یکی از قواعد کلاسیک روزنامه‌نگاری، «ارزش مجاورت» است؛ یعنی خبری که به مخاطب نزدیک‌تر است، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. حادثه‌ای در همسایگی، معمولاً بیش از رویدادی در آن سوی جهان توجه برمی‌انگیزد. این قاعده در منطق خبر درست است، اما در منطق ملت کافی نیست. رسانه‌ای که ایران را نه صرفاً یک سرزمین، بلکه یک «ملت» می‌داند، ناگزیر باید از ارزش مجاورت عبور کند و به ارزش «هم‌سرنوشتی» برسد. دولت ـ ملت مدرن بر این فرض بنا شده است که فاصله جغرافیایی، فاصله سیاسی و عاطفی نمی‌آفریند. بندرعباس از اردبیل دور است، اما از ایران دور نیست؛ چابهار با تبریز هزاران کیلومتر فاصله دارد، اما در حافظه تاریخی ایرانیان همسایه یکدیگرند. ایران را نباید با قطب‌نمای جغرافیا فهمید. شمال و جنوب، شرق و غرب، مختصات نقشه‌اند، نه مرزهای هویت. آنچه این جغرافیای پهناور را به هم پیوند می‌دهد، نه صرفاً حاکمیت سیاسی، بلکه روایتی تاریخی است که نسل‌ها آن را زیسته‌اند. از همین رو، وطن بیش از آنکه مجموعه‌ای از استان‌ها باشد، یک اندام‌واره زنده است. اگر زخمی بر جنوب بنشیند، تمام ایران درد را احساس می‌کند و اگر تهدیدی شرق را نشانه بگیرد، امنیت غرب نیز به مخاطره افتاده است. امنیت، کالایی محلی نیست که در مرز یک استان آغاز و پایان یابد. سرمایه‌ای ملی است که یا همه از آن برخوردارند یا همه از فقدان آن آسیب می‌بینند. امروز، از «جامعه هویتی» سخن گفته می‌شود. جامعه‌ای که اعضایش هرگز یکدیگر را ندیده‌اند، اما خود را شریک یک سرنوشت می‌دانند. رسانه، مهم‌ترین نهاد تولید و بازتولید این احساس تعلق است. اگر نتواند درد چابهار را به دغدغه تبریز تبدیل کند و نگرانی ایلام را در دل گیلان بنشاند، در انجام بنیادی‌ترین وظیفه ملی خود ناکام مانده است. فردوسیِ حکیم، قرن‌ها پیش از شکل‌گیری نظریه‌های مدرن ملت، این حقیقت را حکیمانه و ماندگارتر، چنین نقش دفتر کرد: «همه جای ایران، سرای من است.» این «من»، ضمیر یک شاعر نیست؛ ضمیرِ همه ماهاست، ضمیرِ یک ملت است؛ ملتی که هر نقطه از این سرزمین را خانه خود می‌داند، نه صرفاً محل زندگی هم‌وطنانش. امروز که جنگ‌ها بیش از آنکه در میدان نبرد جریان داشته باشند، در میدان ادراک و روایت شکل می‌گیرند، مسئولیت رسانه نیز از انتقال خبر فراتر رفته است. خطر آنجاست که رسانه، ناخواسته نقشه ذهنی مخاطب را قطعه‌قطعه کند. این استان و آن منطقه کند. گویی بعضی نقاط ایران «ایران‌تر» از دیگر نقاط‌اند. این همان شکافی است که جنگ شناختی در پی تعمیق آن است. تاب‌آوری ملی، پیش از آنکه محصول توان نظامی باشد، محصول انسجام روایت ملی است. ملتی که خود را یک پیکر بداند، بحران را نیز مشترک تحمل می‌کند. رسانه، معمار این پیکر است. هر خبری که از هرمزگان روایت می‌شود، باید در آذربایجان نیز معنا پیدا کند؛ هر اندوهی در کرمانشاه، باید در خراسان پژواک داشته باشد. زیرا ایران، پیش از آنکه یک نقشه باشد، یک روایت است. روایتی که تا زمانی که در ذهن ایرانیان یکپارچه بماند، هیچ قدرتی نخواهد توانست مرزهای واقعی آن را مخدوش کند.

ب / شماره 5858 / سه شنبه 30 تیر 1405 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050430.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  |