مردم، باز هم سیاست را از آنِ خود کردند. نه با بیانیه، نه با میزگرد، نه با هشتگ؛ با خیابان. در روزگاری که تحلیل‌گران از «خستگی اجتماعی» می‌گویند و اتاق‌های فکر دشمن از «گسست ملی» گزارش می‌نویسند، ناگهان صحنه عوض می‌شود. مردم می‌آیند و همه را غافلگیر می‌کنند؛ دشمنان را، ما رسانه‌نگاران را، و بیش از همه مسئولانی را که گاه جامعه را فقط از پشت شیشه‌های دودی خودروهای رسمی می‌بینند. این حضور، فقط یک راهپیمایی نبود؛ یک متن سیاسی بود. متنی چندلایه. هم حماسه بود، هم هشدار. هم همراهی بود، هم مطالبه. هم شکوه داشت، هم حرف.

پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و و آمریکا، آشوب‌های روز سیزدهم، یک حس عمومی در ایران شکل گرفت؛ حسی فراتر از گرایش‌های سیاسی: این‌که دشمن، برای ایران خوابی دیده است. خوابی که رنگین نیست؛ خونین است. این دریافت، نه محصول تبلیغات رسمی که برآمده از حافظه تاریخی ملتی است که جنگ را زیسته و تحریم را تاب آورده است.

مردم به« حُکمِ ولی»پای کار ایران آمدند، « قیام» کردند و برای انقلاب ایستادند اما نه به معنای جناحی آن. پای کار ایران آمدند. این تمایز ظریف اما حیاتی است. اگر آن را نبینیم، بزرگ‌ترین سرمایه این روزها را به کوچک‌ترین تفسیرها فروخته‌ایم.

خطای استراتژیک آن است که این حضور را «رضایت مطلق» ترجمه کنیم. اینکه بگوییم همه‌چیز درست است، همه راضی‌اند، مردم آمدند تا تأیید کنند و خرسندتر بازگشتند. این قرائت، بیش از آنکه خوش‌بینانه باشد، خطرناک است. زیرا انرژی متراکم جامعه را به یک کف‌زدن کوتاه تقلیل می‌دهد و آن را از ظرفیت پیش‌برنده‌اش تهی می‌کند.

خیابان، در سیاست ایرانی، فقط آسفالت و جدول نیست؛ نماد است. خیابان، خاکریز است. مردم آمدند تا حضورشان به غیاب دشمن بیانجامد. این یک کنش ملی بود؛ نه یک مناسک اداری. حتی آنان که نیامدند، بسیاری‌شان دل فرستادند. جامعه ایران پیچیده‌تر از آن است که بنگاه های خبرپراکنی بیگانه می پندارند. مردم آمدند و حماسه آفریدند. این صحنه، دو مخاطب دارد: یکی بیرون از مرزها و یکی درون آن. پیام به بیرون روشن است: ایرانی، جز سربلندی ایران نمی‌خواهد. محاسبه بر اساس فروپاشی اجتماعی، خطای محاسباتی است. این ملت، در لحظه تهدید، اختلاف‌ها را معلق می‌کند و به یک «ما»ی بزرگ بازمی‌گردد.

اما پیام به درون، ظریف‌تر و مهم‌تر است. این حضور، چک سفیدامضا نیست؛ رأی اعتماد مشروط است. سرمایه اجتماعی، سپرده بانکی نیست که بی‌هزینه برداشت شود. اگر درست فهم نشود، اگر به نام این جناح و آن جریان مصادره شود، اگر به جای اصلاح، به توجیه بینجامد، همین سرمایه می‌تواند به سرعت تحلیل رود.

وحدت ملی، پروژه‌ای مستمر است، نه یک روز در تقویم. باید آن را مثل گوهری گرانسنگ حفظ کرد. به فرموده حضرت آیت الله خامنه ای «همگی سعی کنیم این اتصال و انسجام ملی را که بسیار با ارزش و قیمتی است حفظ کنیم.» باری، مردم کار خود را کردند؛ دقیق، به‌موقع و معنادار. اکنون نوبت سیاست است که هم‌سطح جامعه شود.

ب / شماره 5766 / شنبه 25 بهمن 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14041125.pdf

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی  |