|
ما گرفتار فاجعه ای شدیم خونین و سیاه. چنان سیاه که آب دریا ها هم نمی تواند آن را از رنگ خون و سیاهی خیانت بشوید. اما به یک باره چنین درنده خو نشدند همین هایی که امروز، ددانِ آدمی خوار را هم شرمنده می کنند. فاجعه از جایی شروع میشود که «دیگری» را از انسانبودن خلع میکنیم. همین یک قدم کافی است. وقتی انسانیت را از کسی بگیریم، راه برای هر کار دیگری باز میشود. انسانیتزدایی، مقدمه همه خشونتهاست؛ چه در زبان، چه در ذهن و چه در خیابان. قدم اول که برداشته شد، قدم دوم ناگزیر است: توهین و تهمت. زبان، بیپروا میشود و اخلاق، عقب مینشیند. بعد نوبت سوءظن است؛ دیگری نه فقط خطاکار، که بدخواه معرفی میشود. و بدخواه، در این منطق بیمار، نمیتواند صرفاً بدگو بماند؛ حتماً بدکردار هم هست، حتی اگر هنوز کاری نکرده باشد. حکم صادر میشود پیش از محاکمه. اینجاست که توحش توجیه پیدا میکند. وقتی کسی را بدکار فرض کردی، حذفش مشروع میشود. آنچه دیدیم ـ از کاردآجینکردن مردم و مدافعان امنیت تا زندهسوزی انسانها ـ نتیجه همین خط باطل است. این حجم از خشونت، اتفاقی و دفعی نیست؛ محصول مسیری است که با بیاخلاقی آغاز شد و به جنایت رسید. این" انفجار توحش"، حاصل بدعملکردن همه ماست. هرکس به اندازه سهم خود، در این ویرانی شریک است؛ با گفتن، با نوشتن، با فریاد زدن یا حتی با سکوت. اما سهم آنان که فقط خود و نظر خود را حق میدانند و هر روز سازی تازه میزنند و راهی را میبندند، اگر بیشتر از دیگران نباشد، کمتر نیست. انحصار حقیقت در من و جناح من، رانده شدگان را عصبانی می کند. این هم خشونت میزاید. دشمن هم که منتظر زده شدن جرقه است، خیلی زود دیگِ مطامع خود را بار می گذارد. برای او مهم گرم شدن دیگ و پخته شدن محصول برای اوست. او دوطرف ماجرا و حتی طرف سوم و ساکت را هم در قالب هیزم زیر دیگ می داند. هیزم هم که باید بسوزد و الا مقصود دشمن حاصل نمی شود. اینجاست که باید همه را به هوشیاری فراخواند. باید مدعیان را به هشدار هوشیار کرد و صریحتر از همیشه گفت که طلبکاری تریبونداران، ادامه همان خط تولید عصبانیت است؛ خطی که خشم را تکثیر میکند و آن را به کینه بدل میسازد. وقتی از جایگاه قدرت، آتش به کلمات زده میشود، نباید انتظار داشت پاییندست، آب بر این آتش بریزد. خشونت خیابانی، پژواک همان خشونت گفتاری است. راه نجات، فرافکنی نیست؛ پذیرش مسئولیت است. اگر هرکدام از ما سهم خود را بپذیریم و برای اصلاح بکوشیم، شاید بتوان پیش از آنکه دیرتر شود، از این مرداب عبور کرد. اصلاح از خود ما شروع میشود؛ از زبانمان، از قضاوتمان، از نحوه دیدن مخالف. تا وقتی انسان را از انسانیت تهی کنیم، انتظار امنیت و آرامش، خیالی خام است. جامعه با اخلاق زنده میماند، نه با نفرت. اگر این را نفهمیم، هزینههایی که خواهیم داد، بسیار سنگینتر از آن چیزی است که امروز میبینیم. هزینه هایی که نه تنها بازگشت سازنده ندارد که باز هم سفره کینه و خشم و خشونت را بیشتر پهن می کند. مراقب باشیم که قوت بازوی ما، عامل پهن کردن این سفره نشود.....
سه شنبه 7 بهمن 1404 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14041107.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ساعت 14:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|