|
زندگی مثل طبیعت است. این باوری است که بارها به زبان و قلم آورده ام. کلی پستی و بلندی دارد طبیعت. بالا و پایین آن گاهی فاصله ای دارد که فکر کردن به آن هم صدای سوت را در سر آدمی ممتد می کند. یک سویش دریاست و کنار دستش جنگل. انگار آدم اگر بایستد یک دستش به آب خواهد رسید و دیگر دستش نسیم گذشته از لابه لای شاخه درختان را حس خواهد کرد. چند قدم آن سوتر هم گرمای کویر، عرق را به چهره اش خواهد نشاند. آمد و شد میان این همه تفاوت بسیاری را لا به لای گونه گونگی طبیعت گُم می کند. فقط آدم های متفاوت را درس می دهد و دست می گیرد. آدم هایی که به شرافتِ مقام انسانی رسیده اند. اینان در برابر چالش ها راه را بین چاله و چاه نمی پیمایند. از میان کوه های آسمان خراش، راه باز می کنند. رنج را سنگ راه نمی دانند. عبوس نمی شوند. خودخوری نمی کنند. سوهان کشان روح خود را فرو نمی ریزند. به رنجهایشان لبخند، میزنند و میدانند که، زندگی در گذر است. گذری که خود بخشی از راه سفر سازندگی است. البته انسان به کم طاقتی خو دارد چنان که در قرآن هم می خوانیم:"اِنَّ الْاِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا اِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعً؛ به یقین انسان، حریص و کم طاقت آفریده شده است، هنگامی که بدی به او رسد بیتابی میکند." اما ادامه همین آیات راه فراتر رفتن از این خُلق را نشان می دهد. اهل معرفت مصائب را مواهب می بینند. شهید مطهری زیبا نگاه را به ادامه راه باز می کند که:" از این نکته نباید غفلت ورزید که مصائب، وقتی نعمت هستند که انسان از آنها بهرهبرداری کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواریهایی که مصائب تولید میکنند، روح خود را کمال بخشد؛ اما اگر انسان در برابر سختیها، فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا برای او واقعاً بلاست. حقیقت این است که نعمتهای دنیا نیز مانند مصائب، ممکن است مایه رقاء و سعادت باشد، و ممکن است مایه بدبختی و بیچارگی گردد. نه فقر، بدبختی مطلق است و نه ثروت خوشبختی مطلق." این خود ما هستیم که از آن بستری برای هر دو می سازیم. شریفان اما از امواج هر دو به شرافت و کرامت می رسند و با مهر در برابر خَلقِ خدا، بلوغِ خویش را کامل می کنند.....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۴ساعت 19:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|