|
معجزه را یک امتیاز ویژه می دانیم. یک فرصت که می تواند خاک را زر کند. می تواند مس را به اشارتی طلا نماید. این خوی بیشتر خواهی است که در مردم آنان را پی جوی معجزه می کند. اما آیا معجزه همین هاست؟ فکر می کنم مردمی که به دنبال معجزه هستند، در بيشتر اوقات تعريفی كه ازمعجزه دارند،درست نيست. باید نگاه مان را اصلاح و پندار مان را بازتعریف کنیم. به باور من معجزه آن جایی رقم می خورد که بتوانی با كلامت،آتشی را خاموش كنی ، جنگی را بخوابانی وصلح را برقرارکنی. هرکس در حد خویش و در گستره اثرگذاری خود، با اصلاح امور کنشگر صلح باشد. گاه میان دو نفر و گاه میان دو خانواده و گاه میان دو قبیله. ما می توانیم با کلام نرم و منطق مستظهر به آموزه های دینی واقعیت معجزه را در زندگی جاری کنیم. معجزه، گره گشایی از کار بسته مردم است. حتی این هم می تواند معنای معجزه در رفتار انسانی باشد که جايي كه نتوانی كمك كنی، با نگاهت مهربانی را توسعه دهی. همان که در شعرِصائب تبریزی، از کلام راهنمای رهبر انقلاب می شنویم؛ "چون وانمی کنی گرهی، خود گره مباش / ابروگشاده باش، چو دستت گشاده نیست" همین ابروی گشاده می تواند جلوه ای و تاثیری معجزه گون داشته باشد که امید برخاستن را در فرد نشسته ایجاد کند. معجزه در کرامت و بزرگواری و بخشیدن است؛ ببخشی، در جاييكه مي توانی انتقام بگيری. تکریم کنی حتی جایی که تحقیر دیدی. معجزه، بدی را با خوبی جواب دادن است. این گونه است که خط بدی قطع می شود و صفحات خوبی بر هم افزوده و کتاب شکل می گیرد. معجزه این است که رنج ديگران را مسئله و مشکل آنان ندانی و راه خود را جدا نکنی بلکه درد آنان رنج تو باشد و برای رفع آن تلاش کنی. اگر توان رفع مشکل و حل مسئله نداشتی هم برای به خیر رسیدن و موفقيت ديگران دعا كنی. داع می تواند سهم زیبای تو باشد در کمک به دیگران. معجزه این است که اگر خانه ات در کوچه بن بست هم باشد، درش به روی مردم باز و محلی برای آرامش باشد. اینها همه معجزه است. دنبال راه های دور و دراز نباشیم. معجزه اصلی، انسان بودن است. ما می توانیم هر کداممان یک معجزه الهی باشیم. یک انسان خداباور و خدایی رفتار.... ب / شماره 5627 / یکشنبه 12 مرداد 1404 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040512.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|