در ماجرای روز های اخیر، جنایت از حد گذشت. لشکر شبانه صهیون می خواستند روشنایی را و نور را نابود کنند. اتش افروختند، زندگی ها سوختند و ایران هزاران زخم برداشت اما مطمئنیم که از هر زخم، دشتی لاله خواهد رست. هر لاله به روزگاران روایت شهادت خواهد خواند تا نسل هایی که در فرداها می ایند بدانند از رهگذار خون چه گل هایی به سوی موفقیت، پل می سازند. در این میاد دخترک هشت ساله و شهید اصفهانی در نقش یک رهنما حاضر می شود. یک اسم هم بلند اوازه شد؛ ملینا، این نام هم رفت در شمار نام های پر اوازه ای که از این بعد با «ایران» تکرار می شود. هروقت نام ایران برده شود یادمان بیاید«ملینا» را دخترک سه سالی کرمانشاهی که نشکفته پرپر شد. خون پاکش پیوست به جویبار خون شهیدان وطن. این نام نماد می شود برای امروز و فردای وطن تا به یادمان اورد که برخی ها چه توحشی در ادم کشی دارند. انگار می خواهند هویت شان را با صهیونیست های کودک کش تعریف کنند. بعید هم نیست که کار یک مامور کد دار موساد هم باشد. کسی چه می داند. ایرانی نمی تواندچنین ددمنش باشد. فقط هم قصه ملینا نیست . آنیلای اصفهانی هم هست. دخترک 2 ساله نیشابوری هم هست. بله قصه پر پر شدن یک گل نیست، دشت را سوزاندند. حرف از ملینا های خردسال و مظلوم است که بی گناه به دست گنهکاران جان می بازند. راستی بانیان جنایت هایی از این دست چه جوابی به وجدان خود می توانند بدهند؟ چطور می توانند به دست های خود نگاه کنند که آلوده به خون کودکان معصوم است. این دست ها را آب همه دریاها هم پاک نمی کند. این راهم به یاد داشته باشیم که کودک ۲ ساله مشهدی هم به عنوان جانباز حوادث اخیر خود پرچمی است که تا همیشه در اهتزار خواهد ماند. واین یعنی سربلندی ایران. حتی اگر ترامپ و نتانیاهو و شبکه جنایتکاران نخواهند. مگر یزید، سربلندی سید الشهدا و استمرار کربلا را می خواست؟ معلوم است که نه اما خون شهدا به ویژه جناب علی اصغر، خواست او را با برخاستن به شهادت، نقش بر خاک کرد. در کربلا که آب نبود. نقش مانده بر خاک است که یزیدیان همیشه تاریخ را به لعن و نفرین دچار می کند.

ب / سه شنبه 30 دی ۱۴۰۴ / صفحه ۴

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ساعت 13:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  |