ایران است اینجا؛ سرزمینی که نامش تنها بر نقشه ننشسته، در جان تاریخ حک شده است. این خاک، حافظه چند هزار سال تمدن را بر دوش می‌کشد و شانه‌هایش بوی حماسه و حکمت می‌دهد. اسلام نیز که بر این جغرافیا دمید، روحی تازه در کالبد آن جاری ساخت تا «ایران» فقط یک سرزمین نباشد؛ حریمی باشد که حرمتش از مرزهای خاکی فراتر رود. از همین روست که نباید حرمت ایران را دست پایین گرفت؛ نه در گفتار، نه در رفتار و نه حتی در خیال. در تصور هم نباید جایی برای خراش برداشتن مرزهایش باز شود، چه رسد به آنکه سخن از جنگ و صدای جنگ، به عادتی روزمره بدل گردد. اما دریغا که این اتفاق آرام‌آرام در حال وقوع است. هر روز خبری از انفجار، پرتابه، حمله یا تهدید به گوش می‌رسد. نقطه‌ای از این سرزمین، زخمی می‌شود و نقطه‌ای دیگر در انتظار خبر بعدی می‌نشیند. و باز دریغا که این خبرها، مانند خبر تصادف‌های جاده‌ای، از «حادثه» به «عادت» تبدیل شوند. تکرار نیز، ذهن را به پذیرش آنچه هرگز نباید پذیرفت، سوق می‌دهد؟

جنگ، پیش از آنکه در میدان عادی شود، در ذهن‌ها عادی می‌شود. و تأسف مضاعف آنکه تنها دشمن نیست که بر طبل این عادی‌سازی می‌کوبد. در کنار او، کسانی نیز هستند که در ادعای هماوردی با دشمن، گوی سبقت از همه می‌ربایند، اما در عمل، بی‌آنکه بخواهند یا شاید بی‌آنکه بفهمند، در زمین همان دشمن بازی می‌کنند. این روزها دیدیم که چگونه حرمت شریف‌مردانی را که مأموریت‌شان کاستن از سایه جنگ و پیگیری راه‌های دیپلماتیک برای تأمین منافع ملی است، شکستند. نقد نکردند؛ حرمت شکستند. استدلال نیاوردند؛ ناسزا گفتند. گفت‌وگو نکردند؛ نفرین کردند. بنر برافراشتند، سنگ پراندند و هیاهو کردند؛ گویی هر که برای دور کردن آتش از خانه ایران تلاش کند، باید آماج تهمت و تخریب قرار گیرد.

این، دفاع از انقلاب نیست؛ انفجارِ هیجان علیه عقلانیت است. آنان که امروز از پشت بلندگوهای امن، دیگران را به جنگ فرا می‌خوانند، آیا بوی باروت را می‌شناسند؟ آیا شب را با صدای انفجار به صبح رسانده‌اند؟ آیا چشم در چشم مادری دوخته‌اند که میان آوار، فرزندش را می‌جوید؟ آیا می‌دانند جنگ، شعار نیست؛ شراره است؟ خطابه نیست؛ خون است؟ تریبون نیست؛ تابوت است؟

تاریخ دفاع مقدس، حافظه روشنی دارد. خیلی ها فاصله خود را با جبهه بیشتر می کردند هم به معنا و هم به جغرافیا اما همان ها جنگ که تمام شد، طلبکارانه به میدان آمدند. مدعیان امروز هم دنباله روی همان ها هستند با این تفاوت که آن روز از دور، جنگ را تماشا می‌کردند و امروز از پشت تریبون، آن را تجویز می‌کنند. بگذریم، زخم را نباید باز کرد اما باید هوشیار بود که زخم بیشتر ایجاد نشود. این هم نیازمند عقلانیت مومنانه است. امروز، بیش از هر زمان، باید حرمت ایران را پاس داشت. پاسداشت این حرمت، فقط در مرزداری نظامی نیست؛ در مرزبانی از عقلانیت نیز هست. در حفظ سرمایه اجتماعی است. در احترام به آنان است که برای امنیت این سرزمین، چه در میدان و چه پشت میز مذاکره، مسئولانه تلاش می‌کنند.

ب / شماره 5856 / یکشنبه 28 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050428.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  |