|
در عصرِ پدیدههای گذرا و هیاهویِ بیپایانِ اطلاعات، که مرز میان «دانستن» و «فهمیدن» بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است، بازگشت به مفهوم بنیادینِ «عقل»، نه یک ضرورتِ فلسفی، که یک ضرورتِ زیستی و فرهنگی است. ما اگر بخواهیم از منظرِ فرهنگی به جایگاهِ انسان در جهان بنگریم، باید بپرسیم: کجاست آن نقطهای که «هوشِ فنی» از «خردِ انسانی» جدا میشود؟عقل، در معنایِ اصیل و عمیق خود، تنها یک ابزارِ محاسباتی برای رسیدن به سود و زیان نیست؛ بلکه عقل، یعنی «تواناییِ تشخیصِ حد و اندازه». عقل، هنرِ یافتنِ مرزهاست؛ مرز میانِ حق و باطل، مرز میانِ شجاعت و تهور، و مرز میانِ مدارا و سستی. انسانِ خردمند، کسی نیست که در هر میدانی فریاد برآورد، بلکه کسی است که میداند کجا باید سخن گفت تا حقیقت جان گیرد، و کجا باید در سکوتِ پرمعنا ماند تا تلاطمِ بیجهت، آرام شود. او میداند کجا باید در برابرِ ستم، چون کوه استوار ایستاد، و کجا باید در برابرِ تندخوییِ دیگران، با مدارایِ حکیمانه، بذرِ صلح را پاشید.در نگاهی عمیق تر می توان گفت، عقلانیتِ حقیقی، جهان را به شکلی سادهانگارانه، تنها به مثابه میدانِ تصادمِ مطلقِ «خیر و شر» نمیبیند. نگاهِ سیاه و سفید، نگاهِ کودکانه اما پرتکرار است. انسانِ پخته، میداند که جهان، عرصهای بسیار پیچیده و چندلایه است؛ عرصهای که در آن، لایههایِ «مصلحت»، «اخلاق»، «آبرو»، «تدبیر» و «تجربه»، در هم تنیده شدهاند.بسیاری از بحرانهایِ فرهنگی و اجتماعیِ امروز، از این جا نشأت میگیرد که ما «عقل» را با «هوشِ موقعیتطلبانه» اشتباه گرفتهایم. هوش ممکن است ما را به مقصد برساند، اما تنها عقل است که میگوید آیا آن مقصد، با کرامتِ انسانی ما سازگار است یا خیر. عقلانیتِ واقعی، آنجاست که انسان بتواند میانِ «ضرورتِ اقدام» و «مصلحتِ اخلاقی» ترازویی برقرار کند؛ جایی که قدرت، از غلبه بر دیگری، به سوی «فاصله گرفتن از غرور» حرکت میکند تا به عدالتِ محض بدل شود. ما در فرهنگِ خود، همواره با مفهومِ «تدبیر» پیوند خوردهایم؛ تدبیری که ریشه در عقل دارد و هدفش، عبور از آشفتگیها با حفظِ کرامت است. اگر میخواهیم در این عصرِ پیچیده، از فروپاشیِ معنا جلوگیری کنیم، باید به این «هنرِ سنجش» بازگردیم. باید بیاموزیم که هر کنشی، بدونِ اندازهگیریِ پیامدهایِ اخلاقی و اجتماعیاش، تنها یک واکنشِ غریزی است، نه یک رفتارِ انسانی. باید دانست که خرد، در مهار کردنِ تکانههایِ هیجانی است؛ در تشخیصِ آن لحظهیِ دقیق که «سکوت» از «سخن» باوقارتر است و «عدالت» از «قدرت» مقتدرتر. این است راهِ رسیدن به انسانیتِ تعالییافته؛ راهی که در آن، عقل، چراغِ راهِ اخلاق میشود. ب / شماره 5820 / شنبه 2 خرداد 1405 / صفحه 4 blob:https://web.eitaa.com/be2bddd8-5e5a-416c-a8c4-d1df9645dba0 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050302.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|