دریا، حاصل جمعِ قطرات است. اقیانوس ها را نیز قطراتی می سازند که به نقش خویش واقفند. در رابطه دریا و خورشید و آسمان است که باز می بارد و باز زمین قطرات را به هم گره می زند و دریا شکل می گیرد. این نه تسلسل که سلسه سازی مدام یک رویداد واحد است. حقیقتی که در ایران نیز مدام در هیئت واقعیت خود را تکرار می کند. آنچه در پنجشنبه تاریخ ساز در مشهد دیدیم، شرحی از همین ماجرا بود. روایتی بلند که مردم ساختند. بسان قطره هایی که اقیانوس می سازند. هرکه را چشمی بود می دید که هرکه را پای رفتن هست، خود را به میعاد می رسانند. به وعده گاهی که عطر میقات دارد. حتی آنانی که پای رفت و آمدشان نیست با ولیچر خود را رسانده بودند و آنانی که عصا می زدند و صندلی های پارچه ای داشتند که شمارشان بیشتر بود. من از میدان فردوسی، دیدم که قطرات، سیل به راه انداخته بودند و می رفتند تا به اقیانوسی برسند که در حوالی حرم هر لحظه گسترده تر می شد.الله اکبر از این مردم که هر لحظه بزرگتر می شدند تا بزرگی ایران را به چشم جهان بکشند. الله اکبر که زن و مرد و پیر و جوان جاری بودند و حتی نوزاد ها هم در بغل پدر و مادر یا در کالسکه ها، به جاده می زدند. الله اکبر که ایران هر لحظه بزرگتر می شد در شکوه سوگوارانی که با پرچم های سرخ یالثارات الحسین به تشییع امام شهید خامنه ای می آمدند که هم علی بود و هم حسینی و هم خامنه ای. خون ها به جوش آمده بود از خونی که به ناحق بر زمین ریختند جنود شیطان. امام را زدند تا امت را از هم بپاشانند. رهبر را کشتند تا ملت را هزار پاره کنند اما نمی دانستند که خون شهید راه را بر گریز از مرکز می بندد چه رسد به از هم پاشیدگی. مردم این را نشان دادند که نظام ادراکی دشمن و سیستم محاسباتی او هر دو دچار خطاست. خطِ درست همان بود که آقای شهید ایران ترسیم کرد. همان که گفت خدا مردم را مبعوث می کند. مردم مبعوث شده هم قیامت به پا کردند در مشهد الرضا. یوم الحساب را زیستند با حساب حضور در منهج ظهور. هرچه به سمت حرم که نه ،به سمت میدان شهدا نزدیکتر می شدی، جمعیت فشرده تر می شد. حرم که خیلی پیشتر لبریز شده بود. نه چه می گویم؟ همه شهر حرم شده بود به احترام مردی که با مشت گره کرده شهید شده بود. همه می خواستند باشند در این میدان تا در نظام تولید قدرت برای جمهوری اسلامی شهیدان، به تکلیف خود عمل کنند. خانواده ها با هم می آمدند. در راه خانواده های خویش و قوم و دوست که قرار مشترک داشتند به هم می رسیدند. یاد کربلا افتادم. یاد قبیله هایی که به سمت قبله حسین حرکت کردند. آن روز خیلی ها نرسیدند اما امروز خیلی ها خود را رساندند. دریا شکل گرفت به اقاینوس تبدیل شد تا نظام طبیعی انقلاب در سنت الهی به آغاز دیگری برسد....

( برای کتاب شهرآرا)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  |