و با موسسات مالی، به مال و باور و مقدسات مردم شبیخون می زنند که آخرین ورژن اش هم شد ثامن الحجج که اخبار از فساد ۱۲ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومانی شان حکایت دارد و مدیر عاملش را با قرار ۴ هزار میلیارد تومانی پشت میله ها فرستاده اند و حالا کنار این بگذارید سلطان سکه را که دو تن سکه خریده است و یا آن افراد دیگر را که به گفته کریمی قدوسی، ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار سکه خریده اند و ماموریت سعودی خود را انجام داده اند و سکه ها را هم به سلیمانیه عراق برده اند. از این دست جانور ها- با هزار تاسف- کم نداریم و هر روز خبری تازه به باور مردم شبیخون می زند. حالا با این شرایط می خواهیم از باتلاق جهان سوم پای خود را بیرون بکشیم؟ نه تا اینان دست شان همه جا دراز است نمی شود. تا این پندار پنجه بر گلوی قانون می کشد، نمی شود. تا اینان هستند که تاوان- آن گونه که باید- پس نمی دهند نمی شود. برای برون رفت از این شرایط باید به نهج البلاغه و ذوالفقار عدالت مولا پناه برد و با رهزنان مال و ایمان مردم و آبروی نظام، باید معامله مفسد فی الارض کرد و راستی چه فسادی بزرگ تر از این در زمین متصور است که هم مال و هم ایمان و هم به طریق فشارهای رپانی، سلامت و جان مردم را هدف می گیرد؟ مردم می گویند این دستان دراز اژدهای هزار سر فساد را قاطعیت ذپالفقار لازم است و بیرون رفتن از جهان سوم هم اخلاص و پاکدستی و تدبیر باورمندان کرامت رضپی را می طلبد. ان شاالله به حرمت دهه کرامت، نسیم رحمت الهی بوزد و ایران مظلوم را تا فراز سربلندی یاری کند.
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ساعت 14:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قصه رزمنده ها با امام رضا( ع) خاص بود. باید از عشق بهره ای می داشتی تا می توانستی راز نگاه شان را بفهمی و بدانی در تلاقی چشمان به عصمت قوام یافته شان با مشبک های ضریح آقا، چه رمزی است. اگر عشق مدد نمیکرد فقط یک لبخند می دیدی که میان گریه شکوفا می شد و متعجب می ماندی که میان گریه و لبخند آه خویشاوندی است که یک جا شکوفا می شود اما عشق که مدد می کرد و پرده ها را کنار می زد، شهد و شهود و شهادت شکوفا میشد و در می یافتی که لبخند پس از آن از میان گریه قد میکشید که برات قبولی گرفته بودند حالا چه فرق می کرد که به شهادت اجابت شده باشند یا به ماندن؟ مهم قبول شدن است. مهم این است که امام برگه ات را امضا کند. این نیز اتفاق می افتاد در شکوه زیارت و رزمنده، سبک بار و سبک بال، راهی می شد و جاده ولایت را از همان حرم آغاز می کرد و از چهار راه شهدا به سمت راه آهن میبرد و با اسب آهنی ، والعادیات می خواند و پیش می رفت و جاده ولایت را هم به پیش می برد. به غرب یا جنوب، فرقی نمی کرد. برای کسی که خود را با امام رضا تعریف کرده و برای سفری که از حرم آغاز شده و برای مجاهدی که برای تحقق فرمان ولایت میجنگد، همه راه ها، به هر کجا که رود، جاده ولایت است چون همه جا حضرت ولی را پیش روی خود می بیند. میدیدند که چنین عاشقانه می رفتند. می دیدند که مرگ را پشت سر می گذاشتند و می رفتند. می دیدند که مسابقه میگذاشتند برای رسیدن. چون می دیدند همه جا عطر ولایت می گرفت و ما هشت سال به این عطر سرمست بودیم و از خم باور، جام می زدیم. جامی که جهان را به عشق ما مبتلا می کرد. جامی که عشق می افزود. انگار مولوی شرح حال این قبیله می کرد که می خواند؛
باده غمگینان خورند و ما زمی خوش دف تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا، افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید، شد در خون خویش....
باری ما از غم گذشته بودیم و بالاتر؛ از خود گذشته بودیم و لذا بر بام جهان گام می نهادیم و همین رازی بود که در حرم گشوده می شد. رمزی بود که راه عبور را باز می کرد. حکایتی بود که در میان جمع اما برای خواص، افشا می شد. همان خواصی که از محضر امام خویش رخصت جهاد می گرفتند. باری، میان اصحاب جهاد و امام رضا راز ها بود و من فکر می کنم در تلاقی نگاه شهدا و آن مشبک ها، چیزی عیان می شد شاید مثل آن چیزی که سید الشهدا از میان دو انگشت مبارک به یاران خویش نشان داد. باید یک چنین چیزی باشد و الا دل بریدن از زندگی و زیبایی هایش، چنین راحت نمی شد که رزمندگان برای نیامدن به خط بزنند. حرف زیاد است در این ساحت اما همین الف بس است که اهل معرفت با همین یک حرف به مقصد می رسند. با همین یک حرف، زندگی ها با حرم مفهوم تازه می گیرند. با همین یک حرف راه به سوی فردا باز می شود و ما در می یابیم که همه راه ها در وادی عشق به حرم ختم و از این حریم آغاز می شود چنان که شهیدان خود گواه خونین قبای این نگاهند...
خراسان /
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ساعت 14:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امامان بسان عمود خیمه هدایت اند. آفتاب مشرب و نور افشان و راهنما اما خیمه دیرک ها و « وتد» های دیگر هم دارد که بر پای ماندن خیمه را تثبیت می کنند. من امام زادگان را در جایگاهی چنین می بینم و می دانم و باور دارم که اینان، مهتاب آن آفتاب دامن گسترند و هم نور خود را از خورشید می گیرند و هم هر جا می روند آن روشنایی مدام را تعریف می کنند. مردم هم از این گلاب های معطر، شمیم خوش آن گلستان را احساس می کنند و چنین است که شاهد نقش آفرینی بی بدیل امام زادگان در ادامه جریان زلال امامت ایم. اینان هر جا که پا نهادند، قدم گاه شد برای مردم تا پا جای پای آنان بگذارند و به امام برسند. این قدم گاه ها و از آن مهم تر مزار امام زادگان در سپهر حق جویی و معنویت به کانونی تمدن ساز تبدیل شد به گونه ای که با اطمینان می توان از جایگاه و نقش تکرار ناشدنی آنان در بیداری مردم و گسترش فرهنگ و اخلاق و مدنیت سخن به میان آورد. اگر دیده به تامل داشته باشیم می بینیم که خلق و خوی مردم حوالی مزار امام زادگان به آنچه تاریخ از خود آن بزرگان روایت کرده ، نزدیک است. گویا آنان خود را در مردم منطقه تکثیر کرده اند و از این سو نیز انگار مردم کوشیده اند تا خود را به الگوهایی شبیه کنند که حقانیت آنان را باور کرده اند. این جاست که می توان از اثر اولاد و احفاد امامان گفت و دید که هر کجا پای شان رسیده است، خلق و خو و منش خود را چونان بذر های بارور، کاشته اند. این بذر ها نیز- به رغم تلاش دشمنان حقیقت که از توسعه روشنی و حقیقت هراس دارند- به بار نشسته اند . این نیز در حالی است که از غاصبان حق و قدرت های باطل که مدام تیغ در پی اهل بیت داشتند جز نامی به ننگ و لعن و نفرین آلوده، بر جای نمانده است. جغرافیای ایران اما تاریخ گویای مانایی ولایت و سایه گستری نخل های نجیبی است که اگر چه از باغ دور افتاده اند اما خود بای بسم الله شده اند برای ایجاد باغ هایی که میوه های شیرینش، کام جست و جو کران معرفت را شیرین می کند. امروز که تقویم ها، نام آنان را به یاد آورده اند، فرصت مبارکی است تا ما نیز یاد خود را به نام و رفتار خود را به سلوک رفتاری شان تبرک بخشیم و با برکت گرفتن از این بزرگان راه بزرگی و عبودیت را در پیش گیریم که این راه ما را به آستان دوست می رساند و جاودانگی می بخشد.....
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ساعت 14:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ایثارگر، یک تعارف نیست که پیشوند و پسوند هر نام بشود. شعاری نیست که بر زبان هر کسی جاری شود.
آرمی نیست که بر سینه هر کسی بتوان چسباند. یک عنوان نیست که بر کاغذ بنشیند و پرونده شود برای افراد که بتوانند آن را به امتیاز تبدیل کنند. ایثارگر، یک کلید واژه است با یک دنیا معنا. یک عالم مفهوم متعالی که ما به ازای بیرونی دارد. یک مکتب است که ثمرات عینی آن را در عاشورای ۸ ساله و در همه گستره ای که اسم جبهه می توان بر آن نهاد، دیدیم و هنوز هم می شود دید به ویژه در میان نسل به جا مانده از آن کربلا. انگار اینان برای خود ماموریت ویژه تبیین عملی ایثار، قائلند و شاید هم فراتر از یک تکلیف فردی، رسالت اعلان و ابلاغ عینی آن را بر شانه دارند که با همه وجود به میدان می آیند. نمونه اش هم همین مهدی آقای سورچی که تفسیر مدام این مفهوم بود در طول حیات خویش. او چه در جنگ و چه بعد آن، ایثارگر بود و ماند. این را یاران و همرزمانش در جلسه رزمندگان تخریب لشکر ۲۱ امام رضا( ع) روایت می کردند. فقط روایت نبود آنچه می گفتند، شهادت هم بود. آنان شهادت می دادند که این جانباز شهید، نماد عینی و عملی ایثار بود. برادرش هم گزارشی از چند روز زندگی شهید می گفت که می تواند برای همه مردمان و به ویژه برای خود ما درس باشد. یک درس انسان ساز. او در کنار بیان ایثار مهدی، از عشق و علاقه او به زندگی و همراهان زندگی و به ویژه دخترش، می گفت و دردمندانه خاطرات برادرش را روایت می کرد؛ مهدی ۹ سال، دیالیز می کرد، گاهی سه بار در هفته. حالش خوب نبود. به سختی روزگار می گذراند. در این میان، شکستگی اعضای بدنش هم دردافزای بیماری پیشین و زخم های جنگ شده بود تا ویلچر نشین شود. با همه این اما، وظیفه پدری اش را عاشقانه انجام می داد لذا وقتی دخترش بهانه سفر شمال گرفت، با همه دردهایش لبخند زد و دخترکش را به آغوش کشید که ؛ باباش فداش بشه، با هم می رویم شمال و به راه افتادیم. مهدی آقا، البته یک شرط هم با ما کرده بود که در شهرهای میان راه، برای دیالیز، هرجا رفتیم، حرفی از جانبازی زده نشود بلکه مثل یک مریض عادی بروند تا مبادا، وقتی عنوان جانباز به میان می آید، کادر درمانی - به احترام کسوت جانبازی- او را بر دیگر بیماران مقدم بشمارند. او حاضر نبود در اوج درد هم از شخصیت حقوقی اش مایه بگذارد. حاضر نبود این عنوان را هزینه درمانش کند. چون اجازه نداد ما هم نگفتیم و از قضا هیچ شهری جا پیدا نکردیم برای دیالیز و آخر سر در قائم شهر یک پرستار مشهدی به دادمان رسید و گفت برای مریض بعدی، تاخیر چند ساعته، مشکل ساز نمی شود و برادرم را دیالیز کرد. او گفت: ما این جا تاکید او را نادیده گرفتیم تا فرایند درمان سپری شود ولی او تاکید داشت که هیچگاه از این عنوان استفاده نکنیم مبادا حق شهروندی دیگر تضییع شود. او تا آخر مراقب خود و اطرافیان بود تا کسی جانبازی اش را سنگر نکند و در ترازو نگذارد حتی برای درمان. بله، اینان معنای ایثار و ایثارگر شدند تا درس دهند به همه ما که همواره خود را بدهکار مردم بدانیم و هیچگاه در موضع طلبکاری نایستیم که این خلاف منطق ایثار است. کاش درس بگیریم از این بندگان برگزیده خدا. کاش بیاموزیم از آنان و یاد بگیریم ایثار را....
حیات / چهارشنبه 27 تیر 1397
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ساعت 14:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هرکس به یاد خدا باشد، نمی تواند از خلق خدا غافل شود. آنکه این " یاد" او را به مسیر خدا ببرد قطعا راه را برای بندگان خدا هم هموار خواهد کرد و خوشحال خواهد شد که مردم هم با او همراه شوند. کسی که رابطه خود را با خدا تنظیم کند، آدم ها را هم فراموش نخواهد کرد. آنکه به فراموشی دچار می شود و نسبت به رفع مشکلات و مرهم گذاشتن زخم مردم بی توجه است نمی توان به خدا خدا گفتنش هم اعتماد کرد. مردم عیال خدایند. نمی شود به حضرتش مهر داشت و عیالش را به چوب قهر و کین راند. نمی شود، یعنی خداوند خوش ندارد اخلاقی چنین را که خلق را فراموش کنند و به جای دستانشان فقط زبان شان تکان بخورد. مولا علی بن موسی الرضا(ع) زیبا می فرمایند: " لَيْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ". یعنی؛ بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست. پس نمی توان پذیرفت کسی برای خدا کار کند اما به امور مردم اهتمام نداشته باشد. این اهتمام البته باید در میان مسئولان که فلسفه وجودی شان خدمت به مردم است باید صد چندان باشد چه نان از این طریق می خورند و در حقیقت نان خور مردمند تا کارشان را راه بیاندازند نه اینکه با پول مردم بروند و بالا بنشینند و جواب شان را هم ندهند. چیزی که متاسفانه امروز بسیار به چشم می خورد که برخی از مسئولان ریز و درشت، شان خدمت را درنمی یابند و فهم شان از واژه ها چنان متفاوت شده است که " ارباب رجوع" را به فردا ها حواله می دهند و "مستخدم" بودن خود را اربابی تعریف می کنند و با پول مردم بر آنان سروری می کنند. این را یک نفر باید به یادشان آورد که هیچ شانی جز خدمت ندارند و هرچه برای خود تصور می کنند، خیالی واهی است و باید سیستم نیز به سمتی حرکت کند که آنان را سر جای شان بنشاند تا در جای خود به خدمت برخیزند و همان طور که رهبر انقلاب بارها به کنایه و یا تصریح فرموده اند، این خدمت هم بی منت باشد چه اگر منتی درمیان باشد از جانب مردم باید باشد و به دیده باید منت داشت سخن شان را نه از سوی کسانی که هویت خود را از مردم می گیرند اما کاری که باید انجام نمی دهند. به یاد داشته باشند متولیان و در یاد ما هم باشد برای تعامل با یکدیگر این حدیث رضوی که" مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ القِيمَةِ"به این تصریح که؛هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نمايد، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف سازد. یعنی کار از حساب و کتاب این جهانی بالاتر است و هرکس نگاه به آن دنیا و روز حساب دارد باید در این دنیا به اندوه زدایی و مشکل گشایی مومنان بپردازد. هرکس می خواهد اهل ذکر خدا باشد و در نزد حضرتش به جایگاهی برسد، برای مردم کار کند. راه این است اگر مقصد رضای خدا باشد....
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۹۷ساعت 14:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی برای لذت بردن نه اینکه اصالت قائل نیستند که حظ و بهره را هم برای آن روا نمی دارند. انگار مشقت ارزش است در نگاه شان و لذت ضد ارزش! من این باور را قبول ندارم بلکه بر این عقیده ام که انسان بنفسه، زیبا دوست و نیک رفتار است و به قاعده از زیبایی لذت هم می برد. این را هم خلقی خدایی می دانم. همان خدایی که جمیل است و محب جمال و حتما زیبایی را لذت آفرین و بهجت بخش آفریده است. همین لذت بردن خود محرکی است برای توسعه زیبایی ها. عاملی است برای فراوانی نیکی ها و این عین عبادت است و معنای عبودیت نیز هم. در کلام معصومان هم این اخلاق پسندیده شمرده و تاکید شده است چنانکه وقتی از امام رضا درباره بهترين بندگان سؤال شد . فرمود : آنان هرگاه نيكىكنند خوشحال شوند ، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند ، و هرگاه عطا شوند شكر گزارند ، و هرگاه بلا بينند صبر كنند ، و هرگاه خشم كنند درگذرند. (تحف العقول ، ص 469) بر این اساس، انسان زیبایی طلب است و اهل لذت نیز هم .او از کار نیک و انجام آن لذت می برد. یعنی اینکه وقتی دیگران را هم می بیند که به خیر و صواب، دست همت دارند، شاد می شود و خدا قوت می گوید و هم خود آستین همت بالا می زند و با گره گشایی از کار مردم، خوبی را معنایی عملی می بخشد و خوشحال می شود که دست توانا و فرصت وسیع دارد برای خدمت به مردم. این افراد را هم حتما دیده اید در دور و اطراف که با کرامت وسیع، از آرامش فراوان هم برخوردارند. یعنی دقیقا می توان لذت کار خوب را در نگاه شان دید. اصلیت یافتن لذت در رفتار اینان، توسعه خوبی و لذت آفرینی را به دنبال دارد. اینان البته زبان عذر خواه هم دارند چه انسان" ممکن الخطاست" امکان دارد مرتکب اشتباهی بشوند. در این صورت هم با خود شکنی، زبان به عذر خواهی می گشایند که خود نیز در جای خویش زیباست. هم زیباست و هم راه را بر بدی ها می بندد. اصلا در همین خلق بندگان خوب خدا، اعجازی بزرگ نهفته است چه آفت های بزرگ و آسیب های بزرگ را مهار می کند. اگر اهل تامل باشیم این را در فراز و فرود های زندگی، فراوان خواهیم دید که یک کلمه" ببخشید" لهیب های آتش افروخته غضب را فرو می نشاند. از سوی دیگر، لبخند رضا مندیی که بر لب دارند، بن بست ها را می شکند. این بندگان خوب خدا، این لبخند را در برابر بلایا نیز به شکیبایی بر بلا و البته رضا به قضای الهی ارتقا می دهند. این نیز به آرامش درون شان می افزاید و در چهره بیرونی شان هم نمایان می شود چنانکه در اوج خشم نیز توان مدیریت خویشتن و بخشیدن دارند. باری اینان بندگان خوب خدایند که از زیبایی ها لذت می برند و برای این لذت هم اصالت قائلند....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دهه کرامت رفتن به گذشته نیست، بلکه نگاه به امروز و حتی فردا و فرداها دارد. خوانش امروزی از سبک زندگی امامی است که همیشه امام بر زمان و زمین است و نگاه و کلامش -بی آن که غباری بر آن بنشیند- نو و حدیث می ماند. تامل در سلوک دختری است که عصمت را معنایی ناب است و فاطمهِ پیامبر را خاطره ای ماندگار. فرصتی است 10 روزه که می توان زاد و توشه معرفتی یک ساله را- به عنوان فصلی از عمر- برداشت. برای این هم باید برنامه نوشت و برای خود « ساعت سلوک» تعریف و با خواندن درس های ولایت واحادیث رضوی، راه خود را برای رفتن به فرداهای روشن هموار کرد.
ما نباید بگذاریم که دهه کرامت در 10 برگ تقویم خلاصه و در روز یازدهم هم تمام شود. این کفران عملی حقیقتی است که می خواهد مارا به همه حقوق انسانی مان برساند. ما باید کرامت آموزی و معرفت اندوزی را از اولین روز دهه آغاز کنیم و به پایان هرگز نباید باور داشته باشیم مگر این که این پایان به مثابه نقطه ای باشد که ما را به اول خط هدایت می کند. ما باید با تعریف دهه کرامت به عنوان« سال معرفتی» برای خود، به یک طرح مشخص برسیم به این شیوه که در هر گردش سالانه، بتوانیم حداقل به اندازه یک کلاس، بالاتر برویم. یعنی نگاه مدرسه ای داشته باشیم به معارف ولایت و عصمت.
با این نگاه است که می توانیم روز به روز بزرگ و بزرگ تر شویم والا اگر فقط دهه کرامت را یک مناسبت تقویمی یا مناسکی شعاری بدانیم، شاید چند ساعتی، احساس را فرح ناک کند اما قطعا به فربهی جان نخواهد انجامید که جهانی را به معرفت و عمل برانگیزد. عمل، مثل احساس نیست که به اشاره ای، به صاعقه ای برانگیخته شود و خیلی زود هم به پایان برسد.نقشه راه می خواهد عمل. همانی که امام رضا(ع) در قالب حدیث، نشانه هایش را در جغرافیای زندگی به پا کرده اند. نشانه هایی که اگر بدان چشم داشته باشیم و چشمه هایش را در زندگی جاری کنیم، ما را به هدف خواهد رساند. من بر این عقیده مومنم که هر حدیث در حوزه ای می تواند دست ما را بگیرد و حدیث دیگر در عرصه ای تازه راه را بنمایاند. با عمل به این حدیث هاست که هم به «نوسازی ایمان» میرسیم و هم به« تازه شوندگی جان.» این پاره های نور وقتی تجلی بیابد ما را به کشف حقیقت های وجودی خود می رساند و با آن خود بهشتی آشنا میکند که در غبار غفلت ها گرفتار آمده است. آن خوانش و این دانش و بینش قطعا ما را به غیرت برخواهد انگیخت تا آن« خود بهشتی» را دگر باره جلا دهیم و روشن است که اگر « خود بهشتی» ما پا به عرصه بگذارد، جامعه نیز شکوه جنت خواهد یافت. دوزخی که گاه در جامعه با آن مواجه می شویم از آن روست که غبار ها میان آن خود و ما دیوار کشیده اند والا در جامعه مومن و بیدار نباید این همه نابه سامانی باشد. این همه بداخلاقی و بدگفتاری و بد رفتاری نتیجه غفلت از آن خود بهشتی است که باید در دهه کرامت، طرحی نو در اندازیم و آن دیوار را براندازیم تا زندگی ما حیات طیبه و جامعه ما جهانِ رستگاری شود.
خراسان /
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زندگی خوب داشتن فقط در برخورداری از امکانات مدرن خلاصه نمی شود. جامعه خوب داشتن هم فقط به معنای برخورداری از ابزار و خدمات مدرن نیست. همه این امکانات و لوازم آسایشی در برابر ناملایمتی های آرامش سوز، رنگ می بازند. زندگی خوب، در دامن آرامش، شکل می گیرد و جامعه خوب نیز مشحون از آرامش است که به آسایش هم معنا می بخشد. اگر به امکانات بود نباید این همه استرس می داشتیم. اگر به برخورداری بود باید اوضاع بهتر می بود اما نیست. این بدان خاطر است که اصل مطلب مغفول مانده است. اگر ما آنقدر که برای رسیدن به آسایش و داشتن امکانات تلاش می کنیم، نیم آن را برای خودسازی و توسعه آرامش، وقت می گذاشتیم شرایط خیلی بهتر می شد.اما.... اما دیر نیست. این قاعده زندگی است که جلو گرفتن بر ضرر از هر جا آغاز شود، مفید فایده است پس همین امروز با اصلاح رفتار برای رسیدن به آرامش تلاش کنیم و همین اول هم رابطه خود را با همسایه بهبود بخشیم تا در تلاقی تلاش برای اصلاح رفتار با همسایه، در زمانی کوتاه شاهد بهبود اوضاع در شهر و بلند شدن صلای شادی در میان مردم به آرامش رسیده باشیم. توجه داریم که مطابق آموزه های اسلامی یکی از حقوق اجتماعی انسان ها در مورد یکدیگر، حق همسایگی است که رعایت آن در کنار حقوق دیگر، نقش به سزایی در سلامت و امنیت جامعه بشری دارد. به همین علت، دین اسلام که آخرین و کامل ترین دین الهی است، سفارش فراوانی درباره همسایگان کرده است.دراین مورد امام رضا علیه السلام می فرماید: "لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ؛ از ما نیست کسی که همسایه اش از شرّ او در امان نباشد"(3) خب، کسی که در شمار " ما" نباشد، در فهرست روشن شفاعت جایی نمی تواند داشته باشد. برای قرار گرفتن در این شمار باید به اصلاح روش ها پرداخت و به خیر دست یازید و چنان شد که همسایه ها به امید خیر یکدیگر در آرامش، بیاسایند. مگر پیش از این ، چنین نبود که همسایگان از خویشان به هم نزدیک تر و غم خوار تر بودند. کسی در برابر مشکلات، تنها نمی ماند که همسایگان چون کوه پشتش می ایستادند اما چه شده است امروز که همه از احساس تنهایی شکوه می کنیم؟ چه شده است که از هم بی خبریم؟ کاش به آن گذشته روشن التفات کنیم و امروز مان را بر آن سیاق بسازیم و بدانیم که داشتن روابط حسنه و برخورد شایسته با همسایه و نیز خوش رفتاری با آنان تا بدان حد مهم است که امام رضا ( ع ) این ویژگی را از جمله اهداف بعثت رسول اکرم ( ص ) بر شمردند . "همسایه خوب چون گلی خوشبوی با رایحه خود جان آدمی را معطر می سازد ، روح و روان را صفا می دهد و طراوت زندگی را افزون می سازد . "بله، برای رسیدن به فضای بهشتی زندگی باید از بهشتی سازی اخلاق خود شروع کرد و اگر همه به جای نقد دیگران اول به نقد خود همت کنیم، همه چیز در مدار مدارا و انصاف قرار خواهد گرفت و منصفانه زندگی کردن، آرامش را هم در کنار آسایش می نشاند تا جامعه برای توسعه خوبی ها بستر بگستراند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردانگی به جنسیت نیست که فقط مردان بدان متصف شوند. به رفتار است که گاه زنان را در اوج مردانگی می توان دید. مردانگی به جنسیت نیست که فقط مردان بدان متصف شوند. به رفتار است که گاه زنان را در اوج مردانگی می توان دید. چه مردانگیی بالاتر از ایثار؟ چه فتوتی بالاتر از این که هم از پدر بگذری و هم از خویش در راه پدر؟ راستی چه کسی می تواند بگوید نقش رقیه کمتر از علی اصغر است؟ نه، نیست. اگر صدای علی اصغر هنوز از کربلا به گوش می رسد، صدای رقیه هم دارد بلند تر از همیشه از شام به گوش می رسد. هر دو صدا از جنس صدای حسین است، به صریح ترین کلمات، به بین المللی ترین زبان. گوش کنید! صدای گریه می آید. گریه سردار در قنداق به خون نشسته و سرداری که بی شمشیر، همه شمشیر های شام را از نفس انداخت. بالاتر از این مگر مردانگی معنایی دارد؟ نه، من معنایی نمی توانم یافت که بتوان جلوی مردانگی گذاشت. آری، رقیه، معنای جوانمردی است و نسل او نیز جوانمردند. همه دختران شهدا« جوانمرد» اند. این را امروز خوب می توانیم درک کنیم. امروز که باز می بینیم دختران، پدران خویش را از زیر قرآن رد می کنند برای دفاع از حرم. آب می پاشند به دنبال شان تا یاد همه بماند ما را با فرات، سری است پر از راز که جز با شهادت، آشکار نمی شود. دختران، پدر را به جهاد می فرستند و خود نیز در جهد می نشینند برای علم آموزی، برای یافتن راه های تازه برای پیشرفت وطن. کاش می شد در این نوشته، که به مناسبت روز دختر، حروف کنار هم می نشینند، فهرست بلند نوآوری های دختران شهدا و فرزندان مجاهدان و رزمندگاه را باز می خواندیم. کاش می شد سلوک معرفتی زندگی شان را لحظه به لحظه می دیدیم و برای مردم باز می گفتیم. کاش می شد یک گزارش از یک شبانه روز زندگی یک دختر شهید برای تان روایت می کردیم تا می فهمیدیم زندگی بر مدار شهادت و در شکوه پاکیزگی،چه شمیمی از بهشت دارد. کاش می شد... اما نه، چرا این قلم روایت کند وقتی میان چشم ها و اندیشه ها تا واقعیت های جامعه فقط یک« اراده» کافی است. اراده کنید و ببینید « شیر دختر» های شهدا چگونه زندگی می کنند، چگونه درس می خوانند و از میان موانع و تیرهای طعنه و زخم زبان غافلان ، چگونه راه به فردا می گشایند. ببینید نه تنها از زخم ها نمی هراسند که زخم زبان را هم به کرامت می بخشند و در دایره دعای خویش می نشانند همان گونه که مالک اشتر، آن نماد مردی و مردانگی با سبکسر غافل کوفی کرد. مالک برای استغفار او نماز خواند و دختران شهدا برای آمرزش و سعادت ما دعا می کنند و خود نیز پی دعا، آستین همت بالا می زنند. کاش این کلمات را بخوانند دختران شهدا که به رغم بد زبانی بی خبران، اهل خبر، تا قیامت خود را مدیون مردانگی آنان می دانند و جوانمردی شان را می ستایند. کاش بدانند که مردم آنان را عزیز می دارند. کاش بداند اگر پدر نیست، عاشقان راه پدر هستند که خدمت به آنان را افتخار می دانند. کاش بدانند مردم قدر شناس، با دعا روز دختر را به آنان تبریک می گویند. با دعایی که از جان برمی خیزد و بر آستان اجابت خدای جهان می نشیند، سعادت و موفقیت شان را می خواهند. کاش... لطفا هرکس صدایش به گوش دختران شهدا می رسد به آنان تبریک بگوید روز دختر را از طرف یک ملت که عزت و استقلال خود را رهین منت خون پدران آنان است....
حیات / تاریخ انتشار:یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 139556
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آغاز دهه کرامت و ولادت کریمه اهل بیت(ع) فرخنده باد
آسمان از دامنت ستاره می چیند ای مادر ترین دختر دنیا و تو قسط روشنی تاریخ را، همه کوچه های زمین را، با نفس هایی می پردازی که در کویر قم، حکایت توامان دریا و جنگ را رقم می زند. نفس تو پر از فیض روح القدس است بی بی که اگر نبود این همه اعجاز در جان انسان ها به شکوفه نمی نشست. نفس شما یا حضرت کریمه به اولاد عالم آدم، حیات طیبه می بخشد و از لبان شان آیه می بارد. این را از کلام عارفان مهتاب نشین تان شنیده ایم که- در برابر سوال در ذهن مردمان نشسته که این پیران فرتوت چگونه سخن می گویند- گفته اند که آن جا، روی زمین مرده ایم اما این جا، بر منبر درس و وعظ، به مدد نفس بی بی فاطمه معصومه- سلام ا... علیها- جان دوباره می گیریم. حقیقت هم همین است که نفس شما هم همان می کند که مسیحا می کرد. او جان در تن مرده فردی می نهاد و شما، جهانی را به نفس و کرامت فرزندان تان، جان می بخشید و امروز خط روشنی از اشارت های شما برجغرافیایی از ایران و عراق و لبنان و سوریه و یمن و...نقش بسته است. خطی که نور را به همه جای زمین منتقل می کند. بی بی جان! تقویم در تبرک نام شما، دختران را صاحب «روز» کرده است تا بر سفره «روزی» معرفت شما بنشینند و به منش شما برخیزند و چون شما پا به راه ولایت بگذارند که اگر امام از مدینه به مرو آمده است، به دنبال حجت خدا باید پا به راه شد و این تکلیف امروز و فردا نیز هست که قدم ها باید جای پای «ولی» گذاشته شود. ما دختران مان را به شما تعریف می کنیم تا در عصمتی عظیم، عظمت زن مسلمان را به چشم جهان بکشند. عظمتی که خود جلوه ای از اعجاز نبوت و ولایت است. ولایتی که بر مدار نبوت، انسان را به سوی خدا می برد و ما این صراط مستقیم را به نام امامت، قدم، قدم به پیش می رویم تا فردا که آخرین ذخیره خدا اذان بخواند و پرچم برافرازد و ما را سعادت و ایمان در زیر آن پرچم سرفراز کند. دهه کرامت هم صفحه ای است از کتاب تولا که به عشق می نگاریم تا فردا که آخرین معلم بیاید به محضرش تقدیم کنیم تا به امضایی، جانی دوباره بخشد ما را که از کریمان جز این نشاید و می دانیم اگر همه جهان هم پر دد و دیو شود، باز با کریمان، کار ها دشوار نیست...
خراسان / http://khorasannews.com/newspaper/page/19865/1/619774/0
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما دختر را بزرگ می شماریم . تکریم دختر، تکریم انسانیت است. در نگاه اسلام زن و دختر را مقام، شان و جایگاه حضرت زهرا(س)است. کوثری که ادامه دار بودن حق را تضمینی سبز و هماره شکوفاست.
او نه جنس دوم که حتی نفر اول است چنان که در حدیث شریف کسا در تعریف اهل بیت، آغاز و محور، بی بی فاطمه است- سلام ا… علیها « فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها» حالا این نگاه را بگذارید در کنار نگاه عرب آن روز که دخترکان را زنده زنده به گور می سپردند و باز بگذارید در کنار نگاه امروز غربیان به زن که او را در ترازوی جسمیت و جنسیت می گذارند. خراسان جنوبی /
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اعجاز که فقط ید بیضا و عصا نیست. بیرون کشیدن شتر از دل کوه هم همه معنای اعجاز نیست. حتی نمی توان معجزه را فقط در شفا و جان بخشی خلاصه کرد. به باور من، شفا شئون مختلف و جلوه های خاص دارد.
آیا تغییر و ارتقای باور قومی که دختر را زنده به گور می کردند تا تکریم دختر، کم از معجزه دارد؟ نه، در میانه قومی که دختران را زنده در گور سرد می نشاندند و به خاک، نفس هاشان را می بریدند، تکریم دختر خود معجزه ای بزرگ است که از بزرگ ترین پیامبر ساخته است و کسانی که در ادامه نبوت، امامت و ولایت را پرچمدارند. ببینید که پیامبر خدا(ص) در میان قریش و اعراب با آن باور هولناک ، چگونه با فاطمه(س) رفتار می کند! ببینید” فداها ابوها” را در چه زمانی خطاب به دخترش می گوید! این خود معجزه ای است که با اعجاز آن عرب آن زمان را رام محبت و مجاب به تکریم زن می کند و به آنان می آموزد که” اِنَّ ا… تَبارَکَ وَ تَعالى عَلَى الاْناثِ اَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّکُورِ، وَ ما مِنْ رَجُل یُدْخِلُ فَرْحَهً عَلى اِمْرَأَه بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حُرْمَهٌ اِلاّ فَرَّحَهُ ا… یَوْمَ الْقِیامَهِ. به این معنی که؛ خداوند به دختر مهربانتر از پسر است، کسى که باعث خوشحالى دخترش شود، خداوند روز قیامت او را خوشحال مى کند. با این نگاه است که کم کم رفتار اعراب عوض می شود و دختران از مرگ می رهند و زنان احترامی بایسته می یابند و بعد این نگاه اعجازگر در فراز های شکوهمند تاریخ، زینب(س) را می بیند که در اوج، کربلا را ادامه می دهد و باز در فاطمه ای دیگر تجلی بایسته می یابد که در قم نور می افشاند و ستاره می چیند. دختری که حضرت رضا(ع)، امام معصوم به شهادت شان والایش می آید و چنین می فرماید: کسى که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است.آری، بهشت است پاداش کسی که به زیارت آید معصومه(س) را چه زیارت در مرتبه کمال، جز بهشت نمی تواند پاداشی داشته باشد. بهشتی که اول در خود انسان متجلی می شود و بعد او را به بهشت موعود می رساند. کسی که اهل زیارت باشد، جانش از انوار تجلی آکنده می شود و به زیبایی رفتار می رسد چنانکه دل و دیده و دامن از نازیبایی ها می برد و می شوید و خود به بهشتی تبدیل می شود که مردمان در تماشای او،فردوس برین را احساس می کنند. با این نگاه است که روز دختر هم شوکتی بلند می یابد و دختر امروز، الگویی رفیع را پیش روی خود می بیند که در تاسی به او می تواند مقامی آسمانی بیابد. ان شاءا… فرصت روز دختر را به معرفت آموزی، فربه کنیم تا جانمان، جنتی همیشگی شود….. ب / شماره 3671 / یکشنبه 24 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=61156
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برای من این روزها ویژگیهایی خاص دارد فراتر از آنکه یک عنوانش بر پیشانی تقویم رسمی نشسته باشد و دومی، فقط در تقویم جان گروهی ثبت است که سند معرفتی خود را از نگاه بزرگی گرفتهاند که همه انسانها را بزرگ میخواست، استادی که باور داشت عالمان دینی هم باید مشی پیامبرانه داشته باشند و «طبیب دوار بطبه» باشند و نه اینکه منتظر باشند تا نیازمندی -حالا معنوی یا مادی- به آنان مراجعه کند و آنان به رفع نیاز برخیزند بلکه راه بیفتند به دنبال نیازمندان و دردمندان و برای علاج دردشان بکوشند و حتی دردشان را به جان بخرند. استاد عالیقدر مرحوم آیتا...صفایی حائری (ره) چنین بود. راه میافتاد به دنبال افراد تا گره از کارشان بگشاید. حکیمی بود که برای هر بیمار و بیماری نسخهای جداگانه میپیچید. او جانش را در راه امام رضا (ع) گذاشت و در مسیر زیارت به ملکوت رفت و از این رو، بایدکه قلم نسبت به او و نگاه ملکوتیاش ادای دین کند. اما این روزها هم به نام «عفاف و حجاب» هم ثبت تاریخ شده است تا ما را به حرمت حجاب، توجهی مضاعف دهد. من امروز در این دو مناسبت میخواهم به خوانش حجاب از نگاه استاد بپردازم که در کنار قرائت رسمی، نگاهی متفاوت و فراگیر نسبت به حجاب دارد. چقدر خوب است علاوه بر نگاه فقهی-حقوقی به حجاب، نگاه را به این فهم تازه هم ارتقا دهیم که ایشان میفرمایند: «حجاب یعنى... دقّت در برخورد که آلوده نشوى و آلوده نسازى که اسیر نشوى و اسیر ننمایى. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایى که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است، سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشمها و دلها را نگه ندارند و در دنیا نمانند. (١)
استاد در کتابی دیگر هم همین خط را پی میگیرند که «حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حسابشده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دلها را به خود گره نزنند که هر کس در سر راه دلها بنشیند، او راهزن است و طاغوت، و این مسئله در آن وسعت مطرح میشود که حتى زن و شوهر را هم میگیرد که هیچیک نباید بر دیگرى حکومت کنند و هیچکدام نباید صاحب دل این و آن باشند، که دلدار دیگرى است و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او شود او هم طاغوت است. مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن میشود که همیشه یکشکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتشسوزانی که حتى کفشها و دمپاییها تحریکش میکنند و تمام وجودش را میسوزانند، وضعى خواهى داشت که در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته دیگر ندارى. در برابر آنها که در دلشان مرضها و آتشهاست، حتى صداى تو و رفتوآمد تو کنترل میشود و پوشیده میگردد.»(٢) در آخر نیز در صفحهای دیگر از همان کتاب شاهد این نتیجهگیری استاد هستیم که «مادام که تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگِ نشاط زندگى و نابودىِ شادیها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهى داشت که خودت را از آن آزاد کنى.» (٣) ان شاءا... با نگاه حق به حقیقت حجاب و عفاف برسیم و زن و مرد، ایمان و اندیشه خود را تعالی داشته باشیم..بخشیم و در تراز مؤمنان حقیقی زیستی زیبا پینوشت: ١- نامههاى بلوغ ص: ١٣٣ ٢- روابط متکامل زن و مرد، ص: ۴۵ ٣- روابط متکامل زن و مرد، ص: ٣ شهرآرا / شماره : ۲۵۹۲ / شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۷ / صفحه اول
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم باید دلش پاک باشه، این حرف ها چیه؟ این جمله را فراوان شنیده ایم آن هم از زبان کسانی که دست به هر ناپاکی می آلایند و هر کاری می کنند و یا کارهای بایسته را انجام نمی دهند اما اندک انتقادی که بشود صدایشان به اعتراض بلند می شود که ؛ چه کار دارید به این کارها! آدم باید دلش پاک باشد! غافل از اینکه صاحب دل پاک، نمی تواند دست ناپاک داشته باشد. نمی تواند عمل ناشایست انجام دهد یا عمل شایسته را فرو بگذارد. خدا بیامرزد استاد اخلاق، مرحوم آیت ا… مجتهدی تهرانی را که با آن بیان شیرین و آن نفس پاک می گفت: خیلی از مردم میگن: بابا دلت پاک باشد؛دل پاک باشد، کافی است!!
جواب به این اشخاص که پاکی دل رو ملاک خوبی و بهشت می دونند اینه :آنکس که تو را خلق کرده است،اگر فقط دل پاک کافی بود فقط می گفت [آمـِـنـُوا] در حالیکه گفته: آمـِـنـُوا وَ عَمِـلُوا الصَّالِحات! یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت درست باشد. اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی شود.پوستش را هم بکاری سبز نمیشود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل؛ هم عمل! راست می گفت پیرمرد. ما حتی همان هایمان که این جمله را تکرار می کنیم هم اگر منصفانه نگاه کنیم در می یابیم که در این گفته صادق نیستیم. دوستی می گفت روزی با یکی از همین افراد تخمه و میوه می خوردیم و صحبت می کردیم و او بر پاکی دل تأکید داشت و ضرورت نمی دانست که دست و نگاه اش هم پاک باشد. هرچه می گفتم که پندار و گفتار و رفتار نا به جا اتفاقا دل را هم می آلاید و نمی گذارد پاک بماند و شعر باباطاهر را هم برایش خواندم که می گوید؛ زدست دیده و دل هردو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش زفولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد و گفتم که دل از دیده تأثیر می پذیرد و نمی توان دیده آلوده داشت و دل پاک. باید برای دیده هم چاره ای اندیشید تا پاکی دل را به بازی نگیرد و نیالاید. باید برای پندارها هم حتی کاری کرد. او اما بر موضع خود پای می فشرد و بحث مان بی نتیجه پایان یافت. کمی که گذشت من می خواستم زباله های میوه و تخمه را در ظرف تمیز و قیمتی بریزم که یک دفعه دستم را گرفت و اعتراض کرد: چه کار می کنی؟ این ظرف تمیز و قیمتی است و… زباله دانی که نیست! یاد حرف های خود او افتادم و گفتم: ظرف باید پاک باشد، مهم نیست چه در آن می ریزیم! این بار اما جواب نداد، شاید تأمل می کرد که ظرف قیمتی دل را هم زباله های نگاه و بدخواهی و بد پنداری آسیب می زند. شاید فکر می کرد فقط دل پاک داشتن کافی نیست باید همه جانبه پاک بود و این هم همه کار نیست که باید به عمل صالح هم به این دل پاک قیمت مضاعف بخشید. شاید نگاهی تازه و اندیشه ای تازه در او متولد می شد، شاید… ب / شماره 3670 / شنبه 23 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=61117
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فکر می کنم یکی از فراوان ترین توصیه شهدا در وصیت نامه هاشان، حفظ حجاب باشد. یادم هست و یاد خیلی از ماها هم مانده است که رزمندگان با بیان این نکته ظریف که سیاهی چادر تو دشمن شکن تر از سرخی خون من است، خواهران و مادران خود را به جبهه جهاد دائمی با باطل فرامی خواندند و حال در روزی که به نام حجاب و عفاف بر پیشانی تقویم نشسته است، چه می توان گفت بهتر از کلام شهید؟ آنان رفتند تا شرافت همزاد بانوی ایرانی باشد. رفتند تا ایرانی برمدار حسین و زینب(س) زندگی کند. فردای امروز هم برای اهل خرد، روزی است که با نام مردی گره خورده است که به درستی می توان در باره اش ، از زبان رودکی خواند؛ کاروان شهید رفت از پیش وآن ما رفته گیر و میاندیش از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش... و او اگر چه شهید نبود اما شهید ساز بود و شهید پرور. شهید پرور بود که در دامن خویش پسری پرورد که با شهادت جاودانه شد و شهید ساز بود از آن رو که اعجاز کلام و مدرسه تربیتی اش صدها شهید تقدیم صراط مستقیم حقیقت کرد. سخن در باره آیت الله علی صفائی حائری است. همو که پسرش محمد را با این توصیه به معرکه فرستاد که: پسرم! اول شهید شو و بعد برو جبهه! راست می گفت استاد. جبهه شهید می خواست. مردانی که از خود فرسنگ ها آن سوتر رفته باشند و طعم شهود را چشیده باشند. حال در روز عفاف و حجاب می توان به نگاه عارفانه استاد، جان فربه کرد که حجاب را فراتر از پوشش و نه فقط برای زنان که برای مردان هم لازم می دانست به این عبارت که؛ حجاب؛ یعنى...دقّت در برخورد، که آلوده نشوى و آلوده نسازى؛ که اسیر نشوى و اسیر ننمایى. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند؛ که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایى که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است؛ سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشمها و دلها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.[ نامههاى بلوغ ص : 133] و با این نگاه است که ما می توانیم، به مقصد برسیم والا از پوشش تنها حتی اگر سرتا به پای افراد را بگیرد هم کاری که باید ساخته نیست. باید به درک حقیقت عظیم حجاب پی برد و آن را به جای تکلفی سخت برای زنان به تکلیفی مومنانه برای انسان تعریف کرد چنانکه آیت الله در صفحاتی دیگر از کتابی دیگر می فرمایند: حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دلها را به خود گره نزنند، که هر کس در سر راه دلها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح مى شود که حتى زن و شوهر را هم مى گیرد، که هیچ یک نباید بر دیگرى حکومت کند و هیچکدام نباید صاحب دل این و آن باشند، که دلدار دیگرى است. و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او شود او هم طاغوت است. مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن مى شود که همیشه یک شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى که حتى کفشها و دمپایى ها تحریکش مى کنند و تمام وجودش را مى سوزانند، وضعى خواهى داشت که در برابر سلمان ها. در برابر آنها که در دلشان مرضها و آتشهاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو کنترل مى شود و پوشیده مى گردد.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 45]. فکر می کنم استاد حق مطلب را ادا کردند و با خوانش این نظر می توانیم از حقیقت حجاب، از طاغوت شکنی حجاب، از حق مداری عفاف به درکی متعالی برسیم که نه فقط امروز جامعه که فردای جهان را هم می تواند در این ساحت تدبیر کند... حیات / تاریخ انتشار: پنج شنبه 21 تیر 1397 | شناسه مطلب: 139530 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139530 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(32).html
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در حوزههای گوناگون سرآمد بود
غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار و فعال فرهنگی، مردمداری را ویژگی ممتاز مرحوم صفایی حائری میداند و میگوید: افراد زیادی هستند که در یک یا دو حوزه تخصص دارند اما انسانهای معدودی را همچون مرحوم صفایی میتوان پیدا کرد که در ابعاد گوناگون فلسفه، عرفان، ادبیات، فقه و جز اینها تخصص داشته و سرآمد باشند. به اذعان او، عین صاد معتقد بوده است که فراتر از یک نگاه رسمی فقهی باید نگاهی همه شمول و انسانمحور داشت. او میافزاید: استاد افراد را جذب میکرد نه آنکه دفع کند. اگر با شک و تردید وارد بحث با او میشدید، با انگ کافر یا بیدین بودن، شما را طرد نمیکرد. ایشان معتقد بود که شک مقدمه یقین است و تا به پرسش نرسید، به جواب نمیرسید. این سلوک شخصیتی باعث میشد بسیاری از افرادی که از دین فاصله گرفته بودند، بار دیگر به دامن اسلام بازگردند. این فعال پیشکسوت رسانه، ارتباط صفایی حائری با هنرمندان را بسیار نزدیک توصیف میکند و با بیان اینکه او دیدگاههای خاصی درباره موضوعات هنری داشت، اضافه میکند: رضا میرکریمی، فیلم سینمایی «زیر نور ماه» را تحت تأثیر نظرات استاد صفایی تولید کرد. درواقع آثار سینمایی متعددی وجود دارد که مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از آن مرحوم تولید و عرضه شد. او تصریح میکند: ایشان درباره موسیقی دیدگاه جالبی داشت. معتقد بود که نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید و گفت که موسیقی حرام است یا حلال. مرحوم صفایی حائری تأکید میکرد که برای هر فردی باید متناسب با ظرفیت فکریاش نسخه نوشت. شاید دلیل برخی مخالفتها حسادت باشد این فعال فرهنگی تأکید میکند: عین صاد به مقوله حجاب نیز نگاه متفاوتی داشت و بر این باور بود که حجاب صرفا به معنای پوشش بانوان نیست؛ مهم این است که انسان سد راه رسیدن دیگران به کمال معنوی نشود. چه زن با بدپوششی و چه مرد با نگاه بیپردهاش. به گفته بنیاسدی، مرحوم صفایی حائری به اتفاقات روزمره زندگی با زاویه دید متفاوت مینگریست و از هر اتفاق سادهای، برای زندگی خود درس میگرفت. او معتقد بود که بلا انسان را از کمبودهای زندگیاش آگاه میکند. این روزنامهنگار پیشکسوت میگوید: استاد صفایی حائری در جوانی به درجه اجتهاد رسید و درحوزههای مختلف تخصص داشت، بنابراین اینکه برخی از آقایان با نگاه آن مرحوم مشکل دارند، شاید ناشی از حسادت به ایشان باشد. او میافزاید: صفایی حائری از زمان خود بهمراتب جلوتر بود. اکنون جوانان به اندیشههای ایشان روی آوردهاند و شگفتیهای نگاه آن مرحوم در مسائل مختلف در حال کشف شدن است. شهرآرا / شماره : ۲۵۹۱ / پنج شنبه 21 تیر 1397 / صفحه 4/ ادبستان/ گفتگو http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=4&d=21&p=4&n=02 http://shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=4&d=21&p=4&n=02 http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/4/21/pdf/4.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من نگاهم را، بخش زیبایش را، مدیون استاد صفائی حائری هستم. مردی که خورشید را مانند بود در بخشش نور. دریا را ترجمه بود در کرامت و بخشندگی. کوه را مانند بود در ایستادگی. او را باید هزار بار خواند و در هر خوانش، بهره ای نو برد. من باور دارم که اگر چه بر مرگ استاد، سال ها می گذرد اما مرگ او را خاموش نمی کند بلکه استاد در آثار خویش تجلی تام دارد و چنان خورشید به روشنی گفتنی ها را گفته است که نیاز نباشد سنگی کدر مثل صاحب این قلم، شرح آفتاب کند. فقط ضمن دعوت به خوانش آثار استاد به نکاتی چند توجه می دهم و نکته اول درباره استاد از زبان مقام معظم رهبری که فرمودند: «ایشان(استاد علی صفایی حائری) مثل علامه طباطبایی صاحب سبکاند و بنده نیز از آثار ایشان استفاده میکنم.» و دوم از کلام ایشان درباره انقلاب و جمهوری اسلامی که ایشان در پاسخ نامه نهضت آزادی نوشتند و انگار نسخه ای است برای امروز و جواب به سئوال مقدر برخی افراد به این بیان که؛ “مادام که حکومتی از اهدافش چشم نپوشیده و تخفیف نداده، حتی در زیر فشارهای سیاسی و دخالتهای جاسوسی و نظامی و تحمیل جنگ و صلح قد خم نکرده و به جایی وابسته نشده، مادام که اهداف دست نخوردهاند، باید با حکومت همراه بود، حتی اگر تو را کنار گذارده باشد…” در ادامه هم من نمی نویسم چون نمی توانم ادای حق کنم بلکه به یک خاطره از زبان استاد می پردازم و مطمئنم که حلاوت کلمات ایشان هزار بار بیشتر از رشک این قلم، کام ها را شیرین خواهد کرد. عزیزی می گفت:
یک روز به آن گرامى گفتم: من وقتى از بعضى افراد گستاخ در کوچه و خیابان، حرفى مى شنوم، پاسخ مى دهم. شما چطور؟ استاد فرمود: من پاسخ نمى دهم; چون آدم ها انگیزه هاى گوناگون دارند; یا نمى دانند یا از نفرت هایى انباشته اند یا بدبین اند. من یا مى گذرم «مرّوا کراما» یا با آن ها حرف مى زنم. و تعریف کرد: روزى در خیابان هاشمى تهران مى رفتم. جوان موتورسوارى به همراه سوارى بر ترک، اشاره اى کردند که فهمیدم مى خواهند زیر عمامه ام بزنند. براى همین به پیاده رو رفتم. وقتى به کنارم رسیدند، از کارشان مأیوس شدند. توقف کوتاهى کردند و یکى از آن دو حرفى گفت که مفهوم آن تغوط به عمامه ام بود. دستى به عمامه ام کشیده و گفتم: خبرى نشد؟! ناگهان ایستادند و موتور را روى جک گذاشته و به طرفم آمدند. سرها را پایین گرفته و با شرم گفتند: آقا! عفو کنید. کلام مظلومانه و از سر خیرخواهى چنین اثر مى گذارد. با آن دو صحبت هایى شد… بعد نگاهش را به من دوخت و با تأنّى فرمود: یکى از آن ها به حوزه آمده و طلبه شد و یکى به جبهه رفت و میان بر زد. چه نفسى و چه نفوذ کلامى که از فحاشان، طلبه و شهید بیرون مى کشید. باری، اگر عالمان دینی ما مشی استاد را در پیش گیرند، مردم و حتی بدزبان ترین شان هم شاگرد خواهند شد. یادم هست در مجلس چهلم آیت ا… که در مسجد امام صادق مشهد برگزار شد بعد از سخنران رسمی، مردی به سخن پرداخت که پیشینه شرارت و چاقوکشی داشت. بزن بهادر بود و به هیچ قاعده و قانونی هم تمکین نداشت اما آهوی رام صفایی شده بود با لبخند آیت ا… او آن روز حرف نغزی زد؛ آقایان! شما صفایی بشوید، من هم چاقویم را غلاف می کنم! بله، خیلی ها تیغ وامی نهند اگر ما بتوانیم مثل صفایی رفتار کنیم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در این ستون از استاد حائری صفائی بسیار نوشته ام. من زندگی از نگاه او را دوست دارم و معتقدم که با این منظر فکری و مشرب عملی می توان بهتر و زیباتر زندگی کرد. من او را یک فقیه و مجتهد تنها نمی دانم بلکه حکیمی یافته ام که برای هر دردی ، نسخه ای دارد. هر شکسته ای را بند می زند و البته هر بتی را هم می شکند. او را علمِ زندگی و زندگی ساز یافته ام و باور دارم که اگر خود را به سبک زندگی و افق نگاهش نزدیک کنیم، بهره ای مومنانه تر خواهیم برد و فضا هم برای "به زیستن" ما فراهم خواهد شد. مثلا نگاه ایشان به مقوله ازدواج و آسان گیری در این امر امروز می تواند گره گشا و " گناه زدا" باشد. استاد" بعضى ها از توصيه زياد او به ازدواج تعجب مى كردند. برخى اعتراض، و افرادى هم سوء تعبيرهاى احمقانه داشتند. اما او هميشه مى گفت كه ضعف ما در عمل، نشانه ضعف ايمان و محبت به حق و ضعف در محبت به حق، زاييده ى عدم شناخت است. و اولين قدم را پيش از شناخت و آگاهى، آزادى و رهايى از اسارت ها مى دانست. همچنان كه قرآن كار انبياء را همين برداشتن غل و زنجيرها مى داند.به هر حال با اولين آشنايى با جوانان و هر فرد مجردى به ازدواج توصيه مى كرد. بهانه ها را مى شكست و موانع را تحقير مى نمود و همه مشكلات را به سرپنجه ى تدبير، و بزرگ نمودن هدف و توكل بر خدا حل مى كرد. او نياز جنسى را مانع بزرگى بر سر راه مى ديد و بازى هاى نفس را مى شناخت. به همين سبب مى گفت كه بايد از اين هم عبور كرد و نماند. مى دانست كه اين امر چه طور در انتخاب هاى انسان تاثير مى گذارد و به طور پنهان و خزنده رهزنى مى كند. مى گفت نفس را بايد تزكيه كرد، فكر را بايد آزاد كرد تا درست قضاوت كند. و مثال زيبايى مى زد كه طلا فروش ها هنگام كشيدن طلا، پنكه ها را خاموش مى كنند تا جريان هوا در ترازو و سنجش اثر نگذارد!و حالا خاطراتى در اين باره به يكى از همين بچه ها گفت: چرا ازدواج نمى كنى؟ او گفت: هنوز زود است.فرمود: اگر كسى لباس گرم زمستانى يا نفت چراغش را زودتر تهيه كند، بهتر نيست؟به ديگرى همين توصيه را كرده بود، اما جوان گفته بود: آخر كى به ما زن مى دهد؟فرمود: وقتى تو خودت روى خودت حساب باز نمى كنى، چه طور ديگران روى تو حساب باز كنند؟" استاد احساس توانستن و توکل را در جوانان زنده می کرد و پرورش می داد و از آنان انسانی توانمند می ساخت که نه یک زندگی که زندگی هایی را اداره می کردند. اگر امروز هم این نگاه در جامعه فراوان شود قطعا از فراوانی بزهکاری کاسته خواهد شد و خوبی های زندگی رو به افزایش خواهد گذاشت و این برای همه بهتر است....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۷ساعت 0:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شیخ فقط فقیه و مجتهد نبود. حکیمی بود گسترده دامن که می شد درد ها را به محضرش برد و سلامت برگشت. در منظومه فکری او می توان رشدی بایسته و همه جانبه و رشید داشت و در تراز انسان مومن خویش را پرورد. او بزرگ بود و برای بزرگی انسان تلاش می کرد. امروز هم اگر چه جسمش با ما نیست و سومین دهه را در فراقش به نیمه می رسانیم اما خط فکری که ترسیم کرد و آثار انسان سازش هست و کلمه به کلمه، چون قطره، قطره باران بر جان مینشیند و جلا می دهد دل را در فصلی که غبار از هر سو برمی خیزد. باری، استاد، آیت ا... علی صفایی حائری برای آنانی که او را درک کردند دریایی کریم بود. او صرفا درس نمی داد که "نگاه" می بخشید و پر بیراه نیست اگر بگوییم بسیاری مان، جلوه های زیبای زندگی را با نگاه او می بینیم و بهتر این که چون با نگاه او می نگریم، زیبا می بینیم و بلا را هم- حتی- لازمه کمال می شمریم. باری سخن درباره استاد صفایی حائری فراوان است و سخن از او هم بسیار است اما من هر وقت به استاد و چشم اندازی که برای انسان قائل بود فکر می کنم به این شعر بیشتر باورمند می شوم که؛دل گفت مرا علم لدنی هوس است/تعلیمم کن اگر تو را دسترس است/گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی/در خانه اگر کس است یک حرف بس است/و صفایی هم خودش همان یک حرف بود و هم در کلامش از این حروف داشت که آدم را به سوی استغنا راه می نمود. همین گرمای کلام و منش تربیتی اش بود که افراد را از منتهی الیه راه ناصواب به اول خط حقیقت می رساند.باری برای از استاد گفتن باید هزاران صفحه نگاشت اما در این اختصار چه می توان گفت جز دعوت به خوانش آثار استاد و شنیدن صدای مردی که همه جانش را می دهد تا یک نفر راه را پیدا کند. به ویژه طلاب و دانشجویان که قرار است صاحبان فردا باشند و چه خوب است که خود را در این مدرسه فکری بپرورند تا فردا مدیرانی داشته باشیم که درد معاش و معرفت مردم لحظه ای آرامشان نگذارد. مدیرانی داشته باشیم که زندگی خود را وقف مردم کنند. جلودارانی داشته باشیم که با لبخند مردم شاد شوند. کسانی که خود را هزینه سوخت کنند تا انسان ها پرورش پیدا کنند. عالمانی داشته باشیم که از سفره خالی مردم غافل نشوند. بگذریم، حرف فراوان است و به آغاز سخن برگردیم که شیخ فقط فقیه و مجتهد نبود، حکیمی بود که امروز هم به حکمتش و گستره نگاهش به شدت محتاجیم و این احتیاج را با تامل در آثارش می توانیم چاره کنیم. ان شاء ا... که چنین باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۹۷ساعت 23:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مومن باید برای زندگی خود طرح داشته باشد و برای تحقق آن طرح در پهنه زندگی خود بکوشد. این خاص یک زمان و بدون زمان دیگر نیست بلکه همیشه این نگاه باید وجود داشته باشد. مومنان عهد ائمه(ع)، طرح زندگی را از هدایت امام برمی داشتند و فهم و روش برداشت خوئد را هم با امام درمیان می گذاشتند و حضرت با تایید یا اصلاح نگاه، آنان را در خط هدایت، به حرکت در می آورد. امروز اگر چه دسترسی به امام معصوم نیست اما طرح، ضرورت زندگی است و احادیث امام که شاخص های زندگی هستند هست و عالمانی که شارحان حدیث هستند در میان ما زندگی می کنند و راه باز است تا رفتار خود را تراز کلام امام تعریف و تبیین کنیم. چیزی که به زیبایی رزمندگان و شهدای ما به انجام رساندند. ما این حدیث ناب را از امام صادق(ع) خواندیم که می فرمایند: من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه .به این معنا که؛ هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است .(اصول کافی ، ج 3 ، ص 189). خواندیم و کوشیدیم که پندار و گفتار و رفتار مان را عرصه تجلی این هندسه قرار دهیم و با امام خمینی این راه را قدم به قدم پیش آمدیم. خود را ندیدیم تا همه نگاه ما از خدا پر شود. خویش را و دلخواسته های خود را در کفه ترازو نگذاشتیم تا میزان سخن حق باشد و رفتار فردی و اجتماعی و ملی خود را جوری تعریف کردیم که همه چیز را برای خدا دوست بداریم و بغض ما هم برای خدا باشد. یعنی اول ببینیم که خدا چه می گوید بعد به سخن برخیزیم و در داد و ستد ها نیز این معیار را مد نظر داشته باشیم. اگر به حزب الله و حماس و مجاهدان حق طلب کمک می کنیم برای این است که آنان برای خدا قیام می کنند و اگر از دیگران روی برمی گردانیم برای این است که آنان از خدا روی برگردانده اند. این رفتار را به کمال در میان رزمندگان می دیدیم که در رفتار با دشمن هم حدود و ثغور الهی را در نظر داشتند و برخلاف عراقی ها که خانواده قربانیان جنگ را به جان اسرای ما می انداختند، خانواده شهدای ما با قاتلان فرزندان خویش نیز رفتاری داشتند که در تعریف تکلیف مومنانه می گنجید. مردم ما به بصیرتی صادقانه رسیده بودند. همان که در کلام امام صادق (ع) جاودانه شده است که؛ ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من یحب و من یبغض .به معنایی چنین که؛ سه چیز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا .(اصول کافی ، ج 3 ، ص 192). باری، خط تمیز انقلابیون حقیقی نیز همین است که بدون شعار، بر مشرب امامان خویش حرکت می کنند و می توان در نگاه و مطالعه رفتارشان، شکوه حدیث را دید و جبهه عرصه تجلی پرشکوه این احادیث بود....
حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه 18 تیر 1397 | شناسه مطلب: 139483 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139483 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(31).html
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عزاداری ها قبول. این را به مؤمنانی می گویم که در ماتم شهادت امام صادق(ع) به سوگ نشستند. روضه خواندند و گریستند و احساس وابستگی خود به اهل بیت را به تماشا گذاشتند. دل ها هزار پاره کردند و از دیده باران باران اشک فرو باریدند. عزاداری ها قبول اما راه پایان نیافته است بلکه از امروز ماموریت عمل به فرامین صادق آل محمد بیشتر بر عهده ماست. اجازه دهید در این مختصر، به حدیثی جامعه ساز جان نورانیت بخشیم در باره حقوقی که مسلمانان نسبت به هم دارند. استاد آیت ا… صفائی حائری(ره) در صفحه ۳۸ کتاب”از معرفت دینی تا حکومت دینی،” می نویسند: معلّى بن خُنیس از امام صادق، در باره حق مسلم بر مسلم سؤال مى کند و حضرت مى فرماید: این حقوق هفت تاست. هر کس یکى از آنها را ضایع کند از ولایت خدا خارج شده و دیگر در او سعى براى خدا نیست.
معلّى مى پرسد: این حقوق چه هستند و امام صادق مى فرماید: من بر تو دلسوز هستم و مى ترسم این حقوق را ضایع کنى و حفظ ننمایى و عمل نکنى. معلّى مى گوید: «لا قوه الا باا…» و حضرت حقوق را مى شمارند. ۱-ساده ترین این حقوق این است که براى او دوست داشته باشى آنچه براى خود مى خواهى، و براى او نخواهى آنچه براى خودت نمى پسندى. ۲ – و حق دوم این که از سخط دورى کنى و به دنبال رضا و خشنودى او باشى و امر او را اطاعت نمایى. ۳- و حق سوم این که او را با جان و مال و زبان و دست و پاى خودت یارى کنى. ۴- و حق چهارم این که چشم و راهنما و آیینه او باشى. ۵-و حق پنجم این که تو سیر نباشى او گرسنه بشود و تو سیراب نباشى و او تشنگى ببرد و تو نپوشى و او عریان بگردد. ۶-و حق ششم این که اگر تو خادمى دارى و امکان دارى و برادر تو خادمى ندارد، پس خادم خود را براى او آماده کنى تا لباسش را بشوید و غذایش را بسازد و فراش او را آماده سازد. ۷- و حق هفتم این که تعهدات او را به عهده بگیرى و دعوتش را اجابت کنى و بیمارش را عیادت نمایى و بر جنازه اش حاضر باشى و اگر فهمیدى که نیازى دارد و حاجتى دارد، براى انجامش بشتابى و او را مجبور به سؤال ننمایى. اگر این کارها را انجام دادى، «وَصَلَت وِلایَتُکَ بِوِلایَتِه وَ وِلایَتَهُ بِوِلایَتِکَ»؛ ولایت خود را با ولایت او پیوند زده اى. خب، دوباره این هفت حق را بخوانیم و تا جایی که می توانیم به عمل برخیزیم که در ساحت ایمان، این عمل است که باید صدق گفته ها را تائید کند والا فراوانند آنانی که زیبا سخن می گویند اما وقت عمل، راه شان از آن سوی دیگر است. نتیجه می شود اینکه در میان زیبا سخن گویان، زیبایی ها رخ نمی نماید که برای این باید کار زیبا هم انجام داد. حال بیاییم و با امام صادق(ع) عهد کنیم با رفتار به این حدیث جانی تازه کنیم و برادری را در حق همدیگر تمام کنیم. ان شاءا…
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امامِ گفتوگو؛ فکر میکنم این میتواند یکی از بهترین تیترهایی باشد که برای مطلبی درباره امام صادق (ع) میتوان انتخاب کرد. این را هم میدانیم و در گذر عمر فراوان شنیدهایم که یکی از اصلیترین منابع معرفتی مسلمانان، احادیث امام صادق (ع) است. ما با قال الصادقهای فراوانی مواجهیم که چراغ راه امروز و
فردایند. ما در ساحت معرفتی این امام مکتبساز، به طراوت و تازگی مدام میرسیم. ما حیات معنوی خود را مدیون این احادیثیم اما این را باید بدانیم و در جهان امروز هم تأکید کنیم که امامِ ما فقط «امامِ گفتن» و اهل «قالّ» ی تنها نبودند بلکه «گفتوگو» همواره در راهبرد امامت حضرت ایشان جایگاهی فرازمند داشته است. سبک گفتوگو و مناظره آن حضرت نیز، بهگونهای است که حرمت مناظِر و گفتوگو کننده را پاس میداشتند و اصلا هم تفاوتی نداشت که به بحث برخاسته کافر و دهری و ماتریالیست است یا مسلمان. سبک مباحثه امام در همه شرایط، توأم با کرامت و بزرگواری و احترام است. چون چنین است، احترام طرف مقابل را هم برمیانگیزد. فکر میکنم ویژگی بزرگی که امروز از حیات نورانی امام صادق باید برجسته کرد همین زاویه است که با تأسف بسیار مغفول مانده است؛ حال آنکه هم در تعامل با دنیا و هم در میان خویش به این ساحت بهشدت محتاجیم. ما باید یاد بگیریم با «گفتوگو» راهها را بازکنیم و بپذیریم که با این سازوکار میتوان از کوچههای بنبست هم راهی بهسوی افقهای روشن گشود. مگر نه اینکه حضرت صادق (ع) هم خود به مباحثه و گفتوگو، راه فرداها را گشودند و باز مگر نه اینکه شاگردانیدرحوزههای مختلف علمی تربیت کردند که با گفتوگو، این افقگشایی را توسعه دهند؟ تورق صفحات تاریخ به ما میگوید ایشان امامِ مباحثه و مناظره و گفتوگو هستند. حتی با کافران هم نه از نگاه بالا که در تراز برابر وارد گفتوگو میشدند و در طول بحث استعلای خویش و منطق حق را ثابت میکردند. فکر میکنم «مباهته» هم جز این معنایی نداشته باشد که طرف صحبت را -حتی اگر ابوالاوجاع دهری مسلک باشد- به قوت استدلال و منطق، مبهوت کنیم. با تأمل در سبک امام و در آموزههای امامت و ولایت هرگز نمیبینیم که در محاجه با دیگران جز بر مدار «برهان قاطع» حقیقت، راه دیگری پیش پای انسان بگذارند. این درس ما را از آن پنداری که برخی از مباهته برداشت میکنند و خود را مجاز میدانند به کسی که باطل میشمارند هر تهمت و ناروایی روا دارند، دور میکند. عجیب اینکه باورمندان مباهته، فقط باکسانی که اهل بدعت در دیناند چنین معاملهای نمیکنند بلکه با مخالفان سیاسی خود هم از در تهمت و غیبت و دروغ وارد میشوند. کاری که بنیانهای اخلاقی جامعه را به هم میریزد و اعتماد را نابود میکند. کسی که الگویی چون امام صادق دارد هرگز نمیتواند جز به صدق سخن گوید و جز به صداقت مباحثه را ادامه دهد. ما باید زبان تند را در کام و قلم بیمهار را چون تیغ در نیام کنیم و جز به تقوای صادقی سخن نگوییم. این برای ایمان ما و جامعه ما بهتر است. شهرآرا / شماره : ۲۵۸۸ / یکشنبه 17 تیر 1397 / صفحه اول http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=4&d=17&p=1&n=07 http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/4/17/pdf/1.pdf http://shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=4&d=17&p=1&n=07
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام جمعه مردم. این سه کلمه در نظرم می نشیند وقتی تصاویر حجتالاسلام والمسلمین موسویفرد امامجمعه خرمشهر را در فضای مجازی و دیگر رسانه ها می بینم که در کنار دیگر تلاشگران آب رسانی، مشغول جوشکاری لوله های آب است. کارش را زیبا می بینم و باورم افزون تر می شود به این حقیقت که دست های گره گشا، دوست داشتنی تر و ستودنی تر است از لب هایی که ورد می خوانند. من به ستایش این سید بزرگوار می پردازم و خشنودی ام افزون می شود وقتی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری می خوانم که رهبر انقلاب، از این اقدام امام جمعه خرمشهر قدردانی فرموده اند. مطمئنم وقتی مردم، امام جمعه خود را در میان خود ببینند که هم همدرد شان است، هم همراه شان و هم برای حل مشکل، دست به اقدام می زند، نگاه شان مهربان و دل شان گرم خواهد شد که اگر آب نیست و هوا گرم است، آنانی که باید، از مردم غفلت نمی کنند بلکه در کنار شان هستند. رسم انقلاب هم همین بود و باید باشد. یعنی حتی اگر نمی توانیم کاری بکنیم اما با مردم و در کنارشان باشیم، خود قدم بلندی است که بر می داریم. این هم مضمون آهنگ انتظار تلفن یک خبرنگار است که با صدای رهبر انقلاب بر دل می نشیند که «چون وانمی کنی گرهی خود گره مباش ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست... و امام جمعه خرمشهر هم ابرو گشاده داشت و هم دست گشود به همراهی مردم و این می تواند گره ها را باز کند چنان که فرماندار خرمشهر هم – باز به گواه کلیپ پخش شده در فضای مجازی- در میان شعار های تند و فریاد مردم به جان آمده، به میان شان رفت و از همان اول هم دست بر چشم داشت به این معنی که حرف شما روی چشم ما جا دارد. حق هم همین است. فلسفه وجودی حکومت هم تسهیل زندگی مردم و بستر سازی برای شکوفایی استعدادها و پیشرفت همه جانبه آنان است. مردم هم اگر این عزم را در مسئولان ببینند، با همه کمبودها باز پای کار خواهند بود. آن چه مردم را آزار می دهد، فقط مشکل آب و برق نیست. مسئله زمانی به مشکل تبدیل می شود که تبعیض ها، جای عدالت بنشینند و گروهی همه امکانات را در اختیار داشته باشند و بسیاری از حداقل ها محروم باشند وگرنه اگر عدالت محقق شود، دشواری ها و تنگناها که برای همه هست، تحمل شدنی خواهد بود. کاش امثال امام جمعه خرمشهر در میان مسئولان فراوان شوند. کاش امام جمعه مردم دار تبریز، به الگویی همه گیر میان امامان جمعه تبدیل شود. کاش بدانند مسئولان که اگر عزتی هست خدا می دهد آن هم در دل خلق خویش که عرش اوست. اگر هنوز «نوری»، نام پر افتخاری است در خرمشهر برای این است که حجت الاسلام نوری، امام جمعه پیشین این شهر پا به پای رزمندگان جنگید. زخم برداشت اما میدان را خالی نکرد. اگر «جمی»، نام پر اعتباری است در آبادان برای این است که آیت ا... جمی، زیر بمباران و گلوله باران هشت سال جنگ، نماز جمعه آبادان را اقامه کرد. هیچ نامی بی جهت اعتبار نمی یابد و کسی بی دلیل بزرگ نمی شود. اگر امروز هم سخن از امام جمعه خرمشهر و تبریز و...از دل برمی خیزد و بر زبان می نشیند به این دلیل است که آنان خود را برای خدمت به خلق، صاحب تکلیف و ماموریت می شناسند. طلبکار مردم نیستند که امام جمعه مردم اند. خراسان /
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزنامه نگار روزنامه خراسان موفق به کسب رتبه اول جشنواره ملی مطبوعات محلی، سراسری، پایگاههای خبری و خبرگزاریها شد.به گزارش خراسان، در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره ملی مطبوعات محلی، سراسری، پایگاههای خبری و خبرگزاریها که عصر پنجشنبه گذشته و همزمان با روز قلم، با حضور نوبخت معاون رئیس جمهور و سخنگوی دولت و جمعی از مدیران و اهالی رسانه کشور و استان گیلان در منطقه آزاد بندرانزلی برگزار شد، از غلامرضا بنی اسدی روزنامه نگار روزنامه خراسان به عنوان رتبه اول بخش یادداشت و سرمقاله به خاطر اثری با عنوان «ساختن کارخانه مثل مسجد مقدس است» تقدیر شد.در حاشیه برگزاری این مراسم، نمایشگاهی یک روزه، مشتمل بر 30 غرفه و با هدف معرفی تاریخچه مطبوعات گیلان و ارائه توانمندیهای رسانههای این استان در منطقه آزاد انزلی برپا شد.
خراسان /
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
احساس را عزیز باید داشت اما در احساس نباید نشست بلکه از این آغاز باید نگاهی به راه داشت چه ما را طریقت، همان شریعت است که انسان را در وادی احساس وانمی نهد بلکه او را به فراز بصیرت، سرفرازی می بخشد.
اگر در احساس بنشینیم، در ماتم امام به اشک بسنده خواهیم کرد و تولا و تبرای ما از مرحله حرف فراتر نخواهد رفت که امامِ خویش را بستاییم و منصور را، آن یزید مجسم را به لعنی و نفرینی، نامش را دنباله دار کنیم حال آن که امام صادق(ع) را باید پیرو بود. باید پا در راهش داشت که صراط مستقیم همیشه دوران است. با سلوکی چنین است که منصور هزار بار می میرد و تمام می شود و به رغم خواست او، حضرت صادق(ع) هر روز، انوارش دامن گستر می شود و به هر تابش، جهانی را جانی تازه می بخشد و به هر حدیث، تازگی ایمان و مانایی شریعت حق را تضمین می کند. حدیث را هم فقط با احساس نمی توان دریافت که با رفتار باید نهادینه کرد.
با بصیرت و شناخت است که می توان تولا و تبرا را معنایی تام و تمام بخشید. با بصیرت است که می توان در گذر زمان از تنگناهای مرد افکن و گردنه های هولناک به سلامت عبور کرد و ایمان خود را از زیر باران تیر شبهه و تردید به زیر چتر امن امامت رساند. احساس به معرفت ارتقا یافته می تواند در همیشه زمان ما را در دوراهی حق و باطل از دام تردید ها وارهاند تا خط منصور را خط بزنیم و به صراط مستقیم صادق آل محمد، مومنانه گام بگذاریم و با یقین به پیش رویم که حق این است و حقیقت هم در قال الصادق تبلوری خاص می یابد.روضه شهادت امام باقر را هم باید چنان خواند که نه فقط چشم بگرید که دل هم جلا یابد و در زانوان هم قوت صد چندان جاری شود برای برخاستن. این معنای ایمان است که عقیده قلبی را شهادت زبان تایید و گواهی زبان را عمل به اعضا و جوارح امضا کند. ان شاءا... در فصل شهادت امام صادق، عهد ببندیم منصور های امام کش را با بصیرت و حرکت در مسیر ولایت ناکام بگذاریم که شکرانه نعمت امامت، رفتاری چنین است....
خراسان /
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بزرگان در زمان خود محدود نمی شوند چه رسد به امامان که ماموریت تعالی انسان را بر عهده دارند. به واقع آنان در حصار و قید زمان قرار نمی گیرند بلکه بر آن امیری می کنند لذا به یقین می توان گفت که امام صادق(ع) فقط امام زمان خویش نیست. یعنی نباید و نمیتوان حضرت ایشان را در همان بازه شناسنامهای، خلاصه کرد زیرا رویشهای آن فصل شناسنامهای که در احادیث، شاخص بندی شده، برای ایشان رسالتی به پهنه همه زمین و البته همه زمان تعریف کرده است؛ جوری که ما مردمان هزاره بعد و هزارههای بعد نیز نه تنها بهره خویش را از دریای وجودشان برمیداریم که هرچه زمان میگذرد و آدمها توسعه مییابند، بهره بیشتری – نسبت به پیشینیان – از این دریا برمیگیرند.
گواه این سخن همین باشد که امروز در حوزههای مختلف به ویژه فقه و حقوق، دست ما در خرمن «فقه جعفری» است و میتوانیم به جرئت بگوییم، زندگی را با تراز این حوزه حقوقی بهتر میتوان سامان داد. این باور زمانی بیشتر خود را تثبیت میکند که کاستیهای نظامهای حقوقی جهان را برای اداره کردن زندگی میبینیم که با همه تلاش جوامع انسان محور، باز در بازههای زمانی کوتاه نیازمند به روزرسانی است و قواعدی که میگذارند در زمانی نه چندان بلند، خود به مانعی در مسیر پیشرفت تبدیل میشود تا جایی که به روز کردن قوانین، از ضروریات این مکاتب و ساختارهای سیاسی است؛ اما فقه جعفری، چنان حقوق ساختارمندی را برای ما تعریف میکند که بر اساس قواعد ماندگار آن میتوانیم خود را و جامعه خود را در هر زمان به سامان برسانیم. اجتهاد پویا و ریشه گرفته از مکتب جعفری، همواره بن بست شکن است و ما را از تنگناها عبور میدهد. ریل گذاری این نظام، جوری است که قطار بشریت را تا قیامت بر مدار صحیح و نقشه راه شاخصیافته با وحی، در حرکت دارد و میتوان گفت ما با اتکا به فقه جعفری دچار کاستی نمیشویم. کاستیها زمانی پدید میآید که یا در اجتهاد، دچار مشکل میشویم یا میخواهیم در زمین بازی بیگانه، طرح موضوع و موضع کنیم یا تلاش میکنیم به جای پاسخ دهی به نوپدیدها و حرفهای خوشایند امروز به دنبال این برخیزیم تا سازگاری مکتب امام صادق(ع) را با این مسائل نشان دهیم. کاری که اول انقلاب برخی از افراد میکوشیدند – حتی با نیت خیر- میان اسلام و دموکراسی، سوسیالیزم و… دیگر مکاتب انسان محور ایجاد کنند تا به زعم خود به اسلام خدمت کنند حال آن که اسلام به «ماهو اسلام» ارزشمند است و همه مکاتب را باید با این تراز سنجید و سازگاری اگر باید اتفاق افتد، این است که دیگر مکاتب خود را بر اسلام عرضه و مطابق آن سازمند کنند؛ چه اسلام شکل یافته در مکتب جعفری از ساختار و قواعد ماندگار برخوردار است که همه زمانها و زمینهها را مدیریت میکند و هیچ راه بستهای را نمیپذیرد بلکه برای گشایش آن تلاش میکند. این را هم امام صادق(ع) از همان زمان حیات خویش، طراحی و اجرا فرمودند تا فرداهایی که درها بسته مینماید، بازهم راهِ رسیدن مفتوح بماند. یکی از این طرحها همین فتح باب اجتهاد است. با این باب همیشه مفتوح می توانیم به افق گشایی های بزرگ توفیق پیدا کنیم که تعالی انسان و جامعه در آن است. خراسان جنوبی / file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/2%20(15).pdf http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/192715 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19860&pid=2&type=0
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شده است که یک وقت از شرمساری چنان بر خود بلرزید که آرزو کنید زمین دهان باز کند و شما را در خویش فروبرد؟ شده است که یک دفعه اطراف تان خالی شود و خود را در فضای بی منتهی تنهایی ببینید؟ شده است چنان بشکنید که نتوانید در آینه هم به خود نگاه کنید؟ من همین دیروز به این شرایط گرفتار شدم آن هم وقتی قلم برداشتم تا درباره امام صادق( ع) بنویسم. یک دفعه خالی شدم. شرمنده شدم. قلم در دستم لرزید و خودم هم دچار زلزله شدم در همه جغرافیای وجودم. خدا کند خود مولا، به آوار برداری ام عنایت کنند و دوباره بسازند مرا و قلم را تا فردا در ساحت حضرت ارباب، قلم به آنچه باید بر کاغذ برم. گفتم شرمنده شدم، شما که غریبه نیستید، یک دفعه دیدم از امام صادق( ع) همه دانسته هایم در حد « هیچ» است. چند ساعت است که با خودم و این «هیچ» درگیرم. با خودم می گویم وقتی من چنین شرایطی دارم خدا بخیر بگذراند روزگار خیلی دیگر از مردم که به امثال این قلم، چشم دارند تا جلوه هایی از امام را ببینند. خدا بخیر بگذراند سواد امام شناسی ما را در آستان حضرات امام جواد و هادی و عسکری(ع). فقیریم، واقعا فقیریم.
وقتی در زیر باران قال الصادق… عمر گذرانده ایم و در شناخت حضرت چنین دست مان خالی است، چه خواهد رفت برما در شناخت امام تقی و امام نقی (ع) و… که جبر زمان و کید ظالمان ما را در محرومیت مضاعف از کلام شان قرار داده است؟ وقتی امام صادق را که رئیس مذهب می خوانیم و مکتب سازی تشیع را از محضر ایشان می دانیم و خوانده ایم که چهار هزار ستاره را بردامن آسمانی خویش پرورده اند که هر کدام برای روشنای جهانی کافی است، وقتی که به یاد می آوریم برخی از ائمه اهل سنت نیز جرعه نوش دریای علم حضرت ایشان بوده اند، وقتی صدای جناب ابوحنیفه، امام حنفی مذهبان هنوز در گوش زمان به آواز است که ؛ لولا السنتان ،لهلک النعمان، وقتی که زراره، با کلامی ارزشمند تر از « زر» دارد برای مان روایت می خواند، وقتی فقه را در مکتب ایشان، دامن گستر و جامعه ساز می بینیم، وقتی…. اما یک دفعه خالی می شویم و زبان مان از حرکت در می ماند، چه پاسخی داریم در برابر سئوال مقدر و محتوم از نعمت امامت و ولایت؟ آیا بلیه « کفر» بر زمین مان نمیزند؟ آیا ما را در شمار کافران، نام نخواهند نوشت که چنین در بهره وری از نعمات الهی سخن معصوم و نعمت امامت، چنین تهی دستیم؟ شرمنده، گاهی فکر می کنم خیلی از ما ها با همه ادعایی که داریم، پاره هایی از شخصیت « ابومسلم» در خویش داریم که ما را از شمار مردان صادق آل محمد(ع) بیرون می کند. ما که چنین بیرونی باشیم، زمان ما هم زمان امام نخواهد بود و این هر معنایی داشته باشد، از جاهلیت دور نخواهد بود حتی اگر مدرن شده باشد! حتی اگر پز دانش هم اسب غرور ما را زین کند و به گردون بجهاند. ببخشید اگر تلخ کامتان کردند این کلمات شورشی، من خود تلخ نشین این فقر دامن گستر هستم و خاکستر نشین آرزوهای بلندی که برای خود و جامعه داشتم و هنوز کورسوی از آن بر دل مانده است هر چند چشم را دیگر توان دیدن نیست. باز هم ببخشید اما اگر می خواهیم خداوند هم بر ما ببخشاید و از وادی حیرت کفران آمیز به بلندای ایمان مان برکشد، بیاییم و معرفت آموز آستان حضرت صادق( ع) شویم. معارف را هم به رفتار در بیاوریم و پا به راهی بگذاریم که حضرت صادق(ع) راه مان می نماید. این می تواند دوباره ما را بر سر سفره نعمت بزرگ امامت بنشاند و از حیرت نجات دهد…. ب / شماره 3666 / یک شنبه 17 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ چ2 http://www.birjandtoday.ir/?p=60931
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حرف می زنند، حرف می زنند، حرف می زنند، نه، حرف نیست این هایی که می گویند. بهتر است که بگوئیم زخم می زنند، زخم می زنند، زخم می زنند. همین خوش انصاف هایی را می گویم که ارث نداشته شان را از بچه شهید طلب می کنند و کم گذاشتن خود را به حساب او می گذارند. فکر می کنند چون پدرشان نیست می توانند هر ناحقی را در حق این بچه ها روا دارند. می پندارند با تخلیه عقده های خود، سر اینان به آرامش برسند. اما این نهایت بی انصافی است که بر سر آرامش نصف و نیمه کسانی آوار شوند که پدرانشان جان خود را داده اند تا آرامش، همزاد کودکان این دیار باشد. تیر و ترکش ها را به جان خریده اند تا زخم نبیند عزت این دیار. خود به اسارت رفته اند تا اسیر بیگانه نگردد هم وطن، اما حالا برخی افراد، نه تنها ادای دین نمی کنند که فرزندان شهدا را مدیون خود هم می پندارند. یادشان رفته است که در فضای امن و در زیر سایه پدر همه نعمت ها را داشتند. نمی توانند بفهمند که یک بچه، وقتی پدر نیست چه حسی دارد. خیلی چیزها را نمی فهمند و نمی شود هم گفت فقط می خواهم همین یک سئوال و جواب دختر شهید را بخوانند و بخوانیم شاید وجدان مان اندکی بیدار شود تا مهربان تر باشیم با آنانی که مهر پدری را فدای ایران کردند. بخوانید؛ " از کی فهمیدید که پدر در زندگی تان حضور ندارد؟ من قبل از دوسالگی پدر را از دست دادم ، هیچ خاطره ای هم از او به یاد ندارم. در روزهای قبل از مدرسه به خاطر اینکه خیلی ها می آمدند و به من می گفتند که پدرت آدم بزرگی بوده، این را فهمیده بودم که پدرم نیست اما نقش پدر را در خانواده درک نمی کردم. آن روزها همیشه مادرم کنارم بود و 5 تا دایی هم داشتم که همه جوره هوای من را داشتند. تا وقتی که رفتم مدرسه و فکر می کنم کلاس دوم بودم که فهمیدم وجود پدر هم لازم است. پدر هم در زندگی آدم نقش دارد ، می تواند بیاید دنبال آدم ، می تواند او را پارک ببرد. من تازه اینجا در فضای مدرسه بود که فهمیدم هزار و یک کار است که فقط یک نفر می تواند برای یک دختر بچه انجام بدهد، یک نفر که اسمش باباست. آن روزها برای منی که پدر نداشتم شنیدن کلمه بابا ، تلفظ کلمه بابا خیلی دور از انتظار بود. آن موقع بحث افتخار هم که اصلا به ذهنم نمی رسید. اصلا بچه دوم دبستان چه می فهمد که افتخار چیست...او قطعا پدرش را می خواهد." دوباره بخوانید این سئوال و جواب را، چند باره بخوانید این چند خط را، شاید خط روشنی در جان مان پیدا شود تا از سیه گویی و سیاه نویسی و طلبکاری، دست برداریم. شاید به درک درست رسیدیم و تمام قد، قدر دانستیم آنانی را که حق حیات دارند به گردن ما و خیلی های دیگر که هنوز هم غفلت نشین پندارهای خویش اند، شاید....
حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 139438 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139438 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(30).html
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با پدیده جا به جایی ارزش ها مواجهیم. بدون این که توجه ما بر انگیخته شود، ارزش هایمان در گذر زمان تغییر کرده است. چون این تغییر نرم اتفاق افتاده است و گام به گام، حساس هم نشده ایم والا باید واکنشی می داشتیم در اندازه این تغییر. اجازه بدهید با مثال بحث را ادامه دهیم تا بهتر متوجه این تحول شویم، مثلا؛ اول انقلاب، سرمایه داری یک ضد ارزش تلقی می شد و تظاهر به برخورداری هم طرف را در جایگاه سیبل برخورد توده ها قرار می داد و کار تا جایی پیش رفته بود که سرمایه دار هم با پیکان آمد و شد می کرد و جرات نمی کرد بنز خود را از پارکینگ به خیابان بکشاند چون نگاه مردم را می دانست واز آن حذر می کرد اما امروز نگاه کنید خیابان ها را! پر است از خودرو های گران قیمت و بدتر از این مسابقه تجمل میان مردم. در این نگاه هرکس خودروی گران قیمت تری داشته باشد دستش بالاتر است! هرکه مالش بیش، احترامش بیشتر! بر عکس قضیه هم صادق است؛ هر که احترامش بیش، در می یابی که مالش هم بیش است! اندک تاملی به ما می فهماند که ملاک هایمان با اول انقلاب عوض شده است. آن زمان، ما به “انسانیت” افراد احترام می گذاشتیم نه به دارایی آنان. اثرگذاری اجتماعی افراد در طریق خدمت به مردم مهم بود نه اینکه انباشت ثروت اهمیتی داشته باشد. اصلا بد می دانستیم و از نگاه دینی و انقلابی هم توجه می کردیم که تکاثر و کنز و ثروت اندوزی، ضد ارزش شمرده می شد اما امروز…. جرات نمی کنم بگویم برای بسیاری از ما یک جا به جایی دیگر و حتی یک انقلاب دیگر اتفاق افتاده است که ما را برگردانده است به چهل سال پیش.ما با به هم ریختگی هدف ها گرفتار شده ایم که به جا به جایی ملاک ها هم رسیده ایم. استاد عالی قدر، مرحوم آیت ا… صفائی حائری در صفحه ۲۸ کتاب روزگار ستمگر می فرماید: ” چرا ملاکها جا به جا مىشوند؟چرا ملاکها در هم ریخته شده است؟ چرا خوبها با بدها جایشان عوض شده است؟ چرا به فلانى که تا دیروز خوب بوده امروز مىگوییم بد؟ چرا به فلانى که تا دیروز بد بوده امروز مىگوییم خوب؟ تحوّل آدمها، به هم ریخته شدن ملاکهاى خوبى و بدى به خاطر تحوّل در اهداف است. مادامى که اهداف را رها نکردهاید و پشت سر نینداختهاید مسألهاى نیست ولى وقتى که اهداف پشت سر انداخته شد خواه ناخواه موازین از دست مىرود. لازمه تحوّل در ملاکها این است که تحولى در اهداف رخ داده باشد. اگر جامعهاى اهدافش را پشت سر بگذارد و از خواستههاى دیروزش چشم بپوشد، خواه و ناخواه چیزهایى که دیروز خوب بوده امروز بد خواهد شد. ” فکر می کنم باید دوباره با اصلاح نگاه و اصلاح هدف و تغییر ملاک ها ، خود را به سر خط انسانیت برسانیم. باید دوباره برای ما انسان و میزان تاثیر او در پیشرفت دیگران ارزش پیدا کند تا از ارزش بدلی ها کاسته شود. باید هدف های خود را به روز رسانی کنیم تا در روزمرگی به مرگ ارزش ها مبتلا نشویم….
ب / شماره 3665 / شنبه 16 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60885
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تقویم به افتخار، یک برگ را به نام قلم، جاودانه کرده است تا عطر سوگند خداوندی برآن بنشیند. سوگندی که دامنه روشنی آفرینی را به گستره کلمه و کلام، وسعت می بخشد. کلماتی که چون از جان قلم می تراوند، تازگی را به جان آدمیان هدیه می کنند لذاست که هرکه را بهره ای از دانایی روزی می شود برای توسعه سفره قلم، می کوشد. تقویم نیز این “روزیاد” را ثبت تاریخ می کند تا قدر بدانیم قلم را و اجر بگذاریم حروف را که لشکر بی شمار نورند.
روز قلم را باید مبارک شمرد چه این روز همان آیت روشنی است که حضرت خداوندگار بدان سوگند یاد فرموده و تا همیشه کام آدمی معرفتآموز را با «ن و القلم و مایسطرون» حلاوت بخشیده است و نگاهها را به قامت رشیدی خوانده است که برای خویش رسالت روشنیآفرینی قائل است. قلم با لشکری بینهایت از حروف، قیامت به پا میکند برای روشنگری تا شیطان نتواند دنیا را مزرعه کاشت، داشت و برداشت تاریکی کند و آدمیان را از مسیر بهشت به سرحدات دوزخ برساند. آری قلم، رزمنده خط مقدم مبارزه با ظلمت و تاریکی و در یک کلام شیطان است همه شیاطین به هر نام و نشان. لذاست که امروز قلم در جبهه روشنگری، یقه شیطان استعمار و استکبار و تفرعن و فساد و فزونخواهی و… را یک جا میگیرد تا حق روشنی و حق مردم روشنیخواه را بگیرد. امروز قلم است و جبهه تکفیر و التقاط در پیشرو که از انسان جان و از انسانیت جهان را میگیرد، قلم است و رسالت نور پاشیدن به تاریکنای ضمیر و زمین تا کفرکرداران نتوانند جنایت خود را به نام ایمان ثبت تاریخ کنند. قلم است و یک جهان مطالبه حقمداران که باید فهرست شود تا بر ذمه قدرتمداران بار گردد. قلم است و هزار حرف نگفته که باید به هر حرف، جهانی را خبر کند. قلم است و رسالتی پایانناپذیر برای احیای حق و احقاق حق. قلم است و… و چنین قلمی ستودنی است و صاحب قلمانی چنین نیز عزیزند و شایسته قدر دیدن و بر صدر نشستن و هزار البته صدرنشینی اینان، حرکت قطار پیشرفت و تعالی را به دنبال خواهد داشت که اهل قلم به مثل، لکوموتیورانان قطار معرفت افزایی اند و با سوخت جان خویش، توسعه ساز می شوند. روز قلم اگرچه گاه تجلیل از قلمداران است و شادباش گفتن به زنان و مردانی که شادمانی جهانیان را بر اساس صلح و عدالت می خواهند اما تکریم دانایی و ایمان تازه به نون والقلم و نیز هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون هم هست تا بدانیم که باید به راه آگاهی گام نهاد و دامن از جهالت شست که این نه سزای اهل خرد است. در دنیای پر غبار امروز که باطل لباس حق می پوشد و حق را به چوب باطل می راند، قلم ها مأموریت ویژه دارند تا نگذارند که حقیقت قربانی مطامع بدپنداران بد کردار شود. نگذارند پیام، این رسالت عظیم اهل خرد، در کوچه پس کوچه های بی توجهی قربانی شود. نگذارند حق مردمان بر زمین بماند. روز قلم است و باید که قلم ها قامت رشید کنند تا نگاه حق بینان به آیت های الهی بینا شود و صراط مستقیم پر رهرو شوند، ان شاءا… ب / شماره 3664 / پنج شنبه 14 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60824
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ورزش را ابزاری برای سرگرمی می دانند اگر لهو و لعب نشمارند و زبان به طردش نگشایند، حداکثر در اندازه یک مشغولیت کوتاه بدان می نگرند. حرف خود را دارند اینان و استدلال خود را نیز هم. من البته در این مقال سر نقد این نگاه را ندارم بلکه حرفم این است که از هر موضوعی باید دریافت درست و استفاده درست داشت. می شود یک رفتار را، یک کنش را، یک واکنش را، یک زبان را از حوزه ای برای حوزه دیگر وام گرفت و امروز می خواهم با وام گیری از رفتار ورزشیان، خودمان را و به ویژه مسئولان را به تأسی از قهرمانان بخوانم به این تعبیر که؛ به فوتبال نگاه کنیم و نگاه کنند حضرات و از بازیکنان استقلال و پرسپولیس بیاموزند که در عین رقابت و کری خوانی و برگزاری هشتاد و چند شهرآورد، وقتی پای منافع ملی و نام ایران در میان است، همه آن رقابت ها و کری ها را از یاد می برند و تیم ملی می شوند و یکدل و یکرنگ برای احترام ایران می جنگند. در همین جام جهانی، روزبه چشمی استقلالی برای دفاع از دروازه بیرانوند پرسپولیسی چنان جنگید که با مصدومیت از زمین خارج شد. جانشینش باز یک استقلالی جوان بود به نام مجید حسینی که با سر جلوی توپ می رفت تا دروازه بیرانوند باز نشود. آن ها به این فهم رسیده بودند که عرصه آسیایی و جهانی، جای ملی اندیشی و با هم بودن است. جایی است که دیگر رنگ ها باید از یاد برود و فقط رنگ ملی بماند و روی آن چنان غیرتی داشته باشند که قدرت های جهانی فوتبال و ابرستاره هایشان را زمین گیر کنند. چنین هم شد و چشم دنیا را هم خیره کردند. این باید درسی باشد برای سیاستمداران ما که خود را فرهیخته ترین قشر می دانند. اینان هم باید نشان دهند که قواعد بازی را بلدند و شرایط سخت و ضرورت یکپارچگی را درک می کنند. این درک هوشمندانه، همه توان ها را کنار هم قرار خواهد داد تا همچنانکه در فوتبال قدرت های جهانی را زمین گیر کردیم در عرصه های سیاسی و اقتصادی هم بتوانیم دامن خود را از این ورطه استکبار ساخته بیرون کشیم.
باید حناح های ما رفتاری از خود بروز دهند تا دنیا بداند که به رغم همه اختلاف ها و رقابت ها کنار هم هستیم و زمانی که رئیس جمهور، مستظهر به حمایت رهبر انقلاب به میدان می آید دیگر « شاه بی لشکر» نیست که بتوانند او را بشکنند بلکه شاه « پر لشکر» است با ۸۱میلیون سرباز که همه به مثابه یک تن هستند. یکپارچه و یک دل و نه فقط مناطق صعب العبور که روزهای صعب العبور را هم پشت سر خواهند گذاشت و پرچم عزت ایران را افراشته نگه خواهند داشت. همدلی در سخن که این روز ها در کلمات رجال جناح های مختلف نظام به گوش می رسد این امید را برمی انگیزد که به یاری خدا از این گردنه سخت هم عبور خواهیم کرد. دولت هم باید پرتلاش و تکاپو و با حسن ظن این همراهی را قدر بداند و از همه ظرفیت ها به درستی استفاده کند و با ترمیم خود و تزریق خون تازه به شریان های حیاتی کشور، گام های بلند به سوی موفقیت بردارد. اگر دولتمردان با هم باشند و جناح ها و احزاب هم پای منافع ملی برادر شوند، مردم هم اعتماد می کنند و تمام قد به میدان می آیند و چون مردم با هیمنه تمام بیایند، پیروزی را قطعا به اسم مبارک ایران خواهند نوشت، ان شاءا… ب / شماره 3663 / چهار شنبه 13 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60766
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آمریکا برای ما یک کلمه ناخوشایند است. اصلا منفور است این کلمه. کم خاطره بد نداریم از کشوری که نامش آمریکاست. هنوز وقتی تقویم را ورق میزنیم و به ٢٨ مرداد میرسیم از عمق جان مرگ خوی استکباری را فریاد میزنیم که با کودتا علیه دولت ملی مصدق، دگرباره ما را استبدادنشین کرد و به سالها قبل برگرداند. این تنهاترین روز نیست که آغاز روزهایی است که با خاطرات تلخ ما از آمریکا، ماندگار شده است. ما خون شهیدان بعد از ٢٨ مرداد را بر ذمه آمریکا مینویسیم و سیاهه سیاهکاری سیا و اربابان کاخ سفیدنشینش، بسیار فراتر از آن است که در چند روز خلاصه شود که لااقل ما ۴٠ تقویم در مصائب ساخته دست شیطان بزرگ، به آخر رساندهایم که یک روزش میشود ١٢ تیر ١٣۶٧ و فاجعهای که تاریخ را تکان داد. شوخی نیست اینکه موشکی، جان ۶۶ کودک را یکجا بگیرد و زندگیهایی را پرپر کند که هرکدام میتوانست به یک ظرفیتی بیبدیل برای وطن تبدیل شود. بله یادمان نرفته است و به صدای بلند هم میگوییم تا هر کس فراموش کرده است هم به یاد آورد که جنایتکاران ناو جنگی وینسنس آمریکا (سیجی-۴۹) به فرماندهی «خونخوارهای» به نام ویلیام راجرز در ۱۲ تیر ۱۳۶۷ پرنده آهنین بال ایرباس در پرواز ۶۵۵ بندرعباس-دبی را با ۲۹۰ مسافر و کادر پروازی به موشک بست و جنایتی آفرید که آسمان به یاد نداشت و دریا از آن نفرت داشت. ما یادمان نرفته است آن روز را و نبخشیدهایم جنایتکاران را و حتم داریم که خون به ناحق ریخته شده این مظلومان سرانجام کاری خواهد کرد که در سنت خداوند بر آن تأکید شده است. باری ما از حروفی که آمریکا را تشکیل دادهاند نیز ناخشنودیم چون هیچ خاطره خوشی برای ما ندارند. هرچه بوده تلخ است و سیاه و هرچه هست هم تلختر و سیاهتر، بهویژه هرگاه دور قدرت در این دیار با جمهوری خواهان بوده، مصائب آمریکایی رنگ خونگرفته است، چه برای ما و چه برای دیگران. ورق بزنید لطفا سیاهه عملکرد ریگان و بوش پدر و بوش پسر و حالا این بساز بفروش سوداگر را که روی سیاه همه جنایتکاران را سفید کرده است. البته از دموکراتها هم دلخوشی نداریم اما آنان دست به ماشه نداشتند اما این ددان آدمیخوار جز بمب و تفنگ، زبان دیگری ندارند. نگاه کنید به رفتار این جنونزدگان قدرت در تعامل با جهان. فقط هم حرف ما نیست. ببینید با معاهدات الزامآور جهانی چه جور رفتار میکند. ببینید برای امضای نحس خود نیز اعتباری در اندازه چند ساعت هم قائل نیست. ببینید در فلسطین، فرش بر خون مردمان پهن میکند برای بازگشایی سفارت مرگش در بیتالمقدس. ببینید هر جای جهان که بمبی منفجر میشود و مرگی بر زندگانی میتازد، این نام نحس به چشم میخورد. باز دست شوم اینان است که با چند واسطه، نمایان میشود. ببینید، همهچیز را ببینید و قضاوت کنید که در سپهر انسانیت جایی برای اینان میتوان یافت؟ بگذریم، ١٢ تیر ۶٧ و ٢٩٠ شهید گواه صادقی است برای تعریف حقیقت آمریکا و حقوق بشر آمریکایی که جز مرگ معنایی ندارد. امسال آن سال نیست و آن ناو و شاید برخی از پرسنلش هم مردهاند اما روش آمریکا هنوز همان است. کشتن بیگناهان و نشخوار کردن آروغهای ماکیاولی که هدف وسیله را توجیه چنین، چگونه باید مقابله کرد.میکند. اینک ماییم که باید نشان دهیم با آمریکایی چنین چگونه باید مقابله کرد.... شهرآرا / شماره : ۲۵۸۴ / سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷/ صفحه اول http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=4&d=12&p=1&n=09 http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/4/12/pdf/1.pdf http://shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=4&d=12&p=1&n=09
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قبیلهای است در روستای مادری من که اخلاق به خصوصی دارند. با هم کلنجار میروند، دست به یقه هم میشوند گاهی و قهر، قهرمی کنند با هم تا جایی که نمیخواهند سایهای از هم ببینند اما.... اما کافی است بیگانهای به یکی از افراد این قبیله، چپ نگاه کند تا همانی که قهرش از همه کهنهتر است زودتر از همه خود را به معرکه برساند و در دفاع از خویشاوند در گیر، دمار از روزگار طرف مقابل درآورد. این اخلاق،تنها خاص مردان نیست بسیار شده است که زنان هم چادر به کمر بستهاند و چوب برداشته و به میدان آمدهاند. این را همه مردم طایفههای دیگر هم میدانند که نباید روی قهر این قبیله حساب کنند چون هرکه تا کنون حساب کرده جز باخت نصیبش نشده است چه آنان در عین قهر با یکدیگر وقتی پای غریبه به میان آید، تا خون شان هم کنار هم میایستند.
من میان مردم ایران و آن قبیله، ویژگیهای همسان فراوان میبینم و تاریخ هم ثابت کرده است که ایرانیان اگر گاهی پا به جاده رقابت بگذارند و به هم تنه هم بزنند و حتی روی هم خطا هم که بکنند وقتی حرف بیگانه به میان آید و نام ایران، یک پارچه میشوند برای مقابله. اصلا تیم ملی میشوند برای شکست بیگانه. من به این رفتار مردم وطنم افتخار میکنم و آرزو که جناحهای سیاسی ما هم چنین نگاهی داشته باشند و هر روز هم پر رنگتر کنند این نگاه را. باید جناحهای ما رفتاری از خود بروز دهند تا دنیا بداند که بهرغم همه اختلافها و رقابتها کنار هم هستیم و زمانی که همه با هم میشوند، یکپارچه و یک دل و نه فقط مناطق صعب العبور که روزهای صعب العبور را هم پشت سر خواهند گذاشت و پرچم عزت ایران را افراشته نگه خواهند داشت. هم دلی در سخن که این روزها در کلمات رجال جناحهای مختلف نظام به گوش میرسد اگر با عمل همراه باشد، این امید را برمی انگیزد که به یاری خدا از این گردنه سخت هم عبور خواهیم کرد. دولت هم باید پرتلاش و تکاپو و با حسن ظن این همراهی را قدر بداند و از همه ظرفیتها به درستی استفاده کند و با ترمیم خود و تزریق خون تازه به شریانهای حیاتی کشور، گامهای بلند به سوی موفقیت بردارد. اگر دولتمردان با هم باشند و جناحها و احزاب هم پای منافع ملی برادر شوند، مردم هم اعتماد میکنند و تمام قد به میدان میآیند و چون مردم با هیمنه تمام بیایند، پیروزی را قطعا به اسم مبارک ایران خواهند نوشت، انشاءالله... جمهوری اسلامی / شماره 11191 / سه شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۷ / صفحه 3/ خبر http://jomhourieslami.net/?newsid=176217
http://jomhourieslami.net/index.php?year=1397&month=04&day=12&category=3 http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1397/04/12/3.pdf http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=176217
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تعجب می کنم از تسامح برخی افراد، از این آسان گیری تاریخی در برابر یک دشمن تاریخی. من نمی فهمم چگونه برخی ها خیلی راحت کتاب خاطرات خود را چنان می شویند که یک خط هم از آنچه بود برجای نمی ماند. تعجب می کنم از شبه روشنفکرانی که برای تبرئه جنایت های شیطان، خود ما را در جایگاه متهم می نشانند. انگار ما باید پاسخ دهیم که چرا برما حد مرگ جاری می کنند! ما باید پاسخ دهیم چرا غل و زنجیر طاغوت را بر دست و پای ما محکم کردند و باز ما باید پاسخ دهیم چرا در تحریم دارویی، فرزندان ما می میرند!. واقعا نمی فهمم این احساس خوش برخی ها نسبت به آمریکا از کجا نشات می گیرد. من اما از آمریکا، از ددمنشی های ان، بدم می آید، مهم نیست بقیه چه می گویند! از وقتی سرخ پوست ها را می کشتند و سیاهان را به بردگی می گرفتند تا وقتی در سرنوشت مردم دنیا دست درازی می کردند و می کنند. ما هنوز خیانت ان ها به تاریخ و ملت ایران در کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق را فراموش نکرده ایم. زخم حمایت های آنان از طاغوت در سرکوب مردم، هنوز بر جان ماست. حمله به طبس، تحریم های حرام ، جاسوسی به نفع صدام و.... هر کدام برهان قاطعی است برای نفرت از آمریکا. یک دلیل مبین دیگر هم هست؛ حمله به هواپیمای مسافری و پرپر کردن ده ها بی گناه بر فراز خلیج فارس. زدند تا ما را بشکنند غافل از اینکه ما اهل پروازیم. زدند اما قفس شکست و ما پرواز را همان زمان به خاطر سپردیم که پرنده آهنین بال ایرباس در پرواز ۶۵۵ بندر عباس- دبی با ۲۹۰ مسافر و کادر پروازی خود سفری بی بازگشت را آغاز کرد. آنان قربانی جنون آمریکائیان شدند که از آن سوی دنیا با ناو وینسنس به خلیج فارس ما آمدند تا صدام را از شکست برهانند. تا یقه افلقی را از پنجه ما به در آورند. آنان نمی خواستند حالا که صدام نمی تواند پیروز جنگ باشد، این جنگ پیروزی داشته باشد. برای همین هم همه توان خود را به کار گرفتند و از نامردمی ترین روش هم استفاده کردند و هواپیمای مسافری ما را به موشک بستند انگار می خواستند این پیغام را برسانند که از کشتن غیرنظامیان و زنان و کودکان ابایی ندارند. در این حادثه، کودکان شهید شدند و همین برای باطل بودن دشمن کافی است. یادم است یک دانشمند فرانسوی در مطالعه عاشورا گفته بود اگر در این ماجرا، هیچ خونی ریخته نمی شد، جز خون علی اصغر، همین برای اثبات باطل بودن یزید و حقانیت حسین(ع) کافی بود و در این حادثه نیز ما بیش از ۶۰کودک داشتیم که حقانیت ما و باطل بودن دشمن ما را ۶۰ بار فریاد کردند. باری، جنگ تمام شد، از آن حادثه هم 30 سال می گذرد اما داغ دل بشریت از این جنایت هنوز تازه است. هنوز خلیج فارس پرصدا می گرید، هنوز بوی شهید می آید از آن پهنه آبی و هنوز طبل رسوایی آمریکا پرصداتر از همیشه می نوازد. آن روز ریگان بود و امروز باز جمهوری خواهی سوداگر بر اریکه قدرت، حکم باطل می راند و باز به ما چنگ و دندان نشان می دهد اما این بار زمان بزن در رو گذشته است. اگر- خدای نکرده- حادثه ای چنان اتفاق افتد دیگر وینسنسی نخواهد ماند که به فرمانده جنایتکارش مدال بدهند. این قاعده قوت ماست که جواب هر تهدید را در اندازه همان تهدید می دهیم. خدا انتقام آن مظلومان را خواهد گرفت، حتما این را برای یانکی ها ترجمه کند کسی. و امروز اما – به لطف خدا- روز دیگری است. هرکس یکی بزند ، ده تا می خورد، همین!
حیات / تاریخ انتشار: سهشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 139395
http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139395 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(29).html
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از آمریکا، از ددمنشی های این جهان خوار آدمی کش بدم می آید، هرکس هرچه می خواهد بگوید و اسمش را هرچه می خواهد بگذارد مهم نیست! من از آمریکا بدم می آید. از وقتی سرخ پوست ها را می کشتند و سیاهان را به بردگی می گرفتند تا وقتی در سرنوشت مردم دنیا دست درازی می کردند و می کنند. ما هنوز خیانت یانکی ها به تاریخ و ملت ایران در کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت ملی مصدق را فراموش نکرده ایم. زخم حمایت های آنان از طاغوت در سرکوب مردم هنوز بر جان ماست. حمله به طبس، تحریم های حرام ، جاسوسی به نفع صدام و…. هر کدام برهان قاطعی است برای نفرت از آمریکا. یک دلیل مبین دیگر هم هست که مرگ برآمریکا را ذکر روز و شب ما کند؛ حمله به هواپیمای مسافری و پر پر کردن ده ها بی گناه بر فراز خلیج فارس. زدند تا ما را بشکنند غافل از اینکه ما اهل پروازیم. زدند اما قفس شکست و ما پرواز را همان زمان به خاطر سپردیم که پرنده آهنین بال ایرباس در پرواز ۶۵۵ بندر عباس- دبی با ۲۹۰مسافر و کادر پروازی خود سفری بی بازگشت را آغاز کرد.
اگر چه هر رفتی را آمدنی است، قرار نیست آن که می رود باز آید، بلکه گاه یک نفر، چند نفر، چند صدنفر و… می روند اما عزت و سربلندی به جایشان می آید چنان که در حادثه جنایت ناو آمریکایی علیه ایرباس چنین شد، جان های پاک رفتند اما عزت بازآمد، اما غیرت بازآمد، اما نقاب سفید از روی سیاه سربازان کاخ سفید کنار رفت، اما رسوا شد آمریکا. ۲۹۰نفر از جمله بیش از ۶۰کودک زیر ۱۳سال رفتند تا این فهم بازآید که نسل فهمیده در میان ایرانیان رو به فزونی است و این نسل مبارک، استکبار جهانی را بسان بادکنک خواهد ترکاند و ادعای دروغین طرفداری را از حقوق بشر فاش خواهد کرد و صریح خواهد گفت که آنان نه به بشر اهمیت می دهند، نه حقی را به رسمیت می شناسند. اصلا از باطل باوران باطل کردار انتظار به رسمیت شناختن حقوق بشر مثل انتظار شیرینی از هندوانه ابوجهل است، انتظار سپیدی از سیاهی، ما از آمریکا انتظاری نداشتیم و نداریم، ما آن ها را در هر لباس خوب می شناسیم و عیار دروغ گویی شان را در هر شعار به خوبی محک می زنیم و هر چه کردند و گفتند، باور ما را به اطمینان افزون تر رساند. در این حادثه، کودکان شهید شدند و همین برای باطل بودن دشمن کافی است. یادم است یک دانشمند فرانسوی در مطالعه عاشورا گفته بود اگر در این ماجرا، هیچ خونی ریخته نمی شد، جز خون علی اصغر، همین برای اثبات باطل بودن یزید و حقانیت حسین(ع) کافی بود و در این حادثه ما بیش از ۶۰علی اصغر داشتیم که حقانیت ما و باطل بودن دشمن ما را ۶۰بار فریاد کردند. جنگ تمام شد، از آن حادثه هم ۳۰ سال می گذرد اما داغ دل بشریت از این جنایت هنوز تازه است. هنوز خلیج فارس پرصدا می گرید، هنوز بوی شهید می آید از آن پهنه آبی و هنوز طبل رسوایی آمریکا پرصداتر از همیشه می نوازد. ۳۰سال گذشت اما داغ آن ننگ هنوز بر پیشانی مدعیان دروغین حقوق بشر چنان تازه است که نمی توانند زیر هزار نقاب هم آن را پنهان کنند. اگر چه نسل ریگان امروز در شیطان بچه ای شرور، به نام ترامپ ادامه یافته است که روی سیاه ریگان را به سفیدی می شوید اما ما هم ادامه شهدائیم که تسلیم از ما دور است و هزینه آزادی را اگر شده با شهادت می پردازیم و باز هم شیطان را می شکنیم. این را دنیا بداند و بفهمد که چشم به کوتاه آمدن ما نداشته باشد. ما از مرزهای سرفرازی، سر سوزنی کوتاه نمی آییم…. ب / شماره 3662 / سه شنبه 12 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ چ2 http://www.birjandtoday.ir/?p=60717
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 15:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گز نکرده پاره می کنیم بعضی از ماها. همین که ببینیم یک نفر مثلا خودروی خوبی سوار است، به حرف می آییم که حتما چه و چه و چه شده است که این توانسته پشت فرمان چنین ماشینی بنشیند. واقعیت این است که حسادت از حرف هامان می تراود. نگاه مان از مهر تهی و از بخل پر می شود حال آنکه از واقعیت ها بی خبریم. از داد و ستدی که انجام شده بی اطلاعیم و با همه ناآگاهی، حرف می زنیم حال آنکه شاید قصه چیز دیگری باشد. من این پست را که در فضای مجازی منتشر شده بود سرشار از حقیقت یافتم که؛ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻧﮑﻦ برای ﻧﻌﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍوند ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ است؛ زﯾﺮﺍ ﺗﻮ نمیدانی ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ… بله این عالم عرصه تعامل است. هر چیزی حساب و کتابی دارد که دقیق در جای خود انجام می شود. در جهانی که برگی بی اذن از درخت نمی افتد مگر می شود دادن نعمت و گرفتن آن بی تدبیر و حکمت باشد؟ نه، نمی شود. این را اگر کسی بفهمد دیگر با سنگ ترازوی دیگران داشته های خود را و نداشته هایش را وزن نخواهد کرد و همین طور که در تبلیغی تلویزیونی می دیدیم، باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران، نخواهد سنجید. این ظاهربینی و ظاهر سنجی به نتیجه منطقی نخواهد رسید که منطق راه خود و رسم خود را دارد. از بیراهه کسی به مقصد نمی رسد. این پست در ادامه می نویسد؛ غمگین نباش ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ حکیم ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺖ… ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻮ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ حضرت رحیم ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻋﻮﺽِ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، پس سعی کن ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮐﺮ باشی. این شکر است که قاعده ها را سامان می دهد و نعمت افزا می شود. کسی که این را بفهمد و به شکر مدام دست و دل و زبان داشته باشد، کار خود را به خدای خویش خواهد سپرد و در آرامش توکل، عمل خواهد کرد و به موفقیت خواهد رسید. ببینید اهل معرفت را که در کوه آتش هم وجودشان نماد گلستان است. پر از آرامش. پر از زیبایی. پر از لحظات ناب که در هیچ ترازویی نمی توان وزنه ای همسنگ آن گذاشت.
ثروت هم این است نه آنچه در حساب های بانکی می خوابد و خواب آدمی را آشفته می کند. نه دارایی هایی که انسان را تصاحب می کند. ثروت واقعی را باید فهمید و باز چنانکه در این پست می خوانیم؛ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺛﺮﻭﺗﺖ ﮔﺮﻓﺘﻰ پولهایت ﺭﺍ ﻧﺸﻤﺎﺭ بلکه حواست باشد وقتی ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﻜﻰ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪﺍﺕ می ریزد، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁن رﺍ ﭘﺎﮎ می کنند چه تعداداند. این ها ﺛﺮﻭﺕ واقعی آدمند نه آنچه پایدار نمی ماند و گاه هوس فزون خواهی آن فرد را به سر دار هم می کشاند. کم نخوانده ایم از خبر مرگ و بر دار شدن افرادی که ثروت را انباشت پول از هر راهی می دانستند اما در همان راه به چاله افتادند و هستی خود را باختند. ثروت های حقیقی را بشناسیم تا شکار سراب ثروت دروغین نشویم. ب / شماره 3661 / دوشنبه 11 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60679
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
باید برنامه داشته باشیم. این برنامه را هم باید با آموزه های ولی خدا هماهنگ کنیم. باید برای امروز و فردا و فرداهای خود طرح داشته باشیم. طرحی که ما را به چشم انداز هماهنگی با ولی خدا برساند. اگر ما هوشیار نباشیم و طراحی نکنیم برای خود، یک دفعه چشم باز می کنیم و می بینیم که ناخواسته و ندانسته در طرحی بازی می کنیم که برای ما نوشته اند.
استاد والامقام، حضرت آیت ا… صفائی حائری(ره) در بحث حق ولی خدا می فرمودند: “اگر این خلوت را ما در خودمان ایجاد نکرده باشیم و در دیدگاهمان جایی را برای «ولیّ» در نظر نگرفتیم، آن هایی که برای همه جای خلوت و شلوغ دنیا برنامه ریخته اند، خب ما را هم در بر خواهند گرفت و اینجاست که تو با اینکه زبانت به تعبیر… فرزدق، در حالیکه دلت از عشق حسین(علیه السلام) پر است، شمشیرت رگ های حیات حسین(علیه السلام) را می برد. در حالیکه از حجّت می گویی، از مهدی(علیه السلام) می گویی، از او فاصله می گیری. طبیعی است. وقتی که تو برنامه ای نگذاشته باشی، خواه و ناخواه در برنامه دیگرانی که برای همه زاویه های زندگی تو حساب باز کرده اند، روی همه امکانات موجود تو، روی همه سرمایه های تحت الأرضی و فوق الأرضی تو حساب باز کرده اند، … تو توی طرح آن ها قرار خواهی گرفت و تو خوب هم که بچرخی، به آن بدها کمک خواهی کرد. «ولیّ» با تو کثیر نیست، «ولیّ» از معاشرت تو بهره مند نمی شود، دوست ندارد این معاشرت را. ببینید، این حساب است که ما جمع بندی قضیه را باید از اینجا شروع کنیم، چه برنامه ای ریخته ایم ما؟ بله اگر برنامه نداشته باشیم، دیگران در برنامه و طرح خودشان از ما بازی می گیرند. کربلا را که فراموش نکرده ایم؟ کوفی ها دل خواسته داشتند اما برنامه نداشتند ، طرح نداشتند، نتیجه این شد که ابن زیاد با یک نفر نیرو آمد و همه آن چند ده هزار نفر را در طرح خویش به بازی گرفت و با تیغ شمشیرشان گلوی عزیزی را برید که همین آدم ها با چندین هزارنامه او را خوانده بودند تا صدایش را بشنوند و یاری اش کنند اما در طرح پسر مرجانه به کربلا رفتند و آن فاجعه را به بار آوردند. امروز هم ماجرا همان است، طرح نداشته باشیم. برنامه نداشته باشیم و در آن مسیر حرکت نکنیم، ما را به بازی در طرح های خود خواهند کشاند. مگر نه اینکه نظام استکباری، بیشترین برنامه را از استعدادهای بی برنامه و آدم های بی طرح می برد. ببینید همین امروز آمریکا موفقیت های خود را با سرمایه های دیگر کشورها به دست می آورد. این دانشمندان دیگر بلاد هستند که حاصل اندیشه خود را در اختیار آنان می گذارند و این غول جهان خوار با سوخت دیگر کشور ها خود را می سازد و هر روز درنده تر می شود حال اگر افراد برای خود برنامه داشتند و کشورها بستر طراحی را فراهم می کردند عملا استکبار نمی توانست با دست خود ما و دانشمندان هموطن ما را به این جا بکشاند و جهان را نیز هم. به بازخوانی خود بپردازیم و خویش را از این ورطه وارهانیم و با طرح و برنامه مشخص به سوی فردای موفقیت حرکت کنیم… ب / شماره 3660 / یکشنبه 10 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60635
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حالم خوش نیست این روزها. این روزها که می شنوم برادران و خواهران خرمشهری و آبادانی ام، آب شان هم روزگارش بدتر از هواست. خفگی می نشیند در گلویم وقتی به هوای آنجا فکر می کنم. زخم می خورد لبانم وقتی به لب های عطش زده شان می اندیشم. در خود می شکنم وقتی پدر خرمشهری و آبادانی از چشم در چشم شدن با بچه هایش ابا می کند. حق هم دارد. پدر اگر نتواند آب و نان به خانه برد، چگونه باید برای پدر تعریفی پیدا کند؟ کاش درس بابا آب داد را از صفحات کتاب ها پاک می کردند تا پدران آن دیار این قدر خجالت نکشند. کاش.... نمی دانم چرا این دو شهر که مقاومت را معنایی تام و تمام شدند امروز باید حالشان چنین ناخوش باشد و مصائب را معنایی تمام باشند؟ چرا سهم این دیار فقط در یک سرود و یک روز خلاصه شود. کاش محمد بود، کاش بهروز مرادی بود، کاش بهنام محمدی بود، کاش همه شان بودند تا روزگار این نبود و آب این نبود و هوا این نبود. من خرمشهر را قلب ایران می دانم. آبادان را قلب ایران می دانم. همه ایران می دانم که اگر نه این بود برای دفاع از خرمشهر و آبادان، هزاران نفر از همه جای ایران در خون نمی غلطیدند تا این قطعه خاک، به سرفرازی و آزادی برخیزد. تعجب می کنم که امروز، قلب ایران چنین نا منظم کار می کند. قلبی که غیرت را به همه ایران پمپاژ می کرد. قلبی که قدرت می داد و غیرت می بخشید. قلبی که مثل همه ایران برای ما عزیز بود. یادم هست سال های جنگ. یادم هست آن روز های خرمشهر و آبادان. یادم هست آرزوهای بلندی که برای این منطقه داشتیم و وعده می دادیم که ویرانه ها را چنان خواهیم ساخت که دنیا به احترام برخیزد. وعده می دادیم مردم در بازگشت به شهر و دیارشان، جز خاطرات تلخ فصل جنگ، هیچ چیز، آرامش شان را خراش نخواهد داد. می گفتیم حق مطلب را با آبادانی این دیار تمام خواهیم کرد تا خرمشهر و آبادان آباد، خار چشم دشمنان شود. می گفتیم.... اما از آن همه گفته، بسیاری حتی بر کاغذ ننشستند چه رسد بر زمین. روزگار خرمشهر و آبادان را باید از آبی که ندارند، هوایی که ندارند و گرمایی که استخوان سوز می شود فهمید. من از زمان جنگ دیگر به این دیار نرفته ام اما خبرهایش می رسد. خبرهایی که از حال ناخوش شهر خبر می دهد. خبرهایی که حال ما را بسیار ناخوش می کند. کاش مسئولان را همتی در بازو به جریان آید تا لااقل آبی به لب تشنگان برسانند. کاش غیرت کنند و فکری برای هوای خوزستان بردارند. یادمان باشد این دیار هوای ایران را داشت و هشت سال زیر گلوله ایستاد تا ایران از پا نیفتد حال روا نیست روزگار امروزشان را ببینیم و سکوت کنیم. ببینیم و ندیده انگاریم.نه، روا نیست. ما رزمندگان دیروز، شناسنامه مان صادره از هرجا که باشد خود را فرزند خرمشهر و آبادان می دانیم و به حرمت برادران شهیدمان از متولیان می خواهیم این مشکل را حل کنند. می خواهیم حق خرمشهر و آبادان را بدهند. می خواهیم این دیار را به حق خود برسانند. می خواهیم حرمت شهیدان را با تکریم این منطقه از جبهه حفظ کنند. می خواهیم کاری کنند که در کوچه پس کوچه های معطر به خون شهدا غصه سرآید و قصه به سرفرازی نوشته شود. ان شاالله چنین باد و چنین شود.... حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 139338 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139338 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(28).html
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این هشدار را اگر روزی صد بار هم به گوش مردم و به ویژه مسئولان بخوانیم که؛ مراقب منفذ و نفوذ و نفوذی باشید! باز کم است، خیلی کم. چه ما فقط در یک عملیات نفوذ، 72 فرهیخته صاحب تدبیر و امید آفرین را از دست دادیم که بزرگشان، آیتالله بهشتی، به فرموده امام بزرگوار، یک ملت بود برای ملت ما. ایران مظلوم در آن عملیات شوم، یک ملت را، یک امید بزرگ را، یک تدبیر آینده ساز را از دست داد که میتوانست افقهای روشن را به روی ما بازکند اما به غفلتی، چنین سرمایهای را از دست دادیم و فقر جای او را هیچ دارایی جبران نمیکند که رسول خدا(ص) فرموده اند: اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شی. و به راستی جای بهشتی خالی ماند و تا همیشه خالی خواهد ماند.
باری، ما زخم خورده نفوذیم و باید درس بگیریم از این تجربه تلخ. درس بگیریم که جوان 22 سالهای به رفتار ظاهری خاممان نکند و چنین آتش در امید ملتی نیافکند. مگر آن « جوانک خام» مردان پخته ما را به ساعتی از ما نگرفت؟ مگر تکرار ماجرای نفوذ، در هشت شهریور، باز دشنه را در قلب ما فرو نکرد؟ مگر در حوادث دیگر، قامت امید مان را نشکست؟ ما کم خسارت دیدهایم از نفوذ؟ آیا چشمی هست که این خسارت مبین را نبیند؟ یادی هست که پاک شده باشد از آن یادگارهای تلخ؟ نه، نیست. نمیتواند باشد. ما زخم خوردگانی هستیم که زخم مان کهنه نمیشود پس باید مراقب باشیم دگر باره شکار این شگرد شوم نشویم چه امروز هم دشمن هست و کلاهیها و کشمیریها هستند. اگر راه برای بمب و تفنگ بسته باشد - که الحمدلله بسته است - پنجرههای دیگر باز است. اصلا امروز روزگار ترور فیزیکی گذشته است. آنان تجربه کردند که با شهادت هر بزرگی، خون، غبار مظلومیتاش را میشوید و او را در جایگاه الگو مینشاند پس راه و روشی در پیش میگیرند که سرمایههای ملی و معرفتی و مدیریتی را جوری بزنند که کسی جرات نکند دگر باره به او اقبال نشان دهد. و باز مگر نزدند هاشمی بزرگ را؟ کم زخم زدند؟ کم تیر در آبروی مرد انداختند؟ کم دروغ گفتند و تهمت زدند و وسوسه کردند و کم به تهمت، بمب تخریب ترکاندند؟ نه، هرچه توانستند کردند اما «آیتالله مردم» را قامتی آن چنان بلند و توانی چنان عظیم بود که باز از پس هر غبار، قامت فراز میکرد اما دیگر سرمایهها را تاب و تحملی چون او شاید نباشد. شاید مردم به شناختی که از او رسیدند نسبت به دیگران محقق نشود لذا نفوذیها، با ظاهر زیبا، مار میشوند و نیش میزنند و زهر میپاشند و از پا میاندازند افراد را. هشدار که امروز هر سرمایهای از دست برود معلوم نیست بتوان دوباره آن را بازسازی کرد. مراقب باشیم نفوذیها به دست و قلم و زبان ما، یاران انقلاب را ترور نکنند. مواظب باشیم که با شعارهای سوپر انقلابی، انقلابیون استخواندار و صاحب شناسنامه و کارنامه را از میدان به در نکنند. آنان اگر از میدان به در شوند، عرصه به دست نااهلان و نامحرمانی خواهد افتد که امام سفارش اکید داشت نگذاریم این ماجرای تلخ محقق شود. یادمان بماند که بهشتی را کشتند و از ما گرفتند، بزرگان انقلاب را با شکستن از صحنه به در میکنند و راه نفوذ امروز این است. نه بمب میخواهد- که در رصد سربازان گمنام امام زمان گرفتار شوند- نه ابزار دیگر که حساسیتها را برانگیزد. یک ظاهر میخواهد- که گریمور فراوان است - وزبان میخواهد که تربیت گرم و چرب آن کاری ندارد. رسانهها از همه انواع آن آماده است پس بیریسک خطر، نفوذ میکنند و ترور میکنند و زیر پوستین ظاهری خود، هم خنده شیطان میشوند. فکر میکنم، تکریم بهشتی بزرگ و همه شهدا این است که نگذاریم نفوذیهای امروز کرامت یاران انقلاب را خدشهدار کنند. نگذاریم کلاهیهای امروز باز سر ما کلاه بگذارند و فاجعه بیافرینند. مراقب باشیم ما مردم و مراقبت صد چندان کنند مسئولان که داغ بهشتی برای همیشه ما را بس است و مبادا که یاران بهشتی باز در طرح توطئه کلاهیها دگر باره زخم بردارند... جمهوری اسلامی / شماره 11188 / شنبه ۰۹ تیر ۱۳۹۷ / صفحه 3/ خبرچ2 http://jomhourieslami.net/index.php?year=1397&month=04&day=09&category=3 http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=175720 http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1397/04/09/3.pdf
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نه تنها تند گویی نا پسند است که با همین عیار به جواب برخاستن هم نکوهیده است. این درست که طرف شروع کننده ، زود تر و بیشتر، زشتی رفتارش را در کلمات می ریزد و شخصیت خود را عیان می کند.
این قبول که مردم در نکوهش او بیشتر مایه می گذارند اما کسی هم که به جواب از همان جنس برمی خیزد هم شایسته نکوهش است چه پاسخ زشتی را با زشتی دادن هرگز نمی تواند بهره ای به صواب داشته باشد. پاسخ خوبی در برابر بدی است که آدمی را بزرگی می بخشد. بزرگواری و گذشت است که طبع بلند آدمی را نمایان می کند والا در کلمات در هم ریخته و زشت، هیچ زیبایی رخ نخواهد نمود. شاید ما خودمان را توجیه کنیم که شروع کننده بدی نبودیم اما قطعا این توجیه دلیل منطقی برای بدی کردن در برابر بدی و به بدگویی برخاستن در برابر درشت گویی نخواهد بود. این را می شود به صراحت در ماجرایی از زبان معطر امام علی (ع) خواند که خطاب به قنبر- که مى خواست به کسى که بد و ناسزا گفته بود، ناسزا گوید – : آرام باش قنبر ! دشنام گوى خود را خوار و سرشکسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود کرده و دشمنت را کیفر داده باشى. قسم به خدایى که دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، مؤمن پروردگار خود را با چیزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نکرد و شیطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نیاورد و احمق را به چیزى مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد. این سخن مولا علی است که همواره به قوت نامش بر می خیزیم آیا نباید در زندگی، چراغ راه کنیم این کلمات روشن را؟ به راستی اگر مشربی چنین داشتیم آیا شمار پرونده های قضایی ما از آمار هندوستان هم بالاتر می رفت؟ نه، مسئله این است که ما نسبت به امام، تعلق خاطر احساسی و عاطفی داریم والا اگر رابطه امام- ماموم داشتیم رفتار مان در برابر بد گویان، شبیه مالک اشتر می شد که بسیار خوانده و شنیده ایم. همان ماجرای معروفی که در بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه ۱۵۷ چنین روایت شده است ؛ مالک از کوچه می گذشت و مردی او را به مسخره گرفت و به عنوان اهانت، زباله اى (کلوخ ) به طرف او پرتاب کرد. مالک اشتر بدون این که به کردار زشت او توجهى بکند و از خود واکنش نشان دهد، راه خود را پیش گرفت و رفت . مالک مقدارى دور شده بود. یکى از رفقاى مرد که مالک را مى شناخت به او گفت: – آیا این مرد را که به او توهین کردى شناختى ؟ مرد بازارى گفت : نه ! نشناختم . مگر این شخص که بود؟ دوست بازارى پاسخ داد: – او مالک اشتر از صحابه معروف امیرالمؤمنین بود. همین که بازارى فهمید شخص اهانت شده فرمانده و وزیر جنگ سپاه على علیه السلام است ، از ترس با سرعت به دنبال مالک اشتر دوید تا از او عذرخواهى کند. مالک را دید که وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. پس از آن که نماز تمام شد خود را به پاى مالک انداخت و مرتب پاى آن بزرگوار را مى بوسید. مالک اشتر گفت : چرا چنین مى کنى ؟ بازارى گفت : از کار زشتى که نسبت به تو انجام دادم ، معذرت مى خواهم. امیدوارم مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار داده از تقصیرم بگذرى . مالک اشتر گفت : هرگز ترس و وحشت به خود راه مده ! به خدا سوگند من وارد مسجد نشدم مگر این که درباره رفتار زشت تو از خداوند طلب رحمت و آمرزش نموده و از خداوند بخواهم که تو را به راه راست هدایت نماید. بله، منش علی را به رفتار در آوردن یعنی این. این تاسی عملی به مولاست که جاودانگی را برای انسان رقم می زند چنانکه مالک با این خصال مانا شده است. بیاییم و امروز، برای نجات جامعه از بدگویی و بدکرداری، رفتار مان را اصلاح کنیم. این برای همه ما و جامعه ما و فردای کشور مان بهتر است…. ب / شماره 3659 / شنبه 09 تیر 1397 / صفحه اول و 3/
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیلی خورده ایم از غفلت. آسیب فراوان دیده ایم از منفذهایی که باز بود. خسران مبین دیدیم از نفوذ ظاهر الصلاح هایی که شیطان مجسم بودند. ما فقط در یک عملیات نفوذ، ۷۲ فرهیخته صاحب تدبیر و امیدآفرین را از دست دادیم که بزرگشان، آیت ا…. دکتر بهشتی، به فرموده امام بزرگوار، یک ملت بود برای ملت ما. ایران مظلوم در آن عملیات شوم، یک ملت را، یک امید بزرگ را، یک تدبیر آینده ساز را از دست داد که می توانست افق های روشن را به روی ما بازکند اما به غفلتی، چنین سرمایه ای را از دست دادیم و فقر جای او را هیچ دارایی جبران نمی کند که رسول خدا(ص) فرموده اند: اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شی. و به راستی جای بهشتی خالی ماند و تا همیشه خالی خواهد ماند. باری، ما زخم خورده نفوذیم و باید که درس بگیریم از این تجربه تلخ. درس بگیریم که جوان ۲۲ ساله ای به رفتار ظاهری خام مان نکند و چنین آتش در امید ملتی نیفکند. مگر آن « جوانک خام» مردان پخته ما را به ساعتی از ما نگرفت؟ مگر تکرار ماجرای نفوذ، در هشت شهریور، باز دشنه را در قلب ما فرو نکرد؟ مگر در حوادث دیگر، قامت امیدمان را نشکست؟ ما کم خسارت دیده ایم از نفوذ؟ آیا چشمی هست که این خسارت مبین را نبیند؟ یادی هست که پاک شده باشد از آن یادگارهای تلخ؟ نه، نیست. نمی تواند باشد. ما زخم خوردگانی هستیم که زخم مان کهنه نمی شود پس باید مراقب باشیم که دگر باره شکار این شگرد شوم نشویم چه امروز هم دشمن هست و کلاهی ها و کشمیری ها هستند. اگر راه برای بمب و تفنگ بسته باشد- که الحمد لله بسته است- پنجره های دیگر باز است. اصلا امروز روزگار ترور فیزیکی گذشته است. آنان تجربه کردند که با شهادت هر بزرگی، خون، غبار مظلومیت اش را می شوید و او را در جایگاه الگو می نشاند پس راه و روشی در پیش می گیرند که سرمایه های ملی و معرفتی و مدیریتی را جوری بزنند که کسی جرات نکند دگر باره به او اقبال نشان دهد. و باز مگر نزدند هاشمی بزرگ را؟ کم زخم زدند؟ کم تیر در آبروی مرد انداختند؟ کم دروغ گفتند و تهمت زدند و وسوسه کردند و کم به تهمت، بمب تخریب ترکاندند؟ نه، هرچه توانستند کردند اما « آیت ا… مردم» را قامت آن چنان بلند و توانی چنان عظیم بود که باز از پس هر غبار، قامت فراز می کرد اما دیگر سرمایه ها را تاب و تحملی چون او شاید نباشد. شاید مردم به شناختی که از او رسیدند نسبت به دیگران محقق نشود لذا نفوذی ها، با ظاهر زیبا، مار می شوند و نیش می زنند و زهر می پاشند و از پا می اندازند افراد را. هشدار! که امروز هر سرمایه ای از دست برود معلوم نیست بتوان دوباره او را بازسازی کرد. مراقب باشیم نفوذی ها به دست و قلم و زبان ما، یاران انقلاب را ترور نکنند. مواظب باشیم که با شعارهای سوپر انقلابی، انقلابیون استخوان دار و صاحب شناسنامه و کارنامه را از میدان به در نکنند. آنان اگر از میدان به در شوند، عرصه به دست نااهلان و نامحرمانی خواهد افتاد که امام سفارش اکید داشت. نگذاریم این ماجرای تلخ محقق شود. یادمان بماند که بهشتی را کشتند و از ما گرفتند، بزرگان انقلاب را با شکستن از صحنه به در می کنند و راه نفوذ امروز این است. نه بمب می خواهد- که در رصد سربازان گمنام امام زمان گرفتار شوند- نه ابزار دیگر که حساسیت ها را برانگیزد. یک ظاهر می خواهد- که گریمور فراوان است – و زبان می خواهد که تربیت گرم و چرب آن کاری ندارد. رسانه ها از همه انواع آن آماده است پس بی ریسک خطر، نفوذ می کنند و ترور می کنند و زیر پوستین ظاهری خود، هم خنده شیطان می شوند. فکر می کنم، تکریم بهشتی بزرگ و همه شهدا این است که نگذاریم نفوذی های امروز کرامت یاران انقلاب را خدشه دار کنند. نگذاریم کلاهی های امروز باز سر ما کلاه بگذارند و فاجعه بیافرینند. مراقب باشیم ما مردم و مراقبت صد چندان کنند مسئولان که داغ بهشتی برای همیشه ما را بس است. امید هنوز داغ دار رجائی است پس نگذاریم در ترور نرم باز ما را سوگوار ظرفیت فرزندان انقلاب کنند. زبان های گرم گاه برای دشمن آب گرم می کنند. مراقب باشیم با همزبانی، همراه شان نشویم….
ب / شماره 3658 / پنج شنبه 07 تیر 1397 / صفحه اول و 3/
+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مسابقه ما و پرتغال با آن همه ستاره و ابرستاره، برای بعضی ها مسابقه کبوتر و عقاب بود. یعنی همه چیز از پیش تعیین شده و باخت پرگل به نظر می رسید ما اما دیدیم و دیدند که این طور نشد و ما به نتیجه مساوی رسیدیم و شاید اگر کمی خوش شانس بودیم ، بردن آن ها هم نشدنی نبود و می توانست شادی ما را کامل کند اما..... ولی این ماجرا اعتماد به نفس ما را می تواند چنان بالا ببرد که قدرت ما را هم چند برابر کند تا به دامنه اقتدار مان هم وسعت دهیم. خیلی دوست دارم این روز ها که حرف اکثریت مردم فوتبال است و همه زبان به تحسین "یوزهای ایرانی" دارند، تاریخ غیرت "شیر بچه های ایرانی" در دفاع مقدس را هم ورقی دوباره بزنیم آنجه که در روز بیستم بهمن 1364، در منطقه عملیاتی والفجر 8،اتفاق افتاد و یکی دیگر از کارهای غیرممکن توسط بچه های ما، شدنی شد . آنجا که افسر دلاور هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی، اسماعیل صحتی، با کمک خلبانش، محمد صحرایی، یکی از شاهکارهای دفاع مقدس را خلق کرد، آنجا که پس از دفع شر شناور عراقی، با سه فروند جنگنده میگ 21 عراقی مواجه می شود و جنگ کبوتر و عقاب شکل می گیرد. همه می دانند که جنگنده، آن هم میگ با آن قدرت مانور، یعنی چه آن هم 3 فروند و این طرف جنگنده نیست، بالگرد کبری است که قدرت مانورش در برابر جنگنده، خیلی کمتر از کبوتر در برابر عقاب است اما ایرانی که باشی، غیرتت با تدبیر و امید گره می خورد و کاری می کنی که شنیدنش، برای جهان خاطره بسازد. صحتی در این نبرد نابرابر، تا می تواند با مانور از چنگ شان می گریزد. او می گوید: من همچنان با مانورهای مختلف سعی میکردم خود را از تیررس میگها کنار بکشم. خلبانان میگ به ترتیب گردش کردند و با رسیدن به موقعیت، سرعت و زاویه مناسب، از پهلو ـ که احتمال مورد اصابت قرار دادن ما بسیار بیشتر بود ـ به بالگرد ما حملهور شدند. این جنگندهها اصلا انتظار نداشتند که ما موی دماغ آنها شویم. این کشمکش بین ما ادامه داشت تا اینکه ناگهان متوجه شدم یکی از جنگندههای بعثی گردش بسیار تندی انجام داد و شاخ به شاخ از روبهرو به سمت ما شیرجه زد. اما پیش از اینکه در موقعیت شلیک راکت قرار گیرد، من به سرعت سر مسلسل 20 میلیمتری را به طرف جنگنده مزبور گرفتم و رگباری از گلوله به سمتش شلیک کردم. صحنهای شگفتانگیز رقم خورد! جنگنده عراقی از کمر نصف شد و... جالب اینکه دومین جنگنده را هم پدافند سپاه زد و سومی هم گریخت. بله، ما اهل به امکان درآوردن ناممکن ها هستیم. "یوزهای ایرانی" جام جهانی 2018 هم نسل همان صحتی ها و صحرایی ها هستند که با بالگرد، جنگنده شکار می کردند. این بار هم در زمین فوتبال، ابرستاره های جهانی را زمین گیر کردیم و نشان دادیم غیرت ایرانی، می تواند به چنان قدرتی تبدیل شود که ابرقدرت ها را هم به تعجب وادارد. کاش بتوانیم این توان را در عرصه های اقتصادی و اجتماعی هم به کار گیریم، آن وقت تحریم و تحریم گر جلوی ما زانو خواهد زد. باور کنید اگر صحتی می ترسید، شکار می شد. اگر فوتبالیست های ما می ترسیدند، گل باران می شدند، اگر مسئولان و فعالان اقتصادی هم به شجاعتی چنین برسند خواهند توانست با بالگرد کبری، جنگنده شکار کنند و با بیرانوند که دریافتی فوتبالی اش، نیم درصد رونالدو هم نیست ابرستاره فوتبال جهان را ناکام بگذارند. این می شود اگر ما مثل بچه های جبهه و فوتبال، " تیم ملی" باشیم و به عظمت ایران فکر کنیم.... حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 139307 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139307 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(25).html
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فوتبال دیگر یک ورزش تنها نیست. یک ابر صنعت است با کارکردهای گسترده اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی. دنیا دارد از این ظرفیت منحصر به فرد در گستره ای از مسائل استفاده می کند و حتی با موفقیت در آن، به بازسازی و ارتقای روحیه ملی خود می پردازد و از موفقیت در مستطیل سبز، به پیروزی در دیگر میادین می رسد. این موفقیت هم بیش از هر عامل دیگر، نیازمند روحیه ملی است که گاه کبوتر را بر عقاب برتری می دهد. با این نگاه و با سنجش تراز قدرت دو تیم می توان گفت، مسابقه ما و پرتغال با آن همه ستاره و ابرستاره، مسابقه کبوتر و عقاب بود. یعنی برای برخی ها همه چیز از پیش تعیین شده بود با کیسه پرگل، ما اما دیدیم و دیدند که این طور نشد و ما به نتیجه مساوی رسیدیم و شاید اگر کمی خوش شانس بودیم ، بردن آن ها هم نشدنی نبود و می توانست شادی ما را کامل کند اما….. ولی این ماجرا اعتماد به نفس ما را می تواند چنان بالا ببرد که قدرت ما را هم چند برابر کند تا به دامنه اقتدارمان هم وسعت دهیم. خیلی دوست دارم این روز ها که حرف اکثریت مردم فوتبال است و همه زبان به تحسین “یوز های ایرانی” دارند، تاریخ غیرت “شیر بچه های ایرانی” در دفاع مقدس را هم ورقی دوباره بزنیم آنجه که در روز بیستم بهمن ۱۳۶۴، در منطقه عملیاتی والفجر ۸، یکی دیگر از کارهای غیرممکن توسط بچه های ما، شدنی شد. آنجا که افسر دلاور هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی، اسماعیل صحتی، با کمک خلبانش، محمد صحرایی، یکی از شاهکارهای دفاع مقدس را خلق کردند، آنجا که پس از دفع شر شناور عراقی، با سه فروند جنگنده میگ ۲۱ عراقی مواجه می شود و جنگ کبوتر و عقاب شکل می گیرد. همه می دانند که جنگنده، آن هم میگ با آن قدرت مانور، یعنی چه آن هم ۳ فروند و این طرف جنگنده نیست، بالگرد کبری است که قدرت مانورش در برابر جنگنده، خیلی کمتر از کبوتر در برابر عقاب است اما ایرانی که باشی، غیرتت با تدبیر و امید گره می خورد و کاری می کنی که شنیدنش، برای جهان خاطره بسازد. صحتی در این نبرد نابرابر، تا می تواند با مانور از چنگ شان می گریزد. او می گوید: من همچنان با مانورهای مختلف سعی میکردم خود را از تیررس میگها کنار بکشم. خلبانان میگ به ترتیب گردش کرده و با رسیدن به موقعیت، سرعت و زاویه مناسب، از پهلو ـ که احتمال مورد اصابت قرار دادن ما بسیار بیشتر بود ـ به بالگرد ما حملهور شدند. این جنگندهها اصلا انتظار نداشتند که ما موی دماغ آنها شویم. این کشمکش بین ما ادامه داشت تا اینکه ناگهان متوجه شدم یکی از جنگندههای بعثی گردش بسیار تندی انجام داد و شاخ به شاخ از روبهرو به سمت ما شیرجه زد. اما پیش از اینکه در موقعیت شلیک راکت قرار گیرد، من به سرعت سر مسلسل ۲۰ میلیمتری را به طرف جنگنده مزبور گرفته و رگباری از گلوله به سمتش شلیک کردم. صحنهای شگفتانگیز رقم خورد! جنگنده عراقی از کمر نصف شد و… جالب اینکه دومین جنگنده را هم پدافند سپاه می زند و سومی هم می گریزد. بله، ما اهل به امکان درآوردن ناممکن ها هستیم. “یوزهای ایرانی” جام جهانی ۲۰۱۸ هم نسل همان صحتی ها و صحرایی ها هستند که با بالگرد جنگنده شکار می کردند. این بار هم در زمین فوتبال، ابرستاره های جهانی را زمین گیر کردیم و نشان دادیم غیرت ایرانی، می تواند به چنان قدرتی تبدیل شود که ابرقدرت ها را هم به تعجب وادارد. کاش بتوانیم این توان را در عرصه های اقتصادی و اجتماعی هم به کار گیریم، آن وقت تحریم و تحریم گر جلوی ما زانو خواهد زد. باور کنید اگر صحتی می ترسید، شکار می شد. اگر فوتبالیست های ما می ترسیدند، گل باران می شدند، اگر مسئولان و فعالان اقتصادی هم به شجاعتی چنین برسند خواهند توانست با بالگرد کبری، جنگنده شکار کنند و با بیرانوند که دریافتی فوتبالی اش، نیم درصد رونالدو هم نیست ابرستاره فوتبال جهان را ناکام بگذارند. این می شود اگر ما مثل بچه های جبهه و فوتبال، ” تیم ملی” باشیم و به عظمت ایران فکر کنیم. اگر متولیان امور با همه توش و توان به میدان آیند. اگر مثل فوتبالیست ها و پیشتر مثل رزمندگان، با جان به معرکه بزنند اما اگر عافیت پیشه کنند و از ترس آسیب، در خود بشکنند، هم استخوان شان خواهد شکست و هم کمر مردم زیر بار مشکلات ترک برخواهد داشت. باید اقتصادیون و اجتماعیون را بیدارباش داد و از آنان خواست با روحیه تیم ملی ، تمام وقت بکوشند تا هم تحریم ها و هم تحریم گران و هم خود تحریم ها بشکند و سر به سرفرازی برآوریم در جهانی که خیلی ها سرِ فراز ما را و سرفرازی ما را نمی توانند دید….
ب / شماره 3657 / چهار شنبه 06 تیر 1397 / صفحه اول و 3/
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۳۹۷ساعت 16:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دیروز از زندگی گفتیم و از ضرورت حرکت و تکاپو برای قیمتی تر شدن زندگی. به این نگاه متعالی حضرت آیت ا… بهجت(ره) هم – بی نام ایشان- اشاره کردیم که «ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم، نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم… » آیا این تاکید که : باید چنان زندگی کنیم که هر روزش بر قیمت ما افزوده شود چنان که وقتی دانش آموز به مدرسه می رود هر روز بر دانشش و بر آموخته هایش اضافه می شود، او قیمتی افزون تر می یابد از حیث کسب علم و ما، همه ما در هر مقطع سنی که هستیم باید چنان زندگی کنیم که هر روز بیش از روز قبل قیمت پیدا کنیم. یعنی باید «بندگی» ما هر روز اوج بیشتری داشته باشد تا جایی که ما را به پرواز بلند بکشاند تا ارزش افزون تری پیدا کنیم. ما پرورش یافتگان مکتبی هستیم که به تاکید تعلیم و هشدارمان می دهد که اگر آدمی دو روزش مثل هم باشد مغبون و اگر امروزش از دیروز بدتر باشد ملعون است و در این مکتب رستگاری از آن کسانی است که امروزشان از دیروز و فردایشان از امروز بهتر باشد و … چنین است که انسان می تواند به لحظه لحظه زندگی پرارزش و قیمت خود بیفزاید و این انسان حق ندارد به هر قیمتی زندگی کند و برای هر روز زندگی، قیمتی ترین گوهرهایش را به تاراج دهد. یک روز صداقت و راست گویی را سر راه منفعت قربانی کند و به نام دروغ مصلحتی «دروغ منفعتی» بگوید و برای این گناه کبیره لباس نیکو هم بپوشاند و در ادامه این دروغ گفتاری به دروغ رفتاری هم دست بیالاید و پس از حرام کلمه، لقمه حرام هم به حلقوم برد. چه اگر دروغ به آسانی از دهان بیرون آمد، لقمه حرام هم به همان آسانی و حتی آسان تر به گلو فرو خواهد رفت و قبل از قیامت که او را به جهنم برد، جهنم را در همین دنیا در وجودش برپا خواهد کرد. آن که یک روز صداقت را به ثمن بخس بفروشد، دیگر روز عفت و حیا را با هرزگی عوض خواهد کرد و جامه نجابت را از تن به در خواهد کرد تا نانجیبی را عریان پوشی کند. چند صباحی که بگذرد گوهرهای عفت، حمیت، شجاعت، تقوا و … را یکی از پی دیگری از دست خواهد داد به بهای دستاوردهای کوچک، چنان که کودک ناآگاه طلا را با دیدن چیپس و پفک وامی نهد و … نتیجه این خواهد شد که این «زندگی به هر قیمت»، همه قیمت ها و ارزش ها را نابود خواهد کرد. آن وقت، شرح حال روز ما، آن خواهد شد که باز در کلام حضرت آیت ا… بهجت (ره) آمده است: «زندگی ما؛ حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نخریدند، ولی تمام شد!!!» بله، اگر قیمت زندگی را از دست بدهیم و به هر قیمتی بخواهیم زندگی کنیم، به بی ارزشی مفرط مبتلا خواهیم شد که کسی خریدارش نیست. اما تمام می شود و این تعبیر دقیق «خسران» است ، خسران عظیم که انسان را در هم می شکند. حال آنکه انسان آمده است تا به مقام خلیفه الهی هم خود را و هم زمین را شوکتی عظیم بخشد پس باید برای این خسران چاره ای اندیشید. باید به نقشه راه خدا، قرآن پناه برد که پس از قسم به عصر و بیان واقعیت خسران، راه را هم نشان می دهند با الاالذین… لذا باید خود را در شمار کسانی قرار دهیم که ایمان به حقیقت آوردند و عمل صالح انجام دادند و حق و صبر را پیشه خود ساختند…
ب / شماره 3656 / سه شنبه 05 تیر 1397 / صفحه اول و 3/ http://www.birjandtoday.ir/?p=60420
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی کلمات هستند که در زمانهایی خاص، معنای خاصتری پیدا میکنند؛ آنقدر که آدم حس میکند حروف کلمات حرف میزنند. از جمله آن کلمات همین واژه «نفوذ» است که هم مقام معظم رهبری و هم فرهیختگان نسبت به آن همواره هشدار میدهند. این واژه در این روزها که در آستانه هفتم تیر، سالگرد شهادت حضرت آیتا... دکتر بهشتی و هفتاد و دوتن از یاران انقلاب هستیم، ملموستر از همیشه است، جانسوزتر نیز هم؛ چه ما در این فاجعه، قربانی «نفوذ» شدیم. هزینه این نفوذ برای جبهه انقلاب سنگین بود، بسیار سنگین و ما فقط در شهادت بهشتی، یک ملت را از دست دادیم که او همانطور که حضرت روحا... فرمود: «یک ملت بود برای ملت ما». خب، معلوم است که هزینهای چنین سنگین هرگز جبران نمیشود، اما بهشتی تنها قربانی ماجرا نبود بلکه دهها تن دیگر از بهترین و خوشتدبیرترین و امیدآفرینترین فرزندان ایران نیز به خون نشستند که اگر این نفوذ و فاجعه اتفاق نمیافتاد میتوانستند ایستادگی کشور را قوام بخشند. باری، نفوذ فقط در یک مرحله، این همه هزینه به ما تحمیل کرد. مراقب باشیم که باز منفذها باز نماند و نسل کلاهی، دوباره با ظاهر آراسته بر سر ما کلاه نگذارد. مراقب باشیم که باز ظرفیتهای بزرگ را زیر لوای شعارهای سوپر انقلابی، به آتش نکشند. این درست که دیگر -به یاری خدا و بیداری سربازان گمنام امام زمان- دستشان به بمب و تفنگ نخواهد رسید اما مگر ترور فقط با تیر و تیغ است؟ مگر محروم کردن کشور از توان بزرگان فقط با ترور فیزیکی اتفاق میافتد که چون امکانش را ندارند، دل خوش کنیم به ناتوانیشان و در بستر غفلت بغلطیم؟ نه ترور هزار جور است و ظرفیتسوزی نیز هزار رنگ. اتفاقا امروز باید هوشیاری ما بیش از گذشته باشد، چون نفوذیها و تروریستهای امروز نه تفنگ دارند و نه بمب که در رصدهای امنیتی، شکار شوند. آنان زبانی گرم و نگاهی حساس دارند و شرایط را رصد میکنند تا به موقع، نقطههای قوت و مردان توانمند ما را جوری بزنند که نتوان از ظرفیتشان استفاده کرد. اگر دیروز، نفوذیها، ذیل شعارهای سوپر انقلابی، چمران را «دکتـــر آمریکایی» میخواندند و میخواســـتند به خانهاش-منظورشان آمریکا بود- برگردد و بهشتی را آمریکایی و لیبرال و... میخواندند و مرگ دیگران را به حساب او مینوشتند، شهادت بود که حقیقت را عیان کند. سرخی خون بود که غبارها را فروشوید و چهره نفوذ و نفاق را عیان کند اما امروز، ماجرا فرق میکند. خونی نمیریزند که غلیانش روشنی به بار آورد. آبرو میریزند و تهمت و تخریب در کار میکنند که کارآمدتر از ترور، آتش به خرمن سرمایههای نظام و ایران میاندازد. تفنگ هم ندارند که پلیس ببیند و بگیرد بلکه ظاهری همراه دارند که آدم را به اشتباه میاندازد و در ادامه راه است که از آنان پشت پا میخوریم و میافتیم، چنانکه شاید توان برخاستن هم برایمان نماند. اینکه تأکید داریم مراقب نفوذ باشیم از اینروست که گاه فرصت جبران هم نمیماند پس برای واقعه، قبل از وقوع باید چاره اندیشید و به دنبال علاج بود والا بعد ماجرا، نوشدارو هیچ سهرابی را زنده نخواهد کرد. مراقب باشیم که بصیرت امروز بستن منفذها به روی افرادی است که ظاهری خودی و زبانی تند و قلمی تندتر دارند و بدانیم که خود را به جایگاههایی میرسانند که کمتر کسی به آنها شک میکند. چنان نمایی از خود نمایان میکنند که دیگران برای نماز هم به آنان اقتدا میکنند، چنانکه کشمیری، قل دوم کلاهی، چنین تصویری از خود ساخت و نماز بسیاری را باطل کرد. فیلم ماجرای نیمروز را نفوذ نشویم.یادمان بماند. درسهای تاریخ یادمان بماند تا دوباره شکار نفوذ نشویم شهرآرا / شماره : ۲۵۷۷ / دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷/ صفحه اول
http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=4&d=4&p=1&n=10 http://shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=4&d=4&p=1&n=10 http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/4/4/pdf/1.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمین به خودی خود قیمت دارد اما متناسب با سازه ای که روی آن پا می گیرد، قیمت آن تغییر می کند. روی یک زمین، برج ساخته می شود. ارزش تجاری پیدا می کند و قیمت افزا می شود. باز متناسب با فراوانی مشتری ها، این ارزش افزوده می شود. این اما حکایت آدم هایی است که مدام روی خود کار می کنند و با دانش اندوزی، ارتقای معارف و توسعه دامن مهارت های زندگی، ارزش خود را صد چندان می کنند و به رغم وجود مشترک – بخوانید زمین مشترک – با دیگر انسان ها ، قیمتی نجومی پیدا می کنند. حق هم همین است، انسانی که خود را می سازد و جان فربه می کند و دریا، دریا علم می انوزد باید که با اصحاب خور و خواب و خشم و شهوت تفاوت داشته باشد.هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون، اشارتی مستقیم به همین ماجراست. این دانایان به حق دریافته اند که ماموریت انسان در زمین این است که زندگی کند تا قیمت پیدا کند نه اینکه به هر قیمت زندگی کند! گروه اول می شوند اخیار و ابرار و بزرگانی که نفس شان کیمیاست و نگاه شان برکت و برکت آفرین. دست شان اما به کار گره گشایی از خلق، معجزه می کند و مظهر شئون الهی می شود و تکلیف خلیفه الهی خود را به انجام می رساند. جهان، روشنایی و رونق خود را مدیون افرادی از این دست است که " ید الله" اند و هر گز" مغلوله" نمی شوند بلکه " مبسوطتان" اند برای ادامه ماموریت. اما گروهی که "به هر قیمت" زندگی می کنند، برای زنده ماندن خود هر کاری می کنند و مدام از ارزش شان کاسته می شود. نگاه کنید به اطراف تان. از این آدم ها متاسفانه فراوان می بینید. جماعتی که خود را می بینند و همه چیز را هم برای خود می خواهند و چون به این پندار باور دارند، نه تنها دست در جیب دیگران می کنند و پا روی حق مردمان می گذارند که گاه طوفان می شوند در آبروی مردم. این افراد که "باطل مجسم" هستند، خود را "حق مطلق" می پندارند و کنشگری شان کار را می رساند به روزگاری که می بینیم. می زنند و می برند و طلبکار هم هستند.اختلاس، سرقت، کلاه برداری، زور گویی، زور گیری، و هر رفتار زشت دیگر از کسانی سرمی زند که حاضرند به هر قیمت زنده بمانند. خب، افرادی از این دست و با این رفتار، قیمتی نمی یابند بلکه از قیمت شان هم کاسته می شود درست مثل زمینی که وقتی محل دپوی زباله می شود، ارزش خود را هم از دست می دهد حال آنکه اگر در آن برجی، باغی، پارکی، ساخته می شد، چند برابر قیمت می یافت اما امان از آدمی که قیمت زندگی را نداند و آن را به ثمن بخس بفروشد....
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به یک جنگ تمام عیار می ماند « نفوذ». یک جنگ تمام عیار که کسی بر طبل جنگ نکوبیده باشد اما شبیخون بزند و فردا که هوا روشن شود زمین را فرش خون ببینیم. این از یک جنگ رسمی و اعلام شده با همه بمب ها و تخریب هایش خطرناک تر است، چه دشمن از رو به رو و با پرچم رسمی خود می آید. می زند و می خورد و ویران می کند. شاید هم نیامده، سنگر هایش را وابنهد و بگریزد. ما در جنگ از این ماجراها فراوان داشته ایم و چون دشمن رو به رو بوده است، با همه بمب ها و موشک هایش توانسته ایم مهارش کنیم اما نفوذ، ماجرایش اساسا فرق می کند. تو همه توجهت را به جلو معطوف کرده ای اما نگهان، دشنه نفوذی، پهلویت را می درد. مراقب فعل و انفعال جبهه دشمنی اما ناگهان، بمب زیر پایت منفجر می شود. متاسفانه از این ماجرا ها هم زیاد داشته ایم در عمر انقلاب و خونبار ترینش ماجرای انفجار حزب جمهوری اسلامی بود که یک نفوذی فاجعه ای به بار آورد که هنوز درگیر مصائب آنیم و سرمایه هایی را از ما گرفت که هرگز جبران نمی شود. اینکه برخی خبرها نوشتند« محمد رضا کلاهی صمدی» ، عامل این جنایت در فلان کشور اروپایی، کشته شده است و گروهی گفتند انتقام خون ها گرفته شد اصلا دقیق نیست. او اگر هزار بار هم کشته بشود، دیه قطره ای از آن خون های پاک نیست. او نه یک نفر که همه انسانیت را ۷۲ بار کشته است که مرگ هر انسان، به مثابه کشتن همه انسان هاست. حالا او با جان ناقابل خود پاسخ این همه خون را مگر می تواند بدهد؟ در قیاس ارزش افراد نیز، او هزار بار کوچکتر از آن است که با شهیدی مقایسه شود. انتقام از نفوذی، بستن منفذ های نفوذ است و هوشیاریی که نگذارد باز نفوذی ها، کلاه سر مردم بگذارند. نگذارد این « شیطان بچه ها» به نوعی دیگر به جبهه انقلاب نفوذ کنند و باز از ما مردان کارآمد را بگیرند. این درست که توان انفجار ترقه را ندارند چه رسد به بمب اما امروز با انفجار شایعه، سرمایه های انقلاب را از کار می اندازند. سخنان رهبر انقلاب در خطبه های نماز عید فطر و تاکید ایشان بر پرهیز از تخریب و تهمت، باید همه علاقمندان انقلاب را هوشیار کند تا دگر باره کلاهی ها در میان ما جا، باز نکنند و با انفجار کلمات مسموم بقیه السیف بهشتی را از ما نگیرند. مراقب این آسیابی که به نوبت می چرخد، باشیم که هم آبش را دشمن به نفع خود به کار می گیرد و آردش را هم نان می کند و در سفره خود می گذارد. ما هنوز می سوزیم از ماجرای سرچشمه، از جنایت جوان ۲۲ ساله و ظاهر الصلاحی که با کشتن بهشتی و یارانش، آرزو های بهشتی ما را به آتش کشید. پس نگذاریم جوانی و خامی و هیجان و احساسات گروهی، ولو با عناوین مقدس، آرمان های انقلاب را در هم بشکند. یاد همه بماند که وقتی رهبر انقلاب، این همه بر وحدت تکیه می کنند، زدن وحدت و ایجاد تفرقه، زدن تکیه گاه نظام است. این هم از هرکس سر زند، دانسته یا ندانسته، جز خیانت معنایی ندارد. حکم خائن در این دنیا هم اجرا نشود، در سرای باقی، قاطعانه اجرا خواهد شد. یقین بدانید این را، همین!
حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 139245 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=139245 file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(24).html
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر ۱۳۹۷ساعت 14:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|