انگار قالی ایرانی را بر خیابان پهن کرده بودند موقع تشییع رهبر شهید. قالی ایرانی، نه فقط از رنگ. نه فقط از نقش. چه قالی ایرانی حکایت بجا نشستن گره هاست. هر گره، رنگ خود را دارد، اما جای دیگری نمی نشیند. هر رنگ، شأن خود را دارد اما ادعای همه نقش را نمی کند. همین است که از هزاران گره، یک شاهکار می آفریند، شاهکاری که نه رنگ ها در آن گم می شوند و نه نقش ها به هم می ریزند. تشییع، چنین تصویری بود. آدم ها آمده بودند، با سلیقه های متفاوت، با نگاه های مختلف، با روایت های گوناگون از زندگی و سیاست، اما تفاوتشان، دیوار نکشید. پل ساخت. اختلاف، اگر به نزاع نرسد، می شود تنوع و تنوع، اگر در مدار ایران قرار گیرد، می شود قدرت. ایران را باید این گونه خواند. در ادبیات راهبردی، سال هاست از قدرت سخت و قدرت نرم سخن می گویند اما پیش از این دو، حقیقتی هست که کمتر در جدول ها می گنجد، «قدرت جامعه». همان سرمایه اجتماعی که نه با دستور ساخته می شود و نه با تبلیغ. این سرمایه، در بزنگاه ها خود را نشان می دهد. روزهایی که تاریخ، مردم را صدا می کند و مردم، پاسخ را با حضور می نویسند. باری، روز تشییع پیکر خونین قائد شهید، خیابان فقط معبر نبود. کلاس درس سیاست بود. درس امنیت ملی بود. درس جامعه شناسی قدرت بود. درس ایران شناسی بود. آن هایی که فقط آمار می بینند، شاید جمعیت را ببینند اما پیام را نه. آن هایی که فقط شکاف ها را رصد می کنند، آمدن مردم را می بینند اما معنای آمدن را نه. حال آنکه در علم سیاست، هیچ متغیری به اندازه انسجام اجتماعی معادلات را تغییر نمی دهد. ارتش ها بدون پشتوانه ملت ها، فقط تجهیزات اند و دولت ها بدون سرمایه اجتماعی، فقط ساختار. این مردم اند که به ساختار، روح می دهند و به قدرت، اعتبار. مطمئنم که تاریخ، تصویر جمعیت تشییع کنندگان شهید خامنه ای را قاب خواهد گرفت. خیلی فراتر از مراسم. به عنوان یک سند. سندی از روزی که ایران، خودش را دوباره روایت کرد. روایتی که آیندگان پیش روی آن خواهند ایستاد، مثل ایستادن در برابر یک قالی نفیس ابریشمی. از دور، شکوه نقش را خواهند دید و از نزدیک، عظمت تک تک گره ها را. با نگاهی عمیق به طول و عرض جغرافیای تشییع می توان به جرئت گفت که هیچ کس بیرون از نقش نبود. حاشیه، حاشیه نبود، ادامه متن بود. همان گونه که در قالی ایرانی، اگر حاشیه نباشد، متن هم تمام نیست. زیبایی فرهنگ ایرانی نیز همین است. هیچ ایرانی، اضافه نیست. هیچ نقش، بیهوده نیست. هیچ گرهی را نمی توان حذف کرد و خیال کرد چیزی کم نشده است. قالی را با حذف گره ها نمی بافند. با درست نشاندن گره ها می بافند. ایران را هم همین مردم ساخته اند، با همه تفاوت هایشان، با همه رنگ هایشان، با همه روایت هایشان. دشمن اما هنوز این زبان را نمی فهمد. اشتباه او، فقط خطای اطلاعاتی نیست، خطای محاسباتی است. بزرگ ترین شکست راهبردی از همین جا آغاز می شود، آنجا که جامعه ای را با معیارهای ناقص بخوانی. شکاف ها را ببینی اما ریشه ها را نه. صداهای متفاوت را بشنوی اما سمفونی ملی را نشنوی. خیال کنی هر اختلافی، گسست است، حال آنکه در ایران، بارها ثابت شده است اختلاف سلیقه، پایان همدلی نیست. مردم ایران، یک ویژگی شگفت دارند. وقت را می شناسند. می دانند هر حضوری، ارزش ندارد، حضور بموقع ارزش دارد. «بودن»، وقتی معنا پیدا می کند که بهنگام باشد. گره اگر دیر زده شود، نقش را خراب می کند، اگر نابجا زده شود، نیزهم. در تشییع ایرانی ترین ایرانی، مردم، بهنگام آمدند. بجا ایستادند. شاید سال ها بعد، مورخی بنویسد که در آن روز، فقط پیکری بر دوش مردم نبود، ایران بر دوش فرزندانش حرکت می کرد. ایرانی که هزار رنگ داشت اما یک نقش. هزار صدا داشت اما یک پیام و چه تشبیهی رساتر از قالی ایرانی؟ راز ماندگاری ایران، از دیرباز، در همین بوده است، هرکس، در جای خود. هر نقش، در اندازه خود. هر رنگ، در شأن خود و آنگاه، همه با هم یک ایران می شویم.

شهرآرا / 4804/ شنبه 20 تیر 1405 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17664/455993

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/4/20/17664_161705.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ساعت 12:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  |