مهربانی، کار هر کسی نیست. مرحوم استاد صفائی حائری در اخبات، انگشت بر همین نقطه می‌گذارد؛ آنجا که می‌نویسد: «ما مى‌بينيم كه على(ع) به خرابه‌ها و بيغوله‌ها مى‌رود. دلى كه تواضع را ننوشيده باشد، مگر مى‌تواند اين‌طور تحمل كند؟ مگر مى‌تواند اين قدر مهربان باشد؟! مهربانى بازى نيست كه بتوانى تظاهر كنى!» همین یک جمله، برای یک عمر اندیشیدن کافی است؛ «مهربانی، بازی نیست.» نه، بازی نیست. زیرا بازی را عقل طراحی می‌کند، اما مهربانی از دل می‌جوشد. بازی را می‌توان آموخت، اما محبت را باید یافت. بازی را می‌توان تکرار کرد، اما مهر، بی‌ریشه، دوام نمی‌آورد. استاد، پرده را کنارتر می‌زند: «دلى كه هنوز ذلت محبت و خشوع عشق را نچشيده، اندامى كه هنوز ذلت طاعت و محبت و انكسار را نديده، لباسى كه هنوز رنگ خضوع و خشوع را نديده است، مگر مى‌تواند بازى در آورد؟...» آری، همه چیز از دل آغاز می‌شود. تا دل، در مدرسه بندگی ننشیند، دست، درس دستگیری نمی‌آموزد. تا جان، در برابر عظمت خدا خم نشود، قامت انسان برای بندگان خدا خم نمی‌شود. اخبات، مادرِ مهربانی است. تواضع، پدرِ محبت است. از این پیوند است که انسان، انسان می‌شود. و بعد، آن مثال تکان‌دهنده؛ «مثلاً تصور كنيد كه صدام يا هيتلر بخواهند نيمه‌شب به بيغوله‌اى سر بزنند. آيا مى‌توانند؟!» نه، نمی‌توانند. نه اینکه نخواهند؛ نمی‌توانند. این «نتوانستن»، از «نخواستن» تلخ‌تر است. بعضی کارها، توانِ دل می‌خواهد، نه توانِ دست. دلِ متکبر، راه خرابه را بلد نیست. دلِ آلوده به خودبینی، نشانی خانه محرومان را گم می‌کند. این راه را فقط دل‌های شکسته بلدند. همان دل‌هایی که پیش از خم شدن در برابر خلق، در برابر خالق خم شده‌اند. کاش این حقیقت را از یاد نبریم. جامعه را سخنرانان مهربانی نمی‌سازند، مهربانان می‌سازند. دنیا با شعارِ محبت، جای بهتری نمی‌شود، با انسان‌های اهل محبت، چرا. امروز، بیش از هر زمان دیگری، محتاج بازگشت به همین حقیقتیم. محتاج دل‌هایی که نرم باشند. نگاه‌هایی که تحقیر نکنند. دست‌هایی که پیش از آنکه به سوی دوربین بلند شوند، به سوی نیازمند دراز شوند. قدم‌هایی که راه خرابه‌ها را فراموش نکنند. مهربانی، از اخبات می‌روید؛ از خاکساری. از آن لحظه‌ای که انسان، بزرگی را نه برای خود، که فقط برای خدا می‌شناسد. آن وقت است که دیگر فقیر را کوچک نمی‌بیند، یتیم را مزاحم نمی‌پندارد، درمانده را سربار نمی‌داند او را امانت خدا می‌بیند. و این، همان تفاوت مردان خدا با مدعیان خداست. مدعیان، از محبت حرف می‌زنند، مردان خدا، محبت را زندگی می‌کنند. مدعیان، اگر هم به خرابه‌ای بروند، خبرش را منتشر می‌کنند، مردان خدا، چنان می‌روند که جز خدا کسی نداند. و شاید راز ماندگاری نام علی(ع) نیز همین باشد؛ او هیچ‌گاه نقش مهربانی را بازی نکرد، زیرا خودِ مهربانی بود.

ب / شماره 5855 / شنبه 27 تیر 1405 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050427.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  |