برای فرزند ارشد شهید نورعلی شوشتری که در پی اغتشاشات جمعه شب به شهادت رسید

برای ایران بود مثل پدرش. پدری چون نورعلی شوشتری فاضل و شهید باید هم مثل فرج‌ا... فرزندی شهید و فاضل داشته باشد. ایران به فرزندانی چنین برومند، سر، فراز می‌کند و سرفراز می‌ماند. پدر، همه جبهه را قدم به قدم رفته بود. نه بالاتر از این. قدم به قدم جنگیده بود. باید که پسر هم میراث جهاد و شهادت را به شیوه پدر به جا آورد. پدرش را آوازه چنان بلند بود که صدام هم به نامش حساسیت داشت. نامش او را به یاد پسرخاله‌اش می‌انداخت که در جنگی تن‌به‌تن، به دست نورعلی به خاک افتاد. او افتاد و پرچم عراق بعثی هم افتاد تا ارتفاعات به دست رزمندگان ایرانی بیفتد. برای ما ایرانی‌ها شهید شوشتری نشان خدمت به وطن بود. یک روز در لباس رزم با دشمن متجاوز و یک روز در عرصه سازندگی و دیگر روز در ساحت صلح‌بانی مصلح و وحدت‌آفرین در شرق ایران عزیز. او جان بر سر آرمان گذاشت و فرج هم سر در همان راه داشت. دغدغه‌مند ایران و انقلاب و راه پدر. مثل او متواضع و مهربان. یادم هست یک دفعه یک خودرو ایستاد و او با آن قامت رشید پیاده شد به سلام و احوال‌پرسی. من یک دفعه گفتم آقا فرج‌ا... سلحشور. خندید و گفت: فرج‌ا... شوشتری. نمی‌دانم چرا گفتم سلحشور. او برای من یک شوشتری سلحشور بود. سلحشور برای ایران. من او را یک جریان‌شناس دیدم. کسی که فراتر از این جناح و آن جناح به جریان زلال انقلاب و ایران فکر می‌کرد. یادم هست چند باری قلمم، صابون شده بود به جامه برخی‌ها که خود را خیلی قبول داشتند و دیگران را از دایره بیرون می‌پنداشتند. برخورده بود به آن‌ها و قصد کرده بودند احوال ما را بپرسند، اما فرج‌ا... جلویشان را گرفته بود. او همه باورمندان انقلاب و جهادگران برای اعتلای وطن را عزیز می‌داشت. می‌کوشید همراه و هم‌افزا شوند همه فرزندان وطن. حق هم همین است. ایران با توان همه فرزندان خود می‌تواند از سخت‌ترین گردنه‌ها عبور کند. با کنار هم نشاندن توان‌های باورمند می‌شود هر دشمنی را ناامید کرد تا امید در دل ایرانی چون نهال جوانه دهد و به شکوفه بنشیند. یک بار هم فرج‌ا.... را در مراسم تشییع شهدا دیدم. همان مراسم تشییع که در بولوار معلم برگزار شد. یک دل سیر گریستیم با هم برای غربت شهدا. در فضای مجازی هم گاهی پست‌هایی رد و بدل می‌کردیم. حرفمان دغدغه وطن بود و اهتزاز پرچمی که خون صدها هزار شهید پای آن ریخته شده بود. دل‌خور بودیم از هر رفتار و هر فردی که عظمت ایران را خدشه‌دار کند. حالا هم خبر می‌رسد که فرج‌ا... به پدر پیوسته است. شهادت ارثی است که از نورعلی به فرج‌ا... رسید. خون او هم پای نام بلند ایران‌ فدیه‌ شد تا بدانند دشمنان که ایران فدایی فراوان دارد. کاش این خون‌های پاک، غفلت‌سوزی کند و بدانیم همه‌مان که ایران را فقط ایرانی می‌سازد. بیگانه اگر هزار شعار زیبا هم سر دهد، ایرانی را سر خواهد زد. برای خاکی که در آن ریشه داریم، ریشه‌های خویشاوندی را پاس بداریم. کاری نکنیم که آدم‌کش‌های صهیونیستی و غربی، غروب اقتدار ایران را لحظه بشمارند. نمی‌شود چنین اما باید همین امروز خیال خامشان را باطل کنیم. چنین باد، ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 4673 / یکشنبه 21 دی 1404 / صفحه آخر / چهره روز

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17072/443830

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/10/21/17072_157198.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ساعت 14:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  |