|
اين چوب، اين چوب خسته، اين عصا، گل مي دهد وقتي در دست مهرباني تو، گرماي محبت را احساس مي کند. گل ناشناس است کسي که خود را از گرماي اين محبت محروم کند پدربزرگ! دست که تکان مي دهي، پلک هايت که پاکت نامه مي شوند، من پيغام مهر را درمي يابم و مي دانم، پشت تکان اين دست ها، ايماني است که تو را در مقام صبر، نام بردار مي کند و ما را به کلاسي مي خواند که در آن درس مهرباني مي دهند. دست هايت را که سايه بان چشم مي کني، نگاه خسته ات تا دور دست ها را مي کاود و دنبال آشنايي مي گردد. شايد بيايد آشنايي شايد هم نه، اما مطمئن باش فرشته هاي خدا به تماشاي نماز صبر و افطاري مهرباني تو مي آيند، گوش کن! صداي پر و بالشان را نمي شنوي؟ آن ها به سلام تو مي آيند، ما دربزرگ! شناسنامه ها، شمار عمر تو را از هشتاد فزون نوشته اند اما کيست که نداند، تو يک کتاب بزرگ هستي، به قطر هشتاد سال. هر کس مي خواهد برگ هاي کتاب وجودت را بشمارد بايد هشتاد را در ۳۶۵ روز ضرب کند... تکريم شما بزرگان، حرمت داري مويي است که در عبادت و عبوديت خدا سفيد شده است. تکريم قامت هايي است که در خدمت خلق کمان شده است. پس سلام به شما، سلام به دهه هاي نوراني عبادت و عبوديت است و کور است کسي که اين روشنايي لطيف را نبيند. تو دعاي مستجاب کم نداري پدربزرگ، مادربزرگ، نياز ناز هم فراوان داري که هر روز لااقل پنج وعده، همه دنيا را با تکبيرة الاحرام پشت سرگذاشته اي تا جلوي ديدت را نگيرد وقتي مي خواهي در تماشاي دوست بالغ شوي. تو روزه هاي سرشار از راز هم کم نداشته اي و لبانت عطش را با عشق ممزوج کرده است پس حق است تا تمام قد به احترامت برخيزيم و در برابرت سر فرودآوريم که تو گنجينه عبادت و عبوديت با خويش داري... پدربزرگ، مادربزرگ! تو نماد مهرباني هستي ... من شکوه لب هاي به مهر خندان شده ات را به سان زيباترين تصوير عشق در خاطر دارم، براي من،مهرباني، نام ديگر توست و تو تصوير اصل محبت. پس هميشه دستانم را به دعا براي سلامتي ات به آسمان مي فرستم، تو هم برايم دعا کن... خراسان - مورخ یکشنبه 1389/07/11 شماره انتشار 17664 /مصور/صفحه۱۰
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 13:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|