سياه و سفيد(۲۸۱)
 

هر کس براي زندگي خود يک مهندس انتخاب مي کند و براساس هندسه اي که او طراحي کرده است، زندگي خود را برنامه ريزي مي کند، گفته هاي او را به رفتار درمي آورد رفتارهاي خود را طوري سامان مي دهد که مطابق گفته هاي او باشد. اين چنين است که شخصيت الگوپذير شبيه شخصيت الگو دهنده مي شود و اين افراد هستند که مي توانند خود را بر مذهب الگوي خود بدانند نه ديگران. حالا از اين منظر به زندگي خود نگاه کنيم، به راستي مهندس زندگي ما کيست و ما براساس مهندسي چه شخصيتي زندگي مي کنيم؟ گفتار و رفتارها ما را شبيه چه کسي کرده است؟ آيا ما شيعه هستيم؟ آيا ما جعفري هستيم؟ آيا علوي هستيم؟ آيا محمدي هستيم؟ پاسخ اين  آياها را به وجدانمان حواله مي دهم تا در محکمه عدل خود برايش پاسخ بيابد و با ما همان رفتاري را داشته باشد که حکم اوست. اگر صادقانه نگاه کنيم بر خويش خواهيم لرزيد با رفتاري که داريم بر خويش خواهيم لرزيد بر عاقبتي که اگر رفتار خود را اصلاح نکنيم فرا رويمان قرار دارد. يادمان باشد بهشت و دوزخ پايان قهري راهي است که در پيش مي گيريم، نمي شود راه ترکستان را در پيش گرفت و توقع داشت به سلام کعبه رسيد! آنان هم که راه کعبه را در پيش مي گيرند و به آن ملتزم مي مانند نيز در ترکستان حيرت واگذاشته نخواهند شد. اين سنت خداوند است که به هر کس به اندازه تلاش و تکاپويش پاداش دهد. پس اگر خواهان زيبايي ها هستيم بايد زيبا پنداري را به زيبا رفتاري گره زنيم و زندگي خود را طوري پيش بريم که هندسه اش را شخصيتي بزرگ طراحي کرده باشد، چه حيف است ما را جعفري مذهب بخوانند اما خوانش زندگي ما چيز ديگري را نشان دهد. حيف است خورشيد تاباني مثل امام صادق(ع) داشته باشيم اما الگوهاي دروغين زندگي ما را مديريت کنند که اگر نمي کردند، امروز يک دروغ در جامعه نبود و هيچ گاه نمي ديديم خانواده هايي که پدر به همسر دروغ مي گويد، مادر به فرزند و ... همه به هم دروغ مي گويند در خانه، در جامعه و روشن است در جامعه اي که «دروغ گفتن» آسان شود، ارتکاب ديگر گناهان و جرايم هم آسان خواهد شد و چنين جامعه اي هرگز نسبتي با امام صادق عليه السلام نخواهد داشت حتي اگر ما خود را شيعه جعفري بدانيم. شيعه معنا و مفهوم رفيع خود را دارد. شيعه کسي است که رفتارش مثل رفتار امام است، گفتارش نيز مثل اوست، رابطه ما با ائمه را نه زبان که عملمان نشان مي دهد. اگر حتي مثل آن مرد که سال ها با امام (ع) آشنا بود و داعيه رابطه داشت، زبان خود را از توهين و تحقير و نسبت دادن نامناسب به ديگران، حتي به کفار باز نداريم، سرانجام ما مثل همان فرد خواهد شد که امام رابطه اش را با او قطع کرد چون به غلامش که مسلمان نبود، نسبت ناروا داد و امام به همين دليل رابطه خود را با او قطع کردند. خب حالا ما زبان چگونه در کام مي گردانيم و کلماتي که از زبان ما خارج مي شود چه معنا و مفهومي دارد. آيا حرمت نگه  مي داريم براي بندگان خدا؟ آيا حاضريم صادقانه سخن بگوييم و صادقانه زندگي کنيم و همواره حق را بگوييم حتي اگر عليه منافع ما باشد يا براي رسيدن به منافع خود حاضريم رگ و ريشه صداقت را بزنيم و به هر روش دروغي متوسل شويم تا «ثمن بخس» و کالا و پست و مقام و مال و منال بي ارزشي را به قيمت از دست دادن ايمانمان بدست بياوريم؟ من معتقدم يکي از مولفه هاي اصلي عقلانيت حساب گري است بايد انسان حساب کند با آن چه از دست مي دهد، چه به دست مي آورد و به بهاي به دست آوردن آن چه بدان دست مي يابد چه از دست مي دهد. خب ما هم بر سر حساب بنشينيم و محاسبه کنيم با دروغ چه به دست مي آوريم و چه از دست مي دهيم. با غيبت چگونه لحظه اي کام  شيرين مي کنيم اما تلخ کامي هميشگي را به جان مي خريم. حساب کنيم براي به دست آوردن يک متاع دنيايي گاه باغ چند روزه اين دنيايي را با باغ جاويدان بهشت طاق مي زنيم و جهنم را مي خريم... بگذريم. فکر مي کنم بايد هر روز از خود حساب بکشيم. بايد هر روز ببينيم رفتار آن روزمان براساس هندسه کدام مهندس بوده است و...

خراسان - مورخ شنبه 1389/07/10 شماره انتشار 17663 /صفحه۸/خانواده و سلامت

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ساعت 15:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  |