سياه و سفيد(۲۹۷)

زندگي، آن قدر طولاني نيست که «خوب بودن» را براي فردا بگذاريم چه شايد فردايي براي ما وجود نداشته باشد. اين نکته را جايي خواندم اما حالا همه جا از خود مي پرسم آيا ما حق داريم فرصت خوب شدن را، خوب رفتار کردن را خوب گفتن را، خوب شنيدن را و ... به فردا وا بگذاريم؟ پاسخ من به اين پرسش يک «نه» بزرگ است؛ نه! ما بايد همين لحظه اي که هستيم خوبي را باور و در رفتار خود بارور کنيم، اگر چنين شد، همه خوبي ها روزي آدم مي شود. آخر «روزي» که فقط چند لقمه نان نيست بلکه رفيق خوب، فرزند خوب، همسر خوب، همکار خوب، کار خوب، همسايه خوب، فرصت خوب و ... همه «روزي» است و اين روزي خوب فقط روزي «خوب روزگاران» مي شود. روزي آناني که بدي از خيالشان هم نمي گذرد. روزي کساني که به هر انسان که نگاه کنند او را از چند جهت عزيز و قابل احترام مي دانند و متقابلا اين خوب در نظرنشيني و حرمت ديدن هم روزي خودشان مي شود که در اين دنيا به سنت تبديل شده است که «با هر دست که بدهي با همان دست مي گيري» و چون خوبي کني خوبي خواهي ديد. تو که خوب باشي براي همسايه ات او هم به مهرباني سايه اش را با سايه ات گره خواهد زد و در کنارت چنان قد خواهد کشيد که ديگران هرگز تنهايت نبينند و نخوانند. تو که نگاهت در نگاه همکار همراه با همراهي و همياري باشد، دست هاي ديگران هم به مهرباني براي ياري ات پيش خواهد آمد تا تحمل دشوارترين کارها را هم برايت آسان کند. همه لحظه هايت را پر از شادي خواهد کرد و از دشواري و استرس و اضطراب تماشاي بدي ها مصون خواهي بود و اين بهترين روزي است که براي يک انسان تقدير مي شود وقتي کلامش از صداقت و نگاهش از سعادت سرشار شود...

خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/08/12 شماره انتشار 17690 /صفحه۸/خانواده و سلامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  |