|
ماجراي سلاح سرد، شده از آن قصه هاي هزار و يك شب كه اگر ده هزار و يك شب هم در جان مردم بنشيند، انگار برخي ها نمي خواهند براي جمع كردن ماجرا و نقطه پايان گذاشتن بر اين رمان تلخ كاري بكنند. وقتي بحث ممنوعيت حمل سلاح سرد مطرح مي شود، بعضي ها مي گويند با اين طرح اگر قانوني شود، فردا بايد هر كسي را كه چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري در دست داشته باشد، بگيرند! با اين استدلال جالب هم در برابر آن طرح مي ايستند حالا آن كه اصلا بحث چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري نيست، ماجرا، چاقوهاي نامتعارف و قمه و غداره و شمشير است كه ذيل تعريف «سلاح سرد» مي گنجد اما... من كه نه ديده ام و نه شنيده ام كه كسي با «قمه» خيار پوست بكند، با «غداره»، هندوانه قاچ كند، با «شمشير» سيب زميني، پياز پوست بكند و با «ضامن دار» كارهاي خانه را انجام دهد، مگر اين كه بزرگواران مخالف با طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد ديده يا شنيده باشند! تازه شما ديده ايد كه كسي چاقوي آشپزخانه و ميوه خوري را در جيب خود بگذارد يا بغل پايش ببندد و به خيابان برود و عربده بكشد و ديده ايد به گاه عربده چاقوي ميوه خوري در هوا بچرخاند؟! خب روشن است كه بحث ممنوعيت حمل سلاح سرد سويه اش چه نوع چاقوها و كاردهايي است؛ يعني همان قمه و غداره اي كه زورگيران به قدرت آن از مردم خفت گيري مي كنند، همان ضامن دارهايي است كه ضامن مرگ مردم مي شود، همان شمشيرهايي است كه عربده كشي خود را با آن كامل مي كنند. همان چاقوهاي مرگ باري است كه به راحتي از جيب يك جوان عصباني و ناشي بيرون مي آيد و در جان ديگري مي نشيند، نه چاقوي آشپزخانه و كارد ميوه خوري! بنده خدايي مي گفت شايد اين قمه و غداره را براي دفاع از خود در برابر حيوانات بخواهند كه گفتم بنده خدا، در مشهد و تهران و شهرها، حيوانات وحشي كجا بود؟ اين خوي وحشيانه ماست كه ما را به سمت سلاح سرد مي كشاند والا در كوي و بيابان كه سلاح شكاري آن هم از نوع گرمش مجاز است؛ چه رسد به سلاح سرد و كسي هم از آن ها يقه نمي گيرد بلكه به آن ها مجوز هم مي دهند. سخن بر سر حمل سلاح سرد در شهرهاست كه هر روز قربانيان بيشتري مي گيرد... . بارها شهروندان در تماس با روزنامه و گروه حوادث و حتي صاحب همين قلم به تاكيد و دردمندانه گفته اند اگر مسئولان و نمايندگان خود در معرض زورگيران قمه به دست و قلدران عربده كش و شمشير گردان بودند باز هم همين گونه تصميم مي گرفتند؟ آن ها گاه به نفرين مي خواستند لااقل برخي از اين افراد روزي گذرشان به گذر چاقو كشان بيفتد تا بفهمند تلخي ماجرا و آسيب هاي رواني قصه چقدر است. من اما دعا مي كنم نه مردم و نه مسئولان هيچ گاه يقه شان در دست زورگير غداره به دست يا مست شمشيركش نيفتد، بلكه دعا مي كنم با بازنگري در طرح ممنوعيت حمل سلاح سرد، بازار امنيت رواني جامعه را گرما بخشند. دعا مي كنم روزي برسد، كه ديگر شاهد قصه هاي تلخ عصبانيت هاي آني و چاقو و جان هاي زخم خورده نباشيم. دعا مي كنم با تصويب و اجرايي شدن قانوني جامع و كامل، بلاي سلاح سرد از جامعه برچيده شود تا بازار آرامش و مهرباني گرم شود. صفحه 13 حوادث ، شماره سريال 17121 ، تاريخ انتشار 870813
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|