حي علي خيرالعمل... و اينك جهان پرشتاب به سوي زيباترين عمل خويش كه شكفتن و شكوفه زدن، سرزدن و جوانه زدن است پيش مي رود. نمي بيني در هر چشم به هم زدني، زيبايي چقدر افزون مي شود و چشمه ها چقدر جاري و چقدر اين جاري پرشكوه است و چقدر اين شكوه در جان آدمي، عزيز مي نشيند!

حي علي خيرالعمل... طبيعت دارد به سوي بهترين عمل خويش با وضو گام برمي دارد و هر ذره خويش را آيه اي مي كند از آيات خداوندي تا ما را به ياد آورد كه پس از هر خوابي بيداري است و در هر بيداري بايد به اندازه يك زندگي شكوفا شد و شكوفه داد و چشم ها را نواخت، ميوه داد و كام ها را شيرين كرد...

حي علي خيرالعمل...و اينك، در آستانه نوروز، كه پرندگان قهر نكرده به آشتي درختان مي آيند، آواز مهر مي خوانند، بال مي افشانند و پر مي گشايند و بهترين عمل خويش را كه پرواز است در افق ديد ما نقش مي كنند تا به يادمان بياورند پرواز سهم ما هم است و مگر نه اين كه

ما ز بالاييم، بالا مي رويم

ما ز درياييم، دريا مي رويم

ما از اين جا و از آن جا نيستيم

ما ز بي جاييم، بي جا مي رويم...

پس بايد برويم كه ماندن اگر آب هم باشيم راكد و كدرمان مي كند و مباد كه آينه هايي كه بايد حق نما باشند، در غبار زنگارها گرفتار آيند.

حي علي خيرالعمل... و بهترين عمل ما چيست جز فراواني زيبايي ها در رفتار و گفتار و حتي پندارمان؟ آيا نبايد زشتي ها را ز جان بشوييم؟ نبايد قهر را از دل به در كنيم؟ نبايد سوره نوروز را با همه آيات قشنگ آن به آواز جلي بخوانيم؟نبايد لذت نوشيدن را به جان بچشيم، نبايد هوشيار شويم و شهد اين نوشيدن را در كام همگان بچكانيم؟

حي علي خيرالعمل... شايد در سال به هر دليل موجه يا غيرموجه، از كسي دل گران شديم. چهره درهم كشيديم، قهر كرديم، دست اگر داديم به سردي بود و...امروز اما بايد دل ها را سبك كنيم از هم، تا در چهره هامان هم گل لبخند برويد، تا مهر به جاي قهر بنشيند... تا زيبا شويم.

حي علي خيرالعمل... حتي به كردار ناصواب اين و آن هم نگاه نكنيم. به عهدشكني ديگران نينديشيم و حتي به ستمي كه بر ما كرده اند هم فكر نكنيم، فراموش كنيم بدي هاي ديگران را در حق خودمان و خوبي هاي مان را در حق ديگران، چنان كه درخت، تازيانه زمستان را ازياد مي برد و دسته گل هايي را كه خودش هديه كرده است هم، پس ، همه را حلال كنيم تا قشنگي ها جاودان بماند.

حي علي خيرالعمل... بهترين عمل اجتماعي امروز ما، حلال كردن يكديگر است و پاك كردن حرام ها، از جامعه. پس بياييد به سهم خود، همه را حلال كنيم، هم مدير سخت گير را ، هم كارمند وكارگر سهل انگار را، هم كاسب پرطمع را، هم راننده كم انصاف را و... حتي «ارحموا ترحموا » را در حق آن كه زخمي بر ما وارد كرده است هم به عمل درآوريم و از دزد هم بگذريم. شايد به بركت گذشت ما هم خدا از ما بگذرد و هم او را به راه آورد...

حي علي خيرالعمل...

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17226 ، تاريخ انتشار 871227
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۷ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
"به سفر مي روي، سفر به سلامت، اما يادت هست، قبل از رفتن چشم هايي گرم، تو را به انتظار نشسته اند؟ يادت هست، اولين سلام در كنار كدام سفره بايد آغاز گر هفت سين باشد؟ يادت هست در كدام كوچه، صداي هر گام را چه كساني به صلوات، سلامتي اش را از خدا مي خواهند؟ مي داني، پدرت، مادرت چقدر چشم به راهند؟ يادمان هست كجا بايد برويم؟...

"قبل از آن كه سفر را آغاز كنيم يادمان باشد، اول گل به چمن صفا مي دهد، بعد گلاب مي شود و شاهد هزار بازار. گلاب مي شود و عطر ناب به كوچه ها و خيابان ها و خانه هاي ديگران مي برد. گلاب مي شود، هر جا مي رود، نشان چمن و گل را يك جا به همراه مي برد. اما... قبل از اين كه برود، بر سرشاخه چمن مي رويد، و زيبا هم مي رويد.

"سلام اول نوروز مشهدي ها در حرم آغاز مي شود و سلام دل همه ايرانيان نيز هم اما دومين سلام، شايسته خانه اي است كه ما را با حرم آشنا و محرم اين «خورشيد خانه» كردند. شايسته دستاني است كه ما را دست گرفتند و پابه پا بردند و شيوه راه رفتن و عاشقانه رفتن آموختند. شايسته مادراني است كه بهشت را به زير گام آوردند تا ما در اين دنيا و در عصر پس از هبوط هم، حسرت بهشت نكشيم. شايسته پدراني كه به ما با يا علي برخواستن را آموختند.

"بزرگيم يا كوچك، فرقي نمي كند، براي پدر و مادر، فرزند هميشه بچه است. حتي اگر در سر موي سياه نداشته باشد و خود فرزندان زيادي داشته باشد. اما او را به مهر، پدر و مادر پير يا هر كدام كه پاي برخاك دارند به انتظار مي نشينند تا نوروز را با او آغاز كنند.

"هيچ فكر كرده ايد، نوروزي كه بدون دعاي پدر و مادر آغاز شود، نو نمي شود آن روز، هيچ فكر كرده ايد، سالي كه آغازي نو نداشته باشد و از كهنگي سرشار باشد، فرصت زيباشدن را از انسان مي گيرد؟ هيچ فكر كرده ايد، كهنه جاني هزار بار از كهنه جامگي سخت تر است. هيچ فكر كرده ايد، مي شود به سلامي به آفتاب چشمان پدر و مادر جان را چنان نو كرد كه اگر جامه هم نو نشود، جامعه نو شود؟...

"اگر امكان رفتن راه دور و دراز تا شهرهاي دور و كسب فيض از محضر پدر و مادر نداريم و اگر غربت چنان دامن گيرمان شده است كه مجال برخاستن نمي دهد، لااقل به تلفني، صداي گرم و پرمهرشان را آيه آغاز سال نو كنيم. بگذاريم به هر زبان كه مي دانند يا مقلب  القلوب و الابصار را بخوانند و به هر بيان كه دارند، احسن الحال را از خداي زيبايي ها طلب كنند...

"نمي توانم تصور كنم، بين پدر و مادر و فرزند، كدورتي مي تواند وجود داشته باشد. نمي توانم بپذيرم، فرزندي به آنان بي حرمتي كرده باشد و نمي توانم باور كنم، كه مي شود پدر و مادر از فرزند خود كينه به دل گرفته باشند و درها را به قهر به روي هم بسته باشند، نمي توانم اين ها را بفهمم، اما اگر خداي نكرده، اين تصوير نازيبا در چشم برخي ها نشسته است به دعا از خدا مي خواهم و مي خواهيم و بخواهيم كه، زيبايي مهر جاي اين تصاوير نازيبا را بگيرد و همه بهاري شويم و بدانيم، هيچ چمن گلي را از خود نمي راند و هيچ گلي امن تر و آرام تر از آغوش چمن، جايي ندارد... .

صفحه 08 خانواده و سلامت ، شماره سريال 17226 ، تاريخ انتشار 871227
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۷ساعت 15:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
آدم هاي عجيبي هستيم. اين همه حوادث از ما تلفات مي گيرد. اين همه كشته حادثه را بر دوش تشييع مي كنيم اما كمتر مي انديشيم كه از آن رويداد درس بگيريم. مثلا ديده ايم كه جواني بر اثر تك چرخ زدن با موتورسيكلت جان باخته است و بسياري از جواناني كه زير تابوت او را مي گيرند، خود اهل تك چرخ زدن هستند، در اين حادثه سياه هم مي پوشند اما فكر نمي كنند اگر درست رانندگي نكنند، شايد فردا ديگران براي آنان سياه بپوشند و شانه به زير تابوت بگذارند و يا بارها در خبرهاي روزنامه ها مي خوانيم كه افرادي بر اثر انفجار ترقه هاي انباشته شده براي شب چهارشنبه سوري، مرده اند و يا سلامتي از دست داده اند، اما فكر مي كنيم، حادثه، شتري است كه فقط در خانه همسايه زانو مي زند و اصلا هم قرار نيست گذرش به كوچه ما بيفتد. پس درس نگرفته از حادثه، خود درس حوادث مي شويم و بازعجيب است كه بسياري از وضعيت ما درس نمي گيرند و ... روشن است آن كه از تجربه ديگران درس نگيرد، روزگار خود او را سر جلسه امتحان خواهد نشاند و از او سخت امتحان خواهد گرفت. چنان كه در اخبار صداوسيما و ديگر رسانه ها، شاهد قربانياني هستيم كه در انفجار نارنجك هاي صوتي سلامت مي بازند. همان نارنجك هايي كه مي خواستند در شب چهارشنبه سوري منفجر كنند و ابزار شادماني شان باشد اما...

راستي آيا صداي گوش خراش نارنجك و آلودگي صوتي پيامد آن، به اضافه مخاطرات نگهداري آن اين ارزش را دارد كه به سوي آن برويم؟ آيا واقعا انفجار نارنجك شادي آفرين است؟ البته شايد انفجار پرصداي نارنجك و ترساندن مردم براي كساني كه به بيماري خنديدن به ديگران مبتلا هستند قابل توجه باشد، اما براي افراد سالم و سالم انديشي كه دوست دارند با ديگران بخندند وجود نارنجك ها و ترقه هاي پرخطر فقط دردسرآفرين است و ...

راستي خانواده فيروز، جواني كه در تبريز بر اثر حادثه انفجار نارنجك صوتي جان باخت چه مي كشند اين روزها؛ مگر آن ها صداي پاي بهار را نشنيده بودند و خود را براي نوروز مهيا نكرده بودند كه امروز بايد سيه بپوشند در سوگ جوان خويش؟ به راستي چرا جوانان به فكر خانواده ها نيستند؛ چرا با رفتارهاي پرخطر، آرامش خانواده خود را سلب مي كنند. خدا براي هيچ خانواده اي نياورد آن چه براي خانواده فيروز اتفاق افتاد، اما خانواده ها هم بايد فيروزها را نصيحت كنند و نگذارند با رفتن به سوي نارنجك و ابزار پرخطر، خاطره هايي را كه بايد از يادهاي نوروز شاد شود، به سياهي عزا بيالايند. يادمان باشد، شادي براي افزايش سلامتي است پس آن چه سلامت خود فرد و يا ديگران را به خطر مي اندازد، شادي نيست. بگذريم، فيروز، نوروز را نديد، خانواده اش سياه پوشيدند. اين بايد براي همه ما عبرت آفرين باشد والا قرار نيست وقتي نارنجك در تبريز منفجر مي  شود، در مشهد و تهران و اصفهان منفجر نشود. حادثه خبر نمي كند، اما انسان عاقل، خود را از مواجهه با خطر هم حفظ مي كند. پس عاقل باشيم. چهارشنبه سوري، صبحي هم دارد و بايد آن صبح را ببينيم و براي نوروز آماده شويم.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17225 ، تاريخ انتشار 871226
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 16:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
من هنوز، بزرگ ترين معجزه اجتماعي پيامبر را وجود سرشار از مهر و زيبايي حضرت رسول، مي دانم. او كه حتي قبل از رسالت هم، «امين» بود و «جوانمرد». همه او را به صفت نيكوي امانت داري مي شناسند و جايگاهش در «حلف الفضول» چشم ها را مي نوازد و جوانمردي اش دل ها را روشن مي كند. هنگامي كه به مقام شامخ رسالت، برگزيده مي شوند هم دايره زيبايي هاي رفتاري شان جامعه را دچار خويش مي كند، مردي كه در نهايت اقتدار، در سلام بر كودكان هم پيش دستي مي كند، پاي عرب بيابانگرد را به مهر مي مالد تا خستگي از جانش بيرون شود. در برابر هتاكان زشت كردار، جز به زيبايي رفتاري نمي كند. چهره اش آن قدر آرام است كه بي قراران را به قرار مي آورد. عرفان او در دل جمع است و جمع ها براساس رفتار عملي او جامعه مي شوند. او مثل مردم كار مي كند و بار خود را بر دوش ديگران نمي  گذارد كه معمولا بار ناتوانان را به دوش مي كشد. با مردمانش چنان دايره وار مي نشيند كه غريبه او را باز نمي شناسد. آن چه دشمنان را در مقابل او متزلزل كرد، نه قدرت شمشير او بلكه رفعت ايمان و كلام و مهرباني اش بود. هيچ گاه به انتقام رفتار زشت كفار با آنان پنجه در پنجه نمي شد، بلكه زشتي هاي رفتارشان را با زيبايي پاسخ مي داد و همين مهرباني اش بود و كرامتش، كه مردم را فوج، فوج به سوي او مي كشاند تا «يدخلون في دين ا... افواجا» شكل بگيرد و رفتار حضرت رسول (ص) در كردار ساير ائمه هم به چشم مي خورد و امام صادق(ع)، نيز چونان حضرت رسول رفتار مي كرد چرا كه از جنس او بود، «كلهم نور واحد» بودند و از نور جز نور نمي زايد و از زيبايي جز زيبايي تكثير نمي شود. درس پيامبر رحمت و امام صداقت هم همين زيبايي رفتاري است، كه از زيبايي پنداري و زيبايي گفتاري برمي خيزد. لذاست كه مي بينيم افراد هرچه به نبوت و امامت نزديك ترند، زيباترند. از سلمان كه به مقام «منا اهل البيت» بزرگي يافته است تا ابوذر، تا كميل، تا مالك اشتر، تا هشام و زراره و ... كه در مكتب حضرت جعفربن محمد(ع)، درس زندگي آموخته اند. رفتار اجتماعي اين ستاره هاي پرورده شده در كنار خورشيد نبوت و ولايت راه را، صراط را به ما هم نشان مي دهد و بايد كه پا به اين راه بگذاريم اگر به حقيقت مومنان به آيين محمدي و مكتب جعفري هستيم. چه نمي شود مومن بود و دروغ هم گفت، تهمت هم زد، اهل غيبت و حق را ناحق كردن هم بود، نمي شود مومن بود و كم كاري و بدكاري و بدكرداري داشت. نمي شود به محمد ايمان داشت و به مردم بدبين بود. نمي شود صداقت جعفربن محمد را فهميد و زبان به دروغ در كام گرداند. نمي شود مومن به نبوت و امامت بود آن وقت شاهد بروز رفتارهاي خلاف در جامعه شد و براي اصلاح اقدام نكرد. به باور من، صدق گفته هاي ما را در ايمان به نبوت و ولايت بايد رفتارمان گواهي دهد، و چنان زندگي كنيم كه شايسته اهل ايمان است. جامعه مان را چنان بسازيم كه ترجمه عملي «مدينة النبي» در آن شكل بگيرد و زيبايي را چنان به عمل درآوريم كه زشتي فرصت بروز نيابد. اين معناي ايمان است.
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17224 ، تاريخ انتشار 871224

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
نازنينا، نگارا، نبيا!
 

چشم به تماشايتان عارف شد و دل به جمالتان عاشق! اشارت نگاهتان بزرگمان مي كند اي بزرگ  پيامبر خدا .در عيد ميلاد شما و فرزند صادقتان حضرت جعفر بن محمد، شادمانيمصفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17224 ، تاريخ انتشار 871224

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
-«حادثه خبر نمي كند»، اين واقعيت از بس كه حادثه بي خبر آمده و فاجعه آفريده شده و تلفات گرفته به باور همگاني تبديل شده است و همگان هم به هشدار، هوشيار مي كنند همديگر را كه حادثه خبر نمي كند؟ پس بايد مراقب بود. نهادهاي مسئول هم با ساختن پيام هاي متفاوت در پي نهادينه كردن اين واقعيت هستند و بارها و بارها به تاكيد چند هزار باره گفته اند حادثه خبر نمي كند پس بايد مراقبت افزون كرد و هوشياري نيز، تا به دام حادثه نيفتاد. اين روزها از آن جا كه سفرهاي نوروزي در آستانه آغاز شدن است، باز اين پيام ها در شكل هاي مختلف توليد مي شود، فقط خدا كند آن قدر ما را برسر تامل بياورد كه بي تامل به جاده نزنيم، بلكه با رعايت دقيق همه نكات ايمني و اطمينان از سلامت خودرو و سلامت جاده و از همه مهم تر سلامت رواني خويش، سفر را آغاز كرد. يادمان باشد در جاده هاي ما به هزار دليل، مرگ خانه كرده است؛ از جمله مهم ترين آن دلايل هم رعايت نكردن قانون است از انحراف به چپ، تا سبقت غيرمجاز، تا سرعت غيرمطمئنه و ... كه به عامل انساني تعبير مي شود تا بالاترين نقش را در توليد تصادف داشته باشد. هر چند به باور من، صددرصد تقصير وقوع تصادف ها را بايد پاي عامل انساني نوشت، چه اگر جاده استاندارد نيست و اگر خودروها غير ايمن است، باز به وجدان كاري و هوشياري حرفه اي انسان برمي گردد، حالا چه همان فرد در جاده باشد و يا در خانه نشسته باشد، عامل رانندگي، عامل جاده و عامل خودرو هر سه انسان هستند ولو وقتي از عامل انساني حرف به ميان مي آيد به راننده باز مي گردد، در اصل كه هميشه عامل انساني است كه نقش آفريني مي كند. نكته اي كه نبايد از نظر دور داشت بلكه بايد همواره در نظر آورد اين است كه واقعيت ظرفيت خودرو و جاده ما همين است اگرچه حق ما بهتر از اين باشد. پس بايد با واقعيت ها هم ساز شد و به بهترين شكل از ظرفيت موجود بهره برد. مطمئن باشيد با استفاده درست از همين جاده ها و رعايت قانون، مي توانيم از آمار وحشتناك تصادفات بكاهيم، چنان كه دنيا كاسته است. با احترام به قانون و تلاش براي سالم رسيدن با همراهي پليس مي توانيم درصد سلامت جاده ها را افزايش دهيم. حيف است از اين توانستن، بهره نگيريم و هزينه اش را به جان بپردازيم. بايد رعايت قانون و رانندگي ايمن به عمل همگاني تبديل شود تا نوروزي سلامت و سالي سلامت و سال هايي سلامت داشته باشيم. حيف است مايي كه خود را از فرهنگي ترين ملت ها مي دانيم در جايگاه هاي نخستين تلفات رانندگي باشيم. حيف است مايي كه در آرزوي فتح قله هاي علم و دانش و اخلاق هستيم، خود را بر چكاد قله تلفات جاده اي ببينيم... نوروز در پيش است، زمين و زمان نو مي شود، خاطرات تلخ كهنه را به دور مي اندازد، ماهم، با نگاه نو به جاده، خاطرات تلخ حوادث را با رعايت قانون از «ياد» ببريم و ياد را براي به خاطرسپردن خاطرات زيباونوروزي،مهيا كنيم.
صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17223 ، تاريخ انتشار 871222

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
دست هاي خالي را ديده ايد كه هيچ گاه گرم نمي شود؟ مي دانيد زمستان برخي ها هرگز به بهار نمي رسد؟ مي دانيد سفره هاي خالي بعضي مردم، مثل دشت خشكسالي زده است. اصلا خشكسالي را ديده ايد؟ تجربه كرده ايد؟ ديده ايد زمين در گذر از خشكسالي چقدر ترك بر مي دارد انگار آن را شمشير در شمشير كرده اند و زخم در زخم. درخت ها را ديده ايد هر چند ايستاده، اما مي ميرند؟ديده ايد سنگ ها را كه مي شكنند... ديده ايد اين چيزها را؟ اگر نديده ايد نمي خواهد راه دور برويد و رنج رفتن را به بيابان بر خود هموار كنيد، سر زدن به بعضي خانه ها در همين شهر، همه چيز را به شما مي نماياند. كم نيستند درخت هاي اميدي كه مي خشكند، دل هايي كه با زخم فقر، ترك ترك مي شوند. كودكاني كه كودكي نكرده، نوجواني نكرده، به جواني نرسيده پير مي شوند، مثل نهال هايي كه در خشكسالي از پا مي افتند اما... اگر باران ببارد. اگر باران ببارد... اگر باران ببارد و آسمان به مهر زمين را بنوازد آن وقت از كنار همين درخت هاي خشكيده هم تركه هايي مي رويد و به درخت تبديل مي شود، زخم زمين التيام مي يابد و گل ها و سبزه ها ترك ها را مي پوشانند. زمين دگرباره چشمه هاي شادي را از لبخند خويش عبور مي دهد و بهار در بهار زيبايي سهم چشماني مي شود كه براي تماشا، به سماع مي پردازند. اگر آسمان مهر من و تو هم ببارد، اگر از باور و نگاه و دستان ما هم باران مهر ببارد، آن وقت، سفره هاي خالي چنان پر خواهد شد كه دل ها از نااميدي خالي شود. بچه ها بزرگوارانه، كودكي را هم تجربه خواهند كرد به نوجواني، سلام خواهند داد و به سلامت از كوچه هاي جواني خواهند گذشت اگر همت من و تو و ما و شما و ايشان و همه مسئولان امر با تدبير همراه شود، ديد نيازمندان به در نخواهد خشكيد بلكه از محبت تر خواهد شد. دست هاي خالي، خيل محبت و گرماي مهر را خواهند فهميد و كوچه ها به عطر باور علوي هزار بهار را تجربه خواهد كرد حتي در دل زمستان. اگر من و تو يا علي بگوييم، از همه سو يا علي برخواهد خاست، تا فقر از ميان برخيزد و عدالت جاي آن بنشيند...جشن نيكوكاري فرصت مناسبي است تا چهل خانه آن سوتر از خانه خويش را به نظر آوريم و با كمك به نيازمندان به اندازه وسعمان، كاري كنيم كه مولا امام علي عليه السلام از ما خشنود شود. با محبت به ياري نيازمندان برويم تا رسول مهر و كرامت و امام نور و صداقت كه عيد ميلادشان در پيش است ما را با محبت نگاه كنند. جوري تلاش كنيم و رفتار كه زينت پيشوايانمان باشيم و يك نكته ديگر؛ حج راه دوري نيست، مكه همين نزديكي است اگر محرم درد و نياز مردم باشيم و پاهامان به ايمان فرصت طواف را در كوچه خانه بندگان خدا داشته باشد مي شود همين جا هم شيطان حسد و خودخواهي و بخل را رجم كرد و به صفاي ايمان و جوانمردي، نيازمندان جامعه را دريافت. مي شود همين جا زيارت ائمه و اولياءا... را تجربه كرد به گاه رفع نياز. مي شود همه زيبايي ها را اين جا تجربه كرد.
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17223 ، تاريخ انتشار 871222

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
از زيبايي لذت نمي بريم، حداقل بخشي از ما از بخشي از زيبايي ها لذت نمي برند كه اگر لذت مي برديم وضعيت اين نبود كه ما را در چشم مي نشيند، البته من كاري به مباحث فلسفي اصالت لذت و زوايا و چالش هاي آن ندارم. حرف من يك بحث اجتماعي است و معتقدم تا ما به فهم و درك «لذت زيبايي» نرسيم، نخواهيم توانست براي توليد زيبايي در خود انگيزه ايجاد كنيم. حال آن كه اگر بتوانيم از زيبايي ها لذت ببريم چنان كه بر اساس فطرت سالم، انسان از زيبايي لذت مي برد روزگار به سامان مي شد. مثلا اگر ما به درك لذت كمك به ديگران مي رسيديم، اگر از دستگيري افراد از پا افتاده لذت مي برديم آن وقت، انباشت ثروت و راحت طلبي ما را به وادي بي تفاوتي نمي كشاند. اگر انجام دادن درست كار درست، براي ما لذت آفرين مي شد ديگر بحثي به نام كم كاري نداشتيم تا بخشي از نيروي كار به امر نظارت بر حسن اجراي كار بپردازد! اگر لذت تكريم انسان در جان ما بنشيند، اين همه شاهد شكايت كارگر از كارفرما، كارفرما از كارگر، كاسب از مشتري، مشتري از فروشنده، كاركنان از مدير و مدير از كاركنان و همه از هم نبوديم. اگر لذت رعايت قانون را بچشيم، با همين وضعيت خيابان ها و فراواني خودروها، هم تصادف كمتر اتفاق مي افتد و هم ترافيك روان تر مي شود. اگر لذت احترام را به قانون درك كنيم ديگر دور زدن قانون و حرام رفتاري هايي چون رشوه دهي و رشوه گيري و... از ميان مي رود. اگر لذت احترام به بزرگ ترها را بچشيم، از مهرباني افزون تر و چراغ روشن تجربه آنان هم حظ كامل تر خواهيم برد. اگر لذت حرمت گذاشتن را به هم بچشيم. ديگران هم به درك اين لذت نايل خواهند شد و جامعه پر از كرامت و حرمت و زيبايي خواهد شد. اگر لذت لقمه حلال در كام ما بنشيند ديگر هرگز حاضر نخواهيم شد، لقمه هاي آتشناك حرام و حتي شبه ناك را از گلو پايين دهيم. اگر لذت پرواز را درك كنيم ديگر به خزيدن روي زمين دلخوش نخواهيم كرد. اگر لذت بزرگ شدن را بچشيم، براي گذر از كوچكي همه كوچه ها را زير پا خواهيم گذاشت. اگر شكوه دوست داشتن و دوستي كردن را بفهميم ديگر دشمني نخواهيم كرد. حتي در پندار خود هم به اين مفهوم نخواهيم انديشيد و ديگر به فكر تلافي كردن بدي ديگران هم نخواهيم بود چه بدي حتي در برابر بدي باز جان را تاريك مي كند و ايمان را زخم مي زند و آن كه از زخم و تاريكي پرهيز دارد ديگر بدي را با بدي پاسخ نخواهد داد مخصوصا كه اسوه حسنه انسانيت، رسول مكرم اسلام را به ياد خواهد آورد كه پاسخ خاكرو به ريز را به گاه بيماري با عيادت و دلجويي مي دهد و هموست كه از سوي خداوند به عنوان اسوه حسنه و الگوي زيبايي مطرح مي شود و ما فراخوانده مي شويم تا از اين اسوه، الگو برگيريم آن هم نه براي كتابت و نقاشي بلكه براي رفتار و عمل. همه عملكرد زندگاني رسول مكرم اسلام(ص) و امام صادق (ع) و همه پيشوايان الهي را كه در نظر گيريم حتي يك ذره غيرزيبايي نخواهيم ديد و زندگاني آنان هم براي خودشان و هم براي همه بشريت سرشار از لذت خواهد بود و راستي چه لذتي بالاتر از عفو و گذشت به گاه اقتدار...

عيد ميلاد حضرت رسول (ص) و امام صادق(ع) و نيز نوروز در پيش است. به لذت بردن از زيبايي ها بيشتر بينديشيم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17222 ، تاريخ انتشار 871221
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
 

بهار در راه است، يادت هست؟ گوش كن! صداي گام هاي مهربان يك عزيز را نمي شنوي؟ بايد بشنوي، پس خوب گوش كن، اين صداي پاي بهار است كه به گوش مي رسد، حيف است وقتي زمين به تسبيح شكوفا مي شود، وقتي درخت نماز صبح بيداري خود را خوانده است، من و تو در خواب باشيم.

ماهي قرمز در دنيايي به اندازه يك تنگ، سماع مي كند، بال مي افشاند، مي خندد آن وقت، من، تو، ما و... يادمان رفته است انگار كه اين لب ها با خنده زيباتر مي شود، يادمان رفته است بايد به نياز، به ناز، دست افشاند. بايد زيبايي ها را ديد، بايد زيبا شد.

آجيل ها بايد كه همراه هم نشيني ها شوند و محفل آرايي كنند قرار است امسال عيد ديدني پرشكوه تر باشد از هميشه و مگر نه اين كه قبل از نوروز، قبل از بهار، خداوند به زادروز پيامبر مهرباني و امام صداقت انسان را تكريم كرده است.

تا بذري در زمين نشود، گل نخواهد داد زمين، گل نخواهد ديد زمان، پس چگونه دلمان باغ گل شود وقتي بذر گل نكاشته ايم؛ گل زماني مي رويد كه بذري بكاري در زمين و چشم بدوزي به آسمان تا ببارد باران، ما، اما چشم به راه باران نگاهمان را به آسمان فرستاده ايم آيا؟

ديگران گل مي كارند تا ما نگاه كنيم و لذت ببريم. درخت ها شكوفه مي دهند تا مسحور تماشا شويم، ما خود آيا گل خواهيم كاشت تا ديگران ببينند و لذت ببرند؟ شكوفه خواهيم زد تا چشم ها را به تماشاي زيبايي ها شكوفا كنيم؟ سبز خواهيم شد چنان كه سبزه زار، تابلوي زيبايي مي شود ؟...

رفتگران به كار نظافت شهرند، بلوكه هاي سيماني هم رنگ مي گيرند از هنردستان پرتلاش پاك مي شوند خيابان ها از باران دست هاي زحمت كش، خط ها تازه مي شوند در خيابان ها و... اين يعني نوروز در راه است، بهار مي آيد و...

بلبل... گنجشك... زنبور و... به تماشاي شكوه شكوفه زدن و گل دادن درختان مي آيند، تا آيات خداوندي را به چشم ببينند، تا سبوح و قدوس بركشند ما اما آيا در تماشاي اين آيات و نشانه ها، به فكر صاحب نشانه خواهيم افتاد؟

بهار، عرصه رستاخيز طبيعت است، ميدان به تماشا گذاشتن تلاش ها و زراعت ها و... در بهار است كه هر زمين كارنامه تلاش صاحب خود مي شود تا نشان دهد، چه كرده است، او و راستي اين رستاخيز ما را به ياد رستاخيز بزرگ مي اندازد؟

آن كه يك كار خير مي كند، يك گل مي دهد، آن كه زندگي اش و نگاهش خير است، يك باغ بي انتهاي زيبايي است، پس از آن ها نباشيم كه فقط بر يك دست گل مي نشانند، بهار باشيم و در پهنه زمين گل برويانيم.

صداي پاي بهار مي آيد، صداي پاي عيد، صداي پاي نوروز، ما هم نو شويم و نو كنيم جان و جامه را و... بهاري شويم، بيا تا بهاري شويم. دمي لب زنيم و قناري شويم...صفحه 10 صفحه ويژه ، شماره سريال 17222 ، تاريخ انتشار 871221

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
 

 
مردم آزاري، هم جرم است و هم گناه، هم قانون برايش مجازات تعيين كرده است و هم در آموزه هاي ديني گناه شمرده و از آن نهي شده است، پس بايد مواظب رفتارمان باشيم كه به گناه و جرم آلوده نشويم. اين را از آن رو به ياد آوردم كه تا چهارشنبه سوري فقط يك هفته مانده است و ما بايد همين حالا تكليف خود را با كساني كه«چهارشنبه سوري» را با«چهارشنبه سوزي» اشتباه مي گيرند و اين شب را كه به قاعده بايد شب سرور باشد، به شب سوز تبديل مي كنند روشن كنيم و سنگ ها را چنين وابكنيم كه با چهارشنبه سوزان و كساني كه فرصت همدلي را به تهديد سلامت بهداشت روان و حتي آرامش شهروندان و قانون شكني تبديل مي كنند، هر كه باشند و هر جا نامهربان خواهيم شد حتي اگر فرزند خود ما باشند و برادرمان.

يعني اگر طالب آرامش و خواهان نشاط و سرور و سلامت روان براي همه ايم ، بايد از حريم جشن و شادماني و نشاط و آرامش مراقبت كنيم و دست انداز را به اين حريم، هر كه باشد، به دست بند قانون بسپاريم. قانون هم سخت نوشته شده است براي حفاظت از آرامش عمومي و مردان قانون هم بايد در اجراي دقيق و قاطع قانون، سخت گير باشند. البته فضا براي نشاط جوانان و همه آحاد هم بايد فراهم باشد و مي شود با اختصاص مكان هاي مشخص در مناطق گوناگون راه دوم را به كساني كه قصد برگزاري «چهارشنبه سوري» و تعويض زردي رخ خود با سرخي آتش دارند فراهم كرد تا آنان كه صرفا در پي شادي اند و قصد آزار ديگران را ندارند براي خود محل امني بيابند تا اطراف «مردم آزاران» خالي شود و حساب آنان با «كتاب قانون» باشد.

در اين ميان خانواده ها نقش كليدي دارند تا وضعيت قفل نكند. آنان بايد فرزندان خود را از اقداماتي كه به آزار و اذيت شهروندان منجر مي شود برحذر دارند و حتي براي آنان توضيح دهند كه اگر ديروزها، در روستاها و شهرهاي كوچك امكان تهيه بي خطر و بي ضرر آتش فراهم بود و مردمان در شادي خود، غم ديگران را فراهم نمي كردند، هم خانه ها وسيع بود و هم ميدان ها و هم كوچه ها و مي شد با انباشت اندكي هيزم آتشي افروخت و از روي آن پريد اما زندگي در شهرها، آن هم شهرهاي بزرگ و خانه هاي كوچك وخيابان هاي شلوغ و كوچه هايي پر از خودرو و همسايگاني نيازمند آرامش، فضايي براي آتش بازي و ترقه تركاني ندارد.

پس بايد به اماكني بروند كه جشن و سرور آنان باعث مزاحمت براي مردم نباشد.صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17222 ، تاريخ انتشار 871221

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
يادداشت «قاتل هاي اجاره اي» بازتاب هاي تامل برانگيزي داشت، از جمله شهروند محترمي از تهران كه در تماس با نگارنده مي خواست اين قبيل مباحث ، بيشتر و برجسته تر كار شود. وي مي گفت شاهد اين پديده زشت در ميان آشنايان بوده است و تاسف مي خورد كه چرا آدم ها به اين راه كشيده مي شوند. خواننده گرامي ديگري هم مي گفت، ماقبل از انقلاب شاهد بوديم كه اراذل و اوباشي، پول مي ستاندند تا به اندازه پول، فردي را كتك بزنند مثلا يك مشت پاي چشم، يك نرخ داشت و شكستن دست يك نرخ و... اما گمان نمي كنم آن آدم هاي بي هويت هم حاضر مي شدند مثل اين«آدم كش هاي اجاره اي» چنين به ثمن بخس آدم بكشند. او مي گفت، براي جلوگيري از توسعه پديده اي با اين درجه از زشتي بايد همه بسيج شوند. نبايد در جامعه اي كه اخلاق و مهرباني شاخصه اصلي آن است جنايت هايي از اين دست رخ دهد. ديگري هم معتقد بود كه بايد با فرهنگ سازي جلوي شكل گرفتن دشمني در روابط اجتماعي گرفته شود، چه رسد به اين زالوهايي كه با خون ارتزاق مي كنند.اگر زالوصفت كسي است كه اموال مردم را به حرام مي خورد اينان خود زالويند كه به قيمت مرگ ديگري نان مي خورند! شهروند ديگري هم، آن نوشته را «خيلي خوب» اما يك «طرفه» دانسته بود كه گويا در آن مردان بدطينت و جنايتكار از قلم افتاده اند، حال آن كه نه، مردان جاني هم در صدر فهرست روسياهانند اما از آن جا كه معمولا مردان در جنايت هاي خانوادگي خود نقش مباشر دارند، در بحث اجير كردن آدم كش كمتر مي توان آن ها را به تازيانه بيداري كشيد. متاسفانه در قتل هاي خانوادگي كه كم هم نيست، مردان به راحتي دست به چاقو مي شوند ، دست به مرگ مي شوند و همسر خود را كه روزگاري با يك دنيا عشق با او پيمان زندگي بسته اند نامردانه مي كشند. از نظر من آن ها هم روسياه ترند ، روسياهاني كه قتل عشق را، قتل عاطفه را، قتل زندگي را، قتل همسري را، قتل زيبايي و... را هم بايد در سياهه جنايت سياهشان نوشت، اما اجير كردن آدم كش متاسفانه بيشتر از سوي زنان اتفاق مي افتد كه گويا خود توان از ميان برداشتن شوي خود را ندارند لذا دست به دامان گرگ هايي مي شوند كه جنايت را هم شرمنده مي كنند. پس اگر در آن نوشته سخن از زنان رفت نه براي تبرئه مردان كه بيان يك واقعيت خبري بود. «قاتل هاي اجاره اي »، گياه هرزي است كه متاسفانه روييده است، هر چند بي حساب و كتاب اما برخورد با آن نيازمند كتاب وحساب است. كتاب قانون و حساب قاطع مردان قانون.كتاب اخلاق و جامعه و حساب اقدام منطقي آحاد جامعه.پس براي بركندن اين علف هاي هرز،همه بايد دست به دست هم دهيم...حيف است جامعه مهربان  ما،با نفس هاي آلوده گرگ هاي كثيفي چون اينان آلوده شود.
صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17220 ، تاريخ انتشار 871219
رهگذر

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
- خدا را... خداي واحدمان را... درنظر آوريم. پيامبر را... پيامبر واحدمان را الگو قرار دهيم و قرآن را... قرآن واحدمان را دستورالعمل رفتار و گفتارمان كنيم، در راهي كه همه يك هدف داريم و بايد به يك مقصد برسيم. ما اهل توحيديم و به يك مبداء معتقد، اهل ايمان به قيامتيم و يك معاد را باور داريم.

پس بايد زندگي و برنامه هاي خود را هم براساس محورهاي مشترك مهندسي كنيم، چه آدم هاي عاقل وقتي اين همه مشتركات داشته باشند به اختلافات جزئي چنگ نمي اندازند و در كنار عقيده واحد، به سليقه غيرواحد متمسك نمي شوند. آن  هم در سخت هنگامه اي كه دشمن مشترك، با هزار خدعه و نيرنگ در پي جداكردن ما از هم است تا راحت تر از هميشه، سر از تن جدا كند. تا راحت تر، سرمايه هاي مادي و معنوي مان را به غارت ببرد، تا راحت تر ما را در فقر و فلاكت نگه دارد. تا راحت تر...

ما، اما آيا تن خواهيم داد به خواست دشمن و گام خواهيم گذاشت در دامي كه براي ما پهن كرده اند؟ من با شناختي كه از شيعه و سني در استان قهرمان پرور سيستان وبلوچستان دارم معتقدم اين بار، «نه» به دشمن را چنان فرياد خواهند كرد كه بندهاي دشمن از هم بگسلد.

معتقدم شيعيان و اهل سنت در جاي جاي ايران، نشان خواهند داد «يك پيكرند»، نه چند پيكر كه كسي بتواند ميانشان تيغ افتراق بركشد. باور دارم، مردم سيستان و بلوچستان، به هر زباني كه سخن بگويند و در هر لباسي كه باشند، دل هايشان همراه است و نگاه هايشان به هم مهربان و ... چو عضوي بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار...

من معتقدم در هفته وحدت پيش رو، دل ها دگرباره حديث وصل سر خواهند داد. دست ها در هم گره خواهد شد، آن وقت خواهيم ديد كه از دشمن، هيچ كاري ساخته نيست چه شايد كسي بتواند يك درخت را درهم شكند، اما درهم شكستن جنگل، كاري است درحد غيرممكن.ممكن است يك چشمه، يك استخر و ... را آلوده كنند اما آلوده كردن اقيانوس، ناممكن است و من سيستان وبلوچستان را، با مردم بزرگش، بزرگ تر از هر اقيانوسي مي دانم و باور دارم، از اين اقيانوس، مي توان جام وحدت و برادري برگرفت و جان را جلا داد.

باور دارم، همين روزهاي نزديك كه شيعه و سني، دست به دست هم دهند به مهر، ناامني هم از ميان خواهد رفت، وصله هاي ناجور از لباس زيباي بلوچ و سيستاني پاك خواهد شد و حتي امثال ريگي ها هم نخواهند توانست از رمي جمرات مردم موحد اين ديار كه شيعه و سني در كنار هم قامت مي كشند، جان به سلامت برند، آن ها كه دشمن سلامتي جان مردم هستند...

آري، هفته وحدت در پيش است و دگرباره، نسيم معرفت و هم دلي در كوچه به كوچه اين ديار مي پيچد، و بهار مي آيد و در ولادت حضرت رسول اكرم(ص)، دل ها مهربان تر از هميشه كنار هم قرار مي گيرند،سني و شيعه، تجسم «بنيان مرصوص» مي شوند در دفاع از ايران اسلامي و سيستان وبلوچستان،پرشكوه تر از هميشه در اين عرصه،ايفاي نقش مي كند.هفته وحدت در راه است،موحدان، دست هاي توحيدي را كنار هم قرار دهيم و شانه به شانه هم بايستيم براي نماز وحدت...صفحه 06 ايران ، شماره سريال 17220 ، تاريخ انتشار 871219

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
رهگذر-برخي خبرها سياهند و برخي از سياه هم سياه ترند! من اصلا قبول ندارم كه بالاتر از سياهي، رنگي نيست. اتفاقا هست و بدش هم هست. بالاتر از سياهي، «روسياهي» است كه آن هم مراتبي دارد و مدارجي.اگر «حوادث خوان» باشيد، مي بينيد، گاه خبر از سرقت است، گاه مشروب و گاه اعمال خلاف شرع و اخلاق و روابط نامشروع و گاه قتل، اين ها همه از جنس اخبار سياه اند، اما به نظر من، سياه تر از سياهي، زماني فراديد قرار مي گيرد كه ، زني، بانوي خانه اي، كه بايد آرامش بخش خانه باشد و حتي بر زخم هاي اهل خانه مرهم باشد و مثل ساحلي بزرگ و مقتدر موج هاي توفان درياي وجود همسرش را هم آرامش بخشد، چشم و دل به آن سوي خانه داشته باشد و مهرباني نگاهش را از شويش دريغ و براي ديگري ذخيره كند. سياه تر از سياهي زماني شكل مي گيرد كه پاي بيگانه اي به خانه باز شود و پاي آرامش بخش خانه به جاهاي بيگانه! سياه تر از سياهي زماني اتفاق مي افتد كه دل در جاي ديگر باشد و در خانه، جسم تنها بماند و...دعوا... دعوا...دعوا... و آخر هم به جاي اين كه از راه پرسنگلاخ طلاق بگذرند و زشت ترين حلال را برگزينند، زشت ترين حرام ها را انتخاب مي كنند تا به جاي گذر از راه پرسنگلاخ، مستقيم به چاه ويل سقوط كنند. سياه تر از سياهي زماني شكل مي گيرد كه زن خانه، ناموس خانه را حفظ نكند و در به روي ديگري باز كند و خبرهاي شومي كه در اين باره بارها خوانده ايم و متاسفانه بازهم خواهيم خواند شكل بگيرد. سياه تر از سياهي، زماني شكل مي گيرد، كه پاي «آدم كش هاي اجاره اي» به خانه اي باز شود، افراد بي هويت و تهي از انسانيتي كه به شبي هوس، به مقداري پول، جان از انساني به شقاوت مي ستانند و قبل از آن هم جان از انسانيت خويش ستانده اند و در حقيقت ٢ قتل مرتكب شده اند، اول قتل خود و بعد قتل آن كسي كه براي كشتن اش اجير شده اند. راستي از خود پرسيده ايد كه آدم به چه درجه از درنده خويي بايد برسد كه دست به قتل كسي بيالايد كه شايد براي اولين و آخرين بار، همان زمان قتل او را ديده باشد؟ چگونه مي شود كسي را كشت كه با او هيچ دشمني در ميان نيست؟ قديم ها، دشمني هم اگر شكل مي گرفت، آداب و رسومي داشت، نه به اين فضاحتي كه در خبرها مي خوانيم. گاه يك نفر، ٢ نفر و ... حاضر مي شوند به بهايي اندك كسي را بكشند. همين چند روز پيش خوانديم كه مرد و زني به قيمت ٣٠٠ هزار تومان كه از زن خانه گرفتند، خانه را از مرد تهي كردند و قومي را به عزا نشاندند. پيشتر هم خوانده بوديم از اين دست خبرها ، كه گاه النگوهايي كه مرد با هزار شادماني براي زنش خريده، بهاي مرگ او شده است! من معتقدم اگر قاتلي را كه از سر دشمني كسي را مي كشد، بايد كشت، قاتلان اجاره اي را كه بي هيچ پيشينه دشمني دست به خون مي آلايند هزار بار بايد كشت، اگر با سرد شدن داغ دشمني از قاتل دشمن كيش مي شود گذشت، از قاتلان اجاره اي به هيچ عنوان نبايد گذشت. چه اين ها، قوانين دشمني را هم برهم زده اند. اينان انسانيت را كشته اند. اينان آدم كشي را باب مي كنند. اينان سلامت جامعه را بيش از هرچيز ديگر نابود مي كنند. اينان آدم كشي را شغل مي دانند. اينان سيه روياني اند كه رنگ بالاتر از سياهي را فراديد عموم مردم مي گذارند. آدم كش هاي اجاره اي، دشمن زندگي اند، پس براي آن كه زندگي بماند و از وجود منحوس شان ايمن شود، بايد قاطعانه با آن ها برخورد كرد، قاطع تر از قاطعانه چه اينان بالاتر از سياهي رنگي به ميان آورده اند... صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17218 ، تاريخ انتشار 871217

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
روز احسان و نيكو كاري
به چشم هايش نگاه كن! چه معصومانه به فردا نگاه مي كند! غمگيني نگاه امروزش را به خاطر بسپار، او اين غم را از چشم خويش و از چشم خيلي ها پاك خواهد كرد، او فرزند ايران است.

وقتي سير مي شوي هيچ فكر مي كني شايد چند قدم آن سوتر، گرسنه اي حسرت يك لقمه نان را داشته باشد؟ وقتي لباس هاي نو مي پوشي هيچ فكر مي كني در آستانه سال نو، چه بسيارند كه در حسرت يك لباس دست دوم هم دلشان لك زده است؟ هيچ به هم نوعانت فكر مي كني؟

حاشيه برگ ها را ديده اي چقدر زيبا تزئين مي كنند؟ چقدر گل مي كارند بر حاشيه كاغذ و بلبل مي نشانند در آن تا نوشته هاي متن هم زيباتر در چشم بنشيند، اما...اما...اما ديده اي حاشيه شهرها را؟ ديده اي ساكنان حاشيه شهرها را... ديده اي كودكان حاشيه شهرها را؟... شايد هم حاشيه شهر نباشند و شايد در متن شهر، حاشيه نشين باشند، به آن ها فكر كرده ايم؟ به آن ها فكر مي كنند مسئولان؟ به آن ها فكر مي كنند آناني كه بايد فكر كنند؟...

در آموزه هاي ديني خوانده ايم كه فقرا عيال خداوند هستند و حضرت دوست در اموال اغنيا برايشان سهمي درنظر گرفته است تا برخورداران به داد و دهش دست و دل دريا كنند و فقرا، زير چتر همراهي بندگان خوب خدا، به حق خود برسند.

يادت باشد، يادم باشد، يادمان باشد از اين پس وقتي كودكي محروم را، زن و مردي نيازمند را ديديم، چشم بر هم نگذاريم، اگر مي خواهيم خدا به گاه گرفتاري و به گاه هميشه ما را ببيند. «ارحموا ترحموا»، يك حقيقت است كه بايد در واقعيت رفتار مهربان ما متجلي شود...

صداي پاي بهار مي آيد... سبزه ها مي رويند، درخت ها مهيا مي شوند تا جامه نو بپوشند، جان زمين تازه مي شود، حيف است ما تازه نشويم، نو نشويم، نو نبينيم، حيف است ، ما باشيم و نيازمندان، در كهنه جامه پرحسرت به استقبال سال نو بروند... حيف است وقتي درخت ميوه مي دهد و چشمه عطش از لب ها مي زدايد ما، غم نزداييم و شهد در كام نكنيم...

صفحه 10 صفحه ويژه ، شماره سريال 17216 ، تاريخ انتشار 871214


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
اعتياد، اگر جرم هم نباشد و تنها يك بيماري باشد، باز هم بايد براي نابودي آن تلاش كرد قبل از آن كه تلاش آن به نابودي سلول هاي زنده جامعه، بيش از گذشته منجر شود. براي معتاد حتي اگر مجرم نباشد و تنها يك بيمار باشد، باز بايد چاره اي انديشيد، چه وقتي در يك سيكل معيوب، يك معتاد پس از گرفتار شدن در عمق لايه هاي اعتياد، به طور ميانگين ١٠ نفر ديگر را هم با خود به باتلاق مي برد و باز هر معتاد ديگر، ١٠ نفر ديگر را شكار مي كند و اين سيكل همچنان ادامه مي يابد، پس قبل از آن كه چشم باز كنيم و در اطرافمان آدم هاي خمار را پرشمار ببينيم و قبل از آن كه زلزله افتد در اركان خانواده ها و قبل از آن كه آمار زنان سرپرست خانوار باز هم افزايش يابد، بايد كاري كرد، اول اين كه اصلا چشم را نبايد بست كه وقتي باز شود صحنه هايي چنين زشت ببيند بلكه همواره چشم بايد بازداشت مگر كسي در عبور از سنگ لاخ، چشم مي بندد؟ مگر با چشم بسته مي گذرد از كوچه هايي كه چاه و چاله دارد انسان؟ مگر چشم بسته مي رود در راهي كه گرگ ها پرشمارند؟ پس بايد چشم را باز كرد و چشم ديگران را هم و بايدشان گفت: آن كه چشم بر واقعيت ها بست، شد يك معتاد و هر كس چشم ببندد، معلوم نيست سرنوشت بهتري داشته باشد! گيريم، معتاد بيمار باشد، اما قاچاق فروش، خرد باشد يا كلان قطعا مجرم است.

مجرمي كه ويروس مرگ و بي غيرتي در شهر و روستا مي پراكند، مجرمي كه پول خون و غيرت و سلامت جامعه را به جيب مي زند و ناني كه سر سفره خود و خانواده مي گذارد، زشت ترين خوردني روزگار است.

پس ديگر با قاچاقچي بايد قاطعانه برخورد و قانون را چنان اعمال كرد كه همه بدانند هزينه آلودن دست به قاچاق شايد دست شستن از جان باشد. بايد بدانند اين قصه، هر چند روزي هم كه فرازهايي داشته باشد، سرانجام فرودي مرگ بار خواهد داشت. بايد... بايد مقابله با قاچاق و توزيع مواد مخدر به يك هنجار فراگير و نهضت خانوادگي تبديل شود به گونه اي كه پدر قاچاقچي يا مادر خرده فروش و... در خانه خود هم جا نداشته باشند و در خانه عاطفه فرزندان خود هم بايد پسر و دختر قاچاقچي بدانند، مادر كه نماد مهر است و مهرباني، براي آن ها تنديس قهر است و غضب، بايد بدانند جامعه با همه بزرگي اش براي آن ها ننگ است و... بايد افكار عمومي به ياري مردان قانون بيايد والا اگر نهضت مقابله با قاچاق موادمخدر شكل نگيرد، اگر قاچاقچي در خانه و خيابان با نفرت عمومي مواجه نشود، اگر احساس امنيت كند، از تلاش مجاهدان بي نام و سربازان بي نشان و پليس و قانون، كاري آن چنان كه بايد ساخته نخواهد بود. اگر سرباز و پليس ما سخت ترين شرايط را در مرزها تحمل كند و نه از راحتي كه حتي از سلامت خود بگذرد براي مقابله با موادمخدر، آن وقت قاچاقچي، امكان آرامش داشته باشد، كار به سامان نخواهد شد.

اگر قاضي و پليس و مرزبان و... بايد خطر كند ما هم بايد خاطره هامان را از خويشاوندان قاچاقچي پاك كنيم و با معرفي آنان به مردان قانون و با طرد و لعن آنان، بستر را براي توفيق مبارزه با مواد مخدر بيش از پيش فراهم كنيم. بايد پدران و مادران و فرزندان و... پيش از مردان قانون با قاچاقچي هاي سلامت ستيز برخورد كنند. اين خيلي كارسازتر است.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17213 ، تاريخ انتشار 871211
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

" مشهد خانه همه است. اين روزها، همه صاحب خانه ها سيه پوشند و عزادار. اينجا كسي به كسي تسليت نمي گويد، اينجا همه صاحب عزايند اگر تسليتي بايد گفت، از لبان همه است براي همه. ببين در خيابان ها چه خبر است؟

" حرم است و چهار شاهراه، مثل چهار شريعه، كه به دريا مي ريزند آيا دريايي از حرم بزرگتر ديده اي؟ آيا هيچ به ياد داري اين گونه از زمين شور بجوشد و از آسمان شعور ببارد؟ هيچ ديده اي زمين اين قدر بزرگي خود را به رخ آسمان بكشد؟ تاكنون آسمان را در برابر زمين اين قدر كوچك ديده اي؟

" اين جا همه اوراق دفتر شسته اند و هم درس عاشقان شده اند، اين جا همه نام ها فرو هشته و يك نام برگزيده اند؛ عاشق! ببين چه شكوهي دارند اين مردمان! نام همه اين ها را مي تواني محمد بگذاري، حسن بگذاري، رضا بگذاري، اين باز يكي است، هر سه اسم، نام ناميراي عشق است.

" خوب به هم نگاه كنيد، بگذاريد اين روزها، چشمانتان نماز تماشا بخواند. اين تصويرها، بايد در خاطرها جاودانه شود تا فردا كه منتقم عادل همه خون هاي به ناحق ريخته، شمشير به اجراي عدالت بركشد، او را ياري كنيم.

" درتماشاي اين صحنه ها، من مسحور كودكاني هستم كه با پيشاني بندهاي رنگارنگ و شعارهاي شعورمند، به ميدان مي آيند، وقتي اين چهره هاي معصوم را در آغوش والدين يا پياده در ميان عزاداران مي بينمبه يقيين مي رسم، عشق در اين ديار هميشه جاري است و موساي ايمان مردم هم بر ساحران پيروز مي شود و هم بر فرعون هاي مدرن معاصر

" ... و باز به خيابان ها نگاه كنيد، به خيابان هاي منتهي به حرم كه آغاز عشقند، آيا با اين حماسه، و با اين حماسه آفرينان، نمي توان غبار شكست را بر پشت طراحان ناتوي فرهنگي ديد؟ آيا اين حضورهاي نوراني، نشان پيروزي ما نيست؟ اگر نيست پس اين حماسه نشانه چيست؟

" مي شود در اين خيابان ها در لابه لاي اين مردم، شهدا را ديد، مي شود با همه شرمندگي با آنان چشم در چشم شد و گفت: هنوز در اين سرزمين باران مي بارد، هنوز قطره ها به هم مي پيوندند و هنوز بزرگترين اقيانوس عشق است كه در حرم متجلي مي شود و هنوز مردم با شما زندگي مي كنند. مي شود اطمينان خاطر شهدا را بر باز بودن راه شهادت در چشمانشان ديد.

" هنوز مي توان هل من ناصر ينصرني را شنيد در كوچه ها و دل به لبيك هايي كه از عمق جان بر مي آيد محكم داشت. مي توان مطمئن بود اين بار مردم به عهد بسته وفا مي كنند. مي توان به سرفرازي ايران ايمان داشت.

" اين روزها، مشهد، روايت ناب مي خواند از حضور همه فرزندان خويش. از حماسه معرفت همه آناني كه هر جا باشند باز مشهد خانه پدري آنان است.

صفحه 10 صفحه ويژه ، شماره سريال 17211 ، تاريخ انتشار 871207
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

ما بهره كلامي خود را هم به معناي علم كلام و هم به معناي كلمه و متن، از سخنان نبي مكرم اسلام و امام مجتبي (ع) برگرفته ايم و در اين باره هزاران كتاب به نگارش درآمده است تا هركدام بهره ما را از اين كلام ها افزون كند اما در عمل چقدر توانسته ايم در متن رفتار نبوي و حسني قرار بگيريم و يا كلام به عمل درآمده مقام رسالت و ولايت را به متن رفتاري تبديل كنيم، اين مسئله اي است كه به جد جاي واكاوي، تعمق و بازانديشي دارد. ما اول بايد شاخص هاي رفتاري را فهرست كنيم و به عنوان سنگ محك و عيارسنج در نظر بگيريم سپس رفتار و كردار خود را با آن بسنجيم. آن وقت اين «ميزان» خواهد بود كه عادلانه به داوري گفتار و رفتار ما نسبت به سيره نبوي و مرام حسني خواهد پرداخت.

و ما يا سر برخواهيم افراشت و يا سرافكنده خواهيم شد. مثلا پيامبراكرم  (ص) در حوزه رفتار اجتماعي، متواضع، مهربان، با چهره اي باز و بر همه داراي بالاترين درجه رافت بودند در سلام هميشه پيش دستي مي فرمودند و حتي كودكان را به سلام خويش بزرگي مي بخشيدند؛ مهربانيشان در اوج اقتدار ايشان را تا ماليدن پاي اعرابي باديه نشين مي كشاند، هر چند اين از سوي آن عرب بي احترامي تلقي شود، اما از سوي پيامبر (ص) كه رحمة للعالمين است اوج احترام است. پيامبر آن قدر صفات رافت و رحمت الهي را در خويش توسعه داده است كه حتي آن كافري كه خاروخاشاك بر سرشان مي ريخت و به بستر بيماري افتاد را نه اين كه از نظر دور نداشت بلكه به ديدار او رفت تا از اين رفتار بفهميم رسول خدا جز زيبايي نمي بيند و جز زيبايي رفتاري ندارد و يادمان باشد «و لكم في  رسول ا... اسوة حسنه» را و از او درس عملي گيريم نه درسي كه باز در كتاب ها نگاشته شود؛ بل درسي كه درهاي سعادت را به روي ما بگشايد و ما را به كتاب مجسم تبديل كند، چنان كه حساب زندگي مان نيز كتابي سعادت بار باشد و يا تامل كنيم در زندگي امام مجتبي عليه السلام كه در برابر هتاكان كف بر دهان آورده و دشنام گوي هم جز به مهر و بزرگواري سخن نمي گويد چنان كه مرد از «شام» دشمني آمده را تا سپيدي «صبح» دوستي بركشد؛ تا آن كه تا آن لحظه امام و پدرش را دشمن ترين داشت از آن لحظه به بعد دوست تر از آنان را نشناسد. امام دقيقا براي همه هماني را مي خواست كه براي خويش طالب آن بود و براي خويش همان را طلب مي كرد كه براي همه مردم خواهان آن بود. اين را گرچه در كلام فرمود، در متن زندگي هم نشان داد تا ما اسوه اي ديگر فرا راه خويش داشته باشيم و روشن است كه اگر ما پيامبر اكرم را امام مجتبي را درس هاي رسالت و ولايت را وارد متن زندگي خود كنيم، زندگي زيبايي خواهيم داشت و از جمع درخت هاي زيباي زندگي، باغستاني شكل خواهد گرفت به نام جامعه كه سرشار از زيبايي رفتاري خواهد شد. آن وقت مهرباني جاي قهر را چنان خواهد گرفت كه چشم ها و دل ها به هم مهربان و دست ها به هم صميمي تر شوند، دست گرفتن از نيازمندان رويه اي زيبا خواهد شد كه سنت و آيين جوانمردان را جلوه اي تازه خواهد داد. قصه همسايگي ٤٠ خانه چنان مهندسي خواهد شد كه همه شهر را در بربگيرد تا همه نگران روزگار هم و در مشكلات كمك كار هم باشند و باز از شهرها فراتر خواهد رفت تا همه اهل كشور و حتي كشورها نسبت به سرنوشت هم حساس و كنش گر باشند؛ آن وقت فقر خواهد رفت، جرم خواهد رفت، گناه خواهد رفت، زشتي خواهد رفت و ما با فهم بعثت، نبوت، ولايت و امامت زندگي نو خواهيم كرد.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17210 ، تاريخ انتشار 871205


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 
سوگواري براي پيامبر رحمت و وحدت يك ارزش است و انسان را ارزشمند مي كند، اما اين ارزشمندي، زماني مضاعف مي شود كه شيعه و سني كه در مجالس بزرگ داشت و سوگواري حضرت رحمة للعالمين مي نشينند، توان ايستادن براي عمل به رهنمودهاي حضرتشان را داشته باشند.

سوگواري، زماني سفيدي راه فردا را فراراه ما قرار مي دهد كه درس هاي آن حضرت را به عمل درآوريم،آن گونه كه خود ايشان بدان عمل مي فرمود. ايشان ميان ياران خود،عقد اخوت بست و هر كس را با ديگري برادر اعلام فرمود تا سنت حسنه برادري در جامعه اسلامي چنان گسترش پيدا كند كه همه مسلمانان،برادر و خواهر هم باشند چه در اعتقاد اسلامي،خويشاوندي اعتقادي فراتر از خويشاوندي خوني است،رابطه قطع شده خويشاوندي حضرت رسول با ابولهب به «تبت يدا ابي لهب» چنان روشن است كه نياز به شرح ندارد اما در جامعه اسلامي عهد حضرت رسول (ص) مسلمانان بر اساس عقيده برادر شدند و سلمان فارسي به مقام شامخ «منا اهل البيت» رسيد. امروز نيز باورمندان آيين محمد (ص) و مرام و روش و سيره زندگي حضرتشان بايد عهد برادري تازه كنند و با مهندسي زندگي برادرانه، آموزه هاي ديگر دين مبين را هم به عمل درآورند، آن وقت به درجه اي خواهيم رسيد كه نه تنها در مجالس سوگواري رسول مكرم (ص) كنار هم خواهيم نشست كه با هم، محمدي وار زندگي خواهيم كرد.

سيستان و بلوچستان با مردمان فهيم و مومنش مي تواند تابلويي زيبا از اخوت محمدي باشد و اين روزها كه مومنان در سوگ رسول رحمت، سياه پوشيده اند و در ماتم سبط اكبرش امام مجتبي (ع) كه به نقل صحيح از دانشمندان شيعه و سني، به فرموده پيامبر اكرم (ص) يكي از دو سيد جوانان اهل بهشت است، به سوگ نشسته اند، فصل مناسبي است براي تعميق اين برادري و تاكيد بر مشتركاتي كه برادري را عمقي افزون تر مي بخشد.

اگر ما در اين استان بتوانيم اخوت اسلامي را به خوبي اجرا كنيم، براي جهان اسلام به اسوه و الگويي روشن بدل خواهيم شد،اسوه اي كه در آن در پرتو برادري، امنيت، رفاه،آسايش،توسعه،كمال، دانش، بينش و... در حد بالا خواهد بود و هر كس رهگذارش به اين ديارافتد، احساس تعلق خاطر و شوق ماندگاري در منطقه در وي افزايش خواهد يافت.اين روزها در ديار آفتاب،در سيستان و بلوچستان،سوگواران رسول ا... (ص) و فرزندانش، پرچم هاي سياه عزا را به اهتزاز درآورده اند و به يقين مي گوييم با تحقق عملي آموزه هاي نبوي، پرچم عزت و افتخار نيز به اهتزاز درخواهد آمد.

صفحه 06 ايران ، شماره سريال 17210 ، تاريخ انتشار 871205
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

.....و اين عاشقانند كه پياده  مي آيند تا پس از چهل و اندي روز عزاداري در شهر و ديار خويش، «آخر عشق» را در خانه پدري خود، در مشهد در سراي خورشيد، عارفانه روايت كنند اين روزها، مشهد خانه عاشقان است و ميعادگاه دل دادگاني كه پاي به راه شده اند، راهي كه به بهشت مي رسد. بهشت ديدار آفتاب هشتم. در روزهاي سوگواري رحلت رسول مكرم اسلام و شهادت امام مجتبي كه آموزگار زندگي بودند و تا هنوز و تا هميشه ما را به سوي حق و حقيقت مي خوانند و ... اينك اصحاب راه، نور نوشيده در خرمن معرفت محمدي و حسني، جاده عشق را سجاده نماز حركت خويش مي كنند، به مقدمشان گلاب بپاشيم مشهدي ها!

صفحه 01- اخبار ، شماره سريال 17210 ، تاريخ انتشار 871205
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند ۱۳۸۷ساعت 13:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 

 
" مردمي به سعادت مي رسند كه با چشم باز و انديشه تدبيرمند راه فردا را همين امروز در پيش گيرند، وا نهادن كار امروز به فردا، فردا را از كار خويش هم باز مي دارد. براي پا نهادن به راه هم، «راه بلدي»  بايد تا «رهرو» را از ميان خار و خاشاك و سنگلاخ به سلامت بگذراند.

" جامعه اي به سعادت مي رسد، كه سعادت چشيدگانش مراحل اسفار اربعه را به رفتار درآورده باشند و چراغ باشند و بگردند در كوچه ها تا در فقر نور شيطان، مردمان را از راه به در نبرد و به بيراهه نكشاند. اين وظيفه افرادي است كه عالم شده اند تا در عمل، علم خود را به خدمت خلق درآورند و آنان را به سوي خالق رهنمون شوند و جامعه را به سمت صلاح و فلاح ببرند.

" جامعه اي كه چراغ داران فراوان دارد بايد از پرتو انوار آنان چنان زندگي پر نور كند و جان خويش را نيز تا خود به چراغي براي ديگران بدل شود و راه را به نوبلدها نشان دهد. آن وقت ما صاحب جامعه اي خواهيم شد كه همه زواياي آن از زيبايي سرشار خواهد بود.

" معلمان و استادان براي جامعه نقش چراغ را دارند و بي توقع و عادلانه نور مي افشانند و اين ما مردمان عادي و عامي هستيم كه بايد به نور عادت كنيم و از قاعده عام بودن تا هرم عالم بودن در دامن معلمان طي طريق كنيم و دست در دست بزرگاني چون سيدي علوي، مدير شانه چي، صانعي و... بگذاريم و كلاس به كلاس دانشگاه را به افقي روشن بدل كنيم و با كسب فيض در ساحت بزرگاني پرآوازه چون حضرات آيات آشتياني، فلسفي، ميرزا جواد آقاي بزرگ مرواريد، علم الهدي و... نور بنوشيم تا از جنس نور شويم.

" قصه استاد فرزانه سيدي علوي نيز از اين دست است، عالمي نامي و نامداري عالم كه در دامن خود، هم شهيد پرورش داده است و هم شاهد و كم نبودند، آناني كه در كلاس او معناي شهادت را فهميدند و پركشيدند و يا تفسير «و من هم من ينتظر....» شدند و ماندند تا نگهبان شهادت و ارزش هاي اخلاقي جامعه باشند. كم نيستند كساني كه سويه نگاه خود را از دو چشمان پر نور سيد جليل القدر گرفتند پس تا آنان هستند و تكثير مي شوند، سيدي علوي هم زنده است هم از آن رو كه مردان نكونام هرگز نمي ميرند و هم از اين رو كه معلمان در قالب شاگردان خود هر روز قامت برمي كشند بسان خورشيد و فراوانند كساني كه امروز، سيدي علوي را فرا ديد دارند.

" جامعه اي ره به سلامت و سعادت مي برد كه از فرهيختگان خويش چنان تجليل كند و چنان جلال و شكوه شان را فرا ديد بگذارد كه راه فرهيختگي رونقي روزافزون بگيرد و بايد كه دانشمندان زنده را چنان در چشم عزيز دارد كه ديگر كسي مرگ شان را هرگز باور نكند چه زارع نور را، تا نور هست و روشني، او نيز جاودانه است.

" معلمان را بايد قدر داشت، هم به كلمه و كلام هم به روش و مرام، بايد اطرافشان را چنان از دغدغه ها خالي كرد كه كوه نور وجودشان بي مزاحم در چشم نشيند و هر كسي را بدان مقام مشتاق كند. بايد حرمت معلم را در زندگي نگه داشت تا در مرگ نيز به يك هنجار بدل شده باشد، چنان كه اين روزها به حق سيدي علوي آن سيادت پيشه علوي كردار الگوي شاگردان خويش مي شود و خدا كند، هميشه معلمان نورآفرين اسوه ما شوند، كاش عالمان و دانشمندان در ذهن ما و رفتار ما به الگو تبديل شوند آن وقت جامعه ما از دانشمندان سرشار و به رفتار معلمانه و عالمانه مفتخر خواهد شد.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17207 ، تاريخ انتشار 871201
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  |