|
نسبت ما با خداوند چیست؟ این پرسش عمومی و از همه نیست. از خود ما مدعیان دیانت و تقواست. ماهایی که کسی را در تراز خود نمی پنداریم و گاه برای نماز خوانده مثلا برای خدا، از خلق طلبکاری می کنیم. همین مایی که مقام عظمای خلافت الهی را حق خود می پنداریم؟ راستی اگر از ما بخواهند با خواندن این مطلب به خود نمرده دهیم، چند را لایق خود می دانیم؟ بخوانید لطفا؛" گفت: وقتی غلامی خریدم، از وی پرسیدم: چه نامی؟ گفت: تا چه خوانی! گفتم: چه خوری؟ گفت: تا چه خورانی! گفتم: چه پوشی؟ گفت: تا چه پوشانی! گفتم: چه کار کنی؟ گفت: تا چه کار فرمایی! گفتم: چه خواهی ؟ گفت: بنده را با خواست چه کار؟ پس با خود گفتم: ای مسکین، تو در همهٔ عمر خدای تعالی را چنین بنده بوده ای؟ بندگی، باری از وی بیاموز. چندان بگریستم که هوش از من زایل شد." دوباره و چند باره این حکایت را که در برگی از کتاب گرانسنگِ "تذکرة الاولياء عطار نیشابوری" جاودانه شده است بخوانید. ما اگر جلوی اسم مان، دکتر و مهندس و استاد و حاج آقا نیاورند جواب نمی دهیم چه رسد که برای خویش نامی قائل نباشیم و بشویم همنوای عاشقی که مولوی روایت می کند؛ برمن از هستی من جز نام نیست در وجودم جز تو ای خوشکام نیست بگذریم و برسیم به پرسش دوم و چه می خوریم؟ آیا آنچه او حلال فرموده یا هرچه رسد را پیش می کشیم؟ چه می پوشیم و چه می کنیم؟ آیا در دایره تربیت الهی است؟ آیا کوشیده ایم خواست مان را به خواست خداوند نزدیک کنیم؟ آیا نباید دست تحسر بر سر زنیم و در خویش بشکنیم که نسبت بندگی ما با این فرد چقدر فاصله دارد؟ آیا صفر برای کارنامه بندگی ما زیاد نیست؟ زیاد است و بسیار هم زیاد است. کاش با درک این واقعیت رویه خود را تغییر دهیم. اگر خودما تغییر کردیم جهان هم متفاوت خواهد شد اما.... ب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ساعت 13:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|