|
حس پیروزیِ پیش هنگام، کمتر از احساسِ شکست عوارض ندارد که بیشتر هم دارد چون آدم را با یک «غیرواقعیتِ بزرگ» مواجه می کند که او را از دست یابی به «واقعیتِ پیروزی» دور می کند. فکر می کنم برخی افراد و تریبوم داران به وضعیتی چنین مواجه شده اند. به این توجه ندارند که نقد انگاری پیروزی اگر روی میز دیپلماسی محقق نشود، می تواند جای پیروزی و شکست را عوض کند. چه همه پیروزی ها در میزِ مذاکره « نقد» شده است. ما اما با شرایطی عجیب روبه روییم با جماعتی که بر دو گانه خیابان و میدان به عنوان تنها مکمل های پیروزی متمرکز شده اند که عملا نه تنها برای دیپلماسی جایگاهی قائل نیستند که آن را معارض و مقابل میدان و خیابان می دانند. خود را چنان حق می پندارند که هرکس غیر آنان بیاندیشد را باطل مطلق می انگارند. به جنگ چنان اصالت می دهند که اصالتِ صلح از یادشان می رود. در دایره ادراکات شان هم قابل تصور نیست که « فتحِ مبین» نه پیامد غزواتِ رسول اعظم الهی، که در پیامدِ« صلحِ حدیبیه» نازل و تحریر شده است. کاش می رفتند و می خواندند شان نزول سوره مبارکه فتح را تا شانِ خویش را در سپهر تصمیم سازی و تصمیم گیری می فهمیدند. دوگانه میدان و خیابان را باید محترم شمرد و آن را به ضلع سومی به نام دیپلماسی غنا بخشید و به یگانه راه حفظ منافع ملی و هویت انقلاب اسلامی رسید. جز این هم راهی نیست. این هم 180 درجه متغایر است با سازش چه رسد به تسلیم. ما فرزندان دفاع مقدس که جان بر کف به دنبال مرگ در دفاع از ایران و انقلاب دویده ایم، در اوج جنگ هم به دنبال صلح بودیم. صلحی که حقوق ملت بزرگ ایران و ایران عزیز را استیفا کند. امروز هم به همان منطق پایبندیم. این چیزی است که برخی تریبون داران نمی فهمند. فکر می کنند به خیابان آمدن ما، باور به پندار های آنان است. حال آنکه بسیاری از به خیابان آمده گان به همان شدتی که با تسلیم و سازش مخالفند، با جنگ طلبی هم مخالف اند. جنگ را در هیئت دفاع است که قابل احترام و واجب الاجرا می دانیم و لاغیر. این را بزرگان نظام باید در هندسه بازتنظیمی خیابان، به یک قدرت پیشران تبدیل کنند که هم از صلح به هنگام حمایت کند و هم پشت میدان در جنگِ به هنگام باشد. نگذارند برخی ها ندانسته با اخلال در نظام تصمیم گیری عاقلانه، رفتار های پر هزینه هیجانی را بر کشور تحمیل کنند. واگذاشتن خیابان و تریبون ها به اهالی شور و هیجان، نه تنها عرصه بر عقلانیت نتیجه محور دیپلماسی تنگ می شود که میدان هم از عوارض مطالبات بدون در نظر گرفتن ظرفیت ها، مصون نخواهد بود. چنان که سردارانی چون قاسم سلیمانی و محمد باقری را از گزند زبان پر تیر و طئنه آنان حفاظت نکرد. فقط شهادت آن عزیزان، زبان اینان را بست اما کلمات شات همچون زخم بر گونه واقعیت باقی است. جمهوری اسلامی / شماره 13339 / چهارشنبه 2 اردیبهشت 1405 / صفحه اول و 3 / خبر blob:https://web.eitaa.com/ddfd9c2d-b88b-4515-b167-4c107e178051
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|