|
ما در زمانهای زندگی میکنیم که صدا معیار حضور است؛ هر که بلندتر فریاد بزند، گویی بیشتر دیده میشود. اما در هیاهوی ممتدِ تریبونها و شبکهها، یک حقیقت مغفول مانده است؛ سکوت! سکوت را باید جدی گرفت. اگر نه بیش از فریاد، دستکم به اندازه آن. سکوت، بیعملی نیست تا چه رسد به بیخیالی. سکوت یک کنش است؛ کنشی جدی و سرد. تصمیمی آگاهانه برای نگفتن. و مگر هر «نگفتنی» خالی از معناست؟ گاه سکوت خود به رسانه بدل میشود. پیامی که نه در ارتعاش صدا، که در امتناع از آن شکل میگیرد. در جهانی که کلمات بیمحابا خرج میشوند، امساک از کلام میتواند دقیقترین موضع باشد. سکوت را باید خواند؛ لایهلایه و با حوصله. همانگونه که متن را میخوانیم، باید زمینه را فهم کنیم تا زبان سکوت را بفهمیم. سکوت، مثل کلمهای تکمعنا نیست. شبکهای از دلالتهاست که بسته به موقعیت، چهره عوض میکند. سکوت در هنگام غم، گاه نشانه پذیرش و شکیبایی است؛ نوعی وقار در برابر فقدان. اما همین سکوت میتواند معنایی وارونه بیابد. اوج نارضایتی، اعتراضِ بیکلام، یا زخمی که آنقدر عمیق است که به واژه تن نمیدهد. در چنین وضعی، سکوت حتی میتواند خطرناکتر از فریاد نتیجه بدهد، زیرا فریاد شنیده میشود و پاسخ میطلبد، اما سکوت ممکن است انباشته شود و بیخبر از چشم ناظران، به شکافی عمیق بدل گردد. سکوت در هنگام خشم نیز دو چهره دارد. گاه نشانه قدرت است. توانایی در خویشتنداری و مهار آنچه میتواند ویرانگر باشد. این سکوت، بلوغ است. اما گاهی همین سکوت، فتیله یک انفجار است. سکوتِ خشمگین اگر فهم نشود، به ناگاه به انفجاری بدل میشود که همه را غافلگیر میکند. در برابر طعنه، تمسخر و تحریک، سکوت میتواند اعلام پیروزی باشد. کم ندیدهایم که فردی در میدان رقابت، به محض احساس تحقیر، سکوت را به ابزار پیشران پیروزی بدل کرده است. او به جای افتادن در دام جدل، انرژی خود را صرف عمل کرده و پاسخ را نه با کلمه، که با نتیجه داده است. این سکوت، سکوتِ اعتماد به نفس است. و در هنگام پند و اندرز، سکوت نشانه ادب و وارستگی است. ظرفیتی برای شنیدن پیش از داوری. جامعهای که هنر سکوتِ شنوا را از دست بدهد، در حقیقت توان یادگیری خود را از دست داده است. همه اینها یعنی سکوت یک «شبکه معنایی» است. نمیتوان آن را به یک تعبیر فروکاست. پیش از آنکه درباره سکوت داوری کنیم، باید زمینه وقوعش را بشناسیم: چه کسی سکوت کرده؟ در چه موقعیتی؟ پس از چه رخدادی؟ و با چه سابقهای؟ تنها در پرتو این فهم زمینهای است که میتوان زبان سکوت را خواند. سکوت را باید جدی گرفت. نه برای آنکه جای کلمه را بگیرد، بلکه برای آنکه خود شکلی از کلمه است. کلمهای که به صدا درنمیآید، اما معنا میسازد. اگر یاد بگیریم سکوت را بخوانیم، بسیاری از بحرانها پیش از آنکه به انفجار برسند، فهمیده میشوند. و اگر نیاموزیم، روزی از خود خواهیم پرسید: هشدار کجا بود؟ و پاسخ شاید این باشد: در همان سکوتی که جدی نگرفتیم. ب / شماره 5856 / یکشنبه 28 تیر 1405 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050428.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|