روز جهانی بدون دخانیات، پیشانی‌نوشتِ برگِ امروزِ تقویم است اما انگار تقویم هم دیگر حریفِ خیابان نشده است. خیابانی که این روزها، دود را نه فقط در هوا که در سبک زندگیِ نسل تازه پخش می‌کند. کافی است چند دقیقه‌ای در پیاده‌روهای شهر قدم بزنی. باریکه‌ای سفید میان انگشتان بسیاری از نوجوانان و جوانان می‌درخشد. قلم نیست، سیگار است؛ همان که آرام آرام سلامتِ جسم و جان را خط می‌زند و انسان را از درون، کم‌رنگ می‌کند.نمی‌دانم چه بر سر ما آمده است که دوباره به دود برگشته‌ایم؛ آن هم نه بازگشتی پنهان و خجول، که آشکار و حتی گاه با نوعی تفاخر فرهنگی. ما نسلی بودیم که سیگار را از بسیاری از مجامع عمومی بیرون راندیم. روزگاری دود کردن، نشانه‌ای از بی‌ملاحظگی تلقی می‌شد. خانواده‌ها حساس بودند، مدرسه‌ها تذکر می‌دادند، رسانه‌ها هشدار می‌نوشتند و جامعه، هنوز برای «نه گفتن» به دخانیات، وجدان جمعی داشت. اما حالا چه شده است که در همین سه چهار سال اخیر، با نوعی سونامیِ مصرف دخانیات مواجه شده‌ایم؟ چرا سیگار این چنین راحت به لب دخترکان و پسرکان نورسته رسیده است؟به گمانم بخشی از پاسخ را باید در تحولات فرهنگیِ پنهانی جست‌وجو کرد؛ در همان جا که ارزش‌ها آرام آرام جا به جا می‌شوند بی‌آنکه کسی صدای شکستن‌شان را بشنود. شبکه نمایش خانگی در این میان، سهمی جدی دارد. برخی سریال‌ها، چنان سیگار را در متن روایت جا داده‌اند که گویی بدون دود، شخصیت کامل نمی‌شود. نقش اول، پیش از آنکه با دیالوگ شناخته شود با پک زدن معرفی می‌شود. قهرمان و ضدقهرمان فرقی ندارند؛ زن و مرد ندارد. سیگار، از یک عادت زیان‌آور، به یک اکسسوار هویتی تبدیل شده است؛ چیزی شبیه نشانه جذابیت، اعتراض، بلوغ یا حتی روشنفکری.تبلیغ همیشه روی بیلبورد اتفاق نمی‌افتد. خطرناک‌ترین تبلیغات، همان‌هایی‌اند که زیر پوست فرهنگ حرکت می‌کنند. وقتی نوجوان، ساعت‌ها قهرمان محبوبش را با سیگار می‌بیند، ذهن او دیگر میان «زیان» و «ژست» تفکیکی قائل نمی‌شود. اینجاست که ضد ارزش، آرام آرام لباس ارزش می‌پوشد. امروز دیگر کمتر کسی بر دود کردنِ سرمایه مادی و مهم‌تر از آن سرمایه جان، می‌شورد. حتی گاهی سیگار نکشیدن، در برخی جمع‌ها نوعی کمبود تلقی می‌شود؛ انگار برای پذیرفته شدن باید دود کرد.مسئله فقط یک نخ سیگار نیست. ما از مرز عادی‌انگاری عبور می‌کنیم و این عبور، خطرناک‌تر از خودِ مصرف است. جامعه‌ای که نسبت به آسیب‌ها حساسیتش را از دست بدهد، آرام آرام قدرت دفاع فرهنگی خود را نیز از دست می‌دهد. دیروز اگر دود در گوشه‌ای پنهان می‌شد، امروز در قاب تصویر و ویترین سبک زندگی نشسته است. این یعنی تغییر ذائقه اجتماعی؛ یعنی جابه‌جایی معیارها.و خدا بخیر کند فردا را. مسئله فقط سیگار نیست. نگرانی اصلی آن است که وقتی یک آسیب، این‌گونه عادی شد، نوبت به چه چیزهای دیگری خواهد رسید؟ تجربه‌های اجتماعی نشان داده است که بسیاری از انحراف‌ها، ابتدا در هیئت یک «رفتار معمولی» وارد می‌شوند و بعد آرام آرام ریشه می‌دوانند. قدیمی‌ها می‌گفتند سیگار، دروازه برخی اعتیادهای دیگر است. شاید این جمله در همه موارد دقیق علمی نداشته باشد اما در یک معنا درست است؛ سیگار می‌تواند دروازه عادی شدنِ آسیب باشد.

ب/ شماره 5825 / یکشنبه 10 خرداد 1405 / صفحه 3

blob:https://web.eitaa.com/c1f83f3c-f0c6-43e2-9f41-f0e32698456b

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 14:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  |