زبان اگر از مهار عقل و ايمان بيرون بزند، آدمي را تا ناکجاآباد مي‌برد. هم در زندگي شخصي، هم در ساحت اجتماع وهم در سياست. عجيب هم اين است که ما چه آسان تن به گناه زبان مي‌دهيم مثل کودکي که بي‌هراس خودش را در آب مي‌اندازد. هرچه به دست‌مان برسد، مي‌گوييم. هرچه به گوش‌مان بخورد، نقل مي‌کنيم. نه مکثي، نه ترديدي، نه حتي اندکي درنگ براي آن‌که ببينيم راست است يا دروغ. بعد هم اگر معلوم شد که سخن‌مان ناروا بوده و نسبت‌مان نادرست، انگار نه انگار. دريغ از يک عذرخواهي ساده. مخصوصاً وقتي پاي مسئولي، چهره‌اي يا آدمي در ميان باشد که به هر دليل، آماج تير زبان‌ها شده است. کم نداشتيم بزرگاني را که زخم زبان ما را بر تن داشتند و بعد خونشان خرج عزت ايران شد. شهيد شدند تا اين وطن بماند اما ما صاحبان آن زبان‌هاي زخمي‌کننده، نه فقط شرم نکرديم که باز هم همان کمانِ زبان را برداشتيم و به سمت ديگري نشانه رفتيم.

حال آن‌که حقيقت چيز ديگري است. اين زبان، پيش از آن‌که ديگري را زخمي کند، خود ما را مي‌زند. مثل تفنگي که لوله‌اش برگشته باشد به سمت صاحبش. هر بدگويي، هر تهمت، هر قضاوت ناعادلانه، پيش از آن‌که آبروي ديگري را ببرد، سلامت شخصيت خود مان را مي‌خراشد. سياهه گناه را براي خودمان بلندتر مي‌کند. آدمي را از درون فرسوده مي‌کند آرام‌آرام، بي‌صدا، اما کشنده. شهيد امروز، حضرت امام باقر عليه‌السلام، چه دقيق و عميق هشدار مي‌دهند: «لا يسلم احد من الذنوب حتي يخزن لسانه»؛ هيچ‌کس از گناه سالم نمي‌ماند مگر آن‌که زبانش را نگه دارد. اين فقط يک توصيه اخلاقي نيست نسخه نجات جامعه است. جامعه‌اي که زبان در آن رها شود، آرامش در آن نمي‌ماند. اعتماد از ميان مي‌رود. حرمت‌ها شکسته مي‌شوند و دل‌ها از هم فاصله مي‌گيرند.

امروز هم دشمن درست از همين روزنه وارد شده است. مي‌خواهد از زبان ما عليه خود ما تيغ بسازد. مي‌خواهد بذر افتراق بپاشد تا درخت وفاق را بخشکاند. خوب مي‌داند ايران وقتي قوي است که دل‌هاي مردمش کنار هم باشند. پس مي‌کوشد اين پيوند را با واژه‌ها زخمي کند. با شايعه، با تخريب، با قضاوت‌هاي عجولانه، با نفرت‌پراکني. اگر به ديگر کلام نوراني امام باقر(ع) توجه کنيم، راه روشن است: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان يقال لکم» همان سخن خوبي را درباره مردم بگوييد که دوست داريد درباره شما گفته شود. قاعده‌اي ساده اما نجات‌بخش. همان‌طور که دوست داريم با ما منصفانه حرف بزنند، ما هم منصف باشيم. همان‌طور که مي‌خواهيم درست قضاوت شويم، درست هم قضاوت کنيم. دنيا بي‌حساب نيست. اين را بايد باور کنيم. آغاز ابديت ما با «يوم الحساب» است، روز حساب‌کشي. و چه حساب دقيقي. امام باقر عليه‌السلام مي‌فرمايند: «انما يداق‌الله العباد في الحساب يوم القيامة علي قدر ما اتاهم من العقول في الدنيا» خداوند به اندازه عقلي که به انسان داده، از او حساب مي‌کشد. به اندازه عقل! يعني هرچه بيشتر فهميده‌ايم، مسئول‌تريم. هرچه بيشتر دانسته‌ايم، بازخواست‌مان دقيق‌تر است. کسي پيدا مي‌شود که خود را بي‌بهره از عقل بداند؟ همه ما خود را بر قله فهم مي‌بينيم اما درست کنار همين قله، دره‌اي هولناک دهان باز کرده است، دره بي‌حساب‌گفتاري.

آدمي اگر مراقب زبانش نباشد، همان زبان او را به سقوط مي‌کشاند. پس بايد هشدار را جدي گرفت. بايد هوشيار بود. بايد پيش از هر سخن، اندکي در آينه وجدان نگاه کرد. همه چيز حساب و کتاب دارند حتي واژه‌هايي که آسان از دهان بيرون مي‌آيند و خيال مي‌کنيم در باد گم مي‌شوند.

جمهوری اسلامی / شماره 13366 / یک شنبه 3 خرداد 1405 / صفحه 3 / خبر

blob:https://web.eitaa.com/b04a0454-287d-4907-80e3-e5fd01a3cc54

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  |