گرانی کار را چنان از حد گذرانده که دیگر فقط یک رویدادِ اقتصادی نیست؛ به تیغ چند دمی تبدیل شده است که توش و توان، روح و روان را یکجا زخم آجین می کند. کار به جایی رسیده که مردم صبح از خواب برمی‌خیزند، باز قیمت ها را چند گام جلوتر از روز پیش می بینند. نگرانی بی حاصل شان و دیده به غم بازشده شان می بیند قیمت کالاها چند پله بالاتر رفته است. نان، برنج، لبنیات، دارو؛ هیچ‌چیز در امان نیست. بازار، ثبات را به رؤیایی دست‌نیافتنی تبدیل کرده و امنیت روانی خانواده‌ها را بلعیده است. بدتر از آن سخنان برخی مثلا کارشناسانی است که کالای جایگزین معرفی می کنند؛ برنج نیست جو بخورید!

آنچه این زخم را عمیق‌تر می‌کند، عادی‌شدن بی‌نظارتی و بی‌مدیریتی است. وقتی قیمت‌ها در یک روز دو یا حتی سه بار تغییر می‌کنند، دیگر نمی‌توان آن را به «نوسان طبیعی» یا «شرایط جهانی» حواله داد. این همان نکته‌ای است که منوچهر متکی، نماینده مجلس- چند روز پیش- به‌صراحت بر آن انگشت گذاشته بود؛ اینکه در ماه‌های اخیر، قیمت برخی کالاهای اساسی روزی چند بار عوض می‌شود و گرانی‌های جهشی، محصول عدم مدیریت و عدم نظارت نهاد های مسئول است. این روایت، نه از زبان یک منتقد بیرونی، که از درون ساختار قانون‌گذاری کشور بیان شده و خود گویاترین سند سختکامی روزگار ماست که سخت جانی هم به دنبال می آورد.

فاجعه اما آن‌جا تکمیل می‌شود که از همین نماینده سابقا وزیر، می‌شنویم ۹۰ درصد برنج وارداتی با ارز ۲۸۵۰۰ تومانی احتکار شده و به بازار عرضه نشده است. یعنی ارزی که از جیب مردم و از منابع عمومی پرداخت شده تا سفره‌ها کوچک‌تر نشود، در انبارها خاک می‌خورد تا عده‌ای سود بیشتری به جیب بزنند. این دیگر فقط گرانی نیست؛ بی‌عدالتی عریان است. نتیجه چنین وضعیتی روشن است: فشار مضاعف بر مردم و گسترش حس خشم، ناامیدی و بی‌پناهی در جامعه.

در چنین فضایی، وقتی گفته می‌شود میل به حرام‌خواری در جامعه تشدید شده است، این گزاره تلخ اما واقعی به نظر می‌رسد. نه به این معنا که همه مردم یا فعالان اقتصادی فاسد شده‌اند، بلکه به این معنا که ساختار معیوب، فساد را تشویق و سلامت را تنبیه می‌کند. وقتی نظارت کارآمد وجود ندارد، احتکار سودآور می‌شود و قانون به جای بازدارندگی، به حاشیه می‌رود.

گرانیِ افسارگسیخته، فقط قدرت خرید را نمی‌گیرد؛ اعتماد اجتماعی را می‌سوزاند. جامعه‌ای که هر روز با شوک قیمت‌ها مواجه است، دیگر به وعده‌ها گوش نمی‌دهد. آرامش، برنامه‌ریزی و امید، قربانیان خاموش این وضعیت‌اند. علاج این درد، نه در شعارهای تکراری که در مدیریت شفاف، نظارت قاطع، برخورد بی‌تعارف با محتکران و بازگرداندن انضباط به بازار است. تا وقتی در این مهم تعلل کنیم، زخم روان جامعه عمیق‌تر خواهد شد؛ و هیچ جامعه‌ای با روح خسته و اعتماد شکسته، نمی تواند آینده را بسازد. پس همین امروز باید کاری کرد تا امید روزهای بهتر به مردم بازگردد.

ب / شماره 5733 / سه شنبه 2 دی 1404 / صفحه 4

blob:https://web.eitaa.com/a008d48a-d699-48d9-bc58-124878a8567d

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 13:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  |