وقتی ما را بر یک جغرافیا و در یک تاریخ آفریده است، سرنوشت ما را هم به هم گره زده است. خدای علی اعلا هم حکیم است و هم علیم. دانسته ما را با هم آفریده و با حکمت کنار هم نشانده و به این فهم رسانده است که جهان، بیش از آنکه با قانونِ قدرت بچرخد، بر مدارِ مهربانی می‌گردد. آنجا که دستی، دستِ افتاده‌ای را می‌گیرد؛ آنجا که دلی، مرهمِ دلِ دیگری می‌شود؛ آنجا که لبخندی، شبِ غم‌زده‌ای را به صبحِ امید می‌رساند، خدا را می‌توان دید؛ نه در فاصله‌های دور، که در همین نزدیکیِ انسان‌ها. خداوند، لطفش را از پنجره دل‌های مهربان به جهان می‌فرستد. ما اگر بخواهیم، می‌توانیم همان پنجره باشیم. همان دستی که بوی رحمت می‌دهد، همان قدمی که به سوی دیگری برداشته می‌شود و مواسات را معنا می کند. همان کلامی که امید را از نو در جان انسانی زنده می‌کند. چه بسیار آرزوهایی که با یک همراهی، یک دلگرمی، یک فرصت و حتی یک جمله، جان گرفته‌اند. گاهی معجزه، نه شکافتن دریاست و نه جا به جا کردن آسمان و زمین. معجزه آن است که انسانی، سبب برخاستن انسان دیگری شود. این، همان کرامتی است که خدا برای بندگانش خواسته است. قانون نانوشته هستی نیز همین است؛ هرگاه چراغی در خانه دیگری روشن کنیم، روشنی، راه خانه ما را هم پیدا خواهد کرد. هرگاه باری از دوش کسی برداریم، خداوند کسانی را برمی‌انگیزد تا بارهای سنگین زندگی ما را سبک کنند. بخشش، هرگز کم کردن نیست؛ افزودن است. مهربانی، هرگز پایان یافتن نیست؛ آغاز برکتی است که از جایی نمی‌دانیم، به زندگی‌مان بازمی‌گردد. بیاییم دستِ خدا باشیم در گرفتنِ دستِ دیگران. لطفِ خدا باشیم برای برآوردن رؤیای انسانی دیگر. شاید تمام سهم ما از این دنیا، همین باشد که نگذاریم کسی در تاریکی بماند وقتی می‌توانیم چراغی باشیم. نگذاریم کسی در تنهایی فرسوده شود، وقتی می‌توانیم هم‌قدمش باشیم. نگذاریم کسی از پا بیفتد وقتی می توانیم دستی بگیریم و دوباره بلندش کنیم. و چه زیباست که معجزه زندگی کسی شویم تا شاهد اعجازهای متعدد در زندگی خود نیز باشیم. سنتِ خدا چنین است: آن‌که بارانی بر کویر دل‌ها می‌شود، روزی بارانِ رحمت را بر آستانِ خانه خویش خواهد دید. روزی که شاید هزاربار تکرار شود. بدانیم کا خدا ما را برای یاری هم آفریده است.

ب / شماره5862 / دوشنبه 5 مرداد1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050505.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  |