|
در مرام ما، کوچک کسی است که «یا علی» نگفته باشد. این گزاره، قریب به مضمون بیتی است که بیآنکه بخواهد استدلال کند، دل را قانع میکند؛ سخنی که نه از جنس شعار، که از سنخ شناسنامه است. «یا علی» گفتن، تنها ذکر زبانی نیست؛ اعلام موضع است، انتخاب راه است و پذیرش افقی که انسان را از تنگنای خودخواهی و کوتاهیِ نگاه، به فراخیِ کرامت و بلندای مسئولیت میبرد. دکتر هادی منوری با چنین نگاهی، افقی رفیع را پیش روی ما میگشاید؛ افقی که در آن، بزرگی به قد و قواره نیست، به همت است؛ به میزان اتصال انسان به حقیقت. با همین منطق است که کودکان ما هم بزرگ میشوند و بزرگهای ما بزرگتر؛ چنانکه آوازه نامشان جهانگیر میشود. اما جهانگیریِ مطلوب این مرام، نه با تصرف جغرافیا که با فتح قلوب معنا مییابد. فاتح اگر همه زمینهای عالم را بگیرد، اما راهی به قلب مردم نبرد، غاصبی بیش نیست؛ غاصبی که صاحبان دل، رو به قبله، پایانش را دعا خواهند خواند. در مقابل، پیروان علی علیهالسلام، تربیتیافتگان منطق نهجالبلاغه و پویندگان منهج علوی، فاتح قلبها هستند. آنان به گونهای راه میگشایند که مردم، خود کلید سرزمینشان را پیشکش میکنند. این همان فرق بنیادین میان «قدرتِ تحمیل» و «اقتدارِ محبت» است؛ اولی میگیرد، دومی میماند. سلیمانی؛ حاج قاسم سلیمانی، از همین شمار بود. فاتح قلبها و طهارتدهنده زمین از لوث پلیدیهای تروریسم. او معلمِ مؤمنانهی «یا علی!» گفتن بود؛ معلمی که درسش را نه بر تخته، که در میدان عمل مینوشت. خط مقاومت که تا مدیترانه امتداد یافت، بیتردید مدیون نقشآفرینی ممتاز اوست؛ اما آنچه این خط را پایدار کرد، نه صرفاً تدبیر نظامی، که راهبردی عمیقتر بود: توسعه مهربانی. او به دل مردم راه میبرد و «راهبرد» ش نیز از همین راه میگذشت. هرجا که پایش میرسید، دستش به گشودن گره از مشکلات مردم، بیوقفه در حرکت بود. اینچنین بود که نامش نه فقط در نقشهها، که در خاطرهها ثبت شد. او شرحِ تجسمیافته فرمان امیرالمؤمنین علیهالسلام به مالک اشتر بود؛ آنگاه که او را به فرمانروایی مصر میفرستاد و به او آموخت که مردم یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو. آن زمان مالک اشتر به مقصد نرسید، اما مقصودِ امام علی علیهالسلام و طراحی او برای حکمفرمایی مؤمنانه، برای همه مقصدها جاودانه شد. امروز هم اگر بخواهیم حکومتی مانا، سازنده و عدالتمحور را در ذهن مردمانِ امروز و فردا تصویرسازی کنیم، ناگزیریم آن نامه را خط به خط بخوانیم؛ نامهای که هنوز تازه است، چون بر فطرت انسان نوشته شده است. تأمل در منطق راهبری، منهج فرماندهی و زیستِ فردی و حکومتی شهید سلیمانی، به ما میگوید که «قاسم»، هم تحریرگر آن روش بود و هم «قسمتکننده» خوبیها. چتر مهرش، همه را در بر میگرفت؛ بیآنکه خطکشی در کار باشد. نگاهِ کرامندش به مردم ایران، منطقه و جهان، شرحی معاصر از نگاه شیخ ابوالحسن خرقانی بود؛ آنگاه که بر سر در خانهاش نوشت: «هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.» شهید سلیمانی نیز با همین منطق جاودانه شد؛ منطقی که انسان را پیش از آنکه به صفبندیها بسپارد، به کرامت دعوت میکند. او توانست درس امام علی علیهالسلام را برای امروز، در قالب نمونهای کمالیافته عینیت ببخشد؛ نمونهای که به ما یادآوری میکند بزرگی، نه در ادعا که در ادی دین و انجام تکلیف است؛ نه در گفتن که در شدن. در مرام ما، «یا علی» گفتن، آغاز راه است؛ راهی که اگر درست پیموده شود، از انسان، فاتح قلبها میسازد؛ و این، همان سرمشق ماندگاری است که تاریخ، بارها و بارها به درستی آن گواهی داده است. یک امضایش میشود شهید سپهبد قاسم سلیمانی. خبرگزاری دفاع مقدس / کد نوشته 803618 / شنبه 13 دی 1404 / ساعت: 02:00 https://defapress.ir/fa/news/803618/
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ساعت 12:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|