قرآن، آیات قرآن، حرف‌به‌حرفی که کنار هم می‌نشیند تا کلمات یک آیه از قرآن را پدید آورد، هزار بار قیمتی‌تر از آن است که آن را با طلا بسنجند. ارزش قرآن هیچ‌وقت به نوع نگارش و جنس نگاشته‌شده نیست بلکه ارزش از آن می‌یابد که کلام خداست و پیام دعوت بندگان خدا به سوی حضرت دوست. طلا با همه ارزش مادی‌‌اش، به قرآن قدری نمی‌افزاید بلکه ارزش می‌گیرد و البته در نگاه برخی، از ارزش قرآن می‌کاهد. من با نیت و قصد و آهنگ سازندگان کشتی مطلا کاری ندارم اما نتیجه آن در جامعه اصلا خوب نبود. وقتی مردم که مخاطبان قرآن هستند هشتشان به گرو ٩ می‌رود و گاه از این هم می‌گذرد و در گرو چهار می‌ماند، وقتی هزینه زنده ماندن از زندگی افتادن است، چه معنی دارد برخی به کار مطلا کردن قرآن بپردازند؟ من این کار را حتی اگر پاک‌ترین نیت‌ها پشت آن باشد کج‌سلیقگی محض و مقابله با فرهنگ قرآنی می‌دانم که انسان‌ها را به پرهیز از زیور‌آلات و زیب و رنگ دنیا می‌خواهند. اگر طلا به کلام خدا و خانه خدا ارزش می‌داد‌، شایسته بود خود نبی مکرم اسلام دستور تحریر آیات با طلا و ساختن کعبه با طلا را بدهند نه اینکه هر‌دو از جمله ساده‌ترین سازه‌ها باشند. آن زمان، شاید به اندازه امروز هم مردم گرفتار نبودند اما امروز، با این شرایط، ندیدم کسی این خبر را بشنود و به جنبه هنری آن توجه کند. ندیدم خبر را بخواند و به تحسین این کار بپردازد. ندیدم با‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خبر شود از کاری چنین و لااقل سخن به مذمت بر زبان نیاورد. فضای مجازی هم پر است از نقد‌ها و انتقاد‌ها‌. حق هم دارند. هرکس دلش با قرآن است برود و هرچه می‌تواند صرف بهبود اوضاع زندگی مردم کند، نه مردم کافر. همین باورمندان قرآن را می‌گویم که گاه برای خالی بودن سفره‌‌شان، در پیش زن و فرزند‌، هزار بار می‌میرند و زنده می‌شوند. مگر آموزه‌های دینی ما برای مؤمنان حرمتی در تراز کعبه و حتی بالاتر از آن تعریف نکرده است؟ پس چه می‌شود ما را که چنین به راهی گام می‌گذاریم که مقصدش تکریم اشرف موجودات نیست؟ سخن به درازا نکشد که در این موارد، باید به «خیرالکلام» بسنده کرد که «قلّ و دلّ» باشد، کوتاه بر دفتر بنشیند و به صدای بلند اعتراض کند با این استدلال که با قرآن نباید بازی کرد حتی اگر طلابازی باشد و -دقیق تر- حتی اگر طلاسازی باشد. همین!

شهرآرا / شماره : ۲۴۶۴ / شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ / صفحه اول
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=30&p=1&n=10
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آدم های مومن، از هوشمندی سرشارند. مدام در تامل و تفکرند و هر رویدادی را درسی می کنند برای آموختن و هر مسیر را راهی برای رسیدن به حق. اینکه مولا علی (ع) خطاب به همام می فرماید: المؤمن هو الکیس الفطن / فرمودند ای همام! مؤمن زیرک و با هوش است، اشاره به همین هوشمندیی است که انسان را به خدا می رساند والا این زرنگ بازی های شیطانی که سر این کلاه بگذاری یا از سر آن دیگری، کلاه برداری که کیاست نیست، رذالت است و به هیچ وجه نمی توان آن را در حوزه هوشمندی معنا کرد که بهره ای از کیاست و فتانت اهل ایمان داشته باشد. مومن کسی است که از افتادن برگ درخ و یا برجا ماندن آن به تقدیر خالق حکیم برسد. از چشمه ای که می جوشد و آبی که جاری می شود تا آستان رحمت خدا برود و چشمه ای که می خشکد و زمینی که ترک می خورد او را به حکمت الهی برساند. مومن از همین اتفاقات روز مره باید روزی معرفت برگیرد و سفره شناخت بیاندازد. من همواره خود را شاگرد نگاه مرحوم آیت الله حائری صفایی می دانم که از هر ماجرایی، راهی به سوی دوست می یافت و آن راه را هم برای همه مفتوح می کرد چنانکه درصفحه 11 کتاب آیه های سبز، از یک اتفاق ساده، به نتیجه ای ترکیبی و راهی تازه می رسد؛ يک روز صبح با صداى استارت ماشينى از خواب بيدار شدم. استارت مداوم بود و جرقه‏‌ها زياد و مايع قابل احتراق؛ اما با اين وصف حركتى نبود و پيشرفتى نبود. من به ياد جرقه‌‏هايى افتادم كه در زندگى خودم مدام سر مى‌‏كشيدند. و به ياد استعدادهايى افتادم كه قابل سوختن بودند. و به ياد ركود و توقفى افتادم كه با اين همه جرقه و استعداد گريبان‏گيرم بوده است. در اين فكر رفتم كه ببينم نقص از كجاست كه شنيدم راننده مى‏گويد بايد هلش داد. هوا برداشته است. و همين جواب من بود. هنگامى كه هواها وجود مرا در بر مى‏‌گيرند و دلم را هوا بر مى‏‌دارد، ديگر جرقه‏‌ها برايم كارى نمى‏‌كنند و اگر مى‌‏خواهم به راه بیفتم بايد هلم بدهند و ضربه‌‏ام بزنند و راهم بيندازند تا آن همه استعداد راكد نماند.بله، راکد ماندن است که انسان را زمین گیر می کند. این رکود از آب حیات بخش، مرداب ِمرگ آفرین می سازد تا به ما نشان دهد که هرگز نباید به رکود تن داد بلکه مدام باید در حرکت بود. اتفاقات تلخ و شیرین هم برای این است که ما را به حرکت و رسیدن به حقیقت برساند. حقیقتی که شیرین کامی ابدی را به دنبال دارد. پس توجه باید کرد در همه امور و از آن فرصتی باید ساخت برای ساخته شدن و ساختن که مومن ، چنین کیاست خود را نمایان می کند.....

ب / شماره 3542 /  شنبه 30 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی ۱۳۹۶ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
کربلای 5 فقط یک عملیات نظامی نبود که دو ارتش پنجه در پنجه شوند و همه چیز در همان جغرافیای جنگ، تعریف شود. این عملیات مجموعه ای از کنش ها و واکنش هایی را شامل می شد که در حوزه روحی و روانی، سیاسی و اجتماعی، بین‌المللی و... قابل تعریف بود. این که می گویم این عملیات را از منظر روحی باید دید، از آن روست که فقط با فاصله دو هفته از کربلای4 اتفاق افتاد، درست در شرایطی که دشمن به جشن نشسته بود پیروزی خود خوانده را و به توزیع مدال ها مشغول بودند و می پنداشتند "دیگ آبگوشتی" بار گذاشته اند که هرم آتش آن حد اقل تا یک سال آنان را از دریافت ضربه مصون خواهد داشت . در مقیاس های ظاهری هم پربیراه نبود این تصور اما از منظری غیر مادی، اشتباه عراقی ها این بود که فکر می کردند با دفن کردن غواصان با دست های بسته و چشمان باز، هم آنان را تمام کرده اند و هم کاررا. برایشان قابل فهم نبود که شکلی تازه از جنگ شروع شده است و مظلومیت غواص های زنده به گور چنان خدا را بر سر غیرت می آورد که قدرت انتقام آن خون های پاک و جان های تابناک را در بازوان لشکریان خویش قرار می دهد تا در کربلای 5 همه جشن های عراقی ها را عزا کنند و چنان ضربتی به دشمن زنند که دنیا برای اولین بار به این نتیجه برسد که جنگ دارد به زلزله ای در ارکان ستم صدامی تبدیل می شود. از سوی دیگر، ما دریافتیم که اگر بهترین برنامه ها و تجهیزات و نفرات را هم داشته باشیم اما نگاه مان از آسمان به زمین آید و در سیستم نبرد و جنگ افزارها قفل شود و در کرسی غرور بنشینیم، به زمین خواهیم خورد چنان که پیش از این هم تجربه کردیم بنابراین بعد از کربلای 4 که افتادن یوسف به ته چاه بود برای ما، نوبت برآمدن یوسف از چاه و رسیدن به عزیزی مصر معادلات جهانی بود در کربلای 5 بنابراین من نقش غواصان شهید کربلای4 را در پیروزی کربلای5، کمتر از غواصان کربلای5 نمی دانم که نقشی افزون تر برای آنان قائلم که ثابت کردند اگر هزار بند هم بر دستان مان ببندند هرگز و هرگز و هرگز" یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ" نخواهد شد بلکه سرانجام "غُلَّتْ أَیْدیهِمْ" خواهد بود به اضافه �وَلُعِنُوا بمَا قَالُوا�  و ادامه آیه شریفه 64 سوره مائده را نیز که باز بخوانیم در شرح صدامیان صادق خواهد بود که "وَلَیَزیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَیٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْب أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًاوَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ". خدا مفسدان را دوست ندارد و این را در کربلای 5 ثابت کرد تا فتح به نام ما نوشته شود و دستِ برتر ما در حوزه سیاست و به ویژه سیاست بین المللی بالاتر برود و دنیا بعد از شکست طرح های تدافعی عراق که توسط ژنرال های شرقی و غربی بر زمین نشسته بود و توسط آواکس های آمریکایی- سعودی از هوا هم رصد می شد، به این نتیجه یقین پیدا کند که خوابی که برای ما دیده بودند، رویایی واژگونه یافته است و این جنگ فرسایشی و بدون پیروز، دارد یک طرف پیروز پیدامی کند به نام بلند جمهوری اسلامی ایران. این که شورای امنیت به تحریر قطعنامه 598 می پردازد که تا حدودی مطالبات ما را از جامعه جهانی پاسخ می دهد و عراق را در جایگاه متجاوز می نشاند، ثمره رزم دلاوران کربلای 5 است که غیرت مظلومانه مردان کربلای4 هم پشتوانه آن بود. این عملیات معادلات پیشین را برهم زد و آن را با طرحی تازه روی میز چید تا جامعه ما نیز به عینه عنایت خدا را ببینند و بدانند هرگاه بی غرور و خاضع برای خدا برخیزند، دشمن زمین می‌خورد حتی اگر همه قدرت های جهانی پشتیبانش باشند و این نگاه در حوزه های سیاسی و اقتصادی و بین المللی امروز هم صادق است.

خراسان / شماره : 19736 -۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۸ دي

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۶ساعت 20:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هیچ سرمایه ای به اندازه کلمات ماندگار نیست اما نه هر کلمه ای که تا کنون هزار در هزار کلمه از زبان هزار در هزار فرد برخاسته اما برهیچ دلی ننشسته که بر زمین ریخته است و آن را هم باد با خود برده است اما برخی کلمات هستند که چون از عرش زبان یک عارف برمی خیزند، بر فرش دل می نشینند و بهار می آفرینند و آدم را فرمان برخاستن می دهند و باز در ساحت عبودیت می نشانند تا باز قوتی گیرد و باز برخیزد به خلیفه الهی.
از این میان و از کلمات روشنی که از بیان و نفس صاحبان دل برمی خیزد، من کلمات خواجه عبدالله انصاری را فراوان دوست دارو و هرفرازش را نردبانی می دانم که می تواند آدمی را به جایگاه الهی اش نزدیک تر کند و پیش از آن از گناه بپیراید و از این خاکدان آلوده به وسوسه خناسان رها سازد و فرصت پرواز دهد. بخوانید اولین بندِ بندگشا را که آدم را برساحت حضرت دوست به تمنا می نشاند که ؛ الهی! اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم. مائیم همه مسلمان بی مایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه....
خواجه، صاف و ساده با خدا سخن می گوید، پیراهن خویش را بی پیرایه بالا می زند . خویش را چنان عرضه می کند که هست و این را می آموزاند به ما که خدا را به زبانی صادق باید خواند و صادقانه باید با حضرت او سخن گفت که او فراتر از قیل و قال ها، ذوق و حال ها را می خواهد و می خواند.
او در فرازی دیگر، به نیکاه اشارت دارد که در سلوک خویش زبان به استغفار دارند اما هوشمندانه ما را توجه می دهد که وقتی نیکان چنینند ما چگونه باید باشیم؟ حرف او این است؛ الهی! چون نیکان را استغفاربایدکردت،نانیکان را چه باید کردن ؟ راستی وقتی سید الساجدین چنان می نالد و می گرید ما را چه باید کرد؟ کاش تامل کنیم و زبان خواهش را بیابیم چنانکه عارفان خوانده اند؛ الهی! می بینی و میدانی و برآوردن می توانی . ... پس چه حاجت که نیاز بخوانیم که همین خواستن، همین راز نانوشته کافی است تا به غفران ما را بشویی و بپوشانی...
الهی! چون همه آن کنی که می خواهی پس از این بنده مفلس چه می خواهی .
الهی! آمرزیدن مطیعان چه کار است،کرمی که همه را نرسد چه مقدار است
الهی! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ، پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان…
خواجه، خدا را بزرگ و زیبا و کریم می داند و از او همان می خواند. یاد بگیریم که خدا را چنین بدانیم و البته این می طلبد که خود نیز پی این دانسته برویم و آنچه از خدا می خواهیم خود در حق خلق، روا داریم . عارفان چنین رفتاری داشتند و دارند که با خدا چنین به سخن می پردازند. سخن باید از جنس باور باشد تا بر دل به باور تبدیل شود. خوبان، خوب می بینند و خوب بندگی می کنند و خوب هم می خواهند. به آنان اقتدا کنیم....

ب / شماره 3541 /  پنج شنبه 28 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۶ساعت 20:49  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز برای من بسان یوم الله است. روزی که خدا را با همه وجود می توانستیم حس کنیم. روزی که یخرجهم من الظلمات الی النور، برای مان تفسیر می شد بعد از آنکه شب عاشورا را تجربه کردیم در شکوه شهادت یاران مان که نماز عشایشان به نماز شهادت، گره خورد. 

 من حتم دارم خدا " الهم ارزقنی توفیق الشهاده "  را که از لبان شان در قنوت نماز شنید، همان دم برداشت و دعوت نامه را برای شان نوشت و چنین بود که در میان کوه های سر به فلک کشیده یک گلوله، فقط یک گلوله آمد و ترکش هایش را در جان نماز گزاران نشاند و رفت. یک ترکشش اما، حنجره علیرضا بهادری را زد و روحش را با خود برد و او را با نارنجک تفنگی هایش با ما گذاشت. 

 یک ترکش در پیشانی حسن، جا خوش کرد تا بعد هر سجده یادش بماند نباید خون علیرضا روی زمین بماند. یک ترکش هم محمود عزیز را یادآور آن عهد عاشقانه کرد و ترکش دیگر، نخاع محمدی را درید و باز ترکش دیگر جان رضا را گرفت و ترکش دیگر.... چه گلوله پر برکتی بود که از میان ما گلچینی کرد و برخی را با خود برد و برخی را هم نشان کرد برای فردای روزگار که در ادامه  ومنهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا، راه را ادامه دهند. آن گلوله اما پرده از شخصیت خداباور مردانی چون غلامی و حیدری هم برداشت تا اولیای خدا را در میان مان ببینیم که با سحر کلام و جذبه نگاه شان راه را از دل دشمن باز می کنند. ما اما صبح نشده، جواب آن گلوله را دادیم جوری که دشمن از ضربت ما به حیرت افتاد. 

ما ارتفاعات اولاغلو را از دشمن گرفتیم با کمترین تلفات اما از دشمن بی سر و پا، دست و سر و تن شکستیم، مهم تر از این، ما برخود غلبه کردیم و طبیعت را نیز رام اراده الهی دیدیم  تا بیت المقدس2 در شمار حماسه های ماندگار ثبت تاریخ شود. در آن روز من، شهادت را هم نفس و هم قد رزمندگان دیدم که با آنان از این سنگر به آن سنگر می رفت مثل سنگر بچه های تیربار که قرار بود شیار را ببندند، اما زمهریر برف داشت خون را در رگ ها می خشکاند تا وقتی  عراقی ها در پاتک داشتند از شیار بالا می آمدند و بچه ها خواستند نارنجک پرت کنند، اما دست های یخ زده را قدرت پرتاب نبود تا در انفجار نارنجک، ترکش ها باز نگردند. خوب یادم مانده است بعد از 30 سال که وقتی برای کمک به آنان در بستن شیار به سوی عراقی ها، به طرف شان رفتم دیدم در خون نشسته اند و صدایشان به زحمت شنیده می شد. باری، امروز برای خیلی از یاران، مثل یوم الله است . خدا کند ما که مانده ایم حرمت آن یوم الله را نگهداریم. خدا کند برمدار حق ادامه دهیم و نگهبان حقیقت ها باشیم . خدا کند مراقب امروز مان باشیم تا حرمت دیروز یاران مان حفظ شود، خداکند.

حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 137080

http://hayat.ir/fa/137080/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 21:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

یادداشت یک قالب شناخته‌شده مطبوعاتی است اما من می‌خواهم امروز در این قالب، به احترام ٢٧ دی ١٣۶۶ که بچه‌های امام‌رضا(ع) در بیت‌المقدس٢ بر طبیعت سخت و دشمن سخت‌سر غالب شدند، یادداشت را به بیان خاطره‌وار برداشت متفاوت یک بسیجی اختصاص دهم از ماجرایی که هرگز فراموش نمی‌شود. ما حضرت زهرا(س) را «مادر» می‌دانستیم و صدا می‌کردیم، به‌ویژه در کوران عملیات. باور داشتیم صدای ما را می‌شنود و چادرش چتری است روی سر ما. لذا هرگاه رمز عملیات‌ها هم «یا زهرا» بود، غیرتمندانه‌تر می‌جنگیدیم. حرمت داشت نام مادر برای ما و انگار ما هم حرمت ویژه می‌یافتیم به نام حضرت مادر، مثل وقتی فرمانده گفت: «برو جلوتر از بقیه بچه‌ها. آنجا، چهارصدپانصدمتری که بروی، به یک جاده می‌رسی. آنجا بمان و مراقب باش. سنگر نیست. برف است، اما تو باید نقش سنگر کمین را داشته باشی و تردد دشمن را زیر نظر بگیری. به محض دیدن دشمن، شلیک کن. ما می‌رسیم.» و چنین شد که من رفتم از لابه‌لای درخت‌های بلوط، جلوتر و باز هم جلوتر، کنار جایی که حدس می‌زدم باید جاده باشد و ماندم تا لحظه شلیک و ... دشمن زد. ما محکم‌تر زدیم. آتشبار هم به کمک ما آمد تا در زیر آتش سنگین دشمن بی‌یاور نباشیم. دلم هوایی شده بود اما می‌ترسیدم. قاصدی در دل مرا به رفتن می‌خواند و من پاهایم به زمین چسبیده بود. این را بچه‌های جنگ به‌خوبی می‌دانستند که در لحظه‌هایی که آدم سخت بوی بهشت می‌گرفت، پیشکش می‌کردند بهشت را. اگر می‌پذیرفتی، می‌رفتی وگرنه، زخم می‌خوردی و می‌ماندی تا به تقاص آن «نه»، یک عمر بسوزی. شاید این سوختن ساختن خود و دیگران را در پی داشته باشد. من آنجا در آن زیباترین لحظات، بدترین تصمیم زندگی را گرفتم. به قاصدی که در من منتظر جواب بود، گفتم «نه» و همین «نه» سی سال است که بدجوری از من تقاص می‌گیرد، بدجوری. کاش «بله» را گفته بودم. آخر ایجاب از آن سو بود و قبول از طرف من. من قبول نکردم تا با ایجاب، شهادت ایجاد شود. افسوس، افسوس، افسوس 
...در همین زمان، فرمانده گفت: «برو. برو و تیربارچی را کمک کن تا شیار را ببندد و دشمن نتواند بچه‌ها را قیچی کند.» من رفتم و هنوز چند قدمی از سنگر خود دور نشده بودم که گلوله‌ای درست به وسط همان شبه سنگری اصابت کرد که من ساخته بودم و موج انفجارش مرا به زمین کوفت. این اولین سیلی بود که بر گونه‌ام می‌خورد و دومین سیلی پایم را سوزاند. من برخاستم. خودم را به شیار رساندم اما ... خدای من! بچه‌ها، تیربارچی! 
صدای ضعیفی برخاست: «بیا. ما زخمی شده‌ایم!» فکر کردم شوخی می‌کنند. فکر کردم مثل همیشه است، اما نه. آن‌ها داشتند می‌لرزیدند، بیشتر از من. جلوتر رفتم. دیدم دست یکی از بچه‌ها قطع شده است و دو نفر دیگر هم زخمی هستند. پرسیدم: «چه شده؟» گفتند: «عراقی‌ها بالا می‌آمدند.» ضامن نارنجک را کشیدم که پرتاب کنم اما دستم یخ زده بود. در دستم منفجر شد و همه زخمی شدیم. تازه صدای دندان‌هایشان را شنیدم که مثل من بر هم می‌خورد. در حوالی صبح، هوا ناجوانمردانه سرد بود. گفتم: «می‌روم و کمک می‌آورم.» اما هرچه می‌رفتم کمتر کسی را می‌یافتم. خدای من! آن‌ها کجا رفته بودند؟ جایی که بچه‌ها بر برف خوابیده بودند به چشم می‌خورد اما از خود آن‌ها خبری نبود. فقط تیر بود که از این سو به آن سو می‌بارید و از بالای درخت‌ها سیمونوف‌ها بودند که شلیک 
می‌کردند. 
حدس زدم بچه‌ها عقب کشیده‌اند. باید خود را به آن‌ها می‌رساندم اما در آن برف و بوران که برف و گلوله با هم می‌بارید، مگر می‌شد جهت را تشخیص داد؟ باید کاری می‌کردم. بچه‌ها زخمی و منتظر بودند. اگر کمک نمی‌رسید، یخ می‌زدند و آخرین نفس‌هایشان هم در آن زمهریر، قندیل می‌شد. باز یاد مادر افتادم و حتم داشتم نگاه نگرانش متوجه ماست. 
نام مادر کلید بود برای ما دربرابر قفل‌های زنگ‌زده. «یا زهرا» را با همه وجود گفتم و به سمتی که دیدم از سوی درخت‌ها بدان سو شلیک می‌شود رفتم بالای درخت‌ها عراقی‌ها بودند و آن سو بچه‌های ما. من با چتر نگاه مادر از باران تیرها و ترکش‌هایی که از سوی خودی‌ها و عراقی‌ها می‌بارید گذشتم و فرماندهان را مطلع کردم که بچه‌ها را نجات دهند. 
شهرآرا / شماره : ۲۴۶۲ / چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶/چ3

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=27&p=1&n=10

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 21:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دیوار های خانه مستحکم می شود وقتی اعضای خانواده به ایمان و مهر در کنار هم قرار گیرند. خانواده به مهر، دل انگیز می شود وقتی خانه صاحب حرمت باشد.وقتی خشت به خشت بنا به نفس های مهربان پدر و مادر، گرم شود وقتی که..... اما بهترین خانه و زندگی، جهنم می شود اگر اعضای خانواده نتوانند دور یک سفره بنشینند. اگر فقط اجبار یک جا نشینی آنان را زیر یک سقف جمع کرده باشد اما به واقع علقه ای میان شان نباشد. من دلم می گیرد وقتی گاه خبر می خوانم از روابط سرد اعضای خانواده. وقتی کلمات سیاه صفحات حوادث، راوی رویداد های سیاه تر از سیاه است به ویژه وقتی یک طرف ماجرا دختر باشد و سوی دیگر ماجرا ، پدر! دلم می گیرد وقتی نگاه دختری ، سنگ شود و بر بلور دل پدر بنشیند. وقتی دست پدر برای گونه دختر ، معنایی جز نوازش داشته باشد. وقتی همدیگر را نفهمند. کاش از این به بعد هر خبری که می رسد ، پیغام بهتر شدن روابط باشد. کاش شعله نگاه پدر و مادر، همه خانه ها را گرم کند. کاش به راز نگاه های مهربان برسیم و طعم دست ها را بفهمیم آن وقت دیگر حاظر نخواهیم دست همدیگر را رها کنیم تا توفان حوادث ما را با خود ببرد. به ویژه پدرها و مادر ها همه جان و توان خود را به دست های خود خواهند داد تا اگر زلزله در ارکان خانه نشست و ویرانش کرد، ارکان خانواده مستحکم تر از پیش باشد زیر سقف آسمان. من این تمثیل را خیلی دوست دارم که دختر، به اعجاز دستان پدر واقف است و با یقین دست خود را در دست او قرار می دهد، بخوانید؛ 

دختری با پدرش می خواستند از یک پُل چوبی رد شوند...
پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمی گیرم تو دست مرا بگیر...
پدر گفت: چرا؟ چه فرقی می کند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم...
دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم،
اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد!
پدر جانش را خواهد داد اما نخواهد گذاشت، موجی از رودخانه برخیزد و از پل بگذرد و به دامن دخترش بنشیند. نخواهد گذاشت آب در دل دخترش تکان بخورد. اینکه در روایات این همه بر رابطه متعالی اعضای خانواده تاکید می شود، برای این است که تا با هم باشند از گزند آفات مصون خواهند بود اما اگر توفان در میان شان بنشیند و آنان را، هرکدام به راهی برانگیزد، همه خواهند شکست و مباد عاقبتی چنین برای هیچ خانواده ای.....

ب / شماره 3540 /  چهار شنبه 27 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 21:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بزرگی به سن نیست که شناسنامه ها آن را گواهی کنند. ای بسا هزاران نفر که به پیری می رسند و شناسنامه باطل می کنند اما بزرگ نمی شوند. بزرگی قبل از آنکه در شناسنامه ای بنشیند، در شخصیتی، برمی خیزد. چنین است که از خیل پرشمار مردمان، افراد معدودی به بزرگیی بهار آفرین می رسند. از همان هایی که برخی باور ندارند اما حقیقت باورشان دارد و می داند که همه بهارها با یک گل آغاز شده است. این قلم هم عجب چرخشی دارد. می خواستم سخن امیرکبیر را نقل کنم اما سخن به خود امیر رسید که از سالگرد شهادتش، چند روزی می گذرد اما او به واقع بزرگ تر از این بود که زمان بتواند او را در یک روز بنشاند که تا نام بزرگی هست او اهل همه روز های ماست. از نگاه من، برای مطالعه امیر، این مرد استثنایی تاریخ ایران، نه باید در دارالفنون نشست و نه باید در دفع فتنه باب ، توقف کرد و نه در نظم دهی اوضاه و نسق کشی از فزون خواهان ماند بلکه باید با امیر در تاریخ جاری شد. باید برای خود در اندازه مسئولیتی خویش، تکلیفی میرزاتقی خانی نوشت که روزگار ها نو به نو می شود اما امیر باید در همه زمان ها باز تولید شود. مردی که دیار را و نظام را ، ملک را و ملت را به قرار و قوام می خواست و در سپهر نگاهش، آرامش و باور به حق، وظیفه ای بود که حاکمیت باید برای مردم فراهم آورد و مردم را هم به آن فهم برساند. این نگاه در ماجرایی که با هم می خوانیم به خوبی نمایان است؛ در ایام صدارت امیرکبیر روزی احتشام الدوله عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید.امیرکبیر از احتشام الدوله پرسید: وضع بروجرد چطور است؟ حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می خورند.امیر برآشفت و گفت: من می خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم آنقدر امن و امان باشد که گرگی وجود نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. تو می گویی گرگ و میش از یک جوی آب می خورند؟ بله، امیر نگاهی چنین بلند داشت لذا برای مهار گرگ ها هم می کوشید دربار را به چنان نظم و نسقی برساند که گرگ ها فرصتی برای بیرون آمدن نداشته باشند لذا حکم شاه را هم نا دیده می گرفت و به او هم می نوشت که مملکت داری با توصیه عمه و خاله نشدنی است. او کار را تا جایی به دقت پیش برد که کسی جرات دراز دستی در حق مردم را نداشته باشد و گرگی اگر در خانه مانده است نتواند به جامعه بیاید اما حیف که وقتی دربار گرگ پرور باشد، سرانجام ایران در حمله گرگ ها، یوسف خویش را واقعی از دست خواهد داد هرچند نام او عزیز مصر وجود ایرانیان خواهد ماند و تاریخ این ملک بر او یعقوب وار خواهد گریست....

ب / شماره 3539 /  سه شنبه 26 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۶ساعت 19:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سی سال پیش بود، دقیقا سه دهه پیش. سال 1366 درست مثل امروز 25 دی ماه ، خورشید که برآمد ناگهان خود را در برابر درخشندگی نوری که از خون شهدا برمی آمد حقیر یافت، بندگان خوب خدا، درخون خویش، از انی اعلم مالا تعلمون پرده برمی داشتند.

بچه های عملیات بیت المقدس 2 را می گویم که بازهم با رمز جاودانه "یا زهرا" به قلب دشمن زدند تا حماسه ای دگر ساز شود و شکوه قامت کشیدن انسان در جامه خلیفته الله به آفرینش، آواز. در این روز و این روزها که تب عشق و شهادت با هم درآمیخته بود، برف های انباشته شده در ارتفاعات و زمهریر استخوان سوز هم کم آوردند در برابر اراده مردانی که از خویش گذشته و خود را در ذیل خدا تعریف می کردند.

 آنجا مردانی را می شد دید که یک شبه، ره صد ساله را رفتند و در یک روز، یکصدسال بزرگ شدند. من مردانی را دیدم که مرگ را چنان زندگی می کردند که حیات شان در میانه این جهان و آن جهان مثل آونگ ساعت جا به جا می شد. من مردانی را دیدم که لب ها شان به تلاوت قرآن، سماع می کرد و دل شان از چنان یقینی سرشار بود که می توانستند، ده ها تن را از انتهای صف شجاعت به اول خط آورند و از آنان نیروهایی بسازند که ارتفاعات بلند را با همت بلند خود از کماندوهای عراقی بگیرند، آن هم در زیر باران گلوله های توپ و خمپاره و موشک های هلیکوبتر که کوه برف را به آتش می کشید.

 من آنجا کوه های سر به فلک کشیده را در برابر اراده انسان مومن کوچک دیدم و ایمان برادران خویش را به چشم دیدم که در کوران نبرد نیز نماز خویش را اقامه می کردند. من مردی را دیدم که یک پایش را پیشتر ها به بهشت فرستاده بود و در این عملیات با یک پا خود را به قله کوه و کانون نبرد رساند تا گردان خویش را برای درهم کوبیدن پاتک های دشمن، هدایت کند. در منطق او، ایستادن با یک پا، پای آرمان هایش، یک تکلیف الهی بود نه دلیلی برای دور شدن از جبهه. او در همین عملیات آسمانی شد تا هروقت تقویم عملیات بیت المقدس 2 را یادآوری کند با همه جان به جهانی که شهید مجید افقهی در آن گام برمی داشت، درود بفرستیم و به حسرت کلمات را شمار کنیم که کاش امروز هم از این دست مردان پر شمار داشت.

کاش مسئولان امروز هم خمس غیرت او را درکار خلایق می کردند تا مشکلات، چنین طاقت سوز نشود. بگذریم، تا نام شهدا به میان می آید این قلم به ای کاش... مبتلا می شود اما ای کاش درس های دفاع مقدس رسم الخط مدیریتی ما می شد و فرهنگ ایثار، سبک زندگی ما، تا در می یافتیم از همین جهان هم می شود دریچه ای به بهشت گشود .کاش دوباره برگردیم به آن روز های خوب. این رجعت هزاربار شرف دارد بر رفتن....

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137044

http://hayat.ir/fa/137044

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 20:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی حساب، حرف می زنیم که اگر قرار باشد آن را به تحریر بیاورند هر روز، یک کتاب حرف مفت باید منتشر کنیم که هزینه اش برای ما سنگین می شود، خیلی سنگین! یک بار هم که شده تامل کنیم این فوران حرف از چاه دهان، چه ثمری دارد و لااقل چه طعمی دارد آن وقت شاید به تامل، یک مقداری حساب حرف ها را داشته باشیم. استاد حسین الهی قمشه ای در این باره تمثیل زیبایی می گوید و تصویری قابل فهم فرادید عقل حساب گر ما قرار می دهد که می تواند حسگر های ذهن ما را حساس کند ؛ ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ “ﻏﯿﺒﺖ” ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑها ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎبماﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ…

ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟

دقت کردید به مثل، آیا در این صورت مثل ما مثل همان فردی نخواهد بود که به قصد برداشتن از انبان شریک اش و ریختن در انبان خویش، در تاریکی شب به انبار رفت و تا صبح زحمت کشید و بامداد که خورشید دمید فهمید از انبان خویش در انبان شریک ریخته است؟ ما وقتی زبان به غیبت می گشاییم به واقع دچار خسرانی چنین می شویم. حالا طرف غیبت شده فرق نمی کند که خویشاوند یا همسایه ما باشد یا سیاستمداران که نمی دانم به چه دلیلی غیبت و تهمت به آنان را جایز می دانیم و تازه حق خویش هم می شماریم این ناحق را؟ تهمت می زنیم و اگر کسی هشدارمان دهد که دارید گندم در انبان شریک می کنید، روی ترش می کنیم که به تو چه ربطی دارد و او را هم به زدن برچسبی می خواهیم به سکوت واداریم. ما هرکدام مان کم و زیاد به این بیماری مبتلاییم ولی عوض درمان، خود را به آتش غیبت می کشیم و نیزه سمی تهمت را در جان خویش فرو می کنیم بی آنکه اندک فایده ای داشته باشد برای ما. کسی هم با برداشتن بار گناه غیبت و تهمت، نمی تواند جان سبک کند.

با انباشت گناه نمی توان دل را خالی کرد. کاش یک مقدار به حساب گری بپردازیم و حواس مان به قسمت دوم سخن استاد جمع شود که می گوید؛ نگذارید گوش های تان، گواه چیزی باشد که چشم های تان ندیده، نگذارید زبان تان چیزی را بگوید که قلب تان باور نکرده… یعنی زبان نیالایید به بد گفتن و البته دیده نیالاییم به بد دیدن و حتی ذهن را نیالاییم به بد پنداشتن. ما را با بدی، هیچ خویشاوندی نیست. ما از رشحات نفخت فیه من روحی، سرشاریم و باید که راه خدا برویم و چنانکه استاد می گوید، “صادقانه زندگی باید کرد” چه، ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم. مأموریت تعریف شده ما هم بازگشت به بهشت است و برای این هم باید بال های ایمان را تقویت کرد….

 ب / شماره 3538 /  دوشنبه 25 دی 1396/ صفحه اول و 3

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 20:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بی حساب، حرف می زنیم که اگر قرار باشد آن را به تحریر بیاورند هر روز، یک کتاب حرف مفت باید منتشر کنیم که هزینه اش برای ما سنگین می شود، خیلی سنگین! یک بار هم که شده تامل کنیم این فوران حرف از چاه دهان، چه ثمری دارد و لااقل چه طعمی دارد آن وقت شاید به تامل، یک مقداری حساب حرف ها را داشته باشیم. استاد حسین الهی قمشه ای در این باره تمثیل زیبایی می گوید و تصویری قابل فهم فرادید عقل حساب گر ما قرار می دهد که می تواند حسگر های ذهن ما را حساس کند ؛ ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ “ﻏﯿﺒﺖ” ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑها ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎبماﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ…

ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ. ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟

دقت کردید به مثل، آیا در این صورت مثل ما مثل همان فردی نخواهد بود که به قصد برداشتن از انبان شریک اش و ریختن در انبان خویش، در تاریکی شب به انبار رفت و تا صبح زحمت کشید و بامداد که خورشید دمید فهمید از انبان خویش در انبان شریک ریخته است؟ ما وقتی زبان به غیبت می گشاییم به واقع دچار خسرانی چنین می شویم. حالا طرف غیبت شده فرق نمی کند که خویشاوند یا همسایه ما باشد یا سیاستمداران که نمی دانم به چه دلیلی غیبت و تهمت به آنان را جایز می دانیم و تازه حق خویش هم می شماریم این ناحق را؟ تهمت می زنیم و اگر کسی هشدارمان دهد که دارید گندم در انبان شریک می کنید، روی ترش می کنیم که به تو چه ربطی دارد و او را هم به زدن برچسبی می خواهیم به سکوت واداریم. ما هرکدام مان کم و زیاد به این بیماری مبتلاییم ولی عوض درمان، خود را به آتش غیبت می کشیم و نیزه سمی تهمت را در جان خویش فرو می کنیم بی آنکه اندک فایده ای داشته باشد برای ما. کسی هم با برداشتن بار گناه غیبت و تهمت، نمی تواند جان سبک کند.

با انباشت گناه نمی توان دل را خالی کرد. کاش یک مقدار به حساب گری بپردازیم و حواس مان به قسمت دوم سخن استاد جمع شود که می گوید؛ نگذارید گوش های تان، گواه چیزی باشد که چشم های تان ندیده، نگذارید زبان تان چیزی را بگوید که قلب تان باور نکرده… یعنی زبان نیالایید به بد گفتن و البته دیده نیالاییم به بد دیدن و حتی ذهن را نیالاییم به بد پنداشتن. ما را با بدی، هیچ خویشاوندی نیست. ما از رشحات نفخت فیه من روحی، سرشاریم و باید که راه خدا برویم و چنانکه استاد می گوید، “صادقانه زندگی باید کرد” چه، ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم. مأموریت تعریف شده ما هم بازگشت به بهشت است و برای این هم باید بال های ایمان را تقویت کرد….

 ب / شماره 3538 /  دوشنبه 25 دی 1396/ صفحه اول و 3

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 20:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
من مقصرم، ما مقصریم و به آواز بلند عذر می خواهیم برای این قصور و تقصیری که از ما سرزده است. این را به معترضان یکی، دو هفته پیش می گویم. همان ها که بیشترشان جوان بودند و متولد دهه دوم انقلاب و گروهی هم فرزند دهه سوم. یعنی از فرزندان خودمان عذرخواهی می کنیم. شاید فرزند من و تو نباشند اما همزاد و البته همذات آنان که هستند. من و ما می پذیریم این کوتاهی را و از روح بلند شهدا عذر می خواهیم، از شمایان نیز هم... . این کلمات، عصاره سخنان به درد برآمده رزمندگان واحد تخریب لشکر۲۱ امام رضا(ع) بود که در گرامی داشت یاران شهید کربلای۵ گرد آمده بودند تا به ذکر خدا بپردازند. در این محفل، هرکه به سخن پرداخت ، کلماتش بوی عذرخواهی داشت.آن عضو شورای شهر، آن استاد دانشگاه، آن روحانی و مدرس حوزه، آن پاسدار و... حرف همه همین بود؛ ما نتوانستیم فرهنگ جبهه را در زندگی مردمان پشت جبهه جاری کنیم و همه آن چه امروز، صدای اعتراض برخی از مردم را بلند کرده است، همان هایی است که با فرهنگ جبهه هزاران فرسنگ فاصله دارد. اجازه بدهید این مثال حجت الاسلام والمسلمین نظافت را باز گویم که می گفت؛ بچه های جبهه، از رزمنده تا فرمانده، در منطقه، تمام قد کار می کردند و زمانی که به مرخصی می آمدند هم باز کار جبهه را در حوزه های مختلف، پی می گرفتند اما امروز در نظام اداری ما سخن از ۳۰ دقیقه کار مفید روزانه است! یعنی به ازای ۷ ساعت و ۲۰ دقیقه، حقوق می گیرند اما به اندازه ۳۰ دقیقه کار مفید دارند. خب حقوقی که برای ۶ ساعت و ۵۰ دقیقه بعد می گیرند، محل شبهه است. این را من می‌گویم اگر نگوییم حرام است. راست می گفت حاجی نظافت. بچه های جبهه در مرخصی هم کار جهاد را پی می گرفتند اما امروزه برخی در نظام اداری ما، سرکار هم که هستند انگار در مرخصی اند! فضایی چنین است که نارضایتی تولید می کند. این نارضایتی ها و رفتار های تحقیرآمیز است که صدا را به اعتراض بلند می کند. از طرف دیگر ما در جبهه درباره بیت المال چنان حساس بودیم که حساب لقمه نان خشک و بند پوتین مان را هم داشتیم اما نتوانستیم آن فرهنگ را به زندگی بیاوریم تا کسانی بلعیدن حقوق مردم را زرنگی ندانند و به دخل و تصرف ها حساسیت داشته باشند. این اختلاس های اعتماد سوز، این ویژه خواری های بنیاد برانداز، این پارتی بازی های ایمان سوز، این روابط نشسته بر ضوابط و.... همه از آن روست که نتوانستیم فرهنگ جبهه را منتقل کنیم حال آن که بر اساس آیه شریفه من المومنین رجال صدقوا.... قرار بود ما که ماندیم، راه شهدا را ادامه دهیم. قرار بود فرهنگ شهادت را توسعه دهیم، قرار بود زندگی مردم را سامان دهیم. این همه بی سر و سامانی، زاییده غفلت از فرهنگ جهاد است، مولود غرق شدن در مادیات و جا به جایی ارزش ها. حالا ما به سهم خویش و نسل خویش، عذرخواهیم. اما...اما تو هم انصاف بده پسرم، برادرم، دخترم، خواهرم که میان اعتراض تا اغتشاش، فاصله فراوان است. من و ما به حق اعتراض تو ،صحه می گذاریم. به کوتاهی خویش معترف و زبان به عذرخواهی داریم اما انصاف بده تو هم یک عذرخواهی بدهکاری. نباید بگذاری اعتراض مدنی تو به اغتشاش تمدن سوز و مدنیت برافکن تبدیل شود.این ماجرا گذشت اما باید به آسیب شناسی رفتار پیشین بپردازیم و برای بعد یاد همه ما بماند که چه باید بکنیم. هم ما مردم و هم مسئولان که بار اصلی بر دوش آنان است باید بار خدمت بی منت، خدمت توام با تکریم را به مقصد برسانند. هرکس توانایی به مقصد رساندن این بار را ندارد، برای خدا و ایران، حداقل بار را سالم، پایین بگذارد تا شانه ای تواناتر آن را به دوش کشد چه در نظام اسلامی مسئولیت، طعمه نیست که برایش دندان تیز شود و به رقابت، زیر پای یکدیگر را بکشند و برای این ایمان واعتماد جامعه را هم زخم زنند بلکه تکلیفی شاق است که برداشتن آن، شانه های امین و توانا می طلبد و زبان نرم و به تکریم مردم گویا. هرکه این ندارد، بگذارد و برود تا هرکس آن توان را دارد به میدان آید که این هم فرهنگ جبهه است که باید در عرصه زندگی، باز تولید شود... .

خراسان / شماره : 19732 /  يکشنبه ۲۴ دي۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19732&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 15:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

می گویند، از هر دست که بدهی، از همان دست می گیری. این یک واقعیت است که در زندگی برای همه ما به تجربه تبدیل شده است. دیده ایم که اگر چشم در زندگی مردم بچرخانیم، از آن سوی دیوار هم که شده، هزار چشم در زندگی ما باز خواهد شد. اگر پا روی آبروی کسی بگذاریم، سیل راه خواهد افتاد و ما را با خود خواهد برد. اگر .... بله، در این "کوه" جهان، فعلی که مرتکب می شویم در باره خودما صرف خواهد شد. من این مثال را که دیدم، به این نگاه رسیده و یاد سخنان ماندگار یک همسر شهید افتادم. اول این تمثیل زیبا را بخوانید؛
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد .
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!... بله، دنیا عرصه گرفتن با همان دستی است که داده ایم. چشم های پاک، نه فقط برای دیگران که اول برای خود و خانواده خود حریم می سازند. یادم هست این سخنان همسر سردار حلال اندیش اسلام ، عبدالحسین برونسی که می گفت: دیوار خانه خراب بود و آقا عبدالحسین قرار بود دیوار را درست کند و بعد به جبهه برود اما یک دفعه دیدم که ساکش را برای سفر به جبهه می بندد. گفتم ، پس دیوار چه؟ تمام خانه دیده می شود! با همان صفای همیشگی اش گفت: من به خانه و ناموس کسی نگاه نکرده ام، کسی هم به این خانه نگاه نخواهد کرد! راست می گفت، کسی نگاه نکرد . عالم را عرصه تعامل بدانیم. هر عملی که کردیم، عکس آن به خود ما باز می گردد و ما در هر حال همانی را می درویم که با اعمال خود کشته ایم پس هشدار که در مزرعه جز خوبی نکاریم....

ب / شماره 3537 /  یکشنبه  24 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 15:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در محفل رزمندگان تخریب لشکر ۲۱ امام رضا (ع) مطرح شد؛

غربت مستمر، این دوکلمه، شرح حال مردانی است که در زمان جنگ « شیر جبهه ، مظلوم شهر» خوانده می شدند و امروز هم حال چنان است که بود. بچه رزمندگان سال های حماسه و جهاد خودشان در مناسبت های خاص، به یاد یاران شهید گرد هم می آیند چنانکه و این بار گرامی داشت یاد شهید جواد دهقان و یاران بهشتی کربلای ۵ آنان را در کنار هم نشانده بود، البته با زبانی عذرخواهانه و نگاهی پر تامل که از کلام سخنرانان برمی خواست که با توجه به جریانات اخیر از قصور ها و تقصیرها در انتقال فرهنگ جبهه به عرصه جامعه، عذر می خواستند در این مجلس، تنی چند از میراث داران دفاع مقدس، پس از قرئت قرآن و دعا، با دعوت حمید جهانگیر فیض آبادی، طبق برنامه پشت تریبون قرار  گرفتند برای سخن . حمید البته خود چنین آغاز سخن کرد ؛ محفل امشب ما، مراسم جشن تکلیف است. جشن تکلیف بهترین فرزندان این مرز و بوم که شاید تعدادی از آنها هنوز به بلوغ شرعی نرسیده بودند و یا تازه رسیده بودند. نوجوانان و جوانان ۱۳ تا ۱۹ ساله ای که تحت تربیت مقتدا و مولایشان، قبل از بلوغ شرعی، به بلوغ فکری نائل شده بودند و در عملیاتهای مظلومانه و مقتدرانه کربلای ۴ و کربلای ۵، به تکلیفی عمل کردند که الهی و مورد تاکید امامشان بود. امامی که خود به تکلیف عمل کرد و می فرمود: تکلیف ما را سیدالشهدا(ع) معین کرده است.

وی افزود: خوش آمدید به محفل جشن تکلیف غواصان شجاع و خط شکن واحد تخریب و گردان یاسین لشکر ۲۱ امام رضا(ع) که تعدادی از آنها در عملیات های کربلای ۴ و ۵ در میانه آبهای خروشان و وحشی رودخانه اروند، همراه با گلوله های دو زمانه تیربارهای ضد هوایی دشمن، آسمانی شدند و بقیه با رهروی راه پر فروغ آن یاران سفر کرده، در انتظار شهادتند...

 این محفل یک چهره علمی_اجتماعی را هم به عنوان سخنران داشت؛ رزمنده دیروز و مدیر امروز که چنین به سخن پرداخت: خاطرات دفاع مقدس را و روایت آن حماسه را باید جوری بیان کنیم که علاوه بر یادآوری، تجربه آموز هم باشد، عضو شورای اسلامی شهر مشهد با بیان این مطلب در جمع رزمندگان واحد تخریب لشکر ۲۱ امام رضا( ع)تصریح کرد: محفل روایتگری و خاطره گویی باید مثل کلاس درس باشد، هم بیان ماجرا برای دیگران و هم تجربه اندوزی برای خود ما تا اگر- خدای نکرده- دشمن به این دیار چپ نگاه کرد، از این تجربه کارآمد بتوانیم استفاده کنیم و دیگر لازم نباشد تا هزینه هایی که برای این تجربیات کرده ایم را مجدد، پرداخت کنیم.

 دکتر حسینی پویا گفت: دنیا هم این کار را انجام داده است و بعد جنگ های جهانی ، تجربیات آن را به درس تبدیل کرده اند تا با آموختن آن ، هزینه مجدد نپردازند. حسینی پویا، زبان به خوانش خاطرات ماندگار هم گشود و از عاشورای کربلای۴ گفت. از یارانی که با هم به قلب سپاه یزید زدند، اما آنان با شهادت رفتند و او ماند تا راوی آن حماسه باشد؛ وقتی برگشتیم از آن خیل رفته، اندکی ماندیم و دردی که در دل ماند. انگار لباس و لوازم یاران هم با ما سخن می گفتند و سخت می گذشت دقیقه به دقیقه آن ایام تا اینکه به کربلای۵ رسیدیم و باز حدیث شکوفا شده شهادت.

 در این کربلا هم یاران با خون، راه را به سمت پیروزی گشودند. این استاد حقوق دانشگاه، همچنین فضا را به انوار نام و یاد یاران شهید معطر کرد  و به نقل از سردار قاآنی، از خودرویی گفت که در یک شب، ۱۹ راننده عوض کرد اما راه را ادامه داد چه هر راننده ای که شهید می شد یا زخم برمیداشت، دیگری راه را ادامه می داد. در این محفل نورانی، حمید جهانگیر فیض آبادی که روایت « جنون مجنون» اش، زبان به زبان می چرخد، برادر آرانیان را هم به جایگاه خواند تا از روزگار روایت و راویان بگوید و او نیز به سخن آمد و اول به گلایه از خویش پرداخت؛ ما نتوانستیم با نسل نو ارتباط برقرار کنیم. برخی از شهدا افسانه ساختند و آنان را فراتر از تصور نشاندند حال آنکه ما به الگوهای دست یافتنی نیاز داریم.

او به ماجرای ساخت یک حسینیه توسط بچه های رزمنده در مشهد اشاره کرد و روحیه تعاون را به تمثیل بیان کرد و گفت : باید با معرفی فرهنگ شهادت و فرهنگ ایثار به شهدا و انقلاب و کشور ادای دین کنیم تا شرمنده شهدا نباشیم. او از کمبود راوی زبان دان گفت که وقتی مردم دیگر کشورها می آیند و تشنه دانستن هستند اما نمی توانیم با آنان ارتباط برقرار کنیم. او گفت: حدود ۴۵ درصد کاروانیان راهیان نور هم بدون راوی به این سفر می روند که مثل مجلس بدون روحانی و روضه خوان، بهره ای که باید نمی گیرند و این هم وظیفه ما را سنگین تر می کند.

حجت الاسلام والمسلمین نظافت، نیز به خاطرات خدا نشان روز های حماسه دریچه ای گشود و یادآوری و روایت آن روز ها را در شمار « ذکر» دانست و گفت: ذکر آن است که ما را بیدار کند و بر مدار خدا از خویش بیرون آورد و همین دیدار ها هم که ما را به ایام حماسه می برد، مغتنم است.

 این استاد حوزه از شکوه بندگی خدا در جبهه گفت به آیه من المومنین رجال صدقوا....پرداخت که شهیدان به عهد خویش وفا کردند و اینک ماموریت را به اسم ما نوشته اند تا راه را ادامه دهیم. این تخریبچی دفاع مقدس، بازخوانی ف هنگ شهیدان را « دنیاساز» دانست وگفت: اگر در پی موفقیت دنیا هم هستیم باید به فرهنگ کار و تلاش و ایثار آنان برگردیم. باید چون آنان همه خود را وقف خدمت کنیم تا مشکلات حل شود.

 

 وی خود ندیدن و پرهیز از غرور را دیگر درس شهدا دانست و از برادر شهیدش رضا نظافت یاد کرد که فرمانده واحد تخریب لشکر ۲۱ امام رضا(ع) بود و هنگامی که می خواست به مرخصی مشهد بیاید، شهید نظافت سفارش کرده بود اصلا در مورد مسئولیت ایشان در شهر و خانواده، چیزی به کسی نگوید.

 حجت الاسلام والمسلمین نظافت از ضرورت اقناع نسل نو گفت و تاکید کرد: ما نسبت به این مسئله تکلیف داریم. پایان این محفل نیز مثل همیشه یاد جبهه است و شهیدان و دروازه ای که به عاشورا باز می شود، این راه را هم برادر پیرزاد با مداحی گشود و یادها را تازه کرد و دل ها را بر سفره سید الشهدا نشاند.....

 

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 137005

http://hayat.ir/fa/137005/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 «غربت مستمر»، این دو کلمه، شرح حال مردانی است که در زمان جنگ «‌شیر جبهه، مظلوم شهر» خوانده می‌شدند و امروز هم حال چنان است که بود. اما خودشان در مناسبت‌های خاص، به یاد یاران شهید گرد هم می‌آیند، چنانکه این بار، گرامیداشت یاد شهید‌جواد دهقان و یاران بهشتی کربلای‌۵ آنان را در‌کنار هم نشانده بود تا با دعوت حمید جهانگیر فیض‌آبادی، طبق برنامه سخن بگویند.

در این محفل نورانی، حمید جهانگیر فیض‌آبادی که روایت «‌جنون مجنون»اش، زبان به زبان می‌چرخد، برادر آرانیان را هم به جایگاه خواند تا از روزگار روایت و راویان بگوید و او نیز به سخن آمد و اول به گلایه از خویش پرداخت؛ «ما نتوانستیم با نسل نو ارتباط برقرار کنیم. برخی، از شهدا افسانه ساختند و آنان را فراتر از تصور نشاندند؛ حال آنکه ما به الگوهای دست‌یافتنی نیاز داریم.» او به ماجرای ساخت یک حسینیه توسط بچه‌های رزمنده در مشهد اشاره کرد و روحیه تعاون را به تمثیل بیان کرد و گفت‌: باید با معرفی فرهنگ شهادت و فرهنگ ایثار به شهدا و انقلاب و کشور ادای دین کنیم تا شرمنده شهدا نباشیم.

او از کمبود راوی زبان‌دان گفت که وقتی مردم دیگر کشورها می‌آیند و تشنه دانستن هستند، نمی‌توانیم با آنان ارتباط برقرار کنیم.

او گفت: حدود ۴۵‌درصد کاروانیان راهیان نور هم بدون راوی به این سفر می‌روند که مثل مجلس بدون روحانی و روضه‌خوان، بهره‌ای را که باید، نمی‌گیرند و این هم وظیفه ما را سنگین‌تر می‌کند.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین نظافت نیز به خاطرات خدا‌نشان روز‌های حماسه دریچه‌ای گشود و یادآوری و روایت آن روز‌ها را در شمار «ذکر» دانست و گفت: ذکر، آن است که ما را بیدار کند و بر مدار خدا از خویش بیرون آورد و همین دیدارها هم که ما را به ایام حماسه می‌برد، مغتنم است. این استاد حوزه از شکوه بندگی خدا در جبهه گفت و به تفسیر آیه «من المومنین رجال صدقوا» پرداخت: شهیدان به عهد خویش وفا کردند و اینک مأموریت را به اسم ما نوشته‌اند تا راه را ادامه دهیم.

این تخریبچی دفاع مقدس، بازخوانی فرهنگ شهیدان را «دنیاساز» دانست و گفت: اگر در پی موفقیت دنیا هم هستیم باید به فرهنگ کار و تلاش و ایثار آنان برگردیم. باید چون آنان، همه خود را وقف خدمت کنیم تا مشکلات حل شود. حجت‌الاسلام‌والمسلمین نظافت از ضرورت اقناع نسل نو گفت و تأکید کرد: ما درقبال این مسئله تکلیف داریم.

پایان این محفل نیز مثل همیشه، یاد جبهه بود و شهیدان و دروازه‌ای که به عاشورا باز می‌شود. این راه را هم برادر پیرزاد با مداحی گشود و یادها را تازه کرد و دل‌ها را بر سفره سید‌الشهدا(ع) نشاند.

 شهرآرا / شماره : شماره : ۲۴۵۸/ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶/ صفحه 5

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=23&p=5&n=01

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 12:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این را از قدیم، بزرگ تر ها برای ما می خواندند و خود هم از پدران خویش شنیده بودند که ؛ همنشین تو از تو به باشد/ تا تو را عقل و دین بیفزاید...این برای ما یک درس بود که به تجربه هم بدان می رسیدیم و به واقع، همنشین اگر به لحاظ معرفتی از ما بهتر باشد، دستمان را خواهد گرفت و تا اعتلای اخلاقی، خواهند برد. این دقیقا عکس ماجرایی است که – متاسفانه- فراوان در جامعه می بینیم که دوست ناباب، باب جهنم را به روی افراد گشوده است اما دوست خوب ، راه درست زندگی کردن را نشان می دهد و بهشت را در جان انسان می نشاند و روضه رضوان  را هم برای آدمی حتمی می کند. چند روز پیش که کوچه گرد فضای مجازی بودم، مطلبی خواندم که تایید ِ تاکید های پدر و مادرمان بود. حیفم آمد شما از این زلال معرفت، بهره نبرید. من دوباره می خوانم، شما هم بخوانید با من این ماجرای درس آموز را؛
دوستی می گفت: که محصول کشاورزی ام را جمع و خالص کرده بودم و برای اینکه از دست پرنده ها در امان باشد و ضرر و زیانی نبینم، کنار آن مترسک گذاشتم و راهی منزل شدم برای استراحت و ناهار که در بین راه به صورت اتفاقی  یکی از اهالی روستایمان را دیدم که به سمت باغ شخصی خودش می رفت.  البته شخصی متدین و کاریزماتیک بود که اهل روستا خیلی احترام براش قائل بودند.  با دیدن من دستم را گرفت و گفت باید حتما ناهار مهمان من باشی،  پذیرفتم و وارد باغ که شدیم
درحین قدم زدن متوجه شدم که زیر درختان انگور کاسه های کوچکی آب گذاشته بود، با فاصله خاص، تعجب کردم و پرسیدم، این چه کاریه؟این کاسه های آب برای چیست؟
 جواب داد : گنجشک ها از این انگورا می خورند و به خاطر شیرینی زیاد انگورها ممکنه دهنشون خشک بشه، این کاسه های آب رو گذاشتم تا بخورند  و رفع عطش کنند.آن بزرگمرد به بهانه ای اجازه گرفتم و سریعا برگشتم و مترسک را از کنار محصول برداشتم و اصلا دوست داشتم تمام پرنده ها بیایند و از این محصول من بخورند.
راست می گفت و درست این راوی ماجرا، اگر به جای این پیر روشن ضمیر ، تاریک باوری می دید که انگور هایش را در حصار گرفته، او هم با همین فوریت باز می گشت و محصول خود را زیر پوشش می گرفت اما یار نکو و همنشین به اندیش او را به این تصمییم زلال رسانده است تا سهم پرندگان را لحاظ کند. مسئله ای که اگر بدان توجه داشته باشیم، توجه آسمان را هم برمی انگیزد اما وقتی به جان داران رحم نمی کنیم و به یکدیگر نیز جفا می کنیم چطور توقع داریم که خدا- که این همه بر مهر و محبت تاکید می کند و ما ناشنیده می گیریم- درهای آسمان را بگشاید و به ابرها فرمان باران و به زمین دستور جوشش دهد؟ نه، ما از رفتار خویش است که چنین نتیجه می گیریم. اگر می خواهیم روزگار مان عوض شود، خود را تغییر دهیم و بر مدار مهربانی با آفریدگان خدا باشیم تا پاسخ مهر بگیریم که این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا... اگر می خواهیم صدای خوش بشنویم، به خوبی بانگ برآوریم. جز این هم راهی و چاره ای نیست!

ب / شماره 3536 /  شنبه  23 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به عنوان یک فرد عادی هم اگر دغدغه ای داشته باشیم، امکان متمرکز شدن روی موضوعات را نخواهیم داشت چه رسد که مسئولیت اجتماعی هم داشته باشیم. واقعیت به تجربه ثابت شده این است که ؛اگر ذهن به هم بریزد، زمین هم به هم می ریزد... این گزاره از مدت ها پیش در نظرم بود لذا همیشه دعا می کردم اتفاقی نیفتد که ذهن متولیان امنیت جامعه، با چالش مواجه شود. این ماجراهای اخیر که روی داد، دعا ها را افزون کردم و از دیگران هم خواستم دست به دعا بردارند برای متمرکز ماندن ذهن نهاد های امنیتی . هم دعا کنند و هم هرکس به فراخور توانش تلاش کند آرامش به شهر برگردد چه همه می دانیم اگر تمرکز آنان ، مختل شود، امنیت ایران مختل خواهد شد که این هم آرزوی دور و دراز "ایران ستیزان" در ورژن های عبری، عربی، آمریکایی و.... است. الحمد لله، بوی بهبود ز اوضاع امور می شنویم و فضا به سمت آرامش کامل می رود ولی در همین چند روز که مشکلات انتظامی، اولویت نخست پلیس شد و شهربانان ما ، به حل ماجرا پرداختند، سارقان از فرصت نهایت سوء استفاده را کردند و به خانه مردم زدند. بله وقتی پلیس را در جای دیگر درگیر کنیم، نه تنها نانی به گرسنگان ادعایی نمی رسد که سفره هم از خانه مردم، به سرقت می رود حال باید پرسید که گناه این ماجرا و مال به یغما رفته مردم و به ویژه آرامش زخم خورده شهروندان را باید به حساب چه کسانی نوشت؟ آیا فقط سارقان مقصرند یا باید سهم اصلی را در نامه اعمال کسانی نوشت که به هر شکل ، ذهن پلیس را به سوی دیگر بردند؟ نمی خواهم  تصریح کنم اما گمانم این است که در همین چند روز آمار سرقت های خرد افزایش داشته است و دلیل این امر هم درگیر کردن پلیس به امری اولویت دار است که باید جمع می شد اما در کوچه های پشت اعتراضات به اغتشاش کشیده شده، دست های آلوده به کار سرقت و ربودن آرامش مردم بود. باز البته باید خدا را شکر کرد که ماجرا در حد انتظامی ، مدیریت شد و به مشکل گسترده تر امنیتی تبدیل نشد والا معلوم نبود برسر این "نگین سلامت" در این حلقه آتش چه می آمد. همه می دانیم بعد شکست داعش در عراق و سوریه، افواج این بیماری در افغانستان و در همسایگی ما روئیت می شود. اگر در امنیت مرزها و امنیت در تعریف حرفه ای آن منفذی باز شود، آنان با انتحار هم که شده منفذ را به مدخل ورود نا امنی به داخل کشور تبدیل می کردند اما الحمد لله به خیر می گذرد ما جرا و اوضاع به آرامش می گراید. آرامشی که حق مردم است اما مسئولان نباید در آرامش بنشینند بلکه باید بیقرار خدمت باشند و چشم از خویش و منافع خویش برگیرند و به حوزه خدمتی خود اندازند تا به تکلیف عمل کرده باشند چه ذمه برخی از آنان در همین ماجراها هم بری نیست که عملکرد شان در بروز این شرایط، صاحب اثر است . حق این است که به جبران مافات برخیزند تا فضا برای زندگی بهتر برای همه فراهم باشد. بدانیم این را که ما زمانی می توایم از زندگی لذت ببریم که دیگران هم فرصت زندگی خوب داشته باشند. بنای برتر هم در میان خانه های آباد می تواند به چشم آید والا در منطقه ویران ، تک خانه باقی مانده هم در چشم می نشیند. پس اگر خود را هم می خواهیم و فقط هم به پیشرفت خود می اندیشند بعضی ها ، باید برای رونق زندگی همه مردم تلاش کنند. وقتی همه خوب بودند می توان خوب زندگی کرد که زندگی سلامت در شهر بیمار ناشدنی است....

ب / شماره 3535 / پنج شنبه  21 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 12:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ضرورت تبیین فقهی اعتراض؛

 اعتراض در جهان امروز، حق شهروندان شمرده می‌شود یعنی شهروندان در جایی که احساس می‌کنند حقی از آنان ضایع شده و یا فرصتی از آنان گرفته شده است حق دارند به میدان آیند و فریاد اعتراض خویش را به گوش حاکمان برسانند. رصد خبرهای جهانی هم به تواتر می‌گوید که مردمان در پی احقاق حقوق‌شان در ساحت‌های گوناگون و شئون مختلف در قالب‌های متفاوت اعتراض کرده‌اند؛ به خیابان آمدن و راهپیمایی کردن و یا تجمع در مکان‌های مخصوص و حق خویش را خواستن از این جمله است.

قانون اساسی جمهوری اسلامی که توسط فقهای برجسته تنظیم و توسط فقهای تراز اول به ویژه حضرت امام خمینی (ره ) تایید شده نیز در اصول خود این حق را به رسمیت شناخته است. از جمله؛ بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». لذا طبق این اصل صریح قانون اساسی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی از آزادی‌های مشروعی است که سال‌ها قبل و در جریان تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده است. این یعنی بنیان گزاران جمهوری اسلامی و رهبری انقلاب به این حق مهم توجه و تاکید داشته‌اند.

همچنین اصل نهم قانون اساسی تصریح دارد، «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند»؛ بنابراین، برگزاری هر نوع تجمع و راهپیمایی اعتراضیِ مسالمت آمیز که موجب اخلال در نظم عمومی نشود آزاد است.

از سوی دیگر شاید بتوان “اعتراض” را به روز شده فرایند امر به معروف و نهی از منکر شمرد که واجبی الهی در تراز نماز و روزه است که با رعایت شرایط، به تکلیف انسان مسلمان تبدیل می‌شود یعنی همان طور که فرد مکلف نمی‌تواند از ادای نماز و روزه و حج و جهاد و…. شانه خالی کند، نخواهد توانست با فروگزاری امر به معروف و نهی از منکر نیز ذمه خود را بری شده بداند.

در سیره حکومتی امام علی(ع) نیز شاهدیم که معترضان تا وقتی رفتاری مدنی دارند، نه تنها از حقوق بیت المال محروم نمی‌شوند که در مسجد مرکزی به خلیفه معترض می‌شوند و در عین امنیت، به سلامت برمی‌گردند و فقط زمانی که اعتراض به محاربه تبدیل می‌شود، حکومت علوی آن را برنمی‌تابد و در برابر شمشیر‌های آخته نیز باز زبان به نصیحت می‌گشاید و آنجا که کلام حق،  با صدها استدلال و از بیان‌های گوناگون، شمشیرهای باطل را به نیام باز نمی‌گرداند، تیغ عدالت برای سالم سازی از شر محاربان از نیام بیرون می‌آید که این هم برای چاره کردن “بیچارگی” اجتماعی است پس می‌توان گفت قرن‌ها پیش از آنکه غربیان به اعتراض مدنی، در بیانیه‌ها  صحه بگذارند، در سیره حکومتی اسلام، نه تنها آن را به رسمیت می‌شناسند که آن را حق می‌دانند.

فراتر از حق معترض، که به عنوان حق حاکمیت که با زبان امر به معروف و نهی از منکر با آنان سخن گفته شود. در کلام مولا علی(ع) در تشریح حقوق متقابل مردم- حاکمیت، شاهد جغرافیای خدمتی حاکم و حاکمیت نسبت به مردم هستیم و گواه حقوقی که حاکم بر مردم دارد. امام ابتدا حقوق مردم را برمی‌شمارند تا با تحقق آن، حق حاکم هم ثابت شود و از میان حقوق حاکم هم می‌توان “وَالنَّصِیْحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ” را ترجمه امر به معروف و نهی از منکر نمود که می‌تواند این خیر خواهی گاهی با صدای بلند و در قالب اعتراض هم باشد. فکر می‌کنم خوانش دوباره کلام مولا(ع) زوایای بحث را بیشتر باز کند و اسلام را در جایگاه نخست رعایت حقوق شهروندان و باورمند اعتراض مدنی قرار دهد. ایشان می‌فرمایند: “أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً، وَلَکُمْ عَلَیَّ حٌقٌّ، فَأَمَّاحَقُّکُم عَلَیَّ فَاالنَّصِیْحَهُ لَکُمْ، وَتَوْفِیْرِفَیئِکُمْ عَلَیْکُم، وَتَعْلِیْمُکُم کَیْلاتَجْهَلُوا، وَتَأدِیْبُکُمْ کَیْمَاتَعْلَمُوا”. ای مردم، مرا برشما حقی و شما را بر من حقی واجب شده است، حق شما بر من (حاکم) آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم، و بیت المال را بین شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید.

“وَأَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِاالْبَیْعَهِ، وَالنَّصِیْحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ، وَالإِجَابَهُ حِیْنَ أَدْعُوکُمْ وَالطَّاعهُ حِینَ آمُرَکُم”اما حق من (حاکم) بر شما این است که بر بیعت و فادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هرگاه شما را به کاری فراخواندم اجابت کنید و هرگاه فرمان دادم اطاعت نمایید.

“فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّهُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهٌ، وَأَدَّی الوَالِی إِلَیْهَا حق‌ها عَزُّ الحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَت مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَت مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَت عَلَی أَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلُحَ بِذَالِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّولَهِ، وَیَئِسُت مَطَامَعُ الأَعْدَاء”، آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند،‌ و زمامدارحق مردم را بپردازد  حق درآن جامعه عزت یابد، و راه‌های دین پدیدار [و دستورات دینی در جامعه عملی گردد] و نشانه‌های عدالت [در زمینه‌های مختلف از عدالت اجتماعی گرفته تا عدالت فردی و از عدالت اقتصادی و سیاسی گرفته تا عدالت اداری و قضایی و…] برقرار، و سنت پیامبر اکرم (ص) پایدار، پس روزگاراصلاح شود، و مردم درتداوم حکومت امیدوار و دشمن درآرزوهایش مأیوس می‌شود.

این نگاه امام علی(ع) و آن نگاه به سند تبدل شده فقها در قانون اساسی، نشان دهنده جایگاه نقد و اعتراض در سپهر حکوکت دینی است و امروز باید فقهای بزرگوار و فضلای حوزه و اندیشمندان دینی متناسب با زمان و نیاز‌های روز، به تبیین فقهی اعتراض و جایگاه تکلیفی آن بپردازند تا پاسخی عملی باشد به آنانی که فقه را بازمانده از تکاپوی جهان امروز و گرفتار در بن بست می‌دانند حال آنکه در نگاه باورمندان فقه، هیچ بن‌بستی وجود ندارد و فقه، حقوق مردم را به تصریح بیان و حراست می‌کند. امروز فقط باید بازویرایش تازه‌ای از حقوق شهروندی در منظر فقه ارائه کرد والا فقه اهل‌بیت(علیه‌السلام) نگاهی فراگیر به همه حقوق دارد.

اجتهاد / ۱۳۹۶-۱۰-۲۰ / چهارشنبه

http://ijtihadnet.ir/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 22:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
ذهن که به هم بریزد، زمین هم به هم می‌ریزد. این گزاره از مدت‌ها پیش در نظرم بود. لذا همیشه دعا می‌کردم اتفاقی نیفتد که ذهن متولیان امنیت جامعه با چالش مواجه شود. این ماجراهای اخیر که روی داد، دعا‌ها را افزون کردم و از دیگران هم خواستم دست به دعا بردارند برای متمرکز ماندن ذهن نهاد‌های امنیتی‌؛ هم دعا کنند و هم هرکس به فراخور توانش تلاش کند آرامش به شهر برگردد چه همه می‌دانیم اگر تمرکز آنان مختل شود، امنیت ایران مختل خواهد شد که این هم آرزوی دور و دراز ایران‌ستیزان در انواع عبری، عربی، آمریکایی و ... است. الحمد‌لله بوی بهبود ز اوضاع امور می‌شنویم و فضا به سمت آرامش می‌رود ولی در همین چند روز، که مشکلات انتظامی اولویت نخست پلیس شد و شهربانان ما به حل ماجرا پرداختند، سارقان از فرصت نهایت سوء‌‌‌‌‌‌‌‌استفاده را کردند و به خانه مردم زدند. بله، وقتی پلیس را در جای دیگر درگیر کنیم، نه‌تنها نانی به گرسنگان ادعایی نمی‌رسد که سفره هم از خانه مردم به سرقت می‌رود. حال باید پرسید گناه این ماجرا و مال به‌یغما‌رفته مردم به‌ویژه آرامش زخم‌خورده شهروندان را باید به حساب چه کسانی نوشت. آیا فقط سارقان مقصرند یا باید سهم اصلی را در نامه اعمال کسانی نوشت که به هر شکل ذهن پلیس را به سویی دیگر بردند؟ نمی‌خواهم تصریح کنم اما گمانم این است که در همین چند روز، آمار سرقت‌های خرد افزایش داشته است و دلیل این امر هم درگیر کردن پلیس به امری اولویت‌دار است که باید جمع می‌شد اما در کوچه‌های پشت اعتراضات به اغتشاش کشیده‌شده، دست‌های آلوده به کار سرقت و ربودن آرامش مردم بود. باز البته باید خدا را شکر کرد که ماجرا در حد انتظامی مدیریت شد و به مشکل گسترده‌تر امنیتی تبدیل نشد و الا معلوم نبود بر سر این نگین سلامت در این حلقه آتش چه می‌آمد. همه می‌دانیم بعد شکست داعش در عراق و سوریه، افواج این بیماری در افغانستان و در همسایگی ما رؤیت می‌شود. اگر در امنیت مرزها و امنیت در تعریف حرفه‌ای آن منفذی باز شود، آنان با انتحار هم که شده منفذ را به مدخلی برای ورود ناامنی به داخل کشور تبدیل می‌کردند اما الحمدلله به خیر می‌گذرد ماجرا، و اوضاع به آرامش می‌گراید، آرامشی که حق مردم است اما مسئولان نباید در آرامش بنشینند بلکه باید بیقرار خدمت باشند و چشم از خویش و منافع خویش برگیرند و به حوزه خدمتی خود اندازند تا به تکلیف عمل کرده باشند چه ذمه برخی از آنان در همین ماجراها هم بری نیست که عملکردشان در بروز این شرایط صاحب اثر است. حق این است که به جبران مافات برخیزند تا فضا برای زندگی بهتر برای همه فراهم باشد. بدانیم این را که ما زمانی می‌توایم از زندگی لذت ببریم که دیگران هم فرصت زندگی خوب داشته باشند. بنای برتر هم در میان خانه‌های آباد می‌تواند به چشم آید و الا در منطقه ویران، تک‌خانه باقی‌مانده هم در چشم می‌نشیند. پس اگر خود را هم می‌خواهند و فقط هم به پیشرفت خود می‌اندیشند بعضی‌ها، باید برای رونق زندگی همه مردم تلاش کنند. وقتی همه خوب بودند می‌توان خوب زندگی کرد که زندگی سلامت در شهر بیمار ناشدنی است.
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۵۶ / چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶/ صفحه 2
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=20&p=2&n=02
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 22:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی عملیات ها در دفاع مقدس، متفاوت، ممتاز و تاریخ ساز بودند مثل فتح المبین، مثل بیت المقدس و والفجر ۸ و کربلای ۵٫ البته من کربلای ۴ را هم عملیاتی تاریخی و تاریخ ساز و فرهنگ ساز می دانم اما کربلای ۵ فراتر از یک عملیات، یک حماسه بود، حماسه ای پرشکوه که در آن یک ملت مظلوم در محاصره و تحریم اما با توکل به خدا و اتکال به قدرت لایزال ایمان، پشت ارتشی را به خاک مالید که مستظهر به پشتیبانی توامان بلوک شرق و غرب بود. ما در کربلای ۵، خطوط دفاعی انباشته شده از موانعی را درهم شکستیم که کارشناسان نظامی جهان روی شکسته نشدن آن شرط بندی می کردند، آنان به «سحر قدرت» و موانع باور داشتند اما رزمندگان ما را نفسی پاک و خداباور بود که همه سحرها را باطل می کرد، هر چند ساحران به سجده نیفتند و به خدای ما ایمان نیاورند و همچنان بر مدار فرعون قدرت بچرخند. ما در منطقه عملیاتی کربلای ۵ از “نیل” موانع گذشتیم و سپاه “فرعون”های زمان را به محاق بردیم. ده ها شبانه روز جنگیدیم آن گونه که نه شب از روز بازشناخته می شد نه روز از شب، بسیاری از شب ها را در طول مراحل مختلف این عملیات با چشمانی هوشیار و بیدار به صبح پیوند زدیم و روزها را نیز به شب رساندیم. در این عملیات بود که ماشین جنگی ارتش عراق به گل نشست و رؤیاهای صدام یکی از پی دیگری با تعبیری معکوس مواجه شد و نقشه هایش نیز یکی از پس دیگری نقش بر آب شد.در این عملیات بود که بیش از ۸۰ فروند از جنگنده بمب افکن های عراقی که با فناوری برتر شرق در قالب میگ و سوخو و توپولوف حضور داشتند و با فناوری غرب در قالب میراژ و… به میدان آمدند ساقط شد و صدها دستگاه تانک و صدها قبضه توپ و دیگر تجهیزات مدرن دشمن یا نابود شد یا به غنیمت درآمد تا عملا ماشین جنگی صدام سخت ترین شرایط را تحمل کند. کشته و زخمی شدن ۴۰هزار نیروی کارآزموده جنگی دشمن از دیگر دستاوردهای این عملیات پیروزمندانه بود که ده ها تیپ و گردان را از گردونه نبرد خارج کرد و قدرت تهاجمی و توان تدافعی دشمن را در هم شکست تا جایی که «آبزرور»، چاپ پاریس در این باره نوشت:«برای اولین بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کارشناسان غربی درباره امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده اند.» هفته نامه «نیوزویک» نیز نوشت:« تهاجم ایرانی ها در نزدیکی بصره، حداقل یک مسئله را در خصوص جنگ ایران و عراق تغییر داد و آن این مسئله است که برای اولین بار طی چند سال گذشته این احتمال را که یک طرف حقیقتا بر دیگری پیروز شود مطرح ساخته است. «آری» حماسه کربلای۵ بسیاری از معادلات نظامی، تبلیغاتی، سیاسی و… را به نفع ایران تغییر داد و این رهاورد شهدا و رزمندگانی بود که تا آخر ایستادگی کردند. در این پیروزی اما باید یک سهم جدی برای شهدا و رزمندگان عملیات کربلای۴ در نظر گرفت که اگر نبود جانفشانی های آنان، اگر نبود دعاهای آنان و اگر نبود غربت و مظلومیت آنان نمی شد در فاصله ای چند روزه که دشمن به جشن برخاسته بود، حماسه ای چنین بزرگ خلق کرد. در کربلای ۵ با تواضع و توکل و توسل به خط زدیم و موفق شدیم. خود را ندیدیم و موفق شدیم. امروز هم باید خود را نبینیم و نبینند مسئولان و برای خدا، مردم را ببینند و به خدمت برخیزند تا معبرهای قفل شده باز شود. دیروز از موانع شرقی و غربی گذشتیم امروز هم باید از تحریم های استکباری عبور کنیم. این شدنی است اگر کارگزاران نظام به سیره مردان کربلای ۵ برگردند….

 ب / شماره 3534 / چهار شنبه  20 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 22:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعد کربلای 4 بود که به منطقه رسیدیم. یاران به کسی می مانستند که الله اکبر در حنجره اش گیر کرده و بغض در گلویش نشسته باشد. بالاخره، بخشی از یاران به بهشت رفته بودند و اینان احساس دین می کردند، حس عقب ماندن خیلی عذاب آور است، برای کسانی که در مسابقه اند.

 

به گزارش حیات، این حس را روزی دیگر خواهم نوشت، اما امروز حرف این قلم چیز دیگری است.  بله، حال خوبی نبود، در یاران تا اینکه یکی از فرماندهان از قرارگاه آمد و پیام "آقای فرمانده" را برای مان خواند، پیامی با کلمات روشن و امید آفرین. با وعده نصرت حضرت پروردگار. و روح تازه کردیم و جان جلا دادیم برای ادامه ماموریت و تجدید عهد کردیم که بر پیمان با یاران استوار بمانیم. 

پیام از آیت الله هاشمی رفسنجانی،فرمانده عالی جنگ بود که می شد از لال به لای سطورش، رگه های روشن و امید به جهادی ماندگار در همان نزدیکی ها را دید. چنین هم بود و چنین هم شد. کربلای پیروز5، چند روز بعد از آن پیام اتفاق افتاد پس از جابه جایی یگان ها. عملیاتی حماسی که دشمن را در هم شکست و ماشین جنگی صدامیان را در گلی نشاند که آب آن از خون سربازان شان بود. 

 در این عملیات انگار خدا می خواست، مزد ایمان کربلای 4 را هم بدهد که به نتایجی چنان درخور رسیدیم که شورای امنیت را به نگارش قطعنامه 598 واداشت که تا حدودی حقوق ما را استیفا می کرد. باری، آن روز پیام آقای فرمانده، گره گشا بود برای ما و بعد از آن هم تا آخرین روز جنگ این نام هاشمی بود که به فرماندهی جنگ، اقتدار می داد. 

من در باره او از زبان افراد مختلف، فراوان شنیده ام، از جمله از زبان حجت الاسلام والمسلمین غزالی که در سال های اولیه دهه 60 فرمانده سپاه منطقه 4کشور بود، او از عملیات خیبر می گفت و از گرفتار شدن نیروهای خراسانی در محاصره دشمن و اینکه در آن لحظات هولناک به هر کس رو زده تا کاری بکنند و این حصر را بشکنند به نتیجه نرسیده است. 

 او می گفت سر انجام آقای هاشمی را پیدا کردم و شرح ما وقع کردم و با تدبیر "آقای فرمانده" بود که راه گشوده شد و نیروها از محاصره خارج شدند تا وقتی عراقی ها چشم باز می کنند ، ببینند بر یک جای خالی محاصره بسته اند! از ظرافت های فرماندهی هاشمی، از نگاه کلان نگر او در این حوزه و البته در ساحت صلح شرافتمندانه و توام با عزت، سخن گفته اند آنانی که می توانند حق مطلب را اداکنند. 

 این قلم اما در سالگرد عملیات کربلای پنج که از قضا با سالروز رحلت آیت الله همزمان است فقط می خواهد نسل نو را توجه دهد به مردی از نسل کهن انقلاب که تا آخر انقلابی ماند و راه را نیز نشان می دهد. ما از آقای فرمانده، از آیت الله فرمانده درس ها گرفته ایم. ان شاالله به کار بندیم و همیشه سرباز انقلاب باشیم.

حیات / تاریخ انتشار:سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136975

http://hayat.ir/fa/136975/

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
امروز تقویم بر پیشانی خود سه مناسبت دارد و امشب نیز برگی بر آن می‌افزاید. به حساب تاریخ اگر بخواهیم بنویسیم، به قیام خونین مردم قم (١٣۵۶) خواهیم رسید که یکی از فراز‌های بلند تاریخ انقلاب است. آنگاه به درک جلوه‌ای دیگر از عاشورا در دفاع مقدس خواهیم رسید در عملیات کربلاى ۵ (١٣۶۵) و آنگاه به سال ١٣٩۵ خواهیم آمد و سوگوار آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی خواهیم شد که در این روز و در آستانه رحلت امیر‌کبیر (١٢٣٠) بر این برگ پر‌تقدیر تاریخ امضا نهاد. جالب این است که این هر سه مناسبت دیگر هم به آیت‌ا... گرهی نا‌گشودنی خورده است، از قیامی که نهضت را در فرازی شکوهمند نهاد، همان نهضتی که امام کبیر انقلاب، حیات هاشمی را در آن جاری می‌دید و فرمود: «بدخواهان بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.» و عملیات کربلای ۵ که با فرماندهی هاشمی، ارتش عراق را در گل نشاند. قصه ارادت آیت‌ا... به امیر‌کبیر هم در حرف‌به‌حرف کتاب «قهرمان مبارزه با استکبار» موج می‌زند و این‌چنین چهار مناسبت به یک فصل می‌رسد تا این نوشته را نقطه بگذاریم و از سرخط بنویسیم در‌باره مردی که دارای ابعاد گوناگون بود و حاصل جمع آن نیز بعد هاشمی انقلاب را تشکیل می‌داد، مردی که همواره از زمان خود جلوتر بود و در تنهایی این واقعیت هم بارها به باران سنگ تخریب و تهمت گرفتار می‌آمد اما به مدد شرح صدر خدادادی از آن گذشت. آیت‌ا...
را اگر بخواهیم به شرح قلم بگشاییم، باید مثنوی‌ای بنویسیم بیش از هفتاد من اما روزنامه‌‌نویس را باید که از آن دریا قطره‌ای بردارد و همان را چشم به چشم بگرداند و گوش به گوش برساند تا بشناسند خلایق مردی را که یک قطره و یک جلوه‌اش می‌شود اینکه در کوران جنگ، باز صلح برای او چنان اصالت دارد که می‌کوشد به عزتمندانه‌ترین شیوه، تفنگ‌ها را به نفع زندگی، خاموش‌باش دهد. او به توسعه ایران هم نگاهی کرامند داشت و این نگاه را در جنگ و صلح و سازندگی و اصلاحات و همه تاریخ انقلاب پی می‌گرفت...

شهر آرا / شماره : ۲۴۵۵ /  سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶/ صفحه اول و 2

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=19&p=1&n=11

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز، در تاریخ ایران، روزی ماندگار است. این ماندگاری هم به نام فخر تاریخ معاصر، میرزاتقی خان امیر کبیر است که در آرزوی توسعه ایران، کارش به حمام فین کاشان رسید و رگ هایی که برای ایران به غیرت، بیرون می زد را به نیشتر جهل و حسادت و خیانت شکافت و باز ماندگاری این روز به نام شهدایی است که قم را به نام کانون قیام، نام بردار کردند و به سال 1365 باز 19 دی، به نام شهیدان و حماسه سازان کربلای 5، جاودانگی یافت و در سال 1395 نیز این برگ پر تقدیر تاریخ، رقمی دیگر خورد به نام مردی که شبیه ترین مردان امروز به امیر کبیر بود و در قیام قم، جلودار و در کربلای 5 فرمانده. مردی که به نام مانای هاشمی رفسنجانی در تاریخ این دیار، جاودانه شد. امروز قلم به پاس هر چهار واقعه تاریخی از او می گوید که با نام او عجین شده است و تکریم او، تعظیم آن سه دیگر نیز هست. بگذارید در شرح آیت الله از قلم عزیزی دیگر وام بگیرم که او را به قالی کرمان و نقاشی ماندگار تشبیه کرده بود اما هیچ تابلوی نقاشیی، نگاه را مسحور منظره خویش نمی کند مگر آنکه هوشی هنرمندانه، و نقشی زیبا و روحی مانا در آن به کار رفته باشد. هیچ قالیی هم ماندگار نمی شود مگر آنکه هر گره آن هنرمندانه بر تار و پود بنشیند و هیچ انسانی، به بزرگی، سر برنمی آورد و در تاریخ نمی ماند مگر آنکه ظرفیتی وسیع داشته باشد و آن را با علم و عمل و معرفت در هم آمیزد و هر روز، در افق نگاه ها بلند تر شود. تاریخ را اگر بخوانیم، مردانی چنین را خواهیم یافت که اگر چه کم شمارند اما پر اثر مانده اند و با بزرگی کارهای خویش، نام خویش را نیز با بزرگی، پیوند زده اند.اگر بخواهیم در تاریخ ملی به خوانش بزرگان خویش بپردازیم قطعا، یکی از آنان، بزرگ مرد رفسنجانی تبار خواهد بود که هم به راستی و درستی "اکبر" بود و هم حشمت " هاشمی " داشت. او بزرگی بود که درمیان بزرگان هم به رشادت در چشم ها می نشست والا بزرگی در میان کتوله ها که ارزشی ندارد. او از بزرگان جمع بزرگ بود و سیاست را بر مدار دیانت در حوزه های مختلف، نمودی عینی می داد لذا مورد توجه امام کبیر انقلاب بود و هرجا، کارها گره می خورد، او را به اشارتی به میدان می فرستاد و یقین داشت که این شاگر ویژه اش، ویژگی های منحصر به فردی دارد که در جنگ و صلح می تواند معجزه کند و از شکست، در هر حوزه ای، به پیروزی ، پل بزند. من او را یکی از معجزات امام خمینی می دانم که توانست در تراز جهانی هم جایگاهی بشکوه یابد و در جهان دل و دیده مردمان خویش نیز به نیکی بنشیند تا جایی که بعد از بمباران های مکرر کوته اندیشان ، باز قامت کشیده تر از پیش به میدان می آمد و دست خالی و خسته همان بمب افکن ها را هم می گرفت. همین هم بود که مردم را به او امیدوارتر می کرد و در گرانیگاه های خاص، لب های او را در قبله نگاه مردم می نشاند تا سخنی بگوید و گرهی بگشاید و راه باز کند. او در غبار فتنه ها ، گم نمی شد بلکه غبار ها را فرو می نشاند و فتنه ها را از لوح باور ها پاک می کرد. او هیچگاه خود را نمی دید و در راه خدا به منافع خلق، می اندیشید و از همین رو بود که هرگز از پا نمی نشست حتی در سنگباران تهمت و تخریب. او به آنچه حق می دانست، عمل می کرد. حق دانسته های او هم از چنان حقانیتی برخوردار بود که بعد دیگران به صواب بودن آن می رسیدند و بدان اعتراف می کردند مثل رهانیدن کشور از هیجان درگیری با آمریکا در جنگ اول خلیج فارس که می توانست خیلی چیز ها را تغییر دهد. او یک مجتهد تراز اول سیاسی بود . او به فرداهای ایران نظر داشت و همین باعث می شد که به خلق موقعیت هایی همت کند که برای برخی خیالی بلند پروازانه بود اما او در زمین به اجرای برنامه ها پرداخت که نام ایران را بلند کرد. این را هم در فرماندهی او بر جنگ می شود دید و هم در سرداری اش برای سازندگی کشور و هم خیلی جا های دیگر. بله، هاشمی، قالی کرمان بود. زیبا و کهنه ناشدنی. امروز هم اگر چه در میان ما نیست اما ما می توانیم با خوانش آثار و در پیش گرفتن راه حق، او را در کنار خود داشته باشیم....

ب / شماره 3533 / سه شنبه  19 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دریا که باشی، هزار بچه بازیگوش اگر هر روز هم هزار بار سنگت زنند از آرامشت نمی‌کاهد. کوه هم که باشی، باز هزار بار بچه‌های بازیگوش سنگت زنند، از جا نمی‌جنبی و این حکایت هاشمی بود، هاشمی رفسنجانی، آیت‌اللهی که آیات حضرت‌الله را در جان جاری و جهانی خدایی داشت و دلش را هم خدا چنان شرحی داده بود که همه قبض‌ها را هم بسط می‌داد. ببخشید، نمی‌خواستم در سالگرد «آیت‌الله مردم» چنین آغاز کنم اما وقتی می‌بینم یک سال بعد رحلتش، برخی هنوز کینه‌های کهنه، باز می‌خوانند و برخی ندانسته بر سفره «کین خوانان» می‌نشینند، واژه‌ها چنین به فریاد برخاستند. همین چند روز پیش بود که بنده خدایی تریبون برداشته بود و به نام بازخوانی عملیات کربلای4، می‌کوشید آنچه شکست می‌دانست را پای هاشمی و دولت آن زمان بنویسد. جالب اینکه اول هم حرفش این بود که هرچیز را باید در ظرف زمانی خود، باز خواند. اما خودش، کربلای4 را به خط امروز می‌خواند که دیگران نوشته‌اند! بی‌تاب شدم از این همه «رواداری!!!» می‌خواستم به جواب برخیزم که دیگری نوبت سخن یافت و به یادش آورد که؛همان‌طور که گفتی باید هر چیز را در ظرف زمانی خود بازخواند و کاش هاشمی را، دولت را و کربلای4 را چنین می‌خواندیم. او به سخن خود پرداخت و من، که تریبون نیافتم حالا فریاد می‌زنم باید به انصاف، همه زمان‌ها را خواند و همه نقد‌ها را پرداخت. باید مروت داشت و اگر کربلای4 را- که من عزیز می‌دارم- به حساب هاشمی می‌گذارید، حواس‌تان باشد که او فرمانده ارشد دفاع مقدس در عملیات‌های پیشین و پسین هم بوده است. والفجر موفق8 هم با فرماندهی هاشمی به فتح رسید و کربلای پرحماسه5 هم ذیل فرمان هاشمی، دشمن را در هم شکست و اصلا بیشتر جنگ را هاشمی فرماندهی کرد و صلح هم رهاورد فراست مردی بود که مقهور زمان و هیجانات نمی‌شد بلکه آن را مقهور مدیریت خود می‌کرد چنانکه دنیا نیز به پیروزی ما اذعان کرد و صدام متجاوز هم در نامه به «پرزیدنت رفسنجانی» اعتراف کرد که به آنچه می‌خواستید رسیدید. بله، به رغم تندگویی‌های دهه‌های بعد «مجاهدان شنبه» که چند ده سال بعد، مرد میدان شده اند، او همان روز و در همان دشواری‌ها، کار را چنان پیش برد تحت هدایت‌های امام بزرگ که ما پیروز حقیقی جنگ شدیم. ما همه نقشه‌های دشمن را چونان رویای بی‌تعبیر، تفسیر کردیم و آرزوهایش را به سیل غیرت سپردیم و بعد جنگ نیز باز این «آیت‌الله مردم» بود که به «سازندگی» برخاست و خواسته و طرح انقلاب را روی زمین آورد تا سرزمین شهدا، جلوه‌های آباد خود را به تماشا بگذارد. او در سازندگی، روح امیرکبیر را احیا کرد و در حوزه توسعه سیاسی نیز گام‌های بلند برداشت. او سیاستمردی عمل گرا بود و در حوزه عمل کیست که خطا نداشته باشد اما....اما اگر به انصاف بنگریم و او را با دیگران مقایسه کنیم درخواهیم یافت که ضریب خطای او خیلی کمتر بود. برای او حتی در موفقیت دیگران هم سهمی بسزا بود چنانکه در جایگاه‌های مختلف همواره مرد مدیریت بحران و عبور موفق از آن بود. او می‌توانست تهدید‌ها را به فرصت تبدیل کند در زمانه‌ای که برخی‌ها از فرصت‌ها تهدید می‌سازند. او خبیر و بصیر بود، دست فردا‌ها را می‌خواند و امروز که پس از سال‌ها، گفته‌های دهه‌های پیش او را می‌خوانیم می‌بینیم که چقدر از زمان خود جلوتر بود. آنقدر که برخی امروز هم هنوز به جای او در دهه پیشین نرسیده‌اند. هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله مردم بود و همواره دغدغه امروز و فردا و فرداهای دورشان را داشت و به سربلنذی ایران می‌اندیشید و حق است که نخبگان جامعه، نگاه کلان نگر او را مشق کنند و خود ندیدن و خط قرمز نخواندن خود و یاران و فرزندان خود را از او بیاموزند که همه ناملایمات و توهین‌ها و تهمت‌ها را شنید اما به حرمت انقلاب و برای حفظ نظام، ناشنیده انگاشت. با روشی چنین است که می‌توان به ایران برای رفتن به فردای موفقیت کمک کرد والا اگر افراد دور خود آینه بکشند و مدام خود را و خانواده خود را و دوستان خود را ببینند، مشکلات روز افزون خواهد شد و مردمی که دیده نشوند هم نگاه شان را از ما برخواهند گرفت. باری، باید مردم را دید. باد حرف شان را شنید و باید چراغ امید را در دل شان زنده نگهداشت تا «آیت‌الله مردم» شد و با آنان و در دل آنان جاودانه ماند....

جمهوری اسلامی / شماره 11062/ دوشنبه 18 دی 1396/ صفحه اول

http://jomhourieslami.net/paper/?newsid=160312

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز که به آخر برسد، کربلا خواهد شد در دشتی به نام شلمچه در عملیاتی که با رمز یا زهرا(س) استمرار شهادت را بسان غزلی ناب، تضمین خواهد کرد. امروز که به آخر برسد، همین امروز 18 دیماه 1365، کربلایی خواهیم شد در تاسی به مولایمان حسین که از دور دست، ما را به هل من ناصر کربلایی می کند. امروز که به آخر برسد، در نقطه رهایی کربلای 5 با نوادگان یزید، پنجه در پنجه خواهیم شد. امروز را بگو تقویم ها در خاطر داشته باشند که تجلیی از یوم الله است به سال 1365 هجری شمسی. فردا که خورشید دوباره برآید در شعاع انوار شهدا، زمین را جور دیگری خواهد دید، شبیه کربلا...

 

فراموش کاریم، برخی هامان و انگار حافظه هامان کوتاه تر و کوتاه تر می شود، چنان که یادمان نمی آید ۲9سال پیش در چنین روزهایی عملیاتی داشتیم عاشورایی به نام «کربلای پنج»، فراموش مان می شود حماسه ای که دنیا را تکان داد و فهماندشان که «باید» خود را برای شکست صدام و همه برنامه هاشان آماده کنند و «باید» بپذیرند که پیروز، صفتی است که بعد از این به نام بزرگ ایران ضمیمه خواهد شد، و شد هم و همین عملیات پیروز بود که جهان را بر آن داشت تا با قطعنامه ۵۹۸، بخشی از حقوق ما را به رسمیت بشناسد و نقطه پایان بگذارد بر آرزوهای صدام، که آمده بود بماند. 

آمده بود، ما را درهم بشکند، اما خود او شکست و مفتضحانه مجبور شد دست از پا درازتر برگردد. باری، آن روزها گذشت و برخی هامان همه چیز یادمان رفت و امروز برخی از یاران آن روزهایند که یادشان مانده است از آن عاشورا، تا پیامک کنند پیام یادآوری «آن روزها را». و من در پیامی از عزیزی از مردان کربلای 5 ، می خوانم؛ اسم کانال که میاد، گرمایی ها یاد کولر می افتند، دیپلمات ها یاد سوئز، سیاسیون یاد غول رسانه ای... اما بسیجی ها یاد گردان اخلاص و یاسین و کوثر و الحدید و یاد تشنگی لحظه های آخر هم رزمان شان در کانال های منطقه عملیاتی ... راست می گوید آن عزیز، یاد یاران مان بخیر که در کانال ها، عاشورایی به شهادت رسیدند، پس از آن که عاشورایی جنگیدند و حنجره زخمی شان دگر باره کانال صدای سید الشهدا شد؛ هل من ناصر ینصرنی؟ 

 به گوشی همراهم نگاه می کنم و همه وجود لب می شوم به خوانش  پیامکی دیگر که آدمی را تا باده ای از زلال جاری زیارت ناحیه مقدسه می برد؛ سلام بر بدن های سوخته از آتش نیزارهای گرگرفته سواحل نهر خیّن و جزیره بوار ین... سلام بر تن های زخمی افتاده در گل و لای جزایر ام الرصاص که در بامداد فیروزه ای کربلای ۵ تیر خلاص خوردند و مزد اخلاص به شهادت گرفتند... سلام بر بدن های پاره پاره از انفجار خمپاره ها، سلام بر پیشانی های خون نشان از قناسه ها... سلام بر کربلای ۵ ... آن روزها گذشت اما امروز همه استقلال و عزت و آزادگی خود را مدیون آن روزها است، کاش یادمان بماند این حقیقت و کاش بدانند آن هایی که باید تا دست از آستین همت به در آورند و به حرمت شهدا کاری کنند که شرمنده مردم نشویم. 

مردمی که در زمان جنگ و در همین کربلای پنج، از سفره خود زدند تا نان خشک در سفره رزمنده بنشیند. از گلوی خود زدند تا ما قدرت الله اکبر در گلو داشته باشیم و امروز روا نیست دست و سفره شان چنان خالی شود که در جواب شان بمانیم و بیگانه پرستان در همراه کردن آنان طمع کنند. آن ها پشتیبان ما بودند در روز گار جنگ و امروز باید مسئولان به نام ایران در خدمت شان باشند. مطمئنم مردم، غاطبه مردم باز هم برمدار شهیدانند منتها مسئولان باید خود را در این محور ثابت قدم کنند تا کسی نتواند در غبار به شکار مردم بپردازند.

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 136955/چ2

http://hayat.ir/fa/136955

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 13:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان در حوزه کمال یابی با موانع متعدد رو بروست که اگر بر آن ها فائق نیاید، پشت دیوار آن خواهد ماند و یا استخوانش در زیر این سنگ ها خورد خواهد شد. اینکه بر مهارت شناخت، این همه تاکید می شود از آن روست که کسی بی شناخت، به مقصد نمی رسد. بی معرفت، نمی تواند رخت خویش را از ورطه های هولناک، بیرون کشد حتی اگر بخت خویش را هم فراوان آزموده باشد! باید وقت گذاشت برای شناخت خویش و راه های پیش رو که موفقیت و عاقبت بخیری، روزی کسانی می شود که به شناخت رسیده باشند و در این ساحت است که زشتی و زیبایی اعمل و حتی نسبت های آن مشخص می شود. باید شناخت موانع را و البته فرصت ها را. این را قدر دانست و از آن عبور کرد. مرحوم استاد آیت الله صفایی حائری در صفحه 242 کتاب مسئولیت و سازندگی سخن را به شناخت یکی از موانع مهم کمال می کشانند که ما آن را با نام عناد می شناسیم. در تعریف حضرت ایشان؛ عناد، از راه بيرون رفتن است و تكروى كردن‏ و به دور خود ديوار كشيدن و دروازه ‏ها را بستن و در برابر ايستادن. است. من و شما هم از این قبیل آدم ها فراوان دیده ایم و استاد هم در وصف اینان می گوید: كسانى را مى‏ شناسيم كه بدون تكيه بردارايى و سرمايه و يا بازدهى و فعاليتى و يا پايگاه و پست و مقامى، از راه رو مى‏ گردانند و در برابر هر چيز مى ‏ايستند و به دور خويش حصار مى ‏كشند و دروازه ‏ها را مى ‏بندند و از همين جاست كه عناد از كبر و غرور جدا مى‏ شود و مشخص ‏تر مى ‏گردد. كه در آن دو تكيه ‏گاه‏ هايى هست و دستاويزهايى وجود دارند، اما عناد، بدون هيچ تكيه‏ گاهى سرمى‏ كشد و خود را نشان مى‏ دهد. این عناد را باید شناخت و انگیزه های آن را هم دانست تا بتوان به چاره برخاست. اما انگیزه ها؛
الف- ترس از حل شدن و از دست رفتن است و خيال مى‏ كند با پذيرفتن، خود را باخته و خويشتن را از دست داده است.
ب- اين ترس، عناد را مى سازد، همان طور كه عشق به خود نشان دادن و خود را به ثبت رساندن هم تكروى و كاسه ‏ها را جدا كردن و خود را به چشم كشيدن و عناد ورزيدن را به وجود مى‏ آورد. شخص مى‏ خواهد با جدا كردن خويش از ديگران، چشم‏ ها را به سوى خود بكشد و آن ‏ها را در خود نگاه دارد.
البته آن ترس و اين عشق، دوروى يك سكه هستند و همراه يكديگرند. و اين دو عامل در كنار هم تا آن‏جا پيش مى روند كه معاند حتى با حق قاطى نمى ‏شود و به آن نمى ‏پيوندد و از آن چشم مى‏ پوشد و به كفر دست مى‏ دهد….
فکر می کنم همان طور که خویش را از آفت غرور باید حفظ کنیم باید که رخت خویش را از ورطه عناد هم بیرون کشیم که این نیز راه را بر کمال انسانی و توسعه معرفتی و اجتماعی می بندد. مومن اما نه تنها نباید به بن بست دچار شود بلکه بن بست ها را باید بشکند هم از مقابل خود و هم از برابر دیگران. چنین است که همه در آغازی مبارک قرار می گیریم که به انجامی با برکت نیز منتهی می شود....

ب / شماره 3532 / دوشنبه  17 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

آتش دارد فرو می نشیند و غبار هم. افق دارد بهتر از قبل دیده می شود و ان شاءا... دیده مسئولان هم بیناتر از قبل ببیند واقعیت ها را، مشکلات را، حق های برزمین مانده را. ببیند و خیلی زود به تصمیم برسد و به عمل درآورد آن طرح های نو را. طرح هایی که فرخندگی فردا را به دنبال داشته باشد چه این حق مردم است که همه به خدمت شان برخیزیم. مردمی که برای هزارمین بار به میدان آمدند و باز هم مسئولان را شرمنده نگاه کلان و حضور پر کرامت و بارانی خویش کردند. این را به قاعده، متولیان باید دریافته باشند که هرچه داشته اند و دارند و خواهند داشت از برکت حضور مردم است و صاحب برکتانی چنین را خدمت بی منت و صادقانه سزاست. خدمت هم و بزرگداشت هم به حرف نیست که از زبان برخیزد و بر جریده بنشیند، این پایین ترین مرتبه قدردانی است. حق مطلب را باید با عمل به انجام رساند. باید کاری کرد که نه تنها دیگر بستری برای اختلاس فراهم نیاید بلکه کوشش افزون باید کرد تا اموال به تاراج رفته مردم در اختلاس ها دوباره برگردد. باید ترازوی عدالت را چنان میزان کرد که هرکه ذره ای بیشتر برداشته است، مجبور شود آن را برگرداند. باید معضل موسسات مالی را به فوریت و به نفع مردم حل کرد. که این مردم، به بازار اسلامی و موسسات صاحب مجوز در این بازار اعتماد کرده اند و امروز نباید چوب فزون خواهی دیگران را بخورند. نباید آرامش آنان، قربانی فزون خواهی دیگران شود. باید یقه گرفت از کسانی که مردم را در خاکستر طمع خویش و حتی ندانم کاری نشانده اند و امروز با پول آنان، خیال های خویش را تحقق می بخشند. اینان مفسدانی هستند که زمین خدا را آلوده و خلق خدا را رنجور می کنند و وقت آن است به این اتهام محاکمه  و بدین جرم، مجازات شوند. من معتقدم اگر این مال مردم خوارها مجازات نشوند، ضربه اش را نظام و مردم و ایران خواهد خورد پس هزار چون اینان، فدای یک تار موی مردم. یقه شان را بگیرید و مال مردم را از دست شان و حلقوم شان به در آورید. این حق مردم است که به سمت زندگی بهتر در حرکت باشند نه این که اگر امروز، هشت شان گروی نه شان است فردا، این هشت به گروی چهار برود و محنت افزا شود. ببینید برای این چه می توان کرد و همان را به انجام رسانید. ببینید برای چرخش نخبگان چگونه باید گردونه را به حرکت درآورد تا هرکس سرجای خود قرار گیرد نه این که بسیاری از نخبگان، هزار اندیشه نو در ذهن شان رسوب شود و برخی کهنه طرح های هزارباره خود را در مناسب متعدد به آزمون بگذارند که اینان را اگر توانی بود، روزگار نه این بود که هست. باید فضا را برای طرح های تازه باز کرد و میدان را به مردان تازه داد و این چرخه بسته نخبگانی را به نفع مردم و جوانان گشود. مردمی که به نفس خود آتش  نمرودها را فرو می نشانند و برای نظام گلستان می کنند، شایسته قدر دیدن بیش از این هستند. این نیز می طلبد تا نهضتی به راه افتد از برخاستن نخبگان خسته و برجا نشستن اندیشه های جوان، تا جوانی را دوباره حس کند ایرانی که همواره به توانایی جوانان خویش از خطر رسته است. باور کنیم که نیروی جوانی فقط برای انقلاب و جنگ نیست که در سازندگی هم اینان موفق تر خواهند بود اگر دور به دست اینان افتد و استخوان خورد کرده های مدیریت، به مشاورت آنان بیایند. باری، آتش دارد فرو می نشیند و غبارها نیز هم. باز این نفس مردم و حضور شان است که افق گشایی می کند و باز نوبت مسئولان است که حق این حمایت را علمی و منطقی و مومنانه ادا کنند و نپندارند که همه چیز تمام شد و باز برمدار پیشین حرکت کنند که این ده روز، به اندازه صد سال باید ما را هوشیارتر و مجرب تر کند، همین!

خراسان / شماره : 19726 /  يکشنبه ۱۷ دي-۱۳۹۶ / صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19726&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یکی از بیماری های کشنده اخلاقی، غرور است که اگر بخواهیم آن را با بیماری های جسمی، قیاس کنیم به سرطان خواهیم رسید که در بازه زمانیی کوتاه، انسان را می کشد. گاه حتی درمان چاره ساز نیست مگر معجزه ای رخ دهد و فیض روح القدس مدد فرماید که بتوان خود را از این ورطه، وارهاند. ما به چشم خویش هم غرور را می توانیم دید و هم آثار آن را اما اگر بخواهیم به تعریف آن برخیزیم در ساحت کلاس استاد صفائی حائری خواهیم نشست که در صفحات 231- 233 کتاب مسئولیت و سازندگی، می نویسد؛ غرور، خود را فريفتن است و خشنودى از خويشتن؛ دلخوشى به دارايى‏ هاست و فرار از خواستن ‏ها. و اين غرور است كه قناعت مى ‏آورد و قناعت، ركود، تحجر و مرگ. و اين فاجعه ‏ى انسان است كه شكل بگيرد، اما سنگى بماند و ريشه ‏هايش را قطع بكند و بارور نشود. اما به راستی، ویروس این بیماری و عامل این "کشت افزار اخلاقی" چیست و چرا آدمی، با این همه توصیه به تواضع، از وادی غرور سر برمی دارد؟ جواب استاد اما نغز و پر تامل است؛ انگيزه‏ ى اين از خود راضى بودن و سنگى شدن ‏ها، گم كردن معيارها وميزان‏ هاست.

1- اين‏ها مغرور استعدادها و نعمت‏هاى خويشند و خيال مى ‏كنند كه هر كس داراتر است بزرگوارتر است و محبوب‏ تر.
2- اين‏ها مغرور بازدهى و كارهاى خويشند. شهرت‏ها و ثروت‏ها و قدرت‏ها و آگاهى ‏ها و اطلاعاتشان؛ چشمشان را گرفته و دلشان را به خويشتن بسته است.
معيار اين‏ها دارايى ‏ها و بازدهى ‏هاست و چون در اين زمينه ‏ها در اوج هستند، طعمه ‏ى غرور مى ‏شوند و اسير قناعت و ركود.
اين حماقت است كه سرعت يك ماشين را با الاغ شَل بسنجند. سرعت ماشين را با قدرت موتورى ‏اش مى‏ توان سنجيد و بالاتر از اين هر دو، نسبت و سعى هم ملاك نيست، كه جهت عمل ملاك است، كه: انَّمَا الْاعْمالُ بِالّنّياتِ.
با اين كه اين شعار مكتب وجودى خيلى طرفدار دارد كه آدمى چيزى جز عمل نيست، بايد به آن افزود كه آدمى چيزى جز جهت عملش نيست. ما اگر در محاسبه ‏ها و اندازه ‏گيرى‏ ها، به دارايى ‏ها و عمل‏ ها و كاركردها توجه كنيم، به غرور مى ‏رسيم و به ركود مى ‏رسيم و مى ‏مانيم. اما با محاسبه‏ نسبت ‏ها و محاسبه‏ ى عامل‏ ها و انگيزه ‏ها، به حقارت كار خويش پى مى‏ بريم؛ مى‏ بينيم چقدر مى‏ توانستيم پيش بتازيم و چقدر عقب كشيده‏ ايم.
ما در حالى كه سرمايه ‏ «مالك‏ها» را داريم، كارمان زارتر از «زُبِيرها» است. اين درست است كه هزارها نفر را تربيت كرده ‏ايم و هزارها برنامه پياده كرده ‏ايم؛ ولى مى‏ توانسته‏ ايم بيشتر از آن‏ها و زيادتر از اين‏ها را، آن هم همراه روشى بهتر و راهى نزديك‏تر تربيت كنيم و بدست بدهيم. مى ‏توانسته‏ ايم اين كارها را نه با عامل هوس و شهرت و ثروت و يا عاطفه و رِقّت، كه با عاملى بزرگ‏تر و عميق ‏تر همراه كنيم؛ اما خود را بدست باد سپرده ‏ايم و سرگردان هوا كرده ‏ايم. بله، وقتی استاد چنین به درد سخن می گوید ما که به درد بنشینیم و خون بباریم از دیده که چرا چنین بی هوا و سر به هوا هستیم....

ب / شماره 3531 /  یکشنبه  17 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید نگاه ها را به دفاع مقدس برگرداند. راه این جا است، معدن این جاست. گنج این جا است با شناخت دفاع مقدس است که می شود به سوی فردای روشن، پل زد، در این ساحت مقدس است که می شود به بازیابی توان ها پرداخت. می شود به قدرت متراکمی رسید که توان جا به جایی کوه ها را هم داشته باشد. می توان از آدم ها ، شهروندانی در تراز سند چشم انداز ساخت و بر افق 1404 نشاند.

 می شود با تربیت مردان و زنانی بر اساس مدل دفاع مقدس به قدرت اول منطقه تبدیل شد و در گام های بعدی به قله های جهان و سنگر های کلیدی اش نظر داشت. اینکه امام خمینی(ره) با یقین کامل می فرمود ، اسلام سنگر های کلیدی جهان را فتح خواهد کرد، نظر به زنان و مردانی چنین داشت، او آموخته بود با مردمانی چنین، همه ناممکن ها را می شود به امکان در آورد.

چه برای برداشتن بار های سنگین، شانه هایی توانمند لازم است که در تاریخ معاصر فقط در نسل انقلاب گر و انقلاب بان دیده ایم و باور داریم این تجربه موفق را باید با تربیت نسل نو در تراز نسل حماسه ، دوباره و چند باره تکرار کرد. همان نسلی که خمینی بزرگ نوید پیروزی نهضت را با قامت کشیدن آنان به شاه هم داد که؛ وقتی نسل اصلاب و گهواره قد بکشند از ستم شاهنشاهی اثری نخواهد ماند و چنین هم شد.

 آن نسل که رسیدند، زمان تحقق آن وعده هم رسید. انقلاب، ارکان شاهنشاهی را در هم کوبید و جمهوری اسلامی از دل زمان، قد کشید. برای اینکه آن قامت رشید همواره در شکوه بماند و حتی باد ها را بشکند نیازمند بازسازی خویش و تربیت نسلی در آن ترازیم. نسلی در تراز سید حسین علم الهدی و یارانش. کسانی مثل شهید سید محمود سیدی علوی که در جای خود یکی از استثنائات انقلاب بود. جوانی بیست و چند ساله که بارها فراتر از سن شناسنامه ای خود، شناسه نسل انقلاب شده بود و با منطق قرآن تکلم و حتی زندگی می کرد.

هم زبان تفسیر داشت و هم قلم تحریر، لذا هر روز حیات پر برکتش، صفحه ای از کتاب بندگی بود. کتابی که خوانش هر صفحه اش، ما را به درکی تازه از فرزندان خمینی می رساند . درکی که می تواند نقشه راه باشد برای تربیت فرزندان خامنه ای و فرزندان فردای ولایت، هر صفحه این کتاب، سید محمود سیدی علوی را نشان می دهد که در قامت یک جوان مومن، نه تنها از فضا ها تاثیر نمی گیرد که بر آن تاثیر هم می گذارد. در آمریکا، نماز جمعه برگزار می کند و خطبه می خواند.

به تفسیر قرآن می نشیند و در کلامش، رشحات کلام مفسران بزرگ را می توان دید. به هنگام جهاد، مرد شدائد است و تجسم اشداء علی الکفار و تفسیر رحماء بینهم.لذا او را می بینیم که بهشت رویایی غرب را وامی نهد و خود را به کانون بلا و ابتلا، خاورمیانه و نبرد با دشمن می رساند و چون آتش جنگ در خیمه ایران می نشیند، بی حرف و کلام می آید و به جبهه می رود و حدیث شهادت در کربلای هویزه. حالا آدمی چنین را نباید فرادید نسل نو نشاند تا بیاموزند چگونه شدن را؟ گنجی که رهبر فرزانه انقلاب در جنگ می بینند این هاست؛ مردانی که می توانند فردا را بسازند. کاش ما نیز خود را در تراز آنان بسازیم و نسل خویش را نیز هم.

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136916

http://hayat.ir/fa/136916/

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تواضع، یک باور است. ایمانی جان یافته از حقیقت. پرورش یافته از آموزه های دینی. خصلتی که اگر در فردی بارور شود او را چون درختان پر ثمر، سر فرورد می آورد اما به واقع، سر، فراز می کند که هیچ سرفرازیی چنین ارجمند نیست که مردمان را دست گیرد و کام شیرین کند. توانگران حقیقی، اهل تواضعند و آنانی که به کبر و نخوت و غرور، سر در فراز و سینه، ستبر دارند به حقیقت، از سبک وزنی خویش، چنین سبک می روند والا آنکه را معرفت افزون است، وزانتی در جان خواهد داشت که جز به تواضع گام برندارد. رفتاری چنین هم در طرح زندگی مومنانه الهی است و هم در دایره رسالت حضرت محمد امین(ص) که خود می فرماید: إنّ اللَّه أوحى إليّ أن تواضعوا حتّى لا يفخر أحد على أحد و لا يبغي أحد على أحد. به این معنا که ؛ خداى متعال به من وحى فرمود كه متواضع باشيد، تا هيچ كس بر ديگرى فخر نفروشد و احدى به ديگرى زورگويى و تجاوز نكند.(1) تواضع که باشد ، حرمت بندگی خدا حفظ می شود و کسی نمی تواند بردیگران فخر بفروشد و به تحقیر بندگان خدا، سخن بگوید اگر چه به واقع متکبر خود بزرگ پندار که در دیگران به حقارت می نگرد خود تهی مایه ای است که باید به حالش گریست. جناب لقمان حکیم  ماجرای تامل برانگیزی را نقل می کند و میگوید:  روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم، خوشه هایی از گندم که از روی تکبر سر برافراشته و خوشه ای دیگری که از روی تواضع سر به زیر آورده بودند نظرم را به خود جلب نمودند و هنگامی که آنها را لمس کردم، شگفت زده شدم ، خوشه های سر برافراشته را تهی از دانه و خوشه های سر به زیر را پر از دانه های گندم یافتم . با خود گفتم: در کشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند اما در حقیقت خالی اند. بله، خالی اند اگر چه می پندارند که پرند  که اگر چنین بودند، سفره معرفت شان گشوده و حکمت در دل شان در حال افزایش بود اما مگر در سنگلاخ، بذری می روید که در ضمیر متکبر بروید؟ این سخن امام کاظم(ع) است که می فرماید: إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْل‏ یعنی؛ زراعت در زمين هموار مى رويد، نه بر سنگ سخت و چنين است كه حكمت، در دل هاى متواضع جاى مى گيرد نه در دل هاى متكبر. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تكبر را وسيله جهل قرار داده است(2) باری، سبک به معرفت آموزی و خدمت برخیزیم اما سبک سرانه، به قرور سر برنداریم که این را شکستی سنگین نتیجه خواه8د بود اما سرهای به تواضع فروشده را در هر دو دنیا، نوبت حتمی سرفرازی است....

پینوشت:

1 - نهج الفصاحه ص 290 ، ح 678

2 -  تحف العقول ص 396

ب / شماره 3530 /  شنبه  16 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

مطهرات، آب و آفتاب و اسلام و...هستند که رساله ها همه آن ها را نوشته اند. این در حوزه تکالیف فردی است اما در حوزه اجتماعی هم ما مطهراتی بزرگ داریم چون خون شهدا و مردم. ما ایران عزیز مان را، وجب به وجب، با خون شهیدان مان از لوث وجود دشمن، پاک کردیم.

 

 خون های ما، چون رودخانه جاری، شست و رفت دشمن را چنانکه غباری هم از آنان به جا نماند حال آنکه آمده بودند بمانند و این را هم بر در و دیوار ها می نوشتند اما نمی دانستند خاک این دیار، ظرفیت دریا شدن دارد. امروز هم ما ، در این هیاهوی آشوب و بلوا، با یکی دیگر از مطهرات اجتماعی، به پاک کردن شهر و دیار مان از لوث وجود کسانی می پردازیم که نفس شان مثل نفس دشمن شبهه ناک است.

 

  آنان هم آمده اند تا در نقشه دشمن، کار ناتمام صدام را تمام کنند اما به همان بیماری بعثی دچار شده اند که نمی دانند این دیار، حتی کویرش هم، دریا خیز است و موج های بلندی دارد که فزون خواهان را از بالا به زیر می کشد و زمین را پاک می کند چنانکه دیروز و امروز در برخی از شهر ها چنین کرد با سیل مردمی که به خیابان آمدند و فردا هم در تهران خواهند آمد تا پایتخت را هم طهارت دهند. آنان می آیند چون پای ایران در میان است چون جسارت به پرچم وطن که فقط از دشمن بیگانه برمی آید، به دست سربازان بی جیره و مواحب، طرح دشمن، انجام گرفته است.

 

  آنان، پرچم ما را آتش زده اند اما خدا آتش در زندگی شان خواهد نهاد چنانکه در سفره صدام نهاد. آنان به حریم پرحرمت نام شهیدان مان اهانت کردند و خدایی که خود در حدیث قدسی وعده فرموده است جانشین شهید در خانه اش و البته جامعه خواهد بود، این بی حرمتی را پاسخی درخور خواهد داد. جواب خدا هم در شکوه حضور مردمی نمایان خواهد شد که مومنان به خدایند و در برابر اهل ایمان، خاضع و متواضعند اما در برابر بدکرداران و دشمنان، سری ، فراز و سینه ای ستبر دارند و در راه انجام وظیفه، از ملامت هیچ ملامت گری ننی هراسند که پیش از این در باران تیر و ترکش ها، چنان آبدیده شده اند که از طعنه ها ، طعنه های نمک سود هم بامی ندارند. آنان می آیند تا ایران سرفراز بماند. می آیند تا تابلوی کوچه ها و خیابان ها، همچنان به نام شهیدان بماند.

 

 این البته بدان معنا نیست که راضی اند از شرایط و حرفی ندارند و به نگهبانی وضع موجود می پردازند، نه، اتفاقا به گاه نقد، هزار حرف دارند و صدایشان به مطالبه عدالت از همه بلند تر است و مدام مسئولان را به عمل بر صراط عدالت نی خوانند اما وقتی می بینند به نام مردم، قرار است دشمنان مردم ، نان در انبان کنند به خروش می آیند که مردم ، مائیم. ما مردم هستیم و رفتار خشونت بار را نمی پسندیم و هنجار شکنی ها را چنان ناخوش داریم که برای جمع شدن بساط هنجار شکنان، خود به میدان آمده ایم.

 

  ما مردم هستیم و بعد جمع کردن بساط آشوب، باز به مطالبه، زبان خواهیم گشود و نخواهیم گذاشت کسانی عکس شهدا را در اتاق کار خود نصب کنند اما عکس شهدا در کار و جامعه ، حرکت کنند. باید همگی، نسبت خود را با شهدا مشخصرکنیم به ویژه آنانی که میز شان، پایداری از خون شهیدان گرفته است. باری، امروز و فردا در میدان می مانیم تا ایران بماند و فردا به مطالبه برنی خیزیم تا سرفرازی و عزت ایران، جاودانه شود.

حیات/ تاریخ انتشار: پنج‌شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 136912

 http://hayat.ir/fa/136912

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 12:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
به احترام مردمی قلم برمی‌دارم که صاحب حق‌اند و فلسفه حکومت‌ها تمشیت امور آنان و آسان‌سازی زندگی و رشد و تعالی اخلاقی، علمی و معنوی آنان است. من برای حکومت، جز این مأموریتی نمی‌شناسم و باور دارم همه برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها باید و باید و باید در این راستا باشد. باید همه مدیران و مسئولان در وقفی عام، برای خود، تکلیف همواره‌واجبِ خدمت به مردم را «عینی» بدانند و برای انجام آن برخیزند. به احترام نظامی قلم برمی‌دارم که مردم را صاحب حق می‌داند و در قانون اساسی خویش، بر این حق در همه شئون آن تأکید، و مسئولان را به شناخت این حق و بسترسازی برای تحقق آن مکلف کرده است. به احترام شهیدانی قلم برمی‌دارم که دست‌هاشان قلم شد تا علم آزادی‌خواهی در این ملک همواره در اهتزاز باشد و مردم بتوانند آزادانه حرف خود را بزنند و حتی درد خویش را فریاد کنند. امروز اما به احترام مردمانی قلم برمی‌دارم که حرف‌هاشان در گلو مانده است و از دیدن ماجراهای تلخ، بغضشان هم در گلو می‌شکند و بی‌صدا می‌گریند از آنچه در این چند روز روی داد و سفره ایرانی را به غم رنگین و به تلخی طعم‌دار کرد. مردم حرف دارند و خیلی هم حرف دارند اما دریغ که این حرف‌ها ادانشده، پابرهنه‌های پادو جهل و فریب میان‌دار شدند و پا بر تمدن و آداب کوفتند و آن شد که نباید می‌شد. شیشه شکستند و نرده در هم ریختند و ماشین آتش زدند و فحش دادند و هنجار شکستند و علیه دین و باور‌های مردم شعار دادند و دین و مذهب را به نام ایران سر بریدند و آخر، آتش در پرچم ایران افکندند! اصلا معلوم نیست این جماعت حسابشان با خودشان چندچند است که به هر سو می‌تازند و طرح‌های متضاد درمی‌اندازند و از هر سو، بیگانه دشمن‌کیش را شاد می‌کنند اما ... اما عمر این بازی‌ها از پیچکی که به درخت می‌پیچد هم کمتر است. به کف‌های روی آب می‌مانند که می‌روند و این ایران است که می‌ماند و اسلام است و جمهوری اسلامی. باز این مردم هستند که می‌مانند و چون همیشه سر فراز می‌کنند و امروز، پنجشنبه، به جواب پنجشنبه پیش، برمی‌خیزند و با وحدت دینی و همت ملی، به میدان می‌آیند تا چون «مطهرات» پاک کنند شهر و خاطر تاریخ را از لوث بدگویی و بدکرداری غافلانی که ندانسته یا دانسته به سربازی دشمن رفته‌اند. مردم می‌آیند. حرفشان هم روشن است و راهشان هم. برای وطن می‌آیند و برای زدودن غبار از نگاه نسل فردا تا نگویند آنان که وقتی عربده در شهر پیچید و آتش لهیب کشید، کجا بودند زنان و مردانی که عربده را در گلوی عربده‌گو بشکنند و آب بر آتش بیفشانند و همه را به سلامت برسانند. من به احترام اینان قلم برمی‌دارم که به نام ایران به میدان می‌آیند و با تجسم وحدت، بنیان مرصوصی می‌سازند که تا همیشه نگهبان ایران خواهد بود و چون این مردم هستند و چون به وحدت راهبردی برای وطن می‌رسند، به‌جرئت می‌توان گفت نه صاحبان آن نام به ننگ ابدی آلوده، منافقین، و نه پس‌مانده‌های پهلوی و نه داعش و بیابان‌گردان سعودی و نه حتی آمریکا هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند منتها این ماییم و مسئولان کشور که باید کارها را درست انجام دهیم. صادق و صریح و پاسخ‌گو باشیم و خود را خادم مردم بدانیم و ریاست را بر کرسی مسئولیت ننشانیم. بدانیم دشمن زمانی می‌تواند غلط‌هایش را در زمین ما عملیاتی کند که خود به جای درست‌کاری، با ندانم‌کاری، به راه غلط بیفتیم و در حقیقت، خود با اختلاس و ویژه‌خواری و ... راه را برای دشمن باز کنیم. پس هشدار که بفهمیم واقعیت‌ها را و دریابیم زمان را و با درک درست از شرایط، وحدت را ارتقا دهیم و سخنی نگوییم که چون تیر در پهلوی برادر ما فرو رود. شعاری ندهیم که اهانت به شعور مردم باشد. باید دیده‌و‌دل‌شسته از گذشته، در همین یک هفته، به اندازه یک قرن، تجربه ما افزون شود که از هم جدا نشویم تا برای شکار ما دندان تیز کنند. ان‌شاءا... راهپیمایی امروز خیزش غیرتمندانه و متحد باورمندان ایران باشد برای عبور از جاده پر خطر امروز و ان‌شاءا... برادری‌ها چنان شود که کسی نتواند میان ما جا باز کند. چنین هم خواهد شد که از مردم فرهیخته این دیار جز این انتظاری نیست.
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۵۱ / پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=14&p=1&n=09
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نگاهی به یک ماجرای تلخ

مردم آنقدر عزیزند در پیشگاه حضرت حق که بعد واجبات، چیزی را به اندازه گره گشایی از آنان عزیز نمی دارد. این سخن امام رضا(ع) است که ؛  بعد از انجام‌ واجبات‌ ، كارى‌ بهتر از ايجاد خوشحالى‌ براى‌ مؤمن‌ ، نزدخداوند بزرگ‌ نيست‌(1)
پس باید کوشید تا با خوشحال کردن مردم، به خشنودی خداوندگار هم دست یافت و با دستگیری از آحاد جامعه، خود را بر اساس نص کلام عالم آل محمد(ع) برای پاداش بزرگ فردا آماده کرد که؛ هر كس‌ اندوه‌ و مشكلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نمايد ، خداوند در روز قيامت‌اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد(2) این می طلبد تا امروز را به خوبی بررسی کنیم و دقیق به مطالعه بپردازیم  که حق هم همین را اقتضا می کند چه؛ مردم، صاحب حق اند. باید این حق آنان را به رسمیت شناخت و برای احقاق آن تمام قد برخاست. نگاهی در سیره معصومان(ع) ما را به این فهم می رساند که "مردم داری" یک سلوک دینی است، روشی که هم انسان را به تعالی می رساند و هم جامعه را در مسیر پیشرفت قرار می دهد. در این رهگذار باید از اقشار ضعیف جامعه، بیش از دیگران حمایت کرد. صدای شان را شنید و دست شان را گرفت و برای درمان دردشان از همه ظرفیت ها بهره برد چه، حضرت علی(ع) از قول نبی مکرّم اسلام(ص) می فرماید: «لن تقدّس امّةٌ لایؤخذ للّضعیف فیها حقّه من القویّ غیر متتعتعٍ؛(3) . جامعه ای که در آن حق محرومان و ضعیفان از قدرتمندان بازستانده نشود، افرادش هیچ گاه روی سعادت و خوشبختی را نخواهند دید.» . فکر می کنم این سخن، یک راهبرد را طراحی می کند تا همه ما را در طول اعصار به ایستادن در کنار ضعیفان و در برابر قدرتمندان فزون خواه ، تشویق کند. همین نگاه هم حکم می کند که امروز ، یقه محتلسان و فرصت طلبان و ویژه خواران را به نام دین وقانون بگیریم و سفره ویژه آنان  را جمع کنیم و حتی لقمه های بلعیده شده را هم از حلقوم شان بیرون بکشیم. باید خاوری ها را از باختر عالم، به خاور بکشانیم و در جایگاه متهم بنشانیم. باید حلقوم زنجانی ها و بلعندگان مال مردم در موسسات مالی را هم چنان بفشاریم که خورده را پس دهند. این رسمی دینی و حکمی قانونی است. رسیدگی به ظعیفان جامعه هم در دایره همین حکم تعریف می شود که امام علی در عهدنامه خویش به مالک اشتر به وی مأموریت می دهد که هیچ گاه از اقشار محروم جامعه غفلت نورزد و نیازهای آنان را تأمین کند. هم چنین علاوه بر فرمان هایی که به کارگزاران خویش در جهت تأمین اجتماعی محرومان جامعه می دهد، خود نیز عملاً به تأمین این قشر در جامعه اقدام می کند و خود را «پدر یتیمان» معرفی می نماید و همچون پدر با آنان رفتار می کند.(4) جامعه امروز هم سلوک علوی و رضوی را می طلبد. رفتاری که اگر نهادینه شود، مردم در آرامش، سخن خویش را بیان خواهند کرد که حق شان هم فضایی چنین است. اگر چنین شد، فرصت طلب ها و سرپنجه های دشمن هم میدان نخواهند یافت که آتشی برافروزند که دیگر حقوق مردم را هم در لهیب خویش کشد. این روز ها که "آتش کرداران" در دیار ما، امنیت می سوزانند، نگاه به سیره معصومان، ضرورتی صد چندان پیدا می کند تا هم حق اعتراض را به رسمیت بشناسیم و هم ضعیفان را دست بگیریم و هم در برابر سوء استفاده کنندگان و غداران، اقتدار قانو و حکم خدا را به منصه ظهور برسانیم چون این جماعت به اسم مردم به میدان می آیند اما آتش در خرمن مردم می افکنند. به راستی بهره بردار این اغتشاشات کیست جز دشمن و متضرر این وضع کیست جز مردم؟ اینان مستقیم و غیر مستقیم هزینه می دهند تا گروهی نقشه دشمن را – دانسته یا نادانسته- اجرایی کنند. نه این حق نیست. اتفاقه این ماجرا ذیل همان حدیثی تعریف می شود که امام علی از حضرت رسول نقل می کنند؛ این جا، ضعیفان همان مردمی هستند که حرف حق و مطالبه قانونی شان در هیاهوی عربده جویان، گم می شود و ناشنیده می ماند و قدرتمندان، همین عربده جویانی هستند که آتش می افروزند و امنیت و آرامش و امید و اعتماد خلق را می سوزانند. روشن است که با آتش افروزان به چه زبانی باید سخن کرد اما متاسفانه در شرایطی از این دست شاهد شیشه شکنی کودک رفتارانی هستیم که کردار و گفتار شان اگرچه آسیب زاست اما جاهلانه و تحت تاثیر هیجانات کاذب است. شاید بااینان بتوان به شیوه"  مروا کراما" رفتار کرد اما با قلدران عربده جو، جز به زبان قانون و حدود نمی توان سخن گفت که اینان را توان فهم کردن زبانی دیگر نیست که رافت را ، مدارا را گاه نشان ضعف می دانند و دندان تیز می کنند تا بدرند و بشکنند و... اینان را باید به اقتدار لگام زد و برجای خویش نشاند. این هم مطالبه جدی مردم است حتی همان ضعیفانی که احقاق حق شان، ضروری است....
پینوشت:
1 - بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 347
2 - اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 268
3 - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه 53، ص 584.
4 - اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 406

خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۳۶

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/23220/

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

برخی آدم ها عجیبند. عجیب مهربانند و مهر می ورزند. برای آنها توسعه مهر و محبت اهمیتی حیاتی دارد. به کشاورزی می مانند این ها که به کار کشت نان و گل و ریحان است. بذر که در زمین می افشاند، زمین را برای فردا، زیباتر می کند و آدمیان را بر سفره ای می نشاند که عطر و تصویر بهشت را به خاطر می آورد. اینان ذخیره خدا و مظهر مهر حضرت دوست هستند که باید عزیز شان داشت. ذخیره استراتژیک جامعه اند تا عصیان ها و عصبانیت ها را فرو نشانند و دست های به مشت گره شده را بگشایند و به یاری مردم آورند. اینان را باید حرمت نهاد و چنانکه عزیزی می گفت ؛ باید مراقبت ، صد چندان کنید و هرگز به آدم های مهربان زخم نزنید.آدم های مهربان در مقابل خوبی هایِ یک طرفه هرگز احساس حماقت نمی کنند.چون خوب بودن ، برای آنها عادت شده،آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند.آنها دنیا را کوچک تر از آن می بینند که بدی کنند...آدم های مهربان خود انتخاب کرده اند.که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...

هزاران فریاد پشت سکوت آدم های مهربان هست.سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...

مهربان باشید با مهربانان، این به توسعه مهربانی می انجامد و می تواند تمرینی باشد برای اینکه بتوانیم حتی با نامهربانان هم مهربانی کنیم و ما هم در شمار کسانی قرار گیریم که مدام سفره احسان و محبت شان گسترده است. این قبیل مردم اگر فراوان شوند، عصبانیت آن عده قلیل هم حد اکثر به اندازه سنگ انداختن کودک بازیگوش در دریا به چشم می آید و نه بیشتر. اگر مهربانی را قدر بدانیم، خیلی دعواها شکل نخواهد گرفت که دعوای یک طرفه، وجود ندارد! دعوا، بسان های و هوی است که اگر های، جواب هوی نگیرد، در نفس صاحب خویش، خواهد خشکید و تمام خواهد شد. اما اگر این های به هوی برسد و تکرار شود ماجرا همین خواهد شد که هست و هر روز هم پر تنش تر می شود. بدانیم که زرنگ های واقعی، نه تند گویان و کسانی که فکر می کنند از سفره بی منت مهربانان، لقمه مفت برداشته اند بلکه به واقع همان مهربانان سفره گستر، زیرک ترین مردمند که در زمین، نقش حضرت دوست را برعهده می گیرند و با توسعه خوبی ها، خود نیز بهرمند می شوند. اگر اندکی هوش و عقلانیت در میان باشد، صاحب خود را به سوی محبت عامراه خواهد نمود و راه های بن بست را هم خواهد گشود تا جامعه ما ، همه کوچه هایش به بهشت باز شود.....

ب / شماره 3529 /  پنج شنبه  14 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

منافق، یک کلمه مهم است هم در ادبیات سیاسی ما و هم در ادبیات معرفتی و دینی ما. منافق گاه مثل کاپشن دورو است. دو پوش و دو گو و دو رفتار است. زبانش بگ گفتن چیزی است که قلب اش، خلاف آن را باور دارد. گاه دستش هم به کاری است که اگر دستش برآید، ضد آن را انجام می دهد. در دوران پر فراز و نشیب تاریخ معاصر و به ویژه انقلاب خودمان از این دست، فراوان دیده ایم در میان مردم اما برخی ها دو رو و دو رنگ نیستند بلکه  چون "بت عیار" اند که هر روز به رنگی  و شکلی و حالتی در می آیند . جاودانیاد، حضرت آیت الله صفائی حائری(ره) در کتاب ارجمند مسئولیت و سازندگی، تعریف دقیق و ظریفی دارند و توجه مان می دهند که "منافق؛ يعنى بى ‏شكل؛ يعنى بى‏ رو، نه دو رو. منافق مثل آب است، شكل ندارد. به شكل ظرفى است كه در آن قرار مى‏ گيرد. به شكل محيطى است كه در آن زندگى مى ‏كند. همين كه محيطش عوض شد، وضعش عوض مى‏ شود." یعنی اگر الف آمد، برای او بادمجان ها را دور قاب می چینند و اگر به آمد به فالوده خوری با او می روند و اگر جیم آمد، با او نرد عشق می بافند و چون دور با دال افتاد، با او قلیان می کشند و در رابطه با هر کدام، چنان رفتار می کنند که مردم و گاه خود آن جناب الف و ب و جیم و دال هم گمان می کنند از آن طرف ، شفیق تر در رفاقت ندارند حال آنکه بعد می فهمند این منافقان را دم، غنیمت است و غنائمی که بدست می آورند و هیچ علقه ای در کار نیست و از این دست آدم ها فراوانند همیشه اما چه می شود که آدمی تا این مرز، سقوط می کند؟ عوامل نفاق چیست و این بی شکلی هزار گونه، چرا روی می دهد؟ مرحوم استاد در این باره می فرمایند: ...او مى ‏بيند كه منافع، آن به آن، جا عوض مى‏ كنند. او حركت انتقالى منافع را مى ‏بيند، در نتيجه هيچ شكل نمى ‏گيرد؛ تا در هر ظرفيت و موقعيت بتواند آن را پر كند و با آن هماهنگ شود و تمام بهره‏ ها را بردارد.عامل و انگيزه‏ ى اين بى ‏شكلى همين منفعت طلبى است. بر اساس همين عامل است كه علامت ‏هاى تزلزل، حيرت، ترس، دروغ، زدوبند، جاسوسى، فتنه‏ گرى‏ و عذر تراشى‏ آشكار مى ‏شوند. هنگامى كه موقعيت‏ ها متزلزل است، انسانِ وابسته به موقعيت ‏ها و نه حاكم بر آن‏ها، سخت متزلزل و متحير و در عين حال ترسو خواهد شد و خويشتن را از دست خواهد داد. و در اين لحظه به دروغ و زد و بند و به جاسوسى و فتنه‏ گرى رو خواهد آورد." این راه جلوی پای همه ماست اگر وابسته به موقعیت ها و جایگاه ها باشیم حال آنکه انسان مومن، نه وابسطه که حاکم و امیر بر شرایط و موقعیت هاست لذا ست که مومنان، در زمین اهل ریا و نفاق، لحظه ای ، توقف نمی کنند بلکه شرایط را با آموزه های دینی سازگار می کنند نه اینکه خود با شرایط رنگ و شکل بگیرند....

ب / شماره 3528 /  چهار شنبه  13 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 21:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نگران بود، نگران، مادر شهید روستای مان را می گویم. می گفت این شب ها خواب ندارم. این خبر های تلخ که می شنوم، بی قرارم می کند. می گفت: چه دارد اتفاق می افتد در کشور ؟ این هیاهو ها چیست که دارد به آسمان می رود؟ قصه امروز این خیابان ها چیست؟ بغض در صدایش می شکست و حرف می زد. 

 اشک در چشم هایش می دوید و حرف می زد.... حق هم داشت. « نقد جان» داده بود پای انقلاب با جوانی که از او پرپر شده بود. دست هایش به آسمان بود و دعا می کرد که این آتش، خیلی زود بیافسرد و این صداها به خاموشی گراید و آرامش دوباره به کوچه و خیابان باز گردد . او اهل نفرین نبود. دعا اما از لب هایش می تراوید و از خدا می خواست غافلان به بلوا برخاسته را خدا به هدایت، برجای خویش بنشاند و حافظان و محافظان انقلاب را صبری ایوب وار و طاقتی مومنانه طلب می کرد که بتوانند این امواج را در دریای تدبیر خویش، به آرامش برسانند. 

 دعا می کرد بفهمند این به خیابان آمدگان که در این آتش، آشی برای کسی پخته نمی شود. بدانند اگر تنور داغ تر از وضع موجود شود دیگر نانی برای کسی پخته نخواهد شد که نان هایزدر تنور مانده هم خواهد سوخت و گرسنگی در سفره همه خواهد نشست. او می گفت با این اوضاع، خدا کند پسرم را خواب نبینم. نمی دانم چه بگویم اگر بپرسد چرا چنین شد... او می گریست و من در خویش می شکستم و دعا می کردم همه توطئه ها شکست بخورد تا بغض این مادر و هزاران مادری که جگرگوشه های خود را فدای راه خدا کرده اند، چنین به آشوب، مبتلا نشوند. 

 کاش برخی مسئولان، خمس این مادر، نگران اوضاع بودند آن وقت اصلا کار به این جا نمی کشید. کاش حالا به اندازه زکات دغدغه هایش، حساسیت داشتند تا این آتش نا فرم، فرو می نشست و کاش مادران دیگر هم حساس می شدند و جلوی فرزندان خویش را می گرفتند تا روی خون شهدا پا نکذارند. کاش می دانستند که هر پایی روی خون شهدا قرار بگیرد ، قطعا خواهد شکست. پای اختلاس گران و فزون خواهان اگر برجاست، بر اساس سنت استدراج است تا چنان بالا روند که در افتادن، نه فقط پای شان که همه پیکرشان در هم بشکند. 

 مطمئنم، شما هم یقین داشته باشید که خدا نسبت به حق شهدا، حساس است و نمی گذارد این حق، پایمال نیات شیطانی این و آن شود، آن مادر حرف هایش را زد و رفت و من مانده ام تا پیامش را از گلوی قلم فریاد کنم که آی همه شمایان! حواس تان باشد به راهی که می روید، فریادی که می کشید، بی حسابیی که روا می دارید. حواس تان باشد ، شمایی که به میدان آمده اید . بدانید خون شهدا دامن تان را می گیرد. 

آی مسئولان که عامل این ماجرایید، بدانید که دست و پا و همه وجود تان گیر است در این ماجرا پس به هوش آیید و جامعه را هم به سرخط هوشیاری برگردانید که این اوضاع، در شان کشور شهیدان نیست. آن مادر ، زبان به دعا داشت و از نفرین، گریزان بود اما همه مثل او صبور نیستند. بترسید از وقتی که نگاه و لبان و دستان شان، پی نفرین به آسمان برود که با بلا برخواهد گشت. این روز ها می گذرد اما اثر دعاذو نفرین مادر شهید تا قیامت دامن گیر خواهد بود....

 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136899

http://hayat.ir/fa/136899/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان، موجود عجیبی است. مدام در سر دو راهی است. دوراهیی که یک سویش خداست  به بشارت و نوید و زیبایی و بهشت و سوی دیگرش، ابلیس ایستاده است به وسوسه و دیوان در کنار او تنوره می کشند و این فرزند آدم اما گاه سر به آسمان برمی دارد و گاه در دام شیطان فرود می آید. همانی که برای او دشمن آشکار است و به تجربه، دیده است که زهری چسان کشنده دارد اما باز هم شکار می شود حال آنکه باید خود را به خدا بسپارد تا دست ابلیس و دیوان و ددان از دامن او کوتاه باشد چنانکه حافظ- علیه الرحمه- انذار می دهد که ؛

ز رقيبِ ديو سيرت، به خدا همى پناهم

مگر آن شهاب ثاقب ، مددى كند سَها را...

آرى، يگانه چيزى كه بشر را از ديو نفس و شيطان رهايى مى بخشد، ذكر و ياد حضرت دوست مى باشد؛ كه : «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ، تَذَكَّرُوا، فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (بدرستى آنان كه تقواى خدا را پيشه كنند، وقتى شيطانى [گرداگرد دلشان‏] می گردد، [يا وسوسه و انديشه بد شيطانى‏] به ايشان مى رسد، متذكّر مى شوند و ناگهان و بى ‏درنگ دلشان بينا مى گردد. و باز گواهی داریم به این صراحت که ؛ «ذِكْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّيطانِ.»(ياد خدا، دور كننده شيطان مى باشد.)

وهمچنين : «ذِكْرُاللَّهِ رَأْسُ مالِ كلِّ مُؤْمِنٍ، وَرِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّيْطانِ.» (ياد خدا سرمايه هر مؤمن مى باشد، و سودش سلامتى از [وسوسه ‏هاى‏] شيطان است.) سلامت از وسوسه ها، آدمی را در سلامت لطف حضرت خداوند می نشاند و به سلام و صلوات قائم می کند که همکلامی با خدا، داروی شفا بخش همه بیماری ها و تنهایی هاست. این نعمت را باید دریافت که سعادت انسان در فهم کردن این حقیقت است. موسی(ع) اگر نیل شکافت از آن رو بود که پیش از آن کلیم الله شده بود و همکلامی با حضرت دوست او را بر فرعون، پیروزی بخشید و امروز هم ماجرا همان است؛ کلام خدا، چراغ راه است و همکلامی با حضرت نگار، بهار آفرین. باید که جان را از انتهای کویر، به سرزمین باران کشید و به فهم آیات خداوند رسید و حقیقت را دریافت که ؛ خواجه هم مى گويد : معشوقا ! من بنده اى بى ‏بضاعت و ضعيف و گرفتار دست رقيب ديو سيرت (هواى نفس و شيطان) مى ‏باشم، و او نمى تواند مرا به ياد تو مشغول ببيند. چاره را در آن مى بينم كه به درگاهت پناهنده شوم تا مگر يادت شهاب ثاقبى براى نابودى رقيبم گردد. به این معنی که؛ من تو را خواهانم، امّا دشمنانم نمى‏ گذارند با تو انسى حاصل نمايم .

به گفته خواجه ؛

مرا مهر سيه چشمان ز سربيرون نخواهد شد

قضاى آسمان است اين و ديگر گون نخواهد شد

رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت

مگر آه سحر خيزان سوى گردون نخواهد شد؟

و این یعنی سحر را باید دریافت تا از سحر و افسون ابلیس در امان شد. باید به معرفت رسید و عرفان را در دل جامعه زندگی کرد و دست گرفت از مردمی که گاه فقر، ایمان شان را بر سر بازار دنیا به حراج می گذارد. باید به یاری برخواست ضعیفان معنوی و معرفتی را تا همه به اوج برسیم و جهان، به زیبا ترین فصل خویش نزدیک شود....

ب / شماره 3527 /  سه شنبه  12 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خیلی وقت ها با خود فکر می کردم که چرا افراد خوش سخن- معمولا- خوش قلم نیستند؟ چرا آنانی که قلمی سحر انگیز و سکر آمیز دارند، به گاه سخن، نمی توانند حق مطلب را ادا کنند. چرا آنانی که زبان ، در نقد، توانا دارند در تولید نا توانند چنانکه به جرات می توان گفت کمتر می توان یافت که یک منتقد ادبی بتواند شعری در خور بسراید یا اثری ادبی خلق کند و یا منتقد هنری، بتواند اثری فاخر، خلق کند. به این اما فکر نکرده بودم که همین نسبت میان عالمان و صاحب مالان هم صادق است. میان عالمان و صاخب قدرت ها هم صدق پیدا می کند یعنی به ندرت می توان یافت افرادی که هر دو ویژگی را داشته باشند. چندی پیش که در این موضوع، به حستجو بودم ، به این مطلب رسیدم از « عزیزالدین نسفی» که ذیل موضوع « انسان کامل» ، سخن راه گشا و افق پرداز داشت و سئوال ذهن مرا هم پاسخی، درخور داد. این پرسش ، یک سئوال عام است و در ذهن بسیاری دیگر هم هست پس این پاسخ می تواند گره ذهن خیلی ها را باز کند لذا می زیبد که به تامل بخوانیم این نظر را که « انسان كامل سر عالم است ، و قطب عالم است، از جهت آنكه به علم ، محيط عالم است، هر يك را به جاي خود مي دارند و مي بينند. و آدميان جمله به وي مي گردند. افلاك و انجم دو قطب دارند ، و بر آن دوقطب مي گردند، يكي قطب شمالي و يكي قطب جنوبي. و آدميان هم دو قطب دارند، و بر آن دوقطب مي گردند، يكي انسان دانا و يكي انسان توانا. اگر يك كس هم دانا بود و هم توانا باشد، كار بر وي آسانتر بود، اما اين چنين كم افتد كه يك كس هم مظهر علم شود و هم مظهر قدرت بود. چون دو باشند و با هم اتفاق كنند، و مظهر قدرت مطيع و فرمانبردار مظهر علم شود، كار عالم زود راست شود ، و مردم راست گفتار و راست كردار شوند و در راحت و آسايش افتند، از جهت آنكه ايشان هردو جمله عادات و رسوم بد از ميان مردم بردارند و قاعده و قانون نيك بنهند، يكي به علم و لطف مردم را به نيكي  مي خواند، و يكي به سياست و قهر مردم را از بدي باز مي دارد.» از این نگاه، هرکس، ظرفیتی دارد و زمانی که این ظرفیت در کنار توان دیگران قرار می گیر، کار ها به سامان می شود. نگاه به عالم هم همین معنا را می خواند که؛ جهان چون خط و خال و چشم و ابروست و با این فتوا؛ که هرچیزی به جای خویش نیکوست و چون برجای خویش بنشیند هر چیزی، دنیا و زندگی به قاعده می آید و در جایگاه خود می نشیند. زیبایی هم تعریف دقیق نسبت ها و برجا گزینی آن است. آتش به گاه گرما، زیباست اما اگر شعله در جان آدمی بگیرد، نا زیباست. رفتار آدمی هم همین حکم را دارد.....

ب / شماره 3526 /  دوشنبه  11 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این بار نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. این بار نه حرف حق من است و نه حق تو که بگوییم ایثارگریم و مشی ایثار هم گذاشتن و گذشتن است. پا روی دهان ما نگذاشته اند که ببوسیم و بگذریم. حرف جان ما نیست که برای آبادانی جان، بر سر دست گیریم. نه، ماجرا فرق می کند، پس نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. این بار محکم تر از همیشه می ایستیم.

معنای ایستادن ما را هم دنیا می داند. هرکس نمی داند هم نمی تواند بپرسد، از آنانی که دیده اند. ما ایستاده از آتش مستقیم تانک ها گذشتیم. نبرد تن و تانک، ابداعی ما بود. ما ایستاده از موج گلوله های چهارلول و طیاره زن ، که روی آب ها تنظیم شده بود گذشتیم.

ما ایستادن در شرایط سخت تر از سخت را بلدیم و این بار می ایستیم. این را هرکس می تواند به همه بگوید. همه آنانی که در نقشه دشمن، مشق می کنند. همه آنانی که چی چی نیوز دارد حرکت شان را تنظیم می کند. همه آنانی - لمیده -که ماهواره را از این کانال به آن کانال می دوند. بگوید که ما، فرزندان کانال های مرگ هستیم.

 ما کانال عطش را، با پای زخمی دویده ایم. بگوید بترسند از ما که اگر برخیزیم، خیلی ها باید بنشینند. بگوید ما اعتراض را حق مردم می دانیم. نقد را حق قلم می شماریم، اما اجازه نمی دهیم، دشمن از حق مدنی مردم برای توسعه باطل خود استفاده کند. نمی گذاریم، اعتراض مدنی را به میدان زدن نظام که میراث شهیدان است تبدیل کند.

این حرف روشن نسلی است که با جان، حرف خود را امضا می کنند. حرف کسانی است که برای استقلال ملک و اعتلای ملت ، خون داده اند. حرف کسانی است که ثابت کرده اند برای کذاشتن نان در سفره مردم حاضرند همان نیم سفره خود را هم جمع کنند. کسانی که برای دشمن زخمی هم آستین های خود را بالا زدند تا خون دهند و فراموش کردند که همین سرباز دشمن تا آخرین گلوله خشاب خود را شلیک کرده بود.

 بله، نسل ما از خود گذشت، چشم بر خویش و منافع خویش بست تا ایران ، سرفراز بماند. تا مردم دست و دل شان نلرزد. تا اقتدار و ابهت ایرانی، خدشه نپذیرد. آن همه خون برای استقلال و آزادی و حفظ جمهوری اسلامی بود لذا امروز نمی توانیم بپذیریم کسانی در میان مردم نفوذ کنند و از اعتراض به حق و نقد صریح آنان، سو استفاده کنند و مسیر را به سمت اهداف دشمن، منحرف کنند. نه این ناپذیرفتنی و نا شدنی است و ما که جان می دادیم تا همه به حق شان برسند و حرف خود را بزنند امروز برای دفاع از حق مردم، حراست از میراث شهیدان به میدان می آییم و نمی گذاریم آرامش و امنیت این دیار را بر هم زنند. نمی گذاریم داعش درون عمله های دشمن، زبانه بکشد. به نام شهیدان تا آخر می ایستیم.....

حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136860

http://hayat.ir/fa/136860/

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
مردم مشکل دارند. مشکلات عدیده هم دارند، کیست که نداند؟ رکود هم دارد کمر شکن می‌شود اما نمی‌دانم چرا دوستان از «گرانی و تورم» به عنوان عامل اعتراضات اخیر سخن می‌گویند؟ کدام گرانی و کدام تورم؟ آنچه آزار دهنده است هر چه باشد تورم و گرانی نیست. مگر اخیرا چه گرانی بی‌مهاری رخ داده است که مردم را به خیابان بکشاند؟ فقط تخم مرغ گران شده که موقتی است و حرف از گرانی بنزین در لایحه بودجه 97 به میان آمد که آن هم توسط مجلس، حذف شده است، پس کدام گرانی بی‌حساب و کتاب؟ ما هم شهروند همین دیاریم و همین جا زندگی می‌کنیم و خرید را هم خود ما انجام می‌دهیم و به ضرورت حرفه خبرنگاری هم اطلاع‌مان از بازار از خیلی‌ها بیشتر است لذا می‌پرسم کدام گرانی؟ اگر گرانی مردم را به خیابان می‌کشاند، باید در زمانی به خیابان اعتراض می‌آمدند که قیمت کالاها از «الان تا الان» متفاوت بود. اگر تورم، اعتراض آفرین و موج ساز است باید وقتی دریای شهر طوفانی می‌شد که تورم به حدود 46 درصد می‌رسید نه امروز که روی خط تک رقمی، حرکت می‌کند. اگر مشکلات معیشتی بود که قابلمه‌ها آن روزها خالی‌تر از امروز بود اما چرا برخی آقایان امروز که همه چیز- تقریبا- به ثبات و قرار است، احساس شرمندگی می‌کنند و آن دیروزهای تلخ و گرانی کمر شکن که قشر متوسط را هم به مدار فقرا می‌کشاند، می‌فرمودند از وعده‌های غذایی‌تان بکاهید و یک وعده غذا بخورید و باز از بازگشت اشکنه پیاز به سفره سخن می‌گفتند؟ چه شده است که آنان امروز شرمنده مردم می‌شوند، شرمنده وضعیت معیشتی مردم؟ آیا اگر به جای روحانی آن دوست و همجناحی عزیز، رئیس‌جمهور می‌شد هم این شرم را داشتند؟! بگذریم، دیروز شرمی نبود با اینکه مردم در سال‌های دولت دوستان حضرات، مشکل درمان را هم به گرده، تحمل می‌کردند و کم نبودند کسانی که نسخه در دست از مردم طلب کمک می‌کردند اما از یاد برده‌اند انگار آن روز‌ها را که امروز، احساس شرم می‌کنند. دیگران هم که نماد «تیزهوشی سیاسی» هستند، مرگ بر روحانی را به شوق و شعف برمی خیزند و نمی‌دانند که کودک دبستان هم این «مرگ بر روحانی» را مرگ بر «حسن روحانی» نمی‌داند که دایره این «روحانی» خیلی وسیع‌تر و فراگیر‌تر از یک فرد است حتی اگر «رئیس‌جمهور» باشد. توئیتر بازان شوخ و شنگ که در دل شان عروسی گرفته‌اند این شعار را اگر می‌فهمیدند و یا لااقل می‌شنیدند بقیه شعارها را، باید به عزا می‌نشستند نه اینکه به شادی برخیزند. حرف گرانی و تورمی - که متعادل است- آدرس انحرافی است. رکود هست، مشکل بیکاری، تاب سوز هست، اما گرانی و تورم نیست. مشکل جای دیگری است. یک سرش بر می‌گردد به موسسات مالی و اعتباری، که اعتماد مردم و اعتبار نظام را به بازی گرفته‌اند اما این موسسات مال چه کسانی است و کی‌ و چگونه مجوز گرفته‌اند و امروز با پول مردم چه می‌کنند را باید جستجو کرد و آدرس درست به مردم داد تا با نشانی غلط، آنان را به خیابان نکشانند که بهره فریادشان را دشمن، به خانه برد. در این اعتراض‌ها مطمئن باشید توئیت کنندگان شادمان و تریبون‌داران شرمنده، چیزی به انبان نخواهند کشید که اگر حاصل کاشت حرف‌ها شان، برداشت شود، توفان در خانه خودشان خواهد پیچید. باری، گروهی از مردم اعتراض دارند، قانون و شرع هم حق اعتراض را به رسمیت شناخته است اما از راه خود و در جای خود. نظام و به ویژه دولت هم موظف است با رفع مشکلات به مردم ادای دین کند. مکلف است با اصلاح نظام بودجه و حتی همین لایحه بودجه 97 و حذف و کاهش برخی از سرفصل‌ها، به معیشت مردم، ویژه‌تر از همیشه، توجه کند. اگر همین اصلاح بودجه اتفاق افتد هم مردم راضی خواهند شد و هم کسی شرمنده معیشت مردم نخواهد ماند و هم خوشحالان امروز دیگ چه کنم،چه کنم بارخواهند گذاشت و فصل خندیدن مردم به آنان هم خواهد رسید.....

جمهوری اسلامی / شماره 11055 / یکشنبه 10 دی 1396 / صفحه اول

http://jomhourieslami.net/#

(بازنشر گسترده)

شفقتنا/ ۱۳۹۶-۱۰-۱۰ | ساعت ۰۷:۲۲

http://fa.shafaqna.com/news/506576/

تیتر امروز/ کد خبر: ۷۰۹۹۳تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۵

http://tnews.ir/news/c060102169490.html

قطره / یکشنبه / ۱۰ دی ۱۳۹۶ / ۰۹:۴۲

http://www.ghatreh.com/news/nn40780525/

فرارو / کد خبر: ۳۴۲۵۰۱

نامه / کد خبر: ۴۵۴۳۵۲تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۱

http://www.elim.ir/fa/news/2900652/

ایسنا / یکشنبه / ۱۰ دی ۱۳۹۶ / ۰۹:۴۲ / کد خبر: 96101005012

https://www.isna.ir/news/96101005012

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ ۱۰:۱۶  شماره خبر: ۳۳۳۴۱۱۳

ایران آنلاین / سیاسی / شناسه خبر: 310132

http://www.ghatreh.com/news/nn40784141/

عصر ایران / کد خبر: ۵۸۲۸۵۳/ تاریخ انتشار: ۱۰:۴۰ - ۱۰ دی ۱۳۹۶ –

http://www.asriran.com/fa/news/582853/

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
برای برخی ها انگار معنای کلمات عوض شده است.همین تغییر ذهنی معنای کلمات، رفتار ها شان را هم تغییر داده است تا جایی که « مسئولیت» را با « ریاست» عوضی می‌گیرند . خب مشخص است که رفتار رئیس با مسئول از زمین تا آسمان فرق دارد. رئیس، لایسئل عنه، ریاست می کند اما مسئول چه؟ آیا مبنائا می تواند چنین کند؟ خدا بیامرزد مرحوم دهخدا را که در برابر واژه مسئول . [ م َ ئو ] چنین می نویسد؛ نعت مفعولی از مصدرسوال . کسی که از وی سوال کنند. (ناظم الاطباء). سوال شده . پرسیده شده . پرسش شده . (ناظم الاطباء). پرسیده .سوال کرده . (دهار): اًن السمع و البصر والفواد کل اولئک کان عنه مسوولاً. (قرآن 36/17).... اما امروز آیا کسانی که به قاعده باید پاسخ گو باشند در برابر پرسش مردم، برای خود چنین تکلیفی قائلند؟ بحث این دولت و آن دولت نیست که از قضا دولت ها - معمولا - تا حدودی پاسخ می دهند و باید بیش از این هم جواب پس بدهند . سخن از جریان پاسخ گویی در همه ارکان حکومت است که گویا با مشکل مواجه است والا نباید مسائل ساده به معضل تبدیل شود و گاه به سمت بحران، شیب پیدا کند. همین ماجرای موسسات مالی به مشکل خورده و زندگی مردم را به بحران کشیده، مگر جلوی چشم همه نبود؟ آنانی که امروز به این شکل با آنان برخورد کردند مگر نبودند، چرا از همان اول که سرچشمه این فزون خواهی را با« بیل» می شد گرفت ، کاری نکردند تا امروز به جایی برسیم که با « پیل» هم کاری که باید نتوانیم کرد و  راهی که باید گرفت؟ مجلس کجا بود؟ قوه قضاییه کجا بود؟ مگر پیشگیری از جرم، تکلیف قانونی این قوه معظمه نیست؟ پس چرا راه نبستند بر دست هایی که در اموال مردم و مهم تر از آن در اعتماد و امید مردم دراز شد؟ مردم به حق می گویند ؛ چطور یک مغازه معمولی که می خواهیم باز کنیم با صد جور پرسش و اما و اگر مواجه می‌شویم اما زیر ذره بین این همه نهاد نظارتی، موسساتی چنین شکل می‌گیرند و به جمع آوری راحت و امن اموال مردم می‌پردازند و آن می کنند که به خوردن یک لیوان آب، روی حق مردم می ماند.  دست دراز دارند مال مردم را می‌گیرند اما به موقع جواب عملا زبان در کام می کشند و....این گونه این موسسات به مرکز مشکلات اقتصادی برای مردم و مشکلات اجتماعی برای جامعه تبدیل می شوند تا کار به خیابان کشیده شود؟ مسئله اگر خیابانی شد، معلوم نیست به کدام میدان برسد. خیابانی که شد ناگزیر به رفتار های قانون شکنانه عده ای منجر می شود و کار به جایی می رسد که نباید. جایی که خواست دشمن است و دوست، بر خویش می لرزد از شنیدن خبر هایش. فکر می کنم همه مسئولان در هر جایی که هستند ، باید خود را پاسخ گوی وضع موجود بدانند و ضمن پذیرش مسئولیت، همه تلاش خود را بکنند تا چنان که مقام معظم رهبری فرمودند اعتماد و امید مردم بیش از این آسیب نبیند که بی اعتمادی حتی از دشمن غدار خارجی هم خطرناک تر است. نا امیدی، چیزی است در اندازه مرگ، برای جامعه ای که می خواهد در افق۱۴۰۴ به قدرت اول منطقه در حوزه های گوناگون تبدیل شود. هرچه ما را در رسیدن به این هدف، با مشکل مواجه کند، به هر شکل و از سوی هرکه باشد اقدامی ضد انقلابی و ضد ملی و در تضاد با منافع بلند مدت ایران عزیز است. هرچه و هر اقدامی هم که برخلاف منافع ملی ما باشد، قطعا در راستای تحقق برنامه های دشمن است پس به هوش باید بود که رفتاری در پیش نگیریم که قدم به قدمش در نقشه راه دشمن باشد. کاری نکنیم ما مردمان کوچه و خیابان که ضربه به حق و حقوق خود ما باشد. حواس مان جمع باشد که نفوذی های دشمن و غافلان بدتر از نفوذی به نام ما، فضا را به کام دشمن شیرین نکنند...

خراسان / شماره : 19720 / يکشنبه ۱۰ دي-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19720&pid=16&type=0

 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خیلی وقت ها با خود فکر می کردم که چرا افراد خوش سخن- معمولا- خوش قلم نیستند؟ چرا آنانی که قلمی سحر انگیز و سکر آمیز دارند، به گاه سخن، نمی توانند حق مطلب را ادا کنند. چرا آنانی که زبان ، در نقد، توانا دارند در تولید نا توانند چنانکه به جرات می توان گفت کمتر می توان یافت که یک منتقد ادبی بتواند شعری در خور بسراید یا اثری ادبی خلق کند و یا منتقد هنری، بتواند اثری فاخر، خلق کند. به این اما فکر نکرده بودم که همین نسبت میان عالمان و صاحب مالان هم صادق است. میان عالمان و صاخب قدرت ها هم صدق پیدا می کند یعنی به ندرت می توان یافت افرادی که هر دو ویژگی را داشته باشند. چندی پیش که در این موضوع، به حستجو بودم ، به این مطلب رسیدم از « عزیزالدین نسفی» که ذیل موضوع « انسان کامل» ، سخن راه گشا و افق پرداز داشت و سئوال ذهن مرا هم پاسخی، درخور داد. این پرسش ، یک سئوال عام است و در ذهن بسیاری دیگر هم هست پس این پاسخ می تواند گره ذهن خیلی ها را باز کند لذا می زیبد که به تامل بخوانیم این نظر را که « انسان كامل سر عالم است ، و قطب عالم است، از جهت آنكه به علم ، محيط عالم است، هر يك را به جاي خود مي دارند و مي بينند. و آدميان جمله به وي مي گردند. افلاك و انجم دو قطب دارند ، و بر آن دوقطب مي گردند، يكي قطب شمالي و يكي قطب جنوبي. و آدميان هم دو قطب دارند، و بر آن دوقطب مي گردند، يكي انسان دانا و يكي انسان توانا. اگر يك كس هم دانا بود و هم توانا باشد، كار بر وي آسانتر بود، اما اين چنين كم افتد كه يك كس هم مظهر علم شود و هم مظهر قدرت بود. چون دو باشند و با هم اتفاق كنند، و مظهر قدرت مطيع و فرمانبردار مظهر علم شود، كار عالم زود راست شود ، و مردم راست گفتار و راست كردار شوند و در راحت و آسايش افتند، از جهت آنكه ايشان هردو جمله عادات و رسوم بد از ميان مردم بردارند و قاعده و قانون نيك بنهند، يكي به علم و لطف مردم را به نيكي مي خواند، و يكي به سياست و قهر مردم را از بدي باز مي دارد.» از این نگاه، هرکس، ظرفیتی دارد و زمانی که این ظرفیت در کنار توان دیگران قرار می گیر، کار ها به سامان می شود. نگاه به عالم هم همین معنا را می خواند که؛ جهان چون خط و خال و چشم و ابروست و با این فتوا؛ که هرچیزی به جای خویش نیکوست و چون برجای خویش بنشیند هر چیزی، دنیا و زندگی به قاعده می آید و در جایگاه خود می نشیند. زیبایی هم تعریف دقیق نسبت ها و برجا گزینی آن است. آتش به گاه گرما، زیباست اما اگر شعله در جان آدمی بگیرد، نا زیباست. رفتار آدمی هم همین حکم را دارد.....

ب / شماره 3525 /  یکشنبه  10 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 20:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی امام انقلاب، حضرت روح الله از جنگ حق و باطل گفت و آن را تمام ناشدنی خواند، دانستیم که جبهه عوض می شود، اما مبارزه ادامه دارد.  نوع و شکل برخورد متفاوت و گونه گون می شود اما مبارزه همچنان ادامه می یابد. دشمن، سنگر نو می کند و خاکریز های تازه می سازد، ما هم در برابرش، خاکریز می سازیم و علم برمی افرازیم. او سحر تازه در کار می کند، ما هم به باطل السحر، بسم الله می خوانیم. او طرح می کشد و ما آن را در آب تدبیر و امید می شوییم و این همه در سپهر اندیشه افق گشای امام است که ما را از افتادن به وادی غفلت، برحذر داشت و گفت که هرگز از پا ننشینید که دشمن ایستاده است.

سخن خلف او نیز همین است؛ بیدار و بینا و هوشیار و البته پر امید باشید و لحظه ای هم پلک بر هم نگذارید که اساس کار را بر هم خواهند زد. ما هم یا علی گفتیم و برخاستیم تا خواسته ولی تحقق یابد و خواسته دشمن، هرگز محقق نشود. این رویکرد را به عنوان راهبرد در همه جا ، برگزیدیم و نتیجه روشن آن را هم دیدیم مثل همین ماجرای امنیت پرواز که برای ما، یک سند افتخار است و برای دشمن حسرت بار که  در این میدان به خشم دندان هایش را هم برهم می ساید.

 اما گاردهای آهنین سپاه خمینی، در حصن حصین عنایت حق و در حرز ایمن دعای ولایت و توانا شده به قدرت تدبیر، امید مردم را می افزایند و بر آرزوی دشمن، به خط روشن کلمه "محال" می نویسند. آنان مثل رزمندگان زمان جنگ، با کمترین تجهیزات، بیشترین کارآیی را دارند. مهمترین راز این ماجرا را هم باید در اعتقادشان جست که از هر سلاحی کاراتر و از هر ارداه ای مستحکم تر است. بچه های ما، آسمان ایران را هم مثل زمین وطن، صاحب حرمت می دانند و همان طور که حاضرند جان دهند، اما یک وجب از خاک را به دشمن ندهند در باره آسمان هم همین اعتقاد را دارند و جان می دهند اما اختیار آسمان را به دشمن نمی دهند.

این از جمله همان جلوه هایی است که در کلام راهبردی امام بدان تصریح شد. همان جنگ حق و باطل که تمامی ندارد. قهرمانان امنیت پرواز از جمله رزمندگانی هستند که هیچگاه نبرد و مبارزه شان پایان نمی یابد اما... اما چندان که باید، این جهاد، در دیده ها نمی نشیند و راه به دل نمی یابد برای ماندگاری. گاهی کسی به سخن برمی خیزد در شرح حماسه این مردان. سریالی هم ساخته شد اما تا ادای حق امنیت بانان آسمان، تا خود آسمان راه است.

باید گفت: از اینان و باید نوشت تا حواس مان باشد که این امنیت که چون نفس فرو می رود و ممد حیات می شود و چون برمی آید مفرح ذات، به همت فرزندان انقلاب است که بی نام و نشان اما در قامت یک پهلوان تلاش می کنند. قدرشان را بدانیم و هرچند نمی شناسیم شان اما خدای شنوای داناو بینا آنان را می بیند و می شناسد و دعای ما را در حق شان اجابت می فرماید. پس به دعا برای سلامت مردان آسمان وطن، دست در خرمن کرامت مستجاب آسمان زنیم....

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136835

http://hayat.ir/fa/136835/

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعت 19:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما برای تعالی، نیازمند شناخت هستیم. باید همه چیز را بشناسیم. این فهم هم انسان را به تکاپو برای شناخت واداشته است اما همه این تکاپو در بررسی و شناخت « جهان اصغر» کانالیزه شده است. در این حوزه هم به اکتشافات بزرگ رسیده است. اتم را شکافته، فضا را به تسخیر درآورده، مرزهای زمینیان را تا دوردست ها و کرات دیگر توسعه داده است اما.... اما به « جهان اکبر» آنقدر که باید، نپرداخته است و این غفلت از خویشتن باعث می شود پرداختن به جهان اصغر هم گاه در تضاد اهداف اولیه باشد اما اگر به خودشناسی برسیم و به انسان که درکلام مولا علی ( ع) جهان اکبر خوانده شده است بپردازیم. تلاش علمی ما در جهان اصغر هم به نفع تام و تمام انسان خواهد انجامید. برایاین هم اول باید خویش را بکاویم. راه های کمال را بشناسیم و سلوک خویش را در این راستا جهت دهیم که هم خود به شان انسانی خویش، خلیفه خدا شویم و هم دنیا را به نیک رفتاری، شبیه بهشت کنیم. حضرت علامه طباطبایی در این حوزه، سخن ها دارند، راهگشا از جمله می فرمایند؛ سالک بايد از اولين قدم که در راه مي‏ گذارد، تا آخرين قدم، خود را از مراقبت خالي ندارد، و اين از لوازم حتمي سالک است، بايد دانست که مراقبت داراي درجات و مراتبي است: سالک در مراحل اوليه يک نوع مراقبه‏ اي دارد، و در مراحل ديگر انواع دگري، هر چه رو به کمال مي‏ رود و طي منازل و مراحل کند، مراقبت او دقيق ‏تر و عميق ‏تر خواهد شد به طوري که آن درجات از مراقبت را اگر بر سالک مبتدي تحميل کنند، از عهده‏ آن برنيامده، يک باره بار سلوک را به زمين مي‏ گذارد، يا سوخته و هلاک مي ‏شود، ولي رفته رفته در اثر مراقبه در درجات اوليه و تقويت در سلوک مي ‏تواند مراتب عاليه از مراقبه را در مراحل بعدي به جاي آورد، و در اين حالات حتي بسياري از مباحات در منازل اوليه بر او حرام و ممنوع مي‏ گردد.

در اثر مراقبت شديد و اهتمام به آن آثار حب و عشق در ضمير سالک هويدا مي‏ شود، زيرا عشق به جمال و کمال علي الاطلاق فطري بشر بوده، و با نهاد او خمير شده، و در ذات او به وديعت گذارده شده است، ليکن علاقه به کثرات و حب به ماديات حجاب هاي عشق فطري مي‏ گردند، و نمي‏ گذارند که اين پرتو ازلي ظاهر گردد.

به واسطه ‏ي مراقبت کم کم حجاب ها ضعيف شده، بالاخره از ميان مي ‏رود، و آن عشق و حب فطري ظهور نموده، ضمير انسان را به آن مبدء جمال و کمال رهبري مي ‏کند، اين مراقبت در اصطلاح عرفاء تعبير به «مي» شده است. ....به این مرحله که رسیدیم. جهان در برابر ما به خضوع خواهد پرداخت و آن سجده نخستین معنایی تام در هستی خواهد یافت....

ب / شماره 3524 /  شنبه  09 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعت 19:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در سوگِ مادرترین دخترِ دنیا

منطق و منطقه اگر میان شان، تباین باشد قطعا باید به منطق صواب رفت اما اگر بشود این دو را بر هم تطبیق داد، هر دو محترم شمرده می شود چنانکه قم در پرتو منطق فاطمی حضرت معصومه(س) دارای شانی چنین می شود که گام نهادن در آن، زندگی به سبک فاطمی را معنا می دهد. در روایتی روشن از امام صادق(ع) نیز این منطقه کراکت یافته به منطق اهل بیت را در شمار حرم واجب الحرمه اهل بیت می شمارند به این عبارت که :  إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِينَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِيرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِيهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِي اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ. به این معنا که ؛ خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .(1) پس اینجا "منطقه" با  « منطق» هم خوان است اما اگر این همخوانی و همخانوادگی نباشد خطاب می رسد به "أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً " (2) و تکلیف "فَتُهَاجِرُوا" (3) و همین بود- شاید- که اولیای خدا را به هجرت وامی داشت و بی بی فاطمه را از مدینه به ایران و قم می کشید و صدها امام زاده دیگر را نیز. چه وقتی  سخن به ضرورت هجرت هم می رسد، گاهی، کوچ از منطقه، تنها مد نظر نیست بلکه هجرت از سبک و منش و منطق هم مورد نظر است. اگر بی بی فاطمه معصومه( س) از مدینه آن روز، با هزار زحمت، می کوشد تا خود را به مرو و حوزه امام رضا برساند، باز بر اساس اهمیت همان « منطق» است. یعنی می بیند و می داند که در مدینه چندان نمی توان به عبودیت رسید که در مرو، پس باید رفت. این رفتن هم بسان سفر های معمولی نیست که خواهری، پی برادرش برود بلکه یک حرکت مهندسی شده و دارای ابعاد گوناگون در راستای هدف مقدس است. تحول عظیمی است که آغاز آن با حضرت امام رضا(ع) و ادامه آن با حضرت معصومه(س) است. هرچند دیدار بین شان محقق نشود اما نقشه راه، پلان به پلان اجرا می شود در طول تاریخ که مشابه آن را فقط در نهضت حسینی می بینیم و تقسیم نقشی که میان مولا سید الشهدا و بی بی زینب است اگر چه آنان در یک کاروان بودند اما این بار نه با همند و نه از یک مسیر عبور می کنند بلکه هجرت امام رضا(ع) از مسیر بصره ـ اهواز ـ فارس به مرو صورت گرفت و هجرت حضرت معصومه یک سال بعد، از مسیر دیگری انجام شد،  اما هدف یکی بود؛ تبیین و ترویج حقیقت اسلام . حضور حضرت معصومه(س) در قم هم ادامه همان منطق و نقشه راه بود در چشم انداز کلانی که امام صادق بدان اشارت فرمودند و گشودن جبهه روشنی از شرق . جبهه ای که به افق های کلان نظر داشت . افق هایی که خبر هایش را پیشترها داده اند معصومان و بی بی معصومه نیز به قاعده شنیده است و خوانده است و به ماموریت خویش، آگاه است. با این آگاهی هم پا به راه می شود و آن منطق را که در خاندان اهل بیت، شکل یافته است را در منطقه ای دیگر، نصب العین زندگی مردمان می کند تا جایی که در قرن های بعد و ان شاالله هزاره های بعد هم منطقه را حوزه بسط منطق دینی کند تا از این دیار عالمانی قد کشند که عالم و آدم را به راه خدا آورند چنانکه قرن هاست، محصول این کویر، میوه شیرین معرفت است که کام مردمان سرزمین های دور را هم شیرین می کند. این شیرین کامی هم در حال گسترش است و دارد در پهنه زمین، دامن گستر می شود و در هر دیار، با همان منطق، مردمانی را می پرورد که منطقه خود را هم از زیر بار منطق ناصواب، به در آورند. بخوانید امروز جهان را. نگاه کنید کشور ها را. بررسی کنید واقعیت ها را، آیا توسعه منطق قم را نمی بینید؟ من حتی در ایستادگی حماس و مقاومت و جهاد اسلامی و نهضت های بیداری بخش در آفریقا  و آسیا و آمریکای جنوبی و.... هم خط این منطق را می توانم بخوانم و حتی حروف روشن این منطق در اروپا و آمریکا هم دارد در صفحات سفید ذهن مردمان می نشیند. این بشکوه خوش عاقبت هم نتیجه تلاش فرزندان بی بی فاطمه معصومه( س) – این مادر ترین دختر دنیا- است که دعا دارند و ادعا ندارند. هرگز پی نام و نان نبوده اند بلکه برای توسعه این منطق، از نام و نان هم می گذرند و به جایگاهی می رسند که خود را سوختِ این ساز و هزینه این اتفاق می کنند.

 پینوشت:

 1-      بحارالانوار(ط-بیروت) ج 57 ، ص 228 ، ح 59

2 - سوره نساء، آیه 97

3 - همان

خبرگزاری رضوی / نجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۴۴

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/22986

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 18:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

میان مشهد و قم خویشاوندی وثیقی است. اگر در مشهد حضرت شمس‌الشموس(‌ع) نور می‌افشاند، در قم، بانویی این نور را در شکوه مهتاب ترجمه می‌کند و ایران عزیز در میان آفتاب و مهتاب، روی خط نور حرکت می‌کند و از گزند تاریکی مصون می‌ماند اگر بتوانیم خویش را در ترازی بپروریم که در هندسه معرفتی طراحی‌شده خاندان عصمت تعریف کنیم. در این تراز است که کژی‌ها و کژتابی‌ها به چشم می‌آید. 

همین هم فاصله ما را از آنچه هستیم تا آنچه باید باشیم مشخص می‌کند. باید توجه داشته باشیم که مشهد و قم اگر‌چه از لحاظ جغرافیایی در یک منطقه تعریف نمی‌شوند، قطعا دارای یک منطق هستند و هرکس به فراست درمی‌‌یابد که منطق هزار بار از منطقه مهم‌تر است. در منطق مشترک قم و مشهد، انسان پرورش پیدا می‌کند که در نقشه راه الهی و با در‌نظر‌داشت چشم‌انداز عبودیت حرکت می‌کند. در این ساحت، زندگی در‌‌بردارنده همه زیبایی‌هایی چون ایثار و صداقت و معرفت و فتوت و معنویت و امانت و رازداری و سلامت نفس و ... خواهد بود چه کسی که می‌خواهد خود را در سپهر زیارت حضرت معصومه(س) تعریف کند یا به عنوان زائر و مجاور امام رضا(ع) مفتخر می‌شود، به قاعده باید رفتار خویش را از روی حضرت مزور (‌زیارت‌شده) بنویسد و به رفتار در‌آورد. 
از این منظر است که معتقدیم مشهدی و قمی باید رفتاری داشته باشند و زبان به گفتاری بگشایند که در شأن مشهد امام رضا(ع) و قم حضرت معصومه(س) باشد؛ یعنی باید جوری باشیم و باشند که هرجا رفتیم، بدون اینکه سخن بگوییم، از رفتار و تعامل ما بفهمند خاستگاه ما کجاست، چه میان خاستگاه معنوی و خواسته‌ها رابطه‌ای سازوار است و نمی‌توان آن را مجزا از هم تعریف کرد. اگر در کلام حضرات معصومین، به‌ویژه امام رضا و امام جواد (ع) بر جایگاه و شأن حضرت فاطمه معصومه(‌س) تأکید می‌شود، می‌توان چنین دریافت که نشان دادن کرامت‌های حضرت کریمه برای آموختن و تبدیل آن به خواستن برای خویش و دیگران است. بر زیارت ایشان هم اگر تأکید می‌شود، باز از این روست که زائر باید خود را در سپهر شخصیتی مزور تعریف کند. این تعریف که به عمل درآید، خواهیم دید که آدم‌های خوب و خوبی‌های آدم چقدر زود فراوان و گسترده می‌شوند. در این گسترش و در آن فراوانی هم شکوه بندگی چنان نمایان می‌شود که جز خدا را نپرستیم و جز در دایره تشریع خدایی، رفتاری نداشته باشیم و جز تراز حق، ترازویی به پا نکنیم. اگر امام رضا(ع) ثواب زیارت حضرت معصومه(س) را در تراز زیارت خود تعریف می‌فرماید، باز توجهمان می‌دهد که زیارت بی‌بی از مناسکی رسمی باید به زیارتی معرفتی تبدیل شود که قبل از هرچیز بر خود ما اثر بگذارد و بعد، از ما سفیری بسازد که هرجا می‌رویم شاخص‌های انسان شهر عصمت را با خویش داشته باشیم. 
با شاخص‌های رفتاری‌ای چنین است که حدیث امام جواد(ع) درباره ما صدق خواهد کرد که فرمود: کسی که عمه‌ام را زیارت کند، پاداش او بهشت خواهد بود. باید زیارت را با معرفت به رفتار درآورد و آنچه در زیارت‌نامه درباره حضرات می‌خوانیم را در خویش بارور کنیم. آنگاه بهشت را مشتاق خویش خواهیم یافت.
 
شهر آرا/ شماره 2445 / پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶/ صفحه اول
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=10&d=7&p=1&n=08
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 18:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در باره رفاقت تعالی آفرین، در چند شماره، با هم سخن گفتیم و از زبان اهل دلي ، خواندیم که باید به تحولات و رویش ها توجه کرد که به واقع نیز،تاريخ تولد انسان چندان مهم نيست، بلکه به واقع و در حقیقت و با نگاه کارکرد محور نیز این تاريخ تحول آدمی است که مهم و حیاتی است که باید قدر دانست. این را هم به تاکید خواندیم که ؛ اهل کجا بودن مهم نيست، اهل و بجا بودن مهم است. با این فراز هم تا کربلا رفتیم تا ثابت کنیم که ؛ منطقه زندگي مهم نيست،منطق زندگي مهم است. چه دیدیم خوانده ها مان و شنیده ها مان را که در همان منطقه چگونه دو منطق در برابر هم صف آراستند و از آن میان، گروهی به شمار اندک اما به معنا پر شمار ، حق بودند و آن لشکر به تعداد پر شمار اما به معنا تهی و حقیر، با وجود تشابه منطقه ای، در تضاد منطقی، به نابودی رسیدند پس همواره باید به « منطق» توجه داشت و اگر سخن به ضرورت هجرت هم می رسد، گاهی، کوچ از منطقه، تنها مد نظر نیست بلکه هجرت از سبک و منش و منطق هم مورد نظر است. اگر بی بی فاطمه معصومه( س) از مدینه آن روز، با هزار زحمت، می کوشد تا خود را به مرو و حوزه امام رضا برساند، باز بر اساس اهمیت همان « منطق» است. یعنی می بیند و می داند که در مدینه چندان نمی توان به عبودیت رسید که در مرو، پس باید رفت و در این رفتن هم به افق های بلند توجه داشت. افق هایی که خبر هایش را پیشتر ها داده اند معصومان و بی بی معصومه نیز به قاعده شنیده است و خوانده است و به ماموریت خویش، آگاه است. با این آگاهی هم پا به راه می شود و آن منطق را که در خاندان اهل بیت، شکل یافته است را در منطقه ای دیگر، نصب العین زندگی مردمان می کند تا جایی که در قرن های بعد و ان شاالله هزاره های بعد هم منطقه را حوزه بسط منطق دینی کند تا از این دیار عالمانی قد کشند که عالم و آدم را به راه خدا آورند چنانکه قرن هاست، محصول این کویر، میوه شیرین معرفت است که کام مردمان سرزمین های دور را هم شیرین می کند. این شیرین کامی هم در حال گسترش است و دارد در پهنه زمین، دامن گستر می شود و در هر دیار، با همان منطق، مردمانی را می پرورد که منطقه خود را هم از زیر بار منطق ناصواب، به در آورند. بخوانید امروز جهان را. نگاه کنید کشور ها را. بررسی کنید واقعیت ها را، آیا توسعه منطق قم را نمی بینید؟ من حتی در ایستادگی حماس و مقاومت و جهاد اسلامی و نهضت های بیداری بخش در آفریقا و آسیا و آمریکای جنوبی و.... هم خط این منطق را می توانم بخوانم و حتی حروف روشن این منطق در اروپا و آمریکا هم دارد در صفحات سفید ذهن مردمان می نشیند. این بشکوه خوش عاقبت هم نتیجه تلاش فرزندان بی بی فاطمه معصومه( س) است که دعا دارندو ادعا ندارند. هرگز پی نام و نان نبوده اند بلکه برای توسعه این منطق، از نام و نان هم می گذرند و به جایگاهی می رسند که؛ نيايش دارند و نمايش ندارند. این نیز گوهری قیمتی است که در جان، جلوه نی کند وجهان را به نور می کشد پس در انتخاب دوست به سمت کسانی برویم که ظرفیت هایی چنین و همتی چنان داشته باشند.....

ب / شماره 3523 / پنج شنبه  07 دی 1396/ صفحه اول و 3

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 18:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
این همه بهجت را چگونه باید به فرحناکی برخاست؟ چگونه باید خندید که پهنه جهان پر شود از احساس ملکوتی که چون نسیم در کوچه های خاک، می پیچد؟ چگونه باید سرمه کشید چشم ملائک را تا ببینند شوکت زمینیان را؟کاش برای  حادث شدن مبارک زادن صاحب حدیث هم نماز واجب بود و چه شکوهی می دید جهان ، وقتی به نماز می ایستادیم خبر تولد تو را یا امام عسکری! به نماز می ایستادیم و آیات عشق را ، خط به خط، می خواندیم و فرشتگان خدا، از پنجره های عرش، فرش را می دیدند که در وزش نسیم تلاوت، آسان شکوفا می شود! به حکم، واجب نیست این نماز اما به فتوای عشق، واجب است به نماز شکر برخاستن و سوره نور خواندن در عید زادن آفتاب تمام. من و ما و همه آنانی که تغزل را دوست دارند، به نماز قامت می بندیم، شکرانه طلوع تان را که انسان را، با هدایت خویش، تا آستانه انتظار، راه نمود و پیغام خدا را خواند تا بدانیم پس از این باید آفتاب را از پشت ابر دید و به گرمایش، از زمستان های سخت، گذشت. باید به لطف درک آن گرما، از دل زمستان راهی به سوی بهار گشود که سهم مومنان از همه فصل هاست و امام عسکری، هادی امت به فصل شکفتن همیشه است . باری باید به نماز قامت بست، به نماز شکر که شکرانه وجود امامی چنین نور گستر را جز به سجود نمی توان سرود و جز به اطاعت نمی توان نوشت....

خراسان / شماره : 19717/  چهارشنبه ۶ دي-۱۳۹۶ / صفحه اول و 2

http://khorasannews.com/?nid=19717&pid=2&type=0
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ساعت 20:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
امام، راهبر زندگی است و باید نسخه های تام و تمام بنویسد که همه افراد با عمل به آن، به تراز زندگی سلامت برسند.
امام باید نقشه راه را فراهم کند تا هرکس که خواست و اراده حرکت داشت و پا به راه شد بتواند به مقصد برسد. امام باید راه سلامت سازی رفتار را نشان دهد تا افراد با زیست سلامت به جامعه سلامت هم برسند که جامعه سالم، از آحاد سالم، شکل می گیرد.
برای رسیدن به سلامت هم باید بایستگی هایی را رعایت کرد از جمله باید خویشتن داری را روز به روز ارتقا داد و به مهارت مدیریت خویش افزود. این اصلا در شان ما نیست که در شمار مردم عصبانی دنیا بایستیم چه رسد که در اول صف باشیم. چه رسد به این که در میان همه پرونده های قضایی؛ درگیری و نزاع، خود را به مقام اول برسانند.
ما که فرهنگی متعالی داریم ودینی که خدایش رحمان و رحیم است و پیامبرش، رحمه للعالمین، باید در حق دشمن هم مروت ورزیم چه رسد درباره برادران خویش اما ما چه می کنیم؟ بیاییم و از امام عسکری(ع)؛ چراغ دار راه، بیاموزیم که ؛ جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند. بیاموزیم و دست از جدال بکشیم و زبان را نیز به سکوت بخوانیم در جایی که نباید سخنی به میان آید. مراقب شوخی ها مان هم باشیم که خیلی از مواقع، شوخی ها ، خود آغاز گر جدالی می شود که بستر ساز دعوا و حتی خون و خون ریزی است . خیلی از ماجراهای تلخ هست که کبریت آتشش، یک شوخی کوچک بوده است اما به دعوایی بزرگ منجر شده است اما اگر واقعا جای سخن و رفتار را بشناسیم و زبان شوخ و نگاه پر عتاب خویش را مدیریت کنیم به راهی خواهیم رفت که امام، نشان مان می دهد.
در کنار این مهارت اگر به توفیق تواضع هم برسیم که نوری بر نور افزوده می شود و جان و جهان را روشن می کند که کبر و نخوت و غرور، از دیگر عوامل برهم زدن نظم زندگی و جامعه است و پایه بسیاری از نابایستگی ها، اما اگر برای رضای خدا، سر فرود آوریم، خداوند خود، سرفرازی ما را تضمین می کند. این را در طرح زندگی که امام یازدهم(ع) تبیین می فرمایند هم می خوانیم: هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد. این برخاستن هم قطعا به عزت خواهد بود که از رحمت جز به عزت و سربلندی نمی شاید برخاست. پس توجه داشته باشیم که با سلوک در صراط معصومان، خود را به زندگی تراز مومنان برسانیم. این خود بهترین شکر نعمت ائمه است و بهترین تعریف برای ایمان نیز که دین، شعار نیست، عملی است که در مسیر عصمت باشد.

خراسان جنوبی / شماره : 2611 / چهارشنبه ۶ دي-۱۳۹۶/ صفحه 7/ اجتماعی

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19717&pid=7&type=0
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ساعت 19:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به شکرانه نعمت تاسی به امام عسکری(ع)؛

زمان که به لحظه سعد ولادت امام می رسد، شادمان می شویم و فرحناکی در جان مان می نشیند و به شادمانی مان فرمان می دهد. این خیلی خوب است که در جشن اهل بیت به سرور، برخیزیم اما این برخاستن باید به حرکت در مسیر عصمت، منجر شودچه تمسک به عصمت فقط در کلمه و سخن خلاصه نمی شود بلکه در رفتار و سلوک، بسط می یابد ، رابطه شیعه با «امام» نیز نه در حرف، که در عمل سنجیده می شود و کسی به امام نزدیک تر است که رفتاری مشابه تر داشته باشد و آنکس که رفتارش، خویشاوندی با رفتار امام ندارد و کسی که مدل رفتاری او کس دیگری است نمی تواند داعیه شیعگی داشته باشد، شیعه، قیام و قعودش، فریاد و سکوتش بر اساس مهندسی امام و تعریف شده بر شیوه اسوه حسنه است. آنکه از امام الگوی زندگی می گیرد، همواره خود را، رفتار خود را، گفتار خود را با ترازوی حق می سنجد و به حق نیز عزت می یابد. اصل تواصی به حق است و درس گرفته از «.... وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» است و این حقیقت را نیز در مکتب امام عسکری(ع) آموخته است که «هیچ عزیزی حق را رها نکند، مگر آن که ذلیل شود و هیچ ذلیلی به حق نیاویزد مگر آن که عزیز شود» پس نگاهش همواره به حق خواهد بود و گزینش دوستان و سبک زندگی اش نیز بر اساس حق، که فرموده امام علی(ع) همواره چراغ راه ماست که «اعرف الحق تعرف اهله» پس اول باید حق را شناخت، پس بر اساس این معیار، خود و دیگران، منش ها و روش ها و سبک ها را سنجید، نه این که حق را به افراد محک بزنیم که فعل شان یک روز خوب باشد و دیگرروز بد، خوب همیشه خوب است از الف باشد یا از ب سربزند. اصلا حق و عدالت معیار سنجش افراد است نه این که هرچه از برخی سربزند باید مهر قبول زد و هرچه از دیگری، مهر ابطال، درس امام شناخت حق و درآمیختن با آن است. نتیجه نیز روشن است. اهل حق همیشه سربلند و خورشید گونه اند، شاید چند صباحی، ابر تزویر و غفلت چهره حق را بپوشاند، اما سرانجام نورانیت آن چشم ها را تا اعماق دل ها و فکرها درخواهد نوردید چنانکه تاریخ در هر برگ خود از این ماجراها فراوان دارد. پس اهل حق باشیم و عزت خود را در بندگی حق ببینیم چنانکه درس پیشوایان معصوم است و الا روی گردانی از حق با هر دستاوردی که باشد ولو به ظاهر بزرگ و چشم گیر، سرانجامی جز ذلت نخواهد داشت که باز تاریخ، گواه هوشیار و بینا و راوی سرنوشت افراد فراوانی است که عزت را در غیر حق جست وجو کردند، حق ها را ناحق و ناحق ها را حق جلوه دادند اما سرانجام، جز حضیض ذلت نیافتند که این کلام امام عسکری(ع)به واقع سنت خداوند است که اهل حق را برخواهد کشید به عزت و روی گردانان از حق را فرو خواهد کوفت به ذلت، چنانکه پیش از این چنین شده است زندگی انبیا و اولیاء از یک سو و سرنوشت فراعنه و بیدادگران، تجسم این سنت خداوندی است. این سنت هم قرار نیست در تاریخ، حبس شود بلکه برای امروز و فردا هم صادق است. این اقتضا می کند با حق باشیم و با حق بمانیم تا در تحقق سنت خدا به سرفرازی برسیم....

ب / شماره 3522 / چهار شنبه  06 دی 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ساعت 19:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  |