معجزه را فقط در میدان نجوییم. فقط در قبضه تفنگ و بازوی رزمنده خلاصه نکنیم. آری، آن قامت‌های استوار، آن سینه‌های سپر شده در برابر آتش، خود آیه‌ای از اعجاز خداوندند؛ اما همه کتاب نیستند. هنوز فصل‌هایی مانده که کمتر خوانده‌ایم و کمتر خوانده‌اند. خدا، اعجازش را فقط در لحظه نبرد ننوشته است. در جان یک ملت نوشته است. در بلوغ مردمانی که سختی، آنان را از پا نینداخت، بر پا داشت. در فهمی کمال یافته که گردنه‌های سیاست را شناخت و در هوشمندی دیپلماسی که نگذاشت میدان، بی‌زبان بماند. و از همه کمتر روایت شده، اعجاز دستانی است که خاکستر را به آبادی رساندند. دست‌های مهندس، کارگر، تکنسین، استادکار و متخصص ایرانی. بارها دشمنان پل ها را زدند اما هنوز گرد و غبارش ننشسته بود که اراده ایرانی، بر شانه رود، پلی دیگر نشاند. کارخانه را کوبیدند، گمان کردند چرخ تولید از نفس می‌افتد. غافل از آنکه همت ایرانی، از آهن نیز سخت‌تر است. پالایشگاه را آتش زدند؛ پیش از آنکه شعله‌ها خبر خود را به آسمان برسانند، تدبیر، در زمین کار خود را کرده بود. هر جا خطر کاشتند، ما خاطره رویاندیم. هر جا آتش افروختند، ما امید ساختیم. این، همان فصل ناخوانده است؛ فصل مهندسی مقاومت. فصل ساختن در میانه سوختن. فصل آبادانی، درست در متن ویرانی. دشمن، موشک آورد تا ما را زمین‌گیر کند؛ ما تدبیر را عصای موسی کردیم تا سحر فرعون‌های زمان را باطل کند. آنان حساب تجهیزات را داشتند، حساب انسان را نه. از شمار بمب گفتند، از شمار دل‌ها غافل ماندند. خواستند ما را صد سال عقب برانند؛ اما حادثه، ما را یک‌شبه صد سال بزرگ کرد. جهان دید که موازنه قدرت، همیشه از لوله توپ عبور نمی‌کند. گاهی از اندیشه مهندسی می‌گذرد، از ایمان کارگری، از غیرت متخصصی که شب را نمی‌شناسد و روز را به پایان نمی‌برد تا چراغ وطن خاموش نماند. صفحات میدان، بارها خوانده شد. حق هم همین بود. صفحات دیپلماسی نیز بارها ورق خورد. با همه زخم‌هایی که بر آن نشست. اما صفحات مهندسی این سرزمین، هنوز بوی کاغذ نخوانده می‌دهد. همان صفحاتی که اگر نبود، روایت مقاومت، ناتمام می‌ماند. ما از نهم اسفند ۱۴۰۴ تا امروز، بیش از آنکه در سایه تجهیزات زندگی کرده باشیم، در پناه اعجاز الهی زیسته‌ایم. اعجازی که در قامت فرزندان ایران جلوه کرده است. بیگانه هنوز و هر روز، آرزوی فروریختن این خانه را دارد. اما راز ایران، فرو نریختن نیست، برخاستن است. هر بار که خواسته‌اند ما از پا بیفتیم، قد کشیده‌ایم. هر بار که زدند برخاستیم و محکمتر زدیم. و این قد کشیدن و ایستادن و زدن و ساختن، بزرگ‌ترین معجزه ماست. خدا ما را به توان و ظرفیتی چنین غنی سازی فرموده است.

ب / شماره5864 / چهارشنبه 7 مرداد1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050507.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ساعت 13:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  |