|
ما ملتي هستيم با «تقويمِ يادآور» نه براي مرورِ صرفِ روزها که براي بازخواني معناها. پيشاني هر برگ، پيکاني است روشن که ما را به واقعيتي زيسته فرا ميخواند، واقعيتي که از حقيقت لبريز است و چون در بستر زندگي جاري ميشود، «روايت» ميسازد. روايت، همان ارزشِ افزوده حيات جمعي است و معنا، شبکهاي از مفاهيم کاربردي و راهبردي که از دل اين روايتها ميرويد. در اين تقويم، يازدهم و دوازدهم ارديبهشت، دو قله همسايهاند، روز کارگر و روز معلم. دو نام اما يک حقيقتِ جاري. کارگر، نه ابزار توليد که «روحِ سازندگي» است. دستهايي که خاک را به خانه و آجر را به اميد بدل ميکند. در سنت تعليمي ما، او مظهر شأن الهي حضرتِ«صانع» است آنکه ميسازد و از ساختن، معنا ميآفريند. توسعه، اگر واژهاي زنده است، از نفسِ کوشندگي او جان ميگيرد. و معلم که علم، فرزند لحظههاي اوست. اوست که از کودکِ خام، انسانِ دانا ميپرورد و از دانايي، توانايي ميسازد. معلم، معمارِ نامرئي آينده است کسي که بيهياهو، جهتِ تاريخ را اندکي به سمتِ روشنايي ميچرخاند. اگر کارگر، جسمِ پيشرفت را ميسازد، معلم، روحِ آن را ميدمد. امروز، بيش از هميشه، به اين دوگانه يگانه نياز داريم به نگاهي که کار و تعليم را ارج نهد و کارگر را کرامت ببخشد و معلم را مرجعيت. چراکه در ميانه طوفانهاي زمانه، آنکه ميخواهد اميد را از ما بگيرد، نخست به مدرسه ميزند و سپس به سازهها راه را ميبندد، ريل را ميشکند، تا حرکت از مدار اميد خارج شود. اما نميداند اميد، نه در «بِتن» که در «تَنهاي باورمند» و توانا ساخته ميشود. بازسازي سريعِ برخي ويرانيها از جمله راه و پل و ريل، همز مان باجنگ رمضان، تنها يک رخداد فني نبود يک بيانيه فرهنگي بودبااين مضمون که «ميتوانيم». اين «ميتوانيم»، محصولِ کلاسهايي است که در آن، معلم، دانش را به اراده پيوند زده و کارگاههايي که در آن، کارگر، اراده را به عمل رسانده است. اين پيوندِ دانايي و توانايي، همان معجزه ايران انقلابي در روزگار ماست. اعجازي که طراحي« ملاء و مترف» و سِحر صهيون را يک جا باطل ميکند. ما «فرزندِ زمانِ خويشتن» هستيم. ميدانيم در عصرِ جنگهاي ترکيبي، پاسخِ ما نيز بايد ترکيبي باشد، ترکيبِ علم و کار، تربيت و توليد، کلاس و کارگاه. آنچه بر زمين اجرا ميشود، پيشتر در ذهن و دل ساخته شده است. معلم ميانديشد، کارگر ميسازد و جامعه، از اين همافزايي، به پيش ميرود. پس اين دو روز، صرفاً مناسبت نيستندبلکه منشورند. منشوري براي بازتعريفِ نسبتِ ما با کار و آموزش. اگر اين نسبت را درست بفهميم، هيچ بمبي نميتواند آينده را منفجر کند زيرا آينده، پيش از آنکه ساخته شود، فهميده شده است. ما ميتوانيم نه بهعنوان شعاري گذرا که بهمثابه باوري ريشهدار. باوري که در دستهاي کارگر و در انديشههاي معلم، هر روز تمرين ميشود. اين باور، همان نسيمي است که پرچم ايران را در اهتزاز نگه ميدارد و همان خطِ قرمزي که بر پندارهاي دشمن کشيده ميشود. همان ظرفيتي است که چون شکوفا شود، شکوفههاي پيشرف همه جا چشمها را نوازش خواهد کرد. البته اين شکوفايي، خار هم فراوان خواهد ساخت براي چشمهاي ناپاکي که سربلندي ايران را بيتابانه ميخواهند با بمب و موشک در هم کوبند. ما خار در چشم و تيغ در جسم شان خواهيم نهاد به اعجاز توانايي ايرانيان. به طرح معلم و دست کارگر. انشاالله. جمهوری اسلامی / شماره 13347 / شنبه 12 اردیبهشت 1405 / صفحه 3 / خبر blob:https://web.eitaa.com/c1e9e2ac-7c34-456d-9b2f-48df8d3712a5
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|