صدايشان تا يك چهارراه آن سوتر مي آمد، پسربچه هايي كه انرژي خود را در زنگ تفريح با هياهو و شيطنت هاي كودكانه در مدرسه تخليه مي كردند. وقتي وارد دبستان شدم، سرسام گرفتم. با خود گفتم خداوند به معلم ها و اولياي دبستان عوض بدهد به بهترين نحو كه اين بچه ها را كنترل مي كنند. وقتي جست و خيز آنان و به هم پريدن هاشان را ديدم كه گاه با رفتارهاي پرخطر همراه مي شد با خود گفتم، اين بچه ها، هرچندتاشان بايد حداقل يك مربي داشته باشند اما وقتي چشم گرداندم، نديدم. يكي دو معلم آمده بودند تا با تذكر و هشدار بچه ها را كنترل كنند اما مگر مي شد؟ به دفتر مدرسه كه رفتم گفتم با سر و صدا از آن ها خواهم خواست بيايند و وظيفه خود را انجام دهند تا مبادا اين جست  و خيزها خداي نكرده به حادثه اي تبديل شود اما ... اما وقتي وارد دفتر شدم و سخن آغاز كردم، مدير مدرسه هم با من هم كلام شد. نگفت اما مي شد اين را از نگاهش خواند كه «جانا سخن از زبان ما مي گويي» و توضيح داد كه ما وقتي مي خواهيم بچه ها را به اردو ببريم به ازاي هر ٢٠ دانش آموز بايد يك مربي داشته باشيم اما الان در دبستان براي ٣٥٠ دانش آموز، يك معاون آموزشي و يك معاون پرورشي داريم و ... همين! يعني به ازاي ١٧٥ دانش آموز يك نفر! خب مگر مي شود اين همه بچه پر شر و شور را كنترل كرد؟ نتيجه اش هم مي شود اين كه مي بينيد. راست هم مي گفت آقاي مدير، تا وقتي كه نسبت مربي به دانش آموز، به استاندارد نرسد، نمي شود هم توقع فضاي استاندارد داشت اين مسئله مرا ياد يك موضوع انداخت كه پيشتر در خبرها خوانده بودم مبني بر وجود نيروي مازاد در آموزش و پرورش با خود گفتم نمي شود از همين ظرفيت هاي مازاد به عنوان مربي در مدارس استفاده كرد تا هم اين ظرفيت ها بدون استفاده نماند و هم دانش آموزان در معرض آموزش و پرورش بهتر قرار بگيرند؟

در حال حاضر مسئولان در معاونت پرورشي وزارت آموزش و پرورش قول به كارگيري يك مربي پرورشي را به ازاي ٩٦ دانش آموز داده اند كه باتوجه به كمبود بيش از ٢٠ هزار مربي پرورشي و اين كه ٧٠ درصد مدارس مربي پرورشي ندارند امكان رسيدن به شرايط مطلوب و استاندارد در اين زمينه كمي دور از ذهن است. اما بايد به سوي وضعيت مطلوب، باشتاب مطلوب حركت كرد.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17133 ، تاريخ انتشار 870827


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قلممان خشكيد از بس درباره چاقو نوشتيم. خسته شديم از بس فرياد زديم براي سلاح سرد چاره اي بينديشيد، از نفس افتاديم از بس خانواده ها را به كمك طلبيديم تا چاقو را از جيب فرزندان خود به در آورند.

انگار قرار نيست اين حرف حق را آن گونه كه بايد كسي بشنود، بخواند، جدي بگيرد و برنامه اي بنويسد و اجرا كند تا كسي دست به چاقو نشود، يا اگر هم خواست، چاقويي پيدا نكند.خيلي دلم مي خواهد پليس پشتوانه قانوني داشته باشد و چنان مقتدر رفتار كند كه خلافكاران غلاف كنند و نوجوانان و جوانان هرگز گرد اين بازي ها نروند.اما تا آن روز كه اين آرزو برآورده و قانون حمل سلاح سرد اصلاح شود اگر به جايي برنخورد مي خواهم يك پيشنهاد بدهم. فقط تعجب نكنيد، به حساب «بي كتاب نويسي» هم نگذاريد. بگذاريد به حساب غريقي كه به هر خار و خاشاكي چنگ مي اندازد. اين را هم از حرف بزرگ ترها به سن و سال برگرفته ام كه حالا اگر نمي توانيد بساط سلاح سرد را جمع كنيد حداقل بياييد و به اصحاب چاقو آموزش بدهيد، تا به جاي خط انداختن نزنند و طرف را از هستي ساقط كنند. آخر مي گويند عموهاي قديم كه از چاقو استفاده مي كردند، مي دانستند چگونه چاقو بزنند كه فقط پيراهن طرف پاره شود يا حداكثر خط مي انداختند اما امروزه نوجوانان و جوانان ناشي مي خواهند «زهرچشم» بگيرند، «جان» طرف را مي گيرند، مي خواهند «تسويه حساب» كنند، همه «حساب و كتاب» زندگي طرف و خود را يك جا بر هم مي زنند چون معمولا وقتي چاقوي شما جان طرف را بگيرد، قانون طناب دار را به گردن شما مي اندازد، پس شما تنها نكشته ايد، بلكه خودكشي هم كرده ايد، ناغافل! بله كسي كه ديگري را مي كشد، خود را دو بار مي كشد، اول آن زمان كه انسانيت خود را مي كشد تا كار غيرانساني كند و دوم وقتي كه طناب دار مجازات برگردنش مي افتد، پس در هر قتل حداقل ٣ نفر كشته مي شوند. اما اگر اين چاقوكشان ناشي، مهارت لات بازي داشته باشند براي كشته  نشدن خود هم كه شده، ديگري را نمي كشند و حداقل به خطي و زخمي بسنده مي كنند كه مداوايش ممكن است. هرچند پرهزينه! ببخشيد، به جايي برنخورد، رويم به ديوار و صدفرسنگ آن سوي ديوار، اين چاقوكشان ناشي آدم كش را در باشگاه چاقوكشان ثبت نام كنيد تا به جاي كلاه، سر و بدن و همه اجزاي طرف را نياورند. تا به جاي زخم، مرگ نيافرينند، بازهم ببخشيد!

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17132 ، تاريخ انتشار 870826


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


بيست و دو، سه سال بيشتر نداشت اما حداقل به اندازه هر سال عمرش، امضاي دو شاكي پاي طوماري بود كه به فغان آمده از مزاحمت هايش به مقامات قضايي و انتظامي نوشته بودند. او اما، اصلا احساس نمي كرد كار بدي كرده است او كفتر بازي و حيوان بازي را كاري عادي مي دانست اما وقتي با توضيحات فرمانده كلانتري قاسم آباد مواجه شد، گفت صبح كفترهايش را فروخته است و... بگذريم، دوست داشتن حيوانات و مخصوصا نگه داري كفتر به خودي خود يك كار معمولي است نه مي شود آن را تشويق كرد و نه از آن بازداشت، اما وقتي تبديل به پديده زشت «كفتر  بازي» مي شود كه منع قانوني دارد، مي توان به جرأت به زشتي و ناشايستگي عرفي آن هم گواهي داد زماني نيز كه اين كفتر بازي به آزار و اذيت مردم و چشم چراني در خانه ديگران هم گره مي خورد، به كار حرام و جرمي روشن تبديل مي شود كه هم به حكم قانون و هم به حكم فريضه امر به معروف ونهي از منكر بايد با آن مقابله كرد. مقابله تا آن جا كه فرد را از ارتكاب جرم بازدارد و از مجرم با اعمال قانون، تقاص قانون ستيزي هايش گرفته شود. تا جايي كه اين عادت زشت از سرش بپرد و به ترك اعتياد كفتر بازي و مزاحمت موفق شود.

تا وقتي به اصطلاح معتادان، پاك شود و سوي اين عادت زشت نرود. چه اگر كفتر بازي مقرون به مزاحمت را بيماري هم بدانيم، بايد براي درمان اقدام كنيم.

هيچ عاقلي هم نمي گويد چون معتاد به مواد مخدر و كفتر بازي و... بيمار است بايد او را به حال خود رها كرد زيرا بيمار اگر به حال خود رها شود تازه اگر بيماري اش واگير نباشد، خودش شايد به جان، بهاي بي توجهي را به بيماري اش بدهد و اگر واگير باشد، بسياري ديگر را هم گرفتار بيماري خويش مي كند پس شايسته است با ترحم و با نگاه كمك به بيمار هم كه شده، با بيماري به مقابله برخيزيم.

در اين راه اگرچه حرف اول و آخر را مردان قانون مي زنند با وضع قانون ممنوعيت و نيز با اعمال قانون در برابر مرتكبان قانون شكني، در اين ميانه، حرف هاي فراواني است براي گفتن كه من و تو و شما و ايشان بايد بگوييم. حرف هايي است كه نهادهاي آموزشي و  پرورشي بايد بگويند و بياموزند نوجوانان را تا به گاه جواني به پرواز بينديشنند نه اين كه عمري به تماشاي پرواز پرندگان و قفس بنشينند و از اين رهگذار، در خانه مردم هم چشم بگردانند و خانواده ها هم بايد با چشم باز و با زبان نرم و كلام منطقي، «حرف خود» را بگويند و مخصوصا مادران، مهربان تر از هميشه، همان گونه كه در برابر «تب» فرزند، «بي تاب» مي شوند و به «پاشويه» هم كه شده مي كوشند، گرماي تب را از جان فرزند دور كنند، در برابر بيماري معتاد گونه كفتر بازي و چشم چراني هم حساسيت نشان دهند و يادشان باشد، اين بيماري خيلي پرخطرتر از «تب» است.

گروه هاي دوستان هم با هدايت اين افراد از دوستي با حيوانات به دوستي انسان ها، نقش خويش را ايفا كنند و نهادهاي فرهنگ ساز هم با توليد برنامه هاي فرهنگي، فرهنگ زندگي درست را تعليم كنند و ... . به هر روي، بيماري كفتر بازي مقرون به چشم چراني را بايد جدي گرفت و جدي با آن برخورد كرد... .

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17131 ، تاريخ انتشار 870825


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۷ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


" مي گويند، به ازاي توليد هر خودرو، بايد ٤٠ متر فضاي ترافيكي ايجاد شود تا ترافيك دروضع موجود بماند اما گفته مي شود طي ٣ سال اخير به اندازه چندين سال خودرو توليد شده است. به نظر شما چقدر فضاي ترافيكي ايجاد شده است؟ به كوچه ها و خيابان ها نگاه كنيد!

" براي هر خودرو، بايد پاركينگ وجود داشته باشد، اما خانه هاي بدون پاركينگ چقدر است؟ آيا اخذ جريمه از واحدهاي ساختماني كه پاركينگ ندارند، چاره كار است؟ جريمه به كجا واريز مي شود و هزينه تحمل خودروهاي پارك شده در كوچه و خيابان را چه كساني مي پردازند؟ آيا به اين فكر كرده ايد؟

" مغازه هاي ٥*٣ شده است نمايشگاه اتومبيل! يك ميز وچند صندلي وچند آدم كه خيابان را قرق مي كنند با اتومبيل هاي فروشي. پارك در خيابان پيشكش، پارك دوبله هم پيشكش، اگر گذرتان دم دماي غروب و اول شب به خيابان گاز افتاد، پارك سه ماشين كنار هم در خيابان را هم خواهيد ديد! راستي خيابان جزئي از نمايشگاه است؟ آيا نمايشگاه داران خيابان را خريده اند؟

" يك مغازه ٥*٣ شده است آژانس مسافربري درون شهري وخيابان را قرق كرده است براي خودروهايش. به كس ديگري هم اجازه پارك خودرو نمي دهد احتمالا اينان هم بايد خيابان را خريده باشند و الا نمي شود خيابان را تصاحب كرد!

" اين همه خودروي شخصي تك سرنشين در شهر تردد مي كند، آيا اگر ناوگان حمل ونقل عمومي سامان يافته و به اندازه داشتيم باز هم ميليون ها ساعت از عمر مردم در خيابان و در حصار ترافيك هدر مي رفت؟ آيا كسي به فرسودگي اعصاب و روان مردم در ازدحام آهن فكر كرده است؟ آيا فكر كرده ايم اين آدم هاي فرسوده شده در راه بندان هاي خيابان ها از همان اول صبح خسته سر كار خواهند رسيد و توان كار شايسته را نخواهند داشت؟ فكر كرده ايم اينان موقع بازگشت به خانه، روحيه زندگي نخواهند داشت؟

" ما رو در رو، تعارف را هم شرمنده مي كنيم. براي بيرون فرستادن ديگران زودتر از خود از در، تلاش مي كنيم. بفرما مي زنيم و نهايت ادب را نشان مي دهيم، اما سوار خودرو كه مي شويم، ديگر، بفرما زدن و از خودگذشتگي بماند، كه حق تقدم ديگران را هم رعايت نمي كنيم. عبور نكردن از چراغ زرد پيشكش، از چراغ قرمز هم با كمال پررويي و طلبكاري عبور مي كنيم تازه ادعاي اخلاق و نظم هم داريم؟

" تابلوي پارك ممنوع براي زيبايي نصب نشده است، بلكه دارد به ما خبر مي دهد، اينجا پارك كردن ممنوع است. اما چقدربه خود احترام مي گذاريم ما كه به قانون بي حرمتي مي كنيم!

" هركس نمي خواهد، قانون، كارهاي دل بخواهي اش را كه آزادي مي نامد، محدود نكند، برود جايي خانه بسازد كه شانه به ديوار خانه ديگري نداده باشد، برودجايي زندگي كند كه فقط خودش باشد نه در شهري كه ميليون ها نفر ديگر زندگي مي كنند و حق برخورداري از يك زندگي آرام را دارند.

" رعايت نكردن حق تقدم، اشغال پياده رو، اشغال خيابان، ايستادن جلوي در منزل مردم، عبور از چراغ قرمز، ايستادن درمحل پارك ممنوع و... علاوه بر اين كه خلاف قانون است، خلاف شرع هم هست. آن كه حق مردم را ناديده مي گيرد «حق الناس» را هم بر ذمه خود دارد. اضافه بر اين كه تخلف از مقررات راهنمايي و رانندگي براساس فتواي امام خميني(ره) خلاف شرع و حرام است.

" با رعايت حق تقدم ديگران و شناختن حق خود و با رعايت قانون به خود و ديگران احترام بگذاريم و با ساخت پاركينگ و فضاي ترافيكي، حق خواهي و حق باوري خود را نشان دهيم.

" مسئولان شهري هم بايد با ايجاد پاركينگ هاي زياد، ساماندهي ناوگان حمل ونقل عمومي، ساختن پارك سوار در مناطق مختلف شهر، براي ارتقاي بهداشت رواني و سلامت عمومي در شهر تلاش كنند.

" شهر، مكان زندگي است. زندگي در نهايت آرامش، بهداشت رواني، نبود آلودگي صوتي و... حق همه ماست. پس هر كدام به سهم خود براي كاهش ترافيك، آلودگي صوتي، آلودگي رواني، فشارهاي عصبي و... تلاش كنيم.

صفحه 10 صفحه ويژه ، شماره سريال 17129 ، تاريخ انتشار 870822
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۷ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باز يك خبر تلخ ديگر، يك پدر معتاد به روان گردان، يك زندگي از هم پاشيده و... يك خبرتلخ از يك جنايت، اين بار، سارا، دخترك ١١ ساله و درس خوان و پراحساسات در آتش توهم پدر معتاد سوخت، بي آن كه صداي ناله اش را گريه مادر پاسخ گويد و دست مادر به مهرباني او را از آتش به در ببرد.بي آن كه ، دستي به ياري اش بيايد، در غربت غربت...! سارا سوخت در ميان شعله هاي آتش، شايد ما بيدار شويم و به «پديده» زشت «كودك آزاري» با قصه هاي تلخ فرزندكشي، عالمانه و دقيق تر برخورد كنيم. شايد بتوانيم كاري كنيم كه اين «جنايت هاي سياه» به فراواني نرسد. ديروز، اميرحسين قرباني«جنايت سياه» پدر شد كه شرحش را روز ١٣ آبان ماه جاري در همين صفحه سوگمندانه خوانديم و امروز،عزادار«سوگ سياه تر »ساراييم. دخترك ١١ ساله اي كه اين روزها بايد در كلاس درس باشد، كلاس پنجم در كنار دوستانش، بخندد، شادي كند! اما شعله هاي حماقت پدر معتاد او را راهي آن جهان كرده است آيا اين ماجراهاي عبرت آموز براي ما و قانون گذاران و مجريان درس خواهد بود! آيا قانون گذاران به تامل خواهند پرداخت،... اگرچه براساس مباني فقهي ماده ٢٢٠ قانون مجازات اسلامي، پدر براي قتل فرزند قصاص نمي شود اما مي شود مجازات تعزير متهم را كه در ماده ٦١٢ قانون مجازات اسلامي حبس ٣ تا ١٠ سال ذكر شده است افزايش داد. مي شود از باب تتميم مجازات براي تنبه و عبرت همگان مجازات تعزيري را چنان تشديد كرد كه ديگر هيچ كس هوس چنين جنايت هايي به سرش نزند. مي شود با بسيج افكار عمومي كاري كرد كه پدر جاني هر روز هزار بار بميرد.يادمان باشد وقتي در آموزه هاي قرآن تصريح مي شود كه اگر كسي يك نفر را بكشد انگار همه انسان ها را كشته است با مرگ مظلومانه اميرحسين و سارا، همه انسان ها طي ١٠ روز دو بار مظلومانه توسط دو جنايتكار كه نام پدر را نام بزرگ و مهرباني كه با محبت و عشق همراه است آلوده اند، قرباني شده اند و حالا بايد كه خون خواهي كنند همه. و همه ما صاحبان خون سارا و اميرحسين هستيم از آن دو جنايتكار و مباد كه دست بشوييم از اين حق خواهي. مبادا كه يادمان برود اين روزها خبرهاي تلخي در كشور اتفاق مي افتد كه صفحات حوادث هم از درج آن شرم دارد، مبادا فراموشمان شود كه بايد كاري كرد! بله، حالا بايد از آيت ا... شاهرودي، كه فقيهي نوانديش، جامعه شناس و زمان شناس است بخواهيم با عنايت ويژه به افزايش اين قبيل جنايت ها بنگرند و با افزايش مجازات تعزيري، ميزان بازدارندگي آن را ارتقا دهند تا برخي افراد كه نام پدر را آلوده مي كنند با دانستن اين كه پدر براي قتل فرزند قصاص نمي شود، دست به جنايت نزنند، بلكه بدانند مجازاتي سخت تر از مرگ در انتظارشان است.حالا وقت آن است كه مسئولان تربيتي و اجتماعي و همه دست اندر كاران در اين مسئله گامي براي اصلاح امور بردارند حالا همه مردم و مخصوصا كودكان منتظر نگاه حمايتي رئيس قوه قضاييه و همه مسئولان از بچه هاي بدسرپرست هستند اينك چشم منتظر مردم است و تصميم آيت ا... شاهرودي و مسئولان مربوطه، ما هم مثل مردم منتظريم، منتظر خبرهايي كه براي مردم خوش و براي جنايتكاران تلخ باشد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17129 ، تاريخ انتشار 870822


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رابطه ما با امام رضا(ع)، گاه خلاصه مي شود به سلامي از دور به همسايه اي غريب و شايد هم به اضافه چاشني احترام و دست بر سينه گذاشتن و اندكي سر فرود آوردن و... همين! ... و شايد هم بامرام هاي ما، هراز گاهي به حرم مشرف شويم و باز هم... همين! اما آيا همه رابطه بين امام و ماموم بايد همين باشد؟ آن هايي كه از امام خويش، راه رفتن و زندگي نياموزند مگر مي توانند از جمع خويش «امت» بسازند؟ مگر ماموم شده اند در زندگي خويش كه به معناي نماز است و همان گونه كه ماموم رفتار و حركات خود را بر اساس رفتار امام تعريف مي كند اما... ما هم بايد رفتاري امام گونه داشته باشيم، چنان كه در نماز داريم و زندگي هم بايد عين نماز باشد، يعني همه قيام و قعود، ركوع و سجده و كلام به كلام ما بايد برگرفته از رفتار و گفتار امام باشد والا همان گونه كه ديگر بودن رفتار و گفتار با امام در نماز، مبطل صلاة است، دگرگوني رفتار و گفتار با امام، باطل كننده نماز زندگي است. ما بايد زندگي مان رضوي باشد، يعني ظرف زندگي ما، هر چه هست بايد پر از معرفت عملي امام باشد والا به هر ميزان كه از اين ظرف به غير، اختصاص يابد، كفران نعمت شده است. بايد اخلاق مان رضوي باشد و براي اين اول بايد خود را شناخت، چنان كه خود امام رضا عليه السلام مي فرمايند «بالاترين درجه عقل خودشناسي است» و ما گويا در اين كلاس هنوز نمره اي كه بايد نگرفته ايم والا اگر خود را بشناسيم و توانمندي هاي خدادادي خود را، مي توانيم بهترين روزگار را بسازيم و آن قدر كه چشمان ما به دست ديگران است و منتظر توليدهاي گوناگون صنعتي، اقتصادي، علمي و حتي معرفتي آن ها براي مصرف هستيم، اگر نگاهمان به دستان خودمان بود و انديشه خودمان، مي توانستيم كاري كنيم كه نگاه همگان به دستان ما باشد و ما با به منصه ظهور رساندن  شان خلاقيت در خويش كه خليفه خداييم، دست همه را هم بگيريم اما انگار خود را و استعداد خدادادي خود را نشناخته ايم و... باز اگر از امام مي آموختيم كه «عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلكه به انديشيدن در امر پروردگار متعال است» آن وقت برخي مان به غرور در عبادت هاي ظاهري چنان گرفتار نمي شديم كه از عبوديت باز بمانيم و اگر مي آموختيم اين ٣ گانه جامعه ساز و آرامش آفرين را كه «با دوستان فروتن باش، از دشمن احتياط كن و با عموم مردم گشاده رو باش» آن  وقت نه غرور ما، دوست ستيز مي شد و نه بي پروايي غير خردمندانه، ما را با دشمن رخ به رخ مي كرد و نه بدخلقي ها، مردم را از ما دور مي كرد. مايي كه در قرآن به پيروي از پيامبر به عنوان اسوه حسنه ملزم شده ايم همان اسوه اي كه مهرباني اش، مردمان را به گردش مثل پروانه به پرواز درمي آورد اما... مايي كه خود را رضوي مي دانيم آيا رفتارمان هم اين گونه است؟ما حرف زياد مي زنيم، كلمات ما، بوي غيبت و تهمت مي گيرد، بناهاي رفيع و انسان هاي بزرگ را در هم مي شكند و كار تا جايي پيش مي رود كه فرياد رهبر انقلاب بر اين بي تقوايي در گفتار هم بلند مي شود. آيا حاضريم گفتار به عمل درآمده مولا امام رضا (ع)را به عمل درآوريم؟ آيا مسئولان از امام رضا(ع) مي آموزند كه «تدبير قبل از عمل، تو را از پشيماني در امان مي دارد»؟ آيا قبل از عمل تدبير مي كنند؟ ... امام رضا(ع)، امام زندگي است، زندگي بر محور رهنمودهايش بايد بنا كرد و الا از هزار شعار، كاري ساخته نيست. به عمل بايد رضوي شد.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17127 ، تاريخ انتشار 870820


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۸۷ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

فرخنده فاليم ما كه در شهر شما زندگي مي كنيم آقاي مهربان! مبارك است تقدير ما كه در گذر از خيابان اين توفيق نصيب مي شود تا نگاهمان به تماشاي گنبد و گلدسته زيبا شود و لبانمان به سلامي بر شما عطر آگين. اين سعادت بزرگي است كه در همسايگي شما، شانه به شانه خورشيد شويم و صداي نقاره خانه شما را بشنويم كه خورشيد را به سلام مي خواند و ما سعيديم كه فرصت اقامه نماز را در حرم شما داريم. من معتقدم خاك مشهد انتخاب شده است تا خانه خورشيد باشد و مگر مي توان «خورشيد خانه» را بي تدبير از پيش مشخص شده، ساخت. همان روز كه زمين خلق مي شد. اين خاك اين ديار انتخاب شد. اين جا يك ديار انتخاب شده است. جايي كه هم بايد انتخاب شد و هم انتخاب كرد شايد دعوت به زيارت، يك دعوت عام باشد، اما زائر شدن به معناي صحيح آن حتما خاص است پس بايد خاص نگاه كرد با نگاه خاص! با نگاه پر از اخلاص، چه اخلاصي است كه جان را جلا مي دهد و الا جا زدن خود در صف اهل اخلاص اما بي اخلاص به غرور دچار شدن، نه تنها چاره كار بندگي نيست كه زخمي در جان عاشقان جانان است.به حرم كه مي رويم بايد احرام ببنديم، بايد محرم شويم و براي اين هم جز متخلق شدن به اخلاق امام رضا عليه الاسلام راهي نيست كه اگر از درياي نور ايشان ننوشيم، با جان تاريكي اگر مقيم حرم هم شويم، ما را به روشني راهي نيست. پس بايد خطوط روشن عشق را از لبان مقدس امام رضا خواند و شنيد و مثل نور زلال نيوشيد و به عمل درآورد. امام رضا عليه الاسلام مي فرمايند: «بدترين مردم كسي است كه ياري اش را (از مردم) باز دارد و زير دستش را بزند (بر او ستم روا دارد). اخلاق رضوي مفهوم مخالف اين منطوق است، يعني كمك كردن به مردم و تكريم زير دستان اما آيا ما و مخصوصا كساني كه زير دستي دارند، دستي به نشانه محبت و مكرمت بر سر او مي كشند و يا دست پاي فتاده اي را مي گيرند؟ امام مي فرمايند: «بخيل را آسايش و حسود را خوشي و لذت و زمامدار را وفا و دروغگو را مروت و مردانگي نيست ما آيا در زندگي خود را از اين خوي هاي رذيلانه خالي مي كنيم؟ امام مي فرمايند «كسي كه فقير مسلماني را ملاقات كند و برخلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كند، در روز قيامت در حالي خدا را ملاقات كند كه بر او خشمگين باشد» حالا ما آيا با فقراي مومن كه استغناي طبع دارند چگونه رفتار مي كنيم؟ با مرده  هاشان چه طور؟ زادن و مردن فقرا، صدايش تا دو خانه آن سوتر نمي رود اما زادن و مرگ اغنيا، چنانمان مي كند كه ما خود صدايش را به آسمان هم برسانيم! امام مي فرمايند «بر شما باد به رازپوشي در كارهاتان در امور دين و دنيا، روايت شده كه «افشاگري كفر است». روايت شده «كسي كه افشاي اسرار مي كند با قاتل شريك است» و روايت شده كه «هر چه از دشمن پنهان مي داري، دوست تو هم بر آن آگاهي نيابد» و... ما اما آيا راز داريم يا بي اخلاقي و بي تقوايي، افشاي اسرار ديگران را براي ما به ارزش تبديل كرده است؟... بنشينيم با خود حساب كنيم آيا زندگي ما رضوي است تا ما را هم در صف منتخبان رضوي راهي باشد؟  آيا ظرفيت تبديل شدن به نور و همسايگي خورشيد در پرتو نگاه امام را داريم؟ فرخنده فالي ما را در شهر معرفتي امام رضا هم قرار مي دهد. كمي فكر كنيم، مشهدي هستيم آيا؟ آيا براي تحقق جامعه الگو، اخلاق رضوي را به رفتار در مي آوريم؟...

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17126 ، تاريخ انتشار 870819


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


اين روزها، اين روزهاي خوب، اين روزهاي رضا و رضوان و روشني، در ايران حلاوتي دگر دارد. مردمان ميهمان سفره كرامت حضرت رضايند و آفتاب از بام تا شام در ملك آن عزيز نورافشاني مي كند و از نگاه پرفيض حضرتش نور مي نوشد و ماه، عاشقانه گيسو مي افشاند تا هر جلوه اش مباركبادي باشد در قدم خواهري كه پيشتر آمد تا «معصومانه»، راه را براي طلوع برادر، آب و جارو كند تا «علي بن موسي»، «رضا» باشد و «رضوان» را به ديار خراسان بياورد و مبارك است اين عيد و مباركند برادر و خواهري كه عشق را به ما تعليم كردند و ما را از شهد معرفت سيراب. مبارك است قدوم رضايي كه رضوان آفرين است و طلوعش، شكوه آفرين و مبارك فالند.

ايرانيان كه پروانه حرم دوست هستند و به اين مبارك فالي، روضه نشين دوست شده اند اين روزها نيز، هر گوشه ايران را ايام اللهي است و مركز هر استان، پايتخت. اين روزها، به بركت امام رضا  (ع) ايران كشوري است با ٣٠ پايتخت، ذكر و ذاكران، در يك گوشه به كردستان پايتختي فرهنگ رضوي مي بخشد و آذربايجان غربي با شور رضوي، پايتخت كلام عاشقانه مردمان در شرح حضرت رضا مي شود و در خراسان جنوبي نيز، شعرها جوانه مي زند و در استان مركزي، جشنواره شناخت اخلاق و آداب رضوي، ما را با افق نگاه و زندگي رضوي آشنا مي كند. جشنواره فضايل رضوي، ديار رستم و دلاوران اساطيري را با اسوه حسنه اي به نام امام رضا (ع) آشنا مي كند و هنرمندان تئاتر در خراسان شمالي به نام امام رضا روي سن مي روند. خوزستاني ها هم مفتخر به ميزباني اولين قدوم امام رضا به ايران، «دروازه ورود تشيع و امام رضا (ع) به ايران» را گل كاري كرده اند و.... در مشهد هم كه «كاروان آفتاب» به خانه مي رسد و... هر استان، در اين روزها، خود يك پايتخت است براي ايران و مگر امام عزيز ما مركز ايران را آستان قدس امام رضا (ع) نفرمود؟ خب، حالا عطر امام رضا (ع) در همه جا پيچيده است، حالا اين روزها، مركز هر استاني، پايتختي است براي ايران در بازگويي و بازفهمي فرهنگ رضوي، اما خدا كند اين ماجرا به همين چند روز خلاصه نشود و هر استان براي هميشه پايتخت فرهنگ رضوي شود و ما هر كداممان، با تخلق به اخلاق امام رضا (ع)، سفير حضرت ايشان باشيم هر كجا و هميشه. خانه ما، هر كجاي جهان هم كه برويم بايد سفارت خانه آقا باشد. هر كدام از ما، هر جا كه هستيم، در خانه يا بيرون، در هر كجاي ايران و جهان بايد حافظ منافع معنوي فرهنگ رضوي باشيم. ما هر كدام، بايد جمهور لحظه هاي خود را به سمت فهم ناب تر فرهنگ رضوي هدايت كنيم. ما، هر كداممان بايد فكر و ذهن خود را براي تعمق در فرهنگ رضوي، قانونمند كنيم. ما، هر كداممان بايد دل خود را پايتخت فرهنگ و عشق امام رضا (ع) كنيم... تا ما خود، هر كداممان، براي رضوي شدن يا علي نگوييم ما را از كرامت، جشن ها و جشنواره ها بهره اي نخواهد بود و از پايتخت شدن شهرمان باز هم جايي براي ايستادن نخواهيم يافت. پس خود بايد برخيزيم، خود بايد در درياي نور رضوي جان بشوييم. خود بايد پرچم پايتختي خانه دوست را بر سر در خانه دل خويش به اهتزاز درآوريم. خود بايد... .

صفحه 06 ايران ، شماره سريال 17125 ، تاريخ انتشار 870818


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تعليم اگر با تربيت همراه شود، كارساز است. دو بال مي شود براي پريدن، اما تعطيلي هر كدام، يعني پرواز را حتي به خاطر هم نسپار، چه پرنده اي وجود ندارد تا بپرد! هيچ ديده اي پرنده اي با يك بال پرواز كند؟

در ايران هم آموزش را با پرورش توأمان معنا كرده اند تا فرزندان اين ديار در كنار آموزش علوم مختلف، براساس فرهنگ اسلامي و ملي پرورش يابند تا هم توان پرواز در ساحت علم داشته باشند هم در وادي معرفت و كمال انساني والا اگر پرورش نباشد، علم مي تواند به «دانش مرگ» هم تبديل شود. چنان كه جهان از اين علم بي پرورش كم آسيب نديده است، بمب هاي مرگ آفرين كه به قصد هجوم و فزونخواهي ساخته مي شود، دانش هاي نوپديدي كه به قيمت قرباني اخلاق مي خواهد جيب صاحبان خويش را از پول انباشته كند و... همه از اين روست كه آموزش با پرورش همراه نبوده است و الا دانش بايد رونق افزاي معرفت و انسانيت مي شد، از سوي ديگر، پرورش بدون علم هم اصولا ممكن نيست چرا كه براي پرورش هم بايد دانش داشت و اين نيازمند آموزش است.

امام خميني(ره) در بياني شفاف بر نقش تربيت و تزكيه چنان تاكيد فرمودند كه حتي علوم ديني و الهي هم بدون تزكيه دردي از جامعه و آحاد آن درمان نمي كند، بلكه علوم، همه علوم با پرورش، باتربيت، با تزكيه چاره كار است و بايد بدان جدي پرداخت، خوب برنامه ريزي و نيكو اجرا كرد تا شاگرد اول هاي كلاس علم، ممتازان كلاس اخلاق هم باشند كه اگر چنين بود، پزشكان ما، همه خلق و خوي طبيبي داشتند و با دست و دل طبيب، طبابت مي كردند و ديگر شاهد پديده هاي زشت زيرميزي نبوديم، اگر پرورش و تزكيه، آموزش و علم را به حقيقت همراهي كنند، ديگر شاهد ناهنجاري در حوزه هاي كاري نخواهيم بود.

اگر تربيت ديني و اسلامي در رفتار ما نهادينه شود، به خوب انديشيدن چنان خو خواهيم گرفت كه گفتار ما جز به زيبايي نباشد و رفتارمان هم صدق گفتارمان را عملا بيان كند. اگر تربيت اسلامي-ايراني به رفتار تبديل شود آن وقت جامعه چنان در آرامش و رفاه فرو خواهد رفت كه جز به رستگاري دو جهان سر برنياورد.

اگر تربيت اسلامي-ايراني، عملي شود، علم ما هم پاكيزه خواهد شد، ايران ما هم عزتي مضاعف خواهد يافت و ما، هركداممان سعادت زندگي در يك جامعه عزتمند را خواهيم يافت اميد كه پرورش را در كنار آموزش، تربيت را در كنار تعليم قرار دهيم تا برونداد نظام آموزشي ما، عالمان انسان باشند و انسان هاي عالم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17124 ، تاريخ انتشار 870816


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


جامعه هنوز حساس است، مردم هنوز در برابر ناجوانمردي ها تمام قد مي ايستند هنوز مردم احساس شان مثل همان دم كه سعدي بني آدم را اعضاي يك پيكر خواند، زلال است. هنوز جان گرفتن از يك كودك ٦ ساله، شيون مردان ٦٠ ساله را هم بلند مي كند و هنوز مردم سفيد انديش  ما، تاب سياهي ندارند و هنوز...

اين هنوز چقدر عزيز است و مغتنم. مغتنم و غرور آفرين و... اين را از آن رو مي گويم كه پس از درج پرونده انسانيت سوز «جنايت سياه» در تاريخ دوشنبه ١٣ آبان ماه كه به ماجراي قتل يك پسر ٦ ساله به دست پدر معتادش پرداخته بود، ده ها تماس با روابط عمومي و گروه حوادث روزنامه برقرار شد و اظهار تاسف مردم را در پي داشت كه از غربت انسانيت مي ناليدند و مي پرسيدند كه راستي چگونه مي شود كه يك پدر اينگونه تا حضيض ذلت سقوط كند و جان بستاند از جگر گوشه خويش؟

 مردم به لعن و نفرين او را به سوي زندان و تبعيد بدرقه مي كردند و گروهي هم خواهان اعدام بودند تا جان ستانده شود از او كه جان طفل معصومي را ستانده بود و برخي نيز حكم صادره را كه در نوع خود شديدترين حكم بود براي اين جاني سبك مي شمردند اگر چه از نظر عاطفي و زشتي جنايت و شهر آشوبي و برهم زدن آرامش انساني هزار بار سخت تر از اين حكم هم براي او كم است، حكم نمي تواند از دايره قانون خارج باشد. قانون براي پدر قاتل، مجازات ٣ تا ١٠ سال زندان را از جنبه عمومي جرم تعيين كرده است و قاضي از باب تتميم مجازات مستند به ماده ١٩ قانون مجازات اسلامي، در ١٠ سال تبعيد را هم در نظر گرفته است.

اما اين نكته يادمان باشد كه او درست همان لحظه اي كه پسرك ٦ ساله را كشت خودش هم مرد حتي اگر قانون طناب دار را بر گردنش نياويزد، از همان دم، داري در دلش برپا شده كه روزي هزار بار او را خواهد كشت.

او مرده است باور كنيد، او درست همان وقتي مرد كه در ذهن خود پسرك را كشت، مثل همه قاتل هاي ديگر. قاتل مي ميرد حتي قبل از مقتول، درست همان لحظه اي كه نقشه كشتن ديگري را مي كشد، او اول دچار خودكشي شخصيتي مي شود، سپس پا به راه كشتن ديگري مي شود.

اين پدر معتاد و جاني هم از اين پس هر روز هزار بار خواهد مرد. او را و نام او را، هيچ كس جز به لعن و نفرين به ياد نخواهد آورد اما اين تجربه تلخ را مثل عبرتي هوش برانگيز در ياد داشته باشيم، تا خود هيچ گاه به عبرت ديگران تبديل نشويم، چه وقتي اعتياد از اين مرد جوان، ناجوانمردي نامرد مي سازد، كسي تضمين نداده است كه ديگر گرفتاران وادي اعتياد، خاكسترنشين ديگر جرم ها هم نشوند، اين درست كه امروز آن پدر، «قهرمان منفور» يك حادثه سياه شده است، اما آيا اين آخرين ماجرا خواهد بود؟

اگرچه دعا مي كنيم چنين باشد، تجربه نشان مي دهد، چنين نخواهد بود، و ما همه بايد سعي كنيم كمتر از اين وقايع تلخ اتفاق افتد. و نكته آخر اين كه برخي شهروندان به نفرت رسيده از جاني، خبرنگار را براي گزارش مي نواختند حال آن كه خبرنگار آينه است، زشتي و زيبايي را كسي رقم مي زند كه روبه روي آينه مي ايستد، پس سنگي اگر بايد زد برآن زشت خوي بدكردار است نه بر آينه.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17123 ، تاريخ انتشار 870815
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 10:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ما دوره نوجواني را به رسميت نمي شناسيم، اين حرف تلخي است كه اگرچه آخر به آن مي رسيم، اما همين اول مي گويم تا شايد تلنگري باشد براي ما در ارتباطمان با قشر نوجوان مخصوصا ماهايي كه نوجوان در خانه داريم. يادم هست چندي پيش انشاي يك نوجوان را مي خواندم، نوشته اي كه براي من بسيار تامل  برانگيز و هشداردهنده بود و قطعا براي شما هم خالي از تامل و هشدار نيست، او نوشته بود: « ما نه كودكيم كه مثل او با ما رفتار كنند و نه بزرگسال، كه توقعات بزرگي از ما داشته باشند بلكه نوجوانيم» و اين را به شترمرغ تشبيه كرده بود با اين تعريف كه گروهي از ما توقع پريدن دارند و گروهي توقع  باربرداشتن و بردن تا مقصد، حال آن كه ما نه اين هستيم و نه آن، بلكه روش ما راه رفتن است! البته نوجواني، يك دوره مشخص است با تعريف مشخص. نوجواني، نوجواني است با همه ويژگي ها و فراز و فرودش من معتقدم مي شود نوجواني را به «دوره گذار» تشبيه كرد و همان طور كه مراحل گذار، پرچالش و پرخطر است و هوشياري مضاعف مي طلبد، نوجواني هم چالش هاي پرخطر پيش رو دارد و بزنگاه هاي پرشمار نيز هم، پس بايد هوشياري مضاعف كرد براي گذر از اين «گذار» ناگزير! چه اين «گذر» سر راه همه هست براي «گذار»، پس بايد خانواده ها چراغ راهنمايي را روشن كنند و اولياي آموزشي و مخصوصا معلمان كه بايد به الگوهاي دانش آموزان تبديل شوند تا نوجوانان در تاريكي به چاه و چاله نيفتند. نوجوانان هم بايد قدر بدانند اين چراغ ها را و نبايد اين را دخالت در امور شخصي و در تعارض با استقلال خويش به حساب آورند و از سوي ديگر هم صد البته راهنمايي ها بايد با خيرخواهي، بدون مقايسه نوجوان با همسالان موفقش و با حفظ استقلال و كرامت او باشد در نهايت احترام گذاشتن به فهم و شعور او. والا نصيحت از مفهوم واقعي خود تهي خواهد شد و شكل بايد ها و نبايدهاي آمرانه خواهد يافت و نوجوان استقلال طلب را در موضع مخالفت خواهد نشاند، چيزي كه متأسفانه در جامعه كم مشاهده نمي شود و كم نديده ايم نوجواناني را كه براي نشان دادن بزرگ شدن خود، به سيگار روي مي آورند، حال آن كه سيگار، كليد كوچك كردن و در هم شكستن بزرگ ترها هم است از آن جا كه اولين گام در مسير اعتياد شمرده مي شود. پس هم نوجوانان بايد هوشيار باشند و هم خانواده ها و هر دو يادمان باشد كه سن تصميم گيري در جامعه كاهش يافته و با دوره نوجواني هم زمان شده است و اگر اين تصميم ها اشتباه باشد، بايد خود را براي تحمل جامعه اي پراشتباه و پرخطر مهيا كنيم، چه متأسفانه با كاهش سن تصميم، سن جرم هم كاهش و آمار جرائم افزايش يافته است و تصميم هايي كه نوجوانان در كوچه هاي تاريك براي اثبات بزرگي خود مي گيرند، گاه سرانجامي تلخ دارد.بپذيريم كه نوجواني يك دوره خاص خود است و بايد به نگاه خاص هم نگريسته شود و به شكل ويژه در تصميم گيري ها در نظر آيد والا در آخر كار به همان حرفي خواهيم رسيد كه اول مطلب بدان تصريح كرده ايم كه ما دوره نوجواني را نمي شناسيم و روشن است كه نتيجه اين نشناختن چقدر مي تواند زيان بار باشد.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17123 ، تاريخ انتشار 870815
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 10:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ماجراي سلاح سرد، شده از آن قصه هاي هزار  و  يك شب كه اگر ده هزار و يك شب هم در جان مردم بنشيند، انگار برخي ها نمي خواهند براي جمع كردن ماجرا و نقطه پايان گذاشتن بر اين رمان تلخ كاري بكنند. وقتي بحث ممنوعيت حمل سلاح سرد مطرح مي شود، بعضي ها مي گويند با اين طرح اگر قانوني شود، فردا بايد هر كسي را كه چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري در دست داشته باشد، بگيرند! با اين استدلال جالب هم در برابر آن طرح مي ايستند حالا آن كه اصلا بحث چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري نيست، ماجرا، چاقوهاي نامتعارف و قمه و غداره و شمشير است كه ذيل تعريف «سلاح سرد» مي گنجد اما... من كه نه ديده ام و نه شنيده ام كه كسي با «قمه» خيار پوست بكند، با «غداره»، هندوانه قاچ كند، با «شمشير» سيب زميني، پياز پوست بكند و با «ضامن دار» كارهاي خانه را انجام دهد، مگر اين كه بزرگواران مخالف با طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد ديده يا شنيده باشند! تازه شما ديده ايد كه كسي چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري را در جيب خود بگذارد يا بغل پايش ببندد و به خيابان برود و عربده بكشد و ديده ايد به گاه عربده چاقوي ميوه خوري در هوا بچرخاند؟! خب روشن است كه بحث ممنوعيت حمل سلاح سرد سويه اش چه نوع چاقوها و كاردهايي است؛ يعني همان قمه و غداره اي كه زورگيران به قدرت آن از مردم خفت گيري مي كنند، همان ضامن دارهايي است كه ضامن مرگ مردم مي شود، همان شمشيرهايي است كه عربده كشي خود را با آن كامل مي كنند. همان چاقوهاي مرگ باري است كه به راحتي از جيب يك جوان عصباني و ناشي بيرون مي آيد و در جان ديگري مي نشيند، نه چاقوي آشپزخانه و كارد ميوه خوري! بنده خدايي مي گفت شايد اين قمه و غداره را براي دفاع از خود در برابر حيوانات بخواهند كه گفتم بنده خدا، در مشهد و تهران و شهرها، حيوانات وحشي كجا بود؟ اين خوي وحشيانه ماست كه ما را به سمت سلاح سرد مي كشاند والا در كوي و بيابان كه سلاح شكاري آن هم از نوع گرمش مجاز است؛  چه رسد به سلاح سرد و كسي هم از آن ها يقه نمي گيرد بلكه به آن ها مجوز هم مي دهند. سخن بر سر حمل سلاح سرد در شهرهاست كه هر روز قربانيان بيشتري مي گيرد... . بارها شهروندان در تماس با روزنامه و گروه حوادث و حتي صاحب همين قلم به تاكيد و دردمندانه گفته اند اگر مسئولان و نمايندگان خود در معرض زورگيران قمه به دست و قلدران عربده كش و شمشير گردان بودند باز هم همين گونه تصميم مي گرفتند؟ آن ها گاه به نفرين مي خواستند لااقل برخي از اين افراد روزي گذرشان به گذر چاقو كشان بيفتد تا بفهمند تلخي ماجرا و آسيب هاي رواني قصه چقدر است. من اما دعا مي كنم نه مردم و نه مسئولان هيچ گاه يقه شان در دست زورگير غداره به دست يا مست شمشيركش نيفتد، بلكه دعا مي كنم با بازنگري در طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد، بازار امنيت رواني جامعه را گرما بخشند. دعا مي كنم روزي برسد، كه ديگر شاهد قصه هاي تلخ عصبانيت هاي آني و چاقو و جان هاي زخم خورده نباشيم. دعا مي كنم با تصويب و اجرايي شدن قانوني جامع و كامل، بلاي سلاح سرد از جامعه برچيده شود تا بازار آرامش و مهرباني گرم شود.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17121 ، تاريخ انتشار 870813


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

عادت بدي داريم بعضي هامان كه از هر ابزار، به بدترين شكل استفاده مي كنيم گويي آن وسيله كاربرد ديگري ندارد! خودرو را كه سوار مي شويم جز رعايت نكردن قانون و گره انداختن بر ترافيك و توليد فراوان آلودگي هاي گوناگون و... كاري از ما سر نمي زند.

موتورسيكلت كه سوار مي شويم، به جنگ اعصاب مردم مي رويم از توليد صداهاي ناهنجار تا شكل رانندگي پرخطري كه خاطره هاي سياه را رقم مي زند و با وجود سيه پوش كردن هزاران خانواده، باز همچنان آسوده خاطر، به خطر مي پردازيم. چاقو هم كه دست ما بيفتد، واويلاست و... اين ها را مي شود از دل خبرهاي درج شده در صفحات حوادث بيرون كشيد و هم مي توان در خيابان و كوچه و ميدان ديد؛ ديد و بر خود لرزيد. لرزيد و گاه گريست، هم بر قانوني كه قرباني مي شود و هم بر آدم هايي كه قرباني رفتار خويش مي شوند و بسياري را به سوگ خود مي نشانند...

رايانه، هم ماجرايي مثل ديگر وسايل دارد. بعضي هامان به جاي استفاده از دنياي اينترنت براي توسعه علم و دانش و معرفت و مهارت، باز به سوي بدترين نوع استفاده از آن مي رويم. سايت هاي ضداخلاقي، هرزنامه نويسي، حضور در اتاق هاي چت و همكلامي شيطاني با اين و آن و تنفس آلوده در فضاي آلوده تر مجازي، به اين هم اعتياد پيدا مي كنيم؛ بدتر از اعتياد به مواد مخدر و باز خود قرباني اين بيماري مدرن مي شويم چنان كه باز در خبرها كم نخوانده ايم از دوستي هاي اينترنتي كه از دنياي مجاز به دنياي حقيقت كشيده شده و حق ها را پايمال كرده است.دختراني كه حيثيت و هويت و آبروي خويش را يك جا باخته اند و پسراني كه براي خود طناب دار را در اينترنت سفارش داده اند و يا از همين ابزار باز استفاده ها ، ببخشيد، سوءاستفاده هاي ديگري هم شده است. سواي كشته شدن اخلاق، سواي ايجاد زلزله در اركان خانواده، سواي كارهايي كه لبخندهاي شيطان را استمرار مي بخشد در تردامني ها، تردستي هايي هم در اين وادي شكل مي گيرد و كلاهي از سر اين برداشته و بر سر آن يكي گذاشته مي شود تا فسادهاي رنگارنگ اقتصادي هم شكل بگيرد، مبادا از اين ابزار سوءاستفاده اقتصادي نكرده باشيم!

بله، اين روزها، اينترنت در بسياري از خانه ها يافت مي شود و كمترين آسيب آن، اعتياد اعضاي خانواده به بازي هاو برنامه هاي غيرمضر آن است و بازداشتن افراد از كارهاي مفيدتر. پس بايد چشم باز كرد در اين فضا و اين دنياي مجازي تا اگر بهره وري از اين ابزار افزايش نمي يابد، لااقل عوارض و آسيب هاي آن كنترل شود و اين وظيفه بزرگ ترهاست، به خصوص پدر و مادري كه دختر و پسر جوان در خانه دارند پس همان طور كه مراقب سوئيچ خودروي خود هستيد و مواظب اين كه چاقو در جيب فرزندتان جاخوش نكند، به فكر مديريت استفاده از رايانه و اينترنت هم باشيد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17120 ، تاريخ انتشار 870812


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

"پيشترها نوشته بودم از پدربزرگ بازنشسته اي كه به جاي پرتقال گريپ فروت و به جاي موز، هويج در سبد ميوه مي گذاشت، تا سبدش خالي نباشد، و دخترش با چشماني كه سعي مي كرد به چشم پدر نيفتد، گره از بغض خود مي گشود و ...

"همان دختر، در تماس با نگارنده تاكيد كرده بود روزگار بازنشسته ها خوب نيست و گفته بود ما سعي مي كنيم حرمت پدر و مادر را حفظ كنيم، حتي سعي مي كنيم خانه آن ها كمتر بمانيم؛ اما آ ن ها خود مي شكنند بي صدا، مي گريند بي صدا و فقر امانشان را بريده است.

"پيشتر نوشته بوديم از زبان يك قلم دردمند كه خود را ٥٨ ساله و با «اندك سوادي در حد فوق ليسانس» معرفي كرده بود و با نگارنده به بازخواني نوشته ها و نانوشته ها پرداخته و آورده بود... ننوشتي پدربزرگي از پشت پنجره بسته به پسر، عروس و نوه هايش نگاه كرد ولي خود را نشان نداد و...

ننوشتي پدر، مادر خانواده را به خانه اقوام فرستاد و در به روي خود بست تا شرمنده دختر جوان و تازه دامادش نشود... . ننوشتي كه برخي پدربزرگ ها حتي همين حقوق بازنشستگي را هم ندارند و سبدي ندارند تا به بازار ميوه ببرند و خالي بازگردانند و ...

او هم نوشته ها را خوانده بود و هم نانوشته ها را.

"پيشتر از «بحران پرتقال» و «مكر سيب» و «شانتاژ گوجه فرنگي» و «سبدهاي خالي» نوشته بودم با نقل اين جمله از «مارسل پروست» كه «كشف، يافتن سرزمين هاي تازه نيست بلكه ديدن با نگرش تازه است» از سوي مردم خصوصا بازنشستگان خواهان نگاه تازه به وضعيت معيشت اين قشر شدم و ...

"پيشترها نوشته بوديم كه بازنشستگان پس از ٣٠ سال خدمت صادقانه نبايد هشت شان گرو نه شان باشد و حالا خبرهاي خوشي مي شنويم كه لااقل براي بازنشستگان كشوري و لشكري، قدم هايي برداشته شده است با ترميم حقوق و حرمت انساني آنان هم ترميم شده است. حالا خبرها، خوش است هر چند شايد هنوز هم نتوانند پرتقال بخرند، اما لااقل سبد ميوه آنان مي تواند ميوه هاي ارزان تر را به خود ببيند و پدربزرگ ها كه براي ديدن نوه هاشان لحظه شماري مي كنند، مي توانند لااقل چند باري آنان را در آغوش بفشرند. حالا سفره آنان رنگ و روي ديگري خواهد داشت و... اين اقدام در خور ستايش دولت مردان را قدر بايد دانست؛ چه «شكر نعمت نعمتت افزون كند». پس شايسته است اين قبيل اقدامات در نظر آيد، قدر بيند تا آنان نيز براي برداشتن گام هاي بعدي براي ارتقاي زندگي مردم دل گرم شوند.

" امروز، روزگار بازنشستگان لشكري و كشوري تكاني خورده است با برنامه هاي دولت، كاري كه در خور تقدير است، اما بازنشستگان تامين اجتماعي هم پدربزرگ اند و عاشق نوه هاشان، مادربزرگ اند و دوست دار اين كه همه فرزندان هر از گاهي سر سفره شان بنشينند. اينان هم مي خواهند سبد ميوه اي داشته باشند و سبد غذايي. اينان هم پس از ٣٠ سال خدمت صادقانه بايد تكريم شوند و منتظرند تا مسئولان قواي مقننه و اجرائيه، به ياري شان بشتابند و با اصلاح حقوق ها، به معيشت آنان رنگ و بويي بهتر ببخشند...

" بازنشستگان تامين اجتماعي منتظرند، ما هم منتظريم و اميدواريم اين انتظار طولاني نباشد تا باز قلم به سپاس بر صفحه كاغذ بريم كه دولتمردان! دست مريزاد!

صفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17119 ، تاريخ انتشار 870811


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

" اين روزها، رحمت خداوند جاري است مثل باران، نه، مثل رود ... اگر دلتان شكست و گره از بغض تان باز شد... اين جا يك نفر، زخمي و خسته، ملتمس دعاي شماست ...

اين متن پيامكي است كه در روزهاي خاص روي صفحه نمايشگر تلفن همراه ما قرار مي گيرد. از سوي دوستي كه دل به رحمت دارد و اين روزها، باز رحمت خداوند جاري است، پس اگر دلتان شكست و باران گرفت دعايي به حال همه نسل انسان كنيد ... دعايي به حال بيابان كنيد ...

" روزهاي خاص است اين روزها كه در آن نفس مي كشيم. دهه كرامت است و مبارك زادروز دو كريم كه كرامتشان وسيع و بي منت است.

نه از يك در كه از هزار در هم كه بيايي نعمتت مي بخشند با لبخند افزون تر و مهرباني بيشتر. اين كريمان در برابر لطف خويش نه كه منت نمي گذارند و چيزي نمي خواهند بلكه رهيافت ما به خانه آنان برايشان عزيزترين است.

همين كه آهوانه به درگاهشان آييم و چشم بگردانيم كافي است تا عزيزتر شويم ...

" ديگران اگر لطف كنند روزي هزار روز منت مي گذارند و صدهزار روز، توقع سپاس دارند و بيش از لطف خود، ما را مديون خويش مي دانند، حال آن كه اين بزرگواران كه كرامتشان هزار در هزار است، يك بار هم چشم به منت نمي گشايند هرچند شكر نعمت، رسالتي است انساني اما انسانيتي كه كريمان تعليممان مي كنند شكوهي صد چندان دارد.

" از مولا امام رضا عليه السلام و بي بي فاطمه معصومه سلام ا...عليها بياموزيم، كرامت را و الا تماشاي كرامت فقط زيباست و كرامت نوشي فقط لذت به ميهماني رفتن دارد، حال آن كه درس آموزي در مكتب اين بزرگواران، لذت ميزباني را هم به ما مي چشاند و شهد كرامت هم ما را در كام مي شود. آن وقت اندكي با زندگي رضوي هم آشنا مي شويم. يادمان باشد، زندگي تنها «ستاندن» نيست كه به ستاندن از كريمان دلخوش بمانيم بلكه دهش هم در زندگي جايگاه والايي دارد.

پس دهش را هم از كريمان بياموزيم و بي منت دست هم را بگيريم، حيف است و كفران نعمت وجود امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) است كه در كشورشان بر زمين افتادگان فراوان باشند و دست هاي به نياز دراز شده فراوان باشد و بعضي ها دست بدزدند از ياري.

كفران نعمت امام است وقتي كه زندگي ما رضوي نباشد حتي اگر اسم مان رضا و معصومه باشد.

كفران نعمت وجود مبارك فرزندان موسي بن جعفر است، اگر آن چه براي خود مي خواهيم از اين بزرگواران براي ديگران نخواهيم و براي تحقق آن در حق مردم تلاش نكنيم.

كفران نعمت وجود نوراني امام است اگر براي توسعه نور نكوشيم.

" اين روزها كه جشنواره هاي امام رضا(ع) در كشور برپاست بايد بكوشيم ما هم در جان جشن اخلاق رضوي برپا كنيم.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17119 ، تاريخ انتشار 870811


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

" مي گفت خدا نعمت هايي به ما داده است كه اگر از همان لحظه نخست سر به سجده بگذاريم و برنداريم، باز هم نتوانسته ايم شكر نعمت را به جا آوريم، نعمت سلامتي، نعمت چشم، نعمت دست و از همه مهم تر نعمت ولايت مولا علي عليه السلام... درست هم مي گفت واقعا ما از شكر يكي از اين همه نعمت عاجزيم اما، اين اما را به آن دوست گفتم و با شما هم در ميان مي گذارم كه معتقدم شكر نعمت علاوه بر عبادت بايد از جنس خود نعمت باشد به اين معنا كه شكر چشم، بيناشدن به بصيرت رسيدن و زيبا ديدن است و شكر زبان اين كه جز به حق نگردد و جز حق نگويد. شكر سلامت تلاش براي سلامتي آحاد مردم و جامعه است. شكر توانگري گرفتن دست ناتوان است، شكر امنيت، توليد آرامش براي ديگران. شكر دست، ياري است، شكر پا رفتن به راه حق. و ... شكر نعمت ولايت مولا علي هم علي وار زندگي كردن است، هم در ساحت اجتماعي و حكومتي و هم در حوزه خانواده و فردي، نمي شود به شكرانه ولايت فقط سربر سجده گذاشت كه اگر اين بود ائمه سزاوارتر بودند به اين شكرگزاري حال آن كه اين بزرگان علاوه برسجده زندگي شاكرانه هم داشتند، شكر نعمت مولا اين است كه همه اهل عدالت شويم و توانگران در هر حوزه اهل ايثار. شكر نعمت ولايت يعني اين كه هيچ كس گرسنه نخوابد وقتي برخي ها دچار سوء هاضمه مي شوند. يتيمي، غم غريبي نبيند و عفت ناموس انساني به دليل فقر خدشه برندارد. شكر نعمت ولايت مولا يعني اگر فزون خواه و فرصت طلب، برادرت باشد به آهن گداخته بنوازي اش. شكر نعمت ولايت يعني جوانمردي حتي با دشمن، وفاي به عهد حتي پس از خدعه معاويه، شكر نعمت ولايت، ايستادن تمام قد در جبهه حق و پرداختن همه هزينه هاي آن است و ... حالا آيا ما شاكريم؟ كدام نعمت خداوندي را شكر كرده ايم؟ قرآن درباره ما چه مي فرمايد؟...

"...و قليل من عبادي الشكور... (سبا آيه ١٣) ... «...ولكن اكثر الناس لايشكرون...» (بقره آيه ٢٤٣) و ... از جمله آياتي است كه درباره آن به ناسپاسي انسان در برابر نعمت هاي الهي سخن رفته است حال آن كه تعليم هم شده ايم به «ولان شكرتم لا زيدنكم...» و باز به انذار و هشدار پياممان داده است كه «...ولان كفرتم ان عذابي لشديد...» ما اما انگار خود را مخاطب آيات نمي دانيم انگار اين نشانه ها براي رساندن ما به صاحب نشانه نيست والا بايد جور ديگري زندگي مي كرديم نه تنها نبايد از «بايدها» مي گريختيم بلكه «بايد» شكر نعمت چنان به جا مي آورديم كه هر روز و لحظه مان نعمت افزا شود اما...

"نگاهي به قرآن به ما مي فهماند كساني كه به شكرانه نعمت ها سربر سجده مي برند شايد كم نباشند اما آناني كه شكر عملي نعمت ها را به جا مي آورند كمند، آناني كه براي شكر نعمت هزينه بپردازند كمتر لذا وقتي مردم شكر نعمت وجود امام علي و حكومت ايشان را به جا نمي آورند، به نفرين ايشان و دريغ نعمت دچار و به معاويه و ستمكاران ديگر گرفتار مي شوند، هرچند نماز مي خواندند و سر به سجده مي بردند اما چون اهل شكر عملي نبودند، حتي در لواي شكر و سجده، كفر ورزيدند و گرفتار شدند و ...

"حالا، ما چه مي كنيم؟ آيا قدردان نعمت هاي خدادادي هستيم؟ آيا حاضريم براي اين شكرگزاري هزينه اي هم بپردازيم، آيا...؟

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17118 ، تاريخ انتشار 870809


+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

امروز هم به «حسين فهميده» محتاجيم. به فهميدگاني كه به فهم حسيني ازامروز خويش برسند و فردا را هم حسيني بخواهند ، فردا هم به مردان و زناني از اين دست محتاج تريم، گفتم مردان و زنان تا به يادآورده باشم، نه كربلا مفهومي مردانه است و نه عاشورا از زنان خالي بود و نه قرار است خالي باشد، بلكه مهم فهم حسيني است چه براي مردان و چه براي زنان، در عاشورا هر دو نقش آفرين بودند و در عاشوراي دفاع مقدس نيز هم. پس «حسين فهميده» تنها الگوي پسران نيست بلكه دختران هم بايد ازاين «سرمشق» مشق كنند تا درس زندگي را، درس سرفرازي را ، درس عشق به دين و ميهن را با بالاترين نمره قبول شوند.

«حسين فهميده» يك نفر نبود كه در جبهه ها شهيد شده باشد و تمام. اگرچه هيچ شهيدي را تمام شده نمي دانيم اما ماجراي فهميده اتفاقا با شهادتش آغاز شد و ما هنوز در آغاز فهم فهميده ايم و آن چه « حسين»،« فهميده» بود... در اين آغاز هم بايد به افق هاي بلند چشم داشته باشيم، به سربلندي ايران، چه فهميده جز اين هدفي نداشت و هركس مي خواهد «فهميده زمان» خويش باشد، بايد به اين هدف بينديشد و براي تحقق آن تلاش كند. از اين منظر، كارگر فهميده، با جان و دل كار مي كند.

طبيب فهميده يا «فهميده طبيب» مرهم گذار زخم و درمانگر بي ادعاي درد مردمان مي شود «فهميده دانش آموز» ، به جان درس مي خواند و «فهميده معلم» به جان چراغ دانش روشن نگه مي دارد. « فهميده خبرنگار» ، به قيمت خطر هم كه شده است، رسالت خبرنگاري خويش ايفا مي كند و « فهميده نظامي» همه غيرت خويش را در مرزها به نگهباني وا مي دارد و فهميده كارمند، گره گشاي كار مردم مي شود و « فهميده كشاورز»، بهترين محصولات را عرضه مي كند و « فهميده پسر»، با چشم پاك و قلب پاك به كوچه پا مي گذارد و « فهميده دختر» دامن خويش را به عطر معراج مي آرايد.

« فهميده روحاني»، براي افزايش روحانيت در جامعه از جان و آبرو مايه مي گذارد و « فهميده دانشمند» همه دانش خود را در خدمت انسانيت قرار مي دهد و « فهميده مدير»، تدبير به نهايت مي رساند و سرانگشت به سوي فرداهاي روشن مي گيرد و مگر نه اين كه حسين با تدبير خويش، با ايثار جان خود و با فهم معراج و عروج و شهادت، نقش خويش را در پهنه هماره زنده عاشورا ايفا كرد پس اينك نوبت ماست تا فهم خويش را نشان دهيم و هنر حسيني خويش را نيز به منصه ظهور برسانيم تا در صف علمداران منتظر بزرگ علمدار رهايي بشر جايي داشته باشيم...

«حسين فهميده» اگرچه يك تن بود در آغاز، اما در ادامه، به نامي براي همه حق باوران تبديل شد، پس امروز «حسين فهميده»، يعني هركس مومنانه در دفاع از اين «بوم و بر» مجاهده مي كند يعني هركس در رسيدن به قله هاي علمي و افتخار گام برمي دارد. هركس در علوم نو، گامي نو مي زند، يعني هركس به «عزت» و «حكمت» و «مصلحت» براي امروز و فرداي ايران كار مي كند، يعني... «حسين فهميده»، بهترين بود و بهترين كار را انجام داد، امروز هم هركس بهترين كار را در جايگاه خود انجام مي دهد و بهترين است، «حسين فهميده» است.

صفحه 02 اخبار ، شماره سريال 17117 ، تاريخ انتشار 870808
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

«جرايم خرد» را نبايد كوچك شمرد، چه از انباشت همين جرم هاست كه انبوه جرم و حتي جرايم كلان شكل مي گيرد، اين را در يادداشت «فرصتي براي زورگيري» به تاريخ ٦/٧/٨٧ نوشتيم با اين تاكيد كه ما، شهروندان هم بايد حساسيت خود را در برابر جرايم خرد و كلان بالا ببريم و به خصوص از كنار جرايم خرد نبايد به سادگي بگذريم.

از قضا روز بعد گزارشي در صفحه حوادث درج شد با عنوان «شبكه زورگيران موتورسوار در مشهد متلاشي شد» كه خبر از زورگيري هاي خرد انباشت شده مي داد و اين كه فعاليت چند جوان پس از تكرار جرم، شكل باند به خود گرفته بود و... نكته اي كه بايد درباره جرايم خرد در نظر داشت، عوارض كلان روحي و رواني است كه به فرد، خانواده و جامعه وارد مي شود و گاه چنان عذاب آفرين است كه تا هميشه بختك لحظه هاي روز و كابوس شبانه فرد مي شود.

جامعه هم از اين زخم هاي كوچك، يك عمر عذاب مي كشد. پس جرايم كوچك بايد مثل كبريت درنظر آيند كه مي تواند انبارهاي بزرگ را به آتش بكشد، حتي اگر انبار اعتماد عمومي يك جامعه باشد. بايد در برابر هر جرمي، شكايت كرد چه ترحم بر اين تيزدندانان، گاه به جنايت در حق آحاد جامعه بدل مي شود، پس بايد شكايت كرد، بايد قانون و مردانش را عليه اين مجرمان بسيج كرد و...

اين بايد البته يك بايد ديگر هم در پي دارد و آن اصلي است اساسي به نام آسان سازي شكايت از مجرمان، به اين شكل كه بزه ديده و يا هر شهروندي كه اطلاعاتي دارد بتواند با يك تماس آن را به پليس منتقل كند و از آن پس پليس براساس يك طرح و برنامه تعريف شده به دنبال مجرم باشد و دادگاه ها نيز براساس اطلاعات مردمي فراهم شده توسط پليس به پرونده رسيدگي كنند نه اين كه شهروند شاكي براي به دست آوردن حق خود، هزينه هاي مادي و معنوي و زماني افزونتري را متحمل شود.

هويت شهرونداني كه داشته هاي اطلاعاتي خود را در اختيار قانون قرار مي دهند هم بايد محرمانه باشد تا از تعدي مجرمان مصون باشند و... جرم اگر مهار نشود به جرايم تبديل مي شود كه مسلسل وار شكل مي گيرند.

مجرم اگر مهار نشود در كنار ديگر مجرمان به باند تبديل و به خطر بزرگي براي جامعه بدل مي شود كه دفع شر آن جز به همراهي مردم ممكن نمي شود پس اگر مي خواهيم آحاد جامعه را نسبت به بزهكاري ها حساس كنيم و از ظرفيت آنان در مقابله با جرايم استفاده كنيم، بايد امكان همكاري تسهيل شود تا چنين نباشد كه شهروندان پس از درج يادداشت «فرصتي براي زورگيري» به نگارنده بگويند براي شكايت حاضرند اما براي پيامدهاي آن نه.

و يا وقتي به پليس اطلاع مي دهيم نتيجه اي نمي بينيم و... يا اگر همكاري كنيم جواب همكاران مجرم را چگونه خواهيم داد؟ و... پس بايد پي گيري قانوني كم هزينه و پربازده باشد تا شهروندان به همراهي و همكاري با نهادهاي مسئول راغب شوند.

صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17117 ، تاريخ انتشار 870808


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفتم توبه مي كنم. توبه از همه زشتي هايي كه مرا در اعمال آمده و چنان بر مردم چشمم نشسته كه به هر جا مي نگرم جز زشتي نمي بينم، حال آن كه خداوند، همه چيز را زيبا آفريده است اصلا وقتي دوست در تعريف خويش مي فرمايد« ان الله جميل و يحب الجمال» مگر مي شود جز زيبايي آفريده باشد؟ پس توبه بايد كرد از هر چه زشتي است. توبه بايد كرد از نگاهي كه در جامعه به زشتي مي رسد، چه زشتي از پندار زشت برمي خيزد و الا زيباانديشان جز زيبايي نمي بينند و زشت باورانند كه نظر به زشتي مي كنند چنان كه بي هنران نظر به عيب، والا هنرمند از صداي كلك به فهم تازه و از تماشاي نقش به عشق نقاش مي رسد. اما من...؟

يادداشت« من توبه مي كنم» كه به تاريخ ١/٨/٨٧ در همين صفحه درج شد تماس هايي در پي داشت كه بيشتر بايد گفت در اين ساحت كه شايد تذكري باشد براي خودمان و من باز حديث نفس مي كنم كه وقتي اهل بخيه باشي همه را اهل بخيه مي بيني، چنان كه گرسنه، «كتاب فروشي» را «كباب فروشي» مي بيند! چنان كه از ظن خود به جامعه مي نگرد و وقتي مي گويند چرا دروغ مي گويي، به قول آن عزيز مي گويد، همه دروغ مي گويند! مي گويي چرا كم كاري و بد كار مي كني، مي گويد، همه كم كاري مي كنند، همه بد كار مي كنند و ... زود همه را كنار خود مي نشاند، حال آن كه به واقع اين گونه نيست بلكه او را عينكي بر چشم است كه همه را مثل خويش مي بيند و من گاه گرفتار اين رويه مي شوم و توبه مي كنم كه روي زيبا و رفتار زيبارويان را چون خويش بگيريم كه گفته اند؛

كار پاكان را قياس از خود مگير

گرچه باشد درنوشتن، شير شير...

پس توبه مي كنم از اين قياس و روي بر مي گردانم از اولين كسي كه قياس را پايه نهاد تا بهانه اي براي سجده نكردن به آدم كه امر خدا بود بجويد و به همين دليل از درگاه حضرت رحيم، «رجيم» شد.

راستي، من از عبادت ها و عبوديت هاي انجام نشده و گناهان انجام شده توبه مي كنم و بلندتر بايدم گفت كه از عبادت هاي انجام شده هم توبه مي كنم، همان عبادت هايي كه عوض عبوديت مرا به توهم بزرگ مي رساند. همان عبادت هايي كه عبادا... را در چشمم كوچك مي كند، همان عبادت هايي كه ... بگذريم. بعضي هامان چنان به عبادت هاي خشك خويش گرفتار مي شويم كه فرشتگان را هم، هم شان خود نمي دانيم چه رسد به شهروندان عادي كوچه و خيابان و همين غرور، ما را با آن رجيم مغرور كه دشمن قسم خورده ماست خويشاوند مي كند.به باور من بايد از اين عبادت ها توبه كرد، اين عبادت هاي عبوديت سوز كه انسان را شكار مي كند. بايد با نگاه زيبا به جامعه نگريست، آن وقت در رفتار همه آن قدر زيبايي يافت خواهد شد كه چشم زشتي نبيند و يا كمتر ببيند، آن وقت همه ما كه به زيبا ديدن عادت كرده ايم، كار زيبا خواهيم كرد. كارمند و كارگر، كار را به نهايت خوبي انجام خواهند داد، كاسبان حبيب خدا، امين مردم و نمونه وفاي به عهد خواهند شد. دانش آموزان و دانشجويان جز درس خواندن براي خود رسالتي نخواهند ديد. پزشكان طبيبانه درمانگري خواهند كرد. مهندسان، پروژه ها را هويت خويش خواهند ديد و عالمانه كار خواهند كرد و مسئولان با انجام مسئوليت از رياست پرهيز خواهند كرد و... كارها زيبا خواهد شد تا جامعه هم زيبا شود. زيبا آن گونه كه در شان جامعه اسلامي باشد. در شان زناني كه در دامن خويش بهشت دارند و مرداني كه نگاهشان پر از كوثر است.

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17115 ، تاريخ انتشار 870806


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هيچ گناهي كوچك نيست. هيچ جرمي نيز هم. اگر جرمي به ظاهر «خرد» به نظر آيد حداقل آغاز بر جرايم «كلان» خواهد بود و شايد از همين روست كه در ادبيات فارسي، ضرب المثلي داريم كه «تخم مرغ دزد؛ عاقبت شتردزد مي شود» و راست هم گفته اند و هيچ كس از همان اول شتر نمي دزدد، ميلياردي اختلاس نمي كند، آدم نمي كشد، بي ناموسي نمي كند و ... بلكه همه اين جرايم از جرايمي آغاز شده كه اول خرد به نظر آمده است و قابل اغماض، شتردزد اول تخم مرغ همسايه را برداشته و اختلاس كننده اول از كار خويش زده و كم كاري پيش گرفته است و آدم كش اول با بدديدن و سيلي زدن آغاز كرده است و بي ناموسي هم سرآغازي به نام نگاه شيطاني دارد. پس اگر اين «آغازها» را درنظر گيريم و چاره كنيم، اين سرانجام هاي شوم شكل نمي گيرد، چنان كه اگر آب ها ا ز سرچشمه مديريت شود، سيل هاي بنيان كن شكل نخواهد گرفت. حالا از اين زاويه نگاه كنيد به جرايمي كه در جامعه اتفاق مي افتد؛ مثلا گوشي همراه يك نفر را مي گيرند و او با خود حساب مي كند گوشي مثلا ٥٠ هزار تومان بيشتر نمي ارزيد اما اگر پي گير شكايت شوم چقدر از كار و زندگي مي افتم تازه مقررات قانوني هم دست و پاگير است. پس بهتر است از خير آن بگذرم و ... اين ساده گيري اگر «ساده انگارانه» هم نباشد، يك امتياز است براي زورگيران دزدي كه مال و آرامش و اعتماد عمومي فرد و جامعه را يك جا برده اند. خب اگر من شكايت نكنم، تو پي گير نباشي، پس چه كسي بايد كاري بكند؟ آيا اين آسان گيري، فرصت سازي براي تيزدندانان فزون خواه دزد نيست؟

نكته ديگر؛ هيچ فكر كرده ايد دزد شايد از عكس ها و فيلم هاي خانوادگي كه حالا به هر دليل در گوشي ها هست، سوءاستفاده كند و آن وقت آبروي خانواده اي به خطر افتد؟ آيا فكر كرده ايد او با اطلاعات داخل گوشي چه مشكلاتي مي تواند براي شما فراهم كند و حتي باج هم از شما بستاند؟ هيچ فكر كرده ايد، وقتي از اين مجرم به راحتي مي گذريد شايد فردا او يقه پسر شما را بگيرد و يا جلوي دختر شما را؟ هيچ فكر كرده ايد؟ ...در آموزه هاي اسلامي داريم كه اعمال به ذره حساب مي شود و قرآن مجيد، اين كتاب زندگي ساز و انسان ساز بدان تصريح دارد كه «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره فمن يعمل مثقال ذرة شرا يره (آيات ٧ و ٨ سوره زلزال)» پس مراقب ذره، ذره اعمال خود باشيم و شايد بتوان اين درس را هم از اين آيات گرفت كه در برابر ذره، ذره خير و شري كه بر ما اتفاق مي افتد هم حساس باشيم. نه اين كه از جرايم به ظاهر خود بگذريم، يادمان باشد آنچه در عالم روي مي دهد، ذره به ذره اش حساب دارد، اين حساب در كتاب هم آمده است و همين حساب و كتاب ها زندگي ما را مي سازد. پس با مسائل سطحي برخورد نكنيم. در برابر مجرمان، قانوني رفتار كنيم و از مجريان قانون بخواهيم قانون را اعمال كنند و حق ما را بازپس گيرند. خود هم همراهي كنيم تا با شناسايي و دستگيري مجرمان امكان توليد مجدد جرم كاهش يابد و همشهريان ما از خطر افتادن به دام اين گرگان مصون بمانند. اين را به تجربه خواندن صدها خبر حادثه مي گويم كه اگر اولين فردي كه توسط زورگيران هدف قرار گرفت، فعالانه رفتار مي كرد شاهد سريالي شدن اين قبيل جرايم نبوديم و ... در اين باره باز هم خواهيم نوشت.

صفحه 10 بررسي حوادث ، شماره سريال 17115 ، تاريخ انتشار 870806


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مشهور است كه مردي صاحبدل عمري براي حمد گفتن، توبه مي كرد چه وقتي سراسيمه پي خبر آتش گرفتن بازار مي رفت و شنيد مغازه او از آن فاجعه آتش بار نجات يافته است، زبان به حمد گشود و ناگهان يادش آمد كه اگر مغازه او نسوخته اما زندگي و مغازه و اميد بسياري سوخته است و ... آن مرد از آن پس از حمدي كه درپي خود ديدن و ديگران نديدن گفته بود، توبه مي كرد... و اين شده است قصه ما و شادي ناشايسته اي كه براي لحظه اي حاصل شد، ماجرا از اين قرار بود كه در سفر وقتي اتوبوس براي نماز صبح جلوي نمازخانه اي ايستاد كه هم كوچك بود و هم سرويس بهداشتي كوچكي داشت اول گفتم چقدر در صف خواهيم ماند و ... اما وقتي اكثر افراد را در خواب ديدم براي لحظه اي و فقط لحظه اي لبخند برلبانم نشست اما... همان دم براي اين لبخند و آن لحظه شادي نابجا، در برابر وجدان خويش شرمسار شدم و ... شده ام مثل همان مردي كه گرفتار الحمدا... خويش شده بود يك عمر و من گرفتار آن شادي نابجايم. كاش همه بيدار مي شديم و همه با هم نه كه نماز مي خوانديم، نماز را اقامه مي كرديم. آن وقت جامعه، صلاح و فلاح را به بهترين شكل مي آموخت و بازتاب مي داد و فسق و فساد از كوچه هاي جان و جهان رخت برمي بست كه «ان الصلاة تنهي عن  الفحشاء والمنكر» آيت روشن خداوندي است در قرآن و بيانگر اين حقيقت كه نماز اگر اقامه شود، فحشا و منكر، با سد محكم ايمان مردم مواجه مي شود. اگر نماز اقامه شود زشتي ها و پلشتي ها نه تنها از زندگي كه از ضمير و ذهن مردم هم پاك مي شود. و آن كه پندار بد نداشته باشد و ذهن خود را به نازيبايي ها نيالايد، هرگز بدان دست و دامن هم نخواهد آلود، چه وقتي نيت پاك باشد و نگاه زيبابين، كسي به دنبال زشتي نمي رود. اگر نماز اقامه شود، عدالت به كمال اجرا مي شود، عدالت كه اجرا شد، ظلم مي ميرد، ظلم كه بميرد، همه استعدادها به ظهور مي رسند، استعدادها كه به ظهور رسيد، مردم و جامعه چنان به حق خود مي رسند كه شايستگي درك فيض ظهور دولت يار را مي يابند. اگر نماز اقامه شود، مساجد هم آن قدر توسعه مي يابد كه كوتاه نظري چون من براي خواب ماندن اهل نماز حتي براي همان يك لحظه هم لبخند به لب نياورد. اگر نماز اقامه شود، همه چيز درست مي شود، اگر نماز اقامه شود...پس حق دارم من براي همان لحظه شادي نابجا، يك عمر توبه كنم و من توبه مي كنم از آن لبخند، حتي توبه مي كنم از نمازهايي كه به جاي اقامه فقط خوانده ام، توبه مي كنم...

صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17112 ، تاريخ انتشار 870801


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  |