|
کجای کاریم ما؟ ادعا مان که جای زمین و آسمان را عوض می کند. نگاهِ مان هم می گوید برای خود فهرست مطالبه از خدا را هم طولانی کرده ایم. نیشخند هامان گواهی می دهد که در عجبی غریب تن شسته ایم که خود را طاهر و همه را بی طهارت می پنداریم. همین عبادت های شکسته و بسته ما را به جایی رسانده که از دیگران حریم می شکنیم و راه موفقیت شان را می بندیم. می پنداریم بهترینِ خلق خدائیم اما... کاش تامل می کردیم در عبادات مان تا راه به عبودیت می بردیم. من این حکایت را به آن امید نقل می کنم که حکمت هایش را دریابیم. این می تواند در ما تکانشی ایجاد کند که غبار منیت از تن مان تکانده شود. بخوانید لطفا؛" در ماه رمضان چند جوان،پیرمردی را دیدند کـه دور از چشم مردم غذا میخورد. بـه او گفتند: اي پیرمرد مگر روزه نیستی؟ پیرمرد گفت: چرا روزه ام، فقط آب و غذا میخورم. جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟ پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی گویم، بـه کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم. با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمی کنم چشم بـه مال کسی ندارم و… ولی چون بیماری خاصی دارم متاسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم. بعد پیرمرد بـه جوانان گفت: آیا شـما هم روزه هستید؟ یکی از جوانان در حالیکه سرش را از خجالت پایین انداخته بود بـه آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمیخوریم!" واقعا شرحِ حال بسیاری از ما چنین است. نه مثل پیرمرد بلکه مثل جوانان. ما فقط غذا نمی خوریم. روزه، فقط معده مان را به اختیار گرفته است اما زبان مان، اما نگاه مان، اما گمان مان و.... نسبتی با روزه داری ندارد. حتی کسانی که باید نماد روزه تام باشند، فقط" قابِ نخوردن" اند و الا آتش در کلام و نگاه و پندارشان شعله می کشد. اگر به اطراف مان چشم بگردانیم فراوان خواهیم دید افرادی که زبان در پوستینِ خلق گشاده اند. چشم از دیوار مردم هم عبور می دهند. سوء ظن به همه دارند و این همه را هم به کلمه تبدیل می کنند. واقعا با کارنامه ای چنین روزه ایم ما؟ میان این روزه و آن روزیی که نصیب آن پیرمرد شد چقدر فاصله است؟ شوق انگیز است آن روزی و خدا کند با معرفت روزه ما را هم شور و حالی چنان روزی گردد.
ب / شماره 5539 / دوشنبه / 27 اسفند 1403 / صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14031227.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|