|
در تماشای صحنه پهناور اجتماع، مشهود است که ما در هیبت «قاضیانِ همیشگی» ظاهر میشویم. انگشتان ما، با سرعتی از سرِ بیتابی، مدام به سوی «دیگری» نشانه میرود؛ به سوی متهمی که در قامت همنوعان، همشهریان یا حتی نزدیکانمان ایستاده است. ما با عیبی از این و با نقص از آن، پیوسته در حالِ صدور حکم برای تغییر دادن جهان هستیم. شکوهِ شکایت ما از «اینچنین بودنِ دیگران» به اوج رسیده، اما در این میان، یک حقیقتِ تلخ از حافظه ما گریخته است: تلاش برای تغییر دادنِ کلِ جهان، به دشواریِ فرش کردنِ تمامِ سطحِ زمین است، در حالی که تنها کفش پوشیدن برای خود، کاری ساده و در دسترس است .از منظر تربیتی و اجتماعی، ما دچار نوعی «فرار از مسئولیت» شدهایم. ما از مواجهه با واقعیتهای وجودی میگریزیم و به جای آن، به «تغییرِ جهان» وعده میدهیم. اما حقیقت این است که تغییرِ جهان، از تغییرِ نگاه ما آغاز میشود. مفاهمه با واقعیت، پیششرطِ هرگونه حرکتِ معنادار است. تا زمانی که نگاه ما، نگاهی از نوعِ «تقابل و محکومیت» باشد، هر تغییری که بخواهیم اعمال کنیم، تنها لایهای از نقاب بر چهره زشتیهاست، نه ریشهای برای زیباییها. در کانونِ این بحث، پرسشِ بنیادین درباره «نسبت ما با خویشتن» است. در نظامِ تربیتی، محور اصلی نباید «اصلاحِ دیگران» باشد، بلکه باید بر «خودسازی» استوار گردد. اما خودسازی، نیازمندِ «ادراکِ درست از امور» است. ما باید یاد بگیریم که زندگی، نه یک تماشاخانه برای نقدِ دیگران، بلکه یک کارگاه برای صیقل دادنِ خود است. در این کارگاه، ما با دو مفهومِ بسیار مهم روبرو هستیم: «داغ شدن» و «پخته شدن.» بسیاری از ما از سختیها و تضادهای زندگی میگریزیم، چون میدانیم که زندگی، انسان را «داغ» میکند. بله، مبارزه، برخورد با واقعیتهای ناخوشایند و مواجهه با خطاهای خود، روح انسان را داغ میکند؛ دردی تولید میکند که شاید گاهی تحملناپذیر باشد. اما این همان جایی است که معنای واقعیِ زندگی شکل میگیرد. باید بدانیم که هر داغی، به حکمِ زمان و گذشتِ روزگار، روزی سرد خواهد شد. زخمها میبندند و حرارتِ درد فروکش میکند. اما نکته طلایی در اینجا، تمایز میان «داغ» و «پخته» است. داغ شدن، تنها یک حالتِ گذرا و موقتی از درد است، اما «پخته شدن»، یک تحولِ ماهوی و همیشگی است. تجربه، اگر با ادراک و خودسازی همراه شود، انسان را از یک موجودِ «داغ و آسیبپذیر» به موجودی «پخته و استوار» تبدیل میکند. واقعیتِ پختگی این است که هیچ پختهای، هرگز دگر خام نمیشود. پختگی یعنی تغییرِ ساختارِ وجودی انسان به گونهای که دیگر در برابر طوفانها، نه با سوزشِ داغ، بلکه با صلابتِ تجربه ایستادگی کند. بیایید انگشتهایمان را از سوی دیگران برداریم و به سمتِ آینه خویشتن بازگردانیم. به جای آنکه زمان خود را صرفِ شکایت از تاریکیِ جهان کنیم، بیایید در شعلههای تجربههایمان،شمعی برافروزیم. جهان، با تغییرِ نگاهِ ما و پختگیِ ما، روشن خواهد شد وخود به رنگِ دیگری در خواهد آمد. ب / شماره5863 / سه شنبه 6 مرداد1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050506.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ساعت 13:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|