|
شرافت هم حوزه دانستگی است و هم ساحت دارندگی. سرزمین برازندگی هم دقیقا با شرافت، جغرافیایش حد و مرز پیدا می کند. به همین خاطر جای خوبی است برای زندگی. اصلا زندگی بر مدار شرافت و با آدم هایی از این جنس زیباست. چه انسان های شرافتمند، به نقطهای رسیدهاند، که فهمیدهاند زندگی مثل یک بازی، برای آمدن و نماندن است. آنها فهمیدهاند که بهترین مواجهه با زندگی، مهربانی است. اتفاقا آن" نماندن" را هم این مهربانی جبران و نام آدمی را مانا می کند. همان که شیخ اجل، به زیبایی مشق دفتر کرده است؛ سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند به همین سخن سعدی می شود استناد کرد و گفت فراوان اند مردگانی که در کوچه و خیابان راه می روند. فروان اند مردگانی که نه کفن که جامه فاخر به تن دارند. وقتی نقشی نیکو در زندگی نمی زنند، وقتی گرهی وا نمی کنند و گاه خود هم گره می شوند، وقتی نفعی برای جامعه ندارند، وقتی بود و نبودشان یکی است، مرده اند دیگر. برخی ها هم چنان اند که نبودشان برای جامعه بهتر از بودشان است. حکایتی که در اینجا باید بازخواند همان که سعدی در گلستان جاودان کرده است؛" یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادتها کدام فاضلتر است؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن، یکنفس خلق را نیازاری." واقعا برخی افراد این گونه اند. نبودشان به از بودشان است و به قول شیخ اجل؛ ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه وآنکه خوابش بهتر از بیداری است آنچنان بد زندگانی، مُرده به مهر که نباشد، مهربانی که در نفس ها تکرار نشود. دمی که به جوانمردی برنیاید، همان به که بازدمی نداشته باشد. بشنویم از پیامبر اکرم، صلی الله علیه و آله، که :" التَّودُّدُ نِصفُ الدّینِ؛ دوستی و مهرورزی (با مردم) نیمی از دین است." پس با مهرورزیدن در حق خلق، ایمان خویش به خالق زیبایی ها کامل کنیم. ب / شماره 5554 / یکشنبه / 31 فروردین 1404 / صفحه 4 https://archive.birjandemrooz.com/PDF/14040131.pd
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۴ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|