حال و حوصله ندارم. این را خیلی وقت ها از زبان افراد مختلف می شنویم. گاهی هم میان حال و حوصله فاصله می افتد و تقسیم بندی می شود به این شکل که؛ حالِ خودم را ندارم چه رسد به حوصله دیگران! این که حوصله دیگران حتی خویشان و دوستان را هم نداریم دقیقا به این برمی گردد که حال مان با خودمان خوش نیست. چه همه مان تجربه کرده ایم این واقعیت را که وقتی احساس خوبی درباره خود داریم دیگران هم بهتر از همیشه به نظر می رسند. تجربه کرده ایم فراوان اما شاید یک بار هم تامل نکرده باشیم در این واقعیت. اگر تامل کنیم درخواهیم یافت این رابطه ظریف را و این که که جهانِ بیرون دقیقا بازتابی از خود ماست؛ از جهانِ درون ما. به همین خاطر وقتی از خود بیزاریم، از همه بیزاریم. نفرت پرونده خود را به تعداد همه در آن حال برای ما ورق گذاری می کند. اما همین ورق های سیاه شده وقتی حال مان خوب است، سفید می شود. آدم ها دوست داشتنی می شوند. دقیقا به همین خاطر می شود گفت، منشأ تمام افکار و حرکات ما چگونه دیدن‏ خویشتن است. پس برای خوب دیدن عالم و آدم لازم نیست دیگران را تک به تک تغییر دهیم. اولین گام به سوی زیبایی و برای یک پیشرفت‏ گسترده، درکسب نتایج مطلوب، باید به سمت تغییر نوع تفکر و بیان ما در رابطه ‏با خویشتن مان حرکت کنیم. این را هم باز همه تجربه کرده ایم حتی اگر حواس مان جلب موضوع نباشد که در میان تمامی دام ها و نشیب و فرازهایی که در زندگی هست، نداشتن حس خوب نسبت به خویش و احترام به خود از همه نابودکننده تر است. استعداد ها را می سوزاند. ظرفیت ها را نابود می کند و آینده را در تابوتِ خود کوچک بینی امروز می گذارد. برای عبور از مهلکه ای چنین باید رابطه با خویشتن را از نو تعریف کرد. هرچند کنشی چنین دشوار به نظر می رسد اما راه دیگری وجود ندارد. این هم از جمله گرامی ترین انواع بازگشت به خویشتن است.

ب / شماره 5642 / سه شنبه 4 شهریور 1404 / صفحه 4

http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040604.pdf

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۴ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  |