در تقویم معرفتی ما، یوم الله، روزی است که انسان را در مدار " ویخرهم من الظلمات الی النور" قرار می دهد. روزی که انسان بر تاریکی می شورد در این میان برخی روزها رنگِ خون می گیرد. از این شمار است 16 آذر 1332. این روز، فقط تکه‌ای از تقویم نیست؛ گویی ورق نخست دفتری است که دانشجو با جان و جهان خود آغازش کرد؛ دفتری که هرگز بسته نشد و هر ورقش، ردّ قدم‌های نسلی را دارد که نمی‌خواست تماشاگر باشد. ۱۶ آذر، آغازی بود بر راهی که پایان ندارد؛ راهی که از شعله‌های خون سه شهید برخاست و در هر پیچ تاریخ، گرمابخش مسیر وطن شد.

دانشجو، فرزند بی‌واسطه حقیقت است؛ دل‌نگران فردا و دل‌دل‌زن امروز. از روزهای سختِ پساکودتا، تا برآمدن انقلاب، تا قامت‌افرازی در دفاع مقدس، تا ایستادگی در روزهای جنگ‌های رسانه‌ای و روانی امروز؛ این جماعتِ پاک‌دل اما دانا، پیوسته در متن ماجرا بوده‌اند. در هر صفحه از صحیفه نقش‌آفرینی ملت، امضای دانشجو هست؛ امضایی روشن، صریح، بی‌حاشیه و بی‌تردید.

و مگر نه اینکه آن سه ستاره تابناک، بزرگ‌نیا، شریعت رضوی و قندچی، در شورش بر استعمار و استبداد خط سوم را به نام آزادی و استقلال نوشتند؟ مگر نه این که قطرات خون " سه آذرِ اهورایی"، چراغی شد برای همه نسل‌هایی که آمدند؟ چراغی که به آنان آموخت چگونه در ظلمت بایستند، چگونه در تلاطم، حقیقت را گم نکنند، و چگونه حتی در روزهای خاکستری، از رنگ امید دست نشویند. این خط، سرمشق شد؛ سرمشقی که دانشجو بر اساس آن نوشت: دانش، شرف است؛ آگاهی، تکلیف؛ و مسئولیت، راهی که برگشت ندارد. دین نیست که به یک بار انجام ذمه فرد بری شود بلکه تکلیف است. همیشه باید در انجام باشد.

دانشجو، قوه عاقله کشور است. اگر کشور، کشتی باشد، دانشجو فانوسِ سَرنشینان است؛ اگر وطن، باغ باشد، او باغبان بیدار آن است. هرگاه دانشگاه خاموش شود، چراغ راه فردا کم‌سو می‌شود. و هرگاه دانشجو برخیزد، حتی اگر باد مخالف باشد، پرچم امید دوباره در دستش قد می‌کشد.

امروز نیز، بیش از همیشه، کشور محتاج این بیداری و این نگاه جوانانه است؛ نگاهی که می‌فهمد آینده را نمی‌توان با دستان در جیب ساخت؛ باید با عرق پیشانی، با جوهر قلم، با صداقت در جان، و با ایستادگی بر حقیقت بنا کرد. باری، دفتر ۱۶ آذر، هنوز باز است. هر نسل، ورق تازه‌ای پیش روی خود دارد که باید نیکوتر از پیش بنگارد. و دانشجو—همین جوانِ پرشورِ مسئول—باید باز هم از نو بنویسد. تا راه های نو پیش پای ملت روشن شود. این روز هرگز به غروب نمی رسد و این کتاب تمام نمی شود این داستان، هنوز و همیشه ادامه دارد.....

ب / شماره 5721 / یکشنبه 16 آذر 1404 / صفحه 3

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040916.pdf

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  |