|
«قرارمان این نبود!» این دیگر حرف من نیست که صدای بهفغان بلندشده خانم صباغچی همسر و مادر دوشهید هم هست. او به درد، کلمات را که از دل برمی آیند شمار می کند. خدا کند بر دل بنشیند. دل هایی که می توانند تصمیم سازی و حتی تصمیم گیری کنند. شهدا رفتند تا مردم زندگی شان در همه ساحت ها بهتر شود. این بهتر شدن هم مدام باشد. این را خوب به گوش و هوش بسپارند دل هایی که منزلگاه کلام مادر شهیدند. بدانند که کار دل را دست خودشان باید انجام دهد. دست خودمان باید انجام دهد. غفلت کنیم با سر به دیوار خواهیم خورد. این را به یاد بسپارند مسئولان محترم و به هوش بسپاریم ما خودمان نیز هم. بله، قرارمان این نبود که این همه شهید بدهیم، اما شاهد وضعیتی چنین تلخ باشیم در زندگی مردم. وضعیتی که یک خطش از زبان یک نماینده مجلس در صحن علنی می شود این: «در بندر شهید رجایی دارند تُن تُن برنج را توی دریا می ریزند و حتی برنج زیر باران خراب می شود اما مردم برنج ندارند!» البته روزهای بعد رئیس کل دادگستری هرمزگان این خبر را فاقد مستندات میدانی و قانونی و مغایر واقعیت اعلام کرد، اما بخش زیر باران ماندن برنج ها را کسی مغایر واقعیت اعلام نکرد . به هر حال مردم برنج ایرانی را در خیال هم نمی توانند سر سفره بگذارند که برنج هندی و پاکستانی هم دارد جایش را به جو می دهد به پیشنهادِ مثلا کارشناس ها! سلمان اسحاقی یک سوزن هم به قوه قضاییه می زند و می گوید: به تکالیف خودش عمل نمی کند. دلیلش هم این است که بیش از ۶هزار حساب برای ۲۵۱مظنون در بازار ارز با تراکنش ۲۱۰همتی را مسدود کرده اند که یکی از مظنونان ۲۴سالش بوده و ۱۳همت تراکنش بانکی داشته است. ما مثل سیم کارت سفید تسهیلات سفید هم داریم، قوه قضائیه چرا باید این اجازه را بدهد که این گونه در بازار ارز تأثیر بگذارند و حسابشان تازه الان مسدود شود. باید گفت و باید فریاد زد: اگر این پول ها بوده، این حساب ها نفس می کشیده، این معاملات می چرخیده، چرا تازه امروز؟ چرا بعد از آنکه بازار را به آتش کشیدند، تازه یاد آب افتاده ایم؟ بله، انگار تسهیلات سفید هم داریم. مجوزهای بی چهره، حساب های بی صاحب و نظارت هایی که یا نیستند یا دیر می رسند. سؤال ساده است، اما جوابش سخت. چرا باید اجازه داده شود عده ای این گونه بازار ارز را به بازی بگیرند و تازه بعد از لرزیدن ستون های اقتصاد، حساب هایشان مسدود شود؟ راستی کسانی که پیشنهاد خوردن جو به جای برنج می دهند، منوی سفره خود را هم همین جوری انتخاب می کنند؟ بگذریم. این را که می نویسم خبری می آید که نمی گذارد بگذریم. خبر می گوید این روزها آمار زوج های جوانی که نمی توانند اجاره خانه را بپردازند و به خانه پدرومادرها برمی گردند زیاد شده است، اگر خوش شانس باشند دوتایی به یک خانه می روند واگرنه هرکدام راه خانه پدری را در پیش می گیرند. خیلی هایشان هم بیکار نیستند بلکه در شمارِ شاغل های فقیر قرار دارند که حقوقشان کفاف اجاره خانه را نمی دهد چه رسد که بخواهند هم هزینه خانواده بدهند هم اجاره خانه. حالا اجازه می دهید به تلخ ترین کلمات بپرسیم از دولت مردان که واقعا چه خبر است؟ این بلبشوی بازار، محصول اتفاقی ناگهانی نیست. این حاصل سال ها مماشات، تأخیر و شانه خالی کردن از مسئولیت است. حاصل وقتی است که نظارت، به تماشا تبدیل می شود و قانون، به یادداشت بایگانی و در این میان، مردم اند که تاوان می دهند. مردمی که نه برنج را به دریا ریخته اند و نه دلار را بالا برده اند، اما هر روز، سفره شان جلوی چشمشان و آرزوهایشان مثل برف، آب می شود. بله، قرارمان این نبود. قرارمان این نیست. ما بارها از زمین برخاسته ایم و باز هم می توانیم و باید بتوانیم. تکلیف داریم در برابر مردم. دین داریم به شهدا. باید چنان کار کنیم که حاصلش بشود آرامش و راحتی مردم. از این رهگذار است که باز هم نسیم به پرچم باعزت ایران خواهد وزید. شهرآرا / شماره 4665 / سه شنبه 9 دی 1404 / صفحه آخر / کوچه https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17040/443126 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1404/10/9/17040_156942.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ساعت 13:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|