|
گاه باید نه به کنایه و استعاره که صریح و روشن و خطابی نوشت. این یادداشت را با این ادبیات بخوانید که هر کدام مان مخاطب خاص آن هستیم؛ برادران و خواهرانِ عزیز! بیایید یکبار دیگر به این حکایتِ تلخ اما پُر درسِ دزد و آن سه مردِ باغبان نگاه کنیم. این حکایت، نه قصهای برای خوابیدن، که هشداری است برای بیدار شدن. در دنیای سیاست، دشمن همواره همان «دزدِ باغ» است؛ او هرگز با لشکری از خشم به میدان نمیآید، بلکه با «لبخندِ نیرنگ» و وعده «خبرِ خوش» میآید تا صفوفِ ما را – که میتوانیم ستونِ خیمهیِ این مرز و بوم باشیم– متلاشی کند. اینکه دشمن میکوشد با «تفرقه»، توانِ ما را «قسمت» کند، یعنی میخواهد «قدرتِ جمعیِ» ما را که حاصلِ ایمان و همتِ این ملت است، به «ذرههایِ بیاثر» تبدیل کند. وقتی ما از هم جدا میشویم، همان دزدی که پیش از آن از ترسِ «اتحادِ ما» میلرزید، حالا با خیالِ راحت، یکییکی به سراغمان آید. آیا ندیدهایم که وقتی بر سرِ مسائلِ کوچک، دلهایمان از هم جدا شد، چقدر زود توانِ ایستادگیمان تحلیل رفت؟ شیطانِ تفرقه، همیشه از «انزوا» استفاده میکند. او به هر کدام از ما، در گوشی میگوید: «تو با دیگران فرق داری، تو راهت جداست، تو نیازی به آنها نداری.» و به محض آنکه ما را از «جمعِ یاران» جدا کرد و به «درختِ خودخواهی» بست، آنگاه است که چوبِ حراج به جان و جهانمان میزند. بیایید از سرِ انصاف و برادری، به این «وحدتِ حداکثری» به چشمِ یک تکلیفِ شرعی و ملی نگاه کنیم. «وحدت»، فقط یک واژه زیبا در کتابها نیست. «وحدت» یعنی همان دیواری که دزدِ باغ را پشتِ درهایِ این سرزمین نگه میدارد. اگر امروز یکی از ما، دیگری را نقدِ منصفانه میکند، مبادا این نقد به «بغض» بدل شود که بغض، اولین قدم برای جدا شدن از درختِ تنومندِ انقلاب و کشور است. ما یک محکومیتِ نیک و تمدن ساز داریم؛ «محکوم به باهم بودنیم». در این باغ که باغِ انقلاب و ایرانِ عزیز است، همه ما «باغبانیم». یکی با زبانِ تند، یکی با قلمِ نرم، یکی با کارِ سخت. اما وقتی دستها در دستِ هم باشد، دزدِ باغ حتی جرأتِ نزدیک شدن هم ندارد. عزیزان! دشمن میخواهد ما را از هم جدا کند تا «حسابمان» را جداگانه برسد. مبادا فریبِ آن بخوریم. هر ندایی که ما را از هم جدا میکند، صدایِ همان «دزدِ باغ» است. امروز بیش از هر زمانِ دیگری، به «قلبهایِ نزدیک» نیاز داریم. باید به هم برگردیم، باید کدورتها را در مسیرِ سربلندیِ ایران حتی اگرچون آهن محکم شده باشد هم ذوب کنیم. بیایید با نگاهی خداباورانه، «وحدت» را از سرِ عشقِ به وطن و باور به فردایِ بهتر بنا کنیم. آن دزد، وقتی «سدِ پولادینِ اتحاد» را ببیند، ناگزیر عقبنشینی خواهد کرد. چرا که خداوند، دستِ قدرتِ خود را بر سرِ جماعتی میبیند که «برادرانه» در کنارِ هم ایستادهاند. بیایید اجازه ندهیم باغمان، قربانیِ «تفرقه ما» شود. ما با هم، شکستناپذیریم. «فردا»، متعلق به کسانی است که امروز برای «باهم بودن» هزینه دادهاند. ب / شماره 5889 / دوشنبه 16 شهریور 1405 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050616.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 12:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|