|
سياه و سفيد(٣٠٢)
حالا بيشتر به فهم آيات قرآن مي رسم و راز تاکيد بر عذاب و عقوبت سخت ظالمان، تنبيه ناآگاهان، سخت گيري بر تربيت ناشدگان و ... را در مي يابم و به اين باور ايمانم افزون مي شود که تنها با احترام، با آزادي و با ... نمي شود به کمال رسيد، نمي شود گوهر تربيت را در جان آدميان پرورش داد. اين درسي است که دوستي مي گفت: از زندگي خويش گرفته ام حالا که مي بينم فرزندم که به جواني رسيده است و هيچ گاه با او برخورد تندي نداشته ام، به جرأت مي گويم حتي يک بار، بله حتي يک بار، ظرفي جلويم نگذاشته است حتي يک بار، فقط يک بار هم به او نگفته ام مثلا حالا که ايستاده اي، خودکار را به من بده، حتي کوچک ترين خواسته اي نداشته ام. از سوي ديگر، هيچ گاه - در اندازه توانم- خواسته هايش را بي پاسخ نگذاشته، اما حالا او مدام طلبکار است و مرا بدهکار مي داند. مزد کار نکرده، مي خواهد و نمره درس نخوانده. با اين که نمودار فعاليت هاي مثبتش هر روز رو به کاستي است، بردار توقعاتش رو به صعود گذاشته است و ... حالا مي فهمم اگر در مديريت زندگي تنبيه در کنار تشويق نباشد، ره به جايي نخواهيم برد. اصلا خوف و رجا که قرآن به ياد انسان مي آورد تا رابطه اش را با خدا بر اين اساس تنظيم کند، دو بال است براي پرواز و رسيدن به کمال. تشويق در کنار تنبيه است که شخصيت انسان را شکل مي دهد و حذف هر يک يعني پرواز ناممکن، يعني صعود نشدني و يعني نرسيدن به موفقيت و اين يعني توقف! وقفه هم که رخ داد، زندگي به جهنم تبديل مي شود. قبل از آن که قيامت، قامت بکشد. کاش از همان روز اول، در کنار احترام، قانون را هم به ياد مي آوردم، در کنار آزادي، حدود و ثغور زندگي را هم شفاف مي کردم و در کنار تشويق، تنبيه را هم به عنوان ابزار تربيت به کار مي گرفتم. خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/08/19 شماره انتشار 17696 /صفحه٨/خانواده و سلامت
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 12:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|