زبانِ اعتراض، کلمه است، آتش نیست. کسی که کبریت می کشد بر اموال عمومی، هر نامی داشته باشد، معترض خوانده نمی شود. که اعتراض را هم ادبی است و هم آدابی. ادب اعتراض، نقادی است با صریح ترین کلمات. آدابش هم صداقت و خیرخواهی و سلامتی رفتار است. کسی که آتش نشانی را به آتش می کشد جز افروختن لهیب های آدم سوز، هدفی ندارد. خشم هم باز قاب و چارچوبی دارد. هیچ گاه نباید به خرمن دیگری افتد. حالا اما در خیابان ها صحنه هایی می بینیم که شایسته نام بلند ایران و ادب ایرانی نیست. تخریب اموال عمومی یعنی هجوم به حقوق همه ملت، یعنی ویران کردن سرمایه خویش ، یعنی آتش زدن به خرمن پدر و خویش و فرزند. آنچه در این روزها دیدیم، شلیک به پای

خویشتن بود. دریغا که این خشونت در افزایش، آن را به شلیک به قلب و سر هم می رساند اگر تدبیر نکنیم. اگر حواسمان به پای زخمی مان نباشد. این زخم ها را باید مرهم گذاشت قبل از آنکه دشمن برای نمک سود کردن آن دست چدنی خویش را پیش آورد. پیش از آنکه با «اسید» بخواهد زخم ها را بشوید. این روزها به اندازه دردی که در جانمان می دود و جهانمان را ناآرام می کند حرف داریم. « حرف حساب» داریم. باید بنشینیم به گفت و شنید. باید برخیزیم به حساب و کتاب رفتارهایمان. باید چاره کنیم بی حسابی ها را که کتاب تاریخ را سیاه می کند. آنچه را آتش و دود بر درودیوار شهر کرده است باید روسیاهی انسانیت خواند. واقعا ما با خود چه می کنیم؟ نه، بهتر است بپرسیم مأمورانِ موساد که کنار ما هستند با ما و به دست ما چه می کنند.این ادعا نیست، حرف رسانه ها و شخصیت های داخل نیست. سال نو میلادی را پمپئو ، وزیر خارجه دولت اول ترامپ، به آشوبگران و مأموران موساد که هم قدم آن ها هستند تبریک گفت. این تخریب و بدتر از آن برادرکشی کار ایرانی نمی تواند باشد. کار آدم کش های حرفه ای است که جز قوم یهود همه 8 میلیارد آدم کره زمین را آدم نمی دانند. برایشان هیچ حقی قائل نیستند. برای جهود عنود، میان کودک غزه و کودک مشهد و تهران و بغداد و صنعا و بیروت و حتی پاریس و لندن فرقی نیست. آن ها فقط خود را صاحب حق می دانند و دیگران را تا زمانی می خواهند که بارشان را به دوش کشند. جز این باشد همان کلاهی را به سر می گذارند که رویش نوشته شده است « برای کشتن زاده شده ام». تندخوترینمان، عصبی ترین فردی که در این خاک زاده شده ، هرگز نمی تواند چنین ددمنش باشد. ما با هم قهر هم که باشیم. از هم زخم هم که خورده باشیم، تیغ به شاهرگ هم نمی کشیم. اینان که چنین بی پروا تیغ و تیر در جان مردمان می نشانند، صهیونیست ها هستند حتی اگر به جای عبری، فارسی حرف بزنند. ایرانی در جنگ با دشمن بعثی هم تلاشش این بود که تا می تواند نزند و نکشد آن هم در برابر دژخیمانی که اسراف در خون ریزی را عادت داشتند. تفاوت ما با دشمن هم در همین بود. در اینکه خلبان شهید سرلشکر حسین خلعتبری، وقتی یک خودرو را روی پل دید، یک دور اضافی زد و ریسک خطر را به جان خرید تا بعد پل را منهدم کند، اما خلبانان عراقی از گله گوسفند و مزرعه مردم هم نگذشتند. بله ایرانی در اوج خشم هم باز حواسش به رفتارش هست. قاتلان را باید ریشه در جای دیگر دید.

شهرآرا / شماره 4674 / دوشنبه 22 دی 1404 / صفحه آخر / کوچه

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17075/443910

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/10/22/17075_157225.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  |